بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم
الْحَمْدُ للهِ رَبِّ العَالَمِین والصَّلوةُ والسَّلامُ عَلَی سَیِّدِالأنْبِیَاءِ وَالمـُرْسَلِین حَبِیبِ إِلهِ الْعَالَمین أَبِیالْقَاسِمِ مُحَمَّد وَعَلَی آلِهِ الطَّیِّبِینَ الطَّاهِرِینَ المـَعْصُومِین
أللَّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الحُجَّةِ بْنِ الْحَسَن صَلَوَاتُکَ عَلَیهِ وَعَلَی آبَائِهِ فِی هَذِهِ السَّاعَةِ وَفِی کُلِّ سَاعَةٍ وَلِیًا وَحَافِظاً وَقَائِداً وَنَاصِراً وَدَلِیلاً وَعَیْنَا حَتَّی تُسْکِنَهُ أرْضَکَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فِیهَا طَوِیلاً
تقدیم به روح مطهر امامرضواناللهعلیه، شهدای والامقام اسلام و همه کسانی که حق تعلیم و تربیت بر ما دارند صلواتی اهدا میکنیم.
اعیاد گذشته مخصوصاً عیدالله الأعظم، عید غدیر را به پیشگاه مقدس ولی عصرعجلاللهتعالیفرجه و همه دوستداران اهلبیتصلواتاللهعلیهماجمعین، بهخصوص حضار محترم تبریک و تهنیت عرض میکنم. از خداوند متعال درخواست میکنیم که به برکت صاحبان این ایام، بر برکاتش بر همه ما بیفزاید و در ظهور ولی عصرعجلاللهتعالیفرجه تعجیل بفرماید!
از اینکه موفق نبودم از فرمایشهای جناب آقای اعرافی استفاده کنم احساس غبن میکنم. ما علاوه بر اینکه افتخار داریم همشهری ایشان هستیم، بیش از سی سال است که از نزدیک خدمت ایشان ارادت داریم. از همان ابتدا که دفتر همکاری حوزه و دانشگاه تشکیل شد در خدمت ایشان بوده و از افکار، تحقیقات، ایدهها و همکاری جدی و مخلصانه ایشان همیشه بهرهمند شدهایم. اکنون هم همین انتظار را داریم. خدا روزبهروز بر برکات وجود ایشان و بیتشان و مرحومه والدهشان بیفزاید و به ما هم توفیق انجام وظیفه و قدردانی از زحمات این عزیزان را مرحمت فرماید!
اجمالاً فهمیدم که ایشان نکتههای بسیار اساسی و آموزندهای را در سخنان خود بیان فرمودهاند. مطالب بسیار مهم و قابلتوجهی است. بنده هم به سهم خودم تأکید میکنم که آقایان و بزرگواران این مسائل را جدی بگیرند و راجع به این موضوعات با دقت بیشتر مطالعه و فکر کنند.
از بین آنچه معمولاً بیان میکنم دو نکته را انتخاب کردهام. یک نکته درباره اصل زندگی است. من فکر میکنم جدیترین مسئلهای که ما باید در آغاز زندگی برای خودمان حل کنیم این است که ما چهکاره هستیم؟! برای چه به وجود آمدهایم؟! و برای چه زندگی میکنیم؟! این چیزی است که به ظن قوی قریببهیقین، اکثریتقریببهاتفاق مردم دنیا از آن غافل هستند.
بنده اعتراف میکنم، سالهای طولانی، از وقتی که خودم را شناختم که موجودی هستم، زندگی میکنم، درسی میخوانم، احیاناً درسی میگویم، در این فکرها نبودم که برای چه خلق شدم و کجا باید بروم. بالاخره آدم در دنیا باید یک کاری بکند. من هم تصمیم گرفتم درس بخوانم؛ چون درس خواندن خیلی خوب است. از کلاس دوم و سوم ابتدایی در انشا مینوشتیم «بسی واضح و مبرهن است که علم، بسیار خوب است و باید درس خواند و یاد گرفت»؛ حالا هم همین است؛ اما آخرش چه؟! اگر نخوانیم چطور میشود؟! چه علمی؟! برای چه؟! این مسائل را خیلی جدی نمیگیریم. میگوییم زندگی همین است دیگر، یک کاری باید کرد. ما هم درس خواندیم و آخوند شدیم. نشد یکبار برای همیشه بنشینیم و به طور جدی فکر کنیم که ما اصلاً برای چه به وجود آمدهایم؟! چهکار باید بکنیم؟! آن خیر و کمال و سعادتی که به طور مبهم دنبال آن هستیم چیست؟! و چگونه حاصل میشود؟! به این مسائل خیلی نمیپرداختیم. انشاءالله که شما اینگونه نباشید.
به نظر من تا این مسئله برای کسی به طور واضح و جدی حل نشود، بقیه مسائل زندگیاش خیلی ریشه ندارد: كَشَجَرَةٍ اجْتُثَّتْ مِن فَوْقِ الأَرْضِ مَا لَهَا مِن قَرَارٍ.[1] اگر بخواهیم مسائل زندگیمان استقرار، ثبات و ریشه داشته باشد باید بدانیم که میخواهیم کجا برویم، چه چیزی بشویم و چه باید بشویم.
این سؤال را چگونه میتوان حل کرد؟ متد تحقیق در این سؤال چیست؟ بالاخره میخواهیم در این مسئله تحقیق کنیم که «ما برای چه آفریده شدهایم؟!». این چه مسئلهای است؟ مربوط به چه علمی است؟ متد تحقیق در آن چیست؟ چگونه باید جواب قانعکننده اطمینانبخشی پیدا کنیم که بدانیم این سؤالمان جواب داده شده است.
الحمدلله بهواسطه زحمات پدران، بزرگان، استادان و علمای گذشته و همه به صدقهسر انبیا و اولیا و ائمه اطهارصلواتاللهعلیهماجمعین، خدا برکاتی نصیبمان کرده که بهطورکلی میدانیم جواب این سؤال در قرآن هست و قرآن هرچه بگوید درست است. ما سخن قرآن را کمیابیش به طور ابهام قبول داریم اما ظاهراً این مقدار، کافی نیست. ابهام و کلیگویی درد ما را چندان دوا نمیکند. باید واضحتر به نتیجه قطعی برسیم و وجدانمان کاملاً قانع شود که ما را برای این کار درست کردهاند.
اولاً این را باور کنیم که ما را درست کردهاند، نه اینکه اتفاقاً به وجود آمدهایم. نگوییم بالاخره مرد و زنی با هم ازدواج کردند و ما هم ثمره وجودشان شدیم. باید معلوم شود که آیا طرحی در کار بوده؟! آیا کسی این نظام را برقرار کرده و میبایست در زمانی و در گوشهای از این عالم، موجودی به نام انسان به وجود آید؟! آیا اینها حسابی داشت و نقشهای در کار بوده؟! این موجود برای چه به وجود آمده و باید چهکار کند؟!
نمیدانم جوابی که به این سؤال میدهیم چقدر واضح و قاطع است. به گمان من اغلب مردم میگویند پدر و مادر ما با هم ازدواج کردند و نتیجهاش ما شدیم؛ اما این جواب، قانعکننده نیست و اصلاً جوابِ حقیقی نیست. اگر همه حوادث، اینگونه بر حسب تصادف است، چرا اصل عالم بر حسب تصادف نباشد؟! همانگونه که بسیاری از مادیون عالم که از بزرگان علم هم هستند میگویند انفجاری در ماده عالم پیدا شد، کهکشانها و ستارگان به وجود آمدند و یک قطره از آن هم کره زمین ما شد. بعد از میلیونها یا میلیاردها سال هم ما از نسل موجودی زنده نظیر میمون یا چیزی شبیه آن به وجود آمدیم. همه اینها اتفاقیاتی بود. بعد از این هم شاید اتفاقی رخ دهد و دوباره با یک انفجار، همه چیز از بین برود. وقتی میپرسیم خود آن ماده کجا بود؟! میگویند بود! چرا اینگونه نگویند؟! اگر پای اتفاق و تصادف باز شد و بنا شد پیدایش عالم برحسب اتفاق باشد، این اتفاق و تصادف تا کجا میرود؟! از کجا میشود جلوی آن را گرفت و گفت نه دیگر، از اینجا به بعد تصادف نیست؟!
اگر واقعاً آفریننده آگاهی از روی علم، آگاهی و حکمت، این عالم را آفریده و از این آفرینش، هدفی حکیمانه داشته، ما کجای این کار هستیم؟! در این نظام بیکران، یا لااقل کرانناپیدا، ما چهکاره هستیم؟! چه نقشی میتوانیم داشته باشیم؟! و چه نقشی باید داشته باشیم؟! نمیدانم دراینباره چقدر فکر کردهاید اما باید این مسئله را جدی گرفت.
قرآن عنایت خاصی به این مسئله دارد؛ چنانکه میفرماید أَفَحَسِبْتُمْ أَنَّمَا خَلَقْنَاکُمْ عَبَثًا،[2] لَوْ أَرَدْنَا أَنْ نَتَّخِذَ لَهْوًا لَاتَّخَذْنَاهُ مِنْ لَدُنَّا إِنْ کُنَّا فَاعِلِینَ؛[3] آیا این عالم، بازیچه است و آن را برای سرگرمی درست کردهایم؟! آیا اینگونه است که شرقی پیدا شود و غربی، یکی چنین کند و یکی چنان، یکی بمب اتم بسازد و دیگری بمب هیدروژن، همینطور الکی، ما هم هیچکار نکنیم و فقط تماشاگر باشیم؟! بالاخره این مسئله را باید جدی گرفت و حل کرد.
بعد از اینکه فهمیدیم ما مسئولیتی داریم، ما را برای هدفی آفریدهاند و مسئولیتی به عهده ما گذاشتهاند و آنچه به ما داده شده ابزار این حرکت مسئولانه است؛ هَلْ أَتَى عَلَى الْإِنْسَانِ حِینٌ مِنَ الدَّهْرِ لَمْ یَکُنْ شَیْئًا مَذْکُورًا * إِنَّا خَلَقْنَا الْإِنسَانَ مِن نُطْفَةٍ أَمْشَاجٍ نَبْتَلِیهِ فَجَعَلْنَاهُ سَمِیعًا بَصِیرًا؛[4] قرآن اهتمام خاصی به این مسئله دارد اما ما این آیات را فقط برای ثوابش قرائت میکنیم و از کنارش میگذریم؛ بعد از اینکه فهمیدیم و پذیرفتیم که ما مسئولیتی داریم، اختیاری که به ما داده شده برای انتخاب است و در مقابل انتخاب باید جواب بدهیم، إِنَّا هَدَیْنَاهُ السَّبِیلَ إِمَّا شَاکِرًا وَإِمَّا کَفُورًا،[5] سؤال میکنیم که آن سَبیل کدام است؟! سَبیلی که قرآن میفرماید کجاست؟! اگر تا به اینجا با این مسئله جدی برخورد کرده باشیم، اکنون نوبت این است که دقت کنیم راه را درست بشناسیم. با اینهمه اختلاف آرا، سلیقهها، مذاهب، ایمانها و تکفیرها چه باید کرد؟! این چگونه هَدَیْنَاهُ السَّبِیلَ است؟! سَبیل کجاست؟! شناخت حق، به این پیچیدگی و با این مشکلات است یا ما کج و اشتباه میرویم؟!
در بین میلیاردها انسانی که در یک زمان روی این کره زندگی میکنند و در ابهامها، غفلتها و حیرتها به سر میبرند، اقلیتی به نام مسلمان شیعه انقلابی هستند که راه را درست پیدا کردهاند. الحمدلله که ما در زمره این اقلیت هستیم و خداوند متعال چیزهایی به ما داده که لَمْ یُؤْتِ أَحَدًا مِنَ الْعَالَمِینَ![6] اکنون نسبت به خود، خانواده، شهر، همسایه، کشور و دنیا چه مسئولیتی داریم و باید چگونه عمل کنیم؟!
با این بساطی که این جهّال سفیه شیطان در این عالم به راه انداختهاند که دیگر پرده از روی سفاهتشان هم برداشتهاند و زیر پردهها را آشکار میکنند، ما باید چهکار کنیم؟! چه وظیفهای داریم؟! از ما چه خواستهاند؟! بهخصوص که به برکت وجود یک مرد خدا که با اندکی مسامحه میتوان گفت در وجودش غیر از خدا چیزی یافت نمیشد و به دست او، خدا چنین عزتی روی کره زمین به ما داده است، آن هم بعد از آن ذلتی که وجود ما از سگ آمریکاییها کمارزشتر بود! امامرضواناللهعلیه در نطق قبل از تبعیدشان این ذلت را بیان فرمودند که رفتار آمریکاییها با ما از رفتاری که با سگشان میکردند پستتر بود و ارزشی که برای سگشان قائل بودند را برای مردم ما قائل نبودند!
ایشان ما را از آن ذلت، نجات داد و کار به جایی رسید که شخصیتهای اول مهمترین کشورهای دنیا مجبور شدند موقع سخنرانی امامرضواناللهعلیه کارهایشان را تعطیل کنند و به سخنان ایشان گوش دهند. عزتی که شرح آن واقعاً فصل مُشبِعی میخواهد؛ چون خود ما هم درست درک نمیکنیم که خدا به برکت اخلاص این مرد، بعد از آن ذلت چه عزتی به ما داد.
اکنون ما در مقابل این نعمت چه مسئولیتی داریم و چگونه باید شکر آن را به جا آوریم؟! چون بر اساس هدف آفرینش این عالم، این یک اصل تقریباً قطعی است که هرچه نعمت، عظیمتر و امکانات، بیشتر باشد، مسئولیت و تکلیف، وسیعتر و سنگینتر خواهد بود؛ اما متأسفانه کار به جایی رسیده است که ما هم مثل بسیاری از مردم دیگر شدهایم که خدا به آنها نعمت داد اما آنها قدر ندانستند و اندکاندک ضعف پیدا کردند. نمونه بارز این مطلب، بنیاسرائیل است که قرآن عنایت خاصی به آن دارد؛ ازجمله در سوره اسراء که یکی از نامهای آن بنیاسرائیل است. غیر از این، داستان بنیاسرائیل در دهها سوره بهتفصیل تکرار و بر آن تکیه شده است.
یَا بَنِی إِسْرَائِیلَ اذْكُرُواْ نِعْمَتِیَ الَّتِی أَنْعَمْتُ عَلَیْکُمْ وَأَنِّی فَضَّلْتُکُمْ عَلَى الْعَالَمِینَ.[7] این کار خدا بود اما آنها خودشان کار را به جایی رساندند که وَضُرِبَتْ عَلَیْهِمُ الذِّلَّةُ وَالْمَسْكَنَةُ وَبَاءُوا بِغَضَبٍ مِنَ اللَّهِ.[8] به رغم آن عزتی که خدا به آنها داد و آن تفضیلی که به تعبیر قرآن عَلَى الْعَالَمِينَ یافتند، در اثر ناسپاسی، کارشان به جایی رسید که وَضُرِبَتْ عَلَیْهِمُ الذِّلَّةُ وَالْمَسْكَنَةُ وَبَاءُوا بِغَضَبٍ مِنَ اللَّهِ! چنین تعبیری درباره هیچ قومی به کار نرفته است. قرآن اینها را برای چه گفته است؟! فقط برای اینکه در تاریخ ضبط شود؟! یا هشداری است به ما که اگر به شما عزت دادیم مغرور نشوید، ببینید وظیفهتان چیست و به آن عمل کنید؛ اگر ناسپاسی کنید و قدر نعمتهای خدا را ندانید این نعمتها همیشه نمیماند؛ اما إِنَّ الْإِنْسَانَ لَظَلُومٌ کَفَّارٌ؛[9] کفران نعمت، عادت ما انسانها و جزو طبیعتمان است.
ما در این موقعیت اگر بخواهیم در زمره آن کسانی نباشیم که اسباب غضب خدا را فراهم میکنند باید فرمان آتشبهاختیار مقام معظم رهبریحفظهاللهتعالی را جدی بگیریم و منتظر نباشیم تا دیگران کار کنند و ما هم به دنبالشان برویم؛ مخصوصاً در عرصه فرهنگی که خود ایشان تصریح فرمودند که باید تمام تلاش خودتان را در زمینه فرهنگی انجام دهید. این کار بر عهده ماست و وجود، هدف، خانه، لباس، قیافه و زبان ما گویای این مطلب است که ما برای این کار هستیم. اگر هر صنفی در این جامعه برای هر کاری باشد، ما برای کار فرهنگی هستیم. کار اول ما این است. البته گاهی ممکن است استثنا پیش بیاید و مسئولیتهایی منتقل شود اما کار اول ما این است. آیا ما این وظیفهمان را درست شناختهایم؟!
عزیز من! باید جنبید! اول باید خوب بفهمیم که ما چهکاره هستیم، در این عالم کجای کار هستیم، از ما چه انتظاری میرود، خدا از ما چه میخواهد، امامزمانعجلاللهتعالیفرجه از ما شیعیانش چه انتظاری دارد. بعد که خوب فهمیدیم، کمرمان را ببندیم که در حد توان، آن را تحقق ببخشیم. لَا یُکَلِّفُ اللَّهُ نَفْسًا إِلَّا وُسْعَهَا؛[10] کار فوق طاقتی از ما نخواستهاند. یکدهم آنچه را که میتوانیم، انجام بدهیم؛ اما ما توانایی خودمان را درست حساب نمیکنیم که چه کارهایی میتوانیم انجام دهیم. خیلی راحت میگوییم نمیشود و نمیتوانم. یک روز باید دراینباره جواب بدهیم. به ما نشان میدهند که ببین او کرد و شد؛ با اینکه از تو خیلی ضعیفتر بود، نه موقعیت اجتماعی داشت، نه پشتیبانی و بودجه، نه یار و یاور. با تنها سرمایهاش که خلوص بود اقدام کرد. ببین چه کرد و در دنیا چه اثری گذاشت؛ بنابراین نمیتوانیم بگوییم نمیشود. باید توان خودمان را بسنجیم و در راهی که خدا ما را برای آن آفریده و از ما خواسته، آن را به کار بگیریم.
نکته آخری که میخواستم برای چندمین بار تکرار کنم این است که شرط موفقیت در اجرای فرمان آتشبهاختیار و همه کارهای دیگری که ما وظیفه خودمان میدانیم و انجام میدهیم، اخلاص است. آنچه که امامرضواناللهعلیه را امام کرد زور بازو و حزبش نبود. ایشان حزب و سرمایه کلانی نداشت، زندگی خودش را بهسادگی و بهزحمت اداره میکرد، گنجی نیافته بود، خودش هم تا آخر از مردم پابرهنه سخن میگفت و همانها هم از او دنبالهروی کردند. این برکات فقط نتیجه اخلاص ایشان بود. ایشان از کاری که انجام میداد هدفی جز تحقق اراده خدا نداشت.
در شرایطی که شاید اکثریت مردم، آن هم از افراد باهوش و چیزفهم و پیشبینیکننده، نگران این بودند که اگر امام وارد کشور شود ممکن است ایشان را ترور کنند، احتمال آن بسیار قوی و از هر اقدام دیگری برای آنها راحتتر بود، در هواپیما از ایشان پرسیدند: چه احساسی دارید؟! ایشان فرمودند: هیچ! گفتند بالاخره شما در زمانی دارید به ایران میروید که خطرناک است، اوضاع چنین و چنان است. ایشان گفت من وظیفهای دارم، میروم انجام میدهم. عالم خدایی دارد، هرچه قسمت باشد. من باید ببینم وظیفهام چیست، به آن عمل کنم. وظیفه من این است که بروم آنجا حرفم را بزنم. اینکه چه خواهد شد به من مربوط نیست.
فرزند ایشان که حاصل عمرشان بود از دنیا رفت. کسانی که از نزدیک آشنا هستند میدانند آقا مصطفی برای امام چه کسی بود و جای این بود که چه انتظاری از او داشته باشد. امامرضواناللهعلیه به دیگران تسلیت میگفت و آنها را آرامش میداد. از حالت گریه احمدآقا فهمید که برای آقا مصطفی اتفاقی افتاده است. فرمودند: «إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَیْهِ رَاجِعُونَ؛[11] این لطف خفی الهی است.»
اینها گفتنش آسان است. ازبس گفتیم و شنیدیم گفتنش برای ما آسان شده است. ما اگر بچه شیرخوارمان مریض شود خوابمان نمیبرد و راحت نیستیم. آن کسی که حاصل عمر امام و بسیار مایه امید بود، ناگهان خبر مرگش را آوردند، نمیدانستند به چه زبانی بگویند. آخر خود ایشان تفرُّس کردند و فرمودند آیا برای مصطفی اتفاقی افتاده؟! آنها هم با گریهشان جواب دادند. فرمودند: «إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَیْهِ رَاجِعُونَ.»
این الگوی ماست. انبیا چنین افرادی میساختند. اینها تربیتشده دستگاه دین هستند. ما را آفریدهاند که اینگونه شویم. چقدر یاد گرفتهایم و چقدر قدردانی میکنیم؟!
بههرحال توصیه بنده این است که ابتدا این مسئله را جدی بگیریم که جایگاه ما در این عالم چیست و چه وظیفهای داریم و برای چه آفریده شدیم. بعد از اینکه راه را شناختیم، در اخلاص، دقت و سعی کنیم. سرمایه این است و بقیه دکور. اگر این بود همه چیز درست میشود، اگر نبود از هزاران سرمایه دیگر علمی، مادی، معنوی، اجتماعی، سیاسی و... چیزی درنمیآید.
پروردگارا! تو را به عزت و جلالت قسم میدهیم عزت اسلام و مسلمین را روزافزون بفرما!
قلب مقدس ولی عصرعجلاللهتعالیفرجه را از همه ما شاد بفرما!
ما را مشمول عنایات آن حضرت قرار بده!
در ظهور ایشان تعجیل بفرما!
سایه مقام معظم رهبری را بر سر ما مستدام بدار!
عاقبت امر همه ما را ختم به خیر بفرما!
روح امام را با انبیا و اولیا محشور بفرما!
همه شهدای ما را از اول تابهحال تحت عناوین مختلف، با شهدای کربلا محشور بفرما!
وَصَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطَّاهِرِينَ
[1]. ابراهیم، 26.
[2]. مؤمنون، 116.
[3]. انبیا، 17.
[4]. انسان، 1 و 2.
[5]. انسان، 3.
[6]. مائده، 20.
[7]. بقره، 47.
[8]. بقره، 61.
[9]. ابراهیم، 34.
[10]. بقره، 286.