صوت و فیلم

صوت:
61

آثار باور به معاد در زندگی انسان

در دیدار با جمعی از روحانیان سپاه پاسداران انقلاب اسلامی
تاریخ: 
يكشنبه, 11 تير, 1396

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم

الْحَمْدُ للهِ رَبِّ العَالَمِین والصَّلوةُ والسَّلامُ عَلَی سَیِّدِ الأنْبِیَاءِ وَالمـُرْسَلِین حَبِیبِ إِلهِ الْعَالَمین أَبِی‌الْقَاسِمِ مُحَمَّد وَعَلَی آلِهِ الطَّیِّبِینَ الطَّاهِرِینَ المـَعْصُومِین

أللَّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الحُجَّةِ بْنِ الْحَسَن صَلَوَاتُکَ عَلَیهِ وَعَلَی آبَائِهِ فِی هَذِهِ السَّاعَةِ وَفِی کُلِّ سَاعَةٍ‌ وَلِیًا وَحَافِظاً وَقَائِداً وَنَاصِراً وَدَلِیلاً وَعَیْنَا حَتَّی تُسْکِنَهُ أرْضَکَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فِیهَا طَوِیلاً

تشریف‌فرمایی شما سروران عزیز را به این مؤسسه که به نام مبارک امام‌‌رضوان‌الله‌علیه مزین است خوش‌آمد عرض می‌کنم. حقیقتاً برای بنده توفیقی است که گه گاهی به زیارت امثال شما مشرف شوم، انرژی بگیرم و یادی از خدا، دین، آخرت، جهاد و شهادت در من پیدا شود یا اگر هست، تقویت شود. ان‌شاءالله خدا به دعای خیر شما عاقبت ما را به خیر کند.

ترجیح دنیا بر آخرت؛ از شاخصه‌های کفر در قرآن

یادآوری بعضی از مضامین قرآنی می‌تواند برای ما درس‌آموز و مفید باشد. قرآن در بسیاری از جاها در بیانات خود شیوه‌ای دارد که هر‌گونه فساد، انحراف، جنایت و حتی عناد و لجاج را به نحوی به انکار یا فراموشی آخرت، تعلیل می‌کند. به‌عنوان‌مثال در آیه إِنَّ الَّذِینَ لَا یَرْجُونَ لِقَاءَنَا وَرَضُوا بِالْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَاطْمَأَنُّوا بِهَا،[1] ابتدا می‌فرماید لَا یَرْجُونَ لِقَاءَنَا؛ سپس به عنوان نتیجه طبیعی ناامیدی از آخرت می‌فرماید: وَرَضُوا بِالْحَیَاةِ الدُّنْیَا. وقتی انسان امیدی به آخرت نداشته باشد همه همّش در دنیا صرف می‌شود. اگر در این دنیا لذت یا خواسته‌ای برای او تحقق پیدا کرد دلش آرام می‌گیرد و دل‌خوش و خرسند می‌شود؛ إِنَّ الَّذِینَ لَا یَرْجُونَ لِقَاءَنَا وَرَضُوا بِالْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَاطْمَأَنُّوا بِهَا.

یا در آیه‌ای دیگر می‌فرماید: وَوَیْلٌ لِلْكَافِرِینَ مِنْ عَذَابٍ شَدِیدٍ؛[2] وای بر کافران! چه عذاب سختی دارند! بعد در توضیح اینکه این‌ها چه کسانی هستند می‌فرماید: الَّذِینَ یَسْتَحِبُّونَ الْحَیَاةِ الدُّنْیَا عَلَى الْآخِرَةِ؛[3] نه اینکه منکر آخرت باشند، بلکه زندگی دنیا را ترجیح می‌دهند و آن را بیشتر دوست دارند.

بنابراین قرآن به این اکتفا نمی‌کند که ما به وجود آخرت یقین داشته باشیم و اعتقاد به آن را از اصول دین بدانیم و یا شبهات آن را با استدلال رد کنیم. حتی اینکه زندگی دنیا را از آخرت بیشتر دوست بداریم از نظر قرآن شاخصه کفر به حساب می‌آید؛ وَوَیْلٌ لِلْكَافِرِینَ مِنْ عَذَابٍ شَدِیدٍ * الَّذِینَ یَسْتَحِبُّونَ الْحَیَاةِ الدُّنْیَا.

نقش اعتقاد به آخرت در زندگی انسان

ما باید بنشینیم و منصفانه فکر کنیم که اعتقاد به آخرت واقعاً در زندگی ما چه نقشی دارد؟! به عنوان یک منکِر، فرض کنیم که اگر آخرت وجود داشته باشد به چه معنا خواهد بود؟! معنای دنیا این است که ما در یک روز و ساعتی از شکم مادر متولد می‌شویم و دوران طفولیت، جوانی و پیری، اندکی کمتر یا بیشتر از صد سال را می‌گذرانیم. معنای آخرت این است که ما زندگی مجددی خواهیم داشت که روزی شروع می‌شود و بی‌نهایت ادامه دارد. اگر بخواهیم این را به صورت یک فرمول ریاضی درآوریم باید یک طرف، بی‌نهایت را بنویسیم و در طرف مقابل صد یا دویست سال را. اصلاً فرض کنید هزار سال عمر می‌کنیم. بی‌نهایت چند برابر هزار سال است؟! عمر ما در این دنیا چه یک چشم بر هم زدن باشد و چه هزار سال، نسبتش با بی‌نهایت تفاوتی نمی‌کند. اینکه گفته می‌شود زندگی دنیا مثل یک چشم بر هم زدن است، یک مسئله ریاضی است. انسان هزار سال هم عمر کند در مقابل عمر آخرت هیچ چیز حساب نمی‌شود و مثل یک چشم بر هم زدن است.

اگر چنین چیزی باشد آیا می‌توان آن را نادیده گرفت؟! آیا به جای دغدغه‌مندی برای آخرت، می‌توانیم فکر زندگی‌مان باشیم و بگوییم آخرت بالاخره یک طوری می‌شود؟! آیا هیچ عقلی این را تأیید می‌کند؟! یک چیزی که با یک چشم بر هم زدن و هزار سال رابطه مساوی دارد و بر هر‌کدام تقسیم شود نتیجه‌اش بی‌نهایت می‌شود، آیا می‌توان آن را نادیده گرفت و گفت آخرت یک طوری می‌شود و فعلاً دم غنیمت است؟!

حماقت از این بیشتر نمی‌شود که یک طرف معادله، بی‌نهایت باشد و طرف دیگر یک چشم بر هم زدن، انسان بگوید این چشم بر هم زدن بهتر از آن است! بگذریم از اینکه لذت‌های این دو هم مساوی نیست.

ببینید قرآن چگونه آخرت را با دو کلمه، توصیف می‌کند: وَالْآخِرَةُ خَیْرٌ وَأَبْقَى.[4] أَبْقَى به جنبه بی‌نهایت بودن آخرت اشاره دارد. ضمن اینکه یک چشم بر هم زدن آخرت هم به همه زندگی دنیا می‌ارزد؛ یعنی شدت لذتش آن‌قدر زیاد است که همه لذت‌هایی که در دنیا می‌بریم در مقابل آن چیزی حساب نمی‌شود!

خداوند متعال زندگی آخرت را برای این جنس دو‌پا مقدر فرموده که با انتخاب خودش بتواند آن مقامات را کسب کند؛ اما اگر از روی غفلت و شیطنت و عناد، نادیده بگیرد، در زمره کسانی خواهد بود که برای جهنم آفریده شده‌اند و قرآن در توصیف آن‌ها می‌فرماید: وَلَقَدْ ذَرَأْنَا لِجَهَنَّمَ كَثِیرًا مِنَ الْجِنِّ وَالْإِنْسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لَا یَفْقَهُونَ بِهَا وَلَهُمْ أَعْیُنٌ لَا یُبْصِرُونَ بِهَا وَلَهُمْ آذَانٌ لَا یَسْمَعُونَ بِهَا أُولَئِكَ هُمُ الْغَافِلُونَ.[5] این منطق قرآن است.

ما غیر از اینکه مسلمان هستیم، شیعه هم هستیم و افتخارمان این است که حقایق قرآن را در مکتب اهل‌بیت‌‌صلوات‌الله‌علیهم‌اجمعین و از زبان آنان آموخته‌ایم. علاوه ‌بر ‌این، خدا بر ما منت گذاشته و در کنار توفیق تحصیل علوم دینی، توفیق تبلیغ و تعلیم و تربیت دیگران را هم به ما داده است. شما میان خودتان و میلیاردها انسانی که روی زمین زندگی می‌کنند چه نسبتی می‌بینید؟! خدا این‌همه نعمت به شما داده است و در بین همه ادیان، دین حق و در بین همه مذاهب، مذهب حق را شناخته‌اید. در دنیا شیعه زیاد داریم اما مگر همه می‌توانند امکاناتی که در قم وجود دارد، از مراجع و علما و بزرگان گرفته تا کتاب‌های علمی و درسی را داشته باشند؟!

بنده خودم در اروپا با شیعیانی برخورد کردم که آرزو می‌کردند بچه‌هایشان بتوانند به قم بیایند و یکی، دو سال درس بخوانند. در بروکسل برای مسلمانان شمال آفریقا جلسه‌ای برگزار شده بود. حاضران در جلسه اصالتاً از شمال آفریقا بودند ولی به دلیل اینکه سال‌ها بود در بلژیک زندگی می‌کردند شهروند آنجا به حساب می‌آمدند. من را برای سخنرانی در آن جلسه دعوت کرده بودند. یادم نمی‌رود که می‌گفتند آرزویمان است فرزندانمان را برای تحصیل علوم دینی دو سال به قم بفرستیم اما مسیر نمی‌شود! شما نزد حضرت معصومه‌‌صلوات‌الله‌علیها بروید و دعا کنید که ایشان بطلبد تا به بچه‌‌های ما اجازه بدهند دو سال بیایند قم درس بخوانند!

معنای اعتقاد به آخرت و وظیفه انسان در قبال آن

خدا چقدر نعمت به ما داده است! این‌همه علم و درس و استادان فقه، اصول، تفسیر، فلسفه و دروس دیگر، رایگان فراهم است، به‌گونه‌ای که نباید هزینه‌ای صرف کنیم و حق استاد و دانشگاه بدهیم. در مقابل این‌همه نعمت که خدا به ما داده چه شکری باید به جا بیاوریم؟! راجع به اعتقاد به آخرت که اصلی‌ترین معرفت و پایه همه اعتقادات ماست و خدا کفر را با انکار آن معرفی می‌کند چقدر کار کرده، مقاله نوشته و سخنرانی کرده‌ایم؟! تازه کار به جایی رسیده که کسانی می‌گویند اصلاً دغدغه آخرت نداشته باشید! پس دغدغه چه چیزی را داشته باشیم؟! اگر کسی بگوید انگیزه ما برای کار و فعالیت به انگیزه‌های دنیوی محصور می‌شود، این بزرگ‌ترین آفت برای ماست که به حیات و سرمایه ما آتش می‌زند و هیچ آفت و خطر و زیان و خسارتی بالاتر از این نخواهد بود.

معنای اعتقاد به آخرت این است که ای آدمیزاد! تو خودت را یک موجود صد‌ساله و هزار‌ساله نبین! تو موجودی هستی که بی‌نهایت عمر داری. خیال نکن خوشی فقط به خوردن و آشامیدن و چند روز زندگی دنیاست! خدا لذت‌هایی برای تو آفریده که مَا لاَ عَیْنٌ رَأَتْ وَ لاَ أُذُنٌ سَمِعَتْ وَ لاَ خَطَرَ بِقَلْبِ بَشَرٍ.[6] قدر خودت را بدان!

بین معتقد به آخرت و غافل یا منکر آن فرق هست. ارزش وجودی معتقد به آخرت، بی‌نهایت است. مقدار لذتی هم که در هر آن، تجربه می‌کند هیچ محدودیتی ندارد و این یعنی بی‌نهایت ضرب در بی‌نهایت!

آیا چنین چیزی می‌شود؟! بله، در محاسبات ریاضی معنا دارد. خط مستقیمی را هم می‌توان فرض کنید که طول و عرض آن بی‌نهایت باشد. در‌ این ‌صورت به جای خط بی‌نهایت باید گفت سطح بی‌نهایت. سطح بی‌نهایت یعنی چه؟ یعنی بی‌نهایت ضرب در بی‌نهایت؛ بی‌نهایت طول، ضرب در بی‌نهایت عرض. اگر حجم آن را هم بی‌نهایت در نظر بگیریم و حساب کنیم، می‌شود بی‌نهایت، ضرب در بی‌نهایت، ضرب در بی‌نهایت. چیزهای دیگری بالاتر از این‌ها هم هست که به عقل ما نمی‌رسد؛ چون ما فقط همین سه بُعد را دیده‌ایم. خداوند ابعادی برای وجود انسان قرار داده که ما اصلاً تصوری از آن‌ها نداریم. اگر نصیب‌مان شود ان‌شاءالله می‌رویم آنجا می‌بینیم که خدا چه چیزهای خوبی خلق کرده و برای ما هم امکان رسیدن به آن‌ها هست؛ اگر قدر آن‌ها و قدر این فرصت‌ها را بدانیم!

عاقلانه‌ترین کار!

بنابراین عاقلانه‌ترین کار این است که انسان دائماً فکر این باشد که کاری بکند که برای آنجا مفید باشد. این عاقلانه‌ترین کار است؛ اما اهل دنیا می‌گویند این‌ها خرافات و مربوط به زمان مرگ است؛ انسان باید به زندگی فکر کند. قرآن در ‌این‌ خصوص می‌فرماید: وقتی به آخرت منتقل شدید می‌گویید یَا لَیْتَنِی قَدَّمْتُ لِحَیَاتِی.[7] دوره‌ای که در دنیا گذشت مرگ تدریجی بود نه حیات. حیات، تازه اینجا شروع شده است؛ یَا لَیْتَنِی قَدَّمْتُ لِحَیَاتِی! کاش برای حیاتم فکری کرده بودم! این بینش قرآن است که درست در مقابل بینش و رفتار و حرکات و آرزوهای ما قرار دارد. همه این‌ها یک بعد قضیه و مربوط به این است که خدا می‌خواهد انسان به‌درستی فکر کند تا آنچه را که هست واقعاً درک کند و بفهمد که خدا این حیات و عمر و لذت‌ها و شرف و کرامت بی‌نهایت را برای او میسر کرده است.

تأثیر اعتقاد به آخرت بر رفتار انسان

افزون بر آنچه گفته شد این اعتقاد در رفتار انسان نیز بسیار اثرگذار است؛

الف) سلامت روان

نخستین تأثیر آن این است اگر انسان واقعاً فکر این باشد که برای خدا و حیات آخرتش کار کند، بودونبود امور دنیایی برای او خیلی فرقی نمی‌کند؛ أَلَا إِنَّ أَوْلِیَاءَ اللَّهِ لَا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلَا هُمْ یَحْزَنُونَ؛[8] اصلاً هیچ ترسی ندارند.

امام‌‌رضوان‌الله‌علیه که از پاریس می‌آمدند، زمانی که در هواپیما بودند از ایشان پرسیدند چه احساسی دارید؟! فرمودند دارم وظیفه‌ام را انجام می‌دهم، نتیجه‌اش هر‌چه خدا صلاح بداند می‌شود. از چه چیزی بترسم؟! لَا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلَا هُمْ یَحْزَنُونَ! کسی که خدا حامی‌اش است از چه کسی بترسد؟! خدا چه وقت حامی انسان است؟! وقتی که انسان در راه او قدم بردارد و فکر انجام وظیفه‌اش باشد، خدا او را حمایت خواهد کرد؛ وَلَیَنْصُرَنَّ اللَّهُ مَنْ یَنْصُرُهُ.[9] اگر پیشامدی رخ دهد می‌گوید: هَلْ تَرَبَّصُونَ بِنَا إِلَّا إِحْدَى الْحُسْنَیَیْنِ.[10] کجایش ضرر است؟! همه‌اش منفعت است. اگر پیروزی باشد منفعت دنیاست و اگر شهادت باشد منفعت آخرت؛ هَلْ تَرَبَّصُونَ بِنَا إِلَّا إِحْدَى الْحُسْنَیَیْنِ؛ یکی از دو بهترین‌ها انتظار می‌رود و دیگر از این بهتر نمی‌شود! این چه ناراحتی‌ای دارد؟! انسان در مقابل هیچ حادثه‌ای ناامید نمی‌شود؛ چون پشتیبانش خداست و دارد کار را برای خدا می‌کند. خدا یادش نمی‌رود، فراموش نمی‌‌کند، کم نمی‌گذارد و بخل ندارد.

ب) رشد اخلاقی

اعتقاد به آخرت در رفتار اخلاقی انسان نیز اثرگذار است. کسی که این‌گونه می‌اندیشد، نسبت به کسی حسد نمی‌برد و به دنبال خودنمایی نیست؛ چون کار را برای کسی انجام می‌دهد که ارزش آن را می‌داند و مزدش را هم خواهد داد. اینکه دیگران بدانند یا ندانند و برای آن ارزشی قائل شوند یا نشوند، برای او فرقی نمی‌کند؛ بلکه او خوش‌تر می‌داند که برای آن ارزشی قائل نشوند تا فقط رابطه بین محب و محبوب باشد، عاشق و معشوق همدیگر را درک کنند و واسطه‌ای نباشد. عاشق می‌خواهد ارتباطش فقط با خود معشوق باشد و کس دیگری سر درنیاورد.

دنیاپرستان اگر کاری کنند می‌خواهند چند برابر نشان دهند که ما چنین کردیم! آن وقت برای شما چه‌کار می‌کنند؟! پز بی‌حاصل می‌دهید و مزد خودتان را خراب می‌کنید. چقدر بوده‌اند بزرگانی که هم دیگران نقل کرده‌اند و هم نمونه‌هایشان را خودمان دیده‌ایم که بهترین کارها و خدمات را انجام می‌دادند و حاضر نبودند بگویند ما فلان کار را کرده‌ایم. می‌گفتند فلانی و فلانی کردند، ما هم کمکی از دست‌مان برآمد انجام دادیم. این‌ها را مقایسه کنید با کسانی که کاری را که دیگران کرده‌اند به خودشان نسبت می‌دهند و می‌گویند ما انجام دادیم! ببینید تفاوت ره از کجاست تا به کجا! بی‌جهت نیست که خداوند با تعابیر مختلفی نظیر یَرْجُو لِقَاءَ اللَّهِ،[11] يَرْجُو لِقَاءَ رَبِّهِ[12] و... این‌قدر روی اعتقاد به آخرت تکیه و تأکید می‌فرماید.

ج) انقطاع از اسباب ظاهری

یکی دیگر از آثار اعتقاد به آخرت و زندگی ابدی این است که انسان برای کارهایی که تشخیص می‌دهد خدا دوست دارد و وظیفه‌اش است که انجام دهد خیلی معطل اسباب و وسایل ظاهری نمی‌شود. اگر کوهی از دشمن و بلا هم در مقابلش باشد نمی‌ترسد. اینکه انسان از چیزی نترسد، گفتنش آسان است اما در عمل چندان آسان نیست.

عجیب این است که اولیای دین ما که ما می‌خواهیم خاک پایشان را سرمه چشممان کنیم، علاوه بر اینکه خودشان این مقامات را داشتند، نسبت به دشمنانشان هم کوتاهی نمی‌کردند و هر کاری از دستشان برمی‌آمد انجام می‌دادند برای اینکه آن‌ها را یک قدم جلو بیاورند و از ضرر کردنشان جلوگیری کنند.

در زمان خلیفه دوم، سپاهیان اسلام برای نبرد قادسیه یعنی جنگ با کشورهای شرق عربستان ازجمله ایران و افغانستان و هند و نیز نبرد با امپراطوری روم آماده شدند.[13] در هر دو نبرد، خلیفه دوم با امیر‌المؤمنین‌‌صلوات‌الله‌علیه مشورت می‌کند که آیا صلاح می‌دانید برای جنگ اقدام کنیم و خود من هم در میدان حضور داشته باشم؟! در ضمن گفت‌و‌گو که متن آن در نهج‌البلاغه آمده توضیح می‌دهد که ما جمعیت‌مان این‌ است و آن‌ها یک امپراطوری بزرگ و از سلسله سلاطینی هستند که برای خودشان ساز‌و‌برگ و لشکر پرشماری دارند.

درباره اینکه آیا اصل این جنگ به مصلحت است یا نه؟ حضرت فرمودند: إِنَّ هَذَا الْأَمْرَ لَمْ یَكُنْ نَصْرُهُ وَ لَا خِذْلَانُهُ بِكَثْرَةٍ وَ لَا بِقِلَّةٍ؛[14] نه پیشرفت اسلام تابع کثرت جمعیت بود و نه شکست آن تابع قلت جمعیت.

مثال‌های آن را همه می‌دانند. در جنگ بدر، مسلمانان سیصد و سیزده نفر بودند که مرکب و سلاح یعنی اسب و شمشیر هم به تعداد کافی نداشتند و با لشکری مجهز روبه‌رو شدند. وَلَوْ تَوَاعَدْتُمْ لَاخْتَلَفْتُمْ فِی الْمِیعَادِ وَلَكِنْ لِیَقْضِیَ اللَّهُ أَمْرًا كَانَ مَفْعُولًا.[15] هر‌کس این جریان را می‌دیدید می‌گفت طولی نمی‌کشد که این‌ها شکست می‌خورند و نابود می‌شوند! در خود قرآن هم به این مطلب اشاره شده است: إِذْ تَسْتَغِیثُونَ رَبَّكُمْ؛[16] استغاثه مربوط به وقتی است که انسان کاملاً بیچاره می‌شود و دیگر نزد خدا دست به دعا برمی‌دارد. در روایات آمده که پیغمبر اکرم‌‌صلی‌الله‌علیه‌و‌آله دست به دعا برداشتند و فرمودند اگر این‌ها شکست بخورند دیگر کسی روی زمین پرستشگر خدا نخواهد بود!

این خیلی حرف است! قرآن می‌فرماید: وَلَقَدْ نَصَرَكُمُ اللَّهُ بِبَدْرٍ وَأَنْتُمْ أَذِلَّةٌ؛[17] ما آنجا شما را یاری کردیم که پیروز شدید. سران و پهلوانان نامدار قریش همگی کشته شدند و شما آن‌ها را درون چاه‌های بدر انداختید. پس این پیروزی نه تابع کثرت افراد بود و نه تابع ساز‌و‌برگ جنگی. مگر مسلمانان چند اسب و شمشیر داشتند؟! در جنگ حنین نیز همین‌گونه بود وَیوْمَ حُنَینٍ إِذْ أَعْجَبَتْكُمْ كَثْرَتُكُمْ فَلَمْ تُغْنِ عَنكُمْ شَیئًا وَضَاقَتْ عَلَیكُمُ الأَرْضُ بِمَا رَحُبَتْ.[18] پس إِنَّ هَذَا الْأَمْرَ لَمْ یَكُنْ نَصْرُهُ وَ لَا خِذْلَانُهُ بِكَثْرَةٍ وَ لَا بِقِلَّةٍ.

در پایان همین فرمایش هم امیر‌المؤمنین‌‌صلوات‌الله‌علیه می‌فرمایند: فَإِنَّا لَمْ نَكُنْ نُقَاتِلُ فِیمَا مَضَى بِالْكَثْرَةِ وَ إِنَّمَا كُنَّا نُقَاتِلُ بِالنَّصْرِ وَ الْمَعُونَةِ.[19] کمک خدا بود که ما پیروز شدیم؛ کثرت جمعیت، ما را پیروز نمی‌کرد. تو از کثرت جمعیت، ساز‌و‌برگ نظامی، آموزش‌ها و سلاح‌هایشان نترس! تو وظیفه‌ات را انجام بده و بر خدا توکل کن، پیروز خواهی شد.

درباره حضور خود خلیفه در جنگ، حضرت فرمودند این کار را نکن! برای اینکه اگر مصیبتی برای تو پیش بیاید، مثلاً کشته شوی، لشکر مقابل جری می‌شود، حمله می‌کند و به‌کلی نابودتان می‌کند؛ اما اگر یک فرمانده کشته شود می‌گویند رئیس‌شان که در مدینه است، برای آن‌ها کمک می‌فرستد و تدارکشان می‌کند.

اصل مطلب در لَمْ یَكُنْ نَصْرُهُ وَ لَا خِذْلَانُهُ بِكَثْرَةٍ وَ لَا بِقِلَّةٍ است. امروز که ما با یک دنیا دشمن مواجه هستیم که با پیشرفته‌ترین سلاح‌ها به جنگ ما می‌آیند، اگر ما شاگرد علی‌‌صلوات‌الله‌علیه و این مکتب هستیم نباید هیچ خوفی داشته باشیم؛ حَسْبُنَا اللَّهُ وَنِعْمَ الْوَكِیلُ * فَانْقَلَبُوا بِنِعْمَةٍ مِنَ اللَّهِ وَفَضْلٍ لَمْ یَمْسَسْهُمْ سُوءٌ.[20] این قرآن و دین ما و این‌ها پیشوایان ما هستند.

حفظ وحدت برای حفظ اسلام؛ درسی از امیر‌المؤمنین‌‌‌صلوات‌الله‌علیه

نکته دیگری که استفاده می‌کنیم این است که خود امیر‌المؤمنین‌‌صلوات‌الله‌علیه می‌فرمایند: از وقتی که احساس کردم دارد برای اسلام خطر پیش می‌آید دیگر در خانه ننشستم، به میدان آمدم و با خلفا همکاری کردم. رَأَیْتُ رَاجِعَةَ النَّاسِ؛[21] دیدم مرتدین از اسلام برگشتند و محقِ الدّین[22] را اعلام کردند. من تا آن وقت با خلفا بیعت نکرده بودم و کنار بودم ولی وقتی دیدم اگر نیایم اسلام نابود می‌شود، آمدم و صادقانه همکاری کردم. به‌گونه‌ای شد که حضرت مشاور خلفا شد و آن‌ها وقتی می‌خواستند مشورت کنند با علی‌‌صلوات‌الله‌علیه مشورت می‌کردند؛ چون می‌دانستند او چه مقام و موقعیتی دارد. در‌عین‌حال حضرت هم به خاطر حفظ اسلام، با آن‌ها کاملاً صادقانه برخورد می‌کردند.

ما هم باید یاد بگیریم آنجا که پای مصالح اسلام در کار است اختلافات مذهبی را مطرح نکنیم. اگر طرح این اختلافات باعث شکست اسلام می‌شود، آن‌گونه که دشمن تخم نفاق را روز‌به‌روز بیشتر می‌افشاند، ما باید فقط از شعار حفظ اصل اسلام و بندگی خدا دفاع کنیم؛ لِتَكونَ كَلِمَةُ اللّهِ هِی العُلیا.[23] در ‌این ‌صورت است که فرصت برای بحث‌های بعدی پیش می‌آید؛ اما اگر اصل و ریشه اسلام را زدند کِی نوبت می‌رسد به اینکه درباره تشیع و چیزهای دیگر بحث کنیم؟!

این اصلاً به معنای آن نیست که ما تابع آن‌ها شویم. این بحث بین ما مسکوت است. ما می‌دانیم آن‌ها سنی هستند و آن‌ها هم می‌دانند ما شیعه هستیم ولی هر دو اسلام را دوست داریم و پیشرفت آن را می‌خواهیم. این باز به معنای آن نیست که هیچ‌کس منافق و معاند با اسلام نیست. گروهی معاند هستند که فقط برای منافع و ریاست و سلطنت خودشان دروغ می‌گویند و عالماً عامداً هم به ضرر اسلام کار می‌کنند. برای این‌ها اسلام و کفر مساوی است. می‌گویند ما رئیس باشیم هر‌چه می‌خواهد بشود! این‌ها هم هستند اما توده مسلمانان دنیا این‌گونه نیستند.

اگر کسی بگوید اکثر سنی‌ها سنی بودن‌شان از روی جهل است حرف خیلی گزافی نگفته است. من به حدود چهل کشور دنیا سفر کرده و با سنی‌های همه آن‌ها ارتباط داشته‌ام، دیده‌‌ام واقعاً این‌گونه است که برای آن‌ها ثابت نشده است. صرف‌نظر از کشورهای دنیا، در کشور خودمان هم همین‌گونه است.

من این قضیه را برای دوستان زیاد نقل کرده‌ام. مرحوم شیخ‌‌الاسلام از سنندج، نماینده مردم کردستان در مجلس خبرگان بودند. ایشان به خاطر حمایت رسمی و صادقانه از ولایت‌فقیه و حکومت اسلامی توسط گروه‌های وهابی ترور شدند. یک روز من و ایشان دو نفری در یک اتاق بودیم و صحبت شد. ایشان گفتند: «چند نفر از زنان فامیل ما اسم‌شان فاطمه است. از شهرهای دور به سنندج می‌آیند و نیم‌خورده آن‌ها را برای تبرک می‌برند؛ چون اسم‌شان فاطمه است. من معتقدم اگر کسی به حضرت زهرا‌صلوات‌الله‌علیها جسارت کند کافر است.» این را یک سنی می‌گفت! من به‌شوخی به ایشان گفتم که پس تو از ما شیعه‌تر هستی! ایشان گفتند: «نه، من سنی شافعی هستم. دیده‌ای که دست‌بسته نماز می‌خوانم؛ ولی علاقه ما به اهل‌بیت این‌گونه است.»

معنای حرف ایشان این بود که تاریخی که شما نقل می‌کنید را ما قبول نداریم. آن‌هایی که مورد احترام ما هستند دشمن اهل‌بیت نبودند، شما خیال می‌کنید دشمن بودند. این ناشی از جهل آن‌ها است؛ وگرنه صریحاً می‌گفت اگر کسی به حضرت زهرا‌‌صلوات‌الله‌علیها جسارت کند به عقیده من کافر است. بعد هم همین آقای شیخ‌الاسلام سنی ما را به سنندج دعوت کرد و مهمانی‌های مفصلی داد. چند روز سخنرانی کردیم و سخنرانی ما را از رادیو و تلویزیون آنجا پخش می‌کردند.

منظورم این است که خیلی‌ها واقعاً نمی‌دانند و برای آن‌ها ثابت نشده است. از طرفی به بزرگان‌شان حسن ظن دارند و خیال می‌کنند هر‌چه گفته‌اند بیخود نبوده است؛ یا چون شیعه را در اقلیت می‌بینند فکر می‌کنند آن‌ها اشتباه کرده‌اند و می‌گویند برای ایجاد وحدت باید اقلیت با اکثریت همراه شود.

البته باز هم عرض می‌کنم که در بین آن‌ها، مخصوصاً سلاطین‌شان، معاند و کسانی که به اصل دین اعتقادی ندارند هم هستند؛ ولی عموم مردم این‌گونه نیستند. شاهد آن هم این است که با مختصر تبلیغات اصولی صحیح می‌بینید که چگونه شیعه می‌شوند. چنانکه آقای تیجانی گفته بعد از اینکه کتاب «ثُمَّ اهْتَدَيْتُ» را منتشر کردم شش میلیون نفر سنی، شیعه شدند!

بنابراین زمینه فراهم است و ما اگر کوتاهی کنیم باید خودمان را ملامت کنیم. البته باید از راهش وارد شویم. اگر شمشیر را از رو ببندیم و بخواهیم فحش بدهیم، پیداست که کسی گوش نمی‌دهد. مگر ائمه و اهل‌بیت‌‌صلوات‌الله‌علیهم‌اجمعین این‌گونه رفتار می‌کردند؟! اگر مسئله‌ای هم بود، به نحو خصوصی و در بین دوستانشان مطرح می‌کردند. اگر دوستانشان خبر را انتشار می‌دادند آن‌ها انکار می‌کردند. راجع به مُعَلّیٰ بن خُنَیس و دیگران حتماً ملاحظه فرموده‌اید که امام‌‌صلوات‌الله‌علیه می‌فرمودند: «اگر بگویید با من ارتباط دارید من تکذیب می‌کنم!» باید از روی تدبیر و مصلحت ببینیم که با هر‌کس، کجا، چگونه و با چه زبانی صحبت کنیم.

منظور اینکه ممکن است مواردی باشد که شیعه و سنی هر دو یک هدف مشترک دینی و خداپسند داشته باشند. اختلاف‌نظرها به خاطر جهل و عدم اثبات حقیقت برای طرف مقابل یا به خاطر حسن ظنی است که به بزرگان خودشان داشته‌اند. این‌گونه نباشد که ما از همان ابتدا اولین و آخرین آن‌ها را لعن کنیم و به فحش بکشیم، بعد هم توقع داشته باشیم شیعه شوند.

تواصی همگانی در زنده نگه‌داشتن اعتقاد به آخرت

امیر‌المؤمنین‌‌صلوات‌الله‌علیه در مشورتی که به خلیفه دوم دادند فرمودند خودت در جنگ شرکت نکن! برای اینکه اگر در میدان نبرد، بلایی به سر تو بیاید به ضرر اسلام تمام می‌شود؛ اما از جمعیت آن‌ها و ساز‌و‌برگ جنگی‌شان نترس! امیدت باید به خدا باشد! وَ إِنَّمَا كُنَّا نُقَاتِلُ بِالنَّصْرِ وَ الْمَعُونَةِ. هر‌جا ما پیروز شدیم کمک الهی بوده است. اگر جایی هم شکست خورده‌ایم به خاطر نقص و اشتباهی بوده که داشته‌ایم؛ گوشمالی‌مان داده‌اند؛ وگرنه خدا وعده داده است که وَلَیَنْصُرَنَّ اللَّهُ مَنْ یَنْصُرُهُ. اشکال از طرف مَنْ یَنْصُرُهُ بود که خدا نصرت نکرد. اگر مَنْ یَنْصُرُهُ درست بود خدا کمک می‌کرد.

پس آنچه که برای همگان قابل توصیه است این است که ما باید تواصی داشته باشیم؛ هم شما به بنده و امثال بنده و هم بنده به سایر عزیزان و سروران. سعی کنیم مسئله زندگی دنیا و آخرت را بهتر درک کنیم، نسبت بین آن‌ها را بهتر بسنجیم و ببینیم زندگی آخرت چقدر بیشتر از زندگی دنیا می‌ارزد. درک این مسئله خیلی مشکل نیست. از طرف دیگر به اینکه صرفاً به عنوان یک اعتقاد ته ذهن‌مان بگذاریم که فراموش شود، اکتفا نکنیم. هر روز یادمان باشد که کاری که می‌کنیم می‌توانیم به‌گونه‌ای انجام دهیم که مزدش همین متاع دنیا باشد یا ارزش بی‌نهایت پیدا کند. کدام عاقلی حاضر است به خاطر متاع دنیا از ارزش بی‌نهایت صرف‌نظر کند؟! بعد از اینکه خودمان این مسئله را باور کردیم و در عملمان اثر دادیم سعی کنیم این را به دیگران هم منتقل کنیم. صرف باور خشک‌و‌خالی به اینکه اصول دین پنج‌تاست و یکی از آن‌ها اعتقاد به معاد و حیات پس از مرگ است کافی نیست. باید بیانات قرآن درباره دنیا را نیز مد‌نظر قرار داد.

انتخابی سرنوشت‌ساز در مسیر مجاهدت

قرآن درباره مجاهدین می‌فرماید: مِنْكُمْ مَنْ یُرِیدُ الدُّنْیَا وَمِنْكُمْ مَنْ یُرِیدُ الْآخِرَةَ،[24] تُرِیدُونَ عَرَضَ الدُّنْیَا وَاللَّهُ یُرِیدُ الْآخِرَةَ.[25] مَنْ كَانَ یُرِیدُ الْعَاجِلَةَ عَجَّلْنَا لَهُ فِیهَا مَا نَشَاءُ لِمَنْ نُرِیدُ؛[26] آن‌هایی که دنیا را می‌خواهند دو شرط دارد: مَا نَشَاءُ؛ ما چه اندازه صلاح بدانیم و بخواهیم بدهیم؛ لِمَنْ نُرِیدُ؛ به چه کسانی صلاح بدانیم. ما به همه نمی‌دهیم. دنیا دار تزاحم است و ظرفیت آن را ندارد که هر‌کس هر‌چه می‌خواهد را دریافت کند؛ اما درباره کسانی که آخرت را می‌خواهند می‌فرماید: وَمَنْ أَرَادَ الْآخِرَةَ وَسَعَى لَهَا سَعْیَهَا وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَأُولَئِكَ كَانَ سَعْیُهُمْ مَشْكُورًا.[27] در اینجا دیگر نمی‌فرماید چه چیزی به او می‌دهیم بلکه می‌فرماید از او تشکر می‌کنیم؛ فَأُولَئِكَ كَانَ سَعْیُهُمْ مَشْكُورًا. این فوق بهشت و حور‌العین و لحم طیر و... است؛ این چیزی است که ارزشش به عقل آدمیزاد نمی‌آید. خدا از بنده گنه‌کار ناچیز جاهلش، تشکر و قدردانی کند! اگر خدا از کسی تشکر کند دیگر برای او چه کم می‌گذارد؟! فرق بین مَنْ كَانَ یُرِیدُ الْعَاجِلَةَ و مَنْ أَرَادَ الْآخِرَةَ همین است.

وقتی آخرت این‌قدر در زندگی ما نقش حیاتی دارد آیا می‌شود دغدغه آن را نداشته باشیم و بگوییم آخرت یک طوری می‌شود، الآن مسئله مهم تحریم‌هاست که باید برداشته شود؟! دیدیم چگونه همه تحریم‌ها برداشته شد! الحمد‌لله خوب شد دیگر!

یکی از حاضران: نفس دنیاخواه ما خیلی قوی است.

آیت‌الله مصباح: همه همین‌گونه هستند و این به خاطر آن است که اصلاً وجود ما از این خاک دنیاست. پیغمبران آمدند برای اینکه ما را بالا بکشند. خدا برای این کار هم پیغمبران و هم ائمه و اولیای خاص خودش را فرستاد و هم فرشتگان را مسئول کرد. بنا بر فرمایش قرآن، کار فرشتگان همین دعا برای مؤمنان است: الَّذِینَ یَحْمِلُونَ الْعَرْشَ وَمَنْ حَوْلَهُ یُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ وَیُؤْمِنُونَ بِهِ وَیَسْتَغْفِرُونَ لِلَّذِینَ آمَنُوا رَبَّنَا وَسِعْتَ كُلَّ شَیْءٍ رَحْمَةً وَعِلْمًا فَاغْفِرْ لِلَّذِینَ تَابُوا وَاتَّبَعُوا سَبِیلَكَ وَقِهِمْ عَذَابَ الْجَحِیمِ.[28] این‌ها را چه کسی و برای چه خلق کرد؟! این لطفی است که خداوند به آدمیزاد دارد و می‌خواهد تا آنجا که ممکن است لغزش‌هایش بخشیده شود و ظلم و عدل از هم فاصله بگیرند و یکی نشوند. تا آنجا که حتی فرشتگان را خلق کرده برای همین که برای مؤمنان دعا کنند. دیگر لطف از این بیشتر؟! آن وقت ما آخرت و قرب و رضای خدا و... را به‌کلی فراموش کنیم؟! پس با کفار چقدر فرق داریم؟!

عراقی‌هایی که در جبهه‌های جنگ علیه ما کشته می‌شدند انگیزه‌شان دفاع از وطن بود. ما هم از وطنمان دفاع می‌کردیم. انگیزه ما دفاع از آب‌و‌خاک ایران بود و انگیزه آن‌ها دفاع از آب‌و‌خاک عراق؟ اگر این‌گونه است که دیگر بین ما و آن‌ها فرقی وجود ندارد. همه مشرکان و کفار دنیا هم از وطن خودشان دفاع می‌کنند. اگر ملاک ارزش، دفاع از آب‌و‌خاک است، مسلمان با کافر و موحد با مشرک، مساوی است. فرق در لِتَكونَ كَلِمَةُ اللّه ِهِی العُلیاست. اگر انگیزه این باشد دفاع، ارزش پیدا می‌کند؛ وگرنه کلاغ‌ها هم از آب‌و‌خاک‌شان دفاع می‌کنند. اگر کلاغی در درختی لانه ساخته باشد و کلاغ دیگری مزاحمش شود، با نوک زدن از لانه خود دفاع می‌کند. دفاع از آب‌و‌خاک که هنر نیست. دفاع از اسلام، حقایق، خدا و دین خدا مهم است. لِتَكونَ كَلِمَةُ اللّهِ هِی العُلیا؛ نه لتکون آب‌و‌خاک محفوظا! دفاع از آب‌و‌خاک را که همه موجودات زنده انجام می‌دهند. هنری نیست که آدم از آب‌و‌خاکش دفاع کند. اگر نکند خیلی پست است، از هر حیوانی پست‌تر است! هنر آن است که ما برای دفاع از حق، پیروزی دین خدا و ارزش‌های الهی و سعادت انسان‌ها بجنگیم و کشته شویم. این است که ارزش خواهد داشت.

وَفَّقَنَا اللهُ وَایَّاکُم جَمیعاً

ان‌شاء‌الله که خدا به برکت خون‌های شهدا دل‌های ما را نورانی کند، به ما توفیق بیشتر برای عمل به وظایف، مرحمت بفرماید و ما را از شر شیاطین انس و جن حفظ کند.

خَتَمَ اللهُ لَنا وَلَکُم بِالخَیر

پرسش و پاسخ

یکی از حاضران: فرمودید حضرت علی‌‌صلوات‌الله‌علیه مشاور خلیفه دوم بودند. از یک طرف، جنگ‌هایی که صورت گرفت و کسانی که کشته شدند به خاطر استحکام پایه خلافت و از طرف دیگر، به دستور حضرت علی‌صلوات‌الله‌علیه بود. آیا کشتگان شهید حساب می‌شوند؟!

آیت‌الله مصباح: در عالم یک دسته احکام ظاهری و یک دسته احکام واقعی داریم. در این عالم هر مرد و زنی که بگوید أشهدُ أنْ لا إلهَ إلا اللهُ، وأنَّ محمداً رسولُ اللهِ، بدنش طاهر است و می‌توان با او ازدواج کرد. این احکام ظاهری است؛ اما از این دنیا که رفت چه می‌شود؟! به دلش نگاه می‌کنند که آیا به خدا ایمان داشت یا دروغ می‌گفت و منافق بود؟!

منافق یعنی چه؟ وَلَا یَأْتُونَ الصَّلَاةَ إِلَّا وَهُمْ كُسَالَى.[29] نه اینکه نماز نمی‌خواندند؛ می‌خواندند، منتها با کسالت. قرآن می‌فرماید إِنَّ الْمُنَافِقِینَ فِی الدَّرْكِ الْأَسْفَلِ مِنَ النَّارِ.[30] بنا بر احکام ظاهری، کسانی که مسلمان هستند و با اسم اسلام کشته می‌شوند شهید به حساب می‌آیند؛ اما فرق است بین اینکه ما «شهید» بگوییم یا ملائکه بگویند!

یکی از حاضران: حضرت علی‌‌صلوات‌الله‌علیه مجوز دادند و دستور جنگ را صادر کردند.

آیت‌الله مصباح: علی‌‌صلوات‌الله‌علیه می‌فرماید بیایید جهاد فی سبیل الله کنید؛ اما خود پیغمبر اکرم‌‌صلی‌الله‌علیه‌و‌آله فرمودند بعضی از کسانی که جهاد کردند و کشته شدند قتیل الحمار هستند! پرسیدند قتیل الحمار یعنی چه؟! فرمودند طرف الاغش را گم کرده بود و به دنبالش می‌گشت. آن را در میدان جنگ و در دست کفار یافت. ناچار شد حمله‌ای کند و با آنان بجنگد. او را کشتند و او قتیل الحمار شد.[31] اینکه بدن او نیاز به غسل دارد یا نه، جزو احکام ظاهری است؛ و اینکه او واقعاً چه ارزشی دارد و خدا برای او چه مقامی قائل است، باید نیت و دلش را دید.

یکی از حاضران: ظاهراً شهید حساب می‌شود؟!

آیت‌الله مصباح: حکم فقیه بر اساس ظاهر است. مثل اینکه منافق، پاک است. آیا بدن فلانی و فلانی پاک بود یا نجس؟! آیا پیغمبر‌صلی‌الله‌علیه‌و‌آله با آن‌ها غذا می‌خوردند یا نمی‌خوردند؟! احکام ظاهری مصادیقی دارد که به این صورت است؛ اما اینکه آن‌ها در باطن چه بودند را خدا می‌داند. خدا می‌داند که آیا در دل ایمان به خدا داشتند یا نه، می‌خواستند برای اسلام کار کنند یا برای مقام خودشان.

علی‌‌صلوات‌الله‌علیه هم که می‌فرمودند به جنگ بروید، منظور ایشان جهاد فی سبیل الله بود؛ اما اگر در بین کشتگان، کسانی قتیل الحمار بودند تقصیر علی‌‌صلوات‌الله‌علیه نبود؛ بلکه به خاطر این بود که ایمان نداشتند و نیتشان درست نبودند.

یکی از حاضران: برخی می‌گویند حضرت علی‌‌صلوات‌الله‌علیه نقش امام و خلفا نقش رئیس‌جمهور را داشتند.

آیت‌الله مصباح: این هم یک فرض است.

یکی از حاضران: بعضی خانه‌نشینی امیر‌المؤمنین‌‌صلوات‌الله‌علیه را قبول ندارند و می‌گویند حضرت به‌هیچ‌وجه حاضر نشده‌اند خانه‌نشین شوند و نقش هدایت‌گری‌شان را کنار بگذارند.

آیت‌الله مصباح: باید ببینیم خودشان چه فرموده‌اند. امام و هدایت‌گر یک معنا دارد و رئیس‌المسلمین معنایی دیگر.

یکی از حاضران: در حال‌ حاضر بحثی مطرح است و در برخی رسانه‌ها هم تکرار می‌شود مبنی بر اینکه اسلام ایرانی‌ها اسلام عمری است؛ اما یکی از بزرگواران این‌گونه تحلیل می‌کرد که اسلام ما اسلام ولایی و علوی است.

آیت‌الله مصباح: در اینجا این سؤال مطرح می‌شود که اسلام عمری یعنی چه؟! اگر منظور این است که ایرانی‌ها به خاطر حمله لشکریان عمر مسلمان شدند، باید گفت مگر حیوانی مثل هدهد باعث هدایت یک عده نشد؟! چه اشکالی دارد که اگر کسی به این واسطه هدایت شد، هدایتش واقعی و الهی باشد؟! آیا این باعث می‌شود که حرف حق را نشنویم و قبول نکنیم؟!

این‌ها لفّاظی است. اصل این است که پیغمبر‌صلی‌الله‌علیه‌و‌آله چه کسی را تعیین کرد. متأسفانه ما در اثر کم‌کاری خودمان کار را به جایی رساندیم که نویسنده‌ای به نام اسلام‌شناس بنویسد پیغمبر، علی را نصب نکرد بلکه فقط سفارش کرد و گفت به نظر من خوب است بعد از من از علی پیروی کنید! مردم هم این سفارش را قبول نکردند و گفتند نظر شما برای خودتان محترم است! مسئله وصایت بود و وصایت هم یعنی سفارش. این ناشی از کم‌کاری ماست که یک نفر با عنوان اسلام‌شناس، این مطالب را در کتاب خود می‌نویسد و جوانان و بسیاری از شخصیت‌های محترم تبلیغ کنند!

علی‌‌صلوات‌الله‌علیه خودشان در نهج‌البلاغه می‌فرمایند: مَا رَاعَنِی إِلَّا انْثِیَالُ النَّاسِ عَلَى فُلَانٍ یُبَایِعُونَهُ؛ یعنی یک‌دفعه چشم باز کردم و دیدم مردم به سمت یک نفر هجوم آورده و در حال بیعت با او هستند. فَأَمْسَكْتُ [بِیَدِی] یَدِی؛ من بیعت نکردم؛ حَتَّى رَأَیْتُ رَاجِعَةَ النَّاسِ قَدْ رَجَعَتْ عَنِ الْإِسْلَامِ...؛ ترسیدم إِنْ لَمْ أَنْصُرِ الْإِسْلَامَ؛[32] فاجعه به وجود بیاید و به اصل اسلام ضرر بخورد. این نص نهج‌البلاغه است.

یکی از حاضران: برادران اهل سنت که به اهل‌بیت‌صلوات‌الله‌علیهم‌اجمعین معتقد هستند توجیهشان نسبت به تاریخی که درباره سرانشان دارند چیست؟

آیت‌الله مصباح: توجیه‌های مختلفی دارند. توجیه اصلی، مخصوصاً در بین پیروان برخی از فرقه‌ها، همان حسن ظنی است که به رؤسا و علمایشان دارند. چون آن علما و بزرگان فسق ظاهری چندانی نداشتند، پیروانشان باور نمی‌کنند که به خطا رفته باشند. می‌گویند شیعیان، این تاریخ را از روی تعصب نوشته‌اند. بزرگانی مثل مرحوم امینی‌‌رضوان‌الله‌علیه در «الغدیر» و دیگران، صدها سال زحمت کشیدند تا این شبهه‌ها را رفع و ثابت کنند که تعصبی در کار نبوده بلکه کتاب‌های خود شما دلالت بیشتری بر این مطلب دارند و بیشتر استنادهای ما به کتاب‌های خود شماست.

فرزند مرحوم آقای امینی در زیرزمین منزل‌شان در نجف جریانی را نقل کردند و من از ایشان شنیدم. ایشان گفتند چندی پیش، چند نفر از علمای سوریه جلدهایی از الغدیر که تعرضی به خلفا داشت و تازه منتشر شده بود را خوانده و عصبانی شده بودند. تصمیم گرفته بودند به نجف بیایند و با ایشان مباحثه کنند؛ به خیال خودشان ایشان را بکوبند، یک کتک حسابی هم به ایشان بزنند و حتی اگر بشود ایشان را بکشند! وقتی آن‌ها به نجف آمدند زنگ زدند و گفتند می‌خواهیم آقا را ببینیم، سؤالاتی داریم که باید از ایشان بپرسیم. به آقا عرض کردیم، ایشان هم اجازه دادند. چند نفرشان سؤالاتی را مطرح کردند. وقتی آن‌ها سؤال می‌کردند آقا به من می‌فرمود برو فلان کتاب ـ از کتاب‌های خودشان نظیر صحاح و... ـ را از کتابخانه بیاور. وقتی می‌آوردم ایشان باز می‌کرد و مطلب را در همان کتاب نشان می‌داد. بعد می‌فرمود در این کتابی که من نوشته‌ام یک جا را بگویید که من از کتاب‌های شیعه نقل کرده باشم؛ همه از کتاب‌های خودتان است. هر‌جا هم از خلفا نام می‌برد با احترام بود.

فرزند آقای امینی ستونی را نشان داد و گفت یکی از آن‌ها پای این ستون نشسته بود. یک وقت دیدیم از شدت ناراحتی پاهایش را دراز کرد و در‌حالی‌که سرش را به ستون می‌زد و می‌گفت لَعَنَ اللهُ أباكَ يا عُمَرُ! آقای امینی او را نهی کرد و گفت به خلفا جسارت نکنید! ما به خلفا جسارت نمی‌کنیم؛ آن‌ها اشتباه کردند، شما تحقیق کنید و حق را بپذیرید! گفت من در کتابم هر‌جا اسم خلفا را برده‌ام ـ رض ـ به معنای رضی‌الله‌عنه گذاشته‌ام.

ما اگر واقعاً راه صحیح تبلیغ را بلد باشیم این‌گونه نیست که همه مردم معاند باشند. چند نفر ابوجهل هستند نه همه؛ یَدْخُلُونَ فِی دِینِ اللَّهِ أَفْوَاجًا.[33]

همه را به خدا می‌سپارم.

 


[1]. یونس، 7.

[2]. ابراهیم، 2.

[3]. ابراهیم، 3.

[4]. اعلی، 17.

[5]. اعراف، 179.

[6]. بحار‌الأنوار، ج 33، ص 82.

[7]. فجر، 24.

[8]. یونس، 62.

[9]. حج، 40.

[10]. توبه، 52.

[11]. عنکبوت، 5.

[12]. کهف، 110.

[13]. امروز با این ‌همه هزینه‌هایی که صرف آبادانی کشور عربستان شده، وقتی مشرف می‌شوید می‌بینید کوه‌های آنجا غالباً سیاه است. در برخی نقاط نظیر عرفات و منا به‌زحمت چمن مصنوعی درست کرده و درختانی کاشته‌اند که با تانکر آبیاری می‌کنند. تصور کنید 1400 سال پیش این کشور چگونه بوده! قرآن در توصیف آنجا تعبیر وَادٍ غَیْرِ ذِی زَرْعٍ را به کار می‌برد و از زبان حضرت ابراهیم می‌فرماید رَبَّنَا إِنِّی أَسْكَنْتُ مِنْ ذُرِّیَّتِی بِوَادٍ غَیْرِ ذِی زَرْعٍ (ابراهیم، 37) سرزمینی خشک و بی‌آب‌و‌علف و دور از تمدن، با مردمی که دختران خودشان را می‌کشتند. چنین مردمانی در سایه پانزده، بیست سال تبلیغ اسلام و تعلیمات پیغمبر اکرم‌صلّی‌الله‌علیه‌و‌آله کمی تربیت شده و اکنون آماده جنگ با دو ابرقدرت دنیا (ایران و روم) هستند.

[14]. نهج‌البلاغه، خطبه 146.

[15]. انفال، 42.

[16]. انفال، 9.

[17]. آل‌عمران، 123.

[18]. توبه، 25.

[19]. نهج‌البلاغه، خطبه 146.

[20]. آل‌عمران، 173-174.

[21]. نهج‌البلاغه، نامه 62.

[22]. به معنای نابودی یا از بین رفتن دین.

[23]. نهج‌البلاغه، خطبه 373.

[24]. آل‌عمران، 152.

[25]. انفال، 67.

[26]. اسراء، 18.

[27]. اسراء، 19.

[28]. غافر، 7.

[29]. توبه، 54.

[30]. نساء، 145.

[31]. جامع‌السعادات، ج 3، ص 114.

[32]. نهج‌البلاغه، نامه 62.