بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم
الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ وَصَلَّى اللَّهُ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطَّاهِرِينَ
أللَّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الحُجَّه بْنِ الْحَسَن صَلَوَاتُکَ عَلَیهِ وَعَلَی آبَائِهِ فِی هَذِهِ السَّاعَه وَفِی کُلِّ سَاعَه وَلِیًا وَحَافِظاً وَقَائِداً وَنَاصِراً وَدَلِیلاً وَعَیْنَا حَتَّی تُسْکِنَهُ أرْضَکَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فِیهَا طَوِیلاً
تقدیم به روح مطهر امام راحلرضواناللهعلیه، شهدای والامقام اسلام و همه حقدارانمان صلواتی اهدا میکنیم.
خداوند متعال را شکر میکنم که حیات و توفیقی افاضه فرمود که در این اواخر عمر، در جمع نورانی شما عزیزان حضور پیدا کنم. حضور ما اگر اثر مثبتی نداشته نباشد، همینکه خاطرهای از آن به یاد آقایان بماند و وقتی به زیارت سیدالشهداصلواتاللهعليه مشرف میشوند برای ما گناهکاران هم دعایی کنند برای ما بسیار غنیمت است. ما هم انشاءالله انجام وظیفه میکنیم و با زبان الکن، آنچه از دستمان برمیآید دعایی میکنیم؛ کار دیگری که از دست ما برنمیآید.
خوشحال هستم که خدمت شما هستم. امید دارم که انشاءالله خداوند همه شما را از یاران حضرت ولیعصرارواحنافداه قرار دهد؛ این زیارت شما را به نحو احسن قبول فرماید؛ در طول سفر، در مسیر رفت و برگشت، سلامتی و توفیق بیشتر به شما مرحمت کند؛ آفات و بلایات، مخصوصاً وساوس شیطانی را از شما دور کند و وقتی برمیگردید انشاءالله پاک، زلال و نورانی شده باشید و آلودگیای در وجودتان نمانده باشد؛ انشاءالله حالا هم آلودگیای در وجودتان نیست اما وقتی برمیگردید کاملاً تطهیر شده باشید.
توفیق زیارت سیدالشهداصلواتاللهعليه مخصوصاً به این وضعی که امروز میسر شده، در طول تاریخ اسلام بینظیر است. بنده هیچ جا نخواندهام و نشنیدهام که زیارت به این شکل و با این کمیت و کیفیت تاکنون اتفاق افتاده باشد و این همه شیعیان از بلاد مختلف با این شوق و فداکاری به زیارت بیایند. در کنار این توفیق، هزاران نعمت دیگر هم وجود دارد ازجمله معرفت و محبت اهلبیتصلواتاللهعليهماجمعين و این شرایطی که فراهم شده که چنین کاروانهایی بتوانند حرکت کنند. حالا صرفنظر از همه نعمتهای دیگر، خود همین توفیق، سعادت بسیار بزرگی است که جا دارد آدم بنشیند و تا آخر عمر، خدا را شکر کند که چنین توفیقی را عنایت فرموده است.
من یادم است که وقتی بچه بودیم رفتن به عتبات ممنوع بود و یکی از دعاهای شایع در مجالس وعظ و دعا این بود که «خدایا! راه کربلا را باز کن!». حالا ملاحظه میفرمایید که رفتن به عتبات، اینگونه به این آسانی و با این استقبال و تشویق میسر شده است. اینها نعمتهایی است که هرکدام احتیاج به شکرهای طولانی دارد. اینها که سر جای خودش. این چیزها را خود شما بهتر از من میدانید.
به نظرم آمد کمی در این باره فکر کنیم که این چه خصوصیتی دارد که آدم راه بیفتد، دهها و صدها فرسخ و هزاران کیلومتر را طی کند، حالا پیاده یا با وسیله، چند روز در راه باشد، سختیها، گرما، سرما و ... را تحمل کند، سابقاً که خطرهای مختلفی هم وجود داشت و الحمدلله حالا این خطرها بسیار کم است؛ که چه؟! فقط به خاطر یاد سیدالشهداصلواتاللهعليه. خب میتوانستیم در خانه که نشستهایم بگوییم السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا أَبَا عَبْدِاللَّهِ؛ اما اینکه راه بیفتیم، این راه طولانی را طی کنیم، چند روز از کار و زندگی بمانیم - بالاخره هر کسی هر کار و هر برنامهای که داشته ترک میشود. مثلاً اگر درس میخوانده یا درس میداده، دیگر فرصتی نیست و اگر چیزهای مختصری هم باشد حالت اضطراری است. یا کسب و کار و تجارت و چیزهای دیگر- این چه حکمتی دارد؟! نتیجهاش چه میشود؟!
و همینطور حالا فرض کنید چه در خانه باشد، چه در سفر، یا انشاءالله اگر موفق باشد در همین زیارت اربعین هرروز زیارت عاشورا بخواند با صد مرتبه لعن و صد مرتبه سلام. حالا یکبار گفتیم، دو بار گفتیم، هرروز صد مرتبه بگوییم که چه بشود؟! والله! بالله! ما دشمن اینها هستیم، اینها را لعن میکنیم و ذرهای به اینها محبت نداریم اما حالا مرتب بگوییم اللَّهُمَّ الْعَنْ ... که چه بشود؟! و بعد هم صدتا سلام.
گاهی بهطور طبیعی این سؤالها در ذهن آدم مطرح میشود که آیا اگر آدم به جای اینها بنشیند به فقرا کمک کند، به جهّال درس بگوید و دیگران را هدایت کند بهتر نیست؟! این کارها برای چیست؟!
البته شبیه این در اصل مسئله حج در اسلام هم مطرح است. آنوقتهایی که از خیلی از جاها مثلاً از ایران، هند و ... میخواستند به زیارت حج بروند، قریب یک سال عمرشان را میگرفت. از ایام حج که میگذشت همینکه مقدمات آن را شروع میکردند تا به حج بروند و برگردند، تقریباً یک سال وقت میبرد. آدم یک سال وقت صرف کند، به آنجا برود و هفت دور، دور خانه خدا بچرخد! سرّ این قضیه چیست؟! و آن وقت نهتنها به عنوان یک عبادت مستحب -حالا حج که واجب است- آدم چقدر پول خرج کند، برود، از کار و زندگی خود وابماند، در این راهها خطرها و گاهی خطرهای جانی را تحمل کند؛ همیشه که اینگونه نبوده که سه ساعت در هواپیما بنشینند و بروند جدّه پیاده شوند. خطرهایی در راه بوده ازجمله دزد زدن، خطرهای جانی و بیماریهایی که اتفاق میافتد. همیشه که دکتر همراه آدم نیست. خلاصه این چه بساطی است که خدا راه انداخته است؟! آن حج واجبش، این هم زیارتهای مستحب که پیاده برویم. آن وقت خود حج هم حجهای مستحب زیادی داشته است. حتی بسیاری از ائمه ما -سلاماللهعلیهماجمعین- مکرر پیاده به حج میرفتند. چه سرّی در این کار است؟!
البته من که این را عرض میکنم، باور کنید خودم شک ندارم. یک وقت نگویید این مرتد شده و اصلاً احکام دین را قبول ندارد! نه، یک چیزهایی میدانم، میخواهم بدانم سرّ آن چیست تا اگر کسانی سؤال کردند، آدم بلد باشد جواب بدهد. البته هرکس که سؤال کند، ارزش جواب دادن ندارد؛ مگر آنهایی که واقعاً دنبال حقیقت هستند و میخواهند بفهمند. اگر چنین کسانی سؤال کردند، آدم باید بتواند چیزی بگوید. حالا شما که جای خود دارید؛ بالاخره ریش ما را نگاه میکنند و میگویند هشتاد سال درس خواندی، باید جواب اینها را بلد باشی!
آن اندازهای که عقل بنده میرسد - حالا شما جوان هستید و عقل بالغ و نشاط و فکر خوب دارید. اگر جایی را من اشتباه میگویم، توضیح بدهید؛ یا اگر سؤالی باقی ماند، از بزرگتر از من و از عالمتر از من بپرسید. اگر هم صلاح دانستید، به ما هم خبر بدهید که یاد بگیریم- اجمالاً به نظر بنده، خوب است مطلب را از اینجا شروع کنیم که صرفنظر از این وقتهایی که ما اینجا صرف میکنیم، اصلاً ما را برای چه آفریدهاند؟! برای چه به این عالم آمدهایم؟! این همه بلاها، زلزلهها، جنایتها و کشتارهای بیرحمانه برای چیست؟! خب اگر خدا میخواست به ما رحمت بدهد، از اول ما را در بهشت میبرد. میگویید هنوز لیاقت نداریم؟! او که میدانست هرکس چقدر لیاقت دارد، او را به همانجا میبرد و آنجا مینشاند و میگفت این هم سهم تو. مگر کسی جرأت میکرد حرف بزند؟! به گمانم از همینجا بهویژه شما جوانها که پایههای زندگی آیندهتان، انشاءالله برای بیش از صد سال، باید بر بنیانی محکم و استوار بنا شود، باید دیگر به شنیدههای پدر و مادر و اطرافیان بسنده نکنید.
در این زمینه، آیهای در قرآن داریم که از ظاهر آن چنین برمیآید که پاسخی به همین پرسش است؛ اما به جای آنکه این مشکل را روشنتر کند، آن را پیچیدهتر و تثبیتشدهتر جلوه میدهد. آن آیه این است که میفرماید: وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنْسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ؛[1] یعنی جن و انس را نیافریدم مگر برای اینکه من را عبادت کنند.
خدا چه کار به عبادت ما دارد؟! حالا ما عبادت بکنیم یا نکنیم چطور میشود؟! چرا این بساط را راه انداخت؟! در این عالم با این عظمت، هرروز چه حوادثی اتفاق بیفتد و این همه انبیا و اولیا و ازجمله سیدالشهداصلواتاللهعليه به شهادت برسند؛ که چه؟! لِيَعْبُدُونِ؟! باز با این هم مشکل حل نمیشود. سرّ آن چیست؟!
همه ما در ذهن خودمان یک مفهوم عام داریم که هرکدام از ما شاید صدها هزار بار تکرار کرده باشیم و یا لااقل در ذهنمان خطور دارد و آن اینکه کاری را «قربةً الیالله» انجام میدهیم. مثلاً میگوییم: «دو رکعت نماز صبح به جا میآورم، قربةً الیالله.» آیا نمیگوییم؟! حالا اگر به زبان هم نگوییم اما در ذهن ما هست. این «قربةً الیالله» یعنی چه؟! یعنی برای نزدیک شدن به خدا. آیا خدا دور است که ما باید به او نزدیک شویم؟! چطور باید نزدیک شویم؟!
خلاصه اینکه مجموعه سؤالهایی هست که بسیار عمیق و اساسی است و متأسفانه کمتر درباره آن بحث میشود. حتی ماهایی که جا دارد که بیشتر در مورد آن فکر کنیم، آنهایی که شبانهروز مشغول کارهای زندگی و علم و صنعت هستند شاید به اینها نرسند اما ما چرا درباره اینها فکر نکنیم؟! برای این پرسشها چه پاسخی تهیه کنیم؟!
من گمان میکنم از همین کلمه شروع کنیم؛ این «قربةً الیالله» یعنی چه؟! من این کار را انجام میدهم، مثلاً دو رکعت نماز صبح میخوانم برای اینکه به خدا نزدیک شوم؛ خدا مثلاً در کجاست؟! آیا در آسمانهاست؟! اینکه بخواهم به خدا نزدیک شوم آیا این نماز، من را بالا میبرد؟! چطور میشود این، من را به خدا نزدیک میکند؟!
این سؤالات چون جوابهایش خیلی روشن است لذا من اینها را درز میگیرم. مسلماً منظور، نزدیکی مکانی نیست. خدا مکانی ندارد که ما برویم به او نزدیک شویم. اگر هم مکانی داشت، با این دو رکعت نماز صبح خواندن، خم و راست شدن، راهی طی نمیشود. اگر هم قرار بود که از این طریق به او نزدیک شویم باز هم اقلاً اگر حجی برویم یا یک زیارتی انجام دهیم بهتر بود که بگوییم به او نزدیک میشویم. پس این نزدیکی، چیز دیگری است. بالاخره هرچه هست، نزدیکی جسمانی نیست؛ چون اگر مربوط به مکان بود، به جسم ما مربوط بود. وقتی جسمانی نشد، یعنی مربوط به دل و روح ماست. اینکه ما این کار را انجام میدهیم برای اینکه به خدا نزدیک شویم این «قربةً الیالله» یعنی روح ما به خدا نزدیک شود. حالا اینکه روح ما را عرض میکنم برای این است که جواب سادهتری است وگرنه خود من هم هنوز درست نمیفهمم روحم نزدیک شود یعنی چه اما بههرحال پاسخ آن از پاسخ قبلی مقداری آسانتر است.
پس این عبادتهایی که تعیین کردهاند هرچه هست و نیست این است که باعث میشود روح ما با خدا بیشتر ارتباط پیدا کند. نزدیک شدن، همان ارتباطی است که با درک، روح و توجه ما متناسب است. روح ما با چیزهای دیگر چگونه ارتباط پیدا میکند؟ بالاخره از راه درک ماست. اگر اصلاً درکی نسبت به چیزی نداشته باشیم، دوری و نزدیکی ندارد. اصلاً شأنیت نزدیک و دور شدن در آن نیست؛ عدم و ملکه است. باید امکان و شأنیت نزدیک شدن داشته باشد تا بگوییم نزدیک هستیم یا دور هستیم؛ اما چیزی که نزدیکی و دوری ندارد و من نمیدانم چیست، هیچوقت هم آن را درک نمیکنم و به آن توجهی ندارم، چه نزدیکیای؟!
هرچه هست و نیست مربوط به درک ما و مربوط به روح ماست؛ یعنی مربوط به روح ما بهوسیله درک ما. درک هم که میگویند برای این است که یک معنای وسیعتری باشد. حالا اینکه آیا یک مفهوم ذهنی است یا یکجور دیگر درکی، آن بماند. یکجور درک است. اینکه آیا خود مفهوم ذهنی هم خودبهخود میتواند این کار را بکند یا نه؟! آن برای بحثهای دیگر باشد.
فرض کنید وقتی من مثلاً از رنگ و بوی یک گل خوشم میآید، حالا اگر بویی داشته باشد، یک درکی از این گل برای من پیدا میشود که درک مطلوبی است. این باعث میشود که توجه من به این معطوف شود. اگر خیلی خوشم آمد، بیشتر تمرکز پیدا میکنم. هرچه بیشتر درباره آن توجه کنم، رابطه من قویتر میشود؛ یعنی دیرتر از یادم میرود و دیرتر آن را فراموش میکنم. آدم با دوستهای خود هم همینگونه است. هرچه آدم به یک کسی بیشتر توجه داشته باشد و با او بیشتر انس داشته باشد، بیشتر در یاد او میماند و کمتر از یاد او میرود. پس بناست که ما از راه انجام اعمالی که اسم آن عبادت است، توجهمان به خدا معطوف شود.
همانگونه که ما فرضاً به خدا توجه میکنیم، توجه به چیزهای دیگر هم هست و فقط خدا نیست. در خانه، پدر و مادر هستند، همسر هست، فرزند هست، دوست و آشنا هست، رفیق و همسایه هست. بالاخره اینها هم هستند. آدم به اینها هم توجه میکند و یک مقدار توجه او هم جلب اینها میشود. پس هرقدر ما به خدا بیشتر توجه کنیم تثبیت این توجه بیشتر فراهم میشود وگرنه ممکن است به یک کسی توجه کنیم، دو رکعت نماز هم بخوانیم، بعد توجه ما سخت جلب یک چیز دیگر شود و اصلاً یادمان برود. مخصوصاً اگر گناه باشد که دیگر هیچ، اثر آن را هم از بین میبرد.
برای اینکه این توجه، تثبیت شود، ادامه و تکرار آن مفید است. اگر یک توجه لحظهای باشد، تمام میشود و اثری از آن باقی نمیماند. این توجه هرقدر بیشتر زمان ببرد و توجه بیشتر متمرکز شود، آن رابطه قلبی قویتر میشود. اینکه نماز را باید با توجه خواند یعنی آدم در نماز، حواسش جای دیگر نرود. اگر روی خود را برگرداند که نماز کلاً باطل میشود. حالا اگر روی خود را هم برنگردانیم، اقلاً توجه ما معطوف باشد.
اینکه کسی در نماز دارد راجع به یک مسئله فقهی یا فلسفی فکر میکند یا ریاضیدان دارد درباره مسائل ریاضی خود فکر میکند و اینکه معادله دو مجهولی را چگونه باید حل کند، دارد نماز هم میخواند، این خیلی در آدم اثر نمیگذارد. آدم هرچه بتواند این چند دقیقه، توجه خود را متمرکز کند این تثبیت میشود و دیرتر از بین میرود. شاید از اینجا بشود حدس زد اینکه خدا گفته روزی پنج بار نماز بخوانید برای این است که اثر آن نماز صبح از بین نرود. تا بیاید از بین برود، نزدیک ظهر شده، وضو و نماز، دوباره آدم یادش میآید، دوباره تجدید و تکرار میشود. بعد هم نماز عصر و الیآخر.
حالا آنها که هر شب صد رکعت نماز میخوانند آنها که دیگر خودشان میدانند. عقل من نمیرسد. حالا صد رکعت یا هزار رکعت! به نظرم درباره امیرالمؤمنینصلواتاللهعليه هزار رکعت هم گفتهاند؛ شبانهروزی هزار مرتبه! لابد یک سرّی داشته است. آیا بیخود بوده است؟! علیعلیهالسلام خیلی کارها بلد بود انجام بدهد؛ چطور هزار رکعت نماز؟! کسی که مسئولیت مدیریت همه کشورهای اسلامی را دارد، چقدر میتواند برای نماز وقت بگذارد؟!
البته این را بین پرانتز بدانیم که هزار رکعت نمازی که امیرالمؤمنینصلواتاللهعليه میخواندند اینگونه نبوده که یک جا بایستند و نماز بخوانند. راه هم که میرفتند نماز میخواندند. نماز مستحبی را در راه رفتن هم میشود خواند. میشود آدم کارهای دیگر هم انجام دهد و همان وقت هم دارد نماز میخواند. اینها هم هست وگرنه اینگونه نبوده که شبانهروز چند ساعت فقط نماز بخواند. اگر اینگونه باشد تکالیف دیگر خود را چه کار میکردهاند؟! جهاد، کمک به فقرا، کشاورزی، چاه کندن، نخلستانها و الیآخر. جمع اینها به این است که در همان حالی که مشغول این کارها بودهاند نماز هم میخواندهاند. نمازهای مستحبی را در حال راه رفتن و کارهای دیگر هم میشود خواند.
بههرحال تثبیت اینها برای این است که این رابطه قلبی با صاحبکار، تقویت و تثبیت شود. اگر کم بگذاریم این رابطه کمکم ضعیف میشود. مخصوصاً اگر ضد آن را انجام بدهیم یعنی توجهی را که باید به خدا داشته باشیم یا لااقل همراه کارمان یک توجهکی هم به خدا داشته باشیم، اگر کاری کنیم که اصلاً با توجه به خدا نمیسازد و اصلاً گناه است، قطعاً آثار آن را از بین میبرد. بستگی دارد به اینکه قوّت آن چه اندازه و آثار سوء آن چقدر باشد.
حالا این یک چیز کلی است برای اینکه ما در اسلام چرا این عبادتهایی را داریم که باید برای انجام آنها زیاد وقت صرف کرد و آنها را تکرار کرد. به نماز میایستیم، اللهاکبر؛ تمام شد، برو رکوع، اللهاکبر؛ اللهاکبر... یکبار اللهاکبر گفتیم، دو بار گفتیم، تازه نماز که تمام شد ۳۴ مرتبه بگو اللهاکبر و این ثواب هفتاد رکعت نماز دارد. تسبیح حضرت زهراسلاماللهعلیها برای چه؟! این سرّ ثابتی دارد، این حکمتی دارد، از این طریق راهی باز میشود.
ما اصلاً کمالمان به قرب به خداست. قرب با توجه قلبی پیدا میشود. توجه هرچه تثبیت شود و هرچه عمیقتر شود قرب به خدا بیشتر و کاملتر حاصل میشود و هدف خلقت ما با این وسیله تأمین میشود. البته این را هم بین پرانتز اضافه کنم که آنگونه که بعضی از فرقههای منحرف میگویند که باید بروند یک گوشهای بنشینند و فقط ذکر بگویند، آن ذکری که در اسلام هست اینگونه نیست؛ الَّذِينَ يَذْكُرُونَ اللَّهَ قِيَامًا وَقُعُودًا وَعَلَىٰ جُنُوبِهِمْ؛[2] در همه حالها توجه به خدا باید جزو زندگی آدم شود. آدم همه کارهایش را انجام دهد، همه را هم قربةً الیالله، برای خدا، توجه داشته باشد و همراه او باشد.
حالا این راجع به کلیات دستورات اسلام. خدا از ما چه میخواهد؟! این فرستادن پیامبران تا شهادت سیدالشهداصلواتاللهعليه و حالا تا برسیم به زیارت سیدالشهداصلواتاللهعليه، اینها برای چیست؟! مگر هدف این نبود که ما از راه توجه به خدا نزدیک شویم؟! در این عالم هر چیزی که طبیعت آن اینگونه باشد که اشتغال به آن، ما را خودبهخود به یاد خدا بیندازد و دل ما را متوجه خدا کند آن هم عبادت بالواسطه میشود. یکی از بهترین چیزهایی که ما را به یاد خدا میاندازد یاد بندگان مقرب خداست. وقتی ما اسم پیامبر و امام را میبریم یاد چه کسی میافتیم؟! پیامبر یعنی چه؟! یعنی کسی که خدا او را فرستاده است. امام هم یعنی آن کسی که بندگان خدا را به سوی خدا رهبری میکند. اسم اینها را که میبریم نمیشود بدون توجه به خدا باشد. پس خود اینها که به نحوی ما را متوجه خدا میکنند این هم عبادت میشود و این هم موجب قرب به خدا میشود.
کارهایی هم که به این کمک کند همینگونه است. حالا این تفصیلی دارد که من شاید از عهده آن خوب برنیایم که همه آنها را بیان کنم. هرچه در اسلام مطلوب است، سرّ آن این است که به نحوی کمک میکند به اینکه ما با خدا آشنا شویم و بیشتر به یاد خدا باشیم. بعضی جاها توضیح آن خیلی آسان نیست اما حقیقت آن همین است.
یکی از بهترین چیزهایی که همین که اسم او را ببریم ما را به یاد خدا میاندازد یاد سیدالشهداصلواتاللهعليه است. چه کسی است که وقتی ما یاد او کنیم، یعنی سرتاپای وجود خود را فدای خدا کرده است؟! چند تا مثل سیدالشهداصلواتاللهعليه سراغ داریم؟! به این درجه، شاید در عالم، دومی نداشته باشد. همه انبیا و اولیاء الهی اینگونه بودهاند اما تا این درجه که حتی طفل شیرخوار خود را هم بدهد برای کسی میسّر نشده است. همه حاضر بودند که چنین کاری بکنند. هرکدام از ائمه هم اگر برایشان چنین شرایطی پیش میآمد وظیفهشان بود و میبایست این کار را بکنند؛ اما چنین شرایطی در عالم برای دیگران میسّر نشده و فقط برای سیدالشهداصلواتاللهعليه میسّر شده است.
آیا کسی هست که مثل سیدالشهداصلواتاللهعليه، یاد او بیش از هر چیز ما را به خدا نزدیک کند؟! فکر نمیکنم در عالم، چیزی را بتوان نشان داد که همین که نام او را ببریم یا در ذهن ما بیاید چنین اثری داشته باشد. «حسین» یعنی سراپا عبودیت، یعنی همهچیز فدای خدا. همین که گفتیم «یا حسین»، این اثر را دارد؛ اما بعد از آن، دل ما باز هم درگیر دنیاست. تا نگاهمان به یک منظره زیبا افتاد، یادمان میرود و چیزهای دیگر جای آن را میگیرد. این است که در مقابل همه اینها، ما باید یک برنامهای داشته باشیم که این توجه، تثبیت شود. یاد حسین فقط یک لفظ نباشد که بگوییم «یا حسین» و تمام. این یاد باید ادامه و تکرار داشته باشد؛ باید برنامهای باشد که این تکرار حفظ شود تا بهترین بهره را ببریم؛ مثل نماز که روزی پنج بار و در هر رکعتی چند بار «اللهاکبر» باید مرتب تکرار شود.
این تکرار گاهی با لفظ است؛ مثلاً مرتب بگوییم «یا حسین، یا حسین». همین زیارت عاشورا، از «اللَّهُمَّ الْعَنْ أَوَّلَ ظَالِمٍ» تا آخر، یعنی همین؛ یعنی من با زبان دارم این اثر را در روح خودم تثبیت و این ارتباط را تقویت میکنم. این همان تولّی و تبرّی است: «اللَّهُمَّ الْعَنْ» برای تبرّی و «السَّلَامُ عَلَيْكَ» برای تولّی. این دو با هم هستند و به هم کمک میکنند.
همانگونه که زبان این اثر را دارد، در برخی کارها پا هم همین نقش را دارد. پای انسان هم میتواند او را به خدا و به امام حسینعلیهالسلام نزدیک کند. چه زمانی؟! وقتی که قصد کند با همین پا به سوی قبر سیدالشهداصلواتاللهعليه برود. اگر بتواند همه اندام را در این مسیر به کار بگیرد که نعم المطلوب. اگرنه، دستکم با زبان ذکر بگوید و با پا حرکت کند.
من خودم تجربه پیادهروی زیارت نداشتهام اما حدس میزنم وقتی آدم راه میرود، هر قدمی که برمیدارد مثل این است که میگوید «یا الله! یا الله!»؛ بلکه قویتر، چون همه بدن در حرکت است؛ یعنی با همه وجود میگوید «یا الله!»
اینکه خداوند متعال چنین لطفی فرموده که در این عالم، در میان این کره خاکی، گوشهای کوهستانی را به نام خودش قرار داده است و فرموده إِنَّ أَوَّلَ بَيْتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذِي بِبَكَّةَ مُبَارَكًا[3] این لطف بسیار بزرگی است. اگر این کار را نکرده بود، این همه برکاتی که مردم، انبیا و اولیا از رفتن به خانه خدا نصیبشان شده است نصیبشان نمیشد. حضرت ابراهیم آنجا را به امر خدا بنا کرد؛ وَإِذْ يَرْفَعُ إِبْرَاهِيمُ الْقَوَاعِدَ مِنَ الْبَيْتِ.[4]
ما نظیر این موقعیتها را برای مزار انبیا، اولیا و بهخصوص برای سیدالشهداصلواتاللهعليه قائل هستیم. اینکه این نقطه از زمین منسوب به ایشان است، وقتی به آنجا نگاه میکنیم به یاد خدا میافتیم. آن هم یاد خدا نهفقط به اسم «یا الله!»؛ بلکه به یاد فدا کردن همهچیز برای خدا!
ما وقتی داریم این مسیر را میرویم یعنی میخواهیم اینگونه بشویم که راهی را برویم که امام حسینعلیهالسلام رفت. اگر درست فکر کنیم و توجه داشته باشیم، احتمال بدهید که هر قدمی که برمیدارید بیش از یک سال عبادت برای شما نوشته میشود. من یکبار حساب کردم که اگر کسی از نجف تا کربلا با توجه کامل برود، حکم سیصد هزار سال عبادت را دارد! فاصله نجف تا کربلا تقریباً صد کیلومتر است، یعنی صد هزار متر. هر متر را معمولاً با سه قدم طی میکنیم، میشود سیصد هزار قدم؛ یعنی سیصد هزار بار با وجودمان گفتهایم «یا حسین!» و هر قدمی که برداشتهایم ثواب یک سال عبادت برای ما نوشتهاند.
این سفر زیارتی که معادل سیصد هزار سال عبادت است آیا میارزد یا نه؟! آیا چیزی بهتر از این هست؟! البته به شرط اینکه آن ارتباط قلبی محفوظ باشد؛ آدم در فکر هوسها و زخارف دنیا و وساوس شیطانی نباشد؛ اگر هم فکر تکالیف شرعی هست، قربةً الیالله یادش نرود.
با این مقدمات، یک جواب اجمالی میشود داد که چرا خدا این بساط را راه انداخته است؛ چون آدمیزاد بهگونهای است که رشد و کمالش با همان توجهات قلبی حاصل میشود. آن توجهات گاهی با زبان، گاهی با چشم، گاهی با دست و گاهی با پا است. اگر مجموع اینها با هم توأم شود، دیگر چه میشود! هم زیارت بخواند، هم با پای خود حرکت کند، هم توجه قلبی داشته باشد، هم به زوّار دیگر کمک کند! این معامله بسیار خوبی است. انشاءالله خدا توفیق بدهد که این معامله را به نحو کامل انجام دهید.
ضمناً باز لطف خدا را ببینید! اینکه شما مثلاً در حرم سیدالشهداصلواتاللهعليه بگویید «اللّهُمَّ اغفِر لِلمُؤمِنینَ وَ المُؤمِنَات» یا برای یکی از مؤمنینی که حق بر گردنتان دارند ازجمله همسایهای، خویشی، دوستی، دعایی کنید، هفتاد برابر برای خودتان ثواب مینویسند! چرا؟! چون این توأم با فداکاری است. شما میتوانستید بگویید «خدایا! من را بیامرز!» اما گذشت و فداکاری کردید و برای دیگری دعا کردید. این است که خدا ثواب این فداکاری را ضمیمه میکند و هفتاد برابر میشود.
اگر آدم این کار را درست انجام بدهد ثواب آن سر به اعداد نجومی میزند که فقط فرشتگان حساب آن را بلد هستند. خیلی هم مؤونهای ندارد. حتی ممکن است هزینهاش کمتر از سفر با هواپیما باشد. معمولاً کل مسیر را پیاده نمیروند اما همان مقدار هم فرصتی است که در عالم کمنظیر است. راه تجارتی برای شما باز شده که نظیر ندارد.
بالاترین تجارتی که خود قرآن ذکر میفرماید هفتصد برابر است؛ میفرماید یک دانه بکارید، هفتصد برابر برداشت کنید. همینگونه است که اگر یک قدم بردارید، ثواب سالها عبادت برای شما نوشته شود؛ رفتن آن یک ثواب، زیارت خواندن آن یک ثواب، کمک به زوّار یک ثواب دیگر، دعا کردن برای مؤمنین و برای گناهکارها هم یک ثواب دیگر!
این دعا کردن که ما میگوییم برای مؤمنین دعا کنید، مرسوم است. شنیدهام معمولاً آنهایی که نماز شب میخوانند، اسم علما و بزرگان را میبرند و میگویند: «اللّهُمَّ إغفِر لِشیخ الانصاری»، «اللّهُمَّ إغفِر لشیخ الطوسی»، «...لسید بحرالعلوم». ظاهرش این است که دعاهایی که سفارش شده، مقصود اینها نیست؛ یعنی منحصر به اینها نیست. همسایه، بقال، عطار، پسرخاله، پسردایی، دوست و آشنا، اگر مؤمن باشد، آدم باید آنها را هم دعا کند. برای همه گناهکارها هم باید دعا کند؛ و خدا هر دعایی که برای هرکدام کند، هفتاد برابر برای خودش مینویسد! معامله بسیار خوبی است.
انشاءالله که خدا به همه شما توفیق بدهد. ضمناً یک دعایی هم بکنید برای آن کسانی که با فداکاری و زحمات خود این شرایط را برای شما فراهم کردند. اگر امامرضواناللهعلیه این نهضت را نکرده بود، من و شما امروز اینجا نمینشستیم این حرفها را بزنیم. این حرفها که میزنیم، یکی از برکات کوچک نهضت حضرت امامرضواناللهعلیه است. چقدر ما بدهکاریم به امام و آن کسانی که راه امام را کمک کردند؛ کسانی که جان خود را فدا کردند، چه اول انقلاب، چه بعد و چه حالا برای دفاع از حرمها.
اینها هم جزو چیزهایی است که قربةً الیالله را تقویت میکند؛ چیزهایی که کمک میکند به اینکه آدم توجه کند. هرچه موجب خودپرستی شود، آدم را یک قدم عقب میبرد. هرچه آدم فکر دیگران باشد، زمینه را فراهم میکند که از خودش بگذرد و به عبد بودن نزدیکتر شود. عبد یعنی خودش هیچ ندارد. وقتی فکر خودم باشم، یعنی میخواهم یک مقدار آزاد باشم، میخواهم مالک شوم اما اگر آدم فکر این نباشد، خدا را دوست داشته باشد، بندگان خدا را دوست داشته باشد، برای آنها دعا کند، او بلد است چگونه پاداش بدهد. اینکه آدم دلش برای آنهایی که گناه کردند و جهنمی شدند بسوزد و بگوید: «خدایا! به اینها رحم کن! نجاتشان بده! به ما هم کمک کن بتوانیم اینها را راهنمایی کنیم!»
حالا اینهایی که من گفتم، انشاءالله باعث میشود یک مقدار از آن را یادتان بیاید و بگویید: «خدایا! این شیخ پیرمرد گناهکار را هم بیامرز!» این هم یک چیزی است که از این جلسه عاید ما میشود. حالا انشاءالله بیشتر هم عائد ما میشود اما همین اندازه را خاطرجمعتر هستیم که انشاءالله از لطف آقایان انتظار داریم که ما را فراموش نکنند.
وَصَلَّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطَّاهِرِین