بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم
الْحَمْدُ للهِ رَبِّ العَالَمِین والصَّلوةُ والسَّلامُ عَلَی سَیِّدِ الأنْبِیَاءِ وَالمـُرْسَلِین حَبِیبِ إِلهِ الْعَالَمین أَبِیالْقَاسِمِ مُحَمَّد وَعَلَی آلِهِ الطَّیِّبِینَ الطَّاهِرِینَ المـَعْصُومِین
أللَّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الحُجَّةِ بْنِ الْحَسَن صَلَوَاتُکَ عَلَیهِ وَعَلَی آبَائِهِ فِی هَذِهِ السَّاعَةِ وَفِی کُلِّ سَاعَةٍ وَلِیًا وَحَافِظاً وَقَائِداً وَنَاصِراً وَدَلِیلاً وَعَیْنَا حَتَّی تُسْکِنَهُ أرْضَکَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فِیهَا طَوِیلاً
تقدیم به روح مطهر امام راحلرضواناللهعلیه، شهدای والامقام اسلام و همه حقدارانمان صلواتی اهدا میکنیم.
قَالَ اللَّهُ تَبَارَكَ وَتَعَالَىٰ فِي كِتَابِهِ: مَثَلًا كَلِمَةً طَيِّبَةً كَشَجَرَةٍ طَيِّبَةٍ أَصْلُهَا ثَابِتٌ وَفَرْعُهَا فِي السَّمَاءِ* تُؤْتِي أُكُلَهَا كُلَّ حِينٍ بِإِذْنِ رَبِّهَا.[1]
یکی از روشهای تعلیم و تربیت قرآن کریم استفاده از تمثیلات است. ارزش این روش را باید روانشناسان، بهویژه آنهایی که در مسائل تعلیم و تربیت تخصص دارند بیان کنند. ما در این مسائل، تخصصی نداریم اما تجربه همه ما گواهی میدهد که این روش، روشی بسیار کارآمد است. بهخصوص در مراحل اولیه زندگی و برای کسانی که هنوز چندان پیشرفتی در درجات عالی نکردهاند از روشهای تمثیلی و تشبیهی میتوان بهره فراوان برد.
مثالی که قرآن در اینجا ذکر فرموده و همه شما میدانید و بارها خوانده و شنیدهاید و گاهی بالای ساختمانها هم نوشته شده است این است که میفرماید: سخن حق، سخن پاک، مثل یک درخت پاک است: مَثَلًا كَلِمَةً طَيِّبَةً كَشَجَرَةٍ طَيِّبَةٍ. شما درخت برومندی را در نظر بگیرید که ریشه آن در زمین فرو رفته و پیدا نیست، کمتر در معرض آفات بیرونی قرار میگیرد و ثابت و پایدار است اما شاخههای این درخت رو به آسمان بالا میرود. این درخت در همه فرصتهای مناسب، میوههای خود را به بار میآورد میدهد: تُؤْتِي أُكُلَهَا كُلَّ حِينٍ بِإِذْنِ رَبِّهَا.
خداوند متعال این مَثل را ذکر میفرماید تا انسان بداند در مسیر تکاملش برای آنکه به درختی بارور تبدیل شود که میوههایش پایدار بماند و نتیجه بدهد باید ساختار وجودش مثل ساختار یک درخت باشد. اساس این درخت، ریشه آن است. اگر ریشه نباشد درخت، خشکیده و فاسد میشود و از بین میرود. درخت باید ریشهای ثابت داشته باشد، هرچند آن ریشه پیدا نباشد.
شما وقتی به درخت نگاه میکنید ریشهاش را نمیبینید اما اصل درخت، همان ریشه است که میتواند مواد غذایی را جذب کرده و به شاخهها و برگها بفرستد و منشأ رشد آنها شود. در انسان هم ریشهای وجود دارد که در دل انسان نهفته است و دیگران آن را نمیبینند. آنچه دیده میشود در عمل انسان ظاهر میشود؛ یعنی از نوجوانی تا پیری، همه آنچه در عمل انسان دیده میشود میوههای این درخت هستند که از آن ریشه مایه میگیرند. اگر آن ریشه را ثابت و تقویت کنید تا بتواند نقش خود را درست ایفا کند، همیشه و بهموقع میوههای خوبی به بار خواهد آورد. شرایط بیرونی متغیر است؛ گاهی هوا گرم است و گاهی سرد؛ یک وقت برگها میریزد و یک وقت برگهای نو و شاخههای جدید درمیآید؛ اول میوههای کال به وجود میآید، بعد کمکم میوهها میرسند و شیرین میشوند؛ شرایط بیرون متغیر است اما ریشهها همیشه ثابت هستند. البته آنها هم به نوبه خود رشد میکنند اما چیزی پیدا نیست.
اگر شما میخواهید درختتان بارور شود، میوه بدهد، مثل درخت بیثمر نباشد، مثل درخت بیریشه نباشد که بخشکد، مثل درختی نباشد که برگ و باری به وجود نیاورد، از همین حالا باید سعی کنید ریشه این درخت محکم باشد. ریشه این درخت چیست؟! ریشه این درخت افکار، اندیشهها و اعتقاداتی است که در قلب انسان جا دارد. وقتی انسان به کسی نگاه میکند، ابتدا ظاهر او را میبیند اما نمیداند آن شخص چه فکری دارد و چه زمینهای در او هست. اگر به افکار و اندیشههای او پی ببرد، میفهمد که این درخت چه باری میتواند بدهد؛ میوهاش تلخ است یا شیرین؟ مفید است یا مضر؟ همه اینها بستگی دارد به اینکه آن ریشه، چه ریشهای باشد.
این مثل منشأ آن میشود که ما سعی کنیم اولاً آن ریشه را در وجود خودمان بشناسیم و ارزش آن را درک کنیم و ثانیاً آن را تقویت کنیم، ثابت نگه داریم و مواظب باشیم که کرمو و فاسد نشود. این وظیفهای است که ما داریم. بخشی از آن را خودمان باید رعایت کنیم و بخشی از آن را کسانی که به رشد و تکامل ما علاقه دارند باید فراهم کنند و ما را کمک کنند.
ما در کنار تلاش خودمان و کمک مربیان و معلمان، یک دشمنی هم داریم که برعکس، میخواهد این ریشه را از بین ببرد. ما این دشمن را نمیشناسیم و او را نمیبینیم اما چیزی است که سراسر قرآن به آن اشاره دارد. برخی از سورههای کوچک قرآن اصلاً درباره همین دشمن هستند. مثلاً: قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ * مَلِكِ النَّاسِ * إِلَهِ النَّاسِ؛[2] پناه میبرم به خدایی که آفریدگار عالم است، تربیتکننده عالم است، معبود همه موجودات است. پناه میبرم به این خدا از چه؟! از شر وسوسهگری که پنهان است.
این وسوسهگر ممکن است از جنیان و پریان باشد که همان ابلیس و دار و دستهاش هستند و یا ممکن است از شاگردان و تربیتشدگانش در میان انسانها باشد. اینها دشمنان ما هستند. هنر انسان این است که در برابر این دو دسته عوامل متضاد، نقش خود را ایفا کند و انتخاب صحیح داشته باشد. سایر موجودات چنین نیستند که قدرت انتخاب داشته باشند. هرگونه که خلق شدهاند، از اول تا آخر همانگونه باقی میمانند. گوسفند از اول تا آخر گوسفند است، گرگ هم همینطور. نه گرگ، گوسفند میشود و نه گوسفند، گرگ. هیچ کدام از گوسفندها نمیتوانند انتخاب کنند که گرگ باشند؛ یا گرگ باشند و بخواهند گوسفند بشوند. چنین چیزی اصلاً نمیشود؛ اما انسان همیشه در سر دو راهی است؛ میتواند راه صحیح را انتخاب کند یا راه غلط را. اگر راه صحیح را انتخاب کند از همه مخلوقات بالاتر میرود و اگر راه غلط را انتخاب کند، از همه پستتر میشود: أُولَئِكَ كَالْأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ؛[3] اینها مثل چهارپایان هستند و بلکه گمراهتر!
پس ما باید استعدادهای خودمان را بسنجیم، ببینیم چه میتوانیم بشویم، خدا چه زمینههایی در وجودمان قرار داده، چه ریشهای میتوانیم داشته باشیم و آن را تقویت کنیم تا سالیان دراز، بلکه قرنها، آثار آن باقی بماند. از طرف دیگر باید بدانیم که دشمنی هم داریم و مواظب باشیم که به دام شیطان نیفتیم.
قرآن تصریح دارد که شیطان، منحصر به ابلیس نیست. در جایی میفرماید: شَيَاطِينَ الْإِنْسِ وَالْجِنِّ؛[4] شیطانهای آدمیزادی هم داریم. اول هم آنها را ذکر میفرماید: شَيَاطِينَ الْإِنْسِ وَالْجِنِّ. اینکه امامرضواناللهعلیه فرمودند: «آمریکا شیطان بزرگ است»، این چیز تازهای نبود؛ برگرفته از همین تعبیر قرآنی است. آنهایی که دشمن بشریت هستند فقط به منافع و لذتهای خودشان فکر میکنند، حاضر هستند همه بشر نابود شود به شرطی که خودشان به خواستههایشان برسند؛ اما خدا اینگونه نیست. خدا میگوید همه تلاش کنند که رشد کنند و انواع وسایل تکامل را هم برای آنها فراهم میکند مگر آنکه خودشان نخواهند، سوءاستفاده کنند و آگاهانه و عالمانه راه غلط را انتخاب کنند.
ما برای اینکه در دام شیطان نیفتیم که بزرگترین دام او هم این است که ریشه را خراب میکند، باید مراقب باشیم. اگر ریشه خراب شود، دیگر نیازی نیست که شاخهها را یکییکی بزند؛ ریشه که خراب شد، درخت میپوسد و خشک میشود. اگر ریشه سالم باشد، باز هم ناامید نمیشود؛ اگر بتواند تنه درخت را ببُرد، میبُرد؛ اگر زور او نرسید، شاخهها را یکییکی میزند؛ امروز یک شاخه، فردا شاخه دیگر و بهاینترتیب درخت، لخت میشود و دیگر برگ و باری نمیآورد.
ما چه کار باید بکنیم که اینها را بفهمیم، بشناسیم و عمل کنیم؟! بخشی از دوران زندگی انسان شبیه زمانی است که بذری در باغچه کاشته میشود و جوانهای نازک میزند. همه شما دیدهاید که وقتی در زمینهای کشاورزی بذر میپاشند، ابتدا یک جوانه نازک و یک برگ سبز بیرون میآید. این نه میتواند از خودش دفاع کند و نه میوهای به بار میآورد اما بالاخره مرحلهای است که باید طی شود. اگر باغبان بهموقع به آن برسد، از آن مراقبت کند که آفت نبیند و آن را بهموقع آبیاری کند و غذای لازم را به آن برساند، این جوانه زود رشد میکند، از آفتها محفوظ میماند و در کوتاهترین زمان ممکن به درختی تبدیل میشود. وقتی به درخت تبدیل شد، از آن حالت جوانه و ساقه کوتاه عبور کرده است اما هنوز هم ظریف و لاغر است و شاخههای نازک دارد. اگر هم میوه بدهد، نوبار است؛ یکی، دو تا میوه میدهد تا کمکم خودش را بگیرد، ریشههایش قوی شود، از آب و کود لازم استفاده کند و به درختی تبدیل شود که خروارها میوه بدهد.
انسان هم همینگونه است؛ وقتی متولد میشود طفل شیرخواری است که چیزی نمیفهمد و فقط به فکر شیر خوردن است. چندی که میگذرد کمی حرکت پیدا میکند و میتواند راه برود. کمکم درک بهتری پیدا میکند، سؤال میپرسد و جواب میخواهد، میخواهد یاد بگیرد و تجربه کند؛ تا اینکه به مرحلهای برسد که مثل درختی بشود که بتواند بار بدهد. تا آن زمان هنوز نوچهای است که امیدی به بار و بری از او نیست. چه وقت به آن مرحله میرسد؟! دیدگاهها مختلف است اما اسلام آن زمان را که انسان را درخت رسیدهای حساب میکند زمان بلوغ است. بلوغ یعنی خروج از حالت نوچه ظریفی که با یک باد ممکن است از بین برود. حالا دیگر میتوان انتظار میوهای از او داشت. البته میوههایی که در این سن پیدا میشود مثل میوههای نوبر است و هنوز کامل نیست. بستگی دارد به اینکه باغبان چقدر به آن برسد و چقدر وسایل تعلیم و تربیت را برای او فراهم کند. هرچه زمینه رشد و تربیت برای انسان از زمان نزدیک بلوغ تا نوجوانی و جوانی بیشتر فراهم شود این فرد میتواند به درختی بارور و مفید تبدیل شود که سالها، بلکه قرنها، آثار و برکاتش باقی بماند.
پس چه وقت باید به این نوچهای که به وجود آمده بیشتر اهمیت داد؟! تا زمانی که به آن حد برسد هرروز در معرض آفات و بلیات است. باید به آن رسید اما هنوز خیلی امیدی به آن نیست. از وقتی که نوبر میدهد و میوه ظاهر میشود، باغبان چشم امید به آن میبندد؛ حالا دیگر میوهدار شده است!
با این مقدمه، اولاً قدر نعمتی که خداوند به برکت بیانات مقام معظم رهبری به ما داده را باید بیشتر بدانیم. از همین جا روشن میشود که چرا ایشان اینقدر به جوانها اهمیت میدهند. درخت وقتی پیر شد، بالاخره هر درختی یک سن پیری تقریباً معینی دارد، حالا اندکی کمتر یا بیشتر، دیگر خیلی امیدی به آن نیست و تهمانده میوههای آن است؛ اما درختی که تازه به بار نشسته، باید بیشترین امید را به آن بست؛ باید مراقب بود که آفتی به آن نزند تا میوه کامل بدهد و حداکثر میوهای که از این درخت برمیآید حاصل شود؛ پس بیشترین اهتمام باید در سن نوجوانی باشد و باید مراقب بود که آفت نبیند و زمینه رشد او بهتر فراهم شود. بیشترین امیدها هم به همین درختهای جوان است. اگر زمینی را تازه درختکاری کرده باشند، جوانه زده، یک وجب شده، هنوز خیلی امیدی نیست که چه شود اما وقتی نوبارش را تحویل میدهد، باغبان امیدوار میشود که در آینده چه مقدار میوه و درآمد از این باغ حاصل میشود.
این نکتهای است که نشان میدهد چرا آقا اینقدر به جوانها اهمیت میدهند. خود ما هم باید ارزش وجود خودمان را در این دوران بهتر درک کنیم. همانگونه که امکانات جوان برای رشد زیاد است و تعلیم و تربیت، مؤثر است در اینکه بهتر بار بدهد و به ثمر برسد، دشمن او هم بیشتر است. دشمن برای نوجوان، نسبت به پیرها، بسیار بیشتر است؛ چون اگر در این سن بتوانند ریشهاش را بخشکانند، خیالشان برای صدها سال راحت میشود.
یک درخت گردو ممکن است دویست سال عمر کند و هر سال مقدار زیادی گردو بدهد اما درخت ساده را با یک اره یا با یک ضربه، زود میشود خشکاند و قطع کرد. به همین دلیل شیاطین انس و جن بیشتر اهتمام دارند که نوجوانها را فاسد کنند. اولین امیدشان این است که ریشه آنها خراب شود. ریشهاش چه بود؟! افکار، عقاید و بینش آنها؛ اینکه ما چه هستیم، برای چه خلق شدهایم، به کجا میتوانیم برسیم و به چه چیزهایی باید معتقد باشیم. اگر بتوانند این را به جوانها تزریق کنند که شما فقط برای خوردن، خوابیدن و لذت بردن آفریده شدهاید، یعنی تزریق کردهاند که تو مثل یک گوسفند هستی. گوسفند چه کار میکند؟ فقط فکر علف خوردن است؛ کمی چاق شود؛ دیگران از گوشت آن استفاده کنند؛ بچهدار شود؛ یکی، دو بچه بیاورد؛ یکی، دوساله بشوند و آنها را ذبح کنند یا خودش بمیرد؛ دنیا همین است؛ یعنی ما متولد میشویم، رشد میکنیم، لذت میبریم، پیر میشویم و میمیریم و همه چیز تمام میشود. این فکری است که دشمنان از ابتدا سعی میکنند به ما القا کنند.
انبیا چه کار میکنند؟! انبیا از اول تلاش میکنند به ما بفهمانند که این دورانی که در آن هستیم، دوران رشد و شکوفایی ماست. ما باید به سمتی حرکت کنیم که بسیار ارزشمند است؛ چیزی که بهسادگی به دست نمیآید. یک عمر باید زحمت کشید تا به آنجا رسید و نتیجهاش ابدی خواهد بود؛ نتیجهاش یک زندگی سعادتمندانه بینهایت میشود.
در آن بینش، حداکثر عمر انسان صد سال است؛ آیا بیشتر است؟! اما در نگاه دینی، عمر انسان بینهایت است، چون زندگی فقط همین چند روز دنیا نیست. بعد از آن، برای انسان سعادت ابدی است. این اولین بینش صحیحی است که دین نسبت به خود ما به ما میدهد. هیچ مکتبی نمیتواند این کار را برای انسان درست انجام دهد؛ اینکه حقیقت ما را به خودمان بشناساند که تو چه هستی؟! تو یک درخت نیستی که چهار روز بماند و بعد خشک شود و آن را بسوزانند. تو موجودی هستی که در این مدت باید خودت را بسازی برای بینهایت خوشبختی.
همه شما این اندازه را میدانید که بین بینهایت و متناهی چه رابطهای هست. هر عددی را که تصور کنید، هرقدر بزرگ باشد، حتی اگر هزار رقم داشته باشد، نسبتش به بینهایت چیست؟! شبیه صفر است و هیچ نسبتی ندارد. اگر این را درک کنیم آنوقت قدر خودمان را خوب میدانیم. حساب نکنیم که فقط چند روز اینجا زندگی میکنیم، بعد پیر میشویم و میمیریم و تمام میشود. این تازه اول زندگی است. قرآن میفرماید انسان وقتی از این عالم میرود میگوید: ایکاش برای زندگیام فکری کرده بودم! يَا لَيْتَنِي قَدَّمْتُ لِحَيَاتِي؛[5] یعنی این عمری که گذراندم، هرچند صد سال، این زندگی نبود؛ این یک مرگ تدریجی بود. لِحَيَاتِي؛ یعنی برای زندگیام؛ کاش برای زندگی فکری کرده بودم، چیزی پیش فرستاده بودم و کاری کرده بودم! آن که زندگی نبود!
این خدمت بزرگی است که دین به ما میکند که ارزش وجودی ما را تا بینهایت بالا میبرد. هیچ مکتب علمی یا فلسفیای چنین هنری ندارد و نمیتواند این کار را بکند. این یکی از ریشههاست. گفتیم باید ریشه را حفظ و تقویت کنیم. خب وقتی این را دانستیم، چه کار کنیم که به سعادت ابدی برسیم؟! یک چیزهایی هست که همه کموبیش میفهمند؛ اینکه چه کاری خوب است و چه کاری بد است را همه میفهمند، حالا با مراتبی. اینکه راست گفتن و کمک کردن به مظلومان و محرومان خوب است، این را همه کموبیش میدانند و عقلا حتی اگر اندک باشند، عمل میکنند. اینکه دروغ گفتن، اذیت کردن و ظلم کردن بد است را همه میفهمند؛ اما اینکه هر لحظه چه کاری خوب است، چه کاری بد است و چه کاری بهتر است را عقل ما نمیرسد. ما گاهی در کارهای روزمرهمان هم تردید میکنیم که آیا این بهتر است یا آن؟! این رشته را انتخاب کنیم یا آن رشته را؟! این شغل را یا آن شغل را؟! نمیدانیم کدام بهتر است. عقلمان نمیرسد. اگر عقلمان میرسید که شک نمیکردیم.
غیر از این عقلی که همه انسانها دارند و میتوانند از آن استفاده کنند خدا یک راه دیگری قرار داده که خودش به انسانها میفهماند و آن راه، وحی است. همه مردم نمیتوانند از این راه استفاده کنند؛ برای استفاده از این راه باید معتقد به خدا، فرشته و پیغمبر باشند. خدا بهوسیله فرشته به پیغمبر وحی میکند. محصولش آن دینی میشود که در اختیار من و شماست. ما اگر این را داشته باشیم، غیر از عقل، یک باب وسیعتری از معرفت به روی ما باز میشود. منافاتی هم با عقل ندارد؛ عقل کوتاه بود، این گسترش آن است.
همه میدانیم در مقابل کسی که به ما نعمت داده باید تشکر و قدردانی کنیم. همه ما این را میفهمیم. خب خدا این همه نعمت داده است، چطور تشکر کنیم؟! اینکه میگوید صبح بلند شو و دو رکعت نماز بخوان، راه تشکرش را یاد میدهد. همه میدانیم در زندگی باید بر ارادهمان مسلط باشیم، زود تسلیم هر خواستهای نشویم و به فقرا کمک کنیم. اسلام همه اینها را در یک ماه روزه ماه رمضان جمع میکند؛ هم ارادهات را تقویت کن تا وقتی که گرسنه یا تشنه شدی فوراً تسلیم نشوی و هم نتیجهاش این باشد که بفهمی گرسنگی یعنی چه، کمی به یاد گرسنگان و محرومان بیفتی و هم صفای روحی پیدا کنی و با خدا آشنا شوی. این را عقل ما درست نمیفهمید اما دین این کارها را به ما یاد میدهد. این نکته دوم، یعنی وحی.
پس سه نکته شد؛ یکی اینکه خدایی هست که خیر ما را میخواهد؛ راهی را به ما نشان میدهد؛ نتیجهاش هم سعادت ابدی میشود. این سه مسئله، اصول دین هستند. اصول دین چند تاست؟ اصول دین و مذهب، مجموعاً پنج تاست. سه تا را اصول دین میگویند، دو تا را اصول مذهب. توحید، نبوت، معاد اصول دین هستند که هم شیعه و هم سنی قبول دارند. عدل و امامت اصول مذهب هستند یعنی فقط شیعیان این دو را اصل میدانند.
پس اصول دین آن پایههایی هستند که وقتی انسان به آنها معتقد شود مسلمان میشود. اگر دو اصل دیگر را نیز بپذیرد شیعه خواهد بود. آن ریشههایی که برای این درخت لازم است تا تقویت شود همان سه اصل اعتقاد به خدا، قیامت و وحی است؛ وحیای که راه را به ما نشان میدهد. حالا اگر بخواهیم مَثَلًا كَلِمَةً طَيِّبَةً كَشَجَرَةٍ طَيِّبَةٍ را تطبیق کنیم و ببینیم این ریشهها چگونه باید تقویت شوند، باید سعی کنیم معرفتمان نسبت به خدا، معاد و دستورات دین بیشتر شود. اگر اینها تقویت شد، این درخت ریشهدار میشود و به این زودیها نمیخشکد. هرقدر ریشه قویتر شود و آبیاری و تغذیه مناسبتری داشته باشد میوههای بهتری خواهد داد اما اگر ریشه، خراب شد، دیگر چارهای نیست و دیر یا زود درخت خشک میشود و باید آن را سوزاند.
نوجوانهای ما از یک طرف شاخههای اصلی این درخت اسلام هستند که در آینده باید به ثمر برسند. شاخههایی که پیر شدهاند، وقتی خیلی پیر شوند، گاهی باغبانها آنها را میزنند تا شاخههای دیگر بهتر رشد کنند. عمده نظر باغبان روی ریشههایی است که در حال رشد هستند. باید به نوجوانها بیشتر رسید و زمینه تکامل و تعلیم و تربیتشان را بهتر فراهم کرد. اگر اینها فراهم شد آن وقت از امکانات بیرونی و شرایط مختلف بهتر استفاده میکنند اما اگر ریشه خراب بود، زمینه رشد فراهم نشد، تغذیه و تربیت صحیح انجام نگرفت، حتی اگر هزاری شرایط بیرونی مساعد باشد، باران بیاید، هوا خوب باشد، ریشه وقتی ضعیف یا خشک باشد دیگر فایدهای ندارد.
از اینجا میتوانیم یک برنامه جامع برای زندگی خودمان پیدا کنیم و آن اینکه بیشترین اهمیت را به عقایدمان بدهیم. امروز هم میفهمیم که دشمنان بیشترین تلاش را در جهت تضعیف عقاید ما دارند. اینکه انواع و اقسام این رسانههای مجازی، ماهوارهها، روشهای مختلف کامپیوتری و دیگر ابزارها را در اختیار جوانها میگذارند بیشتر برای این است که فکرشان را خراب و اعتقاداتشان را ضعیف کنند. ما باید در کنار اینها، سعی کنیم اعتقادات بچههایمان را تقویت کنیم. هر جا شبههای هست، زود پاسخ بدهیم، مشکلشان را حل کنیم، اجازه بدهیم سؤالاتشان را مطرح کنند و پاسخ پخته و قابلفهمی برای آنها آماده کنیم. بعد زمینه رشد را برای آنها بیشتر فراهم کنیم؛ ازجمله هوای بهتر، آب بهتر، زمین بهتر، تا میوههای بهتر و بادوامتری به بار بیاورد. آن وقت میشود یک درخت بارور که هم زیباست، هم مفید و هم دوام طولانی دارد.
پس فایده این مثل قرآنی این بود که اول بفهمیم مهمترین مسائل، مسائل اعتقادی است؛ یعنی ریشه. اصول دین هم یعنی ریشهها. کلمه عربی «اصل» در فارسی به معنای «ریشه» است. أَصْلُهَا ثَابِتٌ؛ یعنی ریشهاش ثابت است. اصول دین یعنی ریشههای دین. ریشههای اصلی دین آن سه تاست. دو تای دیگر هم ریشههای اعتقادی و مذهبی ماست که آنها را تکمیل میکند. اول باید اینها را محکم کنیم، مواظب باشیم آفت نبیند. بعد رفتارهایی که از این ریشهها برمیآید، باعث رشد میشود و زمینه را برای میوه دادن بعدی فراهم میکند. ما باید احکام اسلامی و اخلاق و ارزشهای اسلامی را درست یاد بگیریم تا بتوانیم هم برای عمر بینهایت خودمان مفید باشیم و هم دیگران را هدایت کنیم.
یک اشارهای هم به میوههای نوبر داشتیم. میوههای نوبر کداماند؟! آن شاخههایی که اول یک میوه شیرین میدهند و باغبان را تشویق میکنند که بیشتر به تربیت درخت برسد، آب و پرستاری بهتری انجام دهد، آنهایی که اولین بار به وجود میآیند پیشگامان حرکت تکاملی انسانها هستند؛ یعنی نخبگانی که در بین جوانها پیدا میشوند. اینها میوههای نوبر هستند، توجه دیگران را جلب میکنند و ارزششان در بازار بسیار بیشتر است. یک میوه نوبر گاهی چند برابر میوههای آخر فصل قیمت دارد. میوههای نوبر گرانتر است. این نوبر درواقع نخبگانی هستند که پیشگام میشوند، دیگران از آنها یاد میگیرند، به دنبالشان راه میافتند، کمک میکنند، کمکمربی میشوند تا دیگران را بهتر به راه صحیح ببرند. اینها در بین میوهها خیلی ممتاز هستند.
بر این اساس میتوانیم بگوییم شما نخبگان دانشآموز میوههای نوبر این باغستان هستید. خیلی باید خدا را شکر کنید که این توفیق را به شما داده، زمینهای فراهم کرده که در بین صدها و هزاران دانشآموز، عده محدودی نوبر باشند و اول توجه مربیان را جلب کنند، دیگران به شما نگاه کنند، بگویند اینها چه راهی رفتند که به اینجا رسیدند، ما هم از آنها تبعیت کنیم. در ضمن کمکیار مربیان باشید، دست دیگران را بگیرید، آنها را هم به مقصد راهنمایی کنید. این موفقیت را به شما تبریک عرض میکنم. دعا میکنم که خدا روزبهروز بر توفیقات شما و بر بصیرتتان بیفزاید که اول قدر خودتان را بهتر بدانید، دشمنها را خوب بشناسید و مواظب باشید در دام دشمن نیفتید. این همان است که در فرهنگ عمومی امروز ما، بصیرتافزایی نام دارد؛ و بعد با رفتار خودتان بتوانید میوههای مفیدی به جامعه تحویل بدهید تا هم پیش خدا سرافراز باشید و هم موجب افتخار جامعهتان بشوید.
انشاءالله خدا همه شما را ذخیره آینده انقلاب و اسلام قرار دهد، بر توفیقاتتان بیفزاید و از همه آفات و بلیات مادی و معنوی حفظتان کند. شما هم سعی کنید برای پیرمردها دعا کنید که خدا این پیرمردها را بیامرزد! انشاءالله دعای شما هم برای خودتان مفید است و هم پیرمردهای بیچاره از دعای شما بهرهمند شوند و مشمول دعایتان قرار بگیرند. خیلی ممنون میشویم اگر این کار را بکنید. آن وقت ما هم امید داریم که از دعای شما بهرهمند شویم و انشاءالله عاقبتمان به خیر باشد.
برای سلامتی خودتان، سلامتی مقام معظم رهبری و همه خدمتگزاران به اسلام و انقلاب صلواتی ختم بفرمایید.
وَصَلَّى اللَّهُ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطَّاهِرِينَ