بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيم
الْحَمْدُللهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ وَالصَّلاَةُ وَالسَّلامُ عَلَی سَیِّدِ الأنْبِیَاءِ وَالْمُرسَلِین حَبِیبِ إلَهِ الْعَالَمِینَ أبِی الْقَاسِمِ مُحَمَّدٍ وَعَلَی آلِهِ الطَّيِبِينَ الطَّاهِرِینَ المَعصُومِین
أللَّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الحُجَّةِ بْنِ الْحَسَن صَلَوَاتُکَ عَلَیهِ وَعَلَی آبَائِهِ فِی هَذِهِ السَّاعَةِ وَفِی کُلِّ سَاعَةٍ وَلِیًا وَحَافِظاً وَقَائِداً وَنَاصِراً وَدَلِیلاً وَعَیْنَا حَتَّی تُسْکِنَهُ أرْضَکَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فِیهَا طَوِیلاً
تقدیم به روح ملکوتی امام راحل و شهدای والامقام اسلام صلواتی اهدا میکنیم.
فرارسیدن ایام شهادت صدیقه کبری، فاطمه زهراسلاماللهعليها را به پیشگاه مقدس حضرت ولیعصرارواحنافداه و همه علاقهمندان به اهلبیتصلواتاللهعليهماجمعين تسلیت عرض میکنیم. امیدواریم خداوند متعال به برکت این خاندان، همه مشکلات مادی و معنوی ما را حل فرماید و در دنیا و آخرت، دست ما را از دامان این بزرگان کوتاه نفرماید.
خدا را شکر میکنم که توفیقی نصیب شد تا در جوار ملکوتی حضرت ثامنالحججصلواتاللهعليهوعليآبائهوأبنائهالمعصومين چند دقیقهای وقت شما عزیزان را بگیرم. امیدوارم خداوند متعال آنچه مرضی رضای خودش و موجب سعادت گوینده و شنونده باشد را الهام فرماید.
آگاهیهایی که ما از عالم بیرونی و جهان پیرامون خودمان پیدا میکنیم آگاهیهایی سطحی هستند که با حواس ظاهری حاصل میشوند. مثلاً چشم ما چیزی را میبیند و یا گوش ما صدایی را میشنود. این آگاهیها بسیار خام هستند و تنها برای نیازهای روزمره زندگی میتوانند مفید باشند؛ اما خداوند متعال به انسان قدرت تعقلی داده که این ادراکات خام را تحلیل و تفسیر میکند و از آنها، هم نتایجی برای زمان حال و هم عبرتی برای آینده میگیرد.
تفسیر این حوادث بر اساس ذهنیتهایی است که انسان برای خود فراهم کرده، اطلاعاتی که از جاهای دیگر به دست آورده و سازوکارهایی که ذهن انسان برای تحلیل حوادث دارد که در چند علم مربوط به آنها بحث میشود؛ یکی روانشناسی ذهن است، بعد هم قواعد منطقی و اصول معرفتشناسی. این علوم در مراحل مختلف، دادههای حسی ما را به صورتی درمیآورند که از آن، نتایج بسیار زیادی گرفته میشود؛ تا آنجا که انسان از همین دادههای خام حسی و با استفاده از قوای عقلانیاش میتواند کمکم به خدا هم برسد؛ یعنی همین دیدنیهای نسبی ما، ما را متوجه خدا میکند و از همین دیدنیهایمان دلایلی برای اینکه خدای جهانآفرین هم وجود دارد اقامه میکنیم. مبدأش از همینهاست.
با مروری بر آیات قرآن که الحمدلله همه شما با آن مأنوس هستید ملاحظه میفرمایید که یکی از روشهای تعلیم، تربیت و هدایت قرآن این است که انسان را متوجه نمودهایی از هستی به نام آیات الهی میکند و میفرماید: وَمِنْ آيَاتِهِ...،[1] وَمِنْ آيَاتِهِ....[2] بعضی از سورهها هستند که در چندین آیه، همینطور آیات الهی را نام میبرد. مثلاً سوره روم یکی از آنهاست که مِنْ آيَاتِهِ در آن زیاد تکرار شده است. در بعضی جاها هم مسائلی را ذکر میکند و میفرماید: إِنَّ فِي ذَٰلِكَ لَآيَةً لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ؛[3] إِنَّ فِي ذَٰلِكَ لَآيَةً لِقَوْمٍ يَعْلَمُونَ؛[4] و مانند اینها.
درواقع خدا وقتی این آیات را بیان میفرماید چیزهایی را به انسان نشان میدهد. بهعنوانمثال وقتی به زنبورعسل نگاه میکنیم در ابتدا یک زنبورعسل میبینیم و بعد هم کندوی آن را میبینیم. آنها را از طریق همین چشم میبینیم و از آنها اطلاع پیدا میکنیم. ابتدا همین دادههای حسی خام است. بعد کمکم انسان فکر میکند که چگونه این زنبورعسل وقتی از کندویش بیرون میآید، سراغ گلها میرود؟! چطور گلها را میشناسد؟! چهجور یاد دارد که شهد گلها را بمکد؟! از کجا میداند کدام گل را باید بمکد و چگونه اینها را ذخیره کند و بعد به کندو برگردد؟! کندویش را از کجا پیدا میکند؟! ده تا کندو کنار هم گذاشتهایم، هر کدام از زنبورها در کندوی خودشان میروند؛ چگونه اینها را میشناسند؟! گاهی بین کندویی که از آن خارج شده و سراغ گلها رفته چند کیلومتر فاصله هست و حالا سراغ کندوی خودش برگشته است! این جادهها کجا علامتگذاری شده است؟! ما آدمیزادها با این همه عقل و شعور، گاهی خانه خودمان را گم میکنیم! این همه خیابان هست و نامگذاری شده و چراغ و تابلو نصب شده، باز هم انسان گاهی گم میشود؛ اما در این فضای آزاد، زنبور ده کیلومتر میرود و برمیگردد، راه خودش را پیدا میکند و الیآخر.
انسان وقتی دائماً اینها را سؤال میکند و فکر میکند، میگوید: «در این حیوانات به این کوچولویی عجب تدبیری وجود دارد! چه شعوری به آنها داده شده است!» آن وقت بعدش چیست؟! آن شهد را آنجا تعبیه میکند تا من و شما از آن استفاده کنیم. آن همه شهدهایی که جمع میکنند، خودشان که همهاش را نمیخورند. حالا ما بعضیهایش را که برای خودشان ذخیره میکنند نمیگذاریم بماند؛ آنها را هم برمیداریم و به جای آنها شکر میگذاریم! البته اگر خیلی عادلانه رفتار کنیم، یک بخش کوچکش را برای زندگی زمستان خودشان ذخیره میکنند، بقیهاش زیاد میآید برای اینکه من و شما استفاده کنیم. بهاینترتیب متوجه آن خدایی میشویم که آن را اینگونه ساخته، این درک را به آن داده و این وسایل را فراهم کرده است. ابتدا از همان دادههای حسی ساده شروع شد اما کمکم به اینجاها منتهی میشود.
اینها پدیدههای حسی هستند. حوادث تاریخی هم که اتفاق میافتد، طبعاً آنها هم با همین ادراکات حسی درک میشوند منتها ما بیشتر از راه گوش از آنها خبردار میشویم. کم پیش میآید که خودمان حادثهای تاریخی را ببینیم. تازه اگر هم ببینیم، احتیاج به تفسیر دارد که چرا اینطور شد؟!
همه ما کمیابیش حوادث بزرگی که در زمان خود ما اتفاق افتاده است را شنیدهایم یا دیدهایم، یا شاهد هستیم و یا شاهد بودهایم. يكى از راههاى آموزش قرآن اين است كه حوادث تاريخى گذشته را يادآور مىشود؛ گاهى خودش تفسيرى بر آن مىگذارد و گاهى هم با این تعبیرات که فَسِيرُوا فِي الْأَرْضِ...،[5] أَفَلَمْ يَسِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَيَنْظُرُوا كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ،[6] سِيرُوا فِي الْأَرْضِ ثُمَّ انْظُرُوا كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الْمُكَذِّبِينَ،[7] مىفرمايد فكر كنيد و عبرتهايش را پيدا كنيد؛ یعنی تنها وقايعنگارى و ثبت این حوادث تاريخى مشكل را حل نمىكند، بلکه انسان آن وقت از اين حوادث استفاده مىكند كه تفسير و تحليلی بر آن بگذارد. آنگاه انسان مىفهمد كه اين حادثه چه درسى دارد، چه عبرتى دارد و ما چگونه بايد از آن استفاده كنيم.
اين مقدمهاى بود براى اينكه حادثه شهادت حضرت زهراعليهاالسلام كه امروز در كشور امام زمانعجلاللهفرجهالشریف بهويژه بعد از انقلاب و به بركت رهنمودهاى امام راحلرضواناللهعليه جايگاه خود را پيدا كرده است مورد توجه قرار گيرد. قبلاً ايام فاطميه اينقدر شهرت نداشت. بيشترين آشنايى مردم ما با حضرت زهراعليهاالسلام در دوران جنگ پيدا شد. آنهایی كه كمى مسنتر هستند يادشان هست؛ پيش از انقلاب، ايام فاطميه براى عموم مردم شناختهشده نبود. اگر هم در بعضى جاها بود، يك روضه مختصرى برگزار مىشد؛ اما اين مراسمى كه امروز درودیوار ايران و تمام كانالهاى تلويزيونى با نام حضرت زهراعليهاالسلام مزيّن مىشود و اين همه مراسم پخش مىشود، اصلاً سابقه نداشت؛ اينها بعد از انقلاب و مخصوصاً بعد از بيانات حضرت امامرضواناللهعليه رواج پيدا كرد.
توجهى كه رزمندگان ما در جبههها به حضرت زهراعليهاالسلام پيدا كردند و تبركى كه به نام ايشان جستند و بركاتى كه از توسل به ايشان در جبههها حاصل شد، معرفت ما را نسبت به مقام ايشان بالا برد. اين حادثه با اينكه جزئيات دقيقش را هم درست خبر نداريم، غالباً اطلاعات ما همان چيزهايى است كه منبرىها و مداحها گوشهاى از آن را نقل مىكنند آن هم غالباً براى اينكه توسلى بشود، اشكى ريخته شود و زمينهاى براى دعا و توسل فراهم گردد اما اینکه تاريخ زندگى حضرت زهراعليهاالسلام دقيقاً چگونه بوده و چه اتفاقاتى افتاده، كمتر موفق مىشويم تفصيلاً بخوانيم و اطلاع پيدا كنيم. نمىدانم در بين شما چند نفر هستند كه چند كتاب درباره زندگى حضرت زهراعليهاالسلام از ابتدا تا انتها خوانده باشند. تازه اين وقايعى كه به صورت تاريخ مكتوب و وقايعنگارى درآمده، همان مواد خام است. استفادهاى كه ما بايد از اين حوادث بكنيم در گرو تحليل و تفسيرهايى است كه از اين حادثه و ساير حوادث خواهيم داشت.
حتى در خصوص حادثه كربلا كه معروفترين حادثهاى است كه بچههاى شيعه در دنيا مىدانند، بلكه همه مسلمانها مىدانند - حتى در بعضى كشورها كفار هم آن را حادثه تاريخى بزرگى مىدانند! این عجيب نيست. شايد يك ميليارد انسان در شبهقاره هند، عظمت حادثه عاشورا را به همان اندازهاى كه ما مىدانيم، معتقد باشند و عزادارى كنند. هندوى بتپرست براى عاشورا نذرونیاز دارد! حتى هندوهايى هستند كه براى اين حادثه نذر مىكنند كه درختهاى بارشان را ببرند، آتش روشن كنند و از روی آن عبور كنند. شايد شنيده باشيد كه در هندوستان، شيعهها معمولاً روز تاسوعا و عاشورا درختهايى را روى هم انبار مىكنند، هيزمهايى را مىسوزانند تا آتش گُل شود، بعد نوحه مىخوانند و از روى آتشها عبور مىكنند. اين روشى است كه خود مردم هندوستان دوست داشتهاند و اختراع کردهاند. هندوهاى بتپرست اين كار را ياد گرفتهاند. شايد هم چنين مراسمى را خودشان براى خودشان داشتهاند؛ چه عرض كنم؛ من در اين زمينهها مطالعه دقيقى نكردهام.
امروز در بسيارى از شهرهاى هند، هندوهاى بتپرست نذرونیازی دارند كه درخت بارشان را و درختهای جنگل را ببرند و روز تاسوعا روشن كنند. از شب مىآورند، پهن مىكنند و روشن مىكنند تا آتش گل شود، بعد نوحه مىخوانند يا مراسم خودشان را برگزار مىكنند و از روى آن رد مىشوند.
من چندى پيش سفرى به هندوستان داشتم. يك حادثه عجيب برای من نقل شد كه نشنيده بودم. يكى از اشخاص بسيار معتبر و مورد اعتماد گفت هندوهايى هستند كه در اين ايام، بچه شيرخوار خودشان را روى اين آتشها قِل مىدهند! اين را من نشنيده بودم. دوستى كه با هم بوديم برای ما نقل كرد. در آنجا شنيدم كه هندو روز تاسوعا، بچه ششماههاش را با قنداقهاش روى آتشها قِل مىدهد؛ نهتنها خودش در آتش مىرود، بلكه بچهاش را هم قل مىدهد! - اين حادثهاى است كه در عالم اتفاق افتاده و عظمتى دارد كه فراموششدنى نيست. اگر تمام جن و انس جمع شوند نمىتوانند اين حادثه را از قاموس انسان حذف و از حافظه تاريخ پاك كنند؛ اما اينكه چه اندازه از اين حادثه استفاده مىشود، بستگى دارد به اينكه چه كسانى و چگونه، اين حادثه را تفسير و تحليل كنند.
اجمالاً این حادثه یادآور یک ظلم عجیبی است که وجدان هر انسانی را متأثر میکند و روح عدالتخواهی و مبارزه با ظلم را در مردم احیا مینماید. این را دیگر هر کس که بشنود این تأثیر را برای او دارد؛ اما مطلب از اینها بسیار بالاتر است. بستگی دارد به اینکه ما تا چه اندازه بتوانیم این حادثه را دقیقاً تحلیل و تفسیر کنیم، زوایای آن را درست بشکافیم، عمق آن را درک کنیم و آنگاه بتوانیم برای زندگیمان از این حادثه عبرت بگیریم.
این عبرتها برای ما مهم است. ملاحظه فرمودید مقام معظم رهبری با همه عظمت مقامشان و اشتغالات فکری، ذهنی و عملیشان، در ایام عاشورا بخشی از وقت شریفشان را صرف تحلیل این مسئله و احیای این حادثه و ذکر عبرتهای آن میکنند. غالباً در ایام عاشورا در خطبههای نماز جمعه شرکت میکنند و درباره این مسائل بحث میفرمایند. منظورم این است که استفاده از حوادث تاریخی منوط به این است که ما چه تحلیل و تفسیری از آنها داشته باشیم.
شهادت حضرت زهراعليهاالسلام حادثهای بسیار تلخ است. عرض کردم متأسفانه جزئیات این حادثه برای همه مسلمانها روشن نیست؛ برای خود ما شیعهها هم درست روشن نیست؛ اما آنچه مسلم است و میشنویم و یقین داریم، چه تفسیری از آن داریم؟! من پیشنهاد میکنم که همه شما که الحمدلله اهل فضل و مطالعه و فکر هستید، در خلوت بنشینید و ذهن خودتان را بازخوانی کنید؛ ببینید از این حادثه چه تفسیری دارید؟! آنچه درباره زندگی حضرت زهراعليهاالسلام و شهادت ایشان شنیدهاید، خودتان چه تحلیلی از آن دارید؟! این چه کاری بود که انجام گرفت؟! چرا اینگونه شد؟! اگر این سؤالات را درست باز کنیم، به سؤالاتی میرسیم که واقعاً بهتآور است و پیدا کردن جوابش مشکل است؛ اما اگر جواب روشن و قانعکنندهای برای آنها پیدا کنیم، امروز برای زندگی خودمان بسیار میتوانیم از آن بهره ببریم؛ ولی متأسفانه در این بخشها کمکار کردهایم! ایام فاطمیه که میشود، همه درصدد هستیم که این ایام را بزرگ بداریم و عزاداری کنیم. عرض کردم که الحمدلله همینها هم به برکت امامرضواناللهعلیه و انقلاب در جامعه ما پیدا شده است. قبلاً اینگونه نبود. من بهخوبی یادم است بچه که بودم در شهر خودمان «دارالعباده یزد» که از شهرهای مذهبی کشور است ایام فاطمیه آنچنان شناختهشده نبود. مجالس خیلی مختصری برگزار میشد؛ نه تعطیلیای بود و نه شهر سیاهپوش میشد.
حالا که این معرفت برای ما پیدا شده و اهمیت و عظمت این حادثه را درک کردهایم، واقعاً در طول این ۲۵ سالی که از انقلاب گذشته، چقدر به عمق این حادثه پی بردهایم؟! این حادثه چه بوده؟! یک مرور سادهای بکنیم: مردمی بودند که اگر مدارک تاریخی روشنی نداشته باشیم، فرمایشات امیرالمؤمنینصلواتاللهعليه در نهجالبلاغه بهترین معرّف آن مردم است. تقریباً میشود گفت پستترین زندگی جوامع انسانی در آن قرن بوده است. نه ازلحاظ ظواهر زندگی و نعمتهای مادی بهرهمند بودند، اندکی آب شور و تلخ، بیابان خشک و بیآبوعلف، مردمی خشن، اسیر خرافات و عادات زشت که زندگیشان با جنگ و غارت میگذشت. هیچ چیزی نداشتند؛ از بدبختی، همین که لقمه نانی به دست طایفهای دیگر میدیدند حمله میکردند و از دست آنها میگرفتند. در عربستان، جنگ و غارت امری عادی بود. به بهانه ناچیزی همدیگر را میکشتند و سالها این خصومتها باقی میماند. نه زندگی راحتی داشتند، نه فرهنگ انسانی پیشرفتهای و نه صنعتی. راستى اگر انسان بخواهد عقبماندهترین جمعیتهای عالم را معرفی کند، اگر نگوییم از همه عقبماندهتر، اینها جزو کسانی بودند که در میان اقوام انسانی زندگی بسیار بدی داشتند.
در میان اینها، یک نفر از طرف خدا مبعوث شد. در مدت کوتاهی، مردمی که سلاطین عالم اصلاً برای آنها ارزشی قائل نبودند که بروند آنها را استعمار کنند، آنقدر بیارزش بودند که کشورشان را هم نمیگرفتند! ایرانیها حتی تا یمن رفته بودند و آنجا را در دورههایی، تحتالحمایه خسروپرویز و پادشاهان ساسانی قرار داده بودند؛ اما به عربستان با وجود اینکه نزدیکتر بود، کسی اعتنایی نمیکرد! اینکه عربستان و حجاز را بگیرد که چه بشود؟! یک سرزمین خشک، بیآبوعلف و یکمشت مردم نیمهوحشی!
در چنین جایی، خداوند پیامبری مبعوث میکند. در مدت کوتاهی، کار به جایی میرسد که همین مردم نیمهوحشی، قصر سلاطین ایران و روم را تصرف میکنند. حالا از وضع همه چیز دیگر صرفنظر کنیم؛ این عزتی که برای آنها در سایه پیامبر اسلام پیدا شد، همه این چیزهای ظاهری و دنیوی، اینها به چه نعمتهایی رسیدند، به چه ثروتهایی رسیدند، هر انسانی که کمترین بهرهای از انسانیت داشته باشد خود را مدیون این پیامبر میداند؛ این پیامبر بود که ما را از آن پستی به این مقام رساند.
این پیامبر از دنیا میرود و یک دختر از ایشان میماند. جا داشت که مردم چقدر تشکر کنند؟! چقدر باید به این خاندان احترام میگذاشتند؟! خاندانی که مایه افتخارشان شد و آنها را از بدبختیها نجات داد. من اینها را که عرض میکنم صرفنظر از عظمت معنوی و روحی و سعادت ابدیای است که نصیب آنها شد؛ فقط ازلحاظ پیشرفتهای ظاهری میگویم. اگر آن را هم در نظر بگیریم، باید بگوییم ارزش بینهایت داشت؛ اصلاً قابل اندازهگیری نیست. اینکه پیامبر مردمی را از آن حضیض پستی به اوج سعادت و انسانیت رساند که بندگان مقرب خدا از میان همین مردم برخاستند، این با چه مقیاسی قابل اندازهگیری است؟!
این پیامبر از دنیا میرود و یک دختر از ایشان باقی میماند؛ دختری که در طول عمرش سفارش او را به این مردم کرده بود؛ نهتنها خود پیامبر به عنوان اینکه دختر من است و از خاندان من است، بلکه قرآن نازل شده و اجر رسالت پیامبر را محبت اهلبیتصلواتاللهعليهماجمعين قرار داده است. این خود از عجایب عالم است که خداوند متعال اجر رسالت پیامبرش را مودت اهلبیتش قرار میدهد. این خود یک معمای عظیم است؛ این مسئله چقدر باید عظیم باشد که محبت این خانواده، اجر رسالت پیامبر باشد!
با وجود همه اینها، آن عواطف انسانی، آن شکرگزاری و آن افتخاری که نصیب مردم شده بود - اصلاً این خاندان، سمبل افتخار آن مردم بودند که بگویند ما چنین کسی را داشتیم- آن وقت بیایند با دخترش اینگونه رفتار کنند! چرا چنین شد؟!
ما تا اینجا که میرسیم، نهایت کاری که میکنیم این است که ناراحت میشویم، خونمان به جوش میآید و میگوییم: «لعنت بر قاتلانش!». هر چقدر هم لعنت کنیم کم است؛ اما آیا قضیه همینجا تمام میشود؟! مهم اینجاست که ببینیم چرا چنین شد؟! نکند ما هم یک روز جزو قاتلان زهراعلیهاالسلام حساب شویم! مگر آنها شاخ داشتند؟! چه شد که آن آدمها چنین شدند؟! آنهایی که درِ خانه حضرت زهراعليهاالسلام آمدند، اینها که کافر نبودند، از کشورهای بیگانه هم نیامده بودند، همانهایی بودند که در صف اول پشت سر پیامبر نماز میخواندند، همانهایی بودند که در رکاب پیامبر در جبهههای جنگ میرفتند و جهاد میکردند و اموالشان را در راه خدا انفاق میکردند؛ اینها نه از آسمان آمده بودند و نه از زمین روییده بودند؛ همان مسلمانها بودند، مثل من و شما. چطور شد که دین را، آیات خدا را، سفارشهای پیامبر را، عاطفه انسانیشان را و حتی رحم و مروتشان را فراموش کردند؟! چون در عربها با همه نیمهوحشی بودنشان، یکی از صفات حمیدهای که همیشه گوشزد میشد، غیرت بود. عصبیّت عربی داشتند. اقلاً غیرت که داشتند؛ پس غیرتشان کجا رفت؟! اینها سؤالاتی است که انسان باید جواب بدهد تا بتواند این حادثه را تفسیر کند. آن وقت، وقتی یک تفسیر روشن به دست آورد، باید بپرسد: نکند ما هم در بعضی از این چیزها شریک باشیم! اگر ما جای آنها بودیم چه میکردیم؟!
ما حالا بر کسانی که این حادثه را آفریدند لعنت میکنیم اما آیا مطمئن هستیم که اگر ما جای آنها بودیم این کار را نمیکردیم؟! وقتی میتوانیم مطمئن باشیم که ببینیم آن صفات نفسانی که در آنها بود در ما نیست؛ اما اگر یک وقت دیدیم آن چیزهایی که در روح آنها بود و باعث شد این حرکتهای زشت را انجام دهند، کموبیش در ما هم هست، آن وقت ممکن است خداینکرده به جایی برسیم که این لعنتها شامل حال خودمان هم بشود!
ما خیلی راحت میگوییم مردم نسبت به پیامبرشان و خاندانش بیوفایی کردند؛ اما بیوفایی یعنی چه؟! چطور میشود انسان بیوفا شود؟! آیا ما وفادار هستیم؟! اینجاست که ما نیاز داریم این حوادث عظیم و کمنظیر عالم که در تاریخ امت اسلامی اتفاق افتاده را بهتر تحلیل کنیم؛ چرا آن مردم آن ظلمها را کردند؟! بعد، عکسالعملی که خود حضرت زهراعليهاالسلام و خاندان پیامبر در برابر آن ظلمها نشان دادند چه بود؟! آنها چه کردند؟! چرا آنگونه رفتار کردند؟! این علامت سؤالی است که ۱۴۰۰ سال است بر پیشانی تاریخ اسلام نقش بسته است که چرا قبر حضرت زهراعليهاالسلام تا امروز معلوم نیست؟!
البته اهل تسنن قبول ندارند؛ آنها میگویند حضرت زهراعليهاالسلام در بقیع دفن شده است اما ما میدانیم که اینگونه نیست و شاید خیلی از شیعهها ندانند که قبر امیرالمؤمنینصلواتاللهعليه هم تا مدتی مخفی بود! علیعلیهالسلام آن سردار شجاع و بینظیر تاریخ اسلام که سالها در کوفه، خلافت پیامبر را داشت و باید خیلی زودتر این مقام را میداشت، وقتی از دنیا رفت، بدنش را شبانه بردند و دور از کوفه دفن کردند و تا مدتها حتی نزدیکانشان نمیدانستند قبر علی کجاست! چرا باید اینگونه باشد؟!
متأسفانه گاهی در تحلیل و تفسیر این حوادث، از بعضی اشخاص که معرفتشان ضعیف است حرفهایی زده میشود و باعث میشود آن بهرهای که باید از این حوادث برده شود و آن درک صحیحی که باید پیدا کنیم حاصل نشود. البته مداحها با نیت خیر برای اینکه مردم متأثر شوند و گریه کنند به صورت خاصی نقل میکنند؛ میگویند حضرت زهراعليهاالسلام وصیت کرد که «یا علی! بدنم را شب غسل بده! شب دفن کن! کسی را خبر نکن! نمیخواهم آنهایی که به من ظلم کردهاند در تشییعجنازهام حاضر شوند!» این را خیلی ساده نقل میکنند. انسان در ذهنش میآید که یعنی حضرت زهراعليهاالسلام -العیاذ بالله-کینهتوزانه این وصیت را کرده است؟! یعنی کسانی به او ظلم کرده بودند و ایشان گفتند برای اینکه انتقامم را از شما بگیرم، میگویم حتی در تشییعجنازهام هم شرکت نکنید؟! آیا قضیه اینگونه بود؟!
یعنی این حوادث و جریانها گاهی بهگونهای نقل میشود که لااقل در ذهن بعضی از جوانها این سؤال پیش میآید که خب چرا حضرت زهرا چنین وصیتی کرد؟! خب میگذاشت آنها هم در تشییعجنازهاش بیایند! این چه کاری بود؟! این چه وصیتی بود؟!
اما اگر ما به عمق قضایا درست پی ببریم و مقدمات تفسیر و تحلیل این حوادث را بهدرستی بشناسیم آنوقت خواهیم فهمید که همین وصیت حضرت زهراعليهاالسلام چه تاکتیک سیاسی عظیمی بود؛ آن هم نهفقط برای یک مسئله سیاسی - اجتماعی، بلکه برای حفظ اصالت اسلام و ارزشهای اسلامی و اسلام حقیقی که همان اسلام اهلبیتصلواتاللهعليهماجمعين است؛ یعنی حقایق شیعه است.
برای اینکه حقانیت این مذهب که همان روح اسلام است باقی بماند، یکی از راههایش همین وصیت حضرت است. همین کار حضرت بود که تا امروز و تا قیامت برای این عالم ثابت میکند که دستگاه خلافت با خاندان پیامبر میانه خوبی نداشتند؛ تا آن حد که دختر پیامبر حتی حاضر نشد خلیفه وقت در تشییعجنازهاش شرکت کند! چرا اینگونه شد؟!
اگر این چیزها نبود، من و شما هم امروز باور نمیکردیم که پدرزنهای پیامبر نقشی در تغییر مسیر تاریخ اسلام داشتهاند. وقتی برای ما نقل میکردند که چند نفری دور علی بودند ازجمله سلمان و ابوذر و مقداد و بقیه مسلمانها همه رفتند بیعت کردند، چهبسا در ذهن ما، مخصوصاً در ذهن بعضی از روشنفکرانمان، این سؤال میآمد که چرا اینها شقّ عصای مسلمین کردند؟! چرا ایجاد اختلاف کردند؟! الآن هم برخی از روشنفکران اهل تسنن، حتی برخی از آنهایی که روح انقلابی دارند، همین اشکال را به شیعهها میکنند و میگویند معلوم میشود اصلاً شیعه از روز اول عامل اختلاف بود و نگذاشت همه مسلمانها با هم متحد باشند!
اگر این حادثه نبود، میگفتند: «خوب بود حضرت زهراعليهاالسلام هم گذشت میکرد! حالا این دنیا که اینقدر مهم نیست!» بعضیها ماجرای فدک را بهگونهای نقل میکنند که انسان خیال میکند نان بچههای زهرا را بریدهاند! یعنی حضرت زهراعليهاالسلام این مبارزه را با دستگاه خلافت کرد که به یک لقمه نان برسد؟! اگر ما اینگونه فکر کنیم این خیلی کوتهفکری است، خیلی جفا در حق مقام حضرت زهراعليهاالسلام است!
من در این فرصت خدمت شما عزیزان توصیه میکنم که هم خود شما بهعنوان یک تحقیق، سعی کنید این حوادث را بهتر تحلیل کنید و هم در روح دانشجویانتان و دوستانی که با آنها ارتباط دارید این عادت را تقویت کنید که با حوادث، ساده برخورد نکنند. وقتی داستانی میشنوند، حالا این داستانها حساسیتبرانگیز است وگرنه هزارها از این داستانها در تاریخ ما هست که باید عمقش را درک کنیم، تحلیل صحیح از آن داشته باشیم تا بتوانیم برای زندگیمان از آن استفاده کنیم و عبرت بگیریم وگرنه این هنری نیست که یک گروهی بیایند کاری انجام دهند و بروند؛ گروه دوم هم بیایند همان کار را تکرار کنند؛ گروه سوم هم بیایند و در همان چاه بیفتند؛ گروه چهارم هم در همان خطاها بیفتند؛ پس إِنَّ فِي ذَٰلِكَ لَعِبْرَةً لِأُولِي الْأَبْصَارِ[8] برای کجاست؟! پس فَاعْتَبِرُوا يَا أُولِي الْأَبْصَارِ[9] مال کیست؟! فَسِيرُوا فِي الْأَرْضِ برای چیست؟! همه اینها برای این است ببینیم چه اشتباهاتی مرتکب شدند و علتش چه بود تا سعی کنیم علتها را از زندگی خودمان و جامعهمان بزداییم تا ما دیگر دوباره در آن چاهها و دامها نیفتیم.
نه بنده اهل چنین تحقیقی هستم، نه مجالی هست که حالا بنشینیم و بحث کنیم که سرّ این حوادث چه بود و ما چه تحلیل و تفسیر روشنی از آنها باید داشته باشیم. البته بحمدالله بهطور اجمال در ذهن همه شما هست؛ اما عزیزان من! هر علتی که شما برای آن جفاها، آن نامردمیها، آن بیمروتیها، آن ظلمها، آن ستمها پیدا کنید، یک لایه زیرین دارد که به یک چیز برمیگردد و متأسفانه آن یک چیز کموبیش در بنده هم هست؛ انشاءالله در شما نباشد!
اگر کسانی خلافت را غصب کردند، برای چه کردند؟! اگر کسانی فدک را غصب کردند، برای چه کردند؟! آخرش به حب دنیا برمیگردد. البته این شکلهای مختلفی دارد اما ریشه همه اینها حب دنیاست. آیا آنها برای آخرتشان ظلم کردند؟! آیا میترسیدند سعادت ابدی آخرت از دستشان سلب شود، آمدند ظلم کردند؟! آیا این ظلمهایی که کردند، جز این بود که برای این چند روز دنیا به خواستههایشان برسند؟! حالا یا پول بود، یا مقام، یا پست، یا ریاست؛ بالاخره برای همین دنیا بود. آیا احتمال میدهید چیز دیگری هم در کار بوده؟! شواهد زیادی هست ازجمله اینکه پیامبر اکرمصلیاللهعلیهوآله فرمودند: حُبُّ الدُّنْيا رَأْسُ كُلِّ خَطِيئَةٍ؛[10] حب دنیا ریشه همه بدبختیهاست. آیات و روایات در این زمینه فراوان داریم. اگر اینگونه است آیا نباید سعی کنیم این ریشه را در دل خودمان بخشکانیم که اگر حادثهای مثل حادثه عاشورا پیش آمد، این ریشه فساد در دل ما نباشد و یک وقت ما را به لشکر عمر سعد نکشاند؟!
من مطمئنم که در همین زمان، خودتان حتماً کسانی را سراغ دارید که یک روزی همسنگر شما بودند یا از شما هم پیشگامتر بودند؛ در انقلاب سابقه بیشتری داشتند، فداکاری کرده بودند، زندان رفته بودند، شکنجه شده بودند، در جبههها شرکت کرده بودند، حتی معلول جنگی شدند، حتی پایشان را از دست دادند؛ اما برگشتند و از پشت، خنجر به انقلاب و اسلام زدند! آیا نمیشناسید؟! یکی از آنها همین روزها دادگاهش مطرح است و اسمش در روزنامهها آمده است. بسیاری از سران کفر در این کشور، از خانواده شهدا و بلکه از سابقهداران جبهه هستند! چرا اینطور شد؟! آیا جز این است که حبّ دنیا آنها را به اینجا کشاند؟! یا پول، یا شهوت، یا ریاست و یا هر سه؟! بزرگترین کسانی که بعد از این انقلاب به اسلام و انقلاب خیانت کردند را لیست کنید. اگر همه آنها را نمیشناسید، درشتهایشان را که میشناسید و میتوانید بشناسید. همه آنها که سابقه کفر نداشتند؛ همهشان که طرفدار طاغوت نبودند؛ حتی سرانشان که بزرگترین جنایت را به اسلام و انقلاب کردند، بسیاری از آنها نماز شب خوان و اهل ایثار بودند! بنده، آنها را میشناختم.
یکی از دوستانی که همزندانی رجوی بود، میگفت: «در زندان، رجوی به ما میگفت: من شش هزار ساعت در نهجالبلاغه مطالعه کردهام.» رئیس منافقین! میگفت شش هزار ساعت در نهجالبلاغه مطالعه کردهام؛ و از آن بهترها بودند که آن زمان که ماهی دوازده هزار تومان حقوق داشتند- دوازده هزار تومان آن وقت یعنی دوازده میلیون حالا- از آن دوازده هزار تومان، پانصد تومانش را خرج خودشان میکردند، یازده هزار و پانصد تومانش را خرج مبارزه میکردند! آیا من و شما حاضریم این کار را بکنیم؟! و همانها بزرگترین جنایت را به اسلام و انقلاب کردند!
یعنی آدمیزاد ممکن است در یک مرحلهای از زندگی، راه راست برود؛ اما به یک جایی که میرسد، به یک چیزهایی که میرسد، دیگر نمیتواند بگذرد؛ و کمکم به چیزهایی کشیده میشود که دیگر نمیتواند برگردد.
کمترین چیزی که ما باید از این حوادث استفاده کنیم و برای زندگی خودمان از آن بهره بگیریم این است که سعی کنیم حبّ دنیا را در دل خودمان ضعیف کنیم. اگر این ریشه منحوس در قلب ما رشد کند معلوم نیست عاقبت ما بهتر از عاقبت عمر سعد بشود. عمر سعد تا نزدیکیهای عاشورا هنوز تصمیم نگرفته بود که با امام حسینعلیهالسلام بجنگد. شب تا صبح خوابش نمیبرد، دائماً قدم میزد و فکر میکرد: «آیا به جنگ امام حسین بروم؟! پس ملک ری چه میشود؟! اگر بروم، آتش جهنم را چگونه تحمل کنم؟! و اگر نروم، چگونه از ملک ری صرفنظر کنم؟!» دائماً این چیزها را در ذهنش میگفت.
یکی از کسانی که روی من خیلی اثر گذاشته است و برای من تعجب آفرید و هنوز هم چیزی از این تعجبم کاسته نشده است و شاید بارها از خود من شنیده باشید زبیر، پسرعمه پیامبر و پسرعمه علی بود. به حسب نقلی که میکنند حضرت زهراعليهاالسلام وقتی میخواستند وصیت کنند به امیرالمؤمنینصلواتاللهعليه فرمودند: «یا علی! اگر بنا نیست این وصیت را عمل کنی، بگویم زبیر بیاید، به او وصیت کنم!»؛ یعنی زبیر در بنیهاشم آنچنان موقعیتی داشت که اگر حضرت زهراعلیهاالسلام بنا بود غیر از امیرالمؤمنینصلواتاللهعليه به کس دیگری وصیت کند، جایش این بود که به زبیر وصیت کند. چقدر در جنگها در رکاب پیامبر شمشیر زده بود و چه دلاوریهایی کرده بود. پسرعمه پیامبر، نزدیکترین خویشان پیامبر و علی. او از اولین کسانی بود که با امیرالمؤمنینصلواتاللهعليه بیعت کرد و از اولین کسانی بودند که به روی علی شمشیر کشید! بعد از یک عمر جهاد و نصرت پیامبر و کمک اسلام و یاری دین، سر اینکه من رئیس بشوم، استاندار بصره و کوفه بشوم و امیرالمؤمنینصلواتاللهعليه صلاح نمیدانست چون روحیات اینها را خوب میشناخت، این بود که آمدند و با علیعلیهالسلام اعلان جنگ کردند.
آیا این عنصر منحوس یعنی عشق به ریاست، عشق به شهرت و عشق به پول و ثروت در قلب ما وجود ندارد؟! اگر وجود دارد، احساس خطر کنیم! سعی کنیم تا دیر نشده و امتحان سختی پیش نیامده، خودمان را اصلاح کنیم. اگر تمام عوامل فساد را در طول تاریخ بشر بررسی کنید، مهمترین عامل سه چیز است: پول، شهوت، ریاست. اگر عشق پول در دل هست، اگر عشق شهوترانی در دل هست، اگر عشق مقام و شهرت و ریاست در دل هست، باید احساس خطر کنیم؛ مبادا یک روز امتحانی پیش بیاید و ما در آن امتحان رفوزه شویم. ماده امتحان یکی از همین سه چیز خواهد بود: یا وعده پول و ثروت به ما میدهند، یا وسیله شهوترانی و عیش و نوش فراهم میکنند، یا پست و مقام. غالب کسانی که سقوط کردند و به دره جهنم افتادند عامل سقوطشان یکی از همین سه چیز بود.
ریشهایترین عبرتی که ما از همه تواریخ عالم باید بگیریم این است که باید تصمیم بگیریم با حبّ دنیا که تبلورش در همین سه چیز است مبارزه کنیم و سعی کنیم دل خودمان را بیشتر متوجه معنویات، ارزشهای الهی و ثوابهای اخروی کنیم و بپرهیزیم از اینکه دل ما به این زهرهای کشندهای که یک روز ظهور خواهد کرد و ایمان ما را از بین خواهد برد آلوده شود. خدا آن روز را نیاورد!
پروردگارا، تو را به مقام حضرت زهراعليهاالسلام قسم میدهیم دلهای ما را از همه آلودگیها، مخصوصاً این سه آلودگی بزرگ، پاک بفرما!
دست ما را در دنیا و آخرت از دامان حضرت زهراعليهاالسلام کوتاه نفرما!
سایه مقام معظم رهبری که نمادی از خواستههای حضرت زهراعلیهاالسلام است را بر سر ما مستدام بدار!
ما را نسبت به وظایفمان آشناتر بفرما!
ما را در انجام وظایف موفقتر بدار!
عاقبت امر ما را ختم به خیر بفرما!
مرگ ما را شهادت در راه خودت قرار بده!
وَصَلَّى اللهُ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطَّاهِرِينَ
[1]. روم، 21.
[2]. روم، 22.
[3]. نحل، 11.
[4]. نمل، 52.
[5]. آلعمران، 137.
[6]. غافر، 82.
[7]. انعام، 111.
[8]. نور، 44.
[9]. حشر، 2.
[10]. إرشاد القلوب، ج ۱، ص ۲۱.