راه نجات از بحران‌های فردی و اجتماعی!

در جمع روحانيان چالوس و نوشهر
تاریخ: 
شنبه, 4 مهر, 1383

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيم

الْحَمْدُ للهِ رَبِّ العَالَمِین وَالصَّلاةُ وَالسَّلامُ عَلی سَیِّدِالْأَنْبیاءِ وَالْمُرْسَلینَ حَبیبِ إِلهِ الْعَالَمینَ ابِی‌‌‌‌الْقاسِمِ مُحَمَّدٍ وَعَلی آلِهِ الطَّیِّبینَ الطَّاهِرِینَ الْمَعْصُومینَ

أللَّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الحُجَّةِ بْنِ الْحَسَن صَلَوَاتُکَ عَلَیهِ وَ عَلَی آبَائِهِ فِی هَذِهِ السَّاعَةِ وَ فِی کُلِّ سَاعَةٍ‌‌‌‌ وَلِیًا وَ حَافِظاً وَ قَائِداً وَ نَاصِراً وَ دَلِیلاً وَ عَیْنَا حَتَّی تُسْکِنَهُ أرْضَکَ طَوْعاً وَ تُمَتِّعَهُ فِیهَا طَوِیلاً

تقدیم به روح ملکوتى امام راحل و شهداى والامقام اسلام، مخصوصاً شهداى هشت سال دفاع مقدس، صلواتى اهدا مى‌کنیم.

پیشاپیش فرارسیدن میلاد مسعود حضرت بقیة‌الله الأعظم‌ارواحنافداه را خدمت همه علاقه‌مندان به این خاندان، مخصوصاً کسانى که افتخار سربازى آن حضرت را دارند تبریک و تهنیت عرض مى‌کنم و از خداوند متعال درخواست مى‌کنیم که همه ما را مشمول عنایت‌ها و ادعیه زاکیه آن حضرت قرار دهد.

خدا را شکر مى‌کنم که توفیق عنایت فرمود تا در چنین ایام مبارکى، در این محفل شریف، در جمع نورانى علما، اساتید و سروران عزیز روحانى حضور پیدا کنم و اجازه فرمودند که چند دقیقه‌اى مزاحم اوقات شریف عزیزان باشم. حقیقت این است که من پیش خودم شرمنده‌ام که در جمع علما بخواهم چیزى عرض کنم و وقت شریف‌شان را بگیرم اما به‌هرحال رسم بر این است که وقتى تازه‌واردى وارد شهرى مى‌شود، علماى آن شهر مهمان‌نوازى مى‌کنند و اجازه مى‌دهند که چند دقیقه‌اى هم مزاحم اوقاتشان بشود. ما هم براى انجام وظیفه و تشکر از شما سروران، چند دقیقه‌ای وقت شما را مى‌گیریم. اگر چیز قابل عرضى نداشتیم، ما را معذور بدارید.

یاد اهل‌بیت‌‌صلوات‌‌الله‌‌عليهم‌‌اجمعين، مرتبه‌ای از یاد خدا

براى ما که افتخار ولایت اهل‌بیت‌صلوات‌‌الله‌‌عليهم‌‌اجمعين را داریم بهترین سخنى که مى‌شود گفت، یاد آن بزرگواران است که مایه سعادت دنیا و آخرت است. بحمدالله خدا این معرفت را به ما داده که ما در این عالم، آنچه از نعمت‌هاى مادى و معنوى داریم، به برکت فیوضات این خاندان است و در این زمان به برکت عنایات حضرت بقیةالله الأعظم‌ارواحنافداه؛ فَمَا شَيْءٌ مِنَّا إِلَّا وَ أَنْتُمْ لَهُ السَّبَبُ وَ إِلَيْهِ السَّبِيلُ.[1]

با توجه به این معرفتى که خداوند متعال نصیب همه ما کرده و این گوهر نورانى را در قلب ما قرار داده و به این باور رسیده‌ایم، باورى که بسیارى از مسلمان‌ها هم به آن نرسیده‌اند چه برسد به سایر انسان‌ها، به شکرانه این نعمت باید اندکى راجع به اهمیت این نعمت و کیفیت استفاده از آن بیشتر بیندیشیم.

اولاً در روايات بسيارى با مضمونى مشابه، اگرچه تعابير گاهى متفاوت است، آمده است كه همان‌گونه كه ياد خدا مايه سعادت انسان، نورانيت دل، آمادگى و استحقاق براى درك فيوضات الهى است، ياد اهل‌بیت نيز همين خاصيت را دارد؛ ياد آن‌ها مرتبه‌اى از ياد خداست. در روايات آمده است که إِنَّ ذِكْرَنا مِنْ ذِكْرِ اللهِ؛[2] ياد ما از جمله ياد خداست. چرا؟! چون ما آن‌ها را بندگان برگزيده خدا، وسايط فيض الهى و شفاعت‌كنندگان نزد خدا مى‌دانيم. نمى‌شود آن‌ها را ياد كرد و خدا را ياد نكرد. ما براى آن‌ها حيثيتى مستقل از خدا قائل نيستيم. آن‌ها هر مقامى كه دارند كه البته براى ما قابل فهم نيست اما به‌هرحال موهبتى الهى است. هيچ‌كس از ناحيه خود چيزى ندارد.

حتى در دعاى رجبیّه كه از ناحيه مقدسه وارد شده و تعبيرى سنگين و متشابه دارد، آمده است: لَا فَرْقَ بَيْنَكَ وَبَيْنَها؛ سپس مى‌فرمايد: إِلّا أَنَّهُمْ عِبادُكَ وَخَلْقُكَ؛ یعنی آن‌ها آيينه تمام‌نماى تو هستند و تو را كاملاً نشان مى‌دهند و بین تو و آنچه آن‌ها نمایش می‌دهند فرقى نيست؛ مثل آيينه‌اى كه تصوير شخص را چنان دقيق نشان مى‌دهد كه با خود شخص تفاوتى ندارد؛ لَا فَرْقَ بَيْنَكَ وَبَيْنَها؛ ولى بالاخره اين تصوير آيينه است، نه خود شخص؛ إِلَّا أَنَّهُمْ عِبادُكَ وَخَلْقُكَ، فَتْقُها وَرَتْقُها بِيَدِكَ، بَدْؤُها مِنْكَ وَعَوْدُها إِلَيْكَ. با این بیان، علاوه بر اثبات آن مقام عالى كه در فهم هيچ انسانى نمى‌گنجد، جلوى سوءتفاهم را هم مى‌گيرد؛ آن‌ها هر چه دارند، تو به آن‌ها داده‌اى؛ آن‌ها از خودشان چيزى ندارند. آن‌ها عباد و خلق تو هستند. پس ياد آن‌ها درواقع متضمن ياد خداست، يا بفرماييد مرتبه‌اى از ياد خداست.

فهم و باور اين مطالب براى امثال شما بزرگان دشوار نيست. بنده نيز به بركت وجود شما بزرگان به اين باور رسيده‌ام و تصديق دارم، اگرچه حقيقت آن را نيافته باشم. كلام در اين است كه ما كه به اين، اعتقاد داريم، این اعتقاد چقدر در زندگی ما اثر دارد؟! و عملاً در زندگى‌مان چه اندازه به آن پايبند هستیم؟!

هر چه هست از قامتِ ناسازِ بی اندام ماست!

اجمالاً مى‌دانيم كه انسان‌ها مى‌توانند در هر حال و هر جا، رابطه‌اى با وجود مقدس ولى عصرارواحنافداه برقرار كنند. به عنوان تشبيهى در حد فهم خودم عرض مى‌كنم: یک لامپ برق در هر جا که باشد مى‌تواند به مركز توليد انرژى الكتريسيته متصل شود. كليد آن كه زده شود، اتصال برقرار مى‌گردد. زدن اين كليد، يعنى كليد دل براى برقرار شدن رابطه بين ما و وجود مقدس امام زمان‌عجل‌‌الله‌‌فرجه‌‌الشریف به دست ماست. كارى ندارد، فقط يك كليد بايد بزنیم؛ اما متأسفانه مى‌بينيم عملاً اين ارتباط كم اتفاق مى‌افتد. البته بنده قياس به نفس مى‌كنم و نسبت به آقايان سوءظن ندارم و جسارت نمی‌کنم. بنده خودم را نگاه مى‌كنم؛ با اينكه باور دارم و اگر از من سؤال كنند قسم حضرت عباس هم مى‌خورم كه ارتباط با وجود امام زمان از راه توجه دل و ياد آن حضرت براى همه ميسر است اما عملاً كوتاهى مى‌كنم. آن وقتى كه بايد از اين نعمت استفاده كنم، فراموش مى‌كنم و اين فراموشى باعث مى‌شود به جاى رفتن به در خانه آن حضرت، سراغ ديگران بروم؛ ديگرانى كه مثل خود من گداى در اين خانه هستند.

آيا اين ضعف ارتباط و اتصال از ناحيه آن بزرگوار است؟! آيا ايشان نمى‌گذارند ارتباط برقرار شود؟! حاشاوکلا! ایشان مظهر رحمت بى‌پايان الهى هستند. مگر از آن كم مى‌آيد؟! مگر بايد بنشينند فكر كنند كه به چه كسى توجه كنند؟! لَا يَشْغَلُهُمْ شَأْنٌ عَنْ شَأْنٍ.[3] نقصى از آن طرف نيست، بخلى نیز از آن طرف نيست. هر چه هست و نيست از قامت نازيباى ماست. ما كوتاهى مى‌كنيم. چطور مى‌شود كه ما كم توجه مى‌كنيم؟!

علت غفلت از یاد امام زمان‌‌عجل‌‌الله‌‌فرجه‌‌الشریف

الآن که داریم این مطالب را می‌گوییم همه ما باور داریم و حتماً وقتی هم که از شما بپرسند، با قاطعیت می‌گویید مطلب همین‌طور است؛ اما چرا یادمان می‌رود و آن‌گونه که باید، ایشان را یاد نمی‌کنیم؟!

به تعبیر عامیانه و در حد فهم خودم عرض می‌کنم: مانع توجه دل و قلب ما به آن حضرت و برقرار شدن رابطه، حجابی است که خودمان برای قلبمان درست کرده‌ایم. قلب ما مثل آیینه‌ای است که خداوند آن را زلال و صاف آفریده ولی آدمیزاد، خودش می‌آید این آیینه را زنگاری می‌کند، آن را غبارآلود می‌سازد و تاریک می‌کند. گاهی حجاب‌های بسیار تیره و غلیظ روی این قلب می‌نشیند. مثل کلیدی می‌ماند که زنگ زده باشد، یک عایقی روی محل اتصالش را گرفته باشد و نگذارد اتصال برقرار شود. ما برای قلب خودمان عایق درست کرده‌ایم. خیلی وقت‌ها دلمان می‌خواهد قلبمان را متوجه آقا کنیم، ارتباط حقیقی برقرار شود، دوست داریم؛ اما نمی‌شود. به محض اینکه می‌خواهیم توجه کنیم، آن‌قدر افکار و خیالات به قلب ما هجوم می‌آورد که یادمان می‌رود می‌خواستیم چه کار کنیم! این‌ها در اثر اعمالی است که خود ما انجام داده‌ایم و این قلب را دچار آفت کرده‌ایم و آن را آلوده‌، سیاه و تیره‌ کرده‌ایم. این است که ارتباط برقرار کردن مشکل می‌شود. اگر این آلودگی‌ها را برطرف کنیم، زنگارها را از آن بزداییم و آن را صیقلی کنیم، برقرار شدن رابطه کار مشکلی نیست. از آن طرف نه‌تنها هیچ منع و مانعی نیست بلکه دعوت و تشویق هم هست.

مراتب یاد خدا و اولیای الهی

آن روایت را ملاحظه فرموده‌اید که راوی از امام سؤال می‌کند: من چه جایگاهی نزد شما دارم؟! حضرت می‌فرمایند: ببین ما چه منزلتی نزد تو داریم، به همان اندازه‌ای که ما در نظر تو مهم هستیم و به ما توجه می‌کنی، تو هم همان اندازه نزد ما منزلت داری.

این رابطه، طرفینی است. در رابطه با خدا هم همین‌گونه است؛ فَاذْكُرُونِي، أَذْكُرْكُمْ.[4] از طرفی فرموده‌اند: إنَّ ذِكرَنا مِن ذِكرِ اللّه؛[5] پس فَاذْكُرُونَا، نذْكُرْكُم.

یاد خدا مراتبی دارد. اینکه می‌فرماید: فَإِذَا قَضَيْتُمْ مَنَاسِكَكُمْ فَاذْكُرُوا اللَّهَ كَذِكْرِكُمْ آبَاءَكُمْ أَوْ أَشَدَّ ذِكْرًا[6] معلوم می‌شود یاد خدا مراتب و شدت و ضعف دارد. یاد اهل‌بیت‌صلوات‌‌الله‌‌عليهم‌‌اجمعين هم همین‌گونه است. وقتی می‌گوییم: یا اباعبدالله! یا ابوالفضل! یا صاحب‌الزمان! همین‌ها هم اثر دارد هرچند اگر تنها از زبان جاری شوند و از پشت حجاب دل باشند ولی باز هم اثر می‌کند؛ اما این اثر کجا و آن وقتی که این یاد از عمق دل برخیزد، حجاب‌ها را ببرد، موانع را برطرف کند و به قلب مقدس آن‌ها اتصال پیدا کند کجا؟! بین این دو یاد، از زمین تا آسمان فاصله است.

یاد دائم، راه ارتباط عمیق

حالا من طبق فهم عامیانه خودم عرض می‌کنم، بزرگان تصحیح و تکمیل بفرمایند و بنده هم استفاده کنم؛ چیزهایی که می‌تواند کمک کند، یکی این است که یاد آن بزرگوار را در کمیت افزایش دهیم. نگذاریم فقط وقتی که کارمان گیر می‌کند و دستمان از همه جا کوتاه می‌شود، بگوییم: یا صاحب‌الزمان! بلکه سعی کنیم تا آنجا که می‌شود، در خلوت و جلوت همیشه به یاد ایشان باشیم.

توجه دل ریا برنمی‌دارد. در ذکر زبانی ممکن است ریا باشد اما اینکه دل متوجه کجاست را چه کسی می‌فهمد؟! الآن چه کسی می‌تواند بگوید دل هر یک از آقایان متوجه کجاست؟! کسی از دل کسی خبر ندارد؛ لذا تمرین کنیم که از عمق دل، آن حضرت را زیاد یاد کنیم؛ حتی اگر کسی متوجه نشود که ما کجا هستیم و به چه کسی توجه داریم.

نقشه‌های شیطان برای فاصله‌انداختن از ولیّ خدا

آنچه خودشان برای توجه و توسل دستور داده‌اند را فراموش نکنیم. شیطان‌ها بسیار تلاش می‌کنند تا انسان را از توجه و توسل به این بزرگواران باز دارند؛ هر کسی را از راهی. ما را هم از این راه که آیا این عمل وارد شده است؟! آیا حدیثش صحیح است یا نه؟! آیا می‌شود این کار را به قصد ورود انجام داد یا نه؟! آیا فلان دعا سند معتبر دارد یا ندارد؟! این‌ها شبهاتی است که شیطان برای ما درست می‌کند تا نگذارد مشغول شویم و کاری انجام دهیم.

ما باید یک جواب حاضر و آماده داشته باشیم تا هر وقت این شبهات را مطرح کرد، یک مشت در دهانش بزنیم و آن جواب را اقحام کنیم و بگوییم: «ما اصلاً نمی‌خواهیم قصد ورود کنیم، ما به قصد رجا می‌خواهیم این عمل را انجام بدهیم!»

مثلاً اگر این شبهه را مطرح کرد که آیا دعای ندبه سند دارد یا ندارد؟! بگوییم: «می‌خواهد داشته باشد، می‌خواهد نداشته باشد. من می‌خواهم به قصد رجا بخوانم. آیا اشکال شرعی دارد؟! دعاست، یاد خداست، ذکر خداست، ذکر اهل‌بیت است، توسل، تضرع و گریه برای سیدالشهدا است. این‌ها فی‌حد‌نفسه اشکالی ندارد. مجموعش هم به صورت دعای ندبه است.»

جمکران؛ مسجدی که «خداوند» آبادش کرد!

می‌بینید که مسجد جمکران قم چند سال است که با یک جاذبه معنوی و یک عنایت الهی چه رونقی پیدا کرده است. این رونق هیچ تفسیر دیگری ندارد جز یک جاذبه معنوی و الهی. آقایانی که هم‌سن من هستند و در قم حضور داشته‌اند، یادشان هست که مسجد جمکران پنجاه سال پیش چه وضعی داشت؛ یک ساختمان کوچک بود و حوضی در آنجا قرار داشت که وقتی زمین‌های زراعی را آب می‌دادند، مقداری از آن آب را در حوض می‌ریختند. چند روز که می‌گذشت، آب حوض کثیف می‌شد، بو می‌گرفت و کرم می‌انداخت. فقط شب‌های جمعه، سه، چهار ساعت اول شب، یک چراغ توری روشن می‌کردند و بعد آن را خاموش می‌کردند و دیگر تاریکی مطلق بود. گاهی هم یک فانوس روشن می‌کردند.

در طول هفته هیچ خبری نبود. چهارشنبه و سه‌شنبه هیچ تفاوتی نداشت. فقط شب جمعه، چند نفری پیاده از قم حرکت می‌کردند. این هم به برکت سنتی بود که مرحوم آقا شیخ محمد بافقی‌رضوان‌‌الله‌‌علیه میان طلبه‌ها مرسوم کرده بود. ایشان هر وقت کارشان گره می‌خورد یا شهریه دیر می‌شد، چند طلبه را برمی‌داشتند و به آنجا می‌رفتند و متوسل می‌شدند و این سنت کم‌کم باقی مانده بود.

آن اوایل که ما به قم آمدیم، حدود پنجاه و دو، سه سال پیش، اصلاً هیچ وسیله‌ای برای استفاده از مسجد جمکران وجود نداشت. زمستان‌ها سرما بیداد می‌کرد و هیچ وسیله گرمایشی وجود نداشت. اگر کسی می‌خواست شب آنجا بماند، باید از قم زغال برمی‌داشت، می‌برد، در منقل روشن می‌کرد، آتش می‌افروخت و تا صبح کنار آن می‌نشست. نه چراغی بود، نه وسیله‌ای برای گرما یا حتی سرما.

حالا ببینید امروز چه جمعیتی به آنجا می‌آید. جناب آقای وافی فرمودند: برآورد ما این است که در نیمه شعبان، حدود ۱۶ میلیون نفر در مسجد جمکران حضور خواهند داشت! صف اتوبوس‌هایی که از شهرستان‌های دور، مثل بندرعباس، شب چهارشنبه یا شب جمعه راه می‌افتند و به قم می‌آیند، گاهی به یک کیلومتر می‌رسد! دیگر جای پارک برای ماشین‌ها پیدا نمی‌شود.

آیا آنجا یک متولی داشت؟! آیا او خواست پول دربیاورد و این کارها را کرد؟! کی؟! کجا؟! کدام تبلیغ؟! آیا من و شما تبلیغ کردیم؟! نه. بلکه خداوند متعال از شدت رحمت و لطف بی‌پایانش، در برابر این همه عوامل فساد و انحراف، یک جاذبه معنوی در دل جوان‌ها قرار داده است. هشتاد درصد کسانی که در این مسجد حضور پیدا می‌کنند جوان‌ هستند با همان ظاهرهایی که در شهر خودتان می‌بینید؛ موهای خاص، لباس‌های خاص، گاهی انگشتر طلا یا گردنبند طلا؛ اما شب می‌آیند، تا صبح آنجا بیتوته می‌کنند، توسل می‌جویند، گریه می‌کنند، زاری می‌کنند.

شیطان و تلاش برای بریدن دل‌ها از جمکران

این جاذبه را چه کسی ایجاد کرده است؟! اگر مردم اثری نبینند که نمی‌آیند؛ اما شیطان وسوسه می‌کند؛ مثلاً وقتی بنده می‌خواهم بروم، با خودم می‌گویم: «اصلاً چه کسی گفته اینجا مسجد جمکران است؟! چه سندی دارد؟! یک چیزی در حاشیه مفاتیح نوشته شده، این که اعتبار ندارد! آیا می‌شود به قصد عبادت به آنجا رفت یا نه؟! شاید بدعت باشد! شاید اشکال شرعی داشته باشد!» شیطان به همین وسیله‌ها ما را منحرف می‌کند.

عرض کردم ما باید یک جواب حاضر و آماده داشته باشیم و آن اینکه: «ما اصلاً نمی‌خواهیم به قصد ورود برویم! بالاخره مسجد که هست؛ بالای آن نوشته «مسجد»؛ می‌خواهم بروم دو رکعت نماز آنجا بخوانم. آیا اگر به قصد رجا بخوانم اشکالی دارد؟!» به‌هرحال آن راه‌هایی که برای توسل و توجه به وجود مقدس ایشان هست را به روی خودمان نبندیم تا بتوانیم پایبند باشیم و عمل کنیم.

داستان یک دیدار آسمانی

یک داستان یادم آمد. البته من خودم خیلی اهل نقل خواب و دل بستن به داستان‌ها نیستم اما این داستانی است که شواهد قطعی دارد و شخصی که قهرمان این داستان است، هنوز هم در قید حیات است. پیش از انقلاب، در ایامی که یکی از بزرگان علمای قم، مرحوم آیت‌الله مشکینی‌رضوان‌‌الله‌‌علیه در ماهان تبعید بودند، در یکی از روستاهای کرمان به نام قناقستان که اطراف ماهان است شخصی به نام مشدی اکبر زندگی می‌کرد که هنوز هم زنده است و پیرمردی است. همین سال گذشته بعضی از دوستان، از قم به دیدن ایشان رفته بودند و چیزهایی از ایشان ضبط کرده بودند.

طی یک داستان، مشدی اکبر برای معالجه بیماری‌اش به کرمان آمده بود. در مسجد جامع کرمان، یک آقای سیدی را می‌بیند که به ایشان می‌فرمایند: «آن امانتی که پیدا کردی مال یکی از دوستان ماست، بده تا به او بدهیم!» مشدی اکبر پولی که در یک تکه پارچه بسته بود را پیدا کرده بود اما نمی‌دانست با آن چه کند. علامتی هم داشته، تعدادش معلوم بوده، به‌گونه‌ای نبوده که بتواند آن را تصاحب کند؛ لذا آن را نگه داشته بوده و همین‌طور متحیر بوده که آن را چه کار کند.

آن آقا به او می‌رسد و می‌گوید: «آن پولی که پیدا کرده‌ای مال یکی از دوستان ماست، به من بده تا به او بدهم!» مشدی اکبر طبق معمول می‌گوید: «آقا! نشانی‌ای دارد؟! نشانی‌اش را بدهید تا به شما بدهم!» آن آقا می‌فرمایند: «چند تا اسکناس ده‌تومانی و چند تا اسکناس صدتومانی است.» آن‌وقت‌ها، پیش از انقلاب، اسکناس‌های ده‌تومانی و بیست‌و‌پنج‌تومانی زیاد بود. همچنین فرمودند: «یک علامت هم دارد که خودت هم نمی‌دانی؛ وسط آن پارچه‌ای که پول‌ها در آن بسته شده، از داخل یک وصله دارد که خودت هم توجه نداشتی!» مشدی اکبر آن را درمی‌آورد و می‌بیند همه نشانی‌ها درست است و پول را به آن آقا می‌دهد.

طبق نقل، آن آقا به ایشان می‌فرمایند: «با ما کاری نداری؟!» می‌گوید: «آقا! سلامتی شما!» می‌فرمایند: «ان‌شاءالله سالم باشی!» این آقای مشدی اکبر بیماری‌ای داشته و برای معالجه آمده بوده است. وقتی به او می‌گویند: «ان‌شاءالله سالم بشوی!» یک‌دفعه نگاه می‌کند و می‌بیند کسی نیست و اثری هم از بیماری نیست!

در جریان آن داستان، به مشدی اکبر می‌گویند که به آقای محله‌تان که اسمش آقای حسنی است این پیغام ما را برسان! چند پیغام داده بودند که به آقای محله‌شان برساند. ایشان یک طلبه مهاجر بوده که آنجا رفته و مانده بوده، منتها در آن روستای قناقستان خسته شده بوده و می‌خواسته برگردد. اول به او می‌گویند: «به او بگو آنجا را رها نکند و بماند!». دوم اینکه بگو: «رادیو کنار عمامه ما نگذارید!» - این را نمی‌فهمد یعنی چه؟! - سوم هم بگو: «دعای ندبه‌اش را ترک نکند!»

ایشان وقتی به روستا برمی‌گردد نزد آن آقا می‌رود و می‌گوید: «حقیقتاً من در مسجد جامع یک آقایی را دیدم، این چیزها را به من گفت.» آن آقا گریه‌اش می‌گیرد و می‌گوید: «من قصد داشتم برگردم ولی به هیچ‌کس نگفته بودم و هیچ‌کس قصد من را نمی‌دانست. چشم! می‌مانم!

اما جریان عمامه و رادیو این است که من بعدازظهرها ناهار که می‌خوردم، می‌خوابیدم، عمامه‌ام را بالای سرم می‌گذاشتم و یک رادیوی کوچک هم داشتم، می‌گذاشتم اخبارش را گوش می‌کردم. گاهی خوابم می‌برد، اخبار تمام می‌شد و موسیقی پخش می‌شد. این است که فرمودند: «رادیو را در حال موسیقی زدن کنار عمامه ما نگذار!»

سوم هم اینکه گفتند: «دعای ندبه‌ات را ترک نکن!» گفت: «من مقید بودم دعای ندبه را همیشه بخوانم اما گاهی مراجعات مردم و کارهایی که داشتند باعث می‌شد دعای ندبه من ترک شود.»» اتفاقاً ایشان به همان‌ها عنایت داشتند، پیغام دادند که مواظب باش آن دعای ندبه‌تان که گاهی در اثر مراجعات مردم ترک می‌شود، ترک نشود!

سختی راه یا سستی ما؟!

ما اگر بخواهیم با ایشان رابطه برقرار کنیم باید این راه‌ها را نبندیم. دعای ندبه هست، زیارت آل یاسین هست، راه‌های دیگری هست، نماز توسل به آقا امام زمان هست و انواع راه‌ها. سعی کنیم این‌ها را داشته باشیم. حتی اگر انسان در مسافرت هست یا در ماشین نشسته، منافاتی ندارد؛ نماز مستحبی را در ماشین هم می‌شود خواند، دعا را در ماشین هم می‌شود خواند.

من یادم هست که بعضی از بزرگان را دیدم که در حال راه رفتن، قضای نافله‌شان را می‌خواندند. در شهر خودمان، یک آقایی بودند ـ خدا ان‌شاءالله درجات ایشان را عالی کند ـ شاید اسم ایشان را شنیده باشید: مرحوم آقا شیخ غلامرضا فقیه خراسانی‌رضوان‌‌الله‌‌علیه. ایشان از منزل که می‌آمدند، سوار الاغ می‌شدند و به مسجد می‌آمدند. پیرمردی بودند و به‌زور می‌توانست راه بروند. ایشان همان‌گونه که روی الاغ نشسته بودند نافله‌شان را هم می‌خواندند.

گاهی اوقات که خدمت ایشان می‌رفتم که مثلاً راهنمایی کنند که امشب کجا باید برویم یا در بین راه چیزی از ایشان بپرسم و استفاده کنم، متوجه می‌شدم که ایشان در حال راه رفتن، وقتی صحبتی نداریم، شروع می‌کنند نافله‌شان را می‌خوانند؛ یعنی ارتباط برقرار کردن با خدا و اولیای خدا کار مشکلی نیست؛ همه‌جا می‌شود ارتباط برقرار کرد. ما سست هستیم.

بنا بگذاریم که بعضی از کارها را مقید باشیم، حتماً هفتگی، روزانه، سر ساعت انجام بدهیم که ترک نشود؛ مثلاً همین دعای ندبه یا چیزهای دیگری از این قبیل. تمرین کنیم که در هر جایی، به هر اندازه‌ای که می‌توانیم، از ته دل توجه داشته باشیم. همه‌جا می‌شود، هیچ عیبی هم ندارد.

در کوه طور به حضرت موسی‌علیه‌السلام خطاب شد که همیشه به یاد من باش! عرض کرد: خدایا! در بعضی حالات هست که من خجالت می‌کشم در آن حال یاد تو کنم! یعنی یک حالاتى هست که زشت است انسان خودش را در حضور خدا ببیند. خداوند فرمود: ذِكْرِي حَسَنٌ عَلَى كُلِّ حَالٍ.[7]

از خلوت دل تا جمع فرشتگان

خیلی از کارهای عادی و البته اذکار ساده‌ای هم هست که اگر انسان بتواند در خلوت به جا بیاورد تا در آن دچار شبهه ریا نشود بسیار بهتر است اما همیشه هم نباید کارها را مقید به خلوت کرد. مثل انفاق که هم به صورت مخفی و هم علنی سفارش شده است؛ يُنْفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ بِاللَّيْلِ وَالنَّهَارِ سِرًّا وَعَلَانِيَةً.[8]

درباره ذکر هم آن روایت را ملاحظه فرموده‌اید که خداوند متعال می‌فرماید: کسی که مرا در خلوت یاد کند، من نیز در خلوت، او را یاد خواهم کرد؛ رابطه‌ای خصوصی و محرمانه؛ و کسی که مرا در جمعی یاد کند، من نیز او را در جمع ملائکه یاد خواهم کرد. پس یاد علنی، پاسخ علنی دارد؛ و یاد خصوصی و محرمانه هم پاسخ خصوصی و محرمانه دارد.

خدا گاهی عنایتی خاص به برخی افراد می‌فرماید که هیچ‌کس از آن خبر ندارد؛ فقط خود خدا می‌داند و آن بنده‌ای که به او عنایت شده است. این یک رابطه محرمانه بین عاشق و معشوق است. عین همین مسئله درباره وجود مقدس ولی عصرارواحنافداه نیز صادق است.

فراموش کردن خدا و اولیای خدا؛ ریشه غفلت

به‌هرحال من امشب از برکت آقایان به ذهنم آمد که یادی هم از وجود مقدس آن حضرت بکنم و این عرایض به زبانم آمد. فکرش را نکرده بودم که اینجا بیایم مزاحم شما بشوم و درسم را پس بدهم. امیدوارم این فیضی که حتماً از محفل نورانی شما نصیب بنده شد، باعث شود که قلوب ما همیشه توجه بیشتری به مولایمان داشته باشد.

آثار این یاد در زندگی ما بسیار فراوان است. اگر در کارها، حالات و رفتارهای خودمان درست دقت کنیم خواهیم دید که بسیاری از غفلت‌ها ناشی از فراموش کردن خدا و اولیای خداست. جایی که لغزش‌هایی پیدا می‌کنیم برای این است که در آن حال به یاد خدا نبوده‌ایم و خدا را فراموش کرده بودیم. اسْتَحْوَذَ عَلَيْهِمُ الشَّيْطَانُ فَأَنْسَاهُمْ ذِكْرَ اللَّهِ؛[9] وقتی شیطان بر انسان مسلط می‌شود یاد خدا را از انسان می‌گیرد و آن وقت انسان هزار جور اشتباه می‌کند.

آثار سوء غفلت؛ از ذلت دنیوی تا محرومیت معنوی

این غفلت‌ها، هم برای امور دنیایی انسان ضرر دارد و هم برای آخرت و معنویاتش. در امور دنیایی وقتی انسان خدا را فراموش می‌کند خیلی پست و ذلیل می‌شود، برای هر کاری حاضر است تملق بگوید، در برابر هر کس و ناکسی خم بشود، عرض حاجت کند، التماس کند؛ اما اگر انسان به یاد خدا باشد این کارها را نمی‌کند؛ چون معتقد است که خدا هست، چرا در خانه بندگان و گداها برود؟!

عین همین مسئله درباره وجود مقدس امام زمان‌عجل‌‌الله‌‌فرجه‌‌الشریف نیز صادق است. اگر باور داریم که ما نوکر ایشان هستیم، چرا مشکلاتمان را از آقای خودمان نخواهیم؟! اگر باورمان هست که ایشان آقا هستند و ما نوکر، آقایی که سراپا رحمت و محبت و عطوفت است که حتی خودشان فرموده‌اند: «آن وقتی هم که یاد من نیستید و مرتکب گناه می‌شوید، من برای شما استغفار می‌کنم؛ وقتی دعا می‌کنید، آمین می‌گویم»؛ پس چرا وقتی احتیاج داریم به در خانه ایشان نرویم؟! چه کسی از ایشان مهربان‌تر؟! چه کسی از ایشان قدرتمندتر؟!

این غفلت‌ها باعث می‌شود که انسان برای زندگی دنیایی، خود را محتاج دیگران ببیند، در مقابل هر کس و ناکسی سر تعظیم خم کند، به این‌وآن عرض حاجت کند و برای خودش ذلت بخرد. سؤال و درخواست از هر کسی که باشد، اولین اثرش ذلتی است که عاید خود انسان می‌شود؛ اما سؤال از آن آقا که ذلت ندارد؛ و نه‌تنها ذلت نیست بلکه عزت است. همین‌که اجازه داده‌اند ما از ایشان چیزی بخواهیم، خودش افتخار است؛ چه رسد به اینکه عرض حاجت هم بکنیم و حاجتمان را هم برآورده کنند.

پیوند میان یاد خدا و یاد امام زمان‌‌عجل‌الله‌فرجه‌الشریف و آثار آن در دفع بلا

یاد ایشان بلاها را دفع می‌کند؛ بلاهایی که ما از آن‌ها حتی خبر نداریم! چقدر هر روز برای اشخاصی بلاهایی پیش می‌آید که هیچ‌وقت احتمالش را هم نمی‌دادند. این بلاها برای من و شما هم ممکن است پیش بیاید. از چیزهایی که بلاها را دفع می‌کند، توجه به وجود مقدس ایشان است. البته یاد خدا نیز همین‌گونه است. در روایت آمده است و حتماً ملاحظه فرموده‌اید که حتی اگر صاعقه‌ای از آسمان فرود آید، کسی که مشمول یاد و ذکر خداست، از آن آسیب نمی‌بیند؛ حتی اگر صاعقه‌ای از آسمان فرود بیاید!

یاد خدا کردن بسیار برکت دارد؛ همین‌طور یاد وجود مقدس امام زمان‌عجل‌‌الله‌‌فرجه‌‌الشریف چراکه طبق حدیث شریف إنَّ ذِكرَنا مِن ذِكرِ اللّه یاد ایشان یاد خداست. امام زمان‌عجل‌‌الله‌‌فرجه‌‌الشریف دستگاه مستقلی ندارند؛ دو تا در جداگانه نیست که یکی در خانه خدا و یکی در خانه امام زمان. امام زمان دست ما را می‌گیرد و در خانه خدا می‌برد. شاهدش هم این است که یکی از بهترین وسایل توسل به آقا امام زمان، نمازی است که در روز جمعه وارد شده و به‌ویژه در مسجد جمکران توصیه شده است؛ همین نمازی که در آن صد مرتبه‌ آیه إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَإِيَّاكَ نَسْتَعِينُ[10] خوانده می‌شود.

ما برای اینکه به امام زمان‌عجل‌‌الله‌‌فرجه‌‌الشریف توسل کنیم، صد مرتبه می‌گوییم إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَإِيَّاكَ نَسْتَعِينُ؛ صد بار به خدا می‌گوییم جز تو را کسی نمی‌پرستیم و جز از تو کمک نمی‌خواهیم؛ تا امام زمان به ما کمک کند؛ یعنی دو در جداگانه نیست که یکی در خانه خدا باشد و یکی در خانه امام زمان. وقتی در خانه امام زمان هم می‌خواهیم برویم با گفتن إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَإِيَّاكَ نَسْتَعِينُ می‌رویم. پرستش خدای یگانه و استعانت خواستن انحصاری از خدا، به ما این لیاقت را می‌دهد که آقا به ما توجه کند و برای ما شفاعت کند. این‌ها دو در مجزا نیست. آثارش هم یکی است و طبق حدیث إنَّ ذِكرَنا مِن ذِكرِ اللّه توجیه روشنی خواهد داشت.

توسل به امام زمان؛ راهگشای گرفتاری‌های فردی و اجتماعی

از جمله برکاتی که در اثر یاد این بزرگواران نصیب انسان می‌شود، گشایش در گرفتاری‌های اجتماعی است. امروز ملاحظه می‌فرمایید که جهان اسلام گرفتار چه فتنه‌های عظیمی شده است. چندین کشور اسلامی تحت تصرف و تسخیر کفاری قرار دارند که از أَلَدُّ الْخِصَامِ[11] هستند؛ یعنی دشمن‌ترین دشمنان نسبت به اسلام هستند؛ و مشاهده می‌کنید که با جان، مال و ناموس مردم چگونه بازی می‌کنند؛ چیزهایی که زبان از گفتن آن‌ها شرم دارد!

برای رفع این گرفتاری‌ها، آیا راهی بهتر از توسل به وجود مقدس امام زمان‌عجل‌‌الله‌‌فرجه‌‌الشریف داریم؟! ممکن است به ذهن کسی بیاید که مگر حضرت همه این بلاها را از سر همه مسلمانان برمی‌دارند؟! پاسخش این است که بله؛ به همان اندازه‌ای که مردم توسل می‌جویند، بلاها نیز برطرف می‌شود؛ اگر همه متوسل شوند، همه بلاها برداشته خواهد شد. حتی توسل من هم به اندازه خودم، به همان اندازه که بلا کم می‌شود، بی‌اثر نیست. اینجا چیزی هدر نمی‌رود و کسی ضرر نمی‌کند. توسل هر چه بیشتر و باکیفیت‌تر باشد آثار و برکات آن نیز بیشتر و بهتر خواهد بود؛ اما بی‌اثر نمی‌شود.

رفع بلاهای «اجتماعی» به برکت توسل «دسته‌جمعی»

و بالاخره برای گرفتاری‌های داخلی خودمان که همه ما کم‌وبیش از این ناهنجاری‌ها، نابسامانی‌ها، غم و غصه‌هایی که دل‌های خانواده‌های شهدا و عزیزان ما را می‌سوزاند اطلاعاتی داریم؛ دردهایی که بسیاری به خاطر مصالحی دم فرومی‌بندند و خون دل می‌خورند و در خیلی از موارد اظهار نمی‌کنند؛ اما همه می‌دانیم که وجود دارد؛ آیا راهی بهتر از توسل به وجود آن حضرت سراغ داریم؟! البته این مسئله هم هست که اگر یک نفر توسل کند، به همان اندازه او اثر خواهد کرد؛ اما اگر این توسل، دسته‌جمعی شد، آن وقت می‌تواند بلاهای اجتماعی را نیز رفع کند.

سعی کنیم هرچه می‌شود توسلات عمومی‌تر و با کثرت بیشتری باشد تا تأثیر عام‌تری ببخشد. من یک چیزی یادم آمد، شاید هم بعضی‌ها تعجب کنند اما به‌هرحال گاهی انسان چیزی به خاطرش می‌آید. یادم هست که در جریان ملی شدن نفت، در دوران مصدق، شب عاشورایی در تهران در مسجد حاج سید عزیزالله بودم، جایی که مرحوم آیت‌الله خوانساری‌رضوان‌‌الله‌‌علیه نماز می‌خواندند و حضرت آیت‌الله وحید که امروز از مراجع بزرگ هستند، هر سال دهه عاشورا پس از نماز ایشان منبر می‌رفتند.

آن شب پس از اینکه ایشان بعد از نماز، منبر رفته بودند و منبرشان تمام شده بود و از منبر پایین آمده بودند مرحوم آیت‌الله شیخ ابوالقاسم کاشانی‌رضوان‌‌الله‌‌علیه وارد مسجد شدند و آمدند کنار آیت‌الله خوانساری و آیت‌الله وحید نشستند. در اقدامی کم‌سابقه آیت‌الله وحید برای اولین و آخرین بار به منبر بازگشتند و درباره اهمیت این مسئله و ارتباطی که بین روحانیت و دولت آن‌وقت وجود داشت مطالبی را بیان فرمودند. سپس مرحوم آیت‌الله کاشانی به منبر رفتند و در آن شب عاشورا در مسجد حاج سید عزیزالله، به مردم سفارش کردند که برای موفقیت در ملی شدن صنعت نفت نماز جعفر بخوانند. سیاستمداری مثل مرحوم آیت‌الله کاشانی فرمودند: «ما برای این کار اقدام کرده‌ایم و کارها تا مراحلی پیش رفته و در حال انجام است اما موفقیتش در گرو توسل است. من از شما خواهش می‌کنم برای پیروزی ما و برای ملی شدن صنعت نفت، نماز جعفر بخوانید»؛ یعنی علمای سیاستمدار ما هم یک صفایی داشتند و همه چیز را در گرو اسباب ظاهری نمی‌دیدند.

از این نمونه‌ها در میان علما و بزرگان و مراجع فراوان است. در جریان همین نهضت روحانیت که ۱۵–۱۶ سال به طول انجامید داستان‌های زیادی اتفاق افتاد و جریان‌هایی که نمی‌دانم آقایان چه اندازه یادشان هست. زیارت عاشورایی که هر شب خوانده می‌شد و جلساتی که هر روز برقرار می‌گردید، این‌ها باعث پیروزی این انقلاب شد. در جنگ تحمیلی نیز، همین جلسات زیارت عاشورا و توسلات، باعث می‌شد که جبهه‌ها رونق بگیرد و زمینه‌ساز پیروزی در جبهه‌ها می‌شد.

ما که این‌ سخنان را می‌گوییم و به مردم می‌گوییم که این کارها را بکنید، آیا خودمان سزاوارتر نیستیم که چه در مشکلات فردی و چه در مشکلات اجتماعی‌مان به توسل رو بیاوریم؟! امیدوارم که هم گوینده و هم شنونده از این معارفی که از اهل‌بیت‌صلوات‌‌الله‌‌عليهم‌‌اجمعين تلقی کرده‌ایم استفاده کنیم و سعی کنیم آنچه فراگرفته‌ایم را در عمل نیز رعایت کنیم.

وَفَّقَنَا اللهُ وَإِيَّاكُمْ

وَالسَّلَامُ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَةُ اللَّهِ


[1]. زیارت آل یاسین کامله.

[2]. وسائل الشیعه، ج 7، ص 198.

[3]. سفينة النجاة و مشكاة الهدي و مصباح السعادات، ج 1، ص 80.

[4]. بقره، 152.

[5]. الکافی- ط دار الحدیث، ج 4، ص 360.

[6]. بقره، 200.

[7]. الجواهر السنية في الأحاديث القدسية، ج 1، ص 136.

[8]. بقره، 274.

[9]. مجادله، 19.

[10]. حمد، 5.

[11]. بقره، 204.