بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيم
الْحَمْدُللهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ وَالصَّلاَةُ وَالسَّلامُ عَلَی سَیِّدِ الأنْبِیَاءِ وَالْمُرسَلِین حَبِیبِ إلَهِ الْعَالَمِینَ أبِی الْقَاسِمِ مُحَمَّدٍ وَعَلَی آلِهِ الطَّیبِینَ الطَّاهِرِینَ المَعصُومِین
أللَّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الحُجَّةِ بْنِ الْحَسَن صَلَوَاتُکَ عَلَیهِ وَعَلَی آبَائِهِ فِی هَذِهِ السَّاعَةِ وَفِی کُلِّ سَاعَةٍ وَلِیًا وَحَافِظاً وَقَائِداً وَنَاصِراً وَدَلِیلاً وَعَیْنَا حَتَّی تُسْکِنَهُ أرْضَکَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فِیهَا طَوِیلاً
تقدیم به روح ملکوتی امام راحل و شهدای والامقام اسلام صلواتی اهدا بفرمایید.
فرارسیدن ایام شهادت بیبی دو عالم، حضرت صدیقه کبری، فاطمه زهراسلاماللهعليها را به پیشگاه مقدس ولیعصرعجلاللهفرجهالشریف، مقام معظم رهبری، مراجع تقلید و همه شیفتگان مکتب اهلبیت تسلیت عرض میکنیم و از خداوند متعال درخواست میکنیم که دست ما را در دنیا و آخرت از دامن اهلبیت کوتاه نفرماید.
أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّیْطَانِ الرَّجِیمِ * بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ* الم * أَحَسِبَ النَّاسُ أَنْ يُتْرَكُوا أَنْ يَقُولُوا آمَنَّا وَهُمْ لَا يُفْتَنُونَ * وَلَقَدْ فَتَنَّا الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَلَيَعْلَمَنَّ اللَّهُ الَّذِينَ صَدَقُوا وَلَيَعْلَمَنَّ الْكَاذِبِينَ.[1]
در این ایامی که به این بانوی عظیمالشأن اسلام تعلق دارد جا دارد که درباره شخصیت ایشان، مقامات ایشان، سیره عملی ایشان و درسهایی که از زندگی ایشان یاد میگیریم در ابعاد مختلف بحث و گفتگو شود. بحمدالله شما شیفتگان مکتب اهلبیت، در این مجالس از اینگونه سخنان زیاد شنیدهاید و من چیز خاصی که بر معلومات شما اضافه کنم ندارم و هرچه بگویم، تکرار مکررات است.
خدا را شکر میکنم که در زمانی زندگی میکنیم و در کشوری که نام اهلبیت در آن بلند است و مردم به ذکر مواهب و مناقبشان مشغول هستند و هرکسی به اندازه معرفت خودش نسبت به این خاندان، مطالبی آموخته و کموبیش به وظیفهاش عمل میکند.
به مناسبت اینکه در تاریخ اسلام، دوره زندگانی حضرت زهراسلاماللهعليها ویژگی خاصی دارد که توجه به آن مقطع خاص تاریخی برای ما نیز بسیار اهمیت دارد و باید از آن ایام برای زندگیمان درس بگیریم لذا موضوعی را انتخاب کردم و آیهای را تلاوت نمودم که با ایام خاص زندگی حضرت زهراسلاماللهعليها پس از رحلت پیامبر اکرمصلیاللهعلیهوآله ارتباط دارد. آن ایام کوتاهِ هفتاد و چند روز یا نود و چند روزی که حضرت زهراسلاماللهعليها پس از رحلت پدر بزرگوارشان در این عالم زندگی کردند، آغازگر حوادثی بود که در فرهنگ اسلامی از آن با عنوان «فتنه» یاد شده است.
واژه فتنه، واژهای است که در قرآن کریم بسیار بهکار رفته و در احادیث و روایات نیز فراوان آمده است. مبدأ فتنههای اجتماعی در امت اسلامی، در همان دوران حیات حضرت زهراسلاماللهعليها شکل گرفت و بزرگترین نقشی که ایشان ایفا کردند هدایت مردم در آن دوران پرآشوب و تیرهوتار فتنهای بود که از همان زمان آغاز شد. به همین مناسبت، ابتدا اندکی درباره واژه فتنه سخن خواهم گفت، درباره عواملی که موجب پیدایش فتنه میشوند، انگیزههای فتنهگران، روشهایی که برای ایجاد و دامنزدن به فتنه بهکار میگیرند و درنهایت وظایف رهبران و مصلحان جامعه در هدایت مردم در دوران فتنه.
با توجه به همین سرفصلهایی که عرض کردم، تصدیق میفرمایید که این مسئله برای دوران ما نیز، بهویژه پس از رحلت حضرت امامرضواناللهعلیه بسیار اهمیت دارد. توجه به اینکه فتنه چگونه پدید آمد، توسط چه کسانی و با چه انگیزههایی دامن زده شد، چه کسانی توانستند آن را مهار کنند و درنهایت وظیفه ما در برابر عوامل فتنهانگیز و فتنهجو چیست از اهمیت ویژهای برخوردار است.
واژه فتنه، واژهای است که بهسختی میشود معادل روشن و گویایی که کاملاً مطابق با این مفهوم باشد را در زبان فارسی پیدا کرد. ما نیز کموبیش همین واژه فتنه را بهکار میبریم اما برای خود ما هم مفهوم اصلی این کلمه کاملاً روشن نیست. اتفاقاً موارد استعمال این واژه در قرآن کریم آنقدر متفاوت است که کسانی که میخواهند از موارد استعمال آن، معنای واقعی فتنه را به دست بیاورند دچار مشکل میشوند.
در قرآن دو واژه وجود دارد که زیاد بهکار رفتهاند، بسیار به هم نزدیک هستند، گاهی هم با هم بهکار میروند و درعینحال ترجمه کردن و پیدا کردن معادل آنها در زبان خودمان مشکل است؛ یکی واژه «فتنه» است و دیگری واژه «بلا».
در قرآن این دو واژه گاهی در کنار هم آمدهاند؛ مثلاً: وَنَبْلُوكُمْ بِالشَّرِّ وَالْخَيْرِ فِتْنَةً.[2] «نَبْلُوکمْ» از ماده «بلا» است و سپس واژه «فتنه» آمده است. ما نیز در زبان فارسی واژههای بلا و فتنه را زیاد بهکار میبریم اما همانگونه که عرض کردم، روح این معنا و مفهوم دقیق آنها برای ما کاملاً روشن نیست.
از ویژگیهای لغات، بهویژه لغات عربی، این است که کاربردهای متنوعی پیدا میکنند و گاهی به صورت چند معنای متباین درمیآیند، معانیای که انسان تصور نمیکند با یکدیگر ارتباطی داشته باشند؛ مثلاً در یک جا از ماده «فتنه» داریم: يَوْمَ هُمْ عَلَى النَّارِ يُفْتَنُونَ؛[3] میفرماید در روز قیامت، گنهکاران روی آتش، داغ میشوند، سوزانده میشوند و زیر و رو میشوند. اینجا «فتنه» به معنای عذاب دادن، آتش زدن و بریان کردن است؛ اما در جای دیگر آمده است: إِنَّمَا أَمْوَالُكُمْ وَأَوْلَادُكُمْ فِتْنَةٌ؛[4] اموال و فرزندان شما «فتنه» هستند. اینجا دیگر معنای سوزاندن و آتش زدن ندارد، بلکه معمولاً بهعنوان وسیله آزمایش تعبیر میشود.
موارد زیادی از این نوع وجود دارد که نمیخواهم همه را عرض کنم چون بحثی تفصیلی و مفصل میطلبد که ممکن است موجب خستگی شما و مانع رسیدن به اصل مطلبی که مد نظرم هست بشود. نظیر همین تفاوت، در مورد واژه «بلا» نیز وجود دارد. این هم از واژههایی است که در قرآن بسیار آمده است؛ ازجمله با تعابیری از قبیل «نَبْلُوكُمْ» یا «يَبْتَلِيَكُمْ».
در سوره تبارک یا همان سوره مُلک میخوانیم: الَّذِي خَلَقَ الْمَوْتَ وَالْحَيَاةَ لِيَبْلُوَكُمْ أَيُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا.[5] در این آیه از همین ماده «بلا» به معنای آزمایش استفاده شده است؛ میفرماید خداوند مرگ و زندگی را آفرید تا شما را بیازماید که کدامیک نیکوکارتر هستید. در آیه وَنَبْلُوكُمْ بِالشَّرِّ وَالْخَيْرِ فِتْنَةً نیز، هم واژه «بلا» بهکار رفته است و هم واژه «فتنه» و هر دو در معنای آزمایش آمدهاند. سؤال این است که آیا هر آزمایشی را فتنه میگویند؟! یا نه، فتنه آزمایش خاصی است؟!
از موارد استعمال برمیآید که هر آزمایش سادهای را «فتنه» نمیگویند و آن آزمایشهای سخت، پیچیده و مبهم که در آن، حق و باطل مشتبه میشوند و تشخیص آنها دشوار میگردد «فتنه» نامیده میشوند.
بههرحال در آیهای از سوره عنکبوت که تلاوت کردم و همه شما با آن آشنا هستید، میفرماید: الم * أَحَسِبَ النَّاسُ أَنْ يُتْرَكُوا أَنْ يَقُولُوا آمَنَّا وَهُمْ لَا يُفْتَنُونَ؛ یعنی آیا مردم میپندارند همینکه بگویند ایمان آوردیم، آنها را رها میکنیم و دیگر مورد «فتنه» قرار نمیگیرند؟! اینجا منظور از «فتنه»، آزمایش است.
در ادامه میفرماید: ما پیشینیان را نیز مورد فتنه قرار دادیم؛ وَلَقَدْ فَتَنَّا الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ. نکتهاش این است که فَلَيَعْلَمَنَّ اللَّهُ الَّذِينَ صَدَقُوا وَلَيَعْلَمَنَّ الْكَاذِبِينَ؛ یعنی کسانی که ادعای ایمان میکنند به صِرف ادعا اکتفا نمیشود؛ باید در عمل ثابت کنند که آیا واقعاً ایمان دارند یا ادعای دروغ کردهاند. خداوند خواهد دانست - و البته خواهد دانست - که چه کسانی راست میگویند و چه کسانی دروغ. ظهور این صدق و کذب به وسیله فتنه است؛ باید فتنه پیش بیاید، مردم آزمایش شوند تا معلوم شود چه کسی راست میگوید و چه کسی دروغ. این جایگاه فتنه در نظام آفرینش است.
دانستن اینها چه فایدهای برای ما دارد؟! بسیاری از ما انتظار داریم وقتی کارهای خوبی انجام دادیم - مثلاً مردم مبارزه کردند، جهاد کردند، طاغوت را ساقط کردند، حکومت اسلامی سر کار آمد- دیگر همهچیز پابرجا بماند و مشکلی پیش نیاید. دلمان چنین میخواهد؛ خب مبارزه کردیم، زندان رفتیم، شکنجه شدیم، شهید دادیم؛ حالا که نظام اسلامی برقرار شده، توقع داریم نظامی سالم، بیسروصدا و آرام باشد و در مسیر اسلامی پیش برود؛ اما اراده تکوینی الهی این نیست؛ چون اگر چنین باشد ما و آیندگان ما امتحان نمیشویم. آیا ایمان داشتن مُد است؟! در یک نظام اسلامی که آدم اظهار ایمان میکند، ریش میگذارد، تسبیح دست میگیرد، حزباللهی میشود، مخصوصاً اوایل انقلاب که همه حزباللهی بودند و اشخاصی که سر سوزنی ایمان در دلشان راه پیدا نکرده بود از حزباللهیهای دوآتشه میشدند؛ چون مصلحتشان ایجاب میکرد. معلوم نمیشد چه کسی ایمان واقعی دارد، چه کسی حاضر است پای ایمانش بایستد، گذشت کند، فداکاری کند و چه کسانی به خاطر مصلحت روزگار حزباللهی شدهاند.
خداوند، عالم را برای آزمایش آفریده است. نمیآید سنت خود برای من و شما را تغییر دهد. همه باید آزمایش شوند. باید آنقدر تحول ایجاد شود، روزگار بچرخد و زیر و رو شود تا تکتک ما، گروههای ما و جامعه ما امتحان شوند؛ تا معلوم شود چه کسی ایمان واقعی دارد و تا چه اندازه حاضر است برای ایمانش فداکاری کند. اگر چنین نبود، پس خدا این عالم را برای چه میآفرید؟! هر کسی را که میخواست به بهشت میبرد و آنهایی را که میخواست به جهنم میبرد. دیگر نیازی نبود هر روز حرکات و رفتارها و مشکلاتی پیش بیاید. اینها برای چه پیش بیاید؟! چون سرّش همین است که انسانها باید با رفتار اختیاری خود، نشان بدهند که واقعاً چقدر ایمان دارند و چقدر راست میگویند.
گاهی امر بر خود انسان نیز مشتبه میشود. گاهی خود ما مثلاً فرض کنید شبی را احیا میگیریم، مسجد میرویم، در این ایام، عزاداری میکنیم، سینه میزنیم، قطره اشکی میریزیم و خیال میکنیم کارمان درست شده و آدمحسابی شدهایم. خودمان هم باور نمیکنیم که فردا دوباره در بازار با فلان فرد معامله میکنیم و در معاشرتمان به او دروغ میگوییم و مثالهای دیگر. خیال میکنیم چون مسجد رفتهایم و احیا داشتهایم کارمان درست شده است. گاهی امر بر خود انسان نیز مشتبه میشود.
خداوندی که عالم را آفریده است خودش فرموده: لِيَبْلُوَكُمْ أَيُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا. آنقدر باید حوادث زیر و رو شود تا معلوم شود هر کسی چهکاره است و چه کسانی ازنظر عمل، بهترین هستند. این اصل وجود فتنه و جایگاه آن در نظام آفرینش است. پاسخ این سؤال که چرا فتنهها پیش میآیند همین است که برای اینکه مردم آزمایش شوند. این یک مطلب.
مطلب دوم اینکه انگیزه فتنهجویان چیست؟! فتنه که یکدفعه پیدا نمیشود. در جامعه اسلامی پس از رحلت پیغمبر اکرمصلیاللهعلیهوآله خب مردم، مسلمان بودند، پیغمبر را میشناختند، به ایشان ارادت داشتند، در وفات ایشان اشک ریختند و ناراحت و غصهدار بودند. پس چه شد که فتنهای برپا شد؟! فتنهای که هنوز هم مسلمانان در آتش آن میسوزند! چه موضوعی، چه عاملی و چه انگیزهای موجب شد که کسانی فتنهجویی کنند؟! یعنی چه کار کردند؟! یعنی اوضاع را بهگونهای پیش بردند که درهموبرهم شود، آشفته شود، غبارآلود گردد، فضای تردید و تشویش حاکم شود و تشخیص خوب از بد و حق از باطل دشوار گردد. در این میان، کسانی هم از آب گلآلود استفاده میکنند. این میشود فتنه. چرا فساد به پا میکنند؟!
بنده تا آنجایی که با آیات و روایات آشنایی دارم، بیانی که در این جهت، لااقل در حد ترجمه، قابل توجه است کلام امیرالمؤمنینصلواتاللهعليه در نهجالبلاغه است. حضرت در آنجا میفرمایند: إِنَّمَا بَدْءُ وُقُوعِ الْفِتَنِ أَهْوَاءٌ تُتَّبَعُ وَ أَحْكَامٌ تُبْتَدَعُ، يُخَالَفُ فِيهَا كِتَابُ اللَّهِ وَ يَتَوَلَّى عَلَيْهَا رِجَالٌ رِجَالًا عَلَى غَيْرِ دِينِ اللَّهِ.[6] این بیان حکیمانهای است درباره اینکه فتنه چگونه در جامعه پیدا میشود و چه چیزی موجب میشود که یک جامعه گرفتار فتنه گردد.
فتنه در اینجا، در عرف فرهنگ اسلامی، چیزی است که به دین و عقیده انسان مربوط میشود وگرنه فتنهای که فقط ضررهای مادی داشته باشد برای یک مؤمن اهمیت چندانی ندارد. آنچه برای مؤمن خطرناک است این است که دینش آسیب ببیند. برای اولیای دین نیز آنچه مهم است حفظ دین مردم در غبار فتنههاست.
در زمان فتنه، بلاهای آسمانی و زمینی مانند زلزله، سیل و دیگر حوادث وجود دارد اما آنچه ازنظر مؤمن اهمیت دارد این است که اوضاع بهگونهای شود که دین در معرض خطر قرار گیرد. از همین روست که قرآن میفرماید: وَالْفِتْنَةُ أَشَدُّ مِنَ الْقَتْلِ.[7] و درباره آدمکشی میفرماید: مَنْ قَتَلَ نَفْسًا بِغَيْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسَادٍ فِي الْأَرْضِ فَكَأَنَّمَا قَتَلَ النَّاسَ جَمِيعًا.[8]
قرآن آنقدر مسئله کشتن یک فرد بیگناه را بزرگ میداند که میفرماید: اگر کسی شخص بیگناهی را بکشد، مثل این است که همه انسانها را کشته باشد! چون انگیزهای که برای کشتن این فرد پیدا شده، برای کشتن فرد دیگری هم هست و اگر دستش برسد، با همان انگیزه، سایر انسانها را هم میکشد و باکی ندارد. در مقابل میفرماید: وَمَنْ أَحْيَاهَا فَكَأَنَّمَا أَحْيَا النَّاسَ جَمِيعًا؛ اگر کسی انسانی را از مرگ نجات دهد و به او حیات ببخشد، مثل این است که همه انسانها را زنده کرده باشد.
قرآنی که اینقدر مسئله قتل را مهم میداند و میفرماید: وَمَنْ يَقْتُلْ مُؤْمِنًا مُتَعَمِّدًا فَجَزَاؤُهُ جَهَنَّمُ خَالِدًا فِيهَا؛[9] یعنی مجازات کسی که قتل عمد انجام دهد این است که در جهنم، جاودانه بماند؛ یعنی عذاب ابدی؛ بااینحال میفرماید: وَالْفِتْنَةُ أَشَدُّ مِنَ الْقَتْلِ؛ فتنه از قتل، شدیدتر است!
مگر فتنه چیست که از آدمکشی بدتر باشد؟! آن هم آدمکشیای که مثل این باشد که کسی همه انسانها را کشته باشد؟! اگر این دو را کنار هم بگذاریم، شاید به این نتیجه برسیم که فتنهانگیزی از کشتن همه انسانها بدتر است. آیا میشود چنین چیزی را تصور کرد؟! چرا؟! چون وقتی آدمها کشته میشوند چه ضرری میکنند؟! چند روزی از زندگی دنیا محروم میشوند. اگر مؤمن بودهاند و اعمال نیکی داشتهاند، پس از کشته شدن به بهشت میروند. اگر هم گناهکار بودهاند، جزای اعمالشان را میبینند. حتی ممکن است به خاطر مظلومیتی که در قتلشان بوده از گناهانشان کاسته شود. کسی که کشته میشود، ضرر دیگری نمیبیند.
اما مؤمنی که در اثر فتنه، کافر شود چطور؟! گرفتار عذاب ابدی میشود؛ عذاب الیالابد یعنی بینهایت؛ پس نتیجه فتنه حتی نسبت به یک انسان این است که او را به عذاب بینهایت مبتلا میکند؛ اما نتیجه قتل، تنها محرومیت چند روزه از زندگی دنیاست، نه عذاب بینهایت. مقتول به سبب کشته شدن گرفتار عذاب ابدی نمیشود؛ بلکه فقط از چند روز زندگی دنیوی محروم میگردد.
اگر همه انسانها را روی هم بگذاریم و همه آنچه را که از دست میدهند ازجمله کسانی که کشته شدهاند را در نظر بگیرم، درنهایت یک عدد محدود و متناهی به دست میآید؛ اما یک نفر وقتی کافر شد، عذاب نامتناهی دارد. عذاب نامتناهی با هیچ عدد متناهیای قابل قیاس نیست. پس فتنهای که موجب گمراهی یک انسان بشود، از کشتن همه انسانها بدتر است؛ وَالْفِتْنَةُ أَشَدُّ مِنَ الْقَتْلِ؛ مَنْ قَتَلَ نَفْسًا بِغَيْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسَادٍ فِي الْأَرْضِ فَكَأَنَّمَا قَتَلَ النَّاسَ جَمِيعًا.
فتنه اینگونه است. چرا؟! چون فتنه موجب گمراهی میشود و نتیجهاش عذاب ابدی است و عذاب ابدی، بینهایت است؛ اما محرومیتی که در اثر قتل حاصل میشود، موقتی است. این اهمیت فتنه در فرهنگ اسلامی است.
اما چرا کسانی میآیند فتنهانگیزی میکنند؟! امیرالمؤمنینصلواتاللهعليه میفرمایند: مبدأ و انگیزه فتنه أَهْوَاءٌ تُتَّبَعُ است؛ یعنی کسانی که هوسهایی دارند و در جامعه سالم از مسیر صحیح به هوسهایشان نمیرسند این است که در جامعه، فتنه ایجاد میکنند تا به آن هوسها و خواستههای نفسانی برسند.
این «أهواء» چه میتواند باشد که کسانی برای رسیدن به این «أَهْوَاءٌ تُتَّبَعُ» فتنهگری میکنند، مردم را گمراه میسازند و زمینه عذابی را فراهم میکنند که از عذاب قتل همه انسانها سنگینتر است؟! آن هوسها هرچه هست مربوط به دنیاست؛ یا پول است، یا مقام است، یا همسر است و یا شهرت و مقبولیت اجتماعی. بالاخره هر کسی که در این دنیا فعالیت میکند، اگر برای خدا و آخرت نباشد، اهداف دنیایی را دنبال میکند. اهداف دنیایی چیست؟ برای کسانی که همتشان کم باشد، هدف چند دلار پول است و اگر چند میلیون دلار به او بدهند راضی میشود؛ اما کسانی هستند که همتشان بالاتر است. او میخواهد وزیر شود. پول برای او ارزشی ندارد؛ پول چیست؟! حتی اگر میلیونها تومان پول هم داشته باشد خرج میکند تا نماینده مجلس شود، تا وزیر شود، تا رئیسجمهور شود. مقام برای او ارزش دارد. کسانی هستند که حاضرند میلیونها ثروت داشته باشند و همه را بدهند تا به آن مقام برسند؛ چون عاشق مقام هستند!
بعضی از شخصیتهایی که شما میشناسید، حالا نمیخواهم اسم ببرم برای اینکه موجب کدورت بعضی از برادران عزیز و سروران نشود، در دوران ریاستشان حصیربافی میکردند؛ از بیتالمال استفاده نمیکردند تا مردم بگویند: عجب انسان زاهدی! آنها عاشق ریاست بودند و سختیهای زندگی را تحمل میکردند تا رئیس باشند!
خدا نکند کسی به این نوع جنون مبتلا شود! کسانی هستند که فقط عاشق این هستند که برای ریاست حتی نه به عنوان یک مقام رسمی، بلکه به عنوان لیدر یک حزب، به عنوان پیشگام در یک حرکت اجتماعی یا به عنوان تئوریسین یک تئوری اجتماعی - سیاسی شهرت پیدا کنند. این دسته از افراد، عاشق شهرت هستند. حتی نمیخواهند رئیسجمهور، وزیر یا نماینده شوند بلکه فقط میخواهند در دنیا به عنوان یکی از شخصیتهای سیاسی جهان و صاحب تئوری شناخته شود. عاشق این هستند. الْجُنُونُ فُنُونٌ؛[10] ما افراد زیادی را دیدهایم که به انواعی از جنون مبتلا هستند. آیا اینها جنون نیست؟! آیا این کار عاقلانهای است که کسی گرسنگی بکشد، زحمت بکشد، در جامعه و در میان فامیلش بدنام شود، همه به او بیاحترامیکنند فقط برای اینکه پول جمع کند، یا پولهایش را در صندوقچه بگذارد، یا ذخیره کند و یا به عنوان سپرده در حساب بانکیاش بگذارد؟! کسانی بودهاند که از گرسنگی مردهاند اما وقتی جنازهشان را بلند کرده بودند در لباسشان لیره دوخته شده بود!
میگویند فردی در حجرهاش نشسته بود و نیمهشب، پولهایی که جمع کرده بود را درآورده بود و میشمرد. پول نو را از کهنه جدا میکرد و آنها را دستهبندی میکرد. سپس با این پولها صحبت میکرد و میگفت: ای پول! کسانی هستند که تو را میخواهند برای آنکه با تو خانه بخرند؛ کسانی تو را میخواهند برای اینکه با تو زن بگیرند؛ کسانی تو را میخواهند برای اینکه با تو ماشین بخرند؛ اما من تو را به خاطر خودت دوست دارم! من خودت را دوست دارم!
از این نمونهها در انسانها فراوان است. کسی هم هست که عاشق شهرت است؛ به همین دلخوش است که عکس یا نامش در دنیا، در مجلات و یا در روزنامهها باشد. حتی اگر مردم، گمراه شوند برای او مهم نیست؛ برای او فقط همین مهم است که اسمش مطرح شود و بگویند: این همان فلانی است!
اینها انواع جنونی هستند که انسان به آن مبتلا میشود. بههرحال اینها نوعی هوس هستند؛ أَهْوَاءٌ تُتَّبَعُ. این هوسهایی که کسانی دارند، باعث میشود در جامعه فتنه ایجاد کنند، عدهای را گمراه کنند، عدهای را جهنمیکنند تا اینکه چند روزی به دلخواه زندگی دنیایشان برسند. لذا یکی از عواملی که در پیدایش فتنه نقش دارد هوسهاست؛ إِنَّمَا بَدْءُ وُقُوعِ الْفِتَنِ أَهْوَاءٌ تُتَّبَعُ.
اما این تنها عامل ایجاد فتنه نیست. در کنار این هوسها، عامل دیگری نیز در پیدایش فتنه نقش دارد که گاهی به صورت یک عامل مستقل در کنار هوس عمل میکند و گاهی هم به عنوان ابزاری در خدمت هوسرانان قرار میگیرد. آنجایی که به عنوان یک عامل مستقل است، میبینیم کسانی هستند که کجفهم هستند، کجفکر هستند، مطالب را درست نمیفهمند، یا نخواستهاند بفهمند و یا در فهمشان قصوری هست. همین باعث میشود که افکار و آرائی را در جامعه مطرح کنند که ضد حق و برخلاف مصلحت جامعه است؛ طبق فرمایش حضرت: إِنَّمَا بَدْءُ وُقُوعِ الْفِتَنِ أَهْوَاءٌ تُتَّبَعُ وَآرَاءٌ تُبْتَدَعُ؛[11] نظریات نو، بدعتآمیز، مندرآوردی و حرفهای تازه.
در انسان، مخصوصاً در جوانان، غریزهای هست به نام نوپسندی؛ دنبال چیزی میگردند که نشنیده و یا ندیده باشند. وجود این غریزه در انسان، حکمت دارد؛ خدا آن را در وجود انسان قرار داده تا هیچوقت به آنچه دارد قانع نشود و همواره در پی کمال بیشتر باشد؛ اما گاهی این میل، منحرف میشود و هر چیزی که نو باشد، بدون توجه به محتوا و فقط به خاطر نو بودنش پسندیده میشود.
مثل همه غرایزی که در انسان هست، این غریزه هم میتواند جهت انحرافی پیدا کند. بهعنوانمثال حسد؛ چرا در وجود انسان حسد قرار داده شده است؟ اصل حسد، رقابت و غبطه است. وقتی کسی کمالی دارد، انسان تلاش میکند تا به آن کمال برسد؛ اما وقتی این غریزه از مسیر صحیح منحرف شود، میگوید: حالا که من آن را ندارم، خوب است که او هم نداشته باشد! این میشود حسد. در حالی که اگر بگوید: دیگری دارد، من هم باید تلاش کنم تا داشته باشم، این غبطه است و بسیار خوب هم هست و عامل پیشرفت است؛ اما آفتش آنجاست که به جای تلاش برای رسیدن به کمال، میخواهد آن را از دیگری سلب کند و میگوید حالا که من ندارم او هم نداشته باشد!
در وجود انسان، همه غرایز برای مصلحتی آفریده شدهاند. این ما هستیم که آنها را منحرف میکنیم و از آنها سوءاستفاده میکنیم. اینکه انسان، نوجو و دنبال چیزهای تازه باشد خوب است؛ یعنی به آنچه دارد اکتفا نکند و در پی علوم، معارف و کمالات جدید باشد؛ اما حالت انحرافیاش این است که هر چیز تازهای را، خوب یا بد، صرفاً به خاطر تازگیاش بپسندد.
این خاصیت نوجویی و نوپسندی که در جوانان هست، گاهی برای فتنهجویان وسیلهای برای سوءاستفاده میشود؛ به این صورت که طرحهای نو را مطرح میکنند و جوانها را جذب میکنند؛ اما این حرفهای تازه، فتنهانگیز است و خلاف عقل و خلاف ارزشهای اصیل انسانی است اما چون نو هستند جوانان آنها را میپسندند؛ این یعنی آراءٌ تُبْتَدَعُ.
اینها را امیرالمؤمنینصلواتاللهعليه میفرمایند، من عرض نکردم. حضرت فرمودند: فتنه از این دو جا پیدا میشود: یکی هوسرانی کسانی که دلشان میخواهد به یک هوسهایی برسند و چون در یک جامعه سالم به آنها نمیرسند این است که فتنهجویی میکنند تا بتوانند به هوسهایشان برسند؛ یکی هم آراء بدعتآمیز، نوآوریهایی در دین به نام دین.
در یک جامعه دینی، مردم به این زودیها این نوآوریها را قبول نمیکنند. باید یک رنگ دینی داشته باشد تا جامعه مؤمن بپسندد. لذا میگویند: «این یک قرائت جدید از دین است!» این است که این آراء نو منشأ انحراف و فتنه میشود.
اگر کسی در مقام تحقیق، رأی نویی به دست آورد، اهلاً و سهلاً، بسیار هم خوب است. اگر محققی تحقیق کند و به یک مطلب علمی جدیدی دست پیدا کند، این مطلب جدید ارزش دارد، چون حقیقت است؛ اما اگر ملاک ارزش را فقط نو بودن قرار دهد، خب ممکن است یک مطلب ضد ارزشی باشد.
ما هر روز شاهدیم که در دنیا یک کارها، روشها، مدها و ارزشهایی حیوانی نو پیدا میشود که برخلاف مصالح انسانی است. هر چیزی که نو بود که همیشه دلیل بر کمال و صحت آن نیست. آن نویی خوب است که یک کمالی بر کمالات انسان بیفزاید و یک کمال نویی به ما بدهد که نداشتیم، نه اینکه چون حرفی نو است ارزشمند باشد.
فتنهجویان از همین خاصیت نوپسندی استفاده میکنند؛ حرفهای نو را رواج میدهند در حالی که این حرفها حقیقت ندارد و به ضرر و برخلاف مصالح جامعه است ولی مقاصد آنها را تأمین میکند؛ باعث میشود یک عده، طرفدار بشوند و بیشتر به او رأی بدهند. اینکه حق است یا باطل، کار ندارد. فقط میخواهد یک چیزی بگوید که بیشتر جوانان بپسندند. برای او نتیجهاش مهم است؛ حالا اگر به ضرر این جوانان تمام شود یا به نفعشان، او کاری ندارد. او میگوید رأیها را در صندوق بریزید، بعد هر چه شد به من ربطی ندارد!
این دو عامل، منشأ فتنه در جامعه هستند. کسانی که فتنهجو هستند، چه ابزاری را به کار میگیرند تا بتوانند در جامعه فتنه ایجاد کنند؟! عرض کردم که آراء جدید، گاهی عاملی در کنار هوسها است و جنبه ابزاری دارد. آنجایی که به صورت ابزاری از آن استفاده میشود همین است که برای جذب دیگران از آن استفاده میشود. خود طرف هم میداند که این آراء جدید، غلط است اما مطرح میکند تا دیگران خوششان بیاید و طرفدار او بشوند. این استفاده ابزاری از نوآوری است.
روشهایی که در اینجا به کار برده میشود، عمدتاً به گلآلود کردن آب برمیگردد؛ یعنی قاطی کردن حق و باطل. لباس حق بر باطل بپوشانند، آن حقی که مردم میخواهند را با چاشنی باطل آمیخته کنند تا با این کار نه حق خالص در جامعه بماند و نه باطل خالص. اگر صرفاً بخواهند باطل را در جامعه ترویج کنند هیچکس طرفدار آن نمیشود؛ چون طبع انسان، حقیقتجو است و به دنبال باطل نمیگردد. انسان هرچه را که میخواهد بداند، میخواهد حقیقتش را بداند؛ بنابراین آن کسانی که از باطل، سوءاستفاده میکنند مجبور هستند لباس حق بر آن بپوشانند؛ یک چاشنی حق باید به آن بزنند تا مردم بپذیرند؛ یک نعنا داغی باید به آن بزنند تا بشود به مردم بخورانند.
اگر باطل صرف باشد، کسی قبول نمیکند. اگر حق صرف باشد، هوسهای مردم را تأمین نمیکند. آنها میخواهند دنبال هوسهای خودشان بروند یعنی یا مقام، یا پول، یا شهرت و یا هر چیز دیگر. حق صرف پیش اصحاب حق است. مردم دنبال هوسهای آنها نمیروند؛ نمیآیند نوکر یک شخص هوسران بشوند و زندگی خودشان را، هستی خودشان را، سعادت خودشان را به خاطر یک هوسران که میخواهد رئیس شود به خطر بیندازند؛ مگر اینکه چنین وانمود کند که انگار به نفع آنهاست یعنی یک لباس حق بر آن بپوشاند.
حق خالص پیش اصحاب حق است. آنها نه میخواهند مردم را فریب بدهند و نه داعیه دارند که مطالب نویی بگویند تا اکثراً بپذیرند. آنها حقیقت را میگویند. هر کسی خوشش میآید، بیاید؛ هر کسی خوشش نمیآید، نیاید؛ فَمَنْ شَاءَ فَلْيُؤْمِنْ وَمَنْ شَاءَ فَلْيَكْفُرْ.[12]
انبیا، اولیای خدا و مردان حق در پی این نیستند که همیشه یک چیزی بگویند که دیگران خوششان بیاید. گاهی هم حرفهایی میزنند که دیگران خوششان نمیآید. حرف حق تلخ است. آنها باکی ندارند از اینکه چقدر طرفدار پیدا کنند. اگر دلسوزیای هم دارند، دلسوزیشان این است که چرا انسانهایی به دست خودشان راه باطل را انتخاب میکنند و بدبخت میشوند؟! آنها دلشان از این میسوزد، نه از اینکه چرا دنبال من نمیآیند. اصلاً «من» برای آنها مطرح نیست. تنها چیزهایی که برای آنها مطرح است خدا هست و حقیقت.
آنهایی که دنبال حقیقت هستند به دنبال چنین آدمهایی میروند؛ چون اینها به فکر خودشان نیستند و خودشان را وقف دیگران میکنند و جان و خون خودشان را برای هدایت مردم نثار میکنند. مگر در زیارت سیدالشهداصلواتاللهعليه نمیخوانیم: وَ بَذَلَ مُهْجَتَهُ فِیکَ لِیَسْتَنْقِذَ عِبَادَکَ مِنَ الْجَهَالَهِ وَ حَیْرَهِ الضَّلَالَهِ؛[13] یعنی خون دل خود را در راه خدا بذل کردی تا مردم را هدایت کنی.
اهل حق دنبال هوسهای خودشان نیستند. آن کسانی که دنبال هوسهای خودشان هستند، از حقی که پیش اهل حق است نمیتوانند سوءاستفاده کنند. برای اینکه مردم به دنبال آنها بیایند مجبور هستند باطل را به لباس حق دربیاورند و چنین وانمود کنند که این مطلب، درست است و به نفع شماست. میگویند: «ما خیر جوانان را میخواهیم، فکر این هستیم که جوانها هویت خودشان را بازبیابند و به خواستههایشان برسند.» از اینگونه شعارها مطرح میکنند. اینگونه شعارها دامی است برای اینکه جوانان را بفریبند و آنها را در گناهان، در کجرویها و در شهوتپرستیها بیندازند؛ چون خوششان میآید که آنها رأی خود را در صندوق آنها بریزند.
اگر کسی دلش برای جوان بسوزد به فکر این است که کاری نکند که این جوان به دام بیفتد؛ به دام شهوت، به دام اعتیاد، به دام مفاسد، به دام گناه که دنیا و آخرتش خراب شود. اگر جوانان را دوست دارد نگران این است؛ اما وقتی خودش را دوست دارد، جوانان را فقط برای این میخواهد که به او رأی بدهند. این است که یک چیزی میگوید که آنها خوششان بیاید. چه کار باید بکند که آنها را فریب بدهد؟! لباس حق بر باطل میپوشاند.
فَلَوْ أَنَّ الْبَاطِلَ خَلَصَ مِنْ مِزَاجِ الْحَقِّ لَمْ يَخْفَ عَلَى الْمُرْتَادِينَ؛ اگر باطل از آمیزه حق جدا میشد، عریان میماند و کسی به دنبالش نمیرفت. وَ لَوْ أَنَّ الْحَقَّ خَلَصَ مِنْ لَبْسِ الْبَاطِلِ انْقَطَعَتْ عَنْهُ أَلْسُنُ الْمُعَانِدِينَ؛ اگر حق با باطل آمیخته نمیشد، مردم فریب آن را نمیخوردند و به دنبال باطل نمیرفتند. آنهایی که دنبال حق بودند برای آنها روشن بود که حق چیست و دیگر فریب نمیخوردند. مشکل این است که وَ لَكِنْ يُؤْخَذُ مِنْ هَذَا ضِغْثٌ وَ مِنْ هَذَا ضِغْثٌ فَيُمْزَجَانِ!
کار فتنهگران این است که آنها هیچوقت باطل صرف را شعار نمیدهند. حق و باطل را با هم قاطی میکنند تا کسانی فریب بخورند. آنوقت است که مردم، گمراه و هلاک میشوند؛ فَهُنَالِكَ يَسْتَوْلِي الشَّيْطَانُ عَلَى أَوْلِيَائِهِ. وَ يَنْجُو الَّذِينَ سَبَقَتْ لَهُمْ مِنَ اللَّهِ الْحُسْنى؛ مگر کسانی که خودشان را در پناه لطف الهی قرار دهند و به خدا و اولیای او پناه برده باشند تا از این فتنهها در امان بمانند وگرنه وقتی که حق و باطل درهمآمیخته شد، فضا، غبارآلود و آب، گلآلود شد، ماهی فراوان گرفته میشود و ماهیها هستند که یکی پس از دیگری جان میدهند.
پس عوامل ایجاد فتنه، ابتدا هوس است و سپس کجفهمی و نوآوری در دین. اینها عوامل فتنه هستند. ابزار آن چیست؟! آمیختن حق و باطل؛ پوشاندن لباس حق بر اندام باطل. اسم بیبندوباری را آزادی میگذارند. آزادی، واژهای مطلوب و دوستداشتنی است. آنها میآیند بیبندوباری حیوانی و شیطانی را آزادی مینامند تا مردم آن را دوست بدارند.
بله، آزادی حق است. اسلام هم آرزو دارد که بندگان را از قیود بردگی نجات دهد؛ اما آنها میخواهند به نام آزادی، انسان را برده شهوت و شیطان کنند! اسارت در دام شهوت و شیطان بدترین نوع بردگی است! اسمش را آزادی میگذارند تا جالب باشد و بتوانند مردم را فریب دهند.
میخواهند قانون خدا را کنار بگذارند، اسمش را دموکراسی، حکومت مردم، حاکمیت مردم بر سرنوشت خودشان میگذارند. آیا خدا مصلحت شما را بهتر میداند یا خودتان؟! آیا او برای شما دلسوزتر است یا کسانی امثال شما، گرگهایی که میخواهند شما را به دام بیندازند؟! آیا دل آنها برای شما سوخته یا خدایی که رحمت بینهایت است و از آفرینش ما نفعی نمیبرد و جز خیر ما چیزی نمیخواهد؟!
آنوقت احکام خدا را کنار بگذاریم، بگوییم آزادی میخواهیم، دموکراسی میخواهیم، بگوییم مردم چه میگویند؟! هرچه مردم گفتند، همان درست است! اسم قشنگی دارد: حکومت مردم، دموکراسی، حاکمیت مردم بر سرنوشت؛ اما باطنش چیست؟! ابطال دین خدا!
باطل را در لباس حق درمیآورند و اینچنین فتنه پدید میآید. آنوقت میبینیم که مردم دستهدسته از دین خارج میشوند!
فرمودهاند که در آخرالزمان یُصْبِحُ الرَّجُلُ مُؤْمِنًا وَیُمْسِی کَافِرًا؛ انسان، صبح مؤمن است، عصر کافر میشود. نه اینکه فریاد بزند که کافر شده است؛ بلکه ایمانش میپرد. شب که به خانه میرود، میبیند اعتقادی ندارد، احکام خدا را قبول ندارد و میگوید اگر آنگونه بود بهتر بود!
کفر مگر شاخ دارد؟! ما یک نوع کفر داریم که ظاهری است و احکام نجاست و طهارت بر آن جاری میشود. وقتی کسی خدا را انکار کند و از دین خارج شود، این کفر در برابر اسلام است؛ اما نوعی دیگر از کفر هست که در برابر ایمان قرار دارد و مربوط به دل است. وقتی در دلش باور کند که یکی از احکام خدا بیجاست، همان یک حکم را انکار کند، کافر شده است. نه اینکه نجس یا مرتد شده باشد، بلکه آن ایمانی که موجب نجات در آخرت است از دست رفته است.
ایمان باید مطلق باشد. نُؤْمِنُ بِبَعْضٍ وَنَكْفُرُ بِبَعْضٍ[14] نمیشود. کسانی که برخی احکام دین را قبول دارند و برخی را شک دارند یا رد میکنند، قرآن درباره آنها میفرماید: أُولَٰئِكَ هُمُ الْكَافِرُونَ حَقًّا.[15] کسانی اگر حتی یک حکم اسلام را در دل انکار کنند مشمول این آیه هستند؛ أُولَٰئِكَ هُمُ الْكَافِرُونَ حَقًّا.
ایمانی که خدا فرموده درست است، چه فرقی دارد که چه این حکم را گفته باشد و چه آن حکم را گفته باشد؟! اگر گفتی این حکم را قبول دارم، آن را نه، پس چون خدا گفته قبول نکردی؛ بلکه چون با سلیقهات جور بود، پذیرفتی! ایمان آن است که ایمان بالله باشد؛ چون خدا گفته، بپذیر، نه چون دلت خواسته است. اگر چون خدا گفته پذیرفتی پس باید هرچه خدا گفته را قبول کنی! همه از طرف پروردگار ماست، همهاش هم مورد قبول است؛ وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ يَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنَا.[16]
فتنه اینگونه است که آدم صبح از خانه بیرون میرود و خیالش هم راحت است که اعتقاد به خدا و قیامت دارد. بعد یک سخنرانی گوش میکند، سر کلاس یک استاد میرود و یک شبههای در دلش پیدا میشود. فردا یک مقاله میخواند و یک درس دیگر میگیرد و آن شک، تقویت میشود. پسفردا میبیند به هیچچیز اعتقاد ندارد! معرفت شد نسبی؛ خدا شد فوق علم و خارج از علم؛ معرفت انبیا شد معرفت بشری و خطاپذیر؛ عصمت هم شد دروغ؛ و الیآخر! ایمان سد سکندر نیست که سوراخ نشود. وقتی شبهات آمد و آدم به آنها دل داد و نرفت جوابش را یاد بگیرد، ایمان کمکم ضعیف، کمرنگ و بیحال میشود و این در عمل انسان هم اثر میگذارد. وقتی مرتکب گناه میشود، به او میگویند چرا گناه کردی؟! میگوید حالا یکبار که اشکالی ندارد! فردا میگوید: از کجا معلوم که حرام باشد؟! میگویند آقا! مجتهد گفته، ما از مجتهد تقلید میکنیم. میگوید آیا حدیث امام هست؟! امام چه فرموده است؟! میگویند کلمات قرآن است و خود قرآن فرموده است! میگوید استاد ما میگفت هیچ دلیلی بر این نداریم! اینها طبیعی است!
این هم مسئله فتنه، کیفیت فتنه و ابزار آن. در جامعهای که دائماً در معرض فتنه است، چه باید کرد؟! پاسخ آن را پیشتر فرمودهاند. فرمودهاند: فَإِذَا الْتَبَسَتْ عَلَيْكُمُ الْفِتَنُ كَقِطَعِ اللَّيْلِ الْمُظْلِمِ....[17] این مضمون، هم در کلام پیامبر اکرمصلیاللهعلیهوآله هست و هم در کلام حضرت امیرالمؤمنینصلواتاللهعليه. آنوقت که فتنهها شما را احاطه میکند، فضایتان را تیره و تار میکند و مثل شب ظلمانی، هوا غبارآلود میشود راه نجات چیست؟! میفرمایند: فَعَلَيْكُمْ بِالْقُرْآنِ؛ به قرآن تمسک بجویید! دستوراتش را بشنوید! در مفاهیمش فکر کنید! مفاهیمش را یاد بگیرید تا بتوانید از این تاریکیها و ظلمتها نجات پیدا کنید!
تا آن زمان، شیاطین بلد نبودند که این راه را از مردم بگیرند. وقتی فرمودند به قرآن مراجعه کنید، آنهایی که طالب حق بودند، یاد گرفتند که چه کار باید بکنند؛ اما بعد از ۱۴۰۰ سال، تجربه ابلیس بالا رفت. هر روز یک تجربه جدید و راههای تازهای پیدا کرد. چون به ذات خدا قسم خورده بود که فَبِعِزَّتِكَ لَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ؛[18] این خیلی جرئت میخواهد که آن هم روبروی خدا به عزت خدا قسم بخورد و بگوید فَبِعِزَّتِكَ لَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ؛ به عزتت سوگند، همه را گمراه خواهم کرد!
وقتی راه هدایت را پیش پای مردم گذاشتند و فرمودند به قرآن مراجعه کنید، آیا ابلیس آرام مینشیند؟! او هزار سال فتنه کرد تا راهی برای جلوگیری از این هدایت هم پیدا کند. چه کرد؟! گفت: قرائتها مختلف است؛ و بهاینترتیب، راهی پیدا کرد.
تا حالا در خصوص آیات قرآن، مفسرین میگفتند معنی این آیه این است، انبیا و پیغمبر میفرمودند، ائمه اطهار فرمودند، همه علمای شیعه و سنی گفتند معنای این آیه این است؛ اما امروز میگویند: «آقا! همه آنچه گفته شده، فقط یک طرف قضیه است. این هم یک قرائت از دین است. شما فهمتان را مطلق نکنید؛ قرائتهای دیگری هم وجود دارد!» سؤال میشود: «قرائتهای دیگر یعنی چه؟!» پاسخ میدهند: «یعنی بههرحال، معناهای دیگری هم ممکن است باشد!» میپرسیم: «چه کسی آن معنا را تعیین میکند؟!» میگویند: «آن دیگر به ذوق و سلیقه اشخاص بستگی دارد؛ هر کس یک برداشتی دارد.» این آخرین راه و حیلهای است که شیطان برای گمراه کردن مردم و فتنهانگیزی در این عصر اختراع کرده است.
از زمان خلقت حضرت آدم تابهحال، هیچ فتنهای خطرناکتر از قرائتهای جدید وجود نداشته است. اینجا صحبت سر مسلمانان است که دچار فتنه میشوند و باعث میشود دینشان را از دست بدهند. اینجا صحبت از کفار نیست. آنها که نَشُسته پاک هستند! اینجا صحبت سر مسلمانان است. تاکنون هر جا اختلافی پیش میآمد آخرش این بود که به قرآن مراجعه میکردند. مثلاً اگر اختلافنظری بود ابتدا سراغ روایت میرفتند. اگر در روایت، اختلافی بود سراغ آیه قرآن میرفتند. اگر در آیه قرآن، اختلافی بود، سراغ محکمات قرآن میرفتند که دیگر هیچ اختلافی در آن نبود؛ اما امروز میگویند: «ما اصلاً محکمات نداریم! همهچیز قابل قرائتهای مختلف است و هیچکس حق ندارد فهم خودش را مطلق کند!» آیا این تعبیرات را نشنیدهاید که «فهم خودتان را مطلق نکنید!»؟!
برخی دولتمردان برای دلجویی پیش بعضی از مراجع رفته بودند. آقایان شنیده بودند که به مقدسات دین توهین میشود و لذا سفارش کرده بودند که ارزشهای اسلامی انقلاب را بیشتر رعایت کنید! گفته بودند: «ولی خب ما هم نباید فهممان را مطلق کنیم!» این یعنی: «ما اینهایی که شما میگویید را قبول نداریم و قرائت دیگری داریم؛ ما از دین، این قرائت را داریم؛ آنچه شما میگویید، قدیمی شده است؛ اینکه خدایی هست، قیامتی هست، وحی و جبرئیلی هست، اینها کهنه شده است؛ امروز حکومت مردم است؛ مردم باید خودشان تصمیم بگیرند، رأی بدهند و قانون وضع کنند؛ هرچه خودشان بخواهند؛ آزادی است؛ دموکراسی است؛ لیبرالیسم است؛ دوران مدرنیته و پستمدرنیسم است؛ دیگر این حرفها گذشته؛ تکلیف و واجب و وظیفه و این حرفها اینها قدیمی شده است!»
فتنه در همان آغازش آنقدر سخت بود که شخص امیرالمؤمنینسلاماللهعلیه با آن قدرت بیان، با آن اعجاز در سخن، با آن منطق قوی و با آن موقعیت اجتماعیای که از روز اول بعثت پیامبرصلیاللهعلیهوآله برای ایشان پدید آمده بود نتوانستند اصحاب سقیفه را قانع کنند!
حتماً آن داستان را شنیدهاید که روزی که پیامبرصلیاللهعلیهوآله دعوت عمومیشان را آغاز فرمودند، قوموخویشها، عموها و پسرعموها را جمع کردند و فرمودند: «اولین کسی که به من ایمان بیاورد جانشین من خواهد بود.» امیرالمؤمنین که نوجوانی بیش نبودند فرمودند: «أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلٰهَ إِلَّا ٱللّٰهُ وَأَنَّكَ رَسُولُ ٱللّٰهِ.» از همان روز، موقعیت علیعلیهالسلام در جامعه اسلامی شناخته شد.
هفتاد روز پیش از رحلت پیامبر نیز در غدیر، پیامبرصلیاللهعلیهوآله علیعلیهالسلام را سر دست بلند کردند و فرمودند: مَنْ کنْتُ مَوْلَاهُ فَهَذَا عَلِیٌّ مَوْلَاهُ.
در فاصله این دو مبدأ و منتها نیز، دهها و صدها بار علیعلیهالسلام را به عنوان شخصیت ممتاز و جانشین خود معرفی فرمودند؛ اما علیعلیهالسلام با این موقعیت، با آن فصاحت و بلاغت و با آن قدرت در مناظره، نتوانستند اصحاب سقیفه را قانع کنند!
در آن جمع، اگر نقش حضرت زهراسلاماللهعلیها نبود، اگر حرکت و بیانات ایشان نبود، امروز من و شما هم در کنار ضریح مولا علی بن موسیالرضاصلواتاللهعليه نمیدانستیم حقیقت اسلام چیست! ایشان به مسجد رفتند تا با خلیفه وقت محاجه کنند. ظاهرش یک گفتوگو بود اما آنقدر اسرار داشت که اثبات کرد یک زن میتواند در برابر کسی که خود را جانشین پیامبر میداند، بایستد، بحث کند و او را محکوم کند؛ یعنی ای مسلمانان! بدانید ممکن است روزی برسد که هر یک از شما، چه مرد و چه زن، در برابر قدرتی که به نام اسلام حکومت میکند باید بایستید و حرفتان را بزنید!
آنها نمیتوانستند حضرت زهراسلاماللهعلیها را متهم کنند. وقتی امیرالمؤمنین از خودشان دفاع میکردند میگفتند: او طرف زهراست؛ اما دختر پیامبر ایستاد و فرمود: نمیدانید چه درخت زهرآلودی کاشتید و چه فتنهای برپا کردید که تا قیامت در آتش آن خواهید سوخت!
یک وقت اگر شد سعی کنید این خطبه را با دقت بخوانید. اساتید و بزرگان هم نکات ظریف آن را برای مردم شرح دهند. حضرت با همان بیان، حکومت را متزلزل کردند؛ حکومت همان کسانی را به خیال خودشان علی را خانهنشین کردند، دهان ایشان را بستند، ایشان را بهزور و با شمشیر برهنه بالای سرش وادار کردند و از ایشان بیعت گرفتند؛... مُصَلَّتَةُ سُيُوفِهَا، مُقَذَّعَةُ أَسِنَّتِهَا.[19] این زهراسلاماللهعلیها بود که توانست حق را از باطل جدا کند و به ما درس بدهد که در زمان فتنه نباید آرام بنشینید؛ آنجایی که حق و باطل آمیخته میشود، باید حق را شناخت و آشکار کرد؛ نباید گذاشت مردم در گمراهی بمانند.
نوشتهاند که آیا غیر از قرآن، راه دیگری نیز برای مقابله با فتنه وجود دارد یا نه؟! البته در مرحله اول، قرآن با همین انسانها سخن گفته است. میفرماید: أَفَمَنْ يَهْدِي إِلَى الْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ يُتَّبَعَ أَمَّنْ لَا يَهِدِّي إِلَّا أَنْ يُهْدَىٰ فَمَا لَكُمْ كَيْفَ تَحْكُمُونَ؛[20] عقل خود شما چه میگوید؟! آیا باید از آن کسی که خودش اعتراف میکند که نمیدانم و حق را نمیشناسم، پیروی کنید یا از آن کسی که هر کسی که گمراه میشود و نادان است به در خانه او میآید؟! کدام اُولی هستند؟! فَمَا لَكُمْ كَيْفَ تَحْكُمُونَ. عقل شما چه قضاوت میکند؟! اول عقل است، بعد بیانات قرآنی و بعد رفتارهایی که بتواند حق را از باطل جدا کند.
امام حسینعلیهالسلام با چه چیزی حق را از باطل تفکیک کردند؟! حضرت قرآن خواندند؛ آنها گوش ندادند. کلام پیغمبرصلیاللهعلیهوآله را نقل فرمودند؛ اما آنها زیر بار نرفتند. دیگر حضرت چه کار باید میکردند؟!
وَ بَذَلَ مُهْجَتَهُ فِیکَ...؛ ایشان حتی آخرین قطره خون دلشان را دادند تا همه مردم بفهمند که این شوخی نیست، اینجا فقط صحبت اختلاف قرائت نیست. حضرت طفل شیرخوارهشان را سر دست بلند کردند و با تیر زهرآلود به شهادت رساندند تا مردم بفهمند که این چیزی که دشمنان میگویند حق نمیشود، اسلام نمیشود. پس گاهی برای رفع فتنه تا بذل جان و خون دل هم باید فداکاری کرد. این درسی است که اهلبیتصلواتاللهعليهماجمعين به ما دادند.
پروردگارا! تو را به مقام زهرای مرضیهسلاماللهعليها قسم میدهیم، دست ما را در دنیا و آخرت، از چادر این بیبی، کوتاه مگردان!
سایه مقام معظم رهبری را بر سر ما مستدام بدار!
فتنهجویان را ناکام فرما!
دشمنان اسلام را نابود فرما!
ما را به وظایفمان آشناتر و در انجام این وظایف موفقتر بدار!
در ظهور ولیعصرارواحنافداه تعجیل فرما!
عاقبت ما را ختم به خیر فرما!
وَالسَّلَامُ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَةُ اللَّهِ
[1]. عنکبوت، 1-3.
[2]. انبیا، 35.
[3]. ذاریات، 13.
[4]. تغابن، 15.
[5]. ملک، 2.
[6]. نهجالبلاغه، خطبه 50.
[7]. بقره، 191.
[8]. مائده، 32.
[9]. نساء، 93.
[10]. یک ضربالمثل عربی است؛ یعنی دیوانگی هم برای خودش سبکهایی دارد.
[11]. منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة، ج 4، ص 296.
[12]. کهف، 29.
[13]. زیارت اربعین.
[14]. نساء، 150.
[15]. نساء، 151.
[16]. آلعمران، 7.
[17]. کافی، ج 2، ص 599.
[18]. ص، 82.
[19]. بحارالانوار، ج 102، ص 166.
[20]. یونس، 35.