بیداری عقیدتی و سیاسی؛ راه نجات از خطرهای انحراف‌آور!

در جمع لشكر 13 عاشورا؛ تبريز
تاریخ: 
يكشنبه, 12 ارديبهشت, 1378

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم

الْحَمْدُ للهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ وَالصَّلَوةُ وَالسَّلامُ عَلَی سَیِّدِ الأنْبِیَاءِ وَالْمُرسَلِین حَبِیبِ إلَهِ الْعَالَمِینَ أبِی الْقَاسِمِ مُحَمَّدٍ وَعَلَی آلِهِ الطَّیِبِینَ الطَّاهِرِینَ المَعصُومِین

أللَّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الحُجَّةِ بْنِ الْحَسَن صَلَوَاتُکَ عَلَیهِ وَعَلَی آبَائِهِ فِی هَذِهِ السَّاعَةِ وَفِی کُلِّ سَاعَةٍ وَلِیًا وَحَافِظاً وَقَائِداً وَنَاصِراً وَدَلِیلاً وَعَیْنَا حَتَّی تُسْکِنَهُ أرْضَکَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فِیهَا طَوِیلاً

السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا أَبَا صَالِحِ الْمَهْدِيِّ، أَحْسَنَ اللهُ لَكَ الْعَزَاءَ فِي مُصِيبَةِ جَدِّكَ الْحُسَيْنِ وَأَوْلَادِهِ وَأَصْحَابِهِ وَإِخْوَانِهِ.

ايام شهادت مولا ابى عبدالله‌علیه‌‌السلام را خدمت شما عاشورائيان تسليت عرض مى‌‌كنم. اميدوارم خداوند متعال، شهداى انقلاب را، چه شهداى جبهه‌‌هاى نظامى و چه شهداى جبهه‌‌هاى فرهنگى، به‌خصوص شهيد بزرگوارى كه امروز سالروز شهادت ایشان را به سوگ نشسته‌ایم، همه را با شهداى كربلا محشور بفرماید و به همه ما توفيق بدهد كه از خون اين عزيزان پاسدارى كنيم و تا آخرين نفس از دستاوردهاى اين انقلاب دست برنداريم.

بسیار خوشحال هستم كه خداوند متعال توفيق داد كه در اين روز در جمع نورانى شما شركت كردم. شايد بهترين سعادت براى من در اين روز، عرض ارادت به شما و شهداى شما و برادران و خواهرانى باشد كه همفكر، همرزم و همراه شما هستند. علاوه بر اين اداء احترام و انجام وظيفه كه وظيفه فرد فرد افرادى است كه در سايه پيروزى اين انقلاب، راه اين زندگى را به سوى سعادت ابدى طى مى‌‌كنند و همه مديون خون شهدا، رزمندگان، جانبازان و آزادگان هستيم، به مناسبت اينكه امروز روز عقيدتى- سياسى هم ناميده شده چند كلمه‌‌اى مزاحم شما عزيزان باشم و در اطراف اين مطلب، عرايضى را عرض كنم.

ایران، مصداق جندالله و حزب‌الله

ايران ما به‌حق مصداق همين تعبير زيبا، پرمعنا و دل‌‌نواز جندالله و حزب‌‌الله است. خداوند متعال هم در طول دوران هشت سال دفاع مقدس عملاً به ما نشان داده است كه همواره با امدادهاى غيبى خود، اين عزيزان را يارى فرموده و اميدواريم كه همچنان همه ما مشمول مددهاى غيبى الهى و عنايات خاص حضرت ولى‌‌عصرعجل‌‌الله‌‌فرجه‌‌الشریف باشيم و تا آخرين نفس، توفيق خدمتگزارى به اين نظام مقدس و پاسدارى از دستاوردهاى اين انقلاب را داشته باشيم.

اهمیت حیاتی مسائل عقیدتی ـ سیاسی در نظام اسلامی

اهميت مسائل سياسى- عقيدتى براى نيروهاى رزمنده، يك اهميت حياتى است؛ به‌خصوص در يك نظامى كه پايه آن بر عقيده است. هر حركت انسانى از نوعى عقيده سرچشمه مى‌‌گيرد و هر جاى اين حركت اجتماعى، حركت سياسى هم باشد بر اساس یک عقيده، استوار است؛ اما اينجا عقيده‌‌اى كه در كنار سياسى گفته مى‌‌شود منظور عقايد اسلامى است نه هر عقيده‌‌اى.

نقش ایمان در پیروزی‌ها از نگاه تاریخ انبیا

اهمیت اعتقادات اسلامى و در كنار آن‌ها بينش سياسى، براى همه امت به‌خصوص آن قشر مؤثر كه در صدر آن‌ها نيروهاى رزمنده قرار دارند اهميتى حياتى است. اين مطلب را، هم با برهان عقلى و تحليلى مى‌‌شود اثبات كرد و هم با استقراء و تجربه. با نگاهى کلی به تاریخ انبيا و با نگاهی خاص به تاريخ پيغمبر اسلام‌صلی‌‌الله‌‌علیه‌‌و‌آله مى‌‌بينيم که در هر دورانى كه پايه‌‌هاى ايمان و اعتقاد به مبدأ و معاد در ميان مردم و پيروان انبيا محكم بوده، هر چند دستشان از ساز و برگ نظامى خالى بوده، هر چند افرادشان كم بوده و هر چند آموزش‌های لازم را نديده بودند اما همان اعتقاد و ايمان سبب شده كه در شرايط سخت بر دشمن پيروز شوند؛ و برعكس، هر قدر پايه‌‌هاى عقيده به سستى گرائيده و عواملى موجب شده كه در يقين و اعتقاد جازمشان رخنه‌‌اى پديد آید و يا در بينش سياسى - اجتماعى‌‌شان وهمی پديد آید و انحرافى پیدا شود، زمينه شكست فراهم شده است؛ هر چند ازنظر تعداد و ازنظر عُدِّه و ساز و برگ، قوى بوده‌اند.

قرآن؛ بهترین شاهد بر نقش ایمان

اين مطلب را با تجربه هم مى‌‌توان به دست آورد اما به يك بررسى تاريخى با اسناد و مدارك موثق و قابل اعتماد احتياج دارد که البته كاری دشوار است. به نظر من بهترین راه براى اثبات این مطلب، خود قرآن است. همه شما در طول اين دوران بيست‌‌ساله و آن‌هایی كه سنشان يك مقدار بيشتر است شايد از قبل از آن، با اين مفاهيم قرآنى خو گرفته‌‌ايد و من مطمئن هستم كه اين مضامين قرآنى در گوشت، پوست و خون شما ريشه دارد و همين است كه شما را مردانی استوار، پابرجا و تزلزل‌ناپذیر ساخته است؛ اما براى تذكر، آيه‌‌اى كه همه شما مى‌‌دانيد را عرض مى‌‌كنم؛

أَعُوذُ بِاللهِ مِنَ ٱلشَّيْطَانِ ٱلرَّجِيمِ * كَمْ مِنْ فِئَةٍ قَلِيلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً كَثِيرَةً بِإِذْنِ اللَّهِ وَاللَّهُ مَعَ الصَّابِرِينَ.[1] در آيه‌‌اى ديگر مى‌‌فرمايد: إِنْ يَكُنْ مِنْكُمْ عِشْرُونَ صَابِرُونَ يَغْلِبُوا مِائَتَيْنِ.[2] عين این‌ها را بارها شنيده‌‌ايد و الحمدلله خود شما ديگر اهل سخن، اهل فكر و انديشه و اهل تربيت ديگران هستيد. قرآن با كسى شوخى و تعارف و مبالغه‌‌گويى و از اين حرف‌ها ندارد. قرآن مُرّ حق است. مى‌‌فرمايد: چه‌بسا - نه يك مورد و دو مورد كه آدم فكر كند اتفاقى بوده- می‌فرماید: كَمْ مِنْ فِئَةٍ؛ یعنی چه‌بسا گروه اندكى كه به اذن خدا بر انبوه جمعيت دشمن، پيروز شدند. این پیروزی در حالى بود كه آن‌ها اهل ايمان و صبر بودند.

تفسیر آیات پیروزی مؤمنان اندک

در آيه دوم كه تلاوت كردم مى‌‌فرمايد: اگر شما 20 نفر باشید، اما 20 نفر اهل فهم و اهل صبر، بر 200 نفر از دشمنانتان پيروز خواهيد شد؛ يعنى يك نفر مسلمان مؤمن، در مقابل 10 نفر كافر، اين بر آن‌ها غالب خواهد بود.

آن روزها معمولاً در بسيارى از صحنه‌‌هاى جنگ، نبردها تن‌به‌تن بود. ممكن است شما بفرمائيد اينکه خيلى چيز عجيبى نيست، يك نفر پهلوان مى‌تواند ۱۰ نفر افراد عادى را از پا دربیاورد؛ اما نفرموده است يك «پهلوان» شما بر ۱۰ نفر افراد «ضعيف» پيروز مى‌‌شود؛ بلكه مى‌‌فرمايد 2۰ نفر از شما، يعنى 2۰ نفر از افراد «معمولى‌‌تان» و آن طرف هم ۲۰۰ نفر از افراد «معمولى» آن‌ها، نه افراد «ضعيفشان»؛ فرض كنيد در همه شرايط ازجمله ازلحاظ بدنى و ازلحاظ ساز و برگ نظامى مساوى باشند. تفاوت در اين است كه اين طرف، ايمان دارد و آن طرف، ایمان ندارد؛ اين طرف نسبت به هستى، زندگى و انسان، بينش صحيح دارد؛ آن طرف چنین بینش صحیحی را ندارد؛ اين طرف بر اساس آن بينش، صبر، استقامت و پايدارى دارد؛ آن طرف به خاطر نداشتن ايمان، متزلزل است؛ اين فرق بین دو طرف است؛ ذَٰلِكَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لَا يَفْقَهُونَ؛[3] به خاطر اینکه بينش ندارند.

ایمان، عامل صبر و مدد الهی

اين حجت بزرگ و دليل محكمى است بر اينكه عدد هميشه كارساز نيست. آنچه كارساز است عقيده، ايمان، ارتباط قلبى و رابطه با خداست. كسانى كه چنين مايه‌اى را داشته باشند، خدا هم به آن‌ها كمك‌هاى فراوانى خواهد كرد. علاوه بر اين، خودِ وجود ايمان در دل باعث مى‌‌شود كه در مصاف با دشمن، صبر و استقامت و پايمردى داشته باشند و خدا هم كمك‌هايى براى آن‌ها مى‌‌فرستد.

نقش ملائکه در یاری مؤمنان

اگر این‌ها آيات قرآن نبود، ممكن بود كسانى در روايات و نقل‌ها و تواريخ، تشبیهاتی كنند؛ اما این‌ها آيات قرآنى و صريح است. می‌فرماید اگر شما در جنگ، احتياج پيدا كنيد، خدا فرشتگان را به كمك شما مى‌‌فرستد؛ و در جنگ بدر فرستاد. باز آيات قرآن است. همه شما مى‌‌دانيد و احتياجى نيست من این‌ها را توضيح بدهم. يك مرورى بر آيات سوره انفال و سوره توبه بكنيد. اين مضامين بيشتر در اين دو سوره آمده است.

تجربه عینی رزمندگان از نقش ایمان

به‌هرحال، عقيده و ايمان، نقش غیرقابل‌انکاری در پيروزى دارد. هم تجربه تاريخى نشان مى‌‌دهد و هم تجربه خود شما در ميدان‌هاى جنگ. شما بايد براى ما بگوئيد كه آن كسانى كه ايمان داشتند، چه نقش‌هايى آفريدند و منشأ چه پيروزى‌هايى شدند. البته آن‌هایی كه خدای‌نکرده سست‌ايمان بودند، نه‌تنها هنرى نكردند و پيروزى نيافريدند، بلكه احياناً موجب ضعف هم شدند.

سستی ایمان و بهانه‌جویی از جهاد

اتفاقاً قرآن هم در مورد این‌ها همين مطلب را دارد. قرآن از كسانى گِله مى‌‌كند كه وقتى براى حضور در جبهه‌‌هاى جنگ دعوت مى‌‌شوند سنگين هستند، زود از جا نمى‌‌جنبند، تحرك ندارند و بهانه مى‌‌آورند. می‌فرماید: مَا لَكُمْ إِذَا قِيلَ لَكُمُ انْفِرُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ اثَّاقَلْتُمْ إِلَى الْأَرْضِ؟![4] یعنی شما را چه مى‌‌شود كه وقتى می‌گوییم بسيج شوید و فرمان حركت مى‌‌دهيم كه به جبهه‌‌ها برويد، سنگين هستيد؟! اثَّاقَلْتُمْ إِلَى الْأَرْضِ. «اثَّاقَلْتُمْ» از ماده «ثِقل» است؛ يعنى سنگينى به خرج مى‌‌دهيد، زود نمى‌‌جنبيد، فرز نيستيد. می‌فرماید چرا شما اين‌گونه هستيد؟!

آن كسانى كه سنگينى به خرج مى‌‌دادند، بسیاری از آن‌ها بهانه مى‌‌آوردند و به جبهه نمى‌‌رفتند. گاهى مى‌‌گفتند: «حالا فصل زراعت است!» گاهى مى‌‌گفتند: «وضع خانه‌هايمان ناجور است، دشمن مى‌‌آيد به نواميسمان تجاوز مى‌‌كند»! گاهى مى‌‌گفتند: «هوا سرد است، بگذاريم هوا كمى بهتر شود!» يا مى‌‌گفتند: «هوا گرم است، بگذاريم هوا بهتر شود!» همه این‌ها در قرآن آمده است.

پشت پرده سستی‌ها از نگاه قرآن

بعد مى‌‌فرمايد كه این‌ها در ظاهر اين بهانه‌‌ها را مى‌‌آورند اما حقيقت چيز ديگرى است. در اينجا يك پشت صحنه و پشت پرده‌‌اى هم هست و آن اين است كه این‌ها چون ايمان صاف و ناب ندارند و به تعبير قرآن، ايمانشان با نوعى شرك آميخته است، این است که اصلاً خدا دوست ندارد كه این‌ها در جبهه بيايند!

اين يك روى سكه است كه شما مى‌‌بينيد که وقتى به آن‌ها می‌گویید بيايند، سستى مى‌‌كنند. يك روى ديگر سكه اين است كه خدا نمى‌‌خواهد آن‌ها بيايند؛ چون این‌ها لياقت ندارند و شايسته نيستند كه در جبهه نور حضور پيدا كنند! بگذاريد این‌ها سر جايشان بمانند و خانه‌‌ها، املاك و محصولاتشان را نگه دارند!

خطر تضعیف جبهه از درون

درباره بعضى از افراد مى‌‌فرمايد: اگر این‌ها حضور هم پيدا كنند باعث سستى ديگران مى‌‌شوند، شايعه‌پراكنى مى‌‌كنند، تشكيكات ايجاد مى‌‌كنند و همرزمانشان را هم سست مى‌‌كنند؛ پس بگذاريد این‌ها سر جايشان بمانند! خدمتشان پيشكش! وَلَٰكِنْ كَرِهَ اللَّهُ انْبِعَاثَهُمْ فَثَبَّطَهُمْ؛[5] خدا نمى‌‌خواهد که این‌ها از جای خود بلند شوند! خوشش نمى‌‌آيد كه این‌ها بجنبند! مى‌‌فرمايد: كَرِهَ اللَّهُ انْبِعَاثَهُمْ؛ مى‌‌دانيد كه كَرِهَ يعنى كراهت. انْبِعَاثَ يعنى از جا بلند شدن، حركت كردن و منبعث شدن. ثَبَّطَهُمْ هم يعنى آن‌ها را سر جایشان سنگين مى‌‌كند و نمى‌‌گذارد حركت كنند. اين هم يك روى سكه است.

تدبیر الهی در پس اسباب ظاهری

همين‌جا بين پرانتز عرض كنم که قرآن هميشه به ما تعليم مى‌‌دهد بسيارى از پدیده‌هایی که عوامل طبيعى و اجتماعى و اسباب ظاهرى دارند، يك روى ديگر سكه هم دارد که نباید آن را فراموش كنيم و آن تدبير خدا در آن مورد است. ما مى‌‌بينيم مريضى دارو مى‌‌خورد و شفا پيدا مى‌‌كند؛ اما خدا مى‌‌فرمايد توجه داشته باشيد كه اين شفا را خدا داد، این دارو را هم او آفريده بود و شفا را هم او در آن دارو قرار داده بود.

توحید عملی در کلام حضرت ابراهیم‌علیه‌‌السلام

دريغم مى‌‌آيد اين فرمايش حضرت ابراهيم را نقل نكنم که وقتى نمرود از او پرسيد: «خداى تو كيست؟!» حضرت فرمودند: «الَّذِي خَلَقَنِي فَهُوَ يَهْدِينِ؛[6] آن خدايى كه من مى‌‌گويم، همانى است كه مرا آفريده و هدايت من هم به دست اوست. آن خدايى كه من مى‌‌پرستم كسى است كه به من حيات مى‌‌دهد و بعد هم من را مى‌‌ميراند؛ مرگ من به دست اوست، حيات من هم به دست اوست؛ آن خدايى كه من مى‌‌گويم، آب و غذاى من هم به دست اوست؛ وَالَّذِي هُوَ يُطْعِمُنِي وَيَسْقِينِ[7]»

شما فكر مى‌‌كنيد غذاى حضرت ابراهيم از آسمان برای ایشان نازل مى‌‌شد و ایشان مى‌‌خوردند كه مى‌‌فرمايند: وَالَّذِي هُوَ يُطْعِمُنِي وَيَسْقِينِ؟! یا وقتى ایشان تشنه‌شان مى‌‌شد، آبى از بهشت نازل مى‌‌شد؟! نه، ایشان هم زحمت مى‌‌كشيدند، نان تهیه مى‌‌كردند و مى‌‌خوردند؛ اما ایشان يك بينش ديگرى داشتند. ایشان اين غذا را از دست خدا مى‌‌دیدند. خدا اين بينش را به من و شما هم داده است. وَإِذَا مَرِضْتُ فَهُوَ يَشْفِينِ؛[8] وقتى مريض شدم، او مرا شفا داد؛ نه اينكه ایشان وقتى مريض مى‌‌شد دارو نمى‌‌خوردند؛ ایشان پيش دكتر هم مى‌‌رفتند، نسخه هم مى‌‌گرفتند، دارو هم می‌گرفتند، دارو را تناول هم مى‌‌كردند؛ اما می‌فرمودند: وَإِذَا مَرِضْتُ فَهُوَ يَشْفِينِ.

این‌ها ابزار هستند؛ ابزارهايى كه خداوند متعال قرار مى‌‌دهد. حكمت‌هايى داشته كه از راه اين ابزارها كار كند. وقتى ابزار هم نباشد او مى‌‌تواند كار كند. وقتى هم باشد، اين ابزارها با حكمت و تدبير او كار مى‌‌كنند.

تأکید قرآن بر نقش عقیده

چشم انسان بايد هميشه به دست آن كسى باشد كه سلسله‌جنبان اين اسباب و مسببات و اين نظام عجيب خلقت است. همين آياتى كه تلاوت كردم به همین مطلب اشاره دارد: «خداست كه آب را از آسمان نازل مى‌‌كند و گل‌ها و ميوه‌هاى رنگارنگ از آن به ‌وجود مى‌آيد.» بالاخره آب كه نازل مى‌‌شود، اسباب طبيعى دارد: آفتاب به درياها مى‌‌تابد، بخار بلند مى‌‌شود، تبدیل به ابر مى‌‌شود، به جاى خنك مى‌‌رسد، تبدیل به باران مى‌‌شود و نازل مى‌‌شود، گياه‌ها رطوبت مى‌‌بينند، تخم‌ها مى‌‌شكافند و سبز مى‌‌شوند. همه‌ این‌ها اسباب طبيعى دارد؛ اما قرآن مقيد است كه دائماً به گوش ما بخواند که آن دستى كه همه این‌ها را مى‌‌چرخاند، آن را فراموش نكنيد و آن را نديده نگيريد! خداست كه اين نظام را برقرار كرده است؛ اوست كه آب را نازل مى‌‌كند؛ اوست كه گياه را مى‌‌روياند؛ اوست كه گياه را غذاى شما قرار مى‌‌دهد؛ اوست كه شكم شما را با اين گياه، سير مى‌‌كند؛ اين دست اوست؛ اوست كه در جبهه‌‌ها به شما پيروزى مى‌‌بخشد اما آن پيروزى‌ها هميشه در گرو اسباب عادى و چيزهايى كه همه بلد هستند و همه دنيا مى‌‌شناسند نيست. پيروزى راه‌هاى ديگرى هم دارد. البته آن راه‌ها هم حساب دارد و گتره‌اى نيست. می‌فرماید: إِنْ تَنْصُرُوا اللَّهَ يَنْصُرْكُمْ؛[9] اگر تقوا داشته باشید و به وظایف خود عمل کنید، خداوند آن مددها را می‌رساند.

به‌هرحال منظورم این است که قرآن با تأکیدات فراوان به ما گوشزد می‌فرماید که نقش عقیده را فراموش نکنید. اگر در نظام اسلامی برای رزمندگان بر عقیده تأکید شده است یکی به این دلیل است که این یک آموزه قرآنی است که عقیده و ایمان، نقش اساسی را در پیروزی ایفا می‌کنند.

ضرورت بینش و بصیرت سیاسی

دوم، عنصر بینش سیاسی- اجتماعی است. تنها عقیده، کافی نیست؛ تنها دین‌آموزی و اعتقاد به خدا و مبدأ و معاد، کافی نیست؛ علاوه بر این‌ها، باید بینش سیاسی داشته باشید، باید فکر و اندیشه خود را به‌کار بگیرید و عقلتان را فعال کنید و موقعیت اجتماعی و بین‌المللی خود را درک کنید، نقشه‌های دشمن را بشناسید و فریب دشمنان را نخورید. چه‌بسا کسانی که به خدا ایمان دارند اما ساده‌دل‌ هستند و زود فریب دشمن را می‌خورند و با توطئه‌ها و تبلیغات سوء، از راه منحرف می‌شوند. خدا عقل را به انسان داده برای همین؛ عقل را نداده که درِ آن را ببندیم. همان‌گونه که چشم را داده تا ببینیم و صحیح نیست که چشممان را ببندیم و راه برویم، عقل را هم داده تا بفهمیم.

فقه به معنای فهم عمیق

در همان‌جا که می‌فرماید شما اگر بیست نفر باشید بر دویست نفر پیروز می‌شوید، می‌فرماید این به ‌خاطر آن است که دشمنان شما اهل فقه و روشن‌بینی نیستند. واژه «فقه» در لغت عربی و در قرآن به ‌معنای بینش دقیق، ریزبینی، موشکافی و فهم عمیق است. می‌فرماید دشمنان شما که شکست می‌خورند به خاطر این است که فهم عمیق ندارند. همین فهم عمیق است که اولاً انسان را به دین و بعد هم به مصالح زندگی‌اش راهنمایی می‌کند. دشمنان شما این فهم را ندارند و همین باعث می‌شود که زود شكست مى‌‌خورند. شما بايد از اين فهم خدادادى استفاده كنيد؛ اولاً در تقويت ايمان و عقيده‌تان بكوشيد و سپس در درك و تحليل مسائل سياسى و اجتماعى خودتان.

دو رکن پیروزی جندالله

اين دو پايه، يعنى ارتباط با خدا و درك موقعيت‌هاى اجتماعى يعنى همان داشتن درك سياسى- اجتماعى، این دو عامل پيروزى جندالله هستند: وَإِنَّ جُنْدَنَا لَهُمُ الْغَالِبُونَ؛[10] ويژگى جندالله همين دو مورد است؛ يكى اتكاء به قدرت لايزال و بى‌انتهاى الهى است و به همين علت، هيچ‌گاه احساس شكست نمى‌كنند. آن‌ها اگر به خودشان متكى بودند، قدرت انسان، محدود است و هر قدر هم زياد باشد روزى تمام مى‌شود؛ اما آن‌ها اتكاءشان به قدرت لايزال الهى است.

عامل دوم پيروزى‌شان، فهم صحيح و داشتن بينش روشن و كارساز نسبت به مسائل سياسى و اجتماعى است.

فلسفه تشکیل نهاد عقیدتی ـ سیاسی

از همین رو، از همان آغاز تشكيل سپاه، با رهنمودهاى امام راحل‌‌رضوان‌الله‌عليه كه خداوند ايشان را با انبيا و اولياى خود محشور فرمايد و روزبه‌روز و ساعت‌به‌ساعت بر علو درجات ایشان بيفزايد، اين اداره سياسى- عقيدتى در نيروهاى مسلح تأسيس شد و تابه‌حال بركات بی‌شمارى داشته است. خداوند دست‌اندركاران اين جريان را، آنان كه هستند، بر طول عمر و توفيقاتشان بيفزايد و آنان كه به شهادت رسيده‌اند، درجاتشان را عالى‌تر فرمايد!

دوره‌های مختلف انقلاب اسلامی

امروز ما هستیم و پديده‌‌هاى خاصى كه ويژگى اين زمان و اين دوره از انقلاب ماست. در آغاز انقلاب، ما دوران خاصى را پشت سر گذاشتيم كه با ناآرامى‌هاى داخلى و فتنه‌هاى گروهك‌ها همراه بود. اولين شكار اين فتنه‌ها، استاد شهيد، علامه بزرگوار، فقيه والامقام، فيلسوف گرانقدر، استاد مطهرى‌‌رضوان‌الله‌عليه بود. چند ماه از پيروزى انقلاب گذشته بود؟! چند ماه گذشته بود؟! ما هنوز استاد را نشناخته بوديم و خودمان نمى‌دانستيم كه ایشان كيست و چيست! اما دشمن، ایشان را خوب شناخته بود و نقش ايشان را در پيروزى و تداوم انقلاب درك كرده بود كه اگر مطهرى باشد، بسيارى از انحرافات پيش نخواهد آمد؛ لذا قبل از همه، ایشان را به شهادت رساند؛ آن دوران، دوران مسائل داخلى و فتنه‌هاى گروهك‌ها بود.

دفاع مقدس و تحلیل فراز و نشیب‌ها

دوران دوم، دوران مسائل جنگ بود. هشت سال شوخی نیست! الحمدلله خداوند متعال در همه مراحل ما را از رهنمودهای امام‌رضوان‌الله‌علیه بهره‌مند فرمود و پیروزی نهایی را نصیب ارتش اسلام و سپاه اسلام کرد. البته نوساناتی داشت که اگر درست تحلیل کنید، با همین فرمول قابل تحلیل است که چرا بعضی جاها پیروزی، زودتر نصیب می‌شد و گاهی بعضی جاها نوسان و فراز و نشیب پیدا می‌کرد. اگر درست دقت کنیم و اطلاعات کافی داشته باشیم، با همین فرمول قابل شناختن است که چه شد که در بعضی جاها خدا زود مددهای غیبی می‌رساند؟!

درس بزرگ بدر و اُحد

مسلمانان در اُحد شکست خوردند. در اُحد امیرالمؤمنین‌صلوات‌الله‌علیه هم حضور داشتند، حمزه سیدالشهدا هم حضور داشتند، بندگان مخلص و شایسته خدا هم بودند اما مجموعه سپاهیان اسلام در آنجا ضعف داشتند. چه ضعفی؟! ایمانشان یک خرده سست شده بود. کسانی به فکر جمع‌کردن غنائم افتادند، دلشان قیلی‌بیلی رفت، یک خرده که چشمشان به غنائم دشمن افتاد قلقلکشان شد و سست شدند. این سستی، در فرمان‌بری از دستورات فرمانده اثر گذاشت. دستور داده شده بود که سر جاهایتان ثابت بمانید و سنگرها را خالی نکنید! وقتی دیدند لشکر کفر، شکست خورده و عقب‌نشینی کرده، سنگرها را خالی کردند و آمدند غنائم جمع کنند و منجر به این شد که حمزه سیدالشهدا به شهادت رسید و پیغمبر اکرم‌صلی‌الله‌علیه‌وآله چندین جراحت برداشتند، امیرالمؤمنین‌صلوات‌الله‌علیه مجروح شدند و بسیاری از اولیای خدا در آن جنگ به شهادت رسیدند.

این جنگ با جنگ بدر فرق داشت. در جنگ بدر مسلمانان با تمام توانشان آنچه در اختیار داشتند را برای خدا در طبق اخلاص گذاشتند. خدا هم فرشتگان را به کمکشان فرستاد. خدا، همان خدا بود؛ پیغمبر، همان پیغمبر بود؛ علی هم همان علی بود اما مردم یک خرده از بدر تا اُحد فرق کردند. در بدر، فکر جمع مال و غنیمت نبودند، چشمشان فقط به دست خدا بود؛ إِذْ تَسْتَغِيثُونَ رَبَّكُمْ.[11] استغاثه آن وقتی است که انسان از همه چیز می‌بُرد و همه هستی‌اش متوجه یک نقطه می‌شود.

استغاثه؛ شرط نزول نصرت الهی

در مورد اصحاب بدر است که: إِذْ تَسْتَغِيثُونَ رَبَّكُمْ فَاسْتَجَابَ لَكُمْ أَنِّي مُمِدُّكُمْ بِأَلْفٍ مِنَ الْمَلَائِكَةِ مُرْدِفِينَ؛ وقتی ضعف خودتان را احساس کردید و دیگر به خودتان متکی نبودید؛ چیزی هم نبود که به فکر جمع کردن مال و منالی باشید یا به فکر پست و مقامی یا درجه و نشانه‌ای؛ چشمتان فقط به دست خدا بود که خدا شما را یاری کند؛ اسباب ظاهری برای پیروزی شما به‌هیچ‌وجه فراهم نبود؛ وقتی به خدا چشم دوختید و از او خواستید، خدا هم فوراً مستجاب کرد؛ تَسْتَغِيثُونَ رَبَّكُمْ فَاسْتَجَابَ لَكُمْ. اجابتش چه بود؟! خدا هزار تا فرشته را به کمک مسلمانان فرستاد! همه آن‌ها ۳۱۳ نفر بودند. بعد هم فرمود اگر باز هم نیازی باشد فرشتگان دیگری را نازل خواهم کرد.

حالا اینکه نقش فرشتگان چه بود، بماند. مقصود این است که خدا همیشه آمادگی کمک به بندگانش را دارد؛ اما روغنش را روی ریگ نمی‌ریزد؛ اگر برنج صدرى باشد، روی آن روغن می‌ریزد. این‌گونه نیست که وقتی خدا نعمتش فراوان است، همین‌گونه بی‌حساب روی یک زمین شوره‌زار بریزد؛ بلکه باید لیاقت ببیند. کار خدا بر اساس حکمت است. آن‌جایی که زمینه و استعداد باشد، بخلی ندارد: تَسْتَغِيثُونَ رَبَّكُمْ فَاسْتَجَابَ لَكُمْ؛ اما آن‌جایی که یک خرده أَعْجَبَتْكُمْ كَثْرَتُكُمْ - این هم در قرآن است؛ هم آن در قرآن است، هم این در قرآن است - أَعْجَبَتْكُمْ كَثْرَتُكُمْ فَلَمْ تُغْنِ عَنْكُمْ شَيْئًا؛ وقتی از کثرت جمعیتتان خوشتان آمد و مایه اعجابتان شد و گفتید: «ما با این جمعیت هستیم. آن موقع که ۳۱۳ نفر بودیم، پیروز شدیم؛ حالا که دیگر معلوم است!»  وَيَوْمَ حُنَيْنٍ إِذْ أَعْجَبَتْكُمْ كَثْرَتُكُمْ فَلَمْ تُغْنِ عَنْكُمْ شَيْئًا.[12] در روز حنین به جمعیت خودتان بالیدید و خدا را یک خرده فراموش کردید. این کثرت جمعیت به حالتان سودی نبخشید. از اطراف، به‌جای نزول ملائکه، طوفان بلند شد، سختی‌ها و گرفتاری‌ها پیش آمد و شکست خوردید.

سنت الهی در نصرت و ابتلا

کار خدا صفات عجیبی دارد. بعضی چیزهاست که ما را در اثر جهلمان، نمی‌دانم چه جور تعبیر کنم، گولمان می‌زند. حالا این تعبیر، تعبیر خوبی هم نیست اما خدا فرموده گاهی بعضی بندگان را استدراج می‌کند و درباره‌شان مکر به کار می‌برد؛ یعنی یک‌جوری رفتار می‌کند که یک‌دفعه غافلگیر می‌شوند. وقتی رحمت خدا را می‌بینیم، کمک‌های خدا را در یک‌جا می‌بینیم، خیال می‌کنیم این همیشگی است و حساب و کتابی ندارد. می‌گوییم: «خداست و دیگر به ما خواهد داد»؛ اما خدا یک‌دفعه، به اصطلاح ما یزدی‌ها، نمی‌دانم شما چه می‌گویید، «توی کاسه‌مان می‌گذارد!» نشانمان می‌دهد که اشتباه نکنید، حواستان جمع باشد، کار حساب دارد. وقتی نگاهتان به دست خداست خدا هم کمک می‌کند اما وقتی به خودتان می‌بالید، خدا هم می‌گوید: «بسم‌الله! ببینیم خودتان چه کار می‌کنید!»

توبیخ الهی؛ لطف تربیتی

البته این هم لطف خداست؛ لطفی است که خدا به بندگانش دارد تا آن‌ها را تربیت کند. توبیخ معلم و پدر و مادر هم برای رشد فرزند و شاگرد است؛ برای انتقام‌گیری نیست. انسان گاهی هم احتیاج به یک توبیخ و گوشمالی دارد.

خطر غفلت در دوران سازندگی

ما هستیم و عصری نوین که در انقلابمان باز شده است. امروز در این عصر، حملات نظامی و موشک‌باران‌ها و بمباران‌ها را جلوی چشم خودمان نمی‌بینیم. یک مقدار خیالمان و سر و گوشمان از این سروصداهای جنگی راحت شده است. یک خرده به فکر جبران ویرانی‌های جنگ برآمده‌ایم. البته باید هم به این فکر باشیم؛ اما باید یک هشدار را توجه کنیم و آن اینکه مبادا پرداختن زیاد به بعضی مسائل، ما را از خدا غافل کند و یادمان برود که چه نیازی به او داریم! مبادا مسائل بازسازی کشور، ترمیم ویرانی‌های جنگ، بازسازی اقتصاد کشور که نیاز به سرمایه‌های خارجی دارد ما را از خدا غافل کند و به‌ جای اینکه چشممان را به دست خدا بدوزیم، به دست دشمن برگردانیم و برویم التماس کنیم که بیایید در کشور ما سرمایه‌گذاری کنید تا بتوانیم ویرانی‌های جنگمان را جبران کنیم! مگر خدا همین خدایی نبود که در جنگ، شما پابرهنگان را در برابر دشمن تا بُنِ دندان مسلح و مورد حمایت دو ابرقدرت جهان، پیروز کرد؟! آیا حالا دستش خالی شده است که شما را برای کمک‌های اقتصادی محتاج دشمن کرده است؟! مبادا ما محتاج گوشمالی بشویم!

بازگشت به ایمان و آرمان‌های امام‌رضوان‌‌الله‌‌علیه

آنچه می‌تواند ما را از این خطرهای انحراف‌آور نجات دهد مسائل عقیدتی و سیاسی است؛ برگردیم، ایمانمان را بازنگری کنیم؛ ببینیم فتوری در آن پیدا نشده باشد و سست نشده باشد؛ شبهه‌های دشمنان در برابر مسائل اعتقادی و معرفت دینی، شناخت ما را نسبت به دین، عقاید دینی و مبانی و ارزش‌های دینی سست نکرده باشد؛ و بینش ما نسبت به سیاست جهانی عوض نشده باشد؛ آیا آن طنین دلنواز فرمایشات امام‌رضوان‌‌الله‌‌علیه که همواره در سخنرانی‌هایشان ما را به خدا، به اسلام، به قرآن، به معنویات و به مبارزه با نفس دعوت می‌کرد، در گوشمان هست یا فراموش کرده‌ایم؟! آیا در گوشمان هست که همیشه می‌فرمود: «هرچه خرابی، ویرانی و بلا هست، از خود ماست، از نفس است. اگر نفس را اصلاح کنید، همه چیز اصلاح می‌شود.» نکند بعضی صفات شیطانی در نفس ما نفوذ پیدا کرده باشد و خدایی نکرده، رسوخ کرده باشد! نکند در دل‌های ما علاقه‌ای به زر و زیور دنیا پیدا شده باشد، همان چیزی که موجب شکست اصحاب اُحد شد! نکند زیارت عاشوراهای ما، دعاهای توسلاتمان و برنامه‌های عبادی‌مان ضعیف شده باشد و دیگر احتیاجی نبینیم که زیارت وارثی بخوانیم، دعای توسلی بخوانیم و ایام عاشورا، زیارت عاشورایی بخوانیم و بگوییم دیگر احتیاجی نیست! اگر جنگ شد و موشک‌باران شد چشم، اما فعلاً احتیاجی نداریم!

هشدار نسبت به دشمنی آمریکا

این از یک سو، آنچه مربوط به مسائل عقیدتی می‌شود. از سوی دیگر، آنچه مربوط به مسائل سیاسی می‌شود؛ نکند فراموش کنیم که امام‌رضوان‌‌الله‌‌علیه بارها با تأکید فرمودند: «آمریکا شیطان بزرگ است، آمریکا بزرگ‌ترین دشمن اسلام است، آمریکا دشمن آشتی‌ناپذیر مسلمان‌هاست.» نکند این‌ها را فراموش کنیم و فکر لاس زدن با آمریکا بیفتیم!

نقش برنامه‌های عقیدتی- سیاسی در مصون‌سازی جامعه

به‌هرحال این‌ها نقشی است که برنامه‌های سیاسی و عقیدتی می‌توانند ایفا کنند و جامعه ما را، به‌خصوص جامعه رزمندگان سپاه، ارتش و سایر نیروهای مسلح را از خطرهای شیطانی بیمه کنند. امیدواریم که دست‌اندرکاران این برنامه‌ها، خودشان به سلاح کافی ایمان، اخلاق، تهذیب نفس، دنیاگریزی و مقام‌گریزی مسلح باشند، از بینش سیاسی و اجتماعی، بهره کافی داشته باشند و بتوانند دیگران را در این جهت کمک کنند. به امید اینکه خداوند متعال همواره یار شما عزیزان و خدمت‌گزاران این نظام مقدس و پاسداران خون شهیدان باشد.

برای شادی روح همه شهدا فاتحه‌ای با صلوات قرائت بفرمایید.

اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ


[1]. بقره، 249.

[2]. انفال، 65.

[3]. حشر، 13.

[4]. توبه، 38.

[5]. توبه، 46.

[6]. شعراء، 78.

[7]. همان، 79.

[8]. همان، 80.

[9]. محمد، 7.

[10]. صافات، 173.

[11]. انفال، 9.

[12]. توبه، 25.