قال علي عليه‌السلام : إِنَّهُ لَيْسَ لِأَنْفُسِكُمْ ثَمَنٌ إِلَّا الْجَنَّةَ فَلَا تَبِيعُوهَا إِلَّا بِهَا؛ امير مومنان عليه‌السلام مي‌فرمايند: همانا براي شما بهايي جز بهشت نيست، پس به کمتر از آن نفروشيد. (نهج‌البلاغه، حکمت456)

 
 

 

بسم الله الرحمن الرحيم

 آن چه پيش رو داريد گزيده‏اي از سخنان حضرت آيت‌الله مصباح يزدي(دامت بركاته) است كه در تاريخ 26/11/1384 در دفتر مقام معظم رهبري(دام ظله العالي) در قم ايراد فرموده ‏اند.

«وَ عِبادُ الرَّحْمنِ الَّذِينَ يَمْشُونَ عَلَي الْأَرْضِ هَوْناً وَ إِذا خاطَبَهُمُ الْجاهِلُونَ قالُوا سَلاماً»1 يكي از شيوه‏هاي قرآن كريم اين است كه مجموعه‏؛ اي از صفات مطلوب را كه مورد امر و تأكيد الهي است، با عنواني خاص و به گونه‏اي بيان مي‏كند كه موجب ترغيب مردم براي كسب اين صفات باشد. به عنوان مثال در ابتداي سوره بقره، مي‏فرمايد: الم ذلِكَ الْكِتابُ لا رَيْبَ فِيهِ هُدي لِلْمُتَّقِينَ2، خداوند در اين جا ابتدا عنوان «متقين»؛ را مطرح مي‏كند و سپس اوصافي‏؛ را براي آنان برمي‏شمرد:؛ «الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ وَ يُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَ مِمَّا رَزَقْناهُمْ يُنْفِقُونَ وَ الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِما أُنْزِلَ إِلَيْكَ وَ ما أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِكَ وَ بِالْآخِرَةِ هُمْ يُوقِنُونَ»3؛ و در ادامه هدايت آن‏ها را تضمين مي‏كند و مي‏فرمايد: «أُولئِكَ عَلي‏؛ هُدي مِنْ رَبِّهِمْ وَ أُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ»4؛ با توجه به اين آيات شريفه مي‏توان «مفلح»؛ و «رستگار»؛ را كسي دانست كه داراي اين صفات باشد. در جاي ديگري از سوره بقره نيز در برابر كساني كه رفتارهاي ابداعي يا سنت‏هاي قومي، قبيله‏اي خود را نشانه نيكي مي‏دانند، مي‏فرمايد: علامت «برّ»؛ نيكي اين نيست كه روي خود را به اين طرف يا آن طرف كنيد؛ اگر مي‏خواهيد اهل نيكي باشيد بايد از كساني باشيد كه: «مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ وَ الْمَلائِكَةِ وَ الْكِتابِ وَ النَّبِيِّينَ، و آتَي الْمالَ عَلي‏؛ حُبِّهِ ذَوِي الْقُرْبي‏؛ وَ الْيَتامي‏؛ وَ الْمَساكِينَ وَ ابْنَ السَّبِيلِ»؛ در پايان هم مي‏فرمايد:؛ «أُولئِكَ الَّذِينَ صَدَقُوا وَ أُولئِكَ هُمُ الْمُتَّقُونَ»5؛ يعني كساني كه اين صفات را كسب کردند در ادعاي خود كه طالب «برّ»؛ هستند، صادقند.
از جمله آياتي كه صفات مختلفي را تحت عنوان ديگري براي ترغيب مردم به آن‏ها ذكر مي‏كند آيات ابتداي سوره مؤمنون است كه در جلسات قبل در مورد آن‏ها صحبت شد. در آيات پاياني سوره فرقان نيز از اين روش استفاده شده است. «وَ عِبادُ الرَّحْمنِ الَّذِينَ يَمْشُونَ عَلَي الْأَرْضِ هَوْناً وَ إِذا خاطَبَهُمُ الْجاهِلُونَ قالُوا سَلام»6؛ در اين جا مثل ساير موارد عنوان‏؛ «مفلحين»؛ ذكر نشده، بلكه عنوان ارزشي «عباد الرحمن»؛ آمده است.
قرآن در موارد زيادي از انسان‏ها با لفظ «عباد»؛ ياد كرده است كه يا به «اللّه»؛ اضافه شده، مثل «عباد اللّه»؛ يا به «رحمن»، مثل «عباد الرحمن»؛ يا به «ياي متكلم»؛ مثل «عبادي»؛ يا گاهي بدون اضافه و با الف و لام آمده است، مانند «وَ اللَّهُ بَصِيرٌ بِالْعِبادِ»7؛ در مقابل نيز قرآن خدا را نسبت به بندگان «مولا»؛ مي‏نامد. اين سخن كه همه مردم بنده خدا هستند و خدا مولاي آنهاست، مثل اين است كه بگوييم همه مردم مخلوقند و خدا هم خالق آن‏ها است، و بار ارزشي خاصي ندارد؛ اما گاهي «عباد»؛ به ياي متكلم يا به تناسب به يكي از اسامي خاص خداوند اضافه مي‏شود كه به واسطه اين اضافه بار ارزشي خاصي به آن افزوده مي‏شود. بر همين اساس به جاي اين كه بفرمايد: «الناس»؛ يا «بني‏آدم»، براي رعايت نكته‏اي مي‏گويد «عبادي».«؛ وَ إِذا سَأَلَكَ عِبادِي عَنِّي فَإِنِّي قَرِيبٌ أُجِيبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذا دَعانِ»8؛ در اين جا «عبادي»؛ با «الناس»؛ مساوي نيست؛ بلكه اين نكته در آن لحاظ شده كه مي‏خواهد مردم را به عرض حاجت در درگاه خدا تشويق كند. در آيات آخر سوره فجر هم مي‏فرمايد: «يا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ارْجِعِي إِلي‏؛ رَبِّكِ راضِيَةً مَرْضِيَّةً فَادْخُلِي فِي عِبادِي»9؛ يعني اي كسي كه داراي نفس مطمئنه شدي و «راضي»؛ و «مرضي»؛ هستي، داخل بندگان من شو. مگر چنين كسي از ابتدا داخل بندگان نبود؟ همه مخلوقات خدا «عباد»؛ او هستند؛ ولي در اين جا معناي عام آن مورد نظر نيست؛ بلكه نكته خاصي در آن لحاظ شده است.
به طور كلي بسياري از واژه‏ها در قرآن به دو صورت استعمال شده است. گاهي به صورت عام كه شامل همه افراد مي‏شود و گاهي به صورت خاص كه فقط درباره يك دسته از مصاديق آن صدق مي‏كند. به عنوان مثال هدايت خدا دو گونه است: يكي هدايت عام است كه همه مردم و حتي كافران را هم شامل مي‏شود: «أَمَّا ثَمُودُ فَهَدَيْناهُمْ فَاسْتَحَبُّوا الْعَمي‏؛ عَلَي الْهُدي»‏10. قسم دوم هدايت، يعني هدايت خاص كه ويژه بندگان خاص يعني انبيا و اوليا است:؛ «أُولئِكَ الَّذِينَ هَدَي اللَّهُ فَبِهُداهُمُ اقْتَدِهْ‏»11. «ولايت»؛ در قرآن نيز به دو معنا به كار رفته است: ولايت عام و خاص. ؛ «ولي»؛ و اختياردار همه خلائق خداست. به اين معنا ولايت الهي بر همه مخلوقات ثابت است و در روز قيامت هم اين معنا ظهور مي‏كند؛«؛ هُنالِكَ الْوَلايَةُ لِلَّهِ الْحَقِّ»12. اما ولايت معني خاص ديگري هم دارد كه شامل همه انسان‏ها نمي‏شود؛ بلكه‏؛ مخصوص مؤمنين است: اللَّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُوا يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَي النُّورِ»13؛ بر همين اساس گفته مي‏شود، مؤمنين داراي «مولا»؛ هستند و كافران مولايي ندارند.؛ «ذلِكَ بِأَنَّ اللَّهَ مَوْلَي الَّذِينَ آمَنُوا وَ أَنَّ الْكافِرِينَ لا مَوْلي‏؛ لَهُمِْ»14؛ اين ولايت خاص است كه لازمه‏اش عنايت خاص، تربيت خاص و نعمت‏هاي خاصي است كه خدا به مؤمنين مي‏دهد و اختصاص به آن‏ها دارد.
واژه «عباد»؛ هم گاهي همه بندگان را شامل مي‏شود؛ مثل: «وَ اللَّهُ بَصِيرٌ بِالْعِبادِِ»؛ خدا نسبت به همه بندگان از مؤمن و كافر بصير و خبير است. گاهي نيز لفظ «عباد»؛ با اضافه به اسم يا ضمير خاصي معناي محدودتري پيدا مي‏كند. وقتي گفته مي‏شود: فَادْخُلِي فِي عِبادِي، لفظ عباد در اين جا با موارد ديگر تفاوت دارد. روشن است كه در آيه مورد بحث هم تعبير «عباد الرحمن»؛ همه انسان‏ها را شامل نمي‏شود، بلكه معناي خاصي مورد نظر است. اضافه «عباد»؛ به «الرحمن»؛ اضافه تشريفي است؛ يعني بندگاني كه به حدي از شرافت رسيده‏اند كه خدا آن‏ها را به خودش نسبت دهد؛ كأنه با اين تعبير خداوند اعلان مي‏كند كه چنين كساني بنده من هستند، نه بنده ديگري. نكته ديگر اين كه «عبد»؛ كه به معناي مملوكِ مطلق است، گاهي مفهوم تكويني آن لحاظ مي‏شود، يعني عبوديتي كه تكويناً انسان نسبت به خدا دارد و خارج از اختيار انسان است، چه بخواهد و چه نخواهد؛ چرا كه هيچ كس نمي‏تواند از مملوكيت خدا خارج شود. هر موجودي، خواه‏ناخواه «عبد»؛ است؛ يعني سرتاپاي وجودش متعلق به خداست. از خودش هيچ ندارد و هر چه دارد خدا به او داده است. اين عبوديت تكويني است كه همه موجودات اين صفت را دارند؛ اما گاهي از عبوديت يك معناي اختياري اراده مي‏شود؛ يعني كسي كه خودش را عبد قرار دهد و به لوازم آن ملتزم باشد. در اين جا مردم دو دسته مي‏شوند: يك دسته بنده خدا و دسته ديگر بنده نفس يا بنده شيطان. قرآن مي‏فرمايد:«؛ أَ لَمْ أَعْهَدْ إِلَيْكُمْ يا بَنِي آدَمَ أَنْ لا تَعْبُدُوا الشَّيْطانَ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبِينٌ وَ أَنِ اعْبُدُونِي هذا صِراطٌ مُسْتَقِيمٌ»15؛ بر اساس اين آيه آدميزاد در زندگي خود دو راه در پيش دارد، يك راه اين كه در مقابل خدا تسليم باشد، به مملوكيت خود نسبت به خدا اعتراف كند و به لوازم آن ملتزم باشد. راه ديگر هم راه طغيان است كه سردمدار آن ابليس است كه بر اساس آيات قرآن و روايات اولين كسي بود كه در عالم بناي طغيان را گذاشت. تعبيرات قرآن حاكي از اين است كه كساني كه برخلاف راه خدا مي‏روند، همگي تابع شيطانند. گاهي هم مي‏فرمايد: چنين كساني بنده هواي نفس خودشان يا بنده خودشان هستند. «؛ أَرَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ أَفَأَنْتَ تَكُونُ عَلَيْهِ وَكِيلاً أَمْ تَحْسَبُ أَنَّ أَكْثَرَهُمْ يَسْمَعُونَ أَوْ يَعْقِلُونَ إِنْ هُمْ إِلاَّ كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ سَبِيل»16؛ يعني بعضي از آدميزادها هستند كه معبود و خدايشان هواي نفسشان است. اينان كساني‏اند كه تابع هواي نفسشان هستند. چنين كساني از حيوان هم پست‏تر هستند و تصور مي‏كنند عقلي دارند و چيزي مي‏فهمند. در آيه ديگري نيز مي‏فرمايد:؛ «؛ أَ فَرَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ وَ أَضَلَّهُ اللَّهُ عَلي‏؛ عِلْمٍ وَ خَتَمَ عَلي‏؛ سَمْعِهِ وَ قَلْبِهِ وَ جَعَلَ عَلي‏؛ بَصَرِهِ غِشاوَةً فَمَنْ يَهْدِيهِ مِنْ بَعْدِ اللَّهِ»17؛ آن كساني كه هواي نفس را معبود خود قرار مي‏دهند، خدا بر چشم و گوششان پرده‏؛ مي‏اندازد كه ديگر حقيقت را نمي‏بينند و حق را نمي‏شوند.
انسان در مسير زندگي خود يا بنده خداست يا بنده هواي نفس و شيطان، و راه سومي وجود ندارد. كساني كه از هيچ كس تبعيت نمي‏كنند و خودشان براي خود تصميم مي‏گيرند و برنامه‏ريزي مي‏كنند، در واقع همان نفس و شيطان است كه اختيار ايشان را بدست گرفته و آنان خيال مي‏كنند كه خودشان تصميم مي‏گيرند و آزادند.
ما مسلمان هستيم و آگاهانه در مقام بندگي خدا و اطاعت از او بر مي‏آييم و نماز مي‏خوانيم. ما معتقديم موجودي كامل و شريف وجود دارد كه تمام هستي ما از اوست و در مقابل او نهايت خضوع و احترام را داريم؛ اين، بندگي و عبادت است. اما عبادت شيطان يا هواي نفس هميشه اين گونه آگاهانه نيست. كساني كه مرتكب گناه مي‏شوند، نمي‏گويند چون جناب ابليس گفته، ما «قربة الي ابليس»؛ اين كار را انجام مي‏دهيم. با اين وجود قرآن چنين كساني را بندگان شيطان و هواي نفس مي‏داند و معناي بندگي نسبت به شيطان يا هواي نفس با عبادت آگاهانه‏اي كه در مقابل خدا انجام مي‏شود مساوي نيست. بلكه عبد بودن نسبت به اللّه يا نسبت به هواي نفس يا شيطان به دو معني است كه يكي عبادتي آگاهانه است كه نسبت به خدا انجام مي‏شود و ديگري عبادتي ناآگاهانه يا نيمه آگاهانه است و خود شخص هم توجه ندارد كه عبادت شيطان يا عبادت هواي نفس است. بنابراين «عباد الرحمن»؛ كساني هستند كه به جاي اينكه اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ، آگاهانه و از روي اختيار «رحمان»؛ را مولا و اله خود گرفته‏اند. روشن است كه اين عبوديت خاص در اثر فعل اختياري و آگاهانه انسان پيدا مي‏شود و مولويت تشريعي يا تشريفي كه در اين آيه خدا براي بعضي افراد قائل است، براي كساني است كه با اختيار خودشان راه خدا و بندگي او را انتخاب كردند.


1؛ فرقان، 63

2؛ بقره، ؛ 1-2

3؛ بقره، 3-4

4؛ بقره، 5

5؛ بقره، 177

6؛ فرقان، 63

7؛ آل‌عمران، 15

8؛ بقره، 186

9؛ فجر، 27-30

10؛ فصلت، 17

11؛ انعام، 90

12؛ كهف، 44

13؛ بقره،257

14؛ محمد،11

15؛ يس، 60-61

16؛ فرقان،43-44

17؛ جاثيه،23

آدرس: قم - بلوار محمدامين(ص) - بلوار جمهوری اسلامی - مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمينی(ره) پست الكترونيك: info@mesbahyazdi.org