فکر و انگیزه؛ تنها راه اصلاح فرد و جامعه

در دیدار با جمعی از فعالان طرح ولایت
تاریخ: 
پنجشنبه, 19 فروردين, 1395

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم

الْحَمْدُ للهِ رَبِّ العَالَمِین والصَّلوةُ والسَّلامُ عَلَی سَیِّدِالأنْبِیَاءِ وَالمـُرْسَلِین حَبِیبِ إِلهِ الْعَالَمین أَبِی‌الْقَاسِمِ مُحَمَّد وَعَلَی آلِهِ الطَّیِّبِینَ الطَّاهِرِینَ المـَعْصُومِین

أللَّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الحُجَّةِ بْنِ الْحَسَن صَلَوَاتُکَ عَلَیهِ وَعَلَی آبَائِهِ فِی هَذِهِ السَّاعَةِ وَفِی کُلِّ سَاعَةٍ‌ وَلِیًا وَحَافِظاً وَقَائِداً وَنَاصِراً وَدَلِیلاً وَعَیْنَا حَتَّی تُسْکِنَهُ أرْضَکَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فِیهَا طَوِیلاً

تشریف‌فرمایی شما نور چشمان، عزیزان، برادران و سروران را به این مؤسسه که خانه خود شماست خوش‌آمد عرض می‌کنم. با توسل به ذیل عنایات حضرت ولی عصر‌ارواحنافداه و حضرت معصومه‌‌سلام‌الله‌علیها از خداوند متعال عاجزانه تقاضا می‌کنیم که همه ما را به آنچه مرضی خودش و موجب سعادت دنیا و آخرت ما و همه انسان‌هاست موفق بدارد و به ما توفیق بدهد که وظایف‌مان را بهتر بشناسیم و بهتر عمل کنیم.

این فرصت کوتاهی که نصیب بنده شده تا شما را از نزدیک زیارت کنم یکی از فرصت‌های طلایی برای من است. شما امیدهای آینده کشور هستید و اینکه با این نیت پاک و خالص و با این تلاش و کوشش در این راه قدم برمی‌دارید واقعاً باعث روشنی چشم ما و باعث امید ما به آینده کشور و نظام است. از عمق دل دعا می‌کنیم که خدا بر توفیقات همه شما بیفزاید و همه شما را از یاران امام‌زمان‌‌عجل‌الله‌‌تعالی‌فرجه‌الشریف قرار دهد.

سخن برای گفتن، بسیار است اما فکر می‌کنم خوب است ابتدا مقدمه‌ای را مطرح کنم که ممکن است در جاهای دیگر هم مورد توجه شما قرار بگیرد و به دنبال آن، نتایجی که برای ادامه این مطالعات لازم دارید را می‌گیریم.

وجه تمایز رشد انسان از حیوان

هر‌کس با اندکی درون‌بینی و مطالعه باطن خود، می‌تواند بفهمد که آنچه ویژه انسان است و ما را از موجوداتی که می‌شناسیم (عمدتاً حیوانات)[1] ممتاز می‌کند این است که حرکت تکاملی ما با آگاهی و انتخاب، توأم است. رشد بدنی ممکن است بدون آگاهی برای انسان حاصل شود. اگر در جای دیگری به غذای انسان رسیدگی و برنامه‌های حفظ‌الصحه را برای او فراهم کنند، بدون اینکه خودش توجه داشته باشد غذایی می‌خورد و بدنش کم‌کم رشد می‌کند؛ اما این رشد در حیوانات هم هست و آن‌ها هم همین‌گونه هستند. رشدی که مخصوص انسان است با رشد حیوانات خیلی فرق دارد و از دو ویژگی برخوردار است.

نخست اینکه توأم با آگاهی است؛ یعنی انسان می‌فهمد که دارد چه‌کار می‌کند. نه‌تنها می‌فهمد بلکه قدرت انتخاب دارد و می‌تواند برای آن برنامه‌ریزی و آن را کم‌وزیاد و جلو و عقب کند. از‌این‌جهت، می‌توان باور کرد که مسیر تکامل انسان از این دو چیز عبور می‌کند و توأم با آگاهی و انتخاب صحیح است.

اما تجربه نشان داده که گاهی با اینکه می‌دانیم فلان غذا برای بدن یا درمان فلان بیماری مفید است یا فلان فعالیت اجتماعی برای جامعه فلان فایده را دارد، انگیزه عمل به آن را نداریم. حتی گاهی می‌دانیم که کاری فلان ضررها را دارد و در‌عین‌حال آن را انجام می‌دهیم. از اینجا معلوم می‌شود که غیر از آگاهی، عامل دیگری در رشد انسان مؤثر است و باید با آگاهی توأم شود تا ما را به حرکت درآورد. روانشناسان قدیم معمولاً این ویژگی و عامل دوم را احساسات و عواطف می‌نامیدند و امروز تعبیر سائق را برای آن به کار می‌برند. به‌هر‌حال این چیزی است که میل ما را تحریک می‌کند. علم فقط به ما آگاهی می‌دهد و ما را روشن می‌کند اما خود‌به‌خود ما را به حرکت در نمی‌آورد. ما باید میل داشته باشیم، بخواهیم و دوست داشته باشیم تا حرکت کنیم.

منشأ اختلاف در رفتارهای فردی و اجتماعی

نمونه‌های کارهای فردی و اجتماعی را که بررسی می‌کنیم می‌بینیم از همین دو عامل نشأت می‌گیرد و اختلافات آن‌ها هم از اختلافات این دو عامل ناشی می‌شود. اگر یک جامعه به یک گونه رفتار می‌کند و جامعه‌ای دیگر به‌گونه‌ای دیگر، یک علت اختلاف آن‌ها این است که دانسته‌ها و باورهای آن‌ها با هم تفاوت دارد. جوامع مارکسیستی و ماتریالیستی و جوامع الهی و دین‌دار دو گونه درک نسبت به هستی دارند که طبعاً در رفتارشان هم اثر می‌گذارد. این یک گونه اختلاف در رفتار انسان‌هاست که از اختلاف در فهم و دانش و آگاهی آن‌ها ناشی می‌شود. گونه دیگر اختلاف هم هست که در آن، آگاهی‌ها مساوی است و هر‌دو طرف می‌دانند اما انگیزه انجام کار در یک طرف قوی‌تر و در طرف دیگر ضعیف‌تر است.

قوت و ضعف انگیزه در افراد عللی دارد. ممکن است ناشی از عوامل ارثی و ژنتیک باشد. عامل سن نیز می‌تواند اثرگذار باشد. مثلاً انگیزه افراد در سنین نوجوانی و بلوغ با انگیزه آن‌ها در سنین جوانی و پیری فرق دارد. البته این امر ناشی از ترشح هورمون‌ها و تأثیرات فیزیولوژیکی است که در بدن آن‌ها ایجاد می‌شود. علاوه ‌بر ‌این‌ها، عوامل اجتماعی نیز مؤثر است. صحنه‌هایی هست که دیدن آن‌ها انسان را وادار می‌کند حرکتی انجام دهد. اگر انسان آن صحنه‌ها را نبیند آن حرکت از او سر نمی‌زند. ممکن است ظهر گرسنه باشد ولی اصلاً یاد غذا هم نباشد اما از جلوی دکان کبابی که عبور می‌کند و بوی کباب به دماغش می‌خورد اشتهایش تحریک می‌شود و فکر این می‌افتد که برود غذا بخورد. این همان آدم است، چیزی به او افزوده نشده، فقط یک عامل خارجی، تحریکی در حس او ایجاد کرده و باعث شده رفتار او عوض شود. مثلاً داشت می‌رفت به پدر و مادرش سر بزند، بوی کباب به دماغش خورد گفت بروم کبابی، یک ناهار بخورم، بعد می‌روم به پدر و مادرم سر می‌زنم.

جوامع بشری را هم اگر با همین معیار بسنجیم می‌بینیم که اختلاف رفتارهایشان به این دو نوع عامل برمی‌گردد؛ یا شناخت‌ها و باورهای آن‌ها با هم فرق می‌کند و یا آن چیزهایی که میل آن‌ها را تغییر می‌دهد که معمولاً در اینجا تعبیر ارزش‌ها را به کار می‌برند؛ بنابراین عامل تعیین‌کننده سرنوشت انسان‌ها باورها و ارزش‌هاست. جامعه‌شناسان، با تعبیری عام‌تر، مجموع این عوامل را فرهنگ می‌نامند. در‌واقع باورها و ارزش‌ها رکن اصلی فرهنگ را تشکیل می‌دهند. باورها اشاره دارد به اینکه انسان، هستی را چگونه می‌بیند و نسبت به آن به چه شناختی می‌‌رسد. ارزش‌ها اشاره دارد به اینکه در اثر این شناخت، انسان در عمل به چه چیزی میل پیدا می‌کند. به همین دلیل در تعریف انسان گفته شده انسان حیوان فرهنگی است. حیوان فرهنگی به این معنا که انسان با حیوانات دیگر جهات مشترکی دارد، با این تفاوت که عامل فرهنگ در او مؤثر است و در حیوانات مؤثر نیست. فرهنگ نیز به معنای همین شناخت‌ها و ارزش‌ها به کار می‌رود.

ریشه دشمنی برخی کشورها با ما

تا اینجا آنچه گفته شد مطالب کلی‌ای است که به بحث زیادی نیاز ندارد و هر‌کس با اندکی تأمل در زندگی خودش می‌بیند و حس می‌کند. البته محصور کردن آن و اینکه بگوییم فقط این است و جز این نیست، به دلیل نیاز دارد و انسان باید اطلاعات بیشتری داشته باشد؛ اما این اندازه که این عوامل در رفتار انسان‌ها و جوامع مؤثر است، به استدلال خیلی پیچیده و مشکلی نیاز ندارد و هر‌کس بدون استدلال آن را درک می‌کند.

بر اساس همین معلوماتی که برای همه ما قابل‌قبول است، اگر می‌بینیم جامعه یا کشوری یا مردمانی با کشور و ملت ما سر دشمنی دارند، از ما بدشان می‌آید، درصدد هستند به ما ضرر بزنند، ما را محدود کنند و جلوی قدرت و پیشرفت ما را بگیرند،[2] در‌واقع به یکی از این دو عامل برمی‌گردد؛ یا طرز فکری دارند که بر اساس آن، تشخیص می‌دهند ما دشمن‌شان هستیم و به همین دلیل با ما دشمنی می‌کنند. مثلاً با خودشان می‌گویند این‌ها اگر قوی شوند پدر ما را در می‌آورند، پس ما از اول نمی‌گذاریم این‌ها قوی شوند؛ در شناخت‌شان دچار اشتباه شده‌اند؛ چون ما که با کسی دشمنی نداریم اما آن‌ها به خاطر شناخت غلطی که دارند با ما دشمنی می‌کنند. این یک عامل دشمنی آن‌ها با ماست.

عامل دیگر این است که منافع آن‌ها به خطر می‌افتد. آن‌ها می‌خواهند نفت و معادن دیگر ما را ببرند اما می‌بینند که اگر ما مستقل باشیم، روی پا خودمان بایستیم و به خودمان متکی باشیم، زمینه سوء‌‌استفاده تجاری و اقتصادی‌ را برای آن‌ها فراهم نمی‌کنیم و این‌ها را ارزان و به‌راحتی به آن‌ها نمی‌دهیم.

راهبرد دشمن برای توقف حرکت مستقل ما

آن‌ها از دو راه وارد می‌شوند؛ راه اول این است که می‌خواهند در فکر ما اثر بگذارند و وانمود کنند که ما نمی‌توانیم و اشتباه می‌کنیم. سعی می‌کنند به‌گونه‌ای به ما وانمود کنند که شما نمی‌توانید روی پای خودتان بایستید و مجبور هستید از ما اطاعت کنید و با ما بسازید. راه دیگر هم که همه می‌شناسید تهدید است؛ می‌گویند اگر تسلیم ما نشوید پدرتان را درمی‌آوریم! کشورتان را ویران می‌کنیم! جنگ‌های داخلی ایجاد می‌کنیم! قومیت‌ها را به جان هم می‌اندازیم! شیعه و سنی درست می‌کنیم و نمی‌گذاریم راحت باشید! اگر می‌خواهید راحت باشید باید حرف ما را گوش کنید! بنابراین همه این‌ها به دو عامل کلی برمی‌گردد:

الف) تزریق فکر غلط

ممکن است از راه فکر، ما را تحت تأثیر قرار دهند. این‌گونه وانمود می‌کنند که شما به ما احتیاج دارید و چاره‌ای جز این ندارید. به ما بد می‌فهمانند. این کار را در طول یک قرن در کشور ما انجام داده و به مردم ما باوراندند که کاری از شما نمی‌آید و باید نوکری غرب را بکنید.

بنده یادم هست آقای رزم‌آرا، نخست‌وزیر مقتدر زمان شاه که سرلشکر بود و اتفاقاً معروف بود که فردی دین‌دار و علاقه‌مند به اسلام است، در سخنرانی‌اش به‌صراحت گفت ملت ایران لولهنگ هم نمی‌تواند بسازد! شاه، ایشان را به‌عنوان یک نخست‌وزیر مقتدر منصوب کرده بود. تا آن زمان، ما نخست‌وزیری نداشتیم که چنین مقام نظامی‌ای داشته باشد. ظاهراً بعد از آن هم نداشته‌ایم. همه کسانی که نخست‌وزیر می‌شدند سیاست‌مدار بودند. ایشان تنها نخست‌وزیر مقتدر نظامی بود. چنین کسی تازه در سخنرانی‌اش به‌طور علنی به مردم می‌گفت شما دنبال چه می‌گردید؟! تعبیری که به کار می‌برد این بود که ملت ایران لولهنگ هم نمی‌تواند بسازد!

چند وقت پیش حضرت آقا لولهنگ را معنا کردند و گفتند لولهنگ یعنی آفتابه گلی. باور کنید من نمی‌دانستم گلی بودن هم جزو معنای لولهنگ است. من فکر می‌کردم آفتابه حلبی را لولهنگ می‌گویند. از ایشان یاد گرفتم که لولهنگ یعنی آفتابه گلی.

به‌هر‌حال این نص کلام نخست‌وزیر زمان شاه، حاج علی رزم‌آرا، است که برادرش هم مبتکر قبله‌نماهای رزم‌آرا بود. یک نظامی معتقد به دین و اهل عبادت، فهم سیاسی‌اش این‌گونه بود. این یعنی فکر غلط به ما تزریق کرده و گفته‌اند شما ضعیف هستید، نمی‌توانید، عرضه ندارید و تلاشتان فایده ندارد!

یک قضیه هم از زمان انقلاب برای شما نقل کنم. اوایل نهضت، یکی از استادان دانشگاه را برای تدریس به مؤسسه در راه حق دعوت می‌کردیم. فردی بسیار معتقد و متدین، نمازخوان و اهل عبادت، بسیار علاقه‌مند به امام و انقلاب و به‌اصطلاح استاد حز‌ب‌اللهی بود. جریان‌هایی اتفاق افتاد و ایشان برای انجام مأموریت چند سالی به لندن رفت. اتفاقاً زمانی که ایشان در لندن بود، حضرت آیت‌الله اراکی رئیس فعلی مجمع تقریب که در لندن بودند از ما دعوت کردند به لندن برویم و با دانشجویان مقیم آنجا گفت‌و‌گویی داشته باشیم.

در آنجا دوستانی که با ما آشنا بودند به دیدنمان آمدند اما آن آقا نیامد. من می‌دانستم ایشان در لندن است و فکر می‌کردیم اولین کسی که بخواهد با ما ملاقات کند ایشان باشد؛ چون زمانی که ایران بود با هم خیلی صمیمی بودیم. احوالش را پرسیدم و گفتم فلانی کجاست؟! گفتند اینجاست. گفتم با ایشان تماس بگیرید و بگویید می‌خواهیم یک روز برای دیدن شما به منزلتان بیاییم. منزل ایشان در آکسفورد[3] بود. بالاخره آدرس ایشان را گرفتیم و یک روز به منزل ایشان رفتیم. به خاطر رفاقت‌های چند‌ساله‌ای که در اینجا داشتیم نمی‌توانست ما را دعوت نکند.

بعد از ناهار و پذیرایی، خیلی خصوصی و دو‌نفری نشستیم با هم صحبت کردیم. گفت: «فلانی! می‌دانی که ما همیشه نسبت به اسلام و انقلاب و شخص امام علاقه‌مند بوده و هستیم؛ اما مدتی است من به این فکر افتاده‌ام که این روش مبارزه با آمریکا و غرب را تا چه زمانی می‌توانیم ادامه دهیم؟!» بعد گفت: «نظر من این است که این‌ها دارند با سرعتی شبیه سرعت نور پیش می‌روند.»

مثال زد؛ گفت: «چند سال پیش از تلفن همراه خبری نبود. تلفن بی‌سیم هم عجیب بود. امروز می‌بینیم که چطور دارد پیش می‌رود. چند سال از عمر تلفن همراه نگذشته چقدر ترقی کرده است! ما در کارهای صنعتی‌مان چقدر پیشرفت کرده‌ایم؟! تازه این پیشرفت‌هایی هم که داشته‌ایم زمینه‌اش را از غربی‌ها گرفته‌ایم. اگر این وضعیت ادامه پیدا کند، آن‌ها با این سرعت پیش بروند و ما با سرعتی ملایم پیش برویم، چه وقت ما به آن‌ها می‌رسیم؟! هیچ‌وقت، بلکه هر روز دورتر می‌شویم. ما با نهایت سرعت خودمان هم که پیش برویم، چون آن‌ها سرعتشان بیشتر است، هر‌چه پیش برویم باز هم آن‌ها نسبت به ما تندتر می‌روند. این یک معادله است که نتیجه آن نشان می‌دهد فاصله ما دائماً از آن‌ها بیشتر می‌شود؛ A و B در حال حرکت هستند و سرعت B همیشه کمتر از سرعت A است. هر‌قدر زمان طولانی‌تر شود فاصله‌ها بیشتر می‌شود؛ بنابراین ما نمی‌توانیم هیچ امیدی داشته باشیم که به آن‌ها برسیم، بلکه هر روز فاصله‌مان بیشتر می‌شود و این یعنی نیازمان بیشتر خواهد شد. پس باید فکری کنیم که این رابطه عوض شود. ما تنها در صورتی می‌توانیم به کمتر شدن این فاصله فکر کنیم که آن‌ها اجازه بدهند از بعضی معلومات و پیشرفت‌هایشان استفاده کنیم. اگر الآن این معلوماتی که آن‌ها در رشته‌های مختلف علمی دارند در اختیار ما باشد شاید ما بتوانیم بیشتر استفاده کنیم و حتی از آن‌ها هم جلو بیفتیم اما آن‌ها که همه معلوماتشان را به ما نمی‌دهند. اگر مقداری از آن را هم بدهند ما می‌توانیم امیدوار باشیم که کمی به آن‌ها نزدیک شویم؛ بنابراین چاره‌ای نداریم، باید راهی پیدا کنیم که با آمریکا بسازیم.»

خیلی دوستانه و صمیمانه و بر اساس اصول منطقی و ریاضی بحث می‌کرد. ما هم که نه ریاضیاتش را بلد هستیم و نه مسائل سیاسی را، نه مدرکی راجع به پیشرفت صنایع داریم و نه در این زمینه وارد هستیم، نشسته بودیم و نمی‌دانستیم چه بگوییم اما او دور برداشته بود، مدام از اینجا و آنجا شاهد و مدرک می‌آورد و برای ما شرح می‌داد. خیلی طولانی صحبت کرد. واقعاً هم از سر دلسوزی می‌گفت نه از روی غرض‌و‌مرض. آدم متدینی است. الآن هم در ایران، استاد معتبر یکی از دانشگاه‌هاست.

بعد از اینکه خوب حرف‌هایش را زد و من هم خوب گوش کردم، گفتم: «من فقط یک سؤال از شما دارم. اینکه شما می‌گویید ما به آمریکا نزدیک شویم تا برخی پیشرفت‌ها را از آن‌ها بگیریم، به چه قیمتی؟! آن‌ها ممکن است بعضی از اکتشافات و معلومات‌شان را در اختیار ما بگذارند اما در مقابل آن از ما چیزی می‌گیرند؟! آن‌ها به چه قیمتی حاضرند این‌ها را به ما بدهند؟! اگر ما این انقلاب و این روشی که امام پیش پای ما گذاشته و تا امروز رفته‌ایم را ادامه بدهیم آیا آن‌ها حاضر هستند این کار را بکنند؟! آن‌ها در ازای چه چیزی دانش‌ها و اکتشافات خود را به ما می‌دهند؟!» جوابی نداشت. معنایش این بود که بله، اگر آن‌ها معلوماتشان را به ما بدهند ما می‌توانیم در صنایع به آن‌ها نزدیک شویم اما به شرط اینکه از انقلابمان دست برداریم.

از این قصه‌ای که برای شما نقل کردم می‌شود دو نکته استفاده کرد؛ اول اینکه قدرت تبلیغات آن‌ها آن‌قدر زیاد است که به کسی مثل این استاد حزب‌اللهی طرفدار انقلاب، باورانده‌اند که امکان ندارد شما بدون راهنمایی و کمک ما به جایی برسید. من هم اگر می‌خواستم با او بحث کنم مدرکی نداشتم که بگویم ما می‌توانیم. هر‌چه می‌گفتم همه‌اش ادعا بود؛ من می‌گفتم ما می‌توانیم، او می‌گفت نمی‌توانیم؛ و بحث ما به جایی نمی‌رسید؛ اما او باور کرده بود که راهی غیر از این وجود ندارد. این تأثیر در فکر ماست.

ب) سست کردن انگیزه

در عمل هم برای اینکه ما ایرانی‌ها طبق منطق و اصطلاح آن‌ها چموشی نکنیم، دائماً چماقشان را نشان می‌دهند و می‌گویند: «همه گزینه‌ها روی میز است، ما از چیزی صرف‌نظر نمی‌کنیم و هر وقت لازم باشد هم تحریم‌ها و هم چیزهای دیگر را اعمال خواهیم کرد.» در‌واقع ما را تهدید می‌کنند.

بنابراین فکر و انگیزه دو عاملی هستند که باید ما را به حرکت درآورند و آن‌ها هم از این دو عامل سوءاستفاده می‌کنند؛ هم فکر غلط به ما می‌دهند و هم در انگیزه ما اثر می‌گذارند و آن را سست می‌‌کنند. دائم می‌گویند خانه‌هایتان را خراب می‌کنیم، اقتصادتان را به هم می‌زنیم، شما را تحریم می‌کنیم، حتی اجازه نمی‌دهیم دلار بخرید، اگر هم بخرید نمی‌گذاریم وارد کشورتان شود. الآن این بحث مطرح است که آمریکا می‌گوید به هر قیمتی هم که دلار بخرید ما اصلاً نمی‌گذاریم دلار وارد کشور کنید. زمانی ما تهدید می‌کردیم که دلار را از روابط تجاری‌مان حذف می‌کنیم، امروز آن‌ها می‌گویند ما اصلاً اجازه نمی‌دهیم که شما با دیگران به دلار معامله کنید!

این‌ها مصداق‌هایی از همان قاعده کلی است که می‌گوید بر هر فرد یا جامعه‌ای می‌توان از دو راه اثر گذاشت: یکی تغییر فکر و دیگری ایجاد انگیزه موافق با میل خود. مصداق دوم، در سطح بین‌الملل و مربوط به روابط ایران با آمریکاست. شاهد آن هم یک استاد متخصص، ممتاز در کشور، متدین و علاقه‌مند به انقلاب است. این استاد چنین طرز فکری دارد. من شهادت می‌دهم که ایشان فردی بسیار متدین و طرفدار انقلاب و امام است اما چنین تفکری دارد، برای آن دلیل هم می‌آورد و با من هم بحث می‌کند.

پس ما اگر بخواهیم پیشرفت کنیم و به راه صحیح برویم باید مواظب باشیم که فکرمان صحیح باشد و جهت آن انحراف پیدا نکند. باید مراقب باشیم که کسانی مغالطاتی را به جای استدلال منطقی به ما قالب نکنند. در‌واقع قدرت منطق و تفکر ما باید قوی باشد تا هر زمان که با تفکری مواجه می‌شویم یا چیزی را به ما القا می‌کنند فوراً بفهمیم ضعف و اشکال آن کجاست.

مصداقی که عرض کردم در سطح بین‌المللی بود. مصداقی را هم در سطح داخلی بیان می‌کنم.

نشانه اثرپذیری از راهبردهای دشمن

فرض کنید برخی از مسئولان کشور باور کرده باشند که ما زورمان نه به آمریکا می‌رسد و نه به سایر کشورهای استکباری و اگر بخواهیم راحت زندگی کنیم و پیشرفت اقتصادی و صنعتی داشته باشیم باید با این کشورها کنار بیاییم. منظورشان هم از کنار آمدن این است که باید باج بدهیم. برخی اسم این را مذاکره برد-برد (دادن و گرفتن) گذاشته‌اند. این کشورها از ابتدا طی می‌کنند که توقع نداشته باشید همه‌چیز به نفع شما باشد. برد-برد یعنی کمی آن‌ها می‌برند، کمی هم ما می‌بریم؛ هیچ راه دیگری هم نیست. این‌ها فکرشان همین است، هیچ‌کس هم نمی‌تواند در آن‌ها اثر بگذارد. هر‌چه بگویند و شعار بدهند ملاک نیست. شعار می‌دهند که ما را قانع کنند، دهان ما را ببندند یا بفرمایید ما را فریب بدهند. ته دلشان این است. به خاطر همین نزدیک چهل سال است که ما داریم با آن‌ها کلنجار می‌رویم و نمی‌توانیم کنار بیاییم.

نفت را از بشکه‌ای صد، صد و بیست دلار به بشکه‌ای سی دلار رساندند. چه‌کار کنیم؟ همه‌چیز در دنیا دارد گران می‌شود، نفت ما یک‌چهارم قیمت شده است. آن‌ها این کار را کردند. تا با آن‌ها دشمن هستیم هر روز همین بساط است. جنسی را هم که می‌خواهند به ما بفروشند دو‌لا‌پهنا حساب می‌کنند. قیمت را آن‌ها باید تعیین کنند. ما احتیاج داریم، هر‌چه می‌گویند باید بخریم. نفت ما را یک‌چهارم قیمت می‌برند، جنس‌شان را چند برابر قیمت به ما می‌فروشند. آخرش هم جنس‌های ممتازشان را به رفقایشان (عربستان و دیگر کشورها) می‌دهند. چاره‌ای نداریم، باید با آن‌ها کنار بیاییم. باید دست‌هایمان را بالا بگیریم و بگوییم چهل سال با شما جنگیدیم اشتباه کردیم، توبه! ته مطلب این است اما در ظاهر می‌گویند مذاکره برد-برد است.

اگر این‌گونه باشد معنایش این است که مسئولان کشور، فکر غلط را پذیرفته یا از تهدید‌ها ـ اعم از تحریمی و نظامی ـ ترسیده‌اند. خودشان هم این را می‌گویند که اگر مثلاً این موافقت‌نامه را امضا نکرده بودیم تأسیسات پتروشیمی و هسته‌‌ای ما را بمباران می‌کردند. اسرائیل برای بمباران آماده بود و آمریکا هم حمایت می‌کرد. ما چاره‌ای نداشتیم جز اینکه برجام را بپذیریم.

بنابراین دو عامل فکر غلط و ترس، وجود دارد که بر سیاست‌مداران داخلی اثر می‌گذارد. سیاست‌مداران از خطر و ضرر می‌ترسند و دلشان می‌خواهد راحت و آرام باشند. این ترس، انگیزه آن‌ها را ضعیف می‌کند.

فکر صحیح و روح مقاوم؛ راهکار مقابله با راهبردهای دشمن

اگر ما بخواهیم از این نوع روابط بین‌الملل و این‌گونه سیاست‌مداران داخلی که اگر عامل آن‌ها نباشند، همفکر آن‌ها هستند، در امان بمانیم باید چه‌کار کنیم؟! باید ابتدا فکر صحیح و سپس قدرت مقاومت در خودمان ایجاد کنیم تا تسلیم تهدیدها نشویم و هر تهدیدی را بپذیریم. ما همان‌هایی هستیم که در هشت سال دفاع مقدس همه‌چیزمان را دادیم، امروز هم هستیم. این افکاری هم که القا می‌کنند دروغ است. این‌ها مغالطاتی است که برای فریب دادن ما به کار می‌برند. به‌عنوان نمونه، ما در انرژی هسته‌ای، بیوتکنولوژی، نانو و سایر موارد به پیشرفت‌هایی دست یافته‌ایم، کدام‌یک را آن‌ها به ما داده‌اند؟!

پس ما قدرت و استعداد پیشرفت را داریم و می‌توانیم پیشرفت کنیم. اینکه می‌گویند شما نمی‌توانید! دروغ است؛ می‌خواهند ما را فریب دهند. بله، این پیشرفت‌ها بدون هزینه به دست نمی‌آید. باید هزینه پیشرفت را داد. باید منافع، راحتی‌ها، خوشگذرانی‌ها، ریخت‌و‌پاش‌ها و خوردن پول‌های مفت را محدود و از آن‌ها صرف‌نظر کرد. در ‌این‌ صورت است که پیشرفت محقق می‌شود. باید هم فکر صحیح پیدا کنیم و هم قدرت روحی برای خطر کردن و خطرپذیری. در اخلاق این را شجاعت می‌نامند. شجاعت به معنای این است که انسان جرأت این را داشته باشد که با خطر مواجه شود و آن را تحمل کند.

اگر می‌خواهیم درست شویم باید این دو روحیه که یکی مربوط به شناخت (فکر) می‌شود و دیگری مربوط به انگیزه (عمل) را در خودمان تربیت کنیم. این راهی است که انبیا و ائمه و در زمان خودمان حضرت امام فرموده‌اند و اکنون جانشین به‌حق‌شان، دائم آن را به ما یادآوری و ما را در این زمینه راهنمایی می‌کنند. در زمینه اقتصاد، ایشان تعبیر اقتصاد مقاومتی را به کار می‌برند. در اقتصاد مقاومتی اصل بر این است که ما مقاوم باشیم. عامل فکری آن هم عوامل فرهنگی است که ده‌ها سال است ایشان دائماً روی آن‌ها تأکید می‌کنند و تعابیری نظیر خطر فرهنگی، تهاجم فرهنگی، ناتوی فرهنگی و... را به کار می‌برند که از ابتکارات خودشان است.

راه دستیابی به فکر صحیح و روح مقاوم

بنابراین فکر صحیح و روح مقاوم دو عاملی است که ما به آن‌ها احتیاج داریم. این دو را چگونه باید تحصیل کرد؟ آیا دروس دانشگاهی ما در رشته‌های مختلف، این فکر صحیح را به ما می‌دهند؟ این علوم، خنثی هستند، جهت نمی‌دهند، در دست هر کس باشند می‌تواند از آن‌ها استفاده کند. آیا فرمول‌های فیزیک به ما جهت می‌دهد؟ سایر علوم هم همین‌گونه هستند. در‌واقع روابط بین پدیده‌ها را کشف می‌کنند. این‌ها به‌خودی‌خود خنثی هستند و به رفتار ما جهت نمی‌دهند. این جهت که عبارت است از فکر صحیح و انگیزه الهی را باید از دین پیدا کرد. جهت دینی را از کجا پیدا کنیم؟

برنامه‌های دبستان، دبیرستان و دانشگاه‌های ما هیچ‌کدام متکفل این جهت‌دهی نیستند. سی و پنج، شش سال است که از اسلامی کردن دانشگاه‌ها صحبت می‌کنند. مدتی هم دانشگاه‌ها را تعطیل کردند برای اینکه اسلامی کنند. چه شد؟! دانشگاه ما همان است. ممکن است چند نفر متدین در دانشگاه باشند اما زمان شاه هم افراد متدین در دانشگاه بودند. چه کسانی انقلاب کردند؟ یک نفر که انقلاب نکرد؛ استادان خوب داشتیم، دانشجویان خوب داشتیم، کاسبان و تاجران و بازاریان خوب داشتیم که انقلاب کردند. الآن هم کم‌یا‌بیش هستند.

ضعف ما این است که به‌قدر کافی آگاهی لازم و شناخت‌های صحیح نداریم. شناخت‌های ما باید جهت‌دار باشند. الآن در کلا‌س‌ها شناخت‌های خنثی مطرح می‌شود اما ما به شناختی نیاز داریم که به ما جهت بدهد، مسیر را مشخص کند و بگوید باید اینجا رفت. شناخت باید در ما انگیزه ایجاد کند برای اینکه فداکاری کنیم، از خودمان مایه بگذاریم، تلاش کنیم تا این پیشرفت‌ها را به دست آوریم، فقط دنبال منفعت شخصی و هوس‌های خودمان نباشیم. این راه از دین پیدا می‌شود.

وظیفه ما در قبال خود و دیگران

متأسفانه بعد از گذشت قریب چهل سال از انقلاب، ما نه برنامه‌ای برای ارائه شناخت‌های صحیح مبتنی بر دین به همه داریم و نه برنامه‌ای برای ایجاد انگیزه دینی؛ بلکه گاهی عوامل فساد در همین نظام جمهوری اسلامی بدتر از اوایل انقلاب شده است؛ چون وسایل آن بیشتر شده است. این وسایل مربوط به مسائل جنسی، گناه و... که امروز در دست نوجوانان است، اوایل انقلاب در کشور وجود نداشت. اوایل انقلاب اگر کسی دنبال این چیزها بود باید به خارج می‌رفت اما امروز این وسایل در اختیار بچه‌های هفت، هشت، ده‌ساله است و روز‌به‌روز هم بیشتر می‌شود. اگر زمانی فکر می‌کردند می‌شود این‌ها را کنترل کرد، امروز همه اعتراف دارند که این‌ها دیگر از کنترل خارج شده و هر روز هم بیشتر در اختیار قرار می‌گیرد. آیا ما می‌توانیم جلوی این‌ها را بگیریم؟!

کاری که ما می‌توانیم اول برای خودمان و بعد برای دیگران بکنیم این است که تأثیر فکر صحیح را نشان دهیم. برای این کار می‌توانیم از انگیزه‌های فطری انسان‌هایی که می‌خواهند حقیقت را بشناسند صادقانه استفاده کنیم. همه به دنبال فهم حقیقت هستند و هیچ‌کس از شناخت حقیقت ناراحت نمی‌شود. از این انگیزه فطری انسان‌ها استفاده کنیم و سعی کنیم حقایق را برای آن‌ها روشن کنیم. از حقایق زندگی فردی، خانوادگی، اجتماعی، سیاسی و بین‌المللی گرفته تا حقایق اخروی و ابدی، همه را تبیین کنیم. ابتدا باید خودمان آن‌ها را خوب یاد بگیریم، بعد سعی کنیم به دیگران منتقل کنیم.

اگر حقایق را به‌درستی منتقل کنیم قطعاً آثار زیادی در جامعه خواهد داشت. نمی‌گویم همه‌چیز درست می‌شود. بنا هم بر این نبوده است. بنا بر این بوده که راه برای انتخاب، باز باشد تا هر‌کس می‌خواهد راه راست و هر‎کس می‌خواهد راه کج را برود؛ فَمَنْ شَاءَ فَلْیُؤْمِنْ وَمَنْ شَاءَ فَلْیَکْفُرْ.[4] هیچ پیغمبر و امامی نتوانست و در صدد این هم نبود که کاری کند که اصلاً گناه و اشتباه در عالم واقع نشود. مگر می‌شود؟! اختیار و زمینه، هر دو، باید فراهم باشد تا انسان انتخاب کند. ما نمی‌توانیم جلوی فساد را به‌کلی بگیریم؛ به این معنا که کاری کنیم کسی مرتکب گناه و فساد نشود و ظلم نکند. چنین کاری شدنی نخواهد بود.

بله، شکلی از این امر در زمان وجود مقدس ولی عصر‌عجل‌الله‌‌تعالی‌فرجه‌الشریف محقق خواهد شد و آن عبارت است از برقراری عدالت؛ به این معنا که اگر کسی مرتکب ظلمی شود مجازات می‌شود؛ اما آن زمان هم این‌گونه نخواهد بود که هیچ‌کس مرتکب گناه نشود. بشر است و مختار؛ آن وقت هم هر‌کس دلش بخواهد گناه کند می‌کند اما زمینه این‌قدر گسترده نیست و انگیزه برای ارتکاب گناه تقویت نمی‎شود. کنترل اجتماعی وجود دارد اما جبر نیست. اگر جبر باشد دیگر انسان، انسان نخواهد بود؛ چون انسان یعنی موجود مختار.

ما هم توقعی نداریم انقلاب اسلامی کاری کند که لااقل در این کشور هیچ گناهی واقع نشود. هیچ‌کس چنین ادعایی نکرده است. اگر هم کسی چنین ادعایی کند محقق نخواهد شد؛ چون سنت الهی این نیست؛ اما می‌توان زمینه رشد را آن‌قدر فراهم کرد که هر‌کس می‌خواهد رشد کند بتواند و عوامل اجتماعی به‌گونه‌ای غالب نباشند که افراد را به طرف گناه و فساد و ظلم بکشانند. لااقل تعادل را برقرار کنیم تا هر دو راه، باز باشد و هر‌کس هر‌کدام را می‌خواهد انتخاب کند؛ فَمَنْ شَاءَ فَلْیُؤْمِنْ وَمَنْ شَاءَ فَلْیَکْفُرْ. این وظیفه به عهده ماست.

تنها راه اصلاح فرد و جامعه

راه آن چیست؟! آیا راه آن این است که به مردم پول بدهیم؟! آیا با پول دادن درست می‌شود؟! امروز ما پول می‌دهیم مردم به سمت ما می‌آیند، فردا که کس دیگری پول بیشتری بدهد مردم به سمت او می‌روند. آیا غیر از این است؟! معنی انتخابات هم همین است. همه جای دنیا همین‌گونه است. با پول درست نمی‌شود. آیا راه این است که آنچه را که مردم دلشان می‌خواهد فراهم کنیم؟! این یعنی زمینه شهوت‌رانی را برای آن‌ها فراهم کنیم. آیا ما این را می‌خواهیم؟! اگر این کار را بکنیم آیا حکومت ما حکومت حق خواهد بود و رشد انسان محقق خواهد شد؟! پس چه باید کرد؟!

مردم باید خودشان بفهمند که سعادت و خیر دنیا و آخرت‌شان در دین‌داری و حکومت حق عادلانه است. آن وقت آن‌هایی که دلشان می‌خواهد راه حق را بروند انتخاب می‌کنند. الآن به‌گونه‌ای است که عوامل فساد غالب هستند، کشش زیادی دارند، افراد ساده را به دام می‌اندازند و فکر غلط به آن‌ها القا می‌کنند. بتی به نام آزادی درست کرده‌اند و می‌گویند باید آزادی باشد؛ اما آیا آزادی به این معناست که انسان هر تجاوز و فسادی می‌خواهد مرتکب شود؟ آیا آزادی، ارزش مطلقی است که بر همه‌چیز حاکم است یا به معنای فراهم شدن زمینه انتخاب است؟ آزادی زمانی برای انسان، مقدس خواهد بود که زمینه انتخاب عقلانی را برای او فراهم کند. این آزادی، مطلوب است؛ اما آزادی‌ای که دائماً و به صورت‌های مختلف که عمدتاً هم در قالب شعار است و روز‌به‌روز هم بیشتر می‌شود افراد را فریب داده و به طرف گناه و فساد بکشاند، به جایی نمی‌رسد.

تنها‌ و ‌تنها راهی که می‌توان برای اصلاح جامعه و فرد پیش گرفت همان کاری است که انبیا انجام داده و به آن توصیه کرده‌اند. آن کار عبارت است از بالا بردن سطح فکر و فرهنگ مردم که از طریق آموزش رفتار صحیح و ارائه الگوهای رفتاری مناسب (تعلیم‌و‌تربیت صحیح خداپسند) محقق می‌شود و در ایجاد انگیزه برای مردم مؤثر است. این امر زمانی انجام می‌گیرد که زیربناهای فکری آن فراهم و پرسش‌های بنیادی افراد پاسخ داده شود.

اینکه شما این کار را انتخاب کرده و اکنون هم با اصرار خودتان دارید پیگیری می‌کنید، به‌ خاطر این است که ملاحظه کرده‌اید که حل این مسائل بنیادی می‌‌تواند چه نقشی در تحول مطلوب زندگی انسان داشته باشد. به ‌همین ‌دلیل است که سعی می‌کنید باز هم این راه را ادامه دهید و به دیگران منتقل کنید. این همان راه حقی است که خدا به‌ وسیله انبیا و ائمه و در زمان ما به‌وسیله حضرت امام‌‌رضوان‌الله‌علیه و جانشین شایسته ایشان، مقام معظم رهبری‌‌حفظه‌الله‌تعالی دنبال می‌کند. ما باید این راه را خوب یاد بگیریم؛ چون از همه‌چیز مقدس‌تر، کارآمدتر و مفیدتر است. هیچ‌چیز جای این را نمی‌گیرد اما این می‌تواند جای خیلی چیزها را بگیرد.

بنابراین من به شما تبریک می‌گویم که در این زمان و این شرایط که این‌همه عوامل فساد از در‌و‌دیوار می‌بارد، خدا به شما توفیق داده که راه صحیح را بشناسید و با یک انگیزه فطری و خودجوش، درصدد برآیید که این راه را ادامه داده و برای دیگران گسترش دهید. کار بسیار مقدسی است.

دعا می‌کنیم که خدا بر توفیقات شما بیفزاید؛ امثال شما را برای حفظ این نظام و پیشبرد اهداف انقلاب که همان اهدافی است که موجب سعادت همه انسان‌ها می‌شود موفق بدارد؛ به ما هم توفیق پادویی و خدمتگزاری شما را عنایت بفرماید.

پرسش و پاسخ

یکی از حاضران:‌ پانزده خرداد سال قبل (1394)، حضرت آقا در مرقد امام فرمودند: «اگر مردم ایران از زیر بار مسئولیت راه امام، شانه خالی کنند سیلی خواهند خورد!» منظور حضرت آقا از این سیلی را قدری بیشتر تبیین بفرمایید. آیا می‌توان انتخابات اخیر را مصداقی از این شانه خالی کردن دانست؟

عقوبت فاصله گرفتن از راه امام‌رضوان‌‌الله‌‌علیه

آیت‌الله مصباح: من اگر ادعا کنم که مقصود حضرت آقا را به‌درستی فهمیده‌ام و یا می‌توانم به‌درستی بیان کنم ادعای بزرگی است و از عهده آن برنمی‌آیم. فقط می‌توانم بگویم که برداشت بنده از این فرمایش چیست؛ حضرت آقا فرمودند: «اگر مردم از راه امام دست بردارند.» باید این عبارت را باز کنیم و ببینیم راه امام یعنی چه و دست برداشتن یعنی چه. این جمله شرطیه است و جزای آن این است که سیلی خواهند خورد.

حقیقت این است که به قول ما طلبه‌ها این‌ها مفاهیم مشکّک هستند و مراتب دارند. راه امام چیزی بین صفر و یک نیست که یا باشد یا نباشد. راهی است عریض که مراحلی دارد و در عرصه‌های مختلفی نمودهایی می‌یابد. مردم هر اندازه از این راه دور شوند، به همان اندازه از آن دست برداشته‌اند و متناسب با همان دور شدن‌شان هم نتیجه‌اش را خواهند دید. این در‌واقع بیان این سنت الهی است که لَئِن شَکَرتُم لَأَزیدَنَّکُم وَلَئِن کَفَرتُم إِنَّ عَذابی لَشَدیدٌ.[5] خداوند متعال می‌فرماید اگر از نعمت‌های من قدردانی کنید و شکر آن‌ها را به جا آورید نعمتتان اضافه خواهد شد اما اگر کفران نعمت کنید، در معرض عقوبت قرار خواهید گرفت؛ وَلَئِن کَفَرتُم، اگر کفران نعمت کنید إِنَّ عَذابی لَشَدیدٌ.

منظور از این راه، یک کلمه، یک رفتار، یک سخن، یک اعتقاد یا یک حرکت نیست. بلکه منظور مجموعه آن چیزی است که امام برای ما هدیه آوردند و در اختیار ما گذاشتند. حقیقت راه امام هم همان حقیقت اسلام است. امام غیر از اسلام چیز دیگری نیاوردند. هر اندازه ما از معارف اسلامی دور شویم و با ارزش‌های اسلامی مخالفت کنیم، از راه امام دور شده‌ایم و به همان اندازه هم سیلی خواهیم خورد و عقوبت آن را خواهیم دید. نخستین سیلی و عقوبت این است که از نتایج و فواید آن محروم می‌شویم. اگر بیشتر لجبازی کنیم بیشتر چوب می‌خوریم. در‌نهایت هم گرفتار ذلت دنیا و آخرت خواهیم شد. ممکن است خیال کنیم خیلی هنر کرده‌ایم که نوکر آمریکا شده‌ایم اما این افتخاری نیست. نوکری، نوکری است، آن هم نسبت به شیاطین و آن هم شیطان بزرگ!

اما آنچه واقع شده چیست؟ حقیقت این است که آن هم جهات مختلفی دارد. اصولاً در عالم، باطل صِرف وجود ندارد. حوادثی که اتفاق می‌افتد ممکن است دو، سه جهت حُسن و دو سه یا گاهی بیشتر جهت ضرر هم داشته باشد. برآیند آن‌ها‌ را باید حساب کرد که این کاری که انجام گرفته، در‌مجموع بیشتر به نفع بوده یا به ضرر.

قضاوت کردن کلی و قاطعانه در این زمینه آسان نیست اما مسلماً ما به‌عنوان مردم و مسئولان کشور ایران اشتباه‌هایی داشته‌ایم. مقام معظم رهبری‌‌حفظه‌الله‌تعالی پیش‌بینی کردند و به ما فرمودند که «من به این مذاکره خوش‌بین نیستم. نمی‌گویم نکنید اما خوش‌بین نیستم.» معنای این سخن این بود که اگر بگویم نکنید فردا هر اتفاقی بیفتد شما خیال می‌کنید تقصیر من بوده که نگذاشتم مذاکره کنید. بروید مذاکره کنید اما خواهید دید که نتیجه مطلوبی برای شما ندارد. عملاً هم این‌گونه شد؛ اما بزرگواری این مرد الهی باعث شد که به روی هیچ‌کدام آن‌ها نیاورد. اگر بنده بودم به یکایکشان تذکر می‌دادم. ما ظرفیتمان کم است و زود عکس‌العمل نشان می‌دهیم اما ایشان به روی هیچ‌کدامشان نیاوردند. چرا؟ برای اینکه اگر به رویشان می‌آوردند باعث دشمنی بیشتر بین خود مردم و ضعف ایران اسلامی می‌شد؛ گروه‌ها بیشتر به جان هم می‌افتادند، رویشان به هم باز می‌شد، نسبت به هم بیشتر بدگویی و دشمنی می‌کردند و نتیجه آن جز نفع دشمنان نبود؛ اما ملاحظه فرمودید که ایشان در همین سخنرانی اخیرشان، با آن تدبیر الهی‌ای که دارند، فرمودند: «ما درصدد نیستیم که توقعاتمان را از دولت زیاد کنیم. باید همه با هم همکاری کنند تا اهداف پیش برود و مشکلاتی که هست رفع شود.»

به‌هر‌حال شاید در بین ما کسی نباشد که بگوید همه آنچه واقع شده درست بوده اما اینکه گفته می‌شود همه‌اش غلط و از روی عناد و سوء‌نیت بوده، قدری بی‌انصافی است. شاید آن جاهایی که اشتباه بوده از همان عامل اول سرچشمه گرفته که شناخت صحیح نداشته و تصور می‌کرده‌اند برای آینده کشور هیچ راهی بهتر از سازش با آمریکا نیست. همان چیزی که آن استاد دانشگاه می‌گفت. عرض کردم ایشان غرضی نداشت، نوکر آمریکا نبود، پست و مقام سیاسی هم نداشت، الآن هم ندارد؛ یک استاد دانشگاه است. این مسئولان هم فکر می‌کردند که راه دیگری ندارند. می‌دانستند که آقا موافق نیستند اما ته دلشان می‌گفتند آقا اشتباه می‌کند! ما ناچار هستیم به‌نحوی به ایشان بقبولانیم. سعی کردند به ایشان بگویند هر‌چه شما بگویید ما در مذاکرات عمل می‌کنیم اما بالاخره در برخی موارد، خلاف نظر ایشان عمل کردند. بعد هم اعتراف کردند که ما از بعضی خطوط قرمز عبور کرده‌ایم و حرف شما را گوش نکرده‌ایم.

این اتفاق ضررهایی دارد اما این ضررها می‌تواند منشأ نفع باشد. این نکته عجیبی است. گاهی ضررها و خسارت‌ها می‌تواند منشأ نفع باشد. این زمانی است که آن ضررها آدم را به حرکت درآورد. مثل اینکه شما دندانتان درد می‌گیرد. اگر درد را احساس نکنید با آن می‌سازید. دندانتان خراب شده یا کرم‌خوردگی پیدا کرده و...، بعد هم فاسد می‌شود و می‌افتد؛ اما اگر درد بگیرد فکر این می‌افتید که آن را زود معالجه کنید تا بدتر نشود و ریشه آن از بین نرود. درد، درد است و تحملش دشوار. درد دندان کشیدن هم سخت است، من هم کشیده‌ام اما منشأ برکت می‌شود و باعث می‌شود که من بیدار شوم، بفهمم خطری در پیش است، خودم را برای مبارزه و مقابله با آن آماده کنم. یا فرض بفرمایید عده‌ای در ساختمانی خوابیده‌اند، زلزله‌ای می‌آید یا جایی از سقف دارد ریزش می‌کند. اگر شما بیایید یک‌مرتبه داد بزنید که «بلند شوید! الآن سقف ریزش می‌کند!» آن‌ها بدخواب و ناراحت می‌شوند اما این بدخوابی منشأ خیر می‌شود؛ چون فرار می‌کنند و دیگر زیر آوار نمی‌مانند.

این ضررها باید در ما شوکی ایجاد کند که تنبلی نکنیم و بیشتر بجنبیم. دشمنان برای مقاصد فاسدشان چقدر مایه می‌گذارند و انواع کارها و فعالیت‌ها را انجام می‌دهند اما ما این‌گونه نیستیم. ما می‌خواهیم راحت زندگی کنیم، یک وقت هم یک رأیی بدهیم که همه‌چیز درست شود. چنین چیزی ممکن نیست. ما هم باید بجنبیم. اگر این ضرر، عاملی شود که در ما حرکتی ایجاد کند همان ضرر منشأ خیر می‌شود. به اصطلاح معروف سعی کنیم تهدید را به فرصت تبدیل کنیم. بله، به ما ضرر خورده اما ما می‌توانیم از این ضرر استفاده کنیم و آن را عاملی برای حرکت بهتر قرار دهیم تا دیگر نظیر آن تکرار نشود بلکه گزینه بهتری جایگزین آن شود.

همه شما این آیه شریفه را شنیده‌اید که درباره کسانی که توبه می‌کنند می‌فرماید یُبَدِّلُ اللَّهُ سَیِّئَاتِهِمْ حَسَنَاتٍ.[6] این خیلی عجیب است و خیلی‌ها در معنایش مانده‌اند که این یعنی چه که کسی که گناه کرده، وقتی توبه کند، گناهش تبدیل به ثواب می‌شود؟! این در مورد جامعه ما مصداق پیدا می‌کند. جامعه ما مرتکب سیئاتی شد و اندکی چوب آن‌ها را خورد؛ البته هنوز دنباله دارد اما اگر توبه کنیم و از این جریان پند بگیریم، همین می‌تواند ما را بیدار کند و به حرکت وادارد و عامل پیشرفت ما شود. آن وقت است که همین بدی‌ها به خوبی‌ها تبدیل می‌شود.

یکی از حاضران:‌ با توجه به تجربه‌های گران‌بهایی که دارید، اگر خدا عنایت می‌کرد و به سنین جوانی برمی‌گشتید، چه کاری را شروع می‌کردید یا چه مسیری را پیش می‌گرفتید که در زندگی‌تان آن را دنبال نکرده‌اید و الآن به‌عنوان پدر بخواهید انجام آن را به ما توصیه کنید؟

کسب رضای خدا و اخلاص در عمل؛ شرط موفقیت

آیت‌الله مصباح: اگر بخواهیم راجع به برنامه‌های جزئی و مشخص صحبت کنیم این سؤال به‌جایی نیست؛ چون من اگر جوان شوم این کوله‌بار تجربه را ندارم و شرایط هم تغییر کرده است؛ اما به‌طورکلی، بنده اکنون که بیش از هشتاد سال از عمرم گذشته، هم از‌لحاظ استدلال و هم از‌لحاظ تجربه عینی، روز‌به‌روز بیشتر به این حقیقت پی می‌برم که هر‌قدر انسان در فکر کسب رضای خدا و اخلاص در عمل باشد موفق‌تر خواهد بود؛ اما اگر فکر خودش و پست و مقام و منافع خودش باشد ضرر می‌کند و بعد پشیمان خواهد شد، پیشرفت چندانی نخواهد کرد و اگر هم بکند، در مقابل، پسرفت‌های اخلاقی و معنوی خواهد داشت. انسان باید بگوید من بنده هستم و هر‌چه خدا گفته باید عمل کنم، او کریم‌تر از آن است که من به او بگویم چه چیزی می‌خواهم. او کَرمش خیلی بیش از خواست من است. من باید فکر این باشم که بندگی کنم.

تو بندگی چو گدایان به شرطِ مزد مکن!

شعر معروف حافظ که «تو بندگی چو گدایان به شرطِ مزد مکن * که دوست، خود روشِ بنده‌پروری داند»[7] بیان‌گر همین است که ما به جای اینکه بخواهیم به خدا یاد بدهیم با ما چه‌کار کند باید فکر بندگی باشیم. او خودش می‌داند باید چه‌کار کند، خیلی بیشتر از آنکه عقل ما می‌رسد. ما باید تلاش کنیم بندگی کنیم. من باید فکر این باشم که خدا دوست دارد من امروز چه‌کار کنم، در این جلسه چه بگویم، با رفیقم، همسرم، فرزندم، استادم، شاگردم و... چگونه برخورد کنم. دغدغه‌ام همین باشد که کاری را انجام دهم که او دوست دارد. اگر این‌گونه باشد، آن وقت او خودش می‌داند که باید با من چگونه رفتار کند و من هر‌چه به او یاد بدهم یک‌هزارم آن‌چه کَرم او اقتضا دارد نمی‌شود.

بنابراین من شما را به اخلاص توصیه می‌کنم؛ کار را برای خدا انجام دهید که هم نتیجه دنیوی آن بیشتر خواهد بود و هم نتیجه معنوی آن.

دعا می‌کنم که خدا بر توفیقات شما بیفزاید؛ امثال شما را برای خدمت به اسلام و نظام اسلامی بیشتر کند؛ به ما هم توفیق خدمتگزاری برای امثال شما را عنایت بفرماید.

وصلّی الله علی محمّد وآله الطّاهرین


[1]. موجودات دیگری هم هستند که آن‌ها را به‌درستی نمی‌شناسیم. به‌عنوان‌مثال ما از طریق قرآن فهمیده‌ایم که جنیان هم وجود دارند، ولی با آن‌ها تماسی نداریم و نمی‌دانیم چگونه هستند.

[2]. من اینجا نمی‌خواهم اثبات کنم که چه کسی دشمن ماست. این را همه شما می‌دانید، احتیاجی به گفتن ندارد.

[3]. آکسفورد یک شهر دانشگاهی در نزدیکی لندن است که ساکنین آن عمدتاً استاد یا دانشجو هستند. دانشگاه آکسفورد هم یکی از دانشگاه‌های قدیمی معروف و معتبر است و شاید در رده اول دانشگاه‌های معتبر دنیا باشد.

[4]. کهف، 29.

[5]. ابراهیم، 7.

[6]. فرقان، 70.