علم، تقوا و بصیرت اجتماعی؛ سه رکن جانشینی انبیا

در مراسم عمامه‌گذاری طلاب مدرسه آقای کرباسی
تاریخ: 
دوشنبه, 4 ارديبهشت, 1396

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيم

الْحَمْدُللهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ وَالصَّلاَةُ وَالسَّلامُ عَلَی سَیِّدِ الأنْبِیَاءِ وَالْمُرسَلِین حَبِیبِ إلَهِ الْعَالَمِینَ أبِی الْقَاسِمِ مُحَمَّدٍ وَعَلَی آلِهِ الطَّیبِینَ الطَّاهِرِینَ المَعصُومِین.

أللَّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الحُجَّةِ بْنِ الْحَسَن صَلَوَاتُکَ عَلَیهِ وَعَلَی آبَائِهِ فِی هَذِهِ السَّاعَةِ وَفِی کُلِّ سَاعَةٍ‌ وَلِیًا وَحَافِظاً وَقَائِداً وَنَاصِراً وَدَلِیلاً وَعَیْنَا حَتَّی تُسْکِنَهُ أرْضَکَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فِیهَا طَوِیلاً

فرارسیدن عید سعید مبعث را به پیشگاه مقدس ولی‌عصر‌ارواحنافداه و همه دوستداران اهل‌بیت‌صلوات‌‌الله‌‌عليهم‌‌اجمعين مخصوصاً حضار محترم تبریک و تهنیت عرض می‌کنم. خداوند متعال را شکر می‌کنم که حیات و توفیقی افاضه فرمود تا بار دیگر در این محفل نورانی، در این مدرسه مبارک حضور پیدا کنم و خدمت شما خدمتگزاران آستان حضرت ولی‌عصر‌ارواحنافداه عرض سلام و ارادتی داشته باشم. این کمترین کاری است که از یک انسان زنده برمی‌آید.

قبل از هر چیز فرصت را غنیمت می‌شمارم و از خداوند متعال درخواست می‌کنم که روح مرحوم آقای کرباسی را با پیامبر اکرم و اهل‌بیت‌صلوات‌الله‌علیهم‌اجمعین محشور فرماید. این درس بسیار بزرگی است که یک روحانی بتواند با دست خالی و در شرایط سخت، خدمتی انجام دهد که برکات آن ده‌ها سال و ان‌شاءالله قرن‌ها عائد جامعه اسلامی شود. خداوند ان‌شاءالله ساعت‌به‌ساعت بر درجات ایشان بیفزاید و فرزند محترمشان را برای ادامه خدمات، محفوظ و موفق بدارد.

معنای بعثت؛ خروج از رکود و آغاز حرکت

به ذهنم رسید که به مناسبت روز مبعث و همین عنوان مبعث، چند کلمه بحث طلبگی داشته باشیم. در تفاسیر معمولاً «بعثت» را برانگیختن ترجمه می‌کنند. این تعبیر در قرآن کریم در موارد زیادی به کار رفته است. جامع همه این‌ها این است که موجودی که شأن حرکت و فعالیت دارد را از حالت رکود، خارج کند و به حرکت و فعالیت، وادار سازد. این رکود گاهی ممکن است یک حالت رکود موقتی در این عالم باشد. گاهی هم ممکن است مرگ باشد که خداوند متعال در روز قیامت همه مردگان را زنده می‌کند؛ أَنَّ اللَّهَ يَبْعَثُ مَنْ فِي الْقُبُورِ.[1]

در قرآن کریم این تعبیر درباره همه انبیا به کار رفته است که كَانَ النَّاسُ أُمَّةً وَاحِدَةً فَبَعَثَ اللَّهُ النَّبِيِّينَ؛[2] تا آخر آیه که بحث طولانی دارد و اکنون نمی‌خواهم وقت شما را بگیرم؛ یعنی مردم در یک حالت یکسانی بودند و خدا در میان آن‌ها پیامبرانی را مبعوث فرمود. درباره شخص پیامبر اکرم‌صلی‌الله‌علیه‌وآله نیز همین تعبیر به کار رفته است که خدا ایشان را در میان أُمّیّین مبعوث فرمود: هُوَ الَّذِي بَعَثَ فِي الْأُمِّيِّينَ.[3] این عید مبعث نیز به مناسبت روزی است که پیامبر اکرم‌صلی‌الله‌علیه‌وآله به رسالت مبعوث شدند.

انواع بعثت؛ بعث از سوی خدا و از سوی پیامبر

در توضیح اینکه خداوند برای چه پیامبران را مبعوث فرمود و ایشان چه رسالتی داشتند می‌توان گفت: یک بعث از طرف خدا نسبت به پیامبر اکرم‌صلی‌الله‌علیه‌وآله بود و یک بعث از طرف پیامبر اکرم‌صلی‌الله‌علیه‌وآله نسبت به مردم. بعثی که از طرف خدا بود روشن است؛ خداوند متعال جبرئیل را نازل کرد و در فرصت‌های متناوب به پیامبر اکرم‌صلی‌الله‌علیه‌وآله امر فرمود که برخیز و حرکت کن! يَا أَيُّهَا الْمُدَّثِّرُ * قُمْ فَأَنْذِرْ.[4]

آیه يَا أَيُّهَا الْمُزَّمِّلُ * قُمِ اللَّيْلَ إِلَّا قَلِيلًا[5] بیشتر ناظر به قیام شخصی برای عبادت و حرکت در پیشگاه الهی است؛ اما آیه يَا أَيُّهَا الْمُدَّثِّرُ بیشتر ناظر به قیام در جامعه است برای اینکه مردم را به حرکت درآورد. هر دوی این‌ها ایجاد یک شوک و عامل حرکت‌ هستند تا انسان‌ها از حالت یکنواختی خارج شوند.

با تجربه‌های شخصی می‌توان دریافت که شرایط زندگی مادی همه ما در این عالم اقتضا می‌کند که انسان به دنبال راحتی باشد. اگر گاهی هم به حرکت درمی‌آید برای آن است که از یکنواختی خسته می‌شود. اگر عاملی نباشد که انسان را به حرکت وادارد، قوای او به تحلیل می‌رود، امکاناتی که برای حرکت و فعالیت دارد به کار نمی‌افتد، انسان رشد نمی‌کند و در خود او و جامعه او پیشرفتی حاصل نمی‌شود.

عقل؛ عامل درونی هدایت و محدودیت‌های آن

خداوند متعال در درون همه انسان‌ها عاملی برای تکامل و رشد قرار داده که در رأس آن، «قوه عقل» است. این یک عامل درونی است که خدا در هر انسان عاقلی قرار داده تا او را به فعالیت وادار ‌کند تا رشد کند و به کمال بیشتری برسد؛ اما عقل به‌تنهایی کمتر اثر می‌گذارد و نیازمند کمک است. تازه وقتی هم فعال می‌شود، برد آن محدود است؛ زیرا همه انسان‌های عاقلی که ما می‌بینیم، تنها با عقل خود نمی‌توانند همه مسائل زندگی خودشان را حل کنند. اولاً مراتب عقل در اشخاص متفاوت است. در آغاز که انسان به عقل می‌رسد یعنی هنگام بلوغ، عقل به‌گونه‌ای نیست که انسان بتواند همه چیز را با آن حل کند؛ چون اولاً عقل انسان نیز به‌تدریج تکامل می‌یابد و ثانیاً استعداد عقلانیت در همه افراد یکسان نیست. عقلی که ائمه اطهارسلام‌‌الله‌‌عليهم‌‌اجمعين در دوران طفولیت داشتند، بسیاری از مردم حتی در پایان عمر به آن دست نمی‌یابند. ما در بین امامان کسانی داشته‌ایم که در سن شش یا هفت سالگی به امامت رسیدند درحالی‌که در جامعه خودمان کسانی هستند که درس خوانده‌اند و شرایط رشد عقلانی برای آن‌ها فراهم بوده اما در آخر عمر همچنان گرایش‌های کودکانه داشته و چندان رشدی نکرده‌اند.

به‌هرحال، با همه این‌ها، تازه عالی‌ترین مراتب کمال هم، آن حدی از کمال که خداوند متعال برای انسان مقدر فرموده، فقط با کمک عقل به دست نمی‌آید. ازاین‌رو خدا حتی درباره انبیا، آن‌ها را با وحی خود تأیید فرموده و آن نیز مراتبی دارد. درست است که وحی مصطلح که موجب نبوت و رسالت می‌شود مخصوص انبیاست اما آن روحی که در باطن انسان به عقل او کمک می‌کند و او را حرکت می‌دهد برای همه مؤمنین است: وَأَيَّدَهُمْ بِرُوحٍ مِنْهُ.[6]

به‌هرحال غیر از قوای عقلانی که همه ما داریم، خدا یک عامل دیگری هم قرار داده که قدر متیقن، آن وحی‌ای است که خداوند متعال به انبیا می‌فرماید و به وسیله آن، هم خودشان تکامل پیدا می‌کنند و هم برای تکامل دیگران واسطه می‌شوند.

نیاز به هدایت بیرونی و نقش انبیا و اولیا

از این جمله دوم که عرض کردم، بعث دیگری شروع می‌شود. پس انبیا در اثر وحی‌ای که به آن‌ها می‌شود و راهی که در سایه وحی دریافت می‌کنند، هم خودشان تکامل پیدا می‌کنند و هم دیگران را هدایت می‌کنند و این یک بعثی برای دیگران است. همان‌گونه که اشاره کردم، انسان‌ها به مقتضای طبع حیوانی خودشان، راحت‌طلب و به یک معنا تنبل‌ هستند. حتی چیزی را هم که می‌فهمند چندان جدی نمی‌گیرند و بیشتر به دنبال ارضای خودشان هستند. ازاین‌رو خداوند متعال غیر از عامل عقلانی آن‌ها، انبیا را مبعوث فرموده و به آن‌ها تکلیف کرده که سراغ مردم بروید، به آن‌ها هشدار بدهید و آن‌ها را بیدار کنید.

آن تعبیر عامی که درباره همه انبیا به کار می‌برند «نذیر» است؛ أَلَمْ يَأْتِكُمْ نَذِيرٌ.[7] نذیر، اصل آن هشدار دادن است؛ «کجایید؟! چه می‌کنید؟!» طبعاً وقتی بخواهند انسان را تکان بدهند و به کار وادار کنند، مهم‌ترین عاملی که در انسان مؤثر است این است که احساس خطر کند. انسان حرکت می‌کند تا خود را از خطر حفظ کند. این همان وظیفه انذار انبیاست: رُسُلًا مُبَشِّرِينَ وَمُنْذِرِينَ.[8] در کنار آن، تشویق به اینکه اگر راه صحیح را بروید به چه کمالاتی نائل می‌شوید. انذار و تبشیری که از ناحیه وحی باشد لازمه مقام رسالت است؛ یعنی دو ویژگی خاص و دو فصل ممیز برای انبیاست.

وقتی قرآن کریم را ملاحظه می‌فرمایید در بسیاری از جاها تعبیراتی دارد که معمولاً ما در محاورات عرفی در مقام هشدار دادن به کار می‌بریم. مثلاً وقتی می‌بینیم کسی دارد راه اشتباهی می‌رود، داد می‌زنیم: «آهای! کجا می‌روی؟!» قرآن کریم می‌فرماید: فَأَيْنَ تَذْهَبُونَ،[9] فَأَنَّىٰ تُصْرَفُونَ.[10] این هم انذار است؛ «کجا می‌روید؟! شما را کجا می‌برند؟! چرا فکر نمی‌کنید؟! چرا توجه نمی‌کنید؟!» این روح انذار است؛ هشداری است که انبیا می‌دهند تا انسان را وادار کنند فکر کند و عقلش را به کار بگیرد. اگر عقل او قصوری دارد وحی به کمک او می‌آید و خدا به وسیله وحی و دین، آن راه‌هایی را که عقل به‌تنهایی نمی‌تواند بفهمد را به او می‌فهماند.

جانشینان انبیا پس از عصر حضور

انبیا آمدند و این وظیفه را انجام دادند. همه می‌دانید که انبیا در همه زمان‌ها و مکان‌ها حضور نداشتند. یکی هم در زمان ماست که انبیا حضور ندارند. در چنین شرایطی این کمبود عقلانی ما به چه وسیله‌ای باید جبران شود؟! وقتی انبیا باشند، به وسیله انبیا؛ وقتی انبیا نیستند به چه وسیله‌ای؟! ما شیعیان معتقدیم که بعد از رحلت پیامبرصلی‌‌الله‌‌علیه‌‌و‌آله، دوازده نفر دیگر که ازلحاظ عصمت، علم، عدالت و اطاعت خدا مانند انبیا بودند، یکی پس از دیگری این وظیفه را به عهده گرفتند. سایر مسلمانان به این اندازه معتقد نیستند؛ بعضی از آن‌ها فی‌الجمله ائمه اطهارسلام‌‌الله‌‌عليهم‌‌اجمعين را به‌عنوان شبیه مرجع تقلید قبول دارند. برخی از شافعی‌ها این مقام را برای ائمه قائل‌ هستند چون نام ائمه اثنی‌عشر در روایات اهل‌سنت هم آمده است. بعضی دیگر چندان پایبند نیستند اما به‌هرحال در همین حدود است. آن‌گونه که ما امام را معصوم می‌دانیم و مفترض‌الطاعه می‌شماریم که هر چه امر بفرماید اطاعت او واجب است، اهل‌تسنن چنین اعتقادی ندارند.

حالا ما که معتقد هستیم، تازه تا زمان حضور امام دوازدهم این کار برای مردم میسر بود. بعد چه می‌شود؟! در زمان غیبت، چه عاملی کمک عقل خواهد بود؟! همان کاری که انبیا عهده‌دار آن بودند، آیا این کار تعطیل شد؟! آیا حکمت الهی دیگر اقتضا نمی‌کند که کمکی برای عقل داشته باشد؟! زمان انبیا با زمان بعد از غیبت چه فرقی کرد؟! آن زمان احتیاج بود به اینکه انبیا حضور داشته باشند و وقتی که انبیا نبودند اوصیای معصوم آن‌ها حضور داشته باشند. حالا که مردم دسترسی ندارند چطور؟! این یک بحث کلامی است، بنده نه خودم درست بلد هستم جواب حاضر و آماده‌ای بدهم و نه مجلس اقتضا می‌کند اما همه ما می‌دانیم که یک مرتبه‌ای از این کاری که ائمه اطهارسلام‌‌الله‌‌عليهم‌‌اجمعين عهده‌دار آن بودند به دست یک گروه سپرده شد که در روایات به صورت‌های مختلف معرفی شدند.

علما؛ وارثان علم و مسئولیت انبیا

این روایت را ظاهراً هم اهل‌تسنن و هم شیعیان با سندهای معتبر نقل کرده‌اند که پیامبر اکرم‌صلی‌الله‌علیه‌وآله فرمودند: «رَحِمَ اللَّهُ خُلَفَائِي»؛ و این جمله را سه مرتبه تکرار کردند. تکرار آن هم به حسب ظاهر برای جلب توجه بود. پیامبر اکرم‌‌صلی‌الله‌علیه‌وآله همیشه دعا می‌کردند اما اینکه در حضور مردم سه مرتبه پشت سر هم بفرمایند «رَحِمَ اللَّهُ خُلَفَائِي»، طبعاً توجه حاضران را جلب می‌کند. همین‌گونه هم شد. اصحاب توجه کردند که این چه نکته‌ای دارد که پیغمبر اکرم این جمله را سه مرتبه تکرار کردند؟! این بود که پرسیدند: «أَلَسْنَا خُلَفَاءَكُمْ؟! آیا ما جانشین شما نیستیم؟!» حضرت فرمودند: «أَنْتُمْ عَلَى خَيْرٍ»؛ منظورم از خلفایی که دعا می‌کنم، علمایی هستند که در آخرالزمان می‌آیند؛ آن‌ها میراث نبوت و رسالت را دریافت می‌کنند، حفظ می‌کنند و به دیگران می‌رسانند؛ یعنی همان مسئولیت انبیا و رسل‌صلوات‌‌الله‌‌عليهم‌‌اجمعين، در مرتبه‌ای نازل‌تر به عهده علماست؛ رَحِمَ اللَّهُ خُلَفَائِي.

در این خصوص روایات زیادی داریم که در اصول کافی به سند معتبر آمده است و بعضاً سند آن صحیح است. روایتی است که بنده بیش از هفتاد سال است که آن را دیده‌ام: إِنَّ الْعُلَمَاءَ وَرَثَةُ الْأَنْبِيَاءِ إِنَّ الْأَنْبِيَاءَ لَمْ يُوَرِّثُوا دِينَاراً وَ لَا دِرْهَماً وَ لَكِنْ وَرَّثُوا الْعِلْمَ فَمَنْ أَخَذَ مِنْهُ أَخَذَ بِحَظٍّ وَافِرٍ.[11] علما وارثان انبیا هستند یعنی آنچه در دست انبیا بود، حالا در دست علماست. شاید بشود استفاده کرد که همان‌گونه که میراث انبیا به این‌ها منتقل شده است، وظیفه آن‌ها هم منتقل شده است و این‌ها باید نقش هدایت و ارشاد مردم را عهده‌دار شوند.

یک وظیفه عمومی برای همه هست که امر به معروف و نهی از منکر است. «هرکس بامش بیش، برفش بیشتر»؛ هرکس امکانات بیشتری دارد وظیفه‌اش سنگین‌تر است. دو نفر مثل هم نیستند. مثلاً کسی که مسائل عملی خودش را هم بلد نیست با کسی که اعلم در فقه است یا اعلم در کلام یا اخلاق اسلامی است وظیفه‌ آن‌ها یکسان نیست.

اجمالاً می‌شود این را بیانی دانست از اینکه خداوند متعال غیر از عقلی که در درون انسان قرار داده که آن هم مراتبی دارد، یک عامل بیرونی نیز برای هدایت قرار داده است که از انبیا شروع می‌شود. البته همان‌گونه که عقل در یک درجه نیست، انبیا هم در یک درجه نیستند: تِلْكَ الرُّسُلُ فَضَّلْنَا بَعْضَهُمْ عَلَىٰ بَعْضٍ.[12] می‌فرماید ما انبیا را هم یکسان قرار ندادیم و بعضی‌ها را بر بعضی برتری دادیم؛ اما به‌هرحال در رأس همه هدایتگران بیرونی، مقامی برای انبیا هست. بعد یک مرتبه نازل‌تر آن برای اوصیای انبیاست که بهترین آن‌ها ائمه اثنی‌عشرصلوات‌‌الله‌‌عليهم‌‌اجمعين هستند. مرتبه نازل‌تر آن برای کسانی است که در مکتب اهل‌بیت‌صلوات‌‌الله‌‌عليهم‌‌اجمعين تربیت شدند، از معارف آن‌ها استفاده کردند، از علومشان بهره‌مند شدند، هم خودشان استفاده کردند و هم این معارف را به دیگران منتقل کردند تا دیگران هم بهره‌مند شوند.

این باب وسیعی است و دلایل عقلی و دلایل شرع و آیات و روایات را می‌توان برای این آورد. الحمدلله شما پژوهشگران خوبی هم دارید و می‌توانید این موضوع را برای یک رشته‌ای از تحقیقات و پژوهش‌های خود قرار بدهید: انواع هدایت‌های الهی، چه درونی و چه بیرونی؛ و انواع چیزهایی که ما از انبیا فرا می‌گیریم و باید به دیگران برسانیم؛ دلایل آن، مرتبه وجوبش، تا چه اندازه واجب است، تا چه اندازه مستحب است و چه فضیلتی دارد؛ این‌ها مسائلی است که باید از منابع دینی استفاده کرد تا هم خود انسان بهتر بفهمد و هم زمینه فهم و معرفت دیگران را فراهم کند.

اگر این‌گونه باشد، جا دارد که ما در افکار و رفتارهای خودمان یک بازنگری داشته باشیم؛ آیا می‌فهمیم و باور کرده‌ایم که در چه راهی قدم گذاشته‌ایم؟! آیا ارزش این کاری که انتخاب کرده‌ایم و ارزش این رشته تحصیلات را در میان همه رشته‌ها و علوم مختلفی که در دانشگاه‌های دنیا تدریس می‌شود که باعث شده ما این مدرسه با امکانات محدود را انتخاب کرده‌ایم را می‌دانیم؟! البته حالا که الحمدلله در سایه برقراری جمهوری اسلامی امکانات فراوانی فراهم شده است اما زمانی بود که همین مدارس دینی که ساخته شده بود، حجره‌هایشان قفل بود و به‌عنوان انبار کالاهای بازاری‌ها استفاده می‌شد. لباس روحانیت قاچاق محسوب می‌شد و پوشیدن آن در جامعه ممنوع بود. مدارس ساخته‌شده، انبار کالا یا کاروانسرا بودند. درس و مدرسه‌ای هم نبود و برای روحانیت هیچ امتیازی هم وجود نداشت. ای‌کاش فقط امتیاز نمی‌داشتند! بلکه آن‌قدر آن‌ها را توهین و تمسخر می‌کردند که در روزنامه‌ها، بحث‌ها و سخنرانی‌ها وقتی می‌خواستند به یک موجود سربار و عاطل و باطل مثال بزنند، می‌گفتند: «مثل آخوند! که نه تولیدی می‌کنند و نه رشدی برای جامعه می‌آورند؛ فقط روضه می‌خوانند تا مردم گریه کنند؛ که چه؟!» این‌گونه روحانیت و رشته‌های دینی را تحقیر می‌کردند.

الحمدلله حالا به برکت انقلاب، چیزهایی فراهم شده که ما حتی خوابش را هم نمی‌دیدیم. ان‌شاءالله خدا توفیق قدردانی و شکرگزاری آن را به همه مرحمت کند. الحمدلله می‌بینم شما عزیزان قدردان هستید و شکر آن را به‌جا می‌آورید؛ و خدا وعده داده است که لَئِنْ شَكَرْتُمْ لَأَزِيدَنَّكُمْ.[13]

به‌هرحال ما در مسیری قدم گذاشته‌ایم که عالی‌ترین انسان‌ها الگوی آن مسیر هستند و می‌خواهیم از میراث آن‌ها بهره‌مند شویم و راهشان را ادامه بدهیم. خداوند متعال در میان میلیاردها انسان، عده‌ای محدود را انتخاب کرده است. در روایات آمده که تعداد انبیا ۱۲۴۰۰۰ نفر بوده است. هرچند شاید سند آن قطعی نباشد اما همین عدد، معروف است. حالا این ۱۲۴۰۰۰ نفر را با جمعیت امروزی دنیا بسنجید؛ جمعیت دنیا شش یا هفت میلیارد و همه انبیا از آغاز خلقت تا امروز فقط ۱۲۴۰۰۰ نفر بوده‌اند. تا آخر قیامت هم خدا می‌داند جمعیت انسان‌ها چه تعداد خواهد بود اما در میان همه این‌ها انبیا همین تعداد هستند.

ما می‌گوییم در میان راه‌هایی که بشر برای زندگی خود انتخاب کرده، راهی را انتخاب کرده‌ایم که خدا این تعداد را شایسته آن راه دانسته است؛ یعنی راهی که به مقام قرب انبیا و ائمه معصومین‌صلوات‌الله‌علیهم‌اجمعین می‌رسد. اینکه می‌گویم «قرب»، سخن گزافی نیست. همه ما این روایت را شنیده‌ایم، حتی عوام ما هم بلد هستند که سَلْمَانُ مِنَّا أهل‌البيت.

سلمان، پیرمردی زردشتی بود که گویا اهل روستایی در اطراف اصفهان بود. ایشان درصدد برمی‌آید که تحقیق کند و دین حق را بشناسد. بالاخره از همه انبیا تحقیق می‌کند تا متوجه می‌شود در آن زمان، پیامبری در جزیرة‌العرب مبعوث شده است. به آنجا می‌رود تا تحقیق کند و ببیند آیا حقیقت دارد یا نه؟! ایشان عمر طولانی داشته است؛ گفته‌اند چند صد سال عمر کرده است. ایشان که در اواخر عمر، در سن پیری که به احتمال قوی سن ایشان بیش از صد سال بوده، تازه اسلام را شناخته است اما در اثر اطاعت صادقانه و بندگی خدا به مقامی می‌رسد که ائمه اطهار‌سلام‌‌الله‌‌عليهم‌‌اجمعين می‌فرمایند: سَلْمَانُ مِنَّا أهل‌البيت.

پس آدمیزاد ممکن است خیلی ترقی کند؛ حتی بعد از صدسالگی‌اش. چه رسد به اینکه از آغاز جوانی در شرایطی قرار بگیرد که همه چیز برای رشد انسان مساعد باشد. البته همیشه عوامل فساد هم هست تا تعادل برقرار شود و انتخاب صحیح انجام بگیرد. اگر فقط یک راه بود انسان هیچ‌ وقت خلیفة‌الله نمی‌شد؛ خیلی که هنر می‌کرد درنهایت شبیه بعضی از ملائکه می‌شد. آیه إِنِّي جَاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً[14] برای کسی است که سر دوراهی‌هایی قرار می‌گیرد که هر دو، کشش‌های متشابه دارند و باید راهی را انتخاب کند.

در هر زمانی باید عامل خیر و شر کم‌یابیش با هم متشابه باشند. عملاً هم ملاحظه می‌فرمایید که هر وقت وسایل شر زیاد می‌شود، در کنار آن وسایل خیر هم زیاد می‌شود. مثلاً پنجاه سال پیش امکان استفاده از اینترنت نبود. مرحوم علامه طباطبایی‌رضوان‌الله‌علیه برای هر موضوعی که می‌خواستند تحقیق کنند، قرآن را یک دور مرور می‌کردند تا آیات مشابه را پیدا کنند؛ درحالی‌که امروزه با دو دکمه همه آیات و حتی روایات در دسترس است.

یادم است ایشان گاهی کتابی می‌خواستند، از منزل مرحوم آیت‌الله نجفی عاریه می‌گرفتند تا مطالعه کنند و تفسیر یک آیه را بنویسند. حالا هرکس گوشی کوچکی در دست دارد و کتابخانه‌های دنیا در اختیار اوست. درست است که این ابزار، مفاسد زیادی را هم می‌تواند منتقل کند، اما عوامل خیر را هم منتقل می‌کند.

خداوند دو عامل خیر و شر را با هم رشد داده تا همیشه زمینه انتخاب برای انسان فراهم باشد و حجت بر او تمام شود و دیگر نتواند بگوید در این زمان، عوامل فساد زیاد بود و نتوانستیم عبادت کنیم. خداوند مثال می‌آورد؛ ببینید چه کسانی بودند؛ همسر فرعون درحالی‌که شوهرش ادعای خدایی می‌کرد و او را شکنجه داد و میخکوب کرد گفت: رَبِّ ابْنِ لِي عِنْدَكَ بَيْتًا فِي الْجَنَّةِ وَنَجِّنِي مِنْ فِرْعَوْنَ وَعَمَلِهِ.[15] او ملکه زمان بود، ملکه بزرگ‌ترین کشور مقتدر جهان آن روز اما گفت: خدایا! من این قصر و این اوضاع را نمی‌خواهم؛ من می‌خواهم نزد تو باشم؛ رَبِّ ابْنِ لِي عِنْدَكَ بَيْتًا فِي الْجَنَّةِ. خدا به آدمیزاد چنین قدرتی داده است.

سه رکن جانشینی شایسته انبیا

الحمدلله خدا در این زمان برای ما وسایل خیر فراهم کرده است. حاصل عرایضم این که یک پایه برای رشد شخصی و وراثتی که نسبت به انبیا داریم، به برکت خون شهدا، به برکت رزمندگان، به برکت این نظام و به برکت امام‌رضوان‌الله‌علیه برای ما فراهم شده است و آن اینکه بتوانیم علوم اسلامی را راحت فرا بگیریم؛ اما این به‌تنهایی همه مشکلات را حل نمی‌کند. کسانی بوده‌اند که علم زیادی داشته‌اند، مو را از ماست می‌کشیدند، تحقیقات شایسته‌ای کردند اما نه‌تنها خدمت شایسته نکردند بلکه بلایی هم برای جامعه اسلامی شدند! چنین کسانی بوده‌اند؛ اگر نمی‌شناسید، خواهید شناخت. لذا در کنار علم یک چیز دیگر هم باید باشد تا آدم بتواند هم خودش را کامل کند و هم به تکمیل دیگران بپردازد؛ و آن همان است که امام فرمود: «تهذیب نفس، خودسازی»؛ یا به تعبیری که همه مردم می‌گویند: «علم با عمل».

ما از آغاز جوانی باید خودمان را عادت بدهیم، مخصوصاً به کمک اساتید و مربیان محترم که در کنار تلاش برای پیشرفت علمی، از همه راه‌هایی که میسر است، برای پیشرفت معنوی و اخلاقی هم کوشش کنیم. خدا در این جهت نیز حجت را تمام کرده است. نمی‌توانیم بگوییم نمی‌شود. آن‌قدر واضحات در قرآن و ضروریات در دین می‌دانیم که اگر عمل کنیم بسیاری از مشکلات ما حل می‌شود. چه کسی است که نداند نماز اول وقت خوب است؟! چه کسی است که نداند ترک گناهان باعث تقرب الهی می‌شود؟! این‌ها خیلی استادهای قریب المعصوم نمی‌خواهد؛ اگر همین چیزهایی که می‌دانیم را عمل کنیم بسیاری از بار ما بسته می‌شود. خدا هم وعده داده است که مَنْ عَمِلِ بِمَا عَلِمَ رَزَقَهُ اللَّهُ عِلْمَ مَا لَمْ يَعْلَمْ؛[16] یعنی اگر به آنچه می‌دانیم عمل کنیم خدا توفیق می‌دهد که آن چیزهای دیگری هم که نیاز داریم را یاد بگیریم. تا اینجا مربوط به خودسازی ماست اگر بخواهیم از میراث انبیا برای رشد شخصی خود استفاده کنیم؛ اما اگر بخواهیم برای رشد دیگران استفاده کنیم، یک عامل سوم هم لازم است و آن، بصیرت اجتماعی است؛ باید جامعه را بشناسیم، بدانیم چه مشکلاتی در جامعه وجود دارد، دشمنان ما چه کسانی هستند و از چه راه‌هایی می‌خواهند نفوذ کنند؛ هم دردها را بشناسیم و هم داروی آن را یاد بگیریم.

برای اینکه جانشین شایسته‌ای برای انبیا و اولیا باشیم سه عامل لازم است: یکی علم؛ دوم تقوا و خودسازی؛ سوم بصیرت اجتماعی. این سه عامل را باید در کنار هم یاد بگیریم و کامل‌تر کنیم تا بتوانیم جانشین شایسته‌ای برای انبیا و اولیا باشیم وگرنه اگر هرکدام از این‌ها ناقص باشد، این نقص یک جایی خود را نشان خواهد داد و چه‌بسا ضرر هم بزند؛ أَعَاذَنَا اللَّهُ وَإِيَّاكُمْ.

پروردگارا! تو را به صاحب این روز، به همه انبیا و اولیا، به همه دوستانت، به همه کسانی که دوستشان داری و به همه شهدا و صدیقین قسم می‌دهیم ما را از غفلت‌ها، از پستی‌ها و از دلبستگی‌های ناشایست نجات بده!

نور معرفت و محبت خودت و اولیائت را در دل‌های ما بتابان!

ما را مشمول دعاهای امام زمان‌عجل‌‌الله‌‌فرجه‌‌الشریف قرار بده!

در ظهور آن حضرت تعجیل بفرما!

سایه جانشین شایسته ایشان را بر سر ما مستدام بدار!

توفیق شکرگزاری از این نعمت عظیم را به همه ما مرحمت بفرما!

عاقبت امر همه ما را ختم به خیر بفرما!

وَصَلَّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطَّاهِرِین


[1]. حج، 7.

[2]. بقره، 213.

[3]. جمعه، 2.

[4]. مدثر، 1 و 2.

[5]. مزمل، 1 و 2.

[6]. مجادله، 22.

[7]. ملک، 8.

[8]. نساء، 165.

[9]. تکویر، 26.

[10]. زمر، 6.

[11]. الکافی، ج 1، ص 34.

[12]. بقره، 253.

[13]. ابراهیم، 7.

[14]. بقره، 30.

[15]. تحریم، 11.

[16]. الميزان في تفسير القرآن، ج 7، ص 339.