نقش دین در زندگی انسان

سخنرانی
يكشنبه, 23 مرداد, 1384

 

بسم الله الرحمن الرحیم

نقش دین در زندگی انسان

پنجمین نشست سراسری طلاب دانشجو _ مشهد _ 1384/05/23

در این فرصت مسأله‏ای ریشه‏ای كه اهمیت فراوانی دارد را مورد بحث قرار می‏دهیم. بحث را با این پرسش آغاز می‏كنیم كه نقش دین در زندگی انسان چیست؟ ما چه اندازه به دین احتیاج داریم؟ دین چه مشكلی را از ما حل می‏كند؟ اگر كسی دین نداشته باشد چه می‏شود؟ آیا ممكن است چیزی جایگزین دین شود؟
پاسخ این پرسش‏ها حتی برای برخی از عوام روشن است؛ اما گاهی بعضی مسائل از فرط روشنی مبهم می‏شود. شاید، ما هیچگاه احساس نمی‏كردیم، روزی نیاز باشد كه درباره دین، قلمرو و ارتباطش با نهادهای اجتماعی بحث و گفتگو كنیم. البته از یك طرف مایه خرسندی است كه امروزه همه مسایل، مطالب و قضایا مورد تحقیق قرار می‏گیرد و جواب عالمانه و محققانه برای آنها تهیه می‏شود؛ اما از سوی دیگر كوتاهی‏ای درباره بحث و بررسی این موارد احساس می‏شود، تا آن جا كه در یك جوّ اسلامی، در خانواده‏ای مسلمان، كسی كه در محیط دینی پرورش پیدا می‏كند، توهماتی برایش پیش می‏آید، سخنانی می‏گوید كه باوركردن آن دشوار است. به هرحال این مسأله آشكار، باز هم جای تحقیق دارد و ضرورت دارد به آن جدی‏تر بپردازیم. زیرا روشن شدن این مسأله بسیاری از انحرافات را تصحیح می‏كند.در این راستا نخست ما باید بفهمیم دین یعنی چه و بعد انسان را بشناسیم، تا بدانیم دین در زندگی انسان چه نقشی دارد. اگر دین و انسان را نشناسیم، پاسخ این سؤال پاسخی روشن و عقلانی نخواهد بود. اما این كه دین یعنی نماز خواندن، روزه گرفتن و اعتقاد به خدا داشتن؛ پاسخ‏های ساده‏ای است و باید به این سؤال عمیق‏تر جواب داد. جامعه‏شناسان در مقام تعریف دین، آن را به عنوان یك نهاد اجتماعی، پدیده‏ای كه در زندگی اجتماعی انسان در طول تاریخ وجود داشته، دانسته‏اند و تعریفاتی برای آن ارائه كردند. بعضی از این تعاریف آن‌قدر وسیع و عام است كه حتی شامل كسانی كه اعتقادی به خدا هم ندارند می‏شود. بعضی از تعریف‏ها هم آن‌قدر محدود است كه انسان در مصادیقش دچار مشكل می‏شود. چون در این مجال فرصتی برای بررسی و نقد تعاریف مختلف از دین نیست، ما تعریف مورد نظر خود را مطرح می‌كنیم. دین عبارت است از: مجموعه‏ای از اعتقادات، خُلقیات و رفتار كه در سعادت ابدی انسان مؤثر است و نداشتن آنها موجب شقاوت انسان می‏شود. به عبارت دیگر می‌توان گفت: دین سه بخش است: اعتقادات، اخلاق و احكام. درباره اینكه آیا اعتقادات اصل است یا اخلاق و یا رفتارها و احكام كما بیش بحث‏هایی شده است؛ اما بین این مجموعه نوعی ترتب وجود دارد. اعتقاداتِ خاص، منش‏های خاصی را ایجاب می‏كند و آن منش رفتارهای خاصی را اقتضا می‏كند. در این زمینه بحث‏هایی در اوایل انقلاب مطرح بود از قببیل این‌كه بین ایدئولوژی و جهان‌بینی ارتباطی هست یا نه و آیا این ارتباط منطقی است یا غیرمنطقی؟ اجمالاً عرض می‏شود: اعتقادات خاص، منش‏های خاصی را می‏طلبد و آن منش‏ها، رفتارهای خاصی را ایجاب می‌كند. اما این كه چه ارتباطی بین آنها وجود دارد و آیا به صورت قیاس منطقی می‏شود آن را اثبات كرد یا نه، در جای خود بحث مفصلی را می‌طلبد.
بر اساس این تعریف، اگر كسی به هیچ چیز اعتقاد نداشته باشد، نمی‏توانیم وی را دین‌دار بدانیم. البته می‌دانیم كه فرض این كه كسی اعتقادات صحیحی داشته باشد، ولی در اعمالش هیچ تأثیری از آن اعتقادات را مشاهده نكنیم، این فرض غیرقابل قبول است. چون انسان موجودی است كه افعال اختیاریش، ناشی از اعتقادات، فهم و شعور اوست. اگر انسان یك سلسله اعتقاداتی داشته باشد، خواه ناخواه در رفتارش اثر می‏گذارد. اگر اعتقادی در رفتار انسان تاثیر نگذارد، به این معنا است كه این اعتقاد در فرد جایگزین نشده و حالت تزلزل دارد. اگر انسان اعتقاد قلبی داشته باشد، حتماً در رفتارش اثر دارد. در فرهنگ قرآنی نیز در موارد بسیاری، ایمان و عمل صالح همراه با هم و توأمان ذكر شده است. اگر هم به طور اتفاقی فقط از ایمان سخن به میان آمده باشد، از قرائن قبل و بعد آن برمی‏آید كه عمل صالح هم در آن دخیل است؛ هم‌چنان‌كه اگر در جایی فقط عمل صالح را ذكر كرده باشد، باز از قرائن برمی‏آید كه مشروط به ایمان است؛ «مَنْ عَمِلَ صالِحاً مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثی‏؛ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیاةً طَیِّبَةً1»، «وَ مَنْ أَرادَ الْآخِرَةَ وَ سَعی‏؛ لَها سَعْیَها وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَأُولئِكَ كانَ سَعْیُهُمْ مَشْكُوراً2». بنابراین دعوت‌كنندگان به دین، آنهایی كه آورنده دین هستند، یعنی انبیاء(ع)، ادعایشان این است كه انسان باید در زمینه اعتقادات، افكار و نظریات، به چیزهایی معتقد باشد؛ در غیر این صورت به انسانیت او لطمه می‏خورد؛ «إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِنْدَ اللَّهِ الَّذِینَ كَفَرُوا فَهُمْ لا یُؤْمِنُونَ3». دقت كنید، در این آیه شریفه نمی‏فرماید: «شرّ الأناس»، بلكه می‏فرماید: «شَرَّ الدَّوَاب»؛ «إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِنْدَ اللَّهِ الصُّمُّ الْبُكْمُ الَّذِینَ لا یَعْقِلُونَ4». توجه كنیم كه در این دو آیه كه «شَرَّ الدَّوَاب»؛ را معرفی می‏كند، یك‌بار می‌فرماید: «الصُّمُّ الْبُكْمُ الَّذِینَ لا یَعْقِلُون»؛ و در جای دیگر می‌فرماید: «الَّذِینَ كَفَرُوا فَهُمْ لا یُؤْمِنُون». به یقین این دو مصداق، با هم مرتبط‌اند و تناقضی بین این دو آیه نیست.
بر اساس عقیده ما، در سایر ادیان تحریفاتی واقع شده است و مجموعه‏ای كه امروز از ادیان دیگر باقی مانده قابل اعتماد نیست و كم و زیادهایی در آنها شده است. دینی كه ما از آن حمایت می‏كنیم دین اسلام است و مهم‌ترین منبع آن هم قرآن است. قرآن دین را این‌گونه معرفی می‏كند: اگر كسانی فاقد دین باشند، انسان واقعی نیستند: «وَ لَقَدْ ذَرَأْنا لِجَهَنَّمَ كَثِیراً مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لا یَفْقَهُونَ بِها وَ لَهُمْ أَعْیُنٌ لا یُبْصِرُونَ بِها وَ لَهُمْ آذانٌ لا یَسْمَعُونَ بِها أُولئِكَ كَالْأَنْعامِ5». كسانی كه فاقد ویژگی‏های مذكور در این آیه شریفه هستند، به تعبیر قرآن مثل چهارپا هستند. «شَرَّ الدَّوَاب»؛ یعنی بدترین جنبنده‏ها. مدعی دین می‏گوید: دین هم‌چون گوهری است كه آدمی را به سوی جایگاه انسانیش رهنمون می‏شود؛ یعنی این موجود دو پا را انسان می‏كند؛ و اگر این موجود دین نداشته باشد، در واقع انسان نیست.
این مباحث توضیحات بیشتری را می‏طلبد كه باید پیرامون آنها در جای خود به صورت استدلالی بحث شود. اما مباحث مطرح شده مقدمه‏ای برای بحث اصلی بود. دین اسلام را كه ما پذیرفته ایم و آن را مكمل انسانیت انسان می‏دانیم و انسانیت انسان را بدون آن میسر نمی‏دانیم، در زندگی ما چه جایگاهی دارد؟ صرف نظر از جایگاه سایر ادیان، باید پرسید جایگاه دین اسلام، یعنی دینی كه ما آن را پذیرفتیم در زندگی ما كجاست؟ بسیاری تصور می‏كنند كه جای این دین، مسجد، حسینیه و زیارت‌گاه‏ها است و فقط اموری مثل نماز، روزه، خیرات و نذورات، سفره حضرت عباس و عزاداری سیدالشهداء در محرم مربوط به دین است. كسانی هم كه خیلی دین‌دار باشند ایام فاطمیه و موالید ائمه و سایر اعیاد را هم محترم ب‏شمارند. به عقیده چنین كسانی دین فقط برای ارتباط انسان با خداست و سایر مسایل از حوزه دین خارج و در حاشیه است. متن دین یعنی نماز خواندن، روزه گرفتن، حج، زیارت امام رضا(ع)، نذری دادن، سفره انداختن، عزاداری كردن، سینه زدن و گریه كردن و اگر كسی به هیچ كدام اعتقادی نداشت بی‏دین است. آیا واقعاً این سخن اسلام است؟ یا این، تفكر غلطی است كه شیطان آن را القاء كرده است. این‌كه شیاطینِ انس چه اندازه در ترویج این تفكر دخالت داشتند، در جای خود محل بحث است. بدون شك اصل این فكر كه دین فقط شامل این موارد است، از شیطان است. اگر دین همان است كه قرآن آورده و منبع اصلی شناخت آن قرآن است، با قدری تأمل و دقت در می‏یابیم كه دین در قرآن غیر از مسأله نماز، روزه و مودت اهل بیت(ع)، مباحث دیگری را هم شامل می‌شود. اما متأسفانه شیاطین شرایطی را فراهم كرده‌اند كه هنوز اكثریت مسلمان‏ها، اعم از شیعه و سنی، تصور می‏كنند كه دین قلمروی محدود دارد و تنها برای رابطه انسان با خداست. و این همان چیزی است كه امروز به نام «سكولاریزم»؛ نامیده می‏شود. بر اساس این تفكر مسایل خارج از محدوده ارتباط معنوی انسان با خدا ربطی به دین ندارد. هر چه می‏خواهی در كسب و كار فریب كاری كن، كم فروشی و گران‌فروشی كن، ولی مراقب نماز اول وقت و گریه در روضه امام حسین(ع) باش؛ معنای صحیح دین‌داری این است! در مسایل اجتماعی هم نباید پرسید چه كسی حكومت می‏كند، چه رژیمی باید حاكم باشد و ما چه نقشی می‏توانیم در امور حكومتی داشته باشیم! یا این كه آیا دین برای دخالت در مسائل اجتماعی به ما دستوری می‏دهد یا خیر؛ این مسایل چون مربوط به امور دنیا و برای دنیاداران است، ربطی به دین ندارد! مسلمان فقط باید نماز بخواند و مد «و لا الضالین»؛ را خوب بكشد؛ اما این كه چه كسی رئیس جمهور و نماینده مجلس می‏شود، از امور دنیا است و فقط برای دنیاداران است؛ این مسایل آلوده است و نباید از آن‏ها حرفی زده شود؛ اگر در مسجد حرفی از آن‏ها زدیم، حرف دنیا است و این ربطی به دین ندارد!
چنین وضعی را برای ما پیش آورده بودند. كسانی كه سن بیشتری دارند یادشان هست كه پیش از انقلاب خیلی بدتر از این بود. آن زمان اگر كسی صحبت از سیاست می‏كرد، بار ارزشی منفی داشت و از جامعه مؤمنین و متقین طرد می‏شد. پیگیری مسایل اجتماعی و سیاسی عین بی‌دینی تلقی می‌شد و اگر كسی به این قبیل مسایل می‌پرداخت گویا كمبود و نقصانی در دینش به وجود آمده است. حضرت امام (رضوان الله علیه) با این اندیشه به مبارزه پرداخت، خداوند بر علو درجات ایشان بیافزاید. یكی از بزرگ‌ترین خدمات ایشان به عالم اسلام این بود كه این تصور را از ذهن جامعه اسلامی بیرون كرد. ایشان به مردم نشان داد كه ظواهر دین مثل نماز و روزه و... تنها بخش كوچكی از دین است و بخش عظیمی از دین مربوط به مسایل اجتماعی و سیاسی است و نپرداختن به آنها نه تنها فضیلتی برای دین و دین‌داران نیست، بلكه موجب نقص دین است. حضرت امام با تلاش فراوان و زحمت‏های بسیار توانست این اندیشه را برای توده‏های مردم تبیین كند و بر اساس این فكر، انقلاب اسلامی را به وجود آورد. مردمی كه دین را فقط نماز و روزه می‏دانستند و پرداختن به مسایل دنیا را ضد دین و ضدارزش تلقی می‏كردند، بر اثر درسهای امام حاضر شدند سینه‏های خود را در مقابل گلوله‏ها سپر كنند. در واقع حضرت امام ابتدا برای مردم ثابت كرد كه پرداختن به این مسایل جزء مهم‌ترین مسایل دین است؛ سپس براساس این نظریه توانست آن حركت اجتماعی را به وجود آورد كه جهان را متحیر كند. خداوند هم وقتی صداقت مردم و آن رهبر فرزانه را دید، نصرتش را بر مردم نازل كرد.
امیرالمؤمنین(ع) در مقام توضیح شرایط و اوضاع زمان حضرت رسول(ص) و معرفی یاران آن حضرت ضمن خطبه‌ای می‏فرماید: «كُنَّا عَلی عَهْدِ رَسُولُ اللَّه...6». ما در زمان پیغمبر(ص) با پدران‏مان، برادران‏مان و خویشاوندانمان می‏جنگیدیم و توجه نمی‏كردیم كه مخالف دین، پدر ما، برادر ما یا عموی ماست. برای ما فقط خدا و دین ملاك بود. هركس طالب حق و خدا بود، تحت لوای پیغمبر(ص) بود. در آن زمان ما برای خدا با خویشاوندان خود می‏جنگیدیم. مگر از زمان پیغمبر(ص) تا زمان علی(ع) چه مدت فاصله شده بود كه در این مدت كوتاه ارزش‏ها به اندازه‌ای تغییر كند كه علی(ع) با تاسف از یاران و همرزمان خود در زمان حضرت رسول(ص) یاد كند؟ آن حضرت در ادامه می‏فرماید: «فَلَمَّا رَأَی اللَّهُ صِدْقَنا أَنْزَلَ عَلَیْنا النَّصْر»؛ وقتی ما راستی و صداقتمان را در عمل ثابت كردیم، خدا هم ما را یاری كرد. در مقابل خدا، همه هیچ است. امیرمؤمنان(ع) می‏فرماید: «فَلَمَّا رَأَی اللَّهُ صِدْقَنا أَنْزَلَ عَلَیْنا النَّصْرَ وَ أَنْزَلَ عَلی عَدُوِّنا الْكَبْت»؛ وقتی خدا دید كه ما راست می‏گوییم، نصرتش را بر ما و شكست و نابودی را بر دشمنان ما نازل كرد. خداوند با علی(ع) هم این‏گونه معامله می‏كند، باید ثابت كند كه راست می‏گوید و اگر در عمل صداقتش را ثابت كرد، خدا پیروزی را بر او نازل می‏كند: «وَ مَا النَّصْرُ إِلاَّ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ الْعَزِیزِ الْحَكِیمِ7». اما اگر بخواهند با خداوند صادق نباشند و به نام دین، دنبال هوای نفس، خویش و قوم بازی و مال‌اندوزی بروند، خداوند نیز آنها را خوار و رسوا می‏كند و در دنیا و آخرت بر آنها رسوایی نازل می‏كند.
پایمال كردن خون 200 هزار شهید، آنهایی كه رفتند تا «كَلِمَةُ اللَّهِ هِیَ الْعُلْیا»؛ باشد، جان دادند تا احكام اسلام اجراء شود، تعطیل كردن احكام اسلام و جایگزینی احكام ضد اسلامی به نام حمایت از دین، چه معنایی دارد و خداوند با ما چه می‏كند؟ خارج كردن دین از اجتماع، به نام پیروی از امامی كه تلاش كرد تا برای مردم ثابت كند كه دین باید در مسایل اجتماعی و سیاسی و در مسایل بین‌المللی حاكم باشد، یعنی بازگشت به همان ارتجاع قدیم، یعنی دین فقط نماز و روزه و مسجد و این كه نباید پرسید احكام اجتماعی اسلام چیست، قوانین حاكم بر مملكت چه باشد، مسؤولین چگونه رفتار كنند، آیا بازار بازار اسلامی باشد یا بازار ربوی، آیا عفت در جامعه اسلامی حاكم باشد یا شهوت، و هر چه می‏خواهد باشد. این رسم مسلمانی است؟ آیا مسلمان فقط باید نماز بخواند، قرآن را حفظ كند و با لحن عربی بخواند؟ جواب این معما چیست؟ باید تكلیف را روشن كنیم. دین جایش كجاست؟ آیا جایگاه دین در مسجد و در قلب انسان است؟ آیا دین فقط رابطه قلبی انسان با خداست و به دانشگاه، بازار، وزارتخانه‏ها، روابط بین‌الملل، بازرگانی خارجی، تصمیمات بانك مركزی و شورای اقتصاد ربطی ندارد؟ آیا دستورات صندوق بین‌الملل و بانك جهانی _‌هر چه بود‌_ باید اجرا شود و شما نیز فقط قرآن را حفظ كنید؟
پیش از انقلاب مراسم عزاداری عاشورا هم از كاخ اعلی‌حضرت پخش می‏شد؛ عكس اعلی‌حضرت را هم با لباس احرام در وزارتخانه‏ها نصب می‏كردند، قرآن هم چاپ می‏كرد. آیا این‏ها نشانه دین‌داری است؟ دین‌دار كسی است كه احكام خدا را اجرا كند نه این كه با احكام خدا بازی كند. هر كدام از ما باید دین‌داری خود را با این معیار بسنجیم.
امروزه بحمدللّه، قرآن در جامعه رواج دارد. زمانی بود كه در همه كشور، فقط چند تن انگشت‌شمار حافظ قرآن پیدا می‏شد؛ ولی، امروزه در هر شهر و روستایی، چندین حافظ نوجوان قرآن یافت می‏شود كه مدال این افتخار بر سینه رهبر معظم انقلاب زده شده است. ان شاء اللّه خداوند سایه ایشان را مستدام بدارد. اما قرآنی كه با این لحن خوانده می‏شود، مایه افتخار است، و با زحمات بسیار در حافظه جای می‏گیرد، نباید محتوای آن در نظر آید؟ نباید مشخص شود كه قرآن برای چه چیزهایی اهمیت قائل است؟ این كه قرآن می‏فرماید: «فَإِنْ لَمْ تَفْعَلُوا فَأْذَنُوا بِحَرْبٍ مِنَ اللَّهِ8»؛ اگر دست از ربا برنمی‏دارید، با خدا اعلام جنگ كرده‏اید. قرآن درباره هیچ چیز دیگر چنین تعبیری ندارد. امّا بانك‏های كشور اسلامی ما از رباخوارترین بانك‏های كشورهای دنیا به شمار می‏آیند، همین كشور جمهوری اسلامی كه برای اجرای احكام اسلام به وجود آمد. چرا این گونه شد؟ مسئولین با دین خدا بازی كردند. اسم ربا را تغییر دادند و گفتند: «إِنَّمَا الْبَیْعُ مِثْلُ الرِّبا9»؛ بعضی تصور می‌كنند عنوان كه تغییر كرد حلال می‏شود.
قرآن درباره این بازی كردن‏ها با دین به داستان اصحاب سبت اشاره می‌كند و می‏فرماید: عده‏ای از بنی‏اسرائیل كنار دریا یا رودخانه‏ای زندگی می‏كردند و منبع اقتصادی آنها صید ماهی بود. روز شنبه ماهی‏ها به كنار ساحل می‏آمدند و غیر از روز شنبه نمی‏آمدند: «إِذْ تَأْتِیهِمْ حِیتانُهُمْ یَوْمَ سَبْتِهِمْ شُرَّعاً وَ یَوْمَ لا یَسْبِتُونَ لا تَأْتِیهِمْ10». به دستور خداوند برای بنی‏اسرائیل در روز شنبه تجارت و كارهای دنیایی، حرام بود. آن‏ها باید از صبح روز شنبه به كنیسه می‏رفتند و مشغول عبادت می شدند. اگر هم به كنیسه نمی‏رفتند، نباید آتش روشن كنند، غذا بپزند و تجارت كنند. در حال حاضر نیز یهودی‏ها ارتدكس، حتی در آمریكا و اروپا این احكام را رعایت می‏كنند. به هر حال به دستور خداوند روز شنبه نباید صیدی انجام می‏شد. عقلای قوم گفتند: دستور خدا را كه نمی‏شود زیرپا گذاشت، از صید ماهی هم نمی‏شود صرف نظر كرد؛ روزهای دیگر هم ماهی‌ها نزدیك ساحل نمی‏آیند. بنابراین آن‏ها كنار دریا حوضچه‏هایی ساختند. روزهای شنبه آب را در این حوضچه‏ها باز می‏كردند و ماهی‏ها به همراه آب وارد حوضچه‏ها می‏شدند و سپس عصر شنبه حوضچه‏ها را می‏بستند كه ماهی‏ها دیگر بیرون نروند. صبح یكشنبه هم می‏آمدند و ماهی‏ها را صید می‏كردند. اگر من و شما بودیم چه می‏كردیم؟ بسیاری از حیله‏های ما در ربا صد مرتبه از این حیله بدتر و رسواتر است.
دسته اول، یعنی یك عده از مؤمنین به گروهی كه این عمل را مرتكب شدند، گفتند: با دین خدا بازی نكنید، این مقدمه صید است؛ خداوند می‏خواهد در روز شنبه شما دنبال مال دنیا نروید؛ این امتحان الهی است. دسته دوم این عمل را انجام دادند و دسته سوم هم می‏گفتند: «لِمَ تَعِظُونَ قَوْماً اللَّهُ مُهْلِكُهُمْ أَوْ مُعَذِّبُهُمْ عَذاباً شَدِیداً11»، چرا شما به اینها نصیحت می‏كنید، در حالی كه آنان توجه نمی‏كنند. قرآن می‏فرماید: عذاب بر اینها نازل شد. گروهی كه مرتكب این عمل خلاف می‏شدند و كسانی كه ساكت بودند، هر دو مسخ شدند و به صورت میمون درآمدند. فقط آن دسته‏ای كه نهی از منكر می‏كردند، به صورت انسان باقی ماندند.
قرآن این داستان را برای چه می‏گوید؟ آیا جز این است كه من و شما از آن عبرت بگیریم و داستان بنی‏اسرائیل را تكرار نكنیم؟ با دین خدا بازی نكنیم و ترك امر به معروف و نهی از منكر نكنیم. خدا خویش و قوم هیچ كس نیست. آیا آنها چون بنی‏اسرائیل بودند عذاب شدند و چون ما مسلمانیم عذاب نمی‏شویم؟ با دین خدا نمی‏شود بازی كرد. خدا، خداست. احكام خدا در همه جا باید اجرا شود. در خانواده، در مدرسه، در دانشگاه، در بازار، در جبهه، در روابط بین‌الملل، در حكومت. همه جا مُلك خداست. در همه جا ما بنده‏ایم و او «اللّه»؛ است. این امر فقط به مسجد و حسینیه اختصاص ندارد. كسانی كه با دین خدا بازی كنند، هم در این دنیا و هم در آخرت رسوا می‏شوند «یُرَدُّونَ إِلی‏؛ أَشَدِّ الْعَذابِ12». چنین كسانی شاید از چهره موجهی هم برخوردار باشند. چنان‌كه بیشتر كسانی كه در دین بنای بدعت‏ها را گذاشتند و مردم را منحرف كردند دارای چهره‏های مطلوبی بودند: «وَ مَا اخْتَلَفَ فِیهِ إِلاَّ الَّذِینَ أُوتُوهُ مِنْ بَعْدِ ما جاءَتْهُمُ الْبَیِّناتُ بَغْیاً بَیْنَهُمْ13»؛ «إِنَّ الدِّینَ عِنْدَ اللَّهِ الْإِسْلامُ وَ مَا اخْتَلَفَ الَّذِینَ أُوتُوا الْكِتابَ إِلاَّ مِنْ بَعْدِ ما جاءَهُمُ الْعِلْمُ بَغْیاً بَیْنَهُمْ14»؛ سرسلسله بدعت‌گذاران، عالمان دینی بودند.
خدا به چهره ما نمی‏نگرد، به دل ما و به رفتار ما نگاه می‏كند: «لَیْسَ بَیْنَ اللَّهِ وَ بَیْنَ أَحدٍ قَرابَةً ... مَنْ كانَ لِلَّهِ مُطیعاً فَهُوَ لَنا وَلی وَ مَنْ كانَ لِلَّهِ عاصیاً فَهُوَ لَنا عَدُوٌّ15». این روزگار بوته امتحان است. كسانی آمدند، امتحان شدند و به شهادت رسیدند و اكنون در جوار انبیا و اولیای خدا هستند. «وَ یَسْتَبْشِرُونَ بِالَّذِینَ لَمْ یَلْحَقُوا بِهِمْ مِنْ خَلْفِهِمْ أَلاَّ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ16»؛ «طُوبی‏؛ لَهُمْ وَ حُسْنُ مَآبٍ17». من و شما نیز باید مراقب امتحان‏های الهی باشیم. همه در معرض امتحانیم. باید نشان بدهیم در ایمانمان صادقیم و راست می‏گوییم: «فَلَمَّا رَأَی اللَّهُ صِدْقَنا أَنْزَلَ عَلَیْنا النَّصْر». بارها به تجربه دیده‏ایم: هروقت مردم صداقت نشان دادند، خدا نیز كمك كرده است. هروقت خواستند با دین خدا بازی كنند، خوار شدند و دنیاشان نابود شد و آخرت‏شان صد بدتر.

والسلام علیكم و رحمة اللّه‏


1. نحل / 97.

2. اسراء . 19.

3. انفال / 55.

4. انفال / 22.

5. اعراف / 179.

6. نهج‌البلاغه، خطبه 56.

7. آل‌عمران / 126.

8. بقره / 279.

9. بقره / 275.

10. اعراف / 163.

11. اعراف / 164.

12. بقره / 85.

13. بقره / 213.

14. آل‌عمران / 19.

15. كافی، ج 2، ص 74.

16. آل‌عمران / 170.

17. رعد / 29.