صوت و فیلم

صوت:
202

شکرگزاری؛ تنها راه کمال انسان

در جمع رؤسای ادارات و معاونت‌های استان‌ها و معاونان مرزبانی و دريابانی
تاریخ: 
دوشنبه, 11 تير, 1397

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيم

الْحَمْدُللهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ وَالصَّلاَةُ وَالسَّلامُ عَلَی سَیِّدِ الأنْبِیَاءِ وَالْمُرسَلِین حَبِیبِ إلَهِ الْعَالَمِینَ أبِی الْقَاسِمِ مُحَمَّدٍ وَعَلَی آلِهِ الطَّيِبِينَ الطَّاهِرِینَ المَعصُومِین

أللَّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الحُجَّةِ بْنِ الْحَسَن صَلَوَاتُکَ عَلَیهِ وَعَلَی آبَائِهِ فِی هَذِهِ السَّاعَةِ وَفِی کُلِّ سَاعَةٍ‌ وَلِیًا وَحَافِظاً وَقَائِداً وَنَاصِراً وَدَلِیلاً وَعَیْنَا حَتَّی تُسْکِنَهُ أرْضَکَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فِیهَا طَوِیلاً

تقدیم به روح پرفتوح امام‌رضوان‌‌الله‌‌علیه، شهدای والامقام اسلام و همه حق‌دارانمان صلواتی اهدا‌ می‌کنیم.

تشریف‌فرمایی برادران عزیز را به این مؤسسه که به نام مبارک امام، مزیّن است خوشامد عرض می‌کنم. از خداوند متعال درخواست دارم همه ما را به آنچه مرضی خودش است راهنمایی بفرماید و در انجام آن موفق بدارد.

یادآوری نعمت‌ها؛ روش تربیتی قرآن کریم

یکی از راه‌هایی که قرآن کریم برای هدایت و تربیت انسان‌ها برگزیده، این است که در بسیاری از‌ آیات، نعمت‌های خدا را یادآور می‌شود و توضیح می‌دهد که این نعمت‌ها برای شما چه سودهایی دارد و چه استفاده‌هایی می‌کنید؛ ما این نعمت‌ها را برای شما قرار دادیم، در شما هم یک انگیزه فطری قرار دادیم که وقتی  کسی به شما خدمتی می‌کند از او تشکر و قدردانی کنید. ما هم این نعمت‌ها را برای شما بیان می‌کنیم برای اینکه در مقام شکر این نعمت‌ها بربیایید؛ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ.

...جَعَلَ لَكُمُ السَّمْعَ وَالْأَبْصَارَ وَالْأَفْئِدَةَ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ؛[1] نعمت‌هایی که در این آیه به آن‌ها اشاره شده نعمت‌هایی است که همه می‌دانند و چیزی نیست که حالا خدا باید بیان بفرماید. می‌فرماید ما به شما چشم و گوش دادیم شاید قدر آن را بدانید و شکر آن را به جا بیاورید؛ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ. البته نعمت‌های دیگری که یک مقدار پیچیده‌تر است را هم با تفصیلات بیشتری در سراسر قرآن بیان کرده است؛ ما فلان نعمت را دادیم، در زمین، در آسمان، باران نازل شود، گیاه بروید، چنین و چنان. این یکی از روش‌های تربیتی قرآن است. همه هم با این روش آشنا هستیم اما شکر این نعمت‌ها چگونه است و چه فایده‌ای برای ما دارد؟! حالا شکر بکنیم یا نکنیم؟!

آثار و فواید یادآوری نعمت‌های الهی

اولین فایده بیان چنین نعمت‌هایی این است که ما به نعمت‌ها توجه پیدا می‌کنیم، مخصوصاً نعمت‌هایی که از آن غافل هستیم و فکر نمی‌کنیم که این‌ها مثلاً یک نعمت مهمی است و اگر نبود چه می‌شد.

در درون ما اندام‌هایی هست که ما حتی اسم بعضی از آن‌ها را هم بلد نیستیم! متخصصین آناتومی باید بگویند که مثلاً‌ اندام‌های بدن چندتاست و هرکدام از چه اعضا و سلول‌هایی تشکیل شده و این سلول‌ها چه ویژگی‌هایی دارند. ما باید درس آن را بخوانیم تا بدانیم در درون خود ما چه وجود دارد، چه رسد به آسمان‌ها و کهکشان‌ها و ستارگانی که به این آسانی‌ها هم نمی‌شناسیم و کم‌کم بعضی از این منظومه‌ها توسط تلسکوپ‌های بزرگ کشف و شناخته می‌شوند و دورادور به وجود آن‌ها پی می‌بریم.

شاید گهگاهی در تلویزیون و این‌ها دیده باشید که می‌گویند یک منظومه‌ای کشف شده که مثلاً‌ چند هزار سال طول می‌کشد تا نور آن به ما برسد! نور خورشید معمولاً‌ شش، هفت دقیقه طول می‌کشد تا به زمین برسد. ستارگانی هستند که چند هزار سال طول می‌کشد تا نوری که از آن‌ها می‌تابد به ما برسد! ما این عالم عظیم را آفریدیم و شما را گُل سرسبد این هستی قرار دادیم. از روز اولی که نطفه شما منعقد شد تا روزی که در این عالم متولد شدید، تا دوران شیرخوارگی را ‌گذراندید، به شما نعمت‌هایی دادیم؛ دل‌های مادران را به شما مهربان کردیم، قبل از اینکه شما متولد بشوید غذای شما را در سینه‌های مادرتان آفریدیم؛ قبل از اینکه متولد بشوید! و تا نفس آخری که اینجا هستید آنچه لازمه زندگی است را به شما خواهیم داد. همه این‌ها را به شما دادیم لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ.‌‌

رحمت؛ تجلّی ذات الهی

اینجا سؤالات جدّی‌ای مطرح می‌شود که حالا که خدا می‌گوید ما همه این‌ها را به شما دادیم به انگیزه اینکه شما شکر بکنید، آنوقت ما اگر شکر بکنیم یا نکنیم برای خدا چه نفعی دارد و چه فرقی می‌کند؟!

خود این مسئله به معرفت عمیقی احتیاج دارد که مقدماتی لازم دارد. اصلاً‌ ذات خدا اقتضاء می‌کند که هرچه امکان داشته باشد رحمت بدهد. اگر هیچ چیزی خلق نمی‌کرد کسی از خدا مطالبه‌ای نداشت اما رحمانیت ذاتی خدا اقتضاء می‌کند که هرچه لیاقت رحمت دارد آن را بیافریند و آن رحمت را در اختیارش قرار بدهد. عوالمی که ما اصلاً خبر نداریم که فرشتگان، حَمَله عرش، جبرئیل و میکائیل و این‌ها چگونه خلق شدند؛ ما از این‌ها سر درنمی‌آوریم و فقط در حد همین الفاظی است که از احادیث یاد گرفتیم اما در این عالم ماده که ما هستیم، تا آنجایی که چشم ما می‌بیند و اسباب تحقیق ما کار می‌کند خیلی عالم وسیعی است و در هر گوشه‌ای از آن صدها و هزارها حکمت وجود دارد.

شرط درک بالاترین مرتبه رحمت الهی

ما همه این‌ها را به‌خصوص در شما و البته یک مرتبه آن را هم در جنّیان که یک نوع موجود دیگری شبیه شما هستند و باز شما آن‌ها را خیلی نمی‌شناسید، خلق کردیم. ما این دو موجود را خلق کردیم برای اینکه خودشان در سرنوشت خودشان مؤثر باشند یعنی انتخاب کنند. این انتخاب، زمینه را فراهم می‌کند که لیاقت رحمتی را پیدا کنند که آن رحمت را جز کسانی که با اختیار کار می‌کنند نمی‌توانند درک کنند.

 این جمله شاید سنگین باشد که یعنی چه رحمتی است که آدم نمی‌تواند آن را درک کند؟! یک مثال ساده‌ای بزنم؛ اگر شما یک‌وقتی، مثلاً یک روز عیدی، اجازه پیدا بکنید که خدمت مقام معظم رهبری شرفیاب شوید، حالا فرض کنید به گونه‌ای باشد که اصلاً‌ شما به آنجا دعوت بشوید و مثلاً برای ناهار در خدمت مقام معظم رهبری مهمان باشید. همچنین شما اجازه داشته باشید که دو نفر از بچه‌های خودتان را هم با خودتان ببرید. فرضاً یک بچه ده، دوازده ساله دارید و یک بچه دو، سه ساله. این‌ها را هم با خودتان بردید. وقتی در خدمت ایشان سر سفره نشستید و از آن غذای خوشمزه تبرّکی که در اختیار شما قرار دادند استفاده می‌کنید، هم شما و هم بچه‌های شما لذت می‌برند؛ اما آیا لذت شما سه نفر مساوی است؟!

شما اصلاً‌ از اینکه به شما اجازه دادند آنجا بنشینید سر از پا نمی‌شناسید. اگر عنوان آن هم این باشد که شما را دعوت کردند، چه افتخاری است! ما دعوت شدیم! ولی آیا بچه سه ساله شما هم می‌فهمد که دعوت شدن یعنی چه؟ مثلاً غذا خوردن در حضور امام با غذا خوردن در خانه چه فرقی می‌کند؟! این لذتی که از همین غذا خوردن برای شما پیدا می‌شود با آن لذتی که بچه سه، چهار ساله شما یا بچه ده ساله شما می‌برند تفاوت دارد. بچه ده ساله شما نسبت به بچه سه، چهار ساله یک مقدار بیشتر می‌فهمد اما خود شما خیلی بیشتر می‌فهمید. البته بستگی دارد به اینکه چه اندازه ایشان را بشناسید و این افتخاری که نصیب شما شده را درک بکنید.

شما اول اندازه همان بچه دو، سه ساله بودید. بعد کم‌کم ده، دوازده ساله شدید و حالا مثلاً سی ساله شدید. شما هم اگر آن‌وقت که مثل همان بچه بودید می‌آمدید فقط همان مزه غذا را درک می‌کردید و چیز دیگری نبود. یک مقدار که بالاتر آمدید متوجه شدید که نه، همه را به اینجا راه نمی‌دهند و ما را راه دادند. تا این اندازه را درک می‌کنیم که این برای ما یک افتخار است؛ اما اینکه آدم وقتی نگاهش به مقام معظم رهبری می‌افتد لذت ببرد این چیزی است که یک لیاقت و معرفت خاصی می‌خواهد.

آرزوی دیدار رهبر

یادم می‌آید چند سال پیش، جانبازان خدمت مقام معظم رهبری مشرف شده بودند. بعد خبرنگار رادیو تلویزیون با بعضی از آن‌ها مصاحبه کرد و از یکی پرسید که شما دیگر چه آرزویی دارید؟ گفت من در عمر خودم یک آرزو داشتم و این هم برآورده شد و دیگر هیچ آرزویی ندارم. گفت آن آرزویت چه بود؟ گفت آرزو داشتم که یکبار آقا را از نزدیک ببینم و دیدم، تمام شد، دیگر هیچ آرزویی ندارم!

درک رحمت الهی، هدف از آفرینش انسان

آن بچه، چشم دارد و قیافه آقا را هم می‌بیند اما نمی‌تواند آن لذت را درک کند. درک این لذت یک مسیر تکامل انسانی می‌خواهد. فرشتگان که خلق شدند، همان‌گونه که روز اول خلق شدند تا آخر همین هستند، رشد و تکاملی ندارند. حالا کوچک باشند یا بزرگ، مقامشان پایین باشد یا بالا، تا آخر همین هستند؛ اما وجود انسان از یک اسپرمی که در یک قطره آب نجس قرار دارد شروع می‌شود تا می‌رسد به مقامی که فرشتگان، خادم او می‌شوند! وقتی این مسیر را طی می‌کند آن‌وقت لیاقت پیدا می‌کند که چیزی را درک کند، لذتی را ببرد و از رحمتی استفاده کند که هیچ‌کدام از موجوداتی که در مراحل پایین‌تر هستند نمی‌توانند آن را درک کنند. خدا بعد از آفرینش فرشتگان و همه عوالم و این‌ها، آدمیزاد را خلق کرد برای اینکه لیاقت درک چنین رحمتی را پیدا کند. هر وقت لیاقت آن را پیدا کرد خدا هم آن رحمت را به او افاضه می‌کند.

شکرگزاری ما برای خدا چه فایده‌ای دارد؟!

در پاسخ به این سؤال باید گفت که شکرگزاری ما برای خدا هیچ فایده‌ای ندارد. اصلاً ذات او اقتضاء می‌کند که به عالم، رحمت بپاشد و شما را خلق کرده تا لیاقت دریافت بالاترین رحمت را پیدا کنید. اگر شما را خلق نمی‌کرد و شما شکر نعمت او را به جا نمی‌آوردید، برای این رحمت، دریافت‌کننده‌ای وجود نمی‌داشت. باید انسانی باشد که با اختیار خودش مراحلی را طی کند، قدر نعمت‌های خدا را بداند و شکر آن را به جا بیاورد و در جای خودش مصرف کند تا به یک مرتبه و مقام و معرفتی برسد که بتواند آن رحمت را درک کند. این‌که برای خدا فایده‌ای ندارد. این خوبی خود خداست که می‌خواهد هر موجودی هر چه بیشتر از رحمت او استفاده کند.

آثار شکر و کفران نعمت

خب اگر ما شکر کنیم چطور می‌شود؟ جواب این سؤال ضمناً معلوم شد؛ این شکر کردن ما یک سیر و حرکتی است که ظرفیت ما را بالا می‌برد؛ فهم ما را، معرفت ما را، ایمان ما را و نورانیت دل ما را بیشتر و ظرف وجود ما برای دریافت رحمت، بزرگ‌تر می‌کند. اگر شکر نکنیم ظرف ما محدود خواهد بود و اگر ناشکری و ناسپاسی کنیم از همان اندازه‌ای هم که بود یک مقدار لاغرتر می‌شود.

وَإِذْ تَأَذَّنَ رَبُّكُمْ لَئِنْ شَكَرْتُمْ لَأَزِيدَنَّكُمْ وَلَئِنْ كَفَرْتُمْ إِنَّ عَذَابِي لَشَدِيدٌ.[2] تَأَذَّنَ از ماده اذان است، باب تفعّل هم دلالت بر تشدید آن دارد. «تَأَذَّنَ رَبُّكُمْ» یعنی یک اعلام صریحِ آشکار. خدا برای مردم دنیا یک اعلام همگانی صریح و آشکار کرده تا همه بدانند و هیچ جای ابهامی هم وجود نداشته باشد که اگر شکر نعمت کنید نعمت شما را زیاد خواهم کرد اما اگر کفران نعمت کنید منتظر عذاب باشید! این راه، دوطرفه است؛ اگر شکر کردید رفعت پیدا می‌کنید و اگر ناشکری کنید تنزل پیدا می‌کنید.

انسان‌هایی پست‌تر از حیوان!

گاهی انسان آن‌قدر پست می‌شود که قرآن در مورد او می‌فرماید أُولَئِكَ كَالْأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ؛[3] این آدمیزادی که اشرف مخلوقات است ممکن است آن‌قدر پست شود که از هر چهارپایی پست‌تر بشود! وقتی انسان ناسپاسی می‌کند از سگ هم پست‌تر می‌شود! اگر یک استخوان پیش سگ بیندازید هر وقت شما را می‌بیند در مقابل شما اظهار خضوع می‌کند. من این‌ها را تجربه کردم؛ ما یک‌وقتی صبح‌ها به بوستان علوی می‌رفتیم. یک روز یک سگ سر راه ما بود و ما یک لقمه نان که در جیب ما بود را جلوی این سگ انداختیم. از آن روز به بعد هرروز که می‌آمدیم، این سگ جلو‌تر سر راه ما می‌آمد و در کنار ما حرکت می‌کرد و می‌رفت. اصلاً پیدا بود که تعمد داشت و هرروز منتظر بود ما که می‌آییم سر راه ما بیاید. این فقط به خاطر این بود که یکبار یک لقمه نانی به او داده بودیم. آدمیزادی که ناسپاس باشد، آن‌قدر پست می‌شود که از این حیوان هم پست‌تر می‌شود!

عالی‌ترین مرتبه نعمت

این‌ها مطالبی بود که همه شما هم می‌دانستید و چیزی بر معلومات شما اضافه نشد. همه شما می‌دانید که شکر خوب است و خدا هم فرموده که لَئِن شَكَرْتُمْ لأَزِيدَنَّكُمْ. شاید صدها بار آیه آن را شنیده و خوانده باشید. می‌خواهم بگویم که اگر ما نعمت‌های خدا را دسته‌بندی بکنیم، بعضی از نعمت‌های او هست که باعث می‌شوند ما زنده بمانیم از قبیل هوا، نور، حرارت، غذا و .... وقتی از این نعمت‌ها استفاده می‌کنیم فایده آن چیست؟ فایده آن همین است که زنده بمانیم. اگر آدم دو، سه روز غذا نخورد یا از هوای سالم تنفس نکند از بین می‌رود. این‌ها نعمت است اما اثر این نعمت‌ها همین است که زنده می‌مانیم.

وقتی ما زنده ماندیم یک نعمت‌هایی است که باعث می‌شوند رشد پیدا کنیم، فهم ما بیشتر شود، عقل ما بیشتر شود، شعور و ادب و معرفت ما بیشتر شود. سطح این نعمت‌ها بالاتر از آن نعمت‌ها است. آن نعمت‌ها برای همه حیوانات هم هست. همه حیوانات هم علف می‌خورند تا زنده بمانند. ما هم حالا علف پخته می‌خوریم، قورمه‌سبزی می‌خوریم. ما با حیوانات در این جهت شریک هستیم؛ اما خدا یک نعمت‌هایی به ما داده که سطح ما را بالاتر می‌برد و این نعمت‌ها مراتبی دارد که حالا نه عقل من می‌رسد که همه آن‌ها را بفهمم و نه فرصتی هست که آن اندازه‌ای را که می‌فهمم بیان کنم. همه شما می‌دانید که بالاخره کمالات انسان مراتبی دارد.

یک نعمت‌هایی هست که خیلی ویژه است. آن‌هایی که مثلاً صنایعی را اختراع یا کشف می‌کنند، مثلاً کسی که برق را اختراع کرده یا سایر چیزهایی که آدم می‌فهمد و می‌گوید آن کسی که این برق را اختراع کرد چه خدمت بزرگی به بشر کرد، میلیون‌ها و بلکه میلیاردها انسان در عالم دارند از این اختراع استفاده می‌کنند. این نعمت‌ها، با این‌که من یک لقمه نان بخورم و سیر بشوم خیلی فرق می‌کند؛ خدا این فهم را به من داد، این الهام را به من کرد، این کشف را برای من حاصل کرد، این علم را به من داد. سطح این نعمت‌ها خیلی بالاتر از یک شکم سیر کردن است.

یک سطح از نعمت‌ها هست که برای خواص انسان‌هاست که تعداد آن‌ها خیلی زیاد نیست و در صدر این‌ها انبیا و ائمه معصومین‌سلام‌‌الله‌‌عليهم‌‌اجمعين قرار دارند و بعد هم شاگردان خاص آن‌ها که خوب تربیت شدند و آن نعمتی است که به‌واسطه آن نعمت، کسی پیغمبر شد، امام شد، مرتبه‌ای نزدیک به مقام عصمت پیدا کرد، سَلْمَانُ مِنَّا أهْلَ الْبَیْت[4] شد. آن نعمت با غذا و لباس و مسکن و این حرف‌ها قابل مقایسه نیست و قیمت آن تومانی دو عباسی بالاتر است. سیر کردن شکم کجا تا آن نعمتی که یک پیرمرد زرتشتی به جایی برسد که پیغمبر اکرم‌صلی‌‌الله‌‌علیه‌‌و‌آله در خصوص او بفرماید: سَلْمَانُ مِنَّا أهْلَ الْبَیْت! آن چه نعمتی است که آدم این‌گونه می‌شود؟! حالا این چیزی بود که ما در دنیا می‌فهمیدیم و به ما همین اندازه گفتند که مِنَّا أهْلَ الْبَیْت. حالا وقتی «مِنَّا» شد آن‌وقت چطور می‌شود و تا چه زمانی و خدا چه لطف‌هایی در عالم آخرت به او خواهد کرد و در بهشت کجا خواهد بود، عقل ما به این‌ها نمی‌رسد.

آن‌گونه نعمت‌های ویژه برای افراد خیلی خاص و ممتازی است. البته خدا بخلی ندارد که به همه بدهد. همّت انسان‌ها کم است، همّت نمی‌کنند تا شرایط آن را در خودشان جمع کنند و الا خدا بخلی ندارد. ما هم اگر همّتمان مثل سلمان بود خدا هیچ بخلی نداشت که یک سلمان دیگر هم در این زمان باشد. همّت او را نداریم. همّت ما همین‌هایی است که می‌دانید. خدا روی این نعمت‌ها به‌خصوص تکیه دارد.

ارزش نعمت ولایت

در خصوص آیه شریفه ثُمَّ لَتُسْأَلُنَّ يَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعِيم،[5] در روایات شیعه وارد شده که این نعمت، به‌خصوص در اینجا، نعمت ولایت است، نعمت ارتباط پیدا کردن شما با اولیاء خدا و اینکه شما خودتان را در اختیار آن‌ها قرار بدهید تا آن‌ها دست شما را بگیرند و تا مقام قرب الهی ببرند. چه چیزی از این بالاتر می‌شود؟! برای آن کسی که از یک نطفه گندیده خلق شده است، چند روزی در کوچه خاک‌بازی می‌کرد و بعد هم سر اسباب‌بازی‌ها با هم دعوا می‌کردیم. مگر این نبودیم؟! همین موجود است که خدا او را تعالی می‌دهد و او را آن جایی می‌نشاند که هرچه فکر کنیم عقل ما نمی‌رسد که آن جا کجاست و چه مقامی است.

خدا این نعمت را به‌وسیله پیغمبر اکرم‌صلی‌‌الله‌‌علیه‌‌و‌آله و اهل‌بیت او و بعد هم شاگردان خاص ایشان در اختیار همه انسان‌ها قرار داده است تا چقدر قدر آن را بدانند و از آن استفاده کنند. این نعمت ولایت یا سرپرستی اولیاء خدا نسبت به انسان‌های دیگر، یا دستگیری آن‌ها تا دست آدم را بگیرند و او را تا عالی‌ترین مقاماتی که ممکن است ببرند، این خیلی با نعمت‌های دیگر فرق دارد. اگر این نعمت را نشناسیم، اولاً که خیلی خسارت کردیم. مثل این است که فرض بفرمایید یک دانه الماس در یک خانه‌ای باشد و یک بچه خیال کند که مثل یک بلور می‌ماند که اگر خیلی بیارزد حداکثر100 تومان یا 1000 تومان می‌ارزد اما آن یک دانه الماسی است که در دنیا کسی نمی‌تواند برای آن قیمت بگذارد. این بچه می‌بیند که آن دانه الماس، آنجا در یک جعبه‌ای گذاشته شده، آن را برمی‌دارد و سر کوچه می‌رود تا پفک‌نمکی بخرد. می‌گوید آقا! یک بسته پفک‌نمکی بده! پولت کو؟ این شیشه را به شما می‌دهم. چه می‌داند که آن دانه الماس چیست و به چه دردی می‌خورد!

شروط بهره‌مندی از نعمت‌های ویژه الهی

وقتی آدم نداند که یک نعمت چقدر ارزش دارد، آن را مفت هم از دست می‌دهد. شرط اولی که ما بتوانیم از نعمت‌های خدا، مخصوصاً آن نعمت‌های ویژه او استفاده کنیم این است که بشناسیم که این چه نعمت عظیمی است و قیمت آن چقدر متفاوت است با چیزهای دیگری که ما صبح تا شب می‌گردیم تا چهار ریال درآمد داشته باشیم، تا چند تومان حقوق داشته باشیم، تا سر سال چقدر پس‌انداز داشته باشیم، تا آخر آخرش همه پس‌انداز خودمان را جمع کنیم و یک خانه بخریم؛ چه زمانی؟ آن وقتی که دیگر وقت مردن ما است! اگر شما امروز بخواهید یک خانه بخرید که دو خوابه باشد، قیمت آن دو میلیارد تومان است. یک کارمند چقدر باید کار کند تا دو میلیارد تومان پس‌انداز کند؟ آن‌وقت هزاران خانه این‌چنینی، به اندازه یک دانه آن الماس نمی‌ارزد. آن یک چیز دیگری است و قیمت ندارد. این از آن نعمت‌هایی است که وقتی پدر با بچه خودش خدمت مقام معظم رهبری مشرف می‌شود او می‌فهمد که چه مزه‌ای دارد. بچه چه می‌فهمد؟! در آنجا پلو می‌خورند، خب پلو در خانه خود ما هم هست.

شرط اول این است که نعمت‌های خدا را درست بشناسیم، قدردان باشیم، بدانیم این‌ها چقدر می‌ارزد، این‌ها با چه قیمتی به دست ما رسیده، بعد ببینیم از این نعمت‌ها چقدر می‌توانیم استفاده کنیم. حالا فهمیدم که بله، این دانه الماس خیلی قیمتی است. آن را در یک جعبه‌ای گذاشتم و رفتم یک جایی قایم کردم که به عقل هیچ کسی نمی‌رسد. آن جا گذاشتم و من هم دارم اینجا زندگی می‌کنم و فردا هم مُردم، آیا کسی بداند که این هست یا نیست. چه شد؟! دلم خوش است که من مالک آن هستم. مالک هستی چطور می‌شود؟! چه استفاده‌ای از آن می‌کنی؟!

دوم این است که من بفهمم از این نعمت چگونه می‌توانم استفاده کنم، این نعمت به چه دردی می‌خورد و چه استفاده‌هایی از آن می‌شود کرد؟

سوم، تازه نوبت به این می‌رسد که این نعمت را در مقام عمل به کار بگیرم و از آن استفاده کنم.

چهارم هم این است که این نعمت را نگهداری کنم تا از بین نرود. این نعمت فقط برای یک بار مصرف نیست. اگر خودم و هفت‌پشت من از این نعمت استفاده کنیم ارزش دارد و می‌ماند. آن را مفت از دست ندهم. این مطلب دوم.

انقلاب اسلامی؛ بزرگ‌ترین موهبت الهی

مطلب سوم؛‌ این انقلابی که من و شما امروز داریم از بزرگ‌ترین نعمت‌هایی است که خدا از زمان خلقت حضرت آدم تا به حال برای انسان‌ها میسر کرده است. می‌گویید نه؛ از پیرمردهایتان بپرسید که پنجاه، شصت سال پیش‌تر، در این کشور وضع زندگی فردی، خانوادگی، اجتماعی و بین‌المللی‌ مردم چگونه بود؟ من یک مقدار یادم است. شصت سال پیش‌تر شرایطی بود که اگر بخواهم توضیح بدهم چند جلسه طول می‌کشد. اجمال آن این است که روزگاری بود که ملت ما مجموعاً‌، البته آن‌وقت‌ها که من عرض می‌کنم جمعیت ایران حدود 20 تا 25 میلیون بود. بچه‌تر که بودم اولین بار که ما در مدرسه جمعیت ایران را می‌خواندیم می‌گفتند 15 میلیون. در جغرافیا می‌خواندیم که جمعیت ایران 15 میلیون است؛ این جمعیت 20، 25 میلیونی آن‌وقت، مثل یک گله گوسفند برای آمریکا بود که هر وقت بخواهد شیر او را بدوشد، هر وقت بخواهد سر او را ببرد، هر وقت بخواهد او را بفرستد و برای کاری از او استفاده کند یا مثل یک گله الاغ، باری بر او حمل کند! خب حالا این یک ادعایی است، من بگویم شما به این آسانی نباید هم قبول کنید. یک نمونه آن که خیلی آسان می‌شود در تاریخ بررسی کنید را می‌گویم.

در آن زمان‌ها در عمان که یک کشور عقب‌افتاده عربی در خلیج‌فارس در همین شبه‌جزیره عربستان است که الآن هم اینجا اسمی ندارد، کشور نسبتاً بی‌طرفی است و با ایران هم خیلی بد نیست، تازگی‌ها هم وزیر خارجه ما با آن‌ها یک ملاقاتی داشتند، در این کشور یک شورش مارکسیستی به نام خلق ظفار پیش آمده بود. عده‌ای تحت تبلیغات مارکسیستی می‌خواستند علیه سلطنت عمان قیام بکنند و قیام کردند. آمریکا به شاه گفت سربازهایت را بفرست تا بروند خلق ظفار را سرکوب کنند و برگردند! شاه نگفت برای چه؟! به من چه؟! همین‌که آمریکا گفت، او هم گفت چشم! چقدر؟ فلان مقدار. با چه تجهیزاتی؟ با فلان سلاح‌ها. جرئت نداشت بگوید به من چه و چرا سرباز من برود آنجا کشته شود! عده‌ای از سربازان ما را فقط به دستور سفیر آمریکا برای سرکوب یک شورش آن‌هم در کشور عمان فرستاد؛ یعنی کل ملت ایران مثل یک گله‌ای بود که اختیارش دست آن‌ها بود؛ آمریکا بگوید اینجا برو! این‌ها بگویند چشم!

اسلام؛ تنها عامل عزت ملت ایران

این را مقایسه کنید با امروز که چهل سال است آمریکا بدون لحاظ موقعیت ایران نمی‌تواند تصمیمی در منطقه بگیرد و هر تصمیمی که می‌گیرد شکست می‌خورد. این همان گله است! چه چیزی این ذلت را تبدیل به این عزت کرد؟ اسلام. همانی که امام فرمود ما هرچه داریم از اسلام داریم.

اسم اسلام آن‌وقت هم بود ولی حقیقت آن کم بود. امام آمد و حرکتی در جامعه ما ایجاد کرد که در نتیجه آن، حقیقت اسلام برای مردم شناخته شد. کسانی که لیاقت آن را داشتند فوج‌فوج به‌طرف امام آمدند، جوان‌هایی که صبح تا شب در کوچه به سروکله هم می‌زدند این‌ها رفتند در جبهه‌ها و به شهادت رسیدند. بعضی از آن‌ها وصیت کردند که ما از خدا می‌خواهیم جنازه ما پودر شود و اثری از آن باقی نماند و همین‌طور هم شد! این‌ها همان بچه‌هایی بودند که در کوچه بازی می‌کردند و به سروکله هم می‌زدند. الآن هم همه این سیاست‌هایی که می‌بینید آمریکا بازی می‌کند همه این‌ها برای این است که از این قدرت، موقعیت و نفوذ ایران در کشورهای اسلامی می‌ترسند و می‌خواهند آن را نابود کنند. صاف هم می‌گویند که هدف ما تحریم و اقتصاد و این حرف‌ها نیست، نظام باید عوض شود یعنی اسلام باید کنار برود! این نعمت را با چه چیزی می‌شود مقایسه کرد؟! با اینکه دیروز قیمت فلان جنسی آن‌قدر بوده و امروز این‌قدر؟! یا مثلاً با اینکه صد دلار داشتم، تا دیروز چقدر می‌خریدند و امروز یک مقدار قیمت آن بالا رفته و خوشحال هستم؟! این‌ها که هنر نیست؛ قیمت‌ها بالا می‌رود و پایین می‌آید، امروز گران می‌شود و فردا ارزان می‌شود، امروز شکم سیر است و فردا گرسنه می‌شود، امروز سالم هستم و فردا مریض می‌شوم، امروز ورزشکاران برنده می‌شوند و فردا شکست می‌خورند. دنیا همین است دیگر.

شکر نعمت نظام اسلامی

بزرگ‌ترین قدرت علمی، صنعتی و اقتصادی عالم در مقابل همین ملتی که حکم یک گله را برای آمریکا داشت، به برکت اسلام و عزت اسلامی خاضع می‌شود؛ وَلِلَّهِ الْعِزَّةُ وَلِرَسُولِهِ وَلِلْمُؤْمِنِينَ.[6]

اگر بنا باشد که ما قدر نعمت‌های خدا را بدانیم و شکر آن‌ها را به جا بیاوریم کدام نعمت از این مهم‌تر است؟! اول باید بشناسیم که این نعمت چقدر مهم است. گفتیم که وقتی می‌خواهیم شکر یک نعمت را به جا بیاوریم اول باید ببینیم که ارزش آن چیست؟ این الماس چقدر می‌ارزد؟ خیال نکنیم یک بلوری است که 100 تومان یا 1000 تومان می‌ارزد؛ بفهمیم که خدا چه نعمتی به ما داده است. ملاحظه بکنید در طول تاریخ ایران چه زمانی چنین چیزی بوده که یک نفر از میان مردم، بدون هیچ ادعائی، حتی افتخار بکند که من خادم مردم هستم، مردم او را دوست داشتند، یک عالمی بود که درس می‌داد و می‌رفت، نه اذیتی به کسی داشت، تا اندازه‌ای که هم می‌توانست به همسایه‌های خودش و به فقرا کمک می‌کرد، خدا به این شخص یک عزتی ببخشد که همان وقتی‌که داشت برای این مردم عوام صحبت می‌کرد رئیس‌جمهور آمریکا برنامه‌های خودش را قطع می‌کرد و می‌گفت اول حرف‌های خمینی را ترجمه کنید تا ببینم چه می‌گوید! بعد هم این عزت را به ما داد.

اگر همه نعمت‌های دیگر را هیچ فرض کنیم و تنها بخواهیم شکر این را به جا بیاوریم، فرضاً ما همین باشیم و همین یک نعمت، اول باید بدانیم که این نعمت چقدر ارزش دارد. بعد ببینیم چه کسی این نعمت را به ما ارزانی داشت و ابزار و واسطه آن چه کسی بود؟ البته نعمت از خداست اما خدا نعمت شیر مادر را به‌وسیله مادر به ما داد، مهربانی و نوازش پدر را به‌وسیله پدر به ما فهماند؛ نعمت از خداست اما این‌ها ابزار و واسطه آن هستند. ببینیم که چه کسی واسطه بود که این عزت نصیب ما شد؟ بعد قدر نتایج این نعمت را بدانیم و از آن‌ها نگهداری کنیم تا از دست نرود. آن را مفت نبازیم!

اگر ما درباره این موضوع درست فکر کنیم، حالا نمی‌دانم با چه عددی بگویم، معمولاً‌ عدد بزرگ برای ما میلیون است، عدد یک را با میلیون مقایسه کنید، چقدر فرق دارد؟ فاصله آن ذلتی که ما داشتیم در مقایسه با این عزتی که امروز خدا به ما داده است فاصله بین یک است تا میلیون. اگر جرئت می‌کردم می‌گفتم بیشتر است اما حالا جرئت نمی‌کنم بگویم.

خطر انحراف در کمین انقلاب!

اول قدر این نعمت را بدانیم، بعد حق آن کسی که این نعمت را برای ما آورد و واسطه آن بود را اداء کنیم، آن کسی که این نعمت را حفظ می‌کند را کمک و یاری کنیم و قدردان او باشیم و همچنین دستاوردهای آن را حفظ کنیم تا از ما ندزدند. متأسفانه این خطرها همیشه برای بشر وجود داشته و منحصر به ما نیست. بعد از پیغمبر اسلام‌صلی‌‌الله‌‌علیه‌‌و‌آله، همه مسلمان‌ها، دست‌پرورده‌ها و شاگردان خودش، نوه ایشان را به شهادت رساندند! این همان خطر است. این‌ها کفار بودند؟! این‌ها که در کربلا آمدند امام حسین‌علیه‌‌السلام را به شهادت رساندند این‌ها یهودی بودند؟! مسیحی بودند؟! همین مسلمان‌هایی بودند که پای منبر پیغمبر‌صلی‌‌الله‌‌علیه‌‌و‌آله بودند! وقتی منحرف شدند، غفلت کردند، ایمان و معرفت آن‌ها را دیگران دزدیدند، به جای شکر نعمت‌های خدا بزرگ‌ترین لطمه را به اسلام و پیغمبر اسلام زدند! این خطرها فقط برای آن‌ها نبود و همیشه برای آدمیزاد هست، مگر اینکه از اول مواظب باشد و خودش را نگه دارد و به تعبیر قرآن، تقوا داشته باشد؛ خودش را بپاید، ول نکند، فقط دنبال هوس نباشد، بفهمد که من کجا هستم، چه مسئولیتی دارم، این نعمت‌ها را چه کسانی برای ما فراهم کردند و چگونه قدردانی کنیم، چگونه این نعمت را نگهداریم و خودمان در آینده استفاده کنیم و چگونه آن را برای نسل آینده حفظ کنیم. این‌ها مراتب شکر نعمت است.

پروردگارا! تو را به حق شاکرترین بنده‌هایت قسم می‌دهیم توفیق شکر نعمت‌هایت را به ما مرحمت بفرما!

توفیق شکر نعمت اسلام و انقلاب را به همه ما مرحمت بفرما!

ما را نسبت به این نعمت، قدرشناس قرار بده!

ما را به وظایف خودمان نسبت به این انقلاب آشنا بفرما!

در انجام این وظایف موفق بدارد!

به ما توفیق بده که تابع شیطان و هوای نفس نشویم و از دستاوردهای این انقلاب غفلت نکنیم و این‌ها را هم برای خودمان و هم برای نسل آینده‌مان حفظ کنیم!

اَللّهُمَّ اجْعَلْ عَواقِبَ اُمُورِنا خَيْرا

وَصَلَّىٰ اللّٰهُ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطَّاهِرِينَ


[1]. نحل، 78.

[2]. ابراهیم، 7.

[3]. اعراف، 179.

[4]. شرح الأخبار في فضائل الأئمة الأطهار، جلد ۳، صفحه ۱۴.

[5]. تکاثر، 8.

 

پرونده ویژه: