صوت و فیلم

صوت:

محرومیت؛ کم‌ترین عقوبت دل‌بستن به دشمنان خدا

در مراسم سالگرد شهادت امام جواد علیه‌السلام
تاریخ سخنرانی: 
1397/05/20
تاریخ اثر: 
شنبه, 20 مرداد, 1397

توحید در آیینه کلام امام جوادعلیه‌السلام

بیانات حضرت آیت‌الله مصباح در مراسم سالگرد شهادت امام جواد علیه‌السلام

بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم الْحَمْدُللهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ وَالصَّلَوةُ وَالسَّلامُ عَلَی سَیِّدِ الأنْبِیَاءِ وَالْمُرسَلِین حَبِیبِ إلَهِ الْعَالَمِینَ أبِی الْقَاسِمِ مُحَمَّدٍ وَ عَلَی آلِهِ الطَّیِبِینَ الطَّاهِرِینَ المَعصُومِین

أللَّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الحُجَّةِ بْنِ الْحَسَن صَلَوَاتُکَ عَلَیهِ وَ عَلَی آبَائِهِ فِی هَذِهِ السَّاعَةِ وَ فِی کُلِّ سَاعَةٍ‌ وَلِیًا وَ حَافِظاً وَ قَائِداً وَ نَاصِراً وَ دَلِیلاً وَ عَیْنَا حَتَّی تُسْکِنَهُ أرْضَکَ طَوْعاً وَ تُمَتِّعَهُ فِیهَا طَوِیلاً

تقدیم به روح مطهر امام رضوان‌الله‌علیه و شهدای والا مقام اسلام مخصوصاً مدافعان حرم صلواتی اهداء‌ می‌کنیم.

مقدمه

فرا رسیدن ایام سوگواری حضرت جواد الائمة صلوات‌الله‌علیه‌و‌علی‌آبائه‌وأبنائه‌المعصومین را به پیشگاه مقدس ولی‌عصر عجل‌الله‌فرجه، همچنین پدر بزرگوارشان امام رضا علیه‌السلام و عمه گرامی ایشان حضرت فاطمه معصومه سلام‌الله‌علیها تسلیت عرض می‌كنیم. امیدواریم خدای متعال به بركت عنایات این خاندان بزرگوار، اهل بیت عصمت و طهارت صلوت‌الله‌علیهم‌اجمعین همه ما را مشمول عنایات خاص خود قرار دهد و دست ما را از دامان ایشان در دنیا و آخرت كوتاه نفرماید.

حیات اجتماعی مسلمانان در سایه بزرگ‌داشت پیشوایان

 برگزاری مراسم بزرگ‌داشت برای كسانی كه نزد یک ملت، یک جماعت یا اهل یک مذهب جایگاه ویژه و ممتازی دارند در واقع یك سنت انسانی است و نشانه حیات اجتماعی خاص آن امت و جماعت است که محور این حیات اجتماعی را آن شخصیت و ارتباط با آن تشكیل می‌دهد. در همه ادیان آسمانی چنین مراسمی كم یا بیش وجود دارد و تعبیر عام آن در فرهنگ اسلامی تعظیم شعائر الهی است. قرآن کریم هم می‌فرماید: وَ مَنْ یُعَظِّمْ شَعَائِرَ الله فَإنَّهَا مِنْ تَقْوَی الْقُلُوب؛[1] «و هر كس شعائر خدا را بزرگ شمارد، بدون تردید این بزرگ شمردن ناشى از تقواى دل‏هاست.» ‏برگزاری این مراسم فوائد فراوانی متناسب با آن جمعیت و هدفی که از ارتباط با آن شخصیت دارند برای افراد، گروه‌ها و جامعه می‌تواند داشته باشد. روشن است كه از دیدگاه ما مسلمانان به‌خصوص شیعیان، در میان شخصیت‌های انسانی شخصیتی ارزشمندتر از پیامبر و اهل‌بیت صلوات‌الله‌علیهم‌اجمعین وجود ندارد. ما معتقدیم خداوند بنده‌ای عزیزتر، شریف‌تر و محبوب‌تر از پیامبر و اهل‌بیت ایشان صلوات‌الله‌علیهم نیافریده است. اگر كسی بگوید در عالم خلقت مخلوقاتی بالاتر از اینها امكان نداشت حرف گزافی نگفته است. واقعیت این است که ما معتقدیم اینها بزرگ‌ترین انسان‌ها در عالم هستی‌اند و نزد خدا از همه عزیزتر هستند. بزرگ‌داشت پیامبر و اهل‌بیت ایشان علیهم‌السلام البته متناسب با وضعیت برگزارکنندگان و همت و امکانات آنها طبعاً فوائد فراوانی خواهد داشت. نخستین فایده بزرگ‌داشت یک شخصیت این است كه حیات اجتماعی کسانی كه انتساب به آن شخصیت دارند تقویت می‌شود و این حیات که در سایه ارتباط با آن شخیصت پدید آمده بروز، رشد و ادامه پیدا می‌كند. در كنار این امر، مسائل فراوان دیگری هم حل خواهد شد كه همه ما كم یا بیش با آن آشنا هستیم. ساده‌ترین افراد كه معلومات چندانی ندارند و درسی نخوانده‌اند، حتی سواد خواندن و نوشتنی هم ندارند می‌دانند که پیامبر و خاندان ایشان صلوات‌الله‌علیهم پیش خدا بسیار عزیزند و احترام به آنها و بزرگ‌داشت مراسم آنها می‌تواند وسیله‌ای برای قضاء‌ حوائج قرار گیرد. ازاین‌رو، گاهی نذر می‌كنند و هزینه‌هایی را برای برگزاری مراسم منسوب به ایشان برای یك سال یا چند سال یا مادام العمر اختصاص می‌دهند، بلكه اموالی را برای این امر وقف می‌کنند. این رسمی است كه بین همه مسلمانان، حتی كسانی كه در پایین‌ترین سطح معرفت هستند وجود دارد. ما معمولا این سطح از ارادت را نسبت به پیامبر و اهل‌بیت ایشان علیهم‌السلام داریم و نسبت به آن انجام وظیفه می‌كنیم. در این سطح از عرض ارادت، انگیزه اصلی ما برآورده شدن حاجات ما است و متوسل به این بزرگواران می‌شویم و به ایشان احترام می‌گذاریم تا حاجات ما برآورده شود. اصل این مسئله یك سنت اسلامی (یُوفُونَ بِالنَّذْرِ[2])‌ و یك سنت حسنه خداپسند است كه حتی انسان برای برآورده شدن حوائج مادی خود هم عبادتی را انجام دهد یا صدقه‌ای بدهد.

راه میان‌بر توسل، تفویض حاجات به پیشوایان علیهم‌السلام

توسل برای برآورده شدن حاجات امری خداپسند است، ولی آیا این همه آن چیزی است كه ما باید از تولی پیامبر و اهل بیت ایشان علیهم‌السلام استفاده كنیم؟ البته آنها به قدری بزرگ و بزرگوار هستند كه حتی کمترین توجه و ارادتی را بی پاسخ نمی‌گذارند. اما آیا بلندی همت ما باید همین اندازه باشد و از انتساب این بزرگواران باید به همین اندازه استفاده كنیم؟ به نظر من شایسته است که ما از برخی از همین عبادت‌های خود كه در قالب نذر یا تعظیم شعائر یا برگزاری مراسم انجام می‌دهیم بسیار عذرخواهی كنیم و شاید به یك معنا باید به‌خاطر همین عبادت‌ها استغفار كنیم. زیرا وقتی خوب این عبادت‌ها را تحلیل می‌كنیم می‌بینیم خواسته اصلی ما برآورده شدن حاجات خود ما است و این عبادت‌ها را انجام می‌دهیم تا حاجات ما برآورده شود. چه بسا اگر می‌توانستیم از راه دیگری به حاجات خود برسیم این کارها را انجام نمی‌دادیم. اگر بخواهیم این مسئله را روشن‌تر بیان کنیم باید بگوییم ما شخصیت این بزرگواران را وسیله کسب نان و آب خود قرار داده‌ایم و در حقیقت می‌خواهیم با استفاده از ایشان شكم خود را پر كنیم، به پست و مقامی برسیم، همسری اختیار کنیم، یا فرزندی داشته باشیم. آنچه که برای ما مهم است رسیدن به این اهداف است. اگر مقداری معرفت داشته باشیم و در این باره فكر كنیم، از این عبادت‌های خود باید خجالت‌زده باشیم و استغفار كنیم. آیا واقعا این پیشوایان بزرگوار برای همین آفریده شده‌اند؟! البته ارادت به رسول خدا و اهل‌بیت علیهم‌السلام مراتب بالاتری هم دارد، اما این مرتبه از ارادت که گفته شد نازل‌ترین مرتبه‌ای است كه كم یا بیش همه با آن آشنا هستیم. البته این اندازه را خدا به من فهمانده كه باید از این كار خود شرمسار باشیم. با این مرتبه از ارادت، انسان همین را می‌فهمد که هر گاه مشکلی در کار وی پیدا شد خدمت حضرت معصومه سلام‌الله‌علیها برسد و بگوید بی‌بی جان دست ما و دامان تو! اما اگر بخواهیم یك مقدار بیشتر از ارتباط با این بزرگواران استفاده كنیم باید چه كار كنیم؟ یك راه میان‌بر این است كه اعتراف كنیم ما خود نمی‌دانیم چه بخواهیم. ما این اندازه معرفت نداریم كه بدانیم اصلاً‌ چه چیزی در دنیا و آخرت به درد ما می‌خورد. براین اساس شایسته است سربسته و در بسته به ایشان متوسل شویم و اگر عبادتی یا نذر و نیازی انجام می‌دهیم مقصودمان این باشد كه ایشان آنچه برای ما بهتر می‌دانند به ما عنایت کنند. این درخواست از آن مرتبه‌ پایینی که ذکر شد بسیار بالاتر است. در این مرتبه این اندازه به نقص و قصور خود اعتراف می‌كنیم كه نمی‌دانیم چه بخواهیم و این را هم به خود ایشان واگذار می‌كنیم و خطاب به ایشان عرض می‌کنیم: شما آنقدر بزرگوار هستید كه می‌دانید چه چیزی بیشتر برای ما مفید است و ما برای تقرب به شما این عبادت را انجام می‌دهیم تا شما از خدا آنچه را كه برای ما بهتر است بخواهید. این راه میان‌بری در دعا است و اگر انسان از آن استفاده كند ضرر نمی‌كند. در این مرتبه، انسان به نادانی خویش نسبت به خیر خود اعتراف می‌کند و کسب خیر را به آبروداران درگاه الهی واگذار می‌کند و خطاب به ایشان عرض می‌کند: شما به آنچه كه برای ما بهتر است آگاه‌اید. پس همان را برای ما رقم بزنید! البته این مرتبه لوازمی هم دارد که باید به آن ملتزم بود. برای مثال، وقتی انسان کار خویش را به آبروداران درگاه الهی واگذار کرد، باید به آنچه خداوند به او عطا می‌کند راضی باشد و دیگر نباید گله‌مند باشد و نسبت به کم و زیاد آن اعتراض کند. زیرا او بهتر می‌داند كه چه چیزی برای ما مفید است.

این سبک درخواست نسبت به اینکه انسان اولیای خدا را مستقیما واسطه برای حوائج دنیوی خویش قرار دهد مقامی بالاتر است. اینکه ایشان را واسطه حوائج دنیوی خود قرار دهیم مرتبه بسیار نازلی است و جفا و بی‌معرفتی در حق ایشان است. اما چه باید کرد؟ از آنجا که بسیار گرفتار و نیازمند هستیم همین اندازه كه دست به دامن آنها می‌شویم برای ما كمالی است.

تعظیم شعائر دین، فرصتی برای فهم حقیقت دین

بنده پیشنهادی دارم! اگر بخواهیم از این هم بالاتر برویم باید نخست فكر كنیم كه اصلاً‌ این بزرگواران برای چه به وجود آمده‌اند و اساسا خداوند چرا ائمه و انبیاء را خلق كرده و چرا آنها را به سوی ما فرستاده است. ایشان آمدند و آن‌قدر فداكاری كردند تا خود و بستگان‌شان و حتی طفل شیرخوارشان به شهادت رسیدند. این همه برای چه هدفی بود؟ خداوند از خلقت ایشان چه هدفی داشت و ایشان از این فداكاری‌ها، تحمل شکنجه‌ها، زندان رفتن‌ها و تا سر حد شهادت رفتن‌ها چه هدفی داشتند و این همه سختی را برای چه هدفی تحمل كردند؟

جواب اجمالی آن این است كه چون خدای متعال می‌دانست ما به كسانی احتیاج داریم كه ما را به سوی سعادت حقیقی هدایت و راهنمایی كنند و از لغزشگاه‌ها و راه‌هایی كه موجب شقاوت و عذاب ابدی می‌شوند برحذر دارند، از لطف و رحمت خود ایشان را آفرید و آنها را موظف كرد كه به‌سوی ما بیایند و ما را هدایت كنند تا ما نیز مشمول برخی رحمت‌های الهی شویم. این لطف بی حد الهی است كه ما هیچ حسابی نمی‌توانیم برای آن باز كنیم جز اینكه بگوییم رحمت بی‌نهایت الهی است. اگر اینگونه است - كه البته همه ما كم یا بیش به همین مطلب معتقدیم - اگر ما بخواهیم كاری كنیم كه آنها خشنود شوند باید چه کاری انجام دهیم؟ وقتی ما به ایشان متوسل می‌شویم معنای آن این است که ما كاری که شما دوست دارید انجام می‌دهیم تا شما برای ما دعا كنید و از خدا برای ما خیر بخواهید! قاعده این است كه اگر بخواهیم توسل ما مفیدتر، با ارزش‌تر و كارآمدتر باشد باید كاری كنیم كه آنها بیشتر دوست داشته باشند. هر چه ایشان کار مار را بیشتر دوست داشته باشند باعث می‌شود كه برای ما بیشتر دعا كنند. اما ایشان چه چیزی را بیشتر دوست دارند؟ جواب اجمالی آن این است كه رسیدن به رحمت خاص الهی كه خدا بشر را برای آن آفریده باید با راهنمایی ایشان انجام گیرد و ما هرچه این راه را بهتر یاد بگیریم و بهتر به آن عمل كنیم آنها بیشتر خشنود خواهند شد. چراکه ایشان اساسا برای همین آفریده شده‌اند. پس بهترین راه توسل ما این است كه كاری كنیم كه آنها بیشتر دوست دارند. آنچه ایشان بیشتر دوست دارند انجام کاری است که موجب تقرب ما به خداوند شود. این مناسبت‌ها فرصتی برای تعظیم شعائر الهی است. بنابراین، بزرگ‌داشت این ایام از این جهت که شعائر الهی است قطعاً موجب خشنودی ایشان خواهد شد. چراکه با بزرگ‌داشت این ایام، دین عزیز می‌شود و مردم با دین آشنا می‌شوند و مخالفان دین هم می‌فهمند که اسلام چیست. شاید بالاترین فایده این شعائر الهی این باشد كه نسل جوان ما و آیندگان ما با دین آشنا می‌شوند. به نظر می‌رسد مؤثرترین وسیله‌ای که ما با آن با دین آشنا شدیم و دریافتیم که اصلاً خدایی هست و این خدا، پیغمبری و امام زمانی دارد مجالس سیدالشهداء علیه‌السلام بوده است. اصلاً ما دین‌داری خود را مدیون مراسم سیدالشهداء علیه‌السلام هستیم. بی‌جهت نیست كه شهادت آن حضرت از همه فضائل بالاتر است و توسل به او از همه توسل‌ها مفیدتر است.

با توجه به این مقدمه اگر ما بخواهیم در این مجلسی كه برای تعظیم شعائر الهی و برای بزرگ‌داشت شهادت امام جواد صلوات‌الله‌علیه به آن آمده‌ایم کاری کنیم که ایشان بیشتر خشنود شوند، گمان می‌کنم قدم اول این است كه سعی كنیم با استفاده از فرمایشات خودشان بفهمیم چه وظیفه‌ای داریم و برای چه آفریده شده‌ایم. اگر این نکته را نفهمیم از سایر معارف هم نمی‌توانیم استفاده كنیم.

خدای متعال منتی بر ما شیعیان گذاشته و سنت‌هایی را برای ما میسر فرموده که با انجام کاری اندک، انواع و اقسام بركات در آنها جمع می‌شود و هم تعظیم شعائر الهی است و هم برکات فراوانی برای ما خواهد داشت. همین پرچمی كه اینجا زده می‌شود و اعلام می‌شود که مجلس روضه‌ای برقرار است خودش تعظیم شعائر الهی است و در ضمن آن، فرزندان ما می‌آموزند که دینی هست، سیدالشهدائی و امام جوادی علیهماالسلام هستند و ... فرزندان ما پس از آشنایی با این آبروداران درگاه الهی، سؤال می‌كنند: ایشان با وجود این همه عظمت پس چرا شهید شدند؟! این آشناهایی‌ها و این پرسش و پاسخ‌ها ادامه پیدا می‌كند و اندک‌اندک ایشان را آماده می‌کند تا بچه شیعه‌ای كارآمد شوند. این مهم با همین مجالس به‌دست می‌آید. خود ما نیز در ضمن این مراسم با استفاده از فرمایشات آنها بهره‌هایی خواهیم برد که شاید در طول عمر خود با مطالعات و بحث‌های گوناگون در جاهای دیگر چنین نتیجه معرفتی و ایمانی برای ما حاصل نشود. در كنار این بهره معرفتی، حوائج ما هم برآورده می‌شود و بلاها از ما دفع می‌گردد و نسل ما نسل مسلمان و شیعه‌ای خواهد شد. اگر قطره اشكی هم بریزیم و دل خود را متوجه آنها كنیم دیگر نورٌ علی نور خواهد شد. از بركات و نعمت‌هایی كه خداوند به ما شیعیان داده یكی این است كه این سنت‌ها را در اختیار ما قرار داده تا از این فرصت‌ها انواع بهره را ببریم. این سنت‌ها تنها برای برآورده شدن حوائج دنیای ما نیست تا به‌وسیله آنها نان و آبی برای ما فراهم شود یا همسری و فرزندی نصیب ما گردد یا حوائجی نظیر اینها که معمولاً‌ برای آن نذر و نیاز هم می‌كنیم. از برکات این سنت‌ها برآورده شدن چنین حاجاتی نیز هست، اما اینها طفیلی است و از جهت مرتبه، جزء مراحل بسیار پایین توسل است. هدف عمده این است كه ما بفهمیم ایشان چه كسانی هستند، برای چه آمده‌اند، چه کمکی می‌توانند به ما كنند و ما را به كجا می‌توانند برسانند.

توحید، اساس همه معارف دین

برای اینکه بحث گسترده نشود می‌توان اجمالا گفت:‌ ایشان آمده‌اند تا ما را به خدا نزدیك كنند. یك تعبیری كه ما عموما آن را به‌کار می‌بریم تعبیر قربة الی الله یعنی نزدیك شدن به خدا است. به‌طوری که وقتی می‌خواهیم كاری را با قصد خوب انجام دهیم می‌گوییم: قربة الی الله. شاید برخی افراد هم به‌درستی معنای قربة‌ الی الله را ندانند، اما این نکته جزء فرهنگ عمومی ما شده است كه بالاترین هدف، نزدیك شدن به خدا است. مراتبی از این هدف در سایه همین مجالس و به بركت توجه به پیامبر و اهل‌بیت صلوات‌الله‌علیهم‌اجمعین حاصل می‌شود. در یك كلمه باید گفت: اساس همه معارف توحید است. توحید یعنی انسان خدا را به یگانگی بشناسد و بخواهد به او نزدیك شود. سایر معارف همه فرع توحید هستند. توحید هم مراتبی دارد. برخی از این مراتب عبارت‌اند از: توحید ذاتی، توحید صفاتی و توحید افعالی. باید سعی كنیم مراتب توحید ما كامل‌تر شود.

التزام به دستورات الهی، نازل‌ترین مرتبه توحید

اولین لازمه توحید، توحید در ربوبیت است و توحید در ربوبیت به این معنا است که اطاعت خدا را بر خود واجب بدانیم و وقتی خداوند دستور به انجام کاری می‌دهد و آن را واجب می‌شمارد یا از انجام کاری نهی می‌کند انسان آن امر یا نهی را بر چشم بگذارد و به آن ملتزم باشد. این نتیجه التزام به توحید ربوبی است. رب به معنای صاحب اختیار است. ازاین‌رو، وقتی صاحب اختیار دستور به انجام کاری می‌دهد باید اطاعت کرد. این نازل‌ترین مراتب توحید است. بسیاری در التزام به همین مرتبه نازل، مانده‌اند. بسیار سخت است که همه احكام را به‌درستی رعایت كنیم و جایی تخطی نكنیم. در این امر نیز باید آبروداران درگاه الهی به ما كمك كنند. این مرتبه نازل و سطح پایین توحید است. در مرتبه بالاتر، موحد نه تنها واجب و حرام را رعایت می‌کند، بلکه به امور مستحب که خداوند انجام آنها را دوست دارد و امور مکروه که خداوند انجام آنها را نمی‌پسندد، نیز ملتزم است، گرچه خداوند مرتکب امور مکروه را به عذاب جهنم دچار نمی‌کند. این مرتبه قدری از مرتبه نخست بالاتر است.

باور به توحید افعالی، مقدمه توکل به خدا

قرآن کریم غالباً‌ سطح بالاتری را هم به همه ما ارائه می‌دهد. اصلاً‌ لحن قرآن به‌گونه‌ای است كه اگر ما تنها نگاهی به آن بیاندازیم و ترجمه آن را بخوانیم و بفهمیم، درمی‌یابیم که از همان ابتدا می‌خواهد ما را با این حقیقت آشنا كند كه اصلاً همه این عالم كار خدا است و در همه هستی می‌توان دست قدرت خدا را دید؛ اوست كسی كه آسمان‌ها را چنین خلق كرد؛ اوست كه باران را نازل می‌كند؛ اوست كه باد را می‌فرستد ... این سطح از معرفت چندان با ذهن ما آشنا نیست. در نگاه عادی، انسان گمان می‌کند آفتاب می‌تابد و در اثر جابه‌جایی هوای سرد و گرم، باد به‌وجود می‌آید و باد بخار آب را جابه‌جا می‌کند و وقتی بخار آب، سرد شود به شکل باران به زمین برمی‌گردد. اما خداوند می‌فرماید: اللَّهُ الَّذی خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَأَخْرَجَ بِهِ مِنَ الثَّمَراتِ رِزْقاً لَكُمْ؛[3] «خداست كه آسمان‏ها و زمین را آفرید و از آسمان آبى نازل كرد و براى شما به وسیله آن از محصولات و میوه‏هاى گوناگون رزق مناسب بیرون آورد.» این سطح از معرفت قدری از التزام به واجب و حرام بالاتر است. در مرتبه پیش خدا می‌فرماید: كار، كار شما است، اما سعی كنید کارهای واجب و مستحب را انجام دهید و از انجام حرام و مکروهات پرهیز کنید. اما در این مرتبه می‌خواهد به ما یاد دهد اصلاً این عالم و موجوداتی كه در این عالم هستند همه كار او است و او دائماً‌ در حال تدبیر همه هستی است. این مرتبه به یک معنا توحید افعالی است. البته بزرگان معانی دیگری هم برای توحید افعالی ذكر كرده‌اند. اما بر اساس همین معنایی که گذشت موحد باور دارد هر پدیده‌ای بوجود می‌آید خدا آن را آفریده است. گرچه ممکن است خداوند آن را از راه هزاران سبب پدید آورده باشد، اما كار، كار او است. اسباب را هم او آفریده و می‌آفریند. بخشی از آیات قرآن در این مقام است كه مؤمنان و به‌خصوص قطعاً‌ شیعیان را زودتر به سطوح بالاتر ارتقاء دهد و بیشتر با خدا آشنا گرداند. برای مثال، خطاب به مؤمنان با تعبیرات گوناگون می‌فرماید: در كارها به خدا امید داشته باشید. قرآن کریم معمولاً‌ در این تعبیرات از لفظ توكل استفاده می‌کند (وعلی الله فَلْیَتَوَكَّلِ الْمُؤْمِنُون[4]). گاهی هم الفاظ‌ دیگری به‌کار می‌برد. در روایات از جمله در فرمایشات امام جواد صلوات‌الله‌علیه نیز چنین حقیقتی دیده می‌شود.

آثار امید به غیر خدا در کلام امام جواد علیه‌السلام

غالب روایاتی كه از امام جواد علیه‌السلام نقل شده جمله‌های كوتاهی است. چند جمه از جملات امام جواد علیه‌السلام در باره اعتماد به خداوند است و ایشان سفارش فرموده که اعتماد شما به خدا باشد و در كار خود دل به كسی دیگر نبندید و به کسی دیگر امید نداشته باشید، به‌خصوص به انسان‌های گناه‌كار و به‌ویژه به دشمنان خدا ذره‌ای امید نداشته باشید. برخی از این دسته روایات را به عنوان نمونه مرور می‌کنیم و چند جمله درباره آنها توضیح عرض خواهیم کرد.

خروج از یاری خدا، حاصل انقطاع به غیر خدا

در كلمات قصار حضرت جواد صلوات‌الله‌علیه آمده است که مَن انْقَطَعَ‌ إلی غَیرِالله وَكَلَهُ الله إلیه؛[5] «کسی که به غیر خدا انقطاع پیدا کند خداوند او را به همان غیرخدا وامی‌گذارد.» تعبیر انقطاع إلیه از تعبیراتی است که عیناً در فرهنگ فارسی زبان‌ها معادل ندارد. اگر كسی تمام توجه خود را به یك نفر معطوف کند به‌گونه‌ای که در كارهایش به او امید ببندد و اگر درد دلی دارد با او مطرح کند و ... به این حالت در ادبیات عرب، انقطاع به آن شخص گویند. می‌توان گفت انقطاع به کسی یا چیزی به معنای از همه بریدن و تنها سراغ آن کس یا آن چیز رفتن است. مانند بچه‌هایی كه برای همه امور خود سراغ مادر می‌روند. بچه‌ها وقتی گرسنه یا تشنه هستند سراغ مادر می‌روند، وقتی احساس درد یا بیماری دارند سراغ مادر را می‌گیرند و ... انقطاع به‌سوی خدا در دعاها و مناجات‌های مأثور یكی از مقام‌های بسیار عالی شمرده شده است. در مناجات شعبانیه آمده است: إلَهِی هَبْ لِی كَمَالَ الإنْقِطَاعِ إلَیْك؛[6] «خدایا! این موهبت را به من عطا كن كه من تنها به طرف تو بیایم و از همه غیر تو ببرم.» یعنی خدایا! عنایت کن که من امید به هیچ كس نداشته باشم و به‌گونه‌ای نباشم که در دل بگویم برادرم به من كمك می‌كند، پدر و مادرم فلان کار را برایم انجام خواهند داد، دوست من مرا فراموش نخواهد کرد و ... بلکه، هر وقت هر احتیاجی دارم بگویم خدا حاجت مرا روا می‌كند و دلم پیش تو باشد. چنین حالی را انقطاع الی الله گویند. این حالتی است که در مناجات‌ها و دعاها به آن بسیار اهمیت داده شده است. نقطه مقابل این، انقطاع به سوی مخلوق است، به‌گونه‌ای که گویا خدایی اصلاً وجود ندارد تا کاری از دست او برآید. موحد در انقطاع إلی الله تمام توجه‌اش به خدا است و اصلاً‌ توجهی به غیر او نمی‌كند. اما منقطع الی المخلوق نقطه مقابل موحد است و توجه‌اش تنها به مخلوق است، گویا خدایی نیست. ممکن است صراحتا نگوید - العیاذ بالله – خدایی نیست، اما در میدان عمل به‌گونه‌ای عمل می‌کند که گویا خدایی نیست. در هنگامی که نیازی دارد با خود نمی‌گوید اکنون كه چنین نیازی دارم از خدا کمک بخواهم، بلکه دائم در این اندیشه است که فلان شخص مشکل مرا حل می‌كند یا فردا اول وقت به فلان جا می‌روم و هدیه‌ای هم برای فلان شخص می‌برم تا گره از کار ما باز کند. چنین حالتی را انقطاع به خلق گویند. چنین انسانی همه نیازهای خود را از مخلوق می‌خواهد. این انقطاع به خلق چند مرتبه دارد؛ گاه انقطاع انسان به پیغمبری، امامی، مؤمن متدینی یا شخص كاملی است. در این صورت انقطاع او چندان تباینی با انقطاع الی الله ندارد، گرچه با حالتی که تنها دل انسان با خدا باشد تفاوت دارد. اینکه انسان بگوید: خدایا! همه کارها به‌دست تو است و تو باید مشکل ما را حل کنی یا اینکه بگوید برای حل مشکلم پیش مؤمنی، عالمی یا آیت اللهی بروم و از او خواهش كنم، بسیار متفاوت است.

محرومیت، کمترین حاصل اعتماد به فاجر

از این بدتر این است كه انسان سراغ انسان گنه‌كار، اهل معصیت، شرابخور یا رباخور برود به او التماس کند تا مشکل او را حل کند. رفتن پیش فاسق و عرض حاجت کردن و دست به دامن او شدن بسیار زشت است. ولی از این بدتر هم ممکن است و آن این است كه انسان دل به دشمن خدا ببندد و به دشمن خدا امیدوار شود. هر گنهكاری دشمن خدا نیست. ممکن است کسی شهوت یا غضبی بر او غالب شده و مرتکب گناهی شده باشد، اما او دشمن خدا نیست و چه بسا حاضر نباشد بدون وضو اسم خدا را هم ببرد، اما اهل معصیت است. ولی كسی كه پرچم ضد خدا برافراشته و اصلاً‌ كار او این است كه با خدا، با دین خدا و با بندگان خاص خدا مبارزه كند دشمن خدا است و چقدر زشت است که انسان به چنین کسی امید داشته باشد! از این زشت‌تر دیگر چه امر زشتی می‌توان سراغ داشت؟ خداوند مدام می‌فرماید: ما همه كارها را تدبیر می‌كنیم، ما آب را از آسمان نازل می‌كنیم، ما باد را می‌فرستیم، ما ابرها را به جایی می‌بریم كه می‌خواهیم در آنجا باران ببارد و از آن باران گیاه بروید و اهل آنجا از آن استفاده كنند و باعث حیات و رشد آنها شود! قرآن کریم مرتب این معارف را برای ما بیان می‌کند. با این وجود اگر ما سراغ دشمن خدا برویم مشمول این روایت امام جواد علیه‌السلام خواهیم شد که می‌فرماید: مَن انْقَطَعَ‌ إلی غَیرِالله وَكَلَهُ الله إلیه؛[7] «کسی که به غیر خدا انقطاع پیدا کند خداوند او را به همان غیر خدا وامی‌گذارد.» كسی كه همه امیدهای خود را به غیر خدا ببندد كیفر او در این عالم این است كه خداوند به او خواهد گفت: دیگر با من كاری نداشته باش و سراغ همان کسی که به او امید بسته‌ای برو و منتظر باش ببین چه نتیجه‌ای خواهی گرفت!

در روایت مذکور از امام جواد علیه‌السلام تعبیر غیرالله آمده و مشخص نکرده که آن غیر، دشمن خدا یا شخص گناه‌كار یا شخص دیگری باشد. اما در روایتی دیگر از همین روایاتی كه از حضرت جواد سلام‌الله‌علیه نقل شده آمده است: مَنْ أَمَّلَ فَاجِراً كَانَ أَدْنَى عُقُوبَتِهِ الْحِرْمَان‏؛[8] «كسی كه به گنه‌كاری - كه به‌طور علنی گناه می‌كند - امید ببندد كمترین مجازات او محرومیت است.» در روایت قبل سخن از محرومیت نبود، بلکه تنها فرمود سر و كار کسی که به غیر خدا امید ببندد با همان غیر خدا است. یعنی سرانجام او آن چیزی خواهد شد که اسباب و مسببات اقتضاء می‌كنند و خداوند دیگر یاور او نخواهد بود و او را به همان شخص که به آن دل بسته حواله خواهد داد. زد و بندهای دنیا طرفینی است و گاهی برای اهل دنیا نتیجه‌بخش است و گاه نتیجه‌بخش نخواهد بود. واگذاری چنین شخصی به غیر خدا به خاطر این است که او سراغ مخلوق رفته است. اما اگر سراغ شخص فاجر برود عقوبت‌های دیگری هم برای او خواهد بود که نخستین و کمترین عقوبت او این است كه خداوند او را محروم می‌كند و به او خواهد گفت: تو كه سراغ گناهكار رفتی و به گناهكار دل بستی در همین عالم باید نتیجه این عمل را ببینی و محرومیت بكشی! این عقوبت، چیزی بیش از واگذاری به غیر خدا است.

خواری، حاصل اعتماد به دشمن خدا

می‌توان حدس زد اگر انسان به جای فاجر، به دشمن خدا امید ببندد چه کیفری خواهد داشت. انسان فاجر، گرچه متجاهر به فسق و آلوده به گناه است، اما چه بسا  كارهای خوبی هم برای خدا انجام دهد. ولی اگر انسان به دشمن خدا دل ببندد چه کیفری سزاوار او است؛ دشمنی که اصلاً پرچم مبارزه با خدا را برافراشته و هرجا نام خدا، دین خدا و بندگان خالص خدا هستند آنها را سیبل تیرهای خود قرار داده و هر گونه که بتواند ایشان را اذیت و آزار می‌دهد، تحریم می‌كند، علیه آنها توطئه می‌كند، دانشمندان آنها را ترور می‌كند، راه‌های زندگی مسالمت‌آمیز را به روی آنها می‌بندد و خلاصه هرچه از دستش برآید بر علیه آنها استفاده می‌کند؟ اگر انسان به فاجری دل ببندد کمترین عقوبت او حرمان است. با این وجود اگر به دشمن خدا دل ببندد باید گفت کمترین کیفر او خزیان است. چنین تعبیری به عنوان کیفر برخی اعمال در برخی آیات قرآن کریم آمده است: فَما جَزاءُ مَنْ یَفْعَلُ ذلِكَ مِنْكُمْ إِلاَّ خِزْیٌ فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا؛[9] «پس جزای کسی از شما که چنین کند جز خواری در زندگی دنیا نیست.» بدبختی، بیچارگی، پستی و ذلت، حاصل امید بستن به دشمن خدا است.

توکل، بارزترین نشانه ایمان

از این دو حدیث امام جواد علیه‌السلام در این شب می‌خواهیم استفاده كنیم و توحید را بیاموزیم. هر كسی به وجدان خود مراجعه کند و ببیند آیا امیدش تنها به خدا است یا غیر خدا را هم كاره‌ای می‌داند و گاه سراغ آنها هم می‌رود؟ البته ما اگر سراغ غیر خدا می‌رویم سراغ مؤمنان می‌رویم. ولی آیا خدا این را می‌پسندد؟ تعبیرات قرآن به‌گونه‌ای است كه تكان دهنده است. متأسفانه ما معمولا قرآن را تنها برای خواندن آن یاد گرفته‌ایم و ماه رمضان هم فقط آن را ختم می‌کنیم و كمتر برای فهم معارف آن و بعد سعی برای عمل به آن، آن را تلاوت می‌کنیم. این آیه از سوره مزمل را ببینید: رَبُّ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ فَاتَّخِذْهُ وَكیلاً؛[10]‌ «پروردگار مشرق و مغرب، هیچ معبودى جز او نیست، پس او را وکیل خود انتخاب كن.»‏ در این آیه قرآن کریم در وصف خداوند می‌فرماید: آن كسی كه مشرق و مغرب عالم در دست او است و هر ستاره‌ای طلوع و غروب می‌كند به اذن او است و غیر از او هم هیچ معبودی حقیقتا وجود ندارد یعنی هیچ كس جز او لیاقت معبود شدن ندارد. این توصیفات را به چه منظوری می‌گوید؟ این توصیفات برای بیان این توصیه است که او را وكیل خود قرار دهید! (فَاتَّخِذْهُ وَكِیلاً) آیا خدا این اندازه نمی‌ارزد که انسان او را وكیل خود قرار دهد؟ این دارالوكاله‌ها كه در گوشه و کنار وجود دارند چه‌قدر حق الوكاله می‌گیرند؟ تازه این‌گونه وکیل‌ها معلوم نیست بتوانند كاری برای انسان انجام دهند؛ معلوم نیست آیا قانون به آنها اجازه بدهد کاری برای انسان انجام دهند یا نه؛ آیا اگر طرف مقابل رشوه‌ای به آنها پیشنهاد بدهد بپذیرند و حق را پایمال کنند یا خیر؟

گاه در مشکلات اجتماعی و اداری کار انسان به دادگاه کشیده می‌شود و لازم می‌شود برای خود وكیل بگیرد. خداوند می‌فرماید: در همه خواسته‌های خود که می‌خواهید تحقق پیدا کند من را وكیل كنید و کارهایتان را به من واگذار كنید و از من بخواهید تا کار شما را انجام دهم! آیا این خواست خدا توقع بیجایی است که می‌فرماید: وَ عَلَى اللَّهِ فَلْیَتَوَكَّلِ الْمُؤْمِنُون‏؟[11] گاه تعبیری تندتر نیز به‌کار برده، می‌فرماید: وَ عَلَى اللَّهِ فَتَوَكَّلُوا إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنینَ؛[12] «اگر راست می‌گویید که ایمان دارید بر خدا توكل كنید.» معنای این آیه این است که اگر بر خدا توكل نكردید در ایمان داشتنتان دروغ می‌گویید و حقیقتا ایمان به خدا ندارید!

مشکلات اجتماعی امروز، حاصل اعتماد به دشمن

با توجه به این آیات باید ببینیم رفتار فردی، اجتماعی، ملی، دولتی و بین المللی ما چگونه است و به چه كسی امید بسته‌ایم. امام جواد علیه‌السلام می‌فرماید: مَنْ أَمَّلَ فَاجِراً كَانَ أَدْنَى عُقُوبَتِهِ الْحِرْمَان‏؛[13] «کسی که به فاجری امید ببندد کمترین عقوبت آن محرومیت است.» پس نباید گفت: چرا جامعه ما دچار محرومیت شد. تازه این كمترین عقوبت امید بستن به غیر خدا است كه باید چشید و عقوبت‌های اصلی بعد از این خواهد بود. ما گمان می‌كنیم همین كه مثلاً‌ یك واجب و حرامی را رعایت كنیم دیگر باید كلاه ما را به عرش بیندازند و ملائكه بیایند در مقابل ما سجده كنند؛ چراکه به گمان خود انسانی عادل هستیم و گناه نمی‌كنیم. اما خداوند می‌فرماید: اگر برای نیازهای خود امید به غیر من داشته باشید و دل به دشمن من یا به گناه‌كار ببندید كمترین عقوبت شما این است كه از آنچه می‌خواهید محروم می‌شوید. اگر قدری با قرآن آشنا شویم پاسخ بسیاری از مشكلات خود را می‌فهمیم. یافتن چرایی گرفتاری‌های ما نیازمند این همه عرض و طول و این همه سوال و استیضاح‌ها نیست. باید به خودمان برگردیم و ببینیم به چه كسی دل بسته‌ایم. وقتی به دشمن خدا دل می‌بندیم منتطر چه نتیجه‌ای باید باشیم؟ راه علاج این مشکلات بازگشت به قرآن کریم است: رَبُّ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ فَاتَّخِذْهُ وَكیلاً؛[14]‌ «پروردگار مشرق و مغرب، هیچ معبودى جز او نیست، پس او را وکیل خود انتخاب كن.»‏‌ باید خدا را وكیل خود قرار دهیم. انسان از وكیل خود چه انتظاری دارد؟ البته وقتی انسان وکیلی غیر از خدا بگیرد باید به او حق الوكاله بدهد. اما خداوند حق الوكاله هم نمی‌خواهد، بلکه تنها می‌خواهد که ما او را صادقانه وكیل خود قرار دهیم. اگر این صداقت را داشته باشیم آن گاه خواهیم دید که گره از کار ما باز خواهد شد. از امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام نیز نقل شده است: لَوْ أَنَّ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرَضِینَ كَانَتَا عَلَى عَبْدٍ رَتْقاً ثُمَّ اتَّقَى اللَّهَ لَجَعَلَ اللَّهُ لَهُ مِنْهُمَا مَخْرَجا؛[15] «اگر درهای همه آسمان‌ها و زمین‌ها (درهای همه عالم) به روی بنده‌ای بسته شود اما او تقوای الهی پیشه كند خداوند راهی برای خروج از مشکلات برای او باز می‌كند.» ‌

ما با توسل به ذیل عنایت حضرت جواد علیه‌السلام از ایشان می‌خواهیم از خدای متعال بخواهند این معرفت را به ما بدهد كه ما همه خواسته‌های خودمان را از خدا بخواهیم و به ما توفیق دهد از اینكه سراغ دیگران رفتیم استغفار و توبه كنیم و به درگاه او عرض کنیم: خدایا! غلط كردیم که دل به برجام بستیم و از تحریم آمریكا ترسیدیم و به جای دل‌بستن به تو به وعده‌های اروپایی‌ها امید بستیم؟ قاعدتاً‌ باید همه شما به یاد داشته باشید که سال‌های اول جنگ شب‌ها در حرم حضرت معصومه علیهاالسلام پر از متوسلینی بود كه انواع دعاهای توسل و فرج را می‌خواندند و گریه‌ها و ناله‌ها سرمی‌دادند و از خداوند طلب چاره می‌کردند و همان توسلات باعث شد آن جنگی كه تقریباً‌ جنگ همه قدرت‌های عالم علیه ما بود به پیروزی ما ختم شود. آن رزمندگان جبهه حق علیه باطل، تقریبا هیچ امکاناتی هم نداشتند، حتی بسیاری از متخصصان کشور از طرف‌داران شاه بودند که برخی از آنها از کشور فرار كرده بودند و برخی هم زندان بودند. تقریبا می‌توان گفت برای مبارزه با دشمن نه متخصص داشتند، نه سلاح، نه پول، نه موقعیت اجتماعی و نه كسی از آنها حمایت می‌كرد. اما خدا آنها را پیروز كرد.

آیا وظیفه ما این بود كه بعد از پیروزی جنگ اندک‌اندک خدا را كنار بگذاریم و دیگر نه دعایی داشته باشیم و نه توسلی و فقط ببینیم آمریكا و اروپا چه می‌گویند؟! برخی هم دل به روسیه و چین می‌بندند و منتظرند ببینند آنها چه می‌كنند! ایشان سراغ آنها می‌روند و گمان می‌كنند آنها بسیار عاشق جمال ما هستند! اما باید باور کنیم آن كسی كه ما را دوست دارد خدا است و بعد هم اولیای خدا. این امام جواد علیه‌السلام است كه ما را دوست می‌دارد و باید به در خانه او رفت. اگر دست به دامن ایشان شدیم و حاجت ما برآورده نشد آن وقت باید گله كرد. ایشان بارها ثابت كرده‌اند که هر گاه ما با اخلاص به در خانه ایشان رفتیم دست خالی بازنگشته‌ایم. اما این انسان بیچاره فراموش‌كار، هرگاه مشكل او حل می‌شود یاد خدا و اولیای او را فراموش می‌کند و فردای آن روز باز نه به یاد خدا است و نه به یاد اولیای او.

پروردگارا! تو را به همه دوستانت و همه اولیائت و همه شهدا قسم می‌دهیم ما را از خواب غفلت بیدار كن!

خدایا! دل‌های ما را به نور ایمان و معرفت روشن بفرما!

معبودا! مسئولان ما را در راهی كه مرضی تو است موفقشان بدار و از راه‌های انحرافی آنها را باز دار!

خداوندا! در ظهور ولی عصر تعجیل بفرما!

پروردگارا! سایه مقام معظم رهبری را بر سر ما مستدام بدار!

خدایا! عاقبت امر همه ما را ختم به خیر بفرما!

 


[1] . حج، 32.

[2]- إنسان،7

[3]- ابراهیم، 32.

[4]- آل عمران،122

[5] . بحارالانوار، ج 68، ص 155.

[6] . اقبال الأعمال (ط-قدیم)، ج2، ص 687.

[7] . بحارالانوار، ج68، ص 155.

[8] . همان، ج 75، 83.

[9] . بقره، 85.

[10] مزمل، 9.

[11] . آل‌عمران، 122.

[12] . مائده، 23.

[13] . همان، ج 75، 83.

[14] مزمل، 9.

[15] . نهج البلاغه (صبحی صالح)، ص 188.