بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم
الْحَمْدُللهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ وَالصَّلاَةُ وَالسَّلامُ عَلَی سَیِّدِ الأنْبِیَاءِ وَالْمُرسَلِین حَبِیبِ إلَهِ الْعَالَمِینَ أبِی الْقَاسِمِ مُحَمَّدٍ وَعَلَی آلِهِ الطَّیبِینَ الطَّاهِرِینَ المَعصُومِین
أللَّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الحُجَّةِ بْنِ الْحَسَن صَلَوَاتُکَ عَلَیهِ وَعَلَی آبَائِهِ فِی هَذِهِ السَّاعَةِ وَفِی کُلِّ سَاعَةٍ وَلِیًا وَحَافِظاً وَقَائِداً وَنَاصِراً وَدَلِیلاً وَعَیْنَا حَتَّی تُسْکِنَهُ أرْضَکَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فِیهَا طَوِیلاً
تشریففرمایی سروران عزیز و میهمانان بزرگوار را به این مؤسسه که به نام مبارک امامرضواناللهعلیه مزیّن است خوشآمد عرض میکنم. خدا را شکر میکنم که حیاتی افاضه فرمود تا بتوانم در چنین جمع نورانیای شرکت کنم و از انفاس قدسیه و زیارت حضوری شما بهرهمند شوم.
مناسبت این ایام آن است که به بهانه چهلمین سال پیروزی انقلاب اسلامی، نگاهی به گذشتهمان، بهویژه این چهل سال، داشته باشیم و ارزیابی هرچند مختصر و اجمالی از آنچه واقع شده ارائه کنیم و اگر کمبودها و نقایصی بوده یا هست، آنها را بهتر بشناسیم و درصدد جبران و تکمیل آنها برآییم.
ابتدا اشاره کنم که این انقلاب در مقایسه با همه انقلابهایی که در قرون اخیر رخ داده یک تفاوت اصلی و جوهری دارد. هر انقلابی در هر منطقهای به حسب نژادشان، مذهبشان، قومیتشان و انگیزههای اقتصادی، اجتماعی و سیاسیشان تفاوتهایی خواهد داشت اما اینها تفاوتهای صنفی هستند. میتوان گفت انقلاب اسلامی ایران یک تفاوت ذاتی و بنیادین با سایر انقلابها دارد.
اتفاقاً دیروز در تلویزیون بخشی از فرمایشات امامرضواناللهعلیه را نقل میکردند و جملهای را شنیدم که پیشتر به یاد نداشتم. ایشان در زمان حیاتشان میفرمودند: «انقلابهای بسیاری در همین دوران واقع شده است- به انقلابهای آفریقا، آمریکای جنوبی و جاهای دیگر اشاره داشتند- اما هر یک از این انقلابها را که نگاه کنید، گروهی از دولتها با آن موافق بودند و گروهی مخالف. مثلاً در انقلابهای مارکسیستی، جریانهای چپ و سوسیالیستی موافق بودند و دیگران مخالف. یا در موارد دیگر، لیبرالها طرفدار بودند و مخالفانشان در برابرشان قرار داشتند.» ایشان سپس این سؤال را مطرح کردند: «انقلاب ما چه خصوصیتی دارد که همه با آن مخالف هستند؟! اگر موافقی هم داشته باشیم استثناست وگرنه هم شرق و هم غرب، با ما مخالف هستند.» و پاسخ دادند: «این نکته نشان میدهد که انقلاب اسلامی، رازی دارد که آن را از همه انقلابهای دیگر متمایز میسازد و آن این که برنامهای عرضه میکند که هیچیک از دولتهای عالم با آن موافق نیستند؛ و آن برنامه اسلام است. قدرتهای دنیا، نه شرقی و نه غربی، با اسلام موافق نیستند چون اسلام همه خواستههای آنها را تجویز نمیکند و اجازه نمیدهد. از همین رو، چون این انقلاب درصدد اجرای اسلام است، همه با آن مخالف هستند.»
ما حتی برای تبیین هدف آرمانی انقلاب نیز از کلام خود امامرضواناللهعلیه بهره میگیریم. این انقلابها ازلحاظ انگیزه بانیان و رهبران آنها تفاوتهای جدی دارند. اینکه اساساً انگیزهشان برای انقلاب چه بوده است، شاید بتوان گفت - البته با مسامحه، چون دلیل علمی قابل ارائهای نداریم- شاید بتوان گفت که بیش از نود درصد انقلابها بر اهداف خاص یک گروه استوار بودهاند. معمولاً محرومان امید دارند که از این انقلابها بهرهمند شوند. انقلابهای سوسیالیستی نیز غالباً با همین شعارها آغاز میشوند.
من در کودکی در یزد بودم. مؤسس حزب توده در یزد، آقای استادان که وکیل دادگستری بود، سخنرانیهای جالب و گیرا داشت. من یادم است در محله پنجعلی که یزدیها آن را میشناسند، جمعیت زیادی دور هم گِرد آمده بودند و او سخنرانی میکرد؛ شلوغیای بود که در شهر خودمان کمتر دیده بودم. محور همه سخنانش همان شعارهای حزب توده بود: «کارگران! رنجبران! زحمتکشان! متحد شوید! ما برای کمک به شما آمدهایم! شما باید سرمایهداران گردنکلفت را سر جای خود بنشانید و حقوقتان را بگیرید!» متأسفانه حتی در میان طبقات متدین، افراد درسخوانده و حتی کسانی که درس دینی خوانده بودند، به حزب توده و رهبری آقای استادان گرایش داشتند. در جاهای دیگر نیز چنین وضعی بود.
انقلابهای لیبرالی در نقاط دیگر جهان، بیشتر بر شعار عقبماندگی صنعتی و ضرورت پیشرفت و قدرت تأکید داشتند؛ میگفتند باید گروهی قوی با ثروت فوقالعاده و تکنولوژی پیشرفته شکل بگیرد تا بر دیگران تسلط یابد. برنامه دولتهای لیبرال نیز همین بود: دستیابی به قدرت مالی، اقتصادی و علمی. لازمهاش هم این بود که عدهای زحمت بکشند و کار کنند در حالی که خود را مغز متفکر جامعه میدانستند و مردم را صرفاً نیروی کار. امروز هم در دنیا همین حرفها مطرح است؛ اما امامرضواناللهعلیه از همان آغاز حرکتشان در قم، سخن از این داشتند که احکام اسلام در حال تعطیل شدن است، اسلام در حال ضعیف شدن است و کسانی علیه اسلام فعالیت میکنند. ایشان بزرگترین خطر را خطر برای اسلام میدانستند. محور همه سخنرانیهای امامرضواناللهعلیه اسلام و خداوند تبارک و تعالی بود. البته در سایه عمل به اسلام، عدالت برقرار میشود و ظلمی رخ نمیدهد اما اصل و محور، اسلام است. روشن بود که هیچ دولتی در عالم، طرفدار اسلام نیست و به همین جهت همه مخالف بودند. در جنگ صدام نیز دیدید که شرق و غرب متحد شدند تا دولت ایران شکست بخورد؛ هم سلاحهای شرقی در اختیار او بود و هم غربی و کمکها از هر دو طرف میرسید. آنجا دیگر بحث سوسیالیست یا لیبرال نبود. این اندازه را میتوانیم درک کنیم.
البته باید توجه داشت که وقتی امامرضواناللهعلیه فرمودند «ما این انقلاب را برای اسلام میکنیم» معنایش این نیست که همه کسانی که در انقلاب، شریک بودند فقط برای اسلام کار کردند. چنین چیزی در تاریخ هیچ پیامبری، هیچ امامی و هیچ انقلابی رخ نداده است که همه مردم، یکصدا و یکنیت فقط برای رضای خدا و ارزشهای دینی حرکت کنند. همیشه میان مردم اختلاف مراتب وجود داشته است؛ برخی در اعلی درجه ارزشها بودهاند و برخی در مراتب پایینتر. مثلاً در اسلام، سلمان و ابوذر بودند که با ایمان و اخلاص همراهی کردند. کسان دیگری نیز بودند که نه از سر تبعیت قلبی، بلکه چون دیدند مسلمانان غالب شدند، همراهی کردند. داستان اسلام آوردن ابوسفیان را همه میدانند؛ در جنگ شکست خوردند و چون مسلمانان پیروز شدند این بود که برای حفظ جان و مالشان اسلام آوردند بدون آنکه دلشان برای اسلام بسوزد. میان این دو قطب، مراتب مختلفی وجود داشت؛ برخی بیشتر به مسائل معنوی علاقهمند بودند و برخی بیشتر به امور مادی.
عمده این است که حرکت محوری از کجا آغاز میشود و چه قلهای را در نظر میگیرد. این را غالباً رهبران یک انقلاب تعیین میکنند و رفتارشان، صدقشان را اثبات میکند. هر کس کمترین اطلاعی از زندگی امام خمینیرضواناللهعلیه داشته باشد زندگی ایشان نشان میدهد که هیچ نقطهای برای منفعت شخصی در آن یافت نمیشود. حتی در مصیبت وفات مرحوم آقا مصطفی که به تعبیر خودشان حاصل عمرشان بودند فرمودند: «إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ؛ این یکی از الطاف خفیه الهی است، انشاءالله مقدمهای برای پیروزی اسلام خواهد بود.» و همینگونه هم شد؛ حرکت انقلاب با وفات مرحوم آقا مصطفیرضواناللهعلیه اوج گرفت.
هر اندازه که با زندگی ایشان آشنایی داشته باشید، در زندگی ایشان نقطهای نمییابید که برای نفع خود یا خانوادهاش باشد. ما هر قدر درباره زندگی ایشان بیشتر فکر کنیم و سرمشق بگیریم کم است. بعد از ائمه اطهارسلاماللهعليهماجمعين چنین افرادی بسیار اندک هستند. خدا بر ما منت گذاشت که در زمانی زندگی میکنیم که چنین فردی ذخیره شد و اقدام به حرکتی کرد که در این چهل سال، هر روز پایندهتر شده، آثار و برکاتش بیشتر ظاهر گشته و امید هست که انشاءالله به ظهور حضرت مهدیعجلاللهفرجهالشریف منتهی شود.
این ویژگی انقلاب ماست و معرّف انقلاب نیز همین است: انقلاب اسلامی با هدف تحقق ارزشهای اسلامی در جامعه؛ البته هر اندازه که میسر باشد. چند سال گذشت، حکومت اسلامی تشکیل شد، پیروزیها و جهادها رخ داد و امامرضواناللهعلیه فرمودند: «بویی از اسلام آمده است.» یعنی ایشان هیچگاه به آنچه شده بود قانع نبودند و میفرمودند ما اهداف عالیتری را دنبال میکنیم.
در طول این چهل سال انصافاً در برخی عرصهها تحولات چشمگیری رخ داده که حتی خود انقلابیون هم خوابش را نمیدیدند. بههرحال وقتی توجه کنیم که روح این انقلاب، خدمت به اسلام و اجرای احکام و ترویج ارزشهای اسلامی است، باید بیندیشیم که در این مدت چهل سال تا چه اندازه به این هدف آرمانی رسیدهایم؟!
همانگونه که عرض شد و از فرمایشات امامرضواناللهعلیه اشاره کردم، ادعای رسیدن صددرصدی به اهداف، ادعای بیجایی است؛ اما همین اندازه که بر معیارهای انسانی حرکت کردهایم حرکت مقبولی بوده است و قاطعانه میتوان گفت که خدمات بزرگی انجام دادهایم و قدمهای بلندی برداشتهایم.
امروز نیز ملاحظه میفرمایید و مقایسه بد نیست: پیش از پیروزی انقلاب، ایران در میان کشورهای دنیا و در مقایسه با دیگران، یکی از کارگران آمریکا به شمار میرفت. اگر یادتان باشد، نمیدانم چه اندازه به خاطر دارید، همان اوایل انقلاب، پیش از انقلاب، در عمان حرکتی به نام خَلقِ ظُفار پیدا شد که یک حرکت مارکسیستی بود و میخواستند در آنجا انقلاب کنند. آمریکا به اعلیحضرت همایونی ایران دستور داد که بروید جلوی اینها را بگیرید و سرکوبشان کنید! کسی نگفت: «آخر برای چه؟! به ما چه؟! کشور دیگری انقلاب کرده، ما چرا باید از جیب خودمان، با نیروی خودمان و سرمایه خودمان برویم آنجا خرج کنیم؟!» اما چون دستور آمریکا بود، همین کار شد؛ سربازهای ایرانی به عمان رفتند و جنگیدند تا آن انقلاب، سرکوب شود! این نقش ایران بود: یک «نوکر» که هر چه میگفتند، میگفت «چشم!». حتی نمایندگانی که میخواستند به مجلس بروند، نخست باید فهرستشان از سفارت آمریکا میآمد که چه کسانی باید وارد مجلس شوند! این موقعیت اجتماعی ما بود.
حالا امروز سخنرانیهای رئیسجمهور آمریکا و همراهانش را ملاحظه بفرمایید که ایران را در مقابل خود قرار میدهند و میگویند اگر ما اینجا شکست بخوریم ایران پیروز شده است؛ یعنی همان ایرانی که روزی نوکر مطیع محض بود، اکنون آنقدر از او حساب میبرند که مبادا جایی تلقی شود که ایران پیروز شده است! حتی اگر ارتش آمریکا از سوریه خارج شود، آن را پیروزی ایران میدانند. این نشاندهنده موقعیتی است که امروز در عرصه بینالمللی به دست آوردهایم؛ عزتی خدادادی در سایه اسلام و تلاشهای علمی و فرهنگی که عزیزان دانشگاهی، بهتر از ما خبر دارند.
این موفقیتها واقعاً نعمتهای بزرگی بوده که خدا به برکت فداکاریهای انقلابیون، زندان رفتنها، شکنجه شدنها، صبر بر سختیها، فقرها و تحریمها نصیب ما کرده است؛ اما آیا کمبودهایی هم داریم؟! آیا اشتباهاتی هم مرتکب شدهایم؟! هر انسان عاقل و هر کاسب باید هر از چندی حسابرسی کند که کجا سود کردهایم و کجا زیان دیدهایم؛ سود را بیشتر کند و جلوی زیان را بگیرد تا تکرار نشود. کمتر حرکت انسانیای هست که همهاش منفعت باشد و هیچ خطایی در آن رخ نداده باشد. در این حرکت چهلساله نیز قطعاً کسانی اشتباهاتی مرتکب شدهاند. این است که جا دارد از این نظر هم بر جریانهای سیاسی، علمی، اقتصادی و مدیریتی این چهل سال مروری داشته باشیم و هر جا اشتباه کردهایم، بکوشیم که تکرار نشود و اگر ضعفهایی داشتهایم، آنها را بشناسیم و تقویت کنیم.
حقیقت این است که ما در عرصههای مختلف ازجمله عرصههای سیاسی، مدیریتی و گاه اقتصادی کمبودهایی داشتهایم اما به گمان من، مهمترین کمبودی که در طول این چهل سال داشتهایم و اکنون باید متوجه باشیم تا آن را جبران کنیم کمبودی است که به کل جامعه مربوط میشود، نه به شخص خاص؛ هیچ فردی را متهم نمیکنیم؛ مجموعاً جامعه ما این کمبود را دارد و باید تلاش کنیم. بنده میخواهم احتمالی را مطرح کنم، قضاوتش با شماست؛ تصور بنده این است که ما در بُعد فرهنگی ضعیف عمل کردهایم. البته جهات و توجیهاتی هم دارد که چرا چنین شده است؛ بالاخره در جنگ هشتساله، نیروهایی که میبایست در مسائل فرهنگی کار کنند وارد جبهه شدند، یا در خط مقدم و یا پشت جبهه مشغول فعالیت بودند و دیگر به کارهای اصلی خودشان نرسیدند. این بود که این سیر تکاملی وقفه پیدا کرد و وقتی وقفه ایجاد میشود، تا بخواهد دوباره اوج بگیرد و به مسیر طبیعی خود ادامه دهد، هم نیروی تازه لازم است و هم زمان میبرد.
امروز وقتی وضع فرهنگی کشور را با اوایل انقلاب میسنجیم، از جهات مختلف، ضعفهایی داریم که قابل اغماض نیست. دیروز یا پریروز، جمعی خدمت مقام معظم رهبری رسیدند. ایشان در سخنانشان فرمودند: «گاهی که به جمکران میروم، از خیابانهای ناشناس عبور میکنم و آنچه در قم میبینم خلاف انتظار است. آنگونه که انتظار دارم که شهر قم باشد، آنگونه نیست. چیزهایی پیدا شده که پیشتر نبود.» ایشان اشاره فرمودند که این ضعفهای اخلاقی اگر در جای دیگری قابل اغماض باشد، در قم قابل اغماض نیست و این نشانه آن است که دستی برای نفوذ وجود دارد و این ضعفها را به بار میآورد. این هشدار ایشان است.
در مسائل فرعی هم مسائل فراوانی داریم. به نظر بنده، ریشه اصلی ضعف فرهنگی انقلاب این است که فراموش کردهایم انقلاب ما چه انقلابی بود و برای چه هدفی انجام گرفت. آنچه من از گفتار و نوشتار برخی مسئولان درمییابم، شاید هم اشتباه کنم، این است که تصور میکنند این انقلاب هم مانند انقلابهای دیگر است؛ هر جا انقلابی شد، اوجی داشت، سپس حضیضی و روزی هم به صفر رسید و نابود شد. تصور میکنند ما هم همینگونه هستیم؛ انقلابی کردیم، مدتی سختیهای جنگ را گذراندیم، بعد کمی راحتی سازندگی، کمی پیشرفت اقتصادی و عدهای هم فرصت را غنیمت شمردند و سرمایههایی اندوختند. انشاءالله همهاش حلال باشد اما بالاخره چنین چیزهایی هست و در همه جای دنیا هم هست. پس این هم یکی از آنهاست و روزی باید منتظر باشیم که این انقلاب به صفر برسد و نابود شود!
بنده از رفتار و گفتار برخی مسئولان، حتی در سطوح بالا، چنین برداشتی میکنم که نگاهشان به انقلاب همین است. گویی ما فقط برای پیشرفت اقتصادی انقلاب کردهایم. حالا هم در برابر تحریمها شکست خوردهایم و باید چارهای بیندیشیم تا تحریمها برداشته شود و دیگر مسائل حل گردد. کار دیگری نداریم؛ میخواستیم پیشرفت مادی کنیم، در برخی بخشها این پیشرفت حاصل شد و در برخی نشد. حالا یا اشتباه کردهایم یا تدبیرمان درست نبود. الآن هم گرفتار تحریمهای غرب شدهایم و باید کاری کنیم.
مسئولان دیپلمات ما چند سال تلاش کردند تا برجام به جایی برسد و بعد هم تمام کوشششان این بود که این توافق به هم نخورد. با اینکه مقام معظم رهبری از روز نخست فرمودند: «اگر میخواهید مذاکره کنید، بکنید اما اطمینانی نیست.» امروز بعد از چهار، پنج سال، همان نکتهای که ایشان فرمودند که به اینها اعتمادی نیست آشکار شده است. بااینحال باز هم راه دیگری نمیبینند و منتظر هستند بهانهای پیدا شود تا تحریمها کمتر شود و اگر آمریکا تحریمها را برندارد، دستکم اروپاییها کمی کاهش دهند. راه را همین میدانند.
این ضعف فرهنگی ماست؛ ما برای چه انقلاب کردیم؟! برای همان هدفی که مارکسیستهای یک کشور آفریقایی مثل کنگو انقلاب کردند؟! هدف انقلاب ما هم همان بود؟! یا اهداف انسانی و الهی داشتیم، در این راه پیشرفتهایی کردیم، همان کاری که همه انبیا کردند؟! مگر همه ما نمیدانیم که وقتی پیامبر اکرمصلیاللهعلیهوآله دعوتشان را آشکار کردند، در مکه مورد حصر قرار گرفتند و مسلمانان مجبور شدند در شعب ابیطالب محصور شوند؛ یعنی جرئت خروج از آنجا را نداشتند.
کسانی که به مکه مشرف شدهاند دیدهاند که شعب ابیطالب، درّهای تنگ و کوچک است. خانوادههای مسلمان در آنجا بودند و روزها جرئت نمیکردند به شهر بیایند و لوازم زندگی تهیه کنند. جوانان نیرومند، نیمهشب مشک آب برمیداشتند، به شهر میرفتند و از چاه زمزم آب میآوردند تا کودکان از تشنگی در فشار نباشند و لوازم ساده زندگی فراهم شود. زندگی مسلمانان صدر اسلام سه سال تمام به این وضع گذشت تا امتحانشان را دادند. آنگاه خدا نصرتش را بر آنها نازل فرمود. این مضمون آیه قرآن و کلام امیرالمؤمنینصلواتاللهعليه در نهجالبلاغه است که وقتی خدا مشاهده فرمود که ما بر پیمانمان ایستادهایم و سختیها را تحمل میکنیم، نصرتش را نازل فرمود.
ما که در این مکتب تربیت شدهایم، معنایش این است که وقتی اقدام به انقلاب کردیم، میدانیم چه راهی را انتخاب کردهایم؛ راهی که پیامبر اکرم، امیرالمؤمنین و ائمه اطهارصلواتاللهعليهماجمعين پیمودند؛ بنابراین توقع نداریم که سرنوشتمان مانند مردم کنگو یا شیلی باشد که انقلابی کردند و پس از مدتی شکست خوردند. امروز در ونزوئلا میبینید که اوضاع بههمریخته و اختلاف فراوان است و معلوم نیست سرانجام چه خواهد شد.
حتی برخی از نظریهپردازان جامعهشناسی گفتهاند انقلاب یک پدیده اجتماعی است که مانند یک موجود زنده، تولد و مرگ دارد؛ ابتدا رشد میکند، به بلوغ میرسد، سپس رو به پیری میرود و درنهایت میمیرد. این را بهعنوان یک تئوری علمی مطرح کردهاند و وعده میدهند که همه انقلابها روزی از بین خواهند رفت و ضدانقلاب جایگزینشان خواهد شد! اما اسلام چنین نمیگوید. اسلام وعده داده است که وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِي الْأَرْضِ كَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَلَيُمَكِّنَنَّ لَهُمْ دِينَهُمُ الَّذِي ارْتَضَىٰ لَهُمْ وَلَيُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْنًا.[1]
اسلام اینگونه به ما وعده میدهد که اگر مقاومت کنید؛ إِنْ تَصْبِرُوا وَتَتَّقُوا؛[2] اگر صبر داشته باشید، ایستادگی کنید و تقوا پیشه نمایید، ارزشهای الهی را رعایت کنید، اگر این دو شرط را داشته باشید، خداوند در همین دنیا شما را بر دشمنان مسلط خواهد کرد، وَلَيُمَكِّنَنَّ لَهُمْ دِينَهُمُ الَّذِي ارْتَضَىٰ لَهُمْ وَلَيُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْنًا؛ هر ترس و نگرانیای برطرف خواهد شد و امنیت از آنِ شما خواهد بود؛ و درنهایت، همه ما معتقدیم که با ظهور امام زمانعجلاللهفرجهالشریف این وعدهها تحقق کامل خواهد یافت.
این ربطی به تئوری جامعهشناسان ندارد. راه ما راه انبیاست. ما باید بدانیم که شرطش مقاومت و صبر است اما نتیجهاش پیروزی، عزت، افتخار، سعادت دنیا و آخرت، رضایت خدا و قدردانی از خون شهداست. این راه ماست.
به نظر بنده وظیفه ما بهعنوان فرهیختگان جامعه، چه روحانیون و چه دانشگاهیان این است که مردم را آگاه کنیم که انقلاب ما چیست، ویژگیهای آن کدام است و وظیفه ما در برابر کسانی که جانشان را فدای انقلاب کردند چیست. اگر سعادت میخواهیم و میخواهیم از این انقلاب، نتیجهای خوب در دنیا و آخرت بگیریم، شرطش همان دو کلمه است: إِنْ تَصْبِرُوا وَتَتَّقُوا. این دو اصل باید محور بحثها قرار بگیرد؛ اهل منبر بر منبر، معلمان و اساتید در کلاس، دیگران در اجتماعات، نشستهای خانوادگی، نماز جماعت و نماز جمعه، همه باید بر این نکته تأکید کنند که انقلاب ما با انقلابهای دیگر تفاوت دارد، مسیرش این است و شرط پیروزی آن همینهاست.
کمبود ما این است که این حقیقت را کم فهمیدهایم و یادمان رفته است که روی آن کار کنیم. کسانی که وظیفهشان بوده و کوتاهی کردهاند باید توبه کنند، از خدا عذرخواهی نمایند و بدانند وظیفه آیندهشان چیست و بر چه چیزی باید بیشتر تکیه کنند. نباید انقلاب ما را با انقلابهایی مقایسه کنند که مردمی کممعرفت و بیایمان، چند صباحی غالب شدند و سپس نابود گشتند.
یکی از ویژگیهای مدیریتی امامرضواناللهعلیه که حقیقتاً شخصیتی ذوابعاد بودند و هر بُعد ایشان، امتیازی داشت که نظیرش کمتر پیدا میشود همین اولویتبندی مسائل بود. شاید برخی گمان کنند این سخن، مبالغه است اما هر چه زمان میگذرد روشنتر میشود که ما بعد از چهل سال هنوز امامرضواناللهعلیه را آنگونه که باید نشناختهایم. ایشان بسیار فراتر از آن چیزی بودند که ما تصور میکردیم.
امامرضواناللهعلیه طلبهای بودند که درس خواندند، استاد شدند و سالها در حوزه، با درس و بحث سر و کار داشتند. مدتی نیز در مدرسه فیضیه درس اخلاق میگفتند؛ اما در کنار اینها، نکاتی در مدیریت ایشان هست که حتی مدیران درجه اول عالم به پای ایشان نمیرسند. یکی از ویژگیهای مدیریتی امامرضواناللهعلیه این بود که مصالح مختلف که همه ارزشمند بودند را درجهبندی میکردند و اولویت هر مسئله را مشخص میساختند که این مسئله در چه حد اهمیت دارد؟! و آیا مهمتر از آن وجود دارد یا نه؟!
امامرضواناللهعلیه این مسیر را در طول چندین سال پیمودند. ایشان از اوایل انقلاب تا دوران تبعید در ترکیه و نجف، مطالعات و تحقیقات فراوانی انجام دادند. میدانید که ما مسائل زیادی داشتیم و کمبودهای فراوانی وجود داشت. بخشی هم مربوط به مسائل دینی بود. انحرافات دینی در گوشه و کنار پیدا شده بود و کسانی در برخی اعتقادات و احکام، شبهاتی مطرح میکردند. اینها همیشه بوده و شیطان هم بیکار نمینشیند.
اواخر که امامرضواناللهعلیه در پاریس بودند، چند شخصیت برجسته روحانیت و سیاست به دیدار ایشان رفتند تا اطلاعاتشان را در اختیار ایشان بگذارند و از ایشان رهنمود بگیرند که چه باید کرد و برنامه چه باشد. حدس من این است و شواهد بیجهت عرض نمیکنم، از نحوه صحبتهایشان چنین برمیآید که هر کدام پیشنهادی داشتند و تصور میکردند این پیشنهاد، قطعی است و باید همانگونه عمل شود. برخی بیشتر در جهات مذهبی بود و برخی دیگر در جهات سیاسی.
آنها در یک جلسه خدمت امامرضواناللهعلیه نشستند و گفتند: «آقا! ما آمدهایم اطلاعاتی در خدمتتان بگذاریم و پیشنهادی داریم تا شما هر چه امر بفرمایید.» امامرضواناللهعلیه نشستند و فرمودند: «بفرمایید!» آنها یکییکی حرفهایشان را زدند. امام همه حرفها را کامل گوش کرد. وقتی همه حرفها تمام شد، ایشان یک جمله پاسخ دادند: «به ایران برگردید و از جمهوری اسلامی ترویج کنید؛ والسّلام.»
ایشان فرمودند مطالب شما درست است اما حالا وقت اینها نیست. همه مسائل، درجهبندی دارد. اولین مسئله این است که این رژیم باید عوض شود. تا این رژیم هست، کاری پیش نمیرود. تمام توانتان را صرف این مسئله کنید.
آنها به هم نگاه کردند و برگشتند و همین کار را کردند. نتیجه همان حرکت عمومیای شد که در همه اصناف، طبقات، شهرها و روستاها شعار «مرگ بر شاه» بلند شد؛ معجزهای که تصورش دشوار بود.
این مدیریت امامرضواناللهعلیه بود. ایشان فرمودند اول این باید حل شود، بعد سراغ چیزهای دیگر بروید. تا این رژیم برقرار است، هر موضوع دیگری ضعیف میشود و پیش نمیرود و کارهای دیگر هم ناقص میماند. وقتی رژیم عوض شد و حکومت به دست مردم افتاد، انتخابات و رأی برقرار شد، خودشان قانون وضع کردند، فکر کردند و مدیریت کردند، آن وقت میشد راهنمایی کرد که کجا درست است و کجا نیاز به اصلاح دارد؛ یعنی اولویتبندی در مسائل و در ابتدا پرداختن به آنچه اهمّ و مادر مسائل است. تا آن حل نشود، پرداختن به سایر امور نتیجهای ندارد بلکه پراکندگی، موجب شکست حرکت میشود.
این مدیریت امامرضواناللهعلیه بود؛ شوخی نبود. حتی علما و دوستان قدیم امام، ازجمله آیتالله صدوقی یزدیرضواناللهعلیه -خدا رحمتشان کند-که با همین انگیزه به پاریس رفتند همین پاسخ را شنیدند. وقتی برگشتند، همه بر یک نقطه متمرکز شدند. طولی نکشید که شاه رفت و زمینه برای انقلاب فراهم شد.
پس از آن نیز اولویت در سایر مسائل مطرح بود؛ باید مشکلات را بررسی کرد، دید کدام اهمّ و مهم است. اگر تزاحم دارد، اول آنکه مهمتر است؛ اگر تقدم زمانی دارد، اول آنکه مقدم است. این شرط مدیریت مسائل اجتماعی است.
خدا درجات امامرضواناللهعلیه را ساعتبهساعت عالیتر کند و به ما توفیق دهد که از رهنمودها و سیره ایشان بهره ببریم و وظایفمان را نسبت به دستاوردهای انقلاب و نسبت به اسلام، بهتر انجام دهیم.
وَفَّقَكُمُ ٱللَّهُ جَمِيعًا
با تشکر از برادران و خواهرانی که از یزد تشریف آوردند و اساتید و علمای سپاه قدس. خداوند همهشان را موفق بدارد و به ما هم توفیق خدمتگزاری عطا فرماید.
وَ صَلَّیاللّٰهُ عَلَیٰ مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّاهِرینَ