صوت و فیلم

صوت:
112

هدف خلقت؛ رسیدن به نعمت بی‌نهایت

در جمع جمعيت تعاونی شهرستان کامياران و جمعی از طلاب خواهر از كردستان، قصرشيرين، هرسين، نورآباد
تاریخ: 
شنبه, 31 فروردين, 1398

بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيم

الْحَمْدُللهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ وَالصَّلاَةُ وَالسَّلامُ عَلَی سَیِّدِ الأنْبِیَاءِ وَالْمُرسَلِین حَبِیبِ إلَهِ الْعَالَمِینَ أبِی الْقَاسِمِ مُحَمَّدٍ وَعَلَی آلِهِ الطَّيِبِينَ الطَّاهِرِینَ المَعصُومِین

أللَّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الحُجَّةِ بْنِ الْحَسَن صَلَوَاتُکَ عَلَیهِ وَعَلَی آبَائِهِ فِی هَذِهِ السَّاعَةِ وَفِی کُلِّ سَاعَةٍ‌ وَلِیًا وَحَافِظاً وَقَائِداً وَنَاصِراً وَدَلِیلاً وَعَیْنَا حَتَّی تُسْکِنَهُ أرْضَکَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فِیهَا طَوِیلاً

أعُوذُ بِاللهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيْم * وَنُرِيدُ أَن نَّمُنَّ عَلَى الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الْأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِينَ.[1]

تقدیم به روح مطهر امام‌‌رضوانالله‌علیه، شهدای والامقام اسلام، مراجع تقلید، علما، اساتید و همه حق‌دارانمان صلواتی اهدا می‌کنیم.

قبل از هر چیز فرارسیدن این روز بسیار بزرگ که اگر عیدالله الأعظم نامیده شود ‌بی‌جا نیست، میلاد مسعود حضرت بقیة‌الله‌‌ارواحنا‌لتراب‌مقدمه‌الفداء را به حضور خواهران عزیز و ارجمند و اساتید و مسئولان بزرگوار این مدرسه تبریک و تهنیت عرض می‌کنیم. از خداوند متعال درخواست می‌کنیم که به برکت این روز و صاحب این روز همه ما را مشمول عنایت‌های خاص و دعاهای آن حضرت قرار دهد و سعادت دنیا و آخرت را نصیب همه ما بفرماید و در راه شناخت وظایف و عمل به وظایف به ما مدد برساند.

مقام پیشگامی نسبت به پرهیزگاران

این آیه شریفه که همه ما با آن آشنا هستیم، زیاد شنیده‌ایم و غالباً نیز شأن نزول آن در این ایام تلقی می‌شود، نکته‌هایی دارد که یک نکته آن مورد توجه بنده قرار گرفت و خواستم در این جلسه خدمت شما عرض کنم. در روایات متعددی درباره این آیه، اشاره به ظهور حضرت ولی عصر‌عجل‌الله‌فرجه‌الشریف شده است که با ظهور ایشان مستضعفان عالم از شر دشمنان و مستکبران نجات پیدا می‌کنند و آن‌ها در جایگاه بلندی در جامعه قرار می‌گیرند که به تعبیر قرآن جایگاه امام و پیشوایان است؛ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِين. امام یعنی کسی که پیشگام و پیشرو است و دیگران به دنبال او می‌آیند. این معنا در دعاها نیز آمده است؛ وَاجْعَلْنَا لِلْمُتَّقِينَ إِمَامًا.[2] همه باید دعا کنیم که خدا این مقام امامت را به ما بدهد؛ یعنی نسبت به پرهیزگاران پیشگام باشیم. علی‌الظاهر منظور از وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً نیز همین است.[3] اکنون بنده می‌خواهم مقداری به ظاهر تعبیراتی که در آیه به‌ کار برده شده است توجه دهم.

اراده خدا بر پیشگامی مستضعفان

قبل از این آیه، خداوند اشاره کرده است که کسانی آمدند و در اثر نعمت‌هایی که خداوند به آن‌ها داده بود و قدرتی که پیدا کرده بودند و امکانات مادی‌ای که در اختیار داشتند، بر دیگران بزرگی فروختند؛ همان‌که تعبیر به استکبار می‌کنیم؛ استکبار یعنی خود را بزرگ‌شمردن، خود را یک سر و گردن بالاتر از دیگران دانستن و درنتیجه، دیگران را به تبعیت از خود و استثمار از آن‌ها کشیدن. کسانی خودشان را کبیر دانستند یعنی استکبار کردند و دیگران را ضعیف شمردند و گفتند: این‌ها پست و از طبقات محروم هستند و آن‌ها را مورد استضعاف قرار دادند. خداوند می‌فرماید: «اراده ما این است که همین محرومان، در جامعه ترقی کنند و پیشوای دیگران بشوند.»

روایاتی که عرض کردم و همه ما شنیده‌ایم مرتبه نهایی آن را ظهور حضرت ولی عصر‌عجل‌الله‌فرجه‌الشریف معرفی می‌کنند که با ظهور ایشان محرومان جامعه که تحت استضعاف بودند، دیگران به آن‌ها ظلم می‌کردند و آن‌ها را ضعیف می‌دانستند، این‌ها دشمنان دین و بشریت را سرکوب می‌کنند. این است که در دوران ما، البته بعد از انقلاب، به‌وسیله امام‌رضوان‌‌الله‌‌علیه اصطلاح مستکبران و مستضعفان رواج پیدا کرد. به یاد نمی‌آورم که قبل از آن این تعبیر خیلی تعبیر شایعی بوده و در گفت‌وگوها به‌کار رفته باشد. این از تعبیراتی بود که امام آن را زنده کرد و در فرهنگ معاصر رایج کرد.

دلیل انتخاب این دو عنوان این است که خداوند می‌فرماید: «ما اراده داریم که مستضعفان را در جامعه به جایگاه بلندی برسانیم.» کسانی‌که با لحن قرآن و تعبیرات آن آشنایی دارند می‌دانند که قرآن معمولاً مردم را به دو دسته اهل حق و باطل یا مؤمن و کافر تقسیم می‌کند. به تعبیر دیگر قطب‌بندی آیات قرآن بین مؤمنان و کافران و در بعضی جاها بین اهل حق و اهل باطل است و قطب‌بندی مستکبران و مستضعفان، قطب‌بندی جدیدی است. این تعبیر نکته‌هایی می‌تواند داشته باشد که البته ما ادعا نمی‌کنیم همه آن‌ها را می‌فهمیم و اگر هم بفهمیم می‌توانیم درست بیان کنیم اما بد نیست به چیزهایی که به ذهن می‌رسد توجه کنیم.

برتری‌طلبی؛ ریشه اصلی فسادهای اجتماعی

نکته اول اینکه اصولاً‌ اصل فسادهای اجتماعی در اثر همین روح خودبزرگ‌بینی، خودبزرگ‌شماری، تسلط بر دیگران، تضییع حق دیگران و پست شمردن دیگران است. این مسئله درباره مفاسد اجتماعی در دوران‌های مختلف تاریخ دیده می‌شود. یکی از نمونه‌های بارز آن که در قرآن چندین بار به آن اشاره شده است داستان بنی‌اسرائیل و فرعونیان است. تعبیری که خداوند درباره فرعون به کار می‌برد این است؛ إِنَّ فِرْعَوْنَ عَلَی فِي الْأَرْضِ وَجَعَلَ أَهْلَهَا شِيَعًا يَسْتَضْعِفُ طَائِفَةً مِّنْهُمْ.[4] پیداست که اصل فساد در این داستان، فرعون است در مقابلِ حضرت موسی‌‌علی‌نبینا‌و‌آله‌و‌علیه‌السلام و همه پیروان حق و کسانی که خدا آن‌ها را تأیید می‌کند. سمبل کفر، پستی و فساد، فرعون است. این فرعون چه شد که این‌گونه شد؟!

اولین وصفی که خداوند برای فرعون ذکر می‌کند این است که برتری‌جو بود؛ عَلَی فِي الْأَرْض؛ می‌خواست که در روی زمین بر دیگران برتری پیدا کند. به تعبیری که امروز در فرهنگ ادبیات ما شایع است سلطه‌جو بود. تعبیر قرآنی علوطلب، برتری‌طلب است. استعلاء نیز در مواردی به‌کار برده شده است. این روحیه که می‌خواست از همه بالاتر باشد، کار او را به آنجا رساند که گفت: من خدا هستم؛ أَنَا رَبُّكُمُ الْأَعْلَى![5] البته مصری‌ها بت‌پرست بودند و آن‌گونه که ما معتقدیم خدای واحدی را نمی‌پرستیدند؛ بت‌خانه بت‌هایی داشت و بت‌پرست بودند و هریک از این بت‌ها را نیز برای خودشان یک خدا می‌دانستند. خدا یعنی معبود. آن را پرستش می‌کردند و قدرتی برای آن قائل بودند. فرعون آمد و گفت: من حتی به مرحله این‌ها نیز اکتفا نمی‌کنم؛ أَنَا رَبُّكُمُ الْأَعْلَى؛ من بالاترین خدا هستم؛ یعنی اگر شما این خداها را هم قبول دارید، من نفی نمی‌کنم اما یک خدایی بالاتر از همه این‌ها هست که آن من هستم؛ أَنَا رَبُّكُمُ الْأَعْلَى! رب اعلی! برترین رب! البته اعلی نیز از علو است؛ خداوند می‌فرماید: عَلَی فِي الْأَرْضِ، خود فرعون هم می‌گوید: أَنَا رَبُّكُمُ الْأَعْلَى؛ خدای برتر، بالاتر و مهم‌تر. این دیگر اوج برتری‌طلبی یک موجود است که می‌توان تصور کرد. دیگر چه چیزی می‌تواند بالاتر از این فرض شود؟! مرتبه پایین‌تر چنین کسانی طبعاً‌ اول خدایان زیردست هستند که همان بت‌ها و ارواح آن‌ها باشد. سپس سایر مردم همه در مقابل او حکم حیوانی را دارند، پشه‌ای، مورچه‌ای، چیزی نیستند که قابل توجه باشند. می‌گوید: من خدای برتر هستم، نه انسان برتر یا مخلوق برتر. این ادعای فرعون است. شاید دلیل اینکه داستان فرعون این‌قدر در قرآن بیان شده است همین باشد که این اوج فساد و انحراف است که یک مخلوق پستی که خودش می‌داند از چه چیزی آفریده شده است چنین ادعایی بکند؛ موجودی که می‌داند از یک قطره آب پلید نجس، آن هم از اسپرماتوزوئید که یک موجود بسیار ریزی در آن قطره آب است، به وجود آمده است! هزاران قطره آن را در یک آلودگی شلوار می‌شویند و دور می‌ریزند و البته باید بشویند وگرنه متعفن و اسباب زحمت می‌شود. این مبدأ پیدایش انسان است. آن‌وقت انسان باید چقدر حماقت داشته باشد که بگوید منی که مبدأ پیدایشم این است، برترین خدایان هستم! دیگر از این حماقت و ادعای پوچ چیزی بالاتر نمی‌شود. این است که اگر ما بخواهیم سمبلی برای فساد و انحراف و حماقت در بشر ترسیم کنیم بالاتر از این نمی‌شود.

این داستان در قرآن زیاد ذکر شده است. اولین ویژگی فرعون این بود که خودش احساس علو و برتری داشت و می‌گفت: «من از همه بالاتر هستم.» نتیجه‌ آن این است که دیگران را پست شمرد؛ يَسْتَضْعِفُ طَائِفَةً مِّنْهُمْ. به‌طور طبیعی وقتی انسان خودش را بالاتر می‌داند، دیگران را پایین می‌داند و هرچه بتواند آن‌ها را ضعیف می‌کند برای اینکه خوب بتواند بر آن‌ها تسلط داشته باشد. این استضعاف از اینجا پیدا می‌شود. نقطه مقابل آن استعلاء و برتری‌طلبی است.

آمریکا؛ نماد برتری‌جویی اجتماعی

استعلاء و برتری‌طلبی، سابقه وسیعی در تاریخ انسانیت و طوایف مختلف دارد. اوج آن در داستان فرعون است. دیگران نیز کم‌یابیش همین جاها بودند. شما هر جا هر فساد اجتماعی را ببینید، وقتی تحلیل می‌کنید به یک یا چند نفر می‌رسید که در مقام نوعی برتری‌جویی بر همه بوده‌اند و پیوسته دیگران را ضعیف و پست کرده و قدرت‌شان را گرفته و قبضه کرده‌اند تا این‌ها در مقابل آن‌ها قیام نکنند و مزاحم آن‌ها نشوند. اکنون شما این داستان را بر داستان بشریت امروز تطبیق کنید؛ یک نفر را پیدا کنید که آن‌چنان سخن می‌گوید که گویی ارث پدرش است و باید بر همه حکومت کند؛ حرف که می‌زند می‌گوید: دیگران باید اطاعت کنند وگرنه آن‌ها را تنبیه می‌کنیم، بلایی به سرشان می‌آوریم تا تسلیم شوند! یعنی اوج حماقتی که در فرعون بود، امروز مظهری در آمریکا دارد و رفتار و گفتار او نسخه‌ای از رفتار و گفتار فرعون است؛ وقتی سخن می‌گوید، انگار فرعون است که دارد حرف می‌زند. می‌گوید: «عربستان و کشورهای اسلامی هرچه ما می‌گوییم، باید عمل کنند! اگر نکنند آن‌قدر آن‌ها را تحریم می‌کنیم و به آن‌ها فشار می‌آوریم تا تسلیم خواسته‌های ما بشوند.» البته دیگران هم کم‌یابیش از این انگیزه‌ها داشته‌اند اما در ظاهر می‌گفتند: تسلیم حق بشوند، حقوق بشر را رعایت کنند. از این بهانه‌ها درمی‌آورند؛ اما آمریکا خیلی صاف و صریح و رک و پوست‌کنده می‌گوید: «باید تسلیم ما بشوند! ما آمده‌ایم ارزش‌های آمریکایی را در جهان حاکم کنیم! آن‌قدر توی سر دولت‌هایی که در مقابل ما سری بلند کنند و حرفی بزنند می‌زنیم تا تسلیم شوند!»؛ یعنی بار دیگر تاریخ تکرار می‌شود و در عصر روشنفکری، در عصر تمدن، در عصر پیشرفت علم، در عصر آزادی[6]، در یک چنین عصری می‌گوید: «هرچه من می‌گویم همه باید اطاعت کنند وگرنه آن‌قدر به سر آن‌ها می‌زنم تا تسلیم شوند!»

تفرقه؛ تاکتیک فرعون برای تسلط بر مردم

این رمز فسادهای اجتماعی عالم است. درست است که قرآن آن را به عنوان داستانی مربوط به هزاران سال پیش بیان می‌کند؛ إِنَّ فِرْعَوْنَ عَلَی فِي الْأَرْضِ وَجَعَلَ أَهْلَهَا شِيَعًا؛ اما این مسئله امروز هم مطرح است و ابتدایش همان عَلَی فِي الْأَرْضِ است. فرعون در ادامه‌اش برای اینکه این علو را پیدا کند و بر همه تسلط پیدا کند تاکتیکی به کار برد که قرآن به آن تاکتیک این‌گونه اشاره می‌کند: وَجَعَلَ أَهْلَهَا شِيَعًا؛‌ مردم را دسته‌دسته کرد؛ یعنی بین آن‌ها تفرقه انداخت؛ عین همین سیاست امروز.

امروز فرعون‌های عصر نیز همین سیاست را اِعمال می‌کنند؛ برای اینکه تسلط پیدا کنند هرچه بتوانند بین خود مردم ایجاد اختلاف می‌کنند و آن‌ها را به جان هم می‌اندازند تا خودشان در این میان سالم بمانند و بتوانند منفعت خودشان را تأمین کنند. بر اساس آمار، این‌ها در صد سال اخیر 150 جنگ در گوشه و کنار دنیا راه انداخته‌اند؛ یعنی در یک دوره صد ساله هر سال بیش از یک جنگ در دنیا به راه انداخته‌اند! سوژه آن‌ها نیز همین بهانه‌گیری برای قومیت‌ها، نژادها و مذهب‌ها و تلاش برای این است که این‌ها را به جان هم بیندازند.

یکی از نمونه‌های آن که ما مدت‌هاست درگیر آن هستیم اختلاف شیعه و سنی است؛ زیرا این‌ها پی برده‌اند که در اسلام دو قدرت وجود دارد؛ یک قدرت اکثریت وجود دارد که اهل تسنن هستند و قدرتی هم در مقابل این‌هاست که از اوایل صدر اسلام تاکنون در مقابل این اکثریت، خودش را حفظ کرده است و با اینکه همیشه محدودتر، تعداد آن کمتر و قدرت ظاهری آن کمتر بوده است اما همیشه در مقابل این‌ها ایستادگی کرده‌اند. دشمنان نیز سعی می‌کنند که این دو قدرت را به جان هم بیندازند و به آن‌ها ابزار می‌دهند که علیه طرف دیگر حرف بزنند؛ ایجاد دشمنی می‌‌کنند و این دو را به جان هم می‌اندازند. در کشورهایی که کم‌یابیش مساوی هستند، ایجاد وحشت‌ می‌کنند، ترورهایی می‌کنند که یک طرف خیال کند طرف دیگر کرده است. خلاصه اینکه این‌ها باید به جان هم بیفتند تا آن‌ها راحت شوند و به فکر اینکه دشمن اصلی را سرکوب کنند نیفتند.

گفتیم که عَلَی فِي الْأَرْض عامل روانی است که منشأ فساد همه عالم می‌شود. تاکتیک نیز وَجَعَلَ أَهْلَهَا شِيَعًا است؛ مردم را دسته‌دسته کردن و به جان هم انداختن. يَسْتَضْعِفُ طَائِفَةً مِّنْهُمْ؛‌ سعی می‌کنند از بین گروه‌های که به وجود می‌آیند، گروه‌هایی را که احتمال می‌دهند به قدرت آن‌ها لطمه بزنند، سرکوب کنند تا خود بر خر مراد سوار بشوند. این کار در طول تاریخ بشریت نمونه‌های متعدد به صورت‌های مختلف دارد؛ گاهی یک فرد برتری‌طلب می‌شود و گاهی هم یک نژاد سعی می‌کنند که خودشان را بر دیگران تحمیل کنند. در جنگ جهانی، بیشتر نژاد ژرمن‌ها (آلمان‌ها) بودند که می‌خواستند بر دیگران تسلط پیدا کنند و حتی بر ضد همسایه‌های خودشان جنگ راه انداختند. این جنگ را ابتدا آلمان‌ها شروع کردند و گفتند: نژاد ما برتر است و ما باید بر نژادهای دیگر تسلط داشته باشیم. آن فرعونیت فردی بود، این فرعونیت عمومی است.

برتری‌طلبی؛ سرّ روانی فساد فرعون

اکنون این سؤال مطرح می‌شود که چرا خداوند ابتدا این وجه را درباره فرعون بیان می‌کند که إِنَّ فِرْعَوْنَ عَلَی فِي الْأَرْضِ؟! چرا نمی‌گوید: فرعون کفر ورزید یا فرعون با بنی‌اسرائیل دشمنی داشت؟! خداوند سرّ روانی آن را می‌فرماید؛ روح برتری‌طلبی، او را به این فساد کشاند. سپس برای اینکه به این دلخواه برسد تاکتیک و سیاست ایجاد اختلاف را به کار برد؛ يَسْتَضْعِفُ طَائِفَةً مِّنْهُمْ؛ برخی را به ضعف می‌کشاند و قدرت را از آن‌ها سلب می‌کرد و بر سر آن‌ها می‌زد.

این کاری بود که در عالم شد و این فسادها را به وجود آورده است؛ اما اراده خدا این است که این فسادها خاتمه پیدا کند و روزی بیاید که ریشه‌های این فساد کنده شود و کسانی که چنین خواسته‌های شیطانی دارند نتوانند خواسته‌های خود را تحقق ببخشند و دیگران را گمراه و سرکوب کنند و آن‌ها را ضعیف و پست بشمارند. ما شیعیان معتقدیم که مصداق آن روز، روز ظهور حضرت ولی‌عصر‌ارواحنا‌فداه است که این ایام متعلق به ایشان است.

لزوم پاسخ‌گویی به شبهات

از آنجا که امروزه جوان‌های ما به صرف بیان مطالب بر اساس معارف حق قانع نیستند و دشمنان، شبهات زیادی القا کرده و ذهن آن‌ها را مغشوش می‌کنند، بیانات و آموزش‌های ما باید دوسویه باشد و از یک‌سو اثبات و از سوی دیگر رد شبهات صورت بگیرد. آموزش‌ها باید مضاعف باشد و صرف اثبات خدا کافی نیست. امروز ما باید این روش را دنبال کنیم و تنها به اینکه در علم کلام، اثبات عقاید توحید، نبوت، معاد و امامت کنیم و صرف بیان اثباتی آن‌ها اکتفا نکنیم. باید ببینیم چه شبهه‌هایی در کنارش مطرح می‌شود و به آن‌ها نیز پاسخ بدهیم وگرنه از یک‌طرف این مطالب را یاد می‌گیرند و از طرف دیگر پیوسته ذهنشان بمب‌باران شبهات شیطانی می‌شود؛ به‌خصوص که امروز با این رسانه‌های مجازی که در اختیار همه بچه‌ها نیز هست و در هر صندوق‌خانه‌ای هم پیدا می‌شود این مشکل فراگیر شده است و هیچ کاری هم نمی‌توان کرد. انحرافاتی که امروز در نسل جوان ما پیدا شده و آینده بیشتر آن‌ها در معرض خطر است از ناحیه این رسانه‌های مجازی است. از همین جا ما باید توجه داشته باشیم و هم به تبلیغات رسانه‌ای بیشتر توجه کنیم و در مقابل آن‌ها ما نیز تبلیغات رسانه‌ای ایجاد کنیم و هم به شبهاتی که این‌ها القا می‌کنند توجه کنیم و پاسخ آن را در آموزش‌های خودمان یاد بدهیم تا بتوانند با این شبهات مبارزه کنند.

چرایی وجود فسادها

شبهه‌ای که از زمان‌های گذشته در اینجا مطرح بوده این است که بالاخره خداوند که این عالم را آفرید اگر می‌خواست عدالت و حقانیت حاکم شود چرا این همه به این فرعون‌ها و کفار مجال داد که این همه جنایت و ترک‌تازی کنند، مردم را بکشند، اهل حق را ضعیف بشمارند و در عالم اکثریت مستضعفان را تشکیل بدهند؟! اگر واقعاً‌ خدا می‌خواهد یک زندگی اجتماعی توأم با عدالت و حق باشد زودتر این کار را می‌کرد و جلوی این فسادها را می‌گرفت و اجازه نمی‌داد که این‌ها رشد کنند! برای خدا که کاری نداشت!

این سؤال به شکل‌های مختلفی به‌خصوص به‌وسیله همین رسانه‌های مجازی القا می‌شود که وقتی انسان با بسیاری از آن‌ها روبه‌رو می‌شود، ابتدا متوجه نمی‌شود که هدف از آن چیست. همچنین آن‌ها را به شکلی مطرح می‌کنند که جاذبه داشته باشد و طرف بخواند و گوش بدهد. درنتیجه بعد از اینکه انسان چند تا از آن‌ها را گوش کرد، شک می‌کند که این کارهای خدا چیست؟! آیا واقعاً خداوند حکیمی هست که این عالم را دارد این‌گونه اداره می‌کند؟! اگر هست پس چرا زودتر به فکر حل این مشکلات نیفتاد؟! در پاسخ به این پرسش‌ها ما چیزهایی را عادت داریم و می‌گوییم اما امروز نمی‌توان به این جواب‌های ساده و پیش‌پاافتاده اکتفا کرد.

این سؤال به یک سؤال جدی ریشه‌ای که پشت این سؤال هست برمی‌گردد که اصلاً هدف از خلقت انسان در این عالم چه بوده است؟! اگر خدا می‌خواهد عدل و داد برقرار شود، اگر پیغمبران را فرستاد که لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ[7] چرا این مسئله باید برای آخرالزمان بیفتد؛ آخرالزمانی که بعد از آن دیگر طولی نکشد که قیامت برپا شود؟! در روایات نیز نقل شده است که وقتی حضرت ظهور کنند، حکومت‌ ایشان چند سال ادامه پیدا می‌کند. سال‌های محدودی است و چنان نیست که مثلاً‌ صدها سال حکومت کنند؛ البته در آن اختلاف نیز هست اما بالاخره مقدار محدودی است. این چه تدبیر حکیمانه‌ای است که هزاران سال این همه جنایت بشود تا در آخر چند سالی یک نفر بیاید و عدل را برقرار کند؟! اگر بنا بود که اجتماع عادلانه‌ای روی زمین زندگی کند، خیلی زودتر می‌شد خداوند مقدمات آن را فراهم کند. دست خدا که بسته نیست. برای مثال فرض کنید زمانی که یزید بنا گذاشت که با اهل‌بیت بجنگد و سیدالشهدا را به شهادت برساند، یک شب سکته می‌کرد! مگر جوان‌های کمی سکته می‌کنند؟! اگر این‌گونه می‌شد این بلاها تمام می‌شد و سیدالشهدا نیز به شهادت نمی‌رسید و این همه جنایت واقع نمی‌شد! خب خدا چنین کاری می‌کرد! آیا این کار را نمی‌توانست بکند؟! چرا نکرد؟!

بنابراین سؤال جدی این است که اصلاً ما برای چه به این عالم آمده‌ایم؟! آیا آمده‌ایم که جامعه عادلانه‌ای تأسیس کنیم؟! آیا هدف این است که ما در دنیا با زندگی عادلانه‌ای زندگی کنیم و آن‌وقت برای تحقق آن باید هزاران سال شیاطین بیایند و بت‌پرست‌ها، مشرکان و مفسدان عالم پشت سر هم بیایند و بروند و فرعون‌ها حکومت کنند و فسادها به بار بیاید تا در آخر، چند سالی این مهم تحقق پیدا کند؟! آیا این کار عاقلانه‌ و حکیمانه‌ای است؟! و از همین جاها شبهه‌ها ایجاد می‌کنند که شما بی‌خود می‌گویید که در عالم خداوند حکیمی هست؛ این‌ها همه اتفاقیاتی است و نقشه حکیمانه‌ای در کار نیست! اگر نقشه حکیمانه‌ای بود باید از این جنایت‌ها زودتر جلوگیری می‌شد!

به‌خصوص در این روزها وقتی سیل و زلزله هم می‌آید، این شبهه‌ها را قوی‌تر می‌کند؛ انسان می‌بیند عده زیادی زن و بچه بیچاره و بی‌گناه کشته می‌شوند و از بین می‌روند، خانه‌های آن‌ها خراب می‌شود، می‌گوید: این چه تدبیری است؟! خدا می‌توانست آرام‌آرام و کم‌کم باران نازل کند که سیل نیاید؛ چرا باید این‌گونه شود؟! سرّ اینکه این همه فساد و خونریزی به وجود بیاید و بی‌گناه‌ها از بین بروند چیست؟!

خَلط هدف با وسیله

حقیقت این است که باید اعتراف کنیم که ما مسئول بیان این حقایق و روشن‌کردن آن برای مردم هستیم! اگر ما نخواهیم دین را بیان کنیم، چه کسی بناست این کار را بکند؟! اصلاً‌ ما در عالم چه کاره هستیم؟! ما این عمامه را برای چه سرمان گذاشته‌ایم؟! ما می‌گوییم ما آمده‌ایم دین را معرفی کنیم. دین درباره این همه فساد که در عالم وجود دارد، چه می‌گوید؟! جواب قانع‌کننده‌ و آماده‌ای که هر شنونده‌ای قانع بشود نداریم!

اصل مشکل برای این است که ما هدف را با وسیله و سفر را با وطن اشتباه گرفته‌ایم. ما وقتی می‌خواهیم خیلی از اسلام بگوییم، آخرش این است که می‌گوییم اسلام به عدل و داد دعوت کرده است، انبیا آمدند تا زندگی عادلانه‌ای داشته باشیم؛ ليَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ؛ یعنی هدف همین زندگی است؛ البته باید شکل عادلانه داشته باشد تا همه مردم با عدل و داد زندگی کنند. هدف را در همین جا می‌جوییم؛ در صورتی‌که قرآن می‌فرماید: این سفر است، شما مسافر هستید و وطن جای دیگر است. پس اینجا برای چه آمده‌ایم؟! شما اینجا آمده‌اید تا وسایلی برای ساختن آنجا تهیه کنید. آنجا را باید خودتان با اعمال خودتان بسازید. اگر همین مدت پنجاه، شصت ساله‌ای که در سفر هستید، حالا اندکی کمتر یا بیشتر، اگر توانستید آنجا را خوب بسازید، وقتی آنجا رفتید و به وطن رسیدید آنجا جایگاه امن، امان و رفاه است. انواع نعمت‌هایی که اکنون به ذهن شما هم خطور نمی‌کند، آنجا هست. آن نعمت‌ها از بس عظیم است خود قرآن می‌فرماید: فَلاَ تَعْلَمُ نَفْسٌ مَّا أُخْفِيَ لَهُم مِّن قُرَّةِ أَعْيُن؛[8] اما برای اینکه شما در بی‌نهایت، سعادتمند باشید، اینجا در همین مدت کوتاه باید کار و تلاش کنید؛ مثل باغبانی که چند روزی باید در مزرعه خود زحمت بکشد، شخم بزند و بذر بپاشد تا اینکه یک سال یا ده سال یا بیست سال از آن‌ها استفاده کند. آن اندازه که کار می‌کند، نسبت به نتیجه‌ای که می‌گیرد خیلی محدود است. فرض کنید یک ماه در مزرعه کار می‌کند، ده سال استفاده می‌کند. آن یک ماه در مقابل ده سال یک‌صدم هم نیست.

اگر ما این نتیجه‌ای را که از اینجا می‌گیریم بفهمیم، همه این مشکلات قابل‌قبول است. اینجا ما در سفر هستیم، آمده‌ایم کار کنیم، ایام بذرپاشی و باغبانی است، انتظار نداریم اینجا را هم زود نتیجه بگیریم. باغبان که بذر می‌پاشد انتظار ندارد فردا محصول را بردارد. باید کار کند، آبیاری کند، درو کند و بکوبد تا یک وقتی نانی تهیه شود و از آن استفاده کند. این دوران را باید طی کرد. دوران زندگی دنیا دوران بذرپاشی و باغبانی ماست؛ اصلاً نباید انتظار مزدی داشته باشیم. نتیجه آن بعد از این دوران است در جایی که وطن ماست. ما اشتباه کردیم که خیال کردیم آنجایی که از مادر متولد شدیم آمده‌ایم تا پنجاه سال زندگی کنیم. آن‌وقت وقتی سختی‌ها و مشکلات پیش بیاید، می‌گوییم: «این چه فایده‌ای داشت! ما متولد نشده بودیم بهتر بود!» بله، اگر دست خودمان بود شاید همین کار را هم می‌کردیم و نمی‌گذاشتیم متولد بشویم اما آن دست دیگری بود که ما را ایجاد و خلق کرد و پرورش داد. به تعبیر گویاتری ما یک دوران جنینی نه‌ماهه داریم و یک دوران جنینی نودساله. در آن نه ماه هیچ اختیاری نداریم و هرچه شرایط طبیعی اقتضا کند بار می‌آییم. جنین در شکم مادر نمی‌تواند انتخاب کند که می‌خواهم پسر باشم یا دختر، می‌خواهم سفید باشم یا سیاه، می‌خواهم سالم باشم یا مریض. نمی‌تواند انتخاب کند و هرچه عوامل طبیعی اقتضا کند، همان می‌شود؛ اما یک دوران جنینی دیگری دارید که نود سال است و در اختیار خودتان است؛ حالا خودت را هر طور که می‌خواهی بساز! ببین می‌خواهی به کجا بروی. کل این دوران در حال سازندگی هستی؛ اَلْيَوْمَ عَمَلٌ وَ لاَ حِسَابَ؛ اینجا جای محاسبه و مزد نیست، وَ غَداً حِسَابٌ وَ لاَ عَمَلَ؛[9] فردا روز محاسبه و پاداش و کیفر است. آنجا دیگر جای کارکردن نیست. امروز اینجا برای کار کردن آمده‌ایم نه برای برداشت.

هدف از خلقت انسان

پاسخ اصلی این است که باید بفهمیم آدمیزاد برای چه در این عالم خلق شده است؟! آیا هرچه باید به دست بیاورد در همین دنیاست؟! آیا همه شادی‌ها، رفاه و نعمت‌ها همین‌هاست؟! این‌ها را که کفار معمولاً بیشتر از ماها دارند! خود قرآن می‌فرماید: وَلَوْلَا أَن يَكُونَ النَّاسُ أُمَّةً وَاحِدَةً لَجَعَلْنَا لِمَن يَكْفُرُ بِالرَّحْمَنِ لِبُيُوتِهِمْ سُقُفًا مِّن فَضَّةٍ وَمَعَارِجَ عَلَيْهَا يَظْهَرُونَ * وَلِبُيُوتِهِمْ أَبْوَابًا وَسُرُرًا عَلَيْهَا يَتَّكِؤُونَ * وَزُخْرُفًا وَإِن كُلُّ ذَلِكَ لَمَّا مَتَاعُ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَالْآخِرَةُ عِندَ رَبِّكَ لِلْمُتَّقِينَ؛[10] حتماً‌ این آیه را صدها بار خوانده‌ و به آن توجه کرده‌اید! خداوند می‌فرماید: اگر حکمت ما اقتضا نمی‌کرد که یک برنامه در این عالم بر خوب و بد حاکم باشد وَلَوْلَا أَن يَكُونَ النَّاسُ أُمَّةً وَاحِدَةً لَجَعَلْنَا لِمَن يَكْفُرُ بِالرَّحْمَنِ لِبُيُوتِهِمْ سُقُفًا مِّن فَضَّةٍ...؛ ما اینجا خواستیم تحت شرایطی زندگی بین مؤمن و کافر مساوی باشد؛ هرکس کار می‌کند، مزد می‌گیرد. اگر این نبود و حکمت ما این را اقتضا نکرده بود، هر چیزی از زر و زیور بود به کفار می‌دادیم تا جایی که حتی سقف خانه‌هایشان را از نقره بسازند، آسانسورهایی از طلا و نقره درست کنند و هرچه زینت بود به آن‌ها می‌دادیم! ما به اینجا نیامده‌ایم تا نعمت مادی داشته باشیم و خوش بگذرانیم؛ حتی با عدالت. اگر گفتند  لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ و از ضرورت اجرای عدالت سخن گفتند برای این است که همه بتوانند از این امکانات، برای وطن‌شان استفاده کنند.

اگر یادتان باشد امام‌رضوان‌‌الله‌‌علیه بر این معنا تصریح فرمودند که عدالت هدف نهایی نیست، هدف متوسط است. شما عدالت داشته باشید تا همه بتوانند راه صحیح را بپیمایند؛ نه اینکه ما اصلاً آمده‌ایم زندگی کنیم تا عدالت برقرار شود، تا مانند زنبورعسل وسایل زندگی داشته باشیم و همه بروند کار کنند و همه بیایند از محصول کارشان استفاده کنند و کسی به کسی ظلم نکند. وقتی اشرف مخلوقات ترقی می‌کرد تازه به حد زنبورعسل می‌رسید که بروید کار کنید و زحمت بکشید، از شیره‌های گیاهان بمکید و برای زمستان‌ که غذا ندارید ذخیره کنید و همه به صورت مساوی از آن استفاده کنید. در داخل کندو هیچ جنگ و جدالی نیست. همه می‌آیند غذای خودشان را می‌خورند؛ یعنی ما نیز برای همین خلق شده‌ایم؟! آیا ما نیز اشرف مخلوقات و خلیفة‌الله شده‌ایم تا آخرش وقتی که خیلی ترقی کردیم مثل زنبورعسل بشویم؟! همه خوب بخوریم، خوب بپوشیم و راحت باشیم و جنگ و دعوایی هم نباشد؟!

اشتباه ما از همین‌جاست؛ خداوند می‌فرماید: اعْلَمُوا أَنَّمَا الْحَيَاةُ الدُّنْيَا لَعِبٌ وَلَهْوٌ وَزِينَةٌ وَتَفَاخُرٌ بَيْنَكُمْ وَتَكَاثُرٌ فِي الْأَمْوَالِ وَالْأَوْلَادِ كَمَثَلِ غَيْثٍ أَعْجَبَ الْكُفَّارَ نَبَاتُهُ ثُمَّ يَهِيجُ فَتَرَاهُ مُصْفَرًّا ثُمَّ يَكُونُ حُطَامًا؛[11] ای مسلمان‌ها! ای مؤمنان! بدانید! خطاب آیه که به کفار تنها نیست، به ما هم می‌گوید: بدانید! اگر خدا این‌قدر ندا نداده بود ما توجه نمی‌کردیم. مدام می‌گوید: «بدانید! بدانید!»؛ یعنی خودتان درصدد نیستید که این را کشف کنید، من دارم به شما می‌گویم. می‌فرماید: این مطلب را بدانید! این مطلب مهمی است که من دارم به شما تذکر می‌دهم؛ سراسر این زندگی دنیا که می‌بینید از ابتدا تا انتهای آن، چند چیز است؛ اول بازی و سرگرمی، اگر دقت کنید می‌بینید که بیشترین انرژی‌ها، پول‌ها و وقت‌هایی که در این عالم صرف می‌شود برای چیزهایی است که خود مردم نیز آن را بازی می‌دانند؛ برای بازی‌های فوتبال و مسابقات دیگر چقدر هزینه صرف می‌کنند، بعد هم فیلم گرفته می‌شود و من و شما تا ساعت دو بعد از نصف شب می‌نشینیم تماشا می‌کنیم! چه را؟! بازی را! این توپ زد، توی گل رفت و این‌ها بردند. اگر یک مقدار این‌طرف‌تر، یک سانت این‌طرف‌تر زده بود، توی گل نمی‌رفت و می‌باخت. چقدر انرژی صرف می‌شود و این بازی‌ها در تمام دنیا ترتیب داده می‌شود، در مسابقات جهانی از کشورها انتخاب می‌شوند، بعد جمع می‌شوند تا بهترین‌های آن‌ها با هم مسابقه بدهند و دست‌آخر معلوم شود در دنیا کدام تیم برنده هستند و جایزه‌ای هم به آن‌ها داده می‌شود!

خداوند می‌فرماید: اعْلَمُوا أَنَّمَا الْحَيَاةُ الدُّنْيَا لَعِبٌ وَلَهْوٌ...؛ لهو به معنای سرگرمی است. قسمتی از دنیا بازیچه است. قسمت دیگر سرگرمی است. حتی وقتی تنها هستند و پولی هم خرج نمی‌کنند و سفری هم نمی‌کنند، دلشان می‌خواهد سرگرم باشند. حتی اگر هیچ کاری ندارند، جدول حل می‌کنند یا مثلاً‌ آوازی بخوانند یا با ابزاری چیزی بنوازند. بعد از بازی و سرگرمی وَزِينَةٌ است؛ خودشان را زینت کنند و به دیگران نمایش بدهند. این نیز در همه هست و اختصاص به پیر، جوان، مرد یا زن ندارد؛ البته شاید در خانم‌ها بیشتر باشد ولی در مردها نیز هست. مردها نیز می‌خواهند خوش‌تیپ باشند و به تناسب خودشان آرایش کنند. این‌ها لذت‌های فردی است که برای همه پیش می‌آید. بعد از این‌ها مسائل اجتماعی است؛ در اجتماع به همدیگر فخر می‌فروشند که مثلاً من از فلان طایفه هستم، من پدرم کی بوده، من شغلم فلان است، فامیل ما چنین هستند، پدران ما...؛ وَتَفَاخُرٌ بَيْنَكُمْ. حالا پدران شما چنین بودند، به شما چه؟! پدربزرگ ما در کجا رئیس بود، بعد او را عزل کردند و خانه‌نشین شد! پدربزرگ شما بود به شما چه ربطی دارد؟! و درنهایت تَكَاثُرٌ فِي الْأَمْوَالِ وَالْأَوْلَادِ؛ ثروت‌اندوزی و ذخیره کردن در بانک‌های خارجی یا بانک‌های داخلی. اگر بانک‌های داخلی تندتند ورشکست نشوند و اعتماد مردم را از دست ندهند! غالباً بانک‌های سوئیس و لوکزامبورگ بیشتر سرمایه‌ها را می‌خوابانند؛ تَكَاثُرٌ فِي الْأَمْوَالِ وَالْأَوْلَادِ. البته اولاد در زمان ما بازاری ندارد اما در گذشته یکی از افتخارات بزرگ، کثرت اولاد بود. در بین عرب‌ها اینکه فردی چند فرزند و جوان دارد از افتخارات بود. خداوند می‌فرماید: «دیگر تمام شد و دیگر خبری نیست، زندگی دنیا همین‌هاست.»

سپس خداوند برای اینکه خوب در دل ما جا بیفتد و ارزش این زندگی را بفهمیم برای ما مثال می‌زند و می‌فرماید: «باران را نگاه کنید! وقتی باران به موقع بیاید زمین سرسبز و خرّم می‌شود.[12] كَمَثَلِ غَيْثٍ أَعْجَبَ الْكُفَّارَ نَبَاتُهُ. وقتی این باران به موقع بیاید و زمین سرسبز و خرّم شود، مایه تعجب‌ و خوشحالی همه کشاورزان می‌شود؛ ثُمَّ يَهِيجُ. بعد از اینکه سبز شد، مرتب رشد می‌کند. هر گیاه به اندازه‌ای که امکان رشد دارد، رشد می‌کند؛ یک متر، دو متر، چقدر میوه بدهد؟ چند دانه؟ هفتاد دانه یا بیشتر! اما بعد از مدتی؛ فَتَرَاهُ مُصْفَرًّا ثُمَّ يَكُونُ حُطَامًا؛ آن سبزه‌های چشم‌نوازی که در بهار دیده‌ می‌شد زرد می‌شود. این گیاهان، سبزی‌ها و گل‌های زیبا زرد و سپس خشک می‌شود و باد می‌آید و به صورت کاهی آن‌ها را درو می‌کند.»

این بیان قرآن درباره حقیقت زندگی دنیاست. اعْلَمُوا؛‌ بدانید! این است و غیر از این نیست؛ وَفِي الْآخِرَةِ عَذَابٌ شَدِيدٌ وَمَغْفِرَةٌ مِنَ اللَّهِ وَرِضْوَانٌ؛ آنجا یا عذاب ابدی است یا رحمت بی‌پایان ابدی الهی. کدام را می‌خواهید انتخاب کنید؟! ما خیال کرده‌ایم اصلاً برای همین‌جا آفریده شده‌ایم؛ درس بخوانیم تا بهتر بتوانیم از نعمت‌های دنیا استفاده کنیم! درست است همین‌ها نیز هست؛ نعمت‌های دنیا را بشناسیم تا بدانیم خدا در همین شرایط، در همین عالم چقدر به ما نعمت داده است تا در مقام شکرگزاری آن بربیاییم؛ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ؛ فَلَوْلَا تَشْكُرُونَ. هدف این نبود که بخوریم و بپوشیم و مثل حیوانی سر به زیر بیندازیم و لذت حیوانی ببریم. هدف این بود که زمینه‌ای فراهم شود تا کاری کنیم که خدا بپسندد و موجب سعادت بی‌نهایت باشد.

تأملی در مفهوم بی‌نهایت

بی‌نهایت، لفظی کوچکی است؛ «بی» را سر نهایت درمی‌آوریم و می‌گوییم: بی‌نهایت. فرصت این را نداریم که یک مقدار تأمل کنیم که بی‌نهایت یعنی چه!

شما قطر زمین را در نظر بگیرید! این را محصلان و دانش‌آموزان می‌دانند که قطر زمین چند کیلومتر است. اگر شما قطر زمین را باز کنید و در امتداد آن از یک طرف آن یک 9 بنویسید و پشت سر هم 9،‌9،9 بنویسید. بزرگ‌ترین عدد ما 9 است دیگر. به اندازه چند کیلومتری که قطر زمین را تشکیل می‌دهد شما همه را پشت‌سرهم 9 بنویسید. عددی می‌شود که نمی‌شود بخوانند. چند کیلومتر طول این عدد است! سؤال کنید این عدد متناهی است یا نامتناهی؟! عدد به این عظمت که معلوم نیست عمر ما وفا کند که آن را بخوانیم اما باز محدود است و بالاخره تمام می‌شود. فرض کردیم قطر زمین معین و محدود است، چند کیلومتر است، بالاخره از یک‌جا که شروع کنیم بار دیگر قطر به همین جا می‌رسد و بالاخره تمام می‌شود. این بی‌نهایت نیست. چقدر کوچک‌تر از بی‌نهایت است؟ این عدد چه نسبتی با بی‌نهایت دارد؟ هیچ نسبتی با بی‌نهایت ندارد. اصلاً نمی‌شود آن را با بی‌نهایت مقایسه کرد.

خدا می‌فرماید: ما شما را برای چنین عالمی آفریدیم. آنجا نعمت هم ازنظر زمان و هم ازنظر کیفیت بی‌نهایت است؛ به رفتار و عمل شما بستگی دارد. اینجا آمده‌اید که آن عالم بی‌نهایت را در این محدوده چهل، پنجاه ساله بسازید. ارزش بالای این عالم به خاطر این است که آن را می‌سازد؛ کأنه همان ارزش را دارد؛ زیرا آن را می‌سازد؛ یعنی خداوند در چهل، پنجاه سال، بی‌نهایت منافع را برای شما مهیا کرده است. از این نعمت بالاتر هم می‌شود؟! حالا ما چشم‌مان را ببندیم و بگوییم: حالا می‌گویند که آخرتی هست، گردن آن‌هایی که می‌گویند، چه کار داری؟! کشکت را بساب! فعلاً‌ دم غنیمت است! این همان کفر است. کفار هم همین را می‌گفتند. خداوند در این‌باره نیز باز مثل می‌زند. خدا چقدر برای ما رأفت به خرج داده است! می‌فرماید: دو برادر بودند که یکی مؤمن و دیگری کافر بود. برادر کافر خیلی ثروت اندوخت و باغ و انواع میوه‌ها را فراهم کرد اما هیچ وقت نه زکات می‌داد، نه به فقرا کمک می‌کرد و نه فکر حلال و حرام بود. فقط فکر همین بود که آبادانی ایجاد کند و به‌اصطلاح ثروت‌اندوزی کند. برادر مؤمن به او گفت: برادر جان! فکر آخرتت هم باش! یک مقدار نیز برای آنجا صرف کن! همه‌اش فکر این دنیا نباش! گفت: بله؟! برادر مؤمن گفت: می‌گویم شما می‌میری، بعد باید بروی و آنجا حساب و کتابی در کار است، چیزی هم برای آنجا ذخیره کن! گفت: من همه این ثروت‌ها را با زحمت خودم به دست آورده‌ام! به کسی مربوط نیست! زحمت کشیده‌ام و به دست آورده‌ام! شما می‌گویی: خدا! خب خدا به من داده است. می‌گویی: آخرت! من که آخرت را قبول ندارم اما اگر هم بود همان خدایی که اینجا داده است، فرصت داد که اینجا کاسبی کردیم و به دست آوردیم، آنجا هم می‌کنیم، آنجا هم همین زحمت‌ها را می‌کشیم و دوباره باغ و بوستان درست می‌کنیم و استفاده می‌کنیم؛ وَلَئِن رُّدِدتُّ إِلَى رَبِّي لَأَجِدَنَّ خَيْرًا مِّنْهَا مُنقَلَبًا؛[13] اگر واقعاً‌ بازگشتی به سوی خدا بود و آخرتی در کار بود، بهتر از اینجا کار می‌کنیم! تجربه‌هایی که اینجا اندوخته‌ایم را آنجا به کار می‌گیریم و باغ‌های بهتر می‌سازیم. حتی اگر آخرتی هم بود، آنجا نیز همین کار را می‌کنیم؛ اینجا سر مردم کلاه می‌گذاشتیم و فلان چیز را جمع می‌کردیم، آنجا نیز همین کار را می‌کنیم! ما همان هستیم. تجربه هم کرده‌ایم و یاد گرفته‌ایم، بهتر می‌توانیم استفاده کنیم. تو چه می‌گویی؟!

اگر درست دقت کنیم این سخن، زبان حال بسیاری از مؤمنان است. کفار که هیچ، آن‌ها نَشسته پاک هستند. زبان حال بسیاری از مؤمنان همین است؛ فعلاً‌ این را غنیمت بشمار؛ امسال را بگذرانیم، ببینیم چه می‌شود. بعد از ازدواج‌مان ببینیم چه می‌شود. بچه آوردیم حالا بعد ببینیم چه می‌شود. شغل به دست بیاوریم درآمدمان را بیشتر کنیم، دکترا بگیریم، فوق دکترا، حالا آخرش چه؟! بعد هم بازنشستگی است و ببینیم حقوق‌ها را اضافه می‌کنند یا نه! یک وقتی هم بانگی برآمد خواجه مرد. چه شد؟! این است که ما جاهل هستیم. خدا می‌فرماید: اعْلَمُوا؛ جاهل نمانید! بدانید زندگی دنیا برای این نیست که به آن دل ببندید و اینجا بمانید. اینجا جای ماندن نیست. می‌بینید بچه هستید نوجوان می‌شوید، نوجوان هستید جوان می‌شوید، بعد هم سالمند و پیر، بعد هم مُرد و تمام شد! این‌‌که ماندن نیست. ماندن آنجایی است که دوام آن بی‌نهایت است. شما برای آنجا آفریده شده‌اید، فکر آنجا را بکنید! هدف آن است، این‌ها وسیله و به اندازه‌ای است که شما مثلاً مسافرتی می‌کنید از اینجا برای راه باید چند دانه آب‌نبات هم داشته باشید، ظرف آبی هم داشته باشید تا اگر تشنه شدید به اندازه مسیر راه از آن استفاده کنید اما این مسافرت را می‌روید تا به کمالات برسید و تا بی‌نهایت ادامه داشته باشید؛ خَالِدِينَ فِيهَا أَبَدًا.

اگر ما این را درست نفهمیم برای سایر مسائل جواب قانع‌کننده‌ای پیدا نمی‌کنیم. اگر این را پذیرفتیم آن‌وقت می‌فهمیم الَّذِي خَلَقَ الْمَوْتَ وَالْحَيَاةَ لِيَبْلُوَكُمْ أَيُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا[14] یعنی چه. می‌فرماید: ما شما را به اینجا آوردیم تا زمینه کار را برای شما فراهم کنیم و ببینیم کار کدام‌یک از شما بهتر است؛ لِيَبْلُوَكُمْ أَيُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا. وقتی معلوم شد، در آن عالم پاداش متناسب با عمل‌تان را به شما می‌دهیم.

اگر فقط بگویند آدمیزاد را برای امتحان به اینجا آوردند، این سؤال مطرح می‌شود که مگر خداوند جاهل بود و نمی‌دانست که می‌خواهد ما را امتحان کند؟! باز دوباره سؤال جدیدتر و پیچیده‌تری است که در جوابش می‌مانیم اما اگر فهمیدیم نعمت‌های آن عالم برای کسی است که با انتخاب و اختیار خودش آنجا را برای خودش کسب کرده باشد، بذری که اینجا می‌پاشد بداند که نتیجه آن بهشت است یا جهنم و به دست خودش، خودش باید آن بذر را بپاشد و مسئولیت آن را نیز قبول کند. می‌فرماید: اگر این کار کردید بهشتی به شما می‌دهند که پهنای آن به اندازه پهنای این جهان است؛ جَنَّةٍ عَرْضُهَا كَعَرْضِ السَّمَاءِ وَالْأَرْضِ.[15] جهانی که کره زمین در مقابل آن، دانه کوچکی در انبار بزرگی حساب می‌شود. تازه این گستره فقط زمین آن بهشت است. ازنظر وسعت این‌چنین است. ازنظر زمان، ابدی است؛ خَالِدِينَ فِيهَا مَا دَامَتِ السَّمَاوَاتُ وَالأَرْض.[16]

اگر این مسئله را پذیرفتیم، خیلی راحت همه این مسائل حل می‌شود اما اگر آن را فراموش کردیم و فکر این بودیم که همین‌جا باید زندگی راحتی داشته باشیم و اسلام آمده تا ما زندگی خوبی داشته باشیم؛ بله اسلام آمده است تا زندگی عادلانه‌ای داشته باشید تا بتوانید از این نعمت‌ها برای آنجا استفاده کنید نه به این‌ها دل ببندید و اگر کم شد به سر بزنید که ای‌وای چرا چنین شد در فلان معامله ضرر کردم! بالاتر از این‌ها با لام قسم و نون تأکید ثقیله، قسم می‌خورد که حتماً‌ به سختی‌هایی مبتلا خواهید شد؛ وَلَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَيْءٍ مِّنَ الْخَوفْ وَالْجُوعِ وَنَقْصٍ مِّنَ الأَمَوَالِ وَالأنفُس...،[17] شما بفرمایید وَسُیولٍ وَزَلازِلٍ و... این‌ها حوادث این عالم است و همه این‌ها برای شما پیش خواهد آمد. چه کار باید بکنیم؟ وبَشِّرِ الصَّابِرِينَ * الَّذِينَ إِذَا أَصَابَتْهُم مُّصِيبَةٌ قَالُواْ إِنَّا لِلّهِ وَإِنَّـا إِلَيْهِ رَاجِعون.[18] خدا این‌ها را وسیله آزمایش ما قرار داده است. باید ببینیم او چه می‌خواهد و در اینجا چه باید بکنیم.

آن‌هایی که راه را شناختند، دست از کسب و کار و شغل و راحتی و آسایش برداشتند و به کمک سیل‌زدگان رفتند. چرا؟ چون خدا دوست دارد؛ لِيَبْلُوَكُمْ أَيُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا. امتحان یعنی چه؟ یعنی همین! اینکه معلوم شود چه کسی حاضر است فداکاری کند، چه کسی حاضر نیست! چه کسی فقط فکر شکم خودش است! کسانی هستند که بیشتر فکر فقر دیگران هستند. تا این شرایط فراهم نشود، معلوم نمی‌شود چه کسی چه کاره است. معلوم نمی‌شود یعنی تحقق عینی پیدا نمی‌کند و قوه آن به فعلیت نمی‌رسد؛ یعنی آدمی که می‌تواند خوب بشود، فرصت خوب شدن پیدا نمی‌کند. اگر این را فهمیدیم، آن‌وقت می‌فهمیم چه درسی بخوانیم، چقدر بخوانیم، کجا چقدر ادامه بدهیم، کجا برویم تبلیغ کنیم و چگونه تبلیغ کنیم.

این‌هایی را که فرمودند من کم‌وبیش هم شنیده بودم. صادقانه به شما عرض می‌کنم من 85 سال از عمرم گذشته است و دیگر خیلی امیدی به زندگی و به اینکه مثلاً از خوشی‌های زندگی استفاده کنم، ندارم. صادقانه به شما عرض می‌کنم وقتی گفتند: شماها به روستاهای دورافتاده و لب مرز می‌روید، با مردم فقیر هستید و با پول جیب خودتان کرایه می‌دهید، من احساس حقارت کردم! آفرین به شما! آفرین به آن دستی که شما را پرورش داد و به آن نور معرفتی که در دل‌های شما تابید! جوان در این سنین آماده شود، از همه لذائذ خود صرف‌نظر کند، پول جیب خودش را هم خرج کند و به جایی برود که چند بی‌سواد را هدایت کند و راه صحیح را از اشتباه به آن‌ها نشان دهد! واقعاً این اخلاص و این صفا و این نورانیت دل، نعمت بسیار عظیمی است. بنده در این سن 85 سالگی بالاخره کم‌یابیش یک کارهایی هم کرده‌ام که همه شما هم شاید بدانید. این موسسه هم یکی از کارهایی است که ما جاروکشی آن را به عهده داریم. بنده در مقابل این نیت‌های پاک شما احساس حقارت می‌کنم! قدر این نعمت‌ها را بدانید و سعی کنید خودتان را برای اینکه خدمات بهتر، ارزنده‌تر و خالصانه‌تری انجام بدهید، آماده‌تر کنید!

وَفَّقَکم الله و إیّانا

وَالسَّلاَمُ عَلَیْکُمْ وَ رَحْمَةُ اللهِ وَ بَرَکَاتُه


[1]. قصص، 5.

[2]. فرقان، 74.

[3]. البته این ظاهر آیه است و بطنی دارد. همان‌طور که می‌دانید آیات بطونی دارد، یکی از بطون آن هم ائمه اثنی‌عشر‌صلوات‌الله‌علیهم‌اجمعین است.

[4]. قصص، 4.

[5]. نازعات، 24.

[6]. امروز آزادی برای بشر یک معبود است و آن را بیش از خدا می‌پرستند.

[7]. حدید، 25.

[8]. سجده، 17.

[9]. کنز الفوائد، ج ۱، ص ۲۷۹.

[10]. زخرف، 32- 34.

[11]. حدید، 20.

[12]. پس از باران‌های بهاری امسال می‌گفتند: جاده قم و تهران آن‌قدر زیبا شده است. دوستان فیلم گرفته بودند و به من نشان دادند، باور نکردم؛ این جاده خشک و کویر و این همه گل و ریحان!

[13]. کهف، 36.

[14]. ملک، 2.

[15]. حدید، 21.

[16]. هود، 107.

[17]. بقره، 155.

[18]. بقره، 155-156.