صوت و فیلم

صوت:
160

بازخوانی اندیشه‌های علامه طباطبایی‌رضوان‌‌الله‌‌علیه در باب ولایت‌فقیه و حکومت اسلامی

در همایش بزرگداشت علامه طباطبایی؛ دارالقرآن
تاریخ: 
پنجشنبه, 9 آذر, 1396

بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيم

الْحَمْدُللهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ وَالصَّلَوةُ وَالسَّلامُ عَلَی سَیِّدِ الأنْبِیَاءِ وَالْمُرسَلِین حَبِیبِ إلَهِ الْعَالَمِینَ أبِی الْقَاسِمِ مُحَمَّدٍ وَ عَلَی آلِهِ الطَّيِبِينَ الطَّاهِرِینَ المَعصُومِین

اَللّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُکَ عَلَیْهِ وَعَلی آبائِهِ فی هذِهِ السّاعَةِ وَفی کُلِّ ساعَةٍ وَلِیّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَلیلاً وَعَیْناً حَتّی تُسْکِنَهُ أَرْضَکَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فیها طَویلاً

تقدیم به روح پرفتوح علامه بزرگوار، علامه طباطبایی‌رضوان‌‌الله‌‌علیه، صلواتی اهدا‌ می‌کنیم.

خداوند متعال را شکر می‌کنیم که حیات و توفیقی افاضه فرمود تا در این محفل نورانی حضور داشته باشیم. احساس عامیانه بنده، هرچند شاید دیگران آن را تخطئه کنند، این است که اینجا که پا می‌گذارم حس می‌کنم در بهشت پا گذاشته‌ام و فضا را فضایی بهشتی درک می‌کنم؛ حالا یا از تلقین است یا واقعیتی دارد و بعید هم نیست که واقعیتی داشته باشد. خدا ان‌شاءالله درجات ایشان را عالی‌تر کند و هر روز و هر ساعت بر علوّ درجات ایشان بیفزاید و به ما هم توفیق دهد که اندکی از حقوق ایشان را ادا کنیم.

فرصت را غنیمت می‌شمارم تا به سهم خودم از این بزرگوارانی که این منزل را ابتیاع کردند و در اختیار فعالیت‌های قرآنی قرار دادند تشکر کنم. البته وظیفه ما قدردانی و شکرگزاری است و وظیفه خود آقایان هم این است که خدا را شکر کنند که چنین توفیقی به آن‌ها مرحمت فرموده است؛ چراکه چنین توفیقی کمتر نصیب افراد می‌شود و توفیق بسیار بزرگی است. به‌هرحال دعا می‌کنیم خداوند توفیق بدهد از دستاوردهای مرحوم علامه طباطبایی‌رضوان‌‌الله‌‌علیه اعم از دستاوردهای علمی، عملی و تربیتی ایشان پاسداری کنیم و حتی‌المقدور خودمان بهره‌مند شویم و در صورت امکان به دیگران منتقل کنیم تا این چراغ فروزان همچنان روشنی‌بخش دل‌ها بماند.

علامه طباطبایی‌رضوان‌‌الله‌‌علیه؛ نمونه‌ای کم‌نظیر در فهم و خدمت به میراث اسلامی

تصور بنده این است که ما در میان علمای معروفی که نسبت به همه آن‌ها بدهکاریم و باید زانوی ادب به زمین بزنیم و برای علوّ درجاتشان دعا کنیم، اشخاصی به جامعیت مرحوم علامه طباطبایی‌رضوان‌‌الله‌‌علیه کمتر می‌یابیم. ما فقهای بسیار برجسته‌ای داشته‌ایم که همه ما ریزه‌خوار خوان علوم آن‌ها هستیم؛ مانند شیخ انصاری، صاحب جواهررضوان‌الله‌علیهما و امثال ایشان؛ اما کسی که در همه رشته‌های مربوط به علوم اسلامی و حتی برخی مقدمات و نتایج آن احاطه لازم را داشته باشد و به قدر کافی بهره‌مند شده باشد، ارتباط آن‌ها را با هم درک کند و بتواند بر آن میراث گران‌بها بیفزاید، هم ازلحاظ علمی، هم عملی، هم مدیریتی، هم تربیتی و بسیاری جهات دیگر، من کمتر سراغ دارم.

در میان ویژگی‌هایی که علامه طباطبایی‌رضوان‌‌الله‌‌علیه داشتند شاید برجسته‌تر از همه خدماتی بود که ایشان برای قرآن انجام دادند؛ و به همین جهت بیت ایشان «دارالقرآن» نامیده شد. این نام‌گذاری نیز انتخاب شایسته‌ای است و نشان از حُسن انتخاب کسانی دارد که این نام را برگزیدند. بنده هم سعی می‌کنم حول همین ویژگی مربوط به قرآن چند جمله‌ای عرض کنم.

مهجوریت قرآن؛ دلیل شِکوه پیامبر اکرم‌‌صلی‌‌الله‌‌علیه‌‌و‌آله از امت اسلام در صحرای محشر

إِنَّ هَٰذَا الْقُرْآنَ يَهْدِي لِلَّتِي هِيَ أَقْوَمُ.[1] پیغمبر اکرم‌صلی‌‌الله‌‌علیه‌‌و‌آله نسبت به قرآن اهتمام خاصی داشتند. از ویژگی‌های ایشان که در خود قرآن کریم آمده، علاقه شدید آن حضرت به هدایت مردم است: حَرِيصٌ عَلَيْكُمْ بِالْمُؤْمِنِينَ رَءُوفٌ رَحِيمٌ.[2]

گمان می‌کنم برخی آیات صراحتشان از این هم بیشتر است؛ مانند این آیه: فَلَعَلَّكَ بَاخِعٌ نَفْسَكَ عَلَىٰ آثَارِهِمْ إِنْ لَمْ يُؤْمِنُوا بِهَٰذَا الْحَدِيثِ أَسَفًا؛[3] یعنی شاید تو از اندوه اینکه چرا برخی به این قرآن ایمان نمی‌آورند بخواهی جان خود را از دست بدهی؛ أَسَفًا!

در روایات نیز آمده است که در روز قیامت همه «وا نفسا» می‌گویند اما ایشان می‌فرمایند «وا أُمّتا». قرآن نقل می‌فرماید که چنین شخصیتی با این همه علاقه به امت خود و این همه اهتمام به هدایت مردم، روزی از همین مردم شکایت می‌کند! این مطلب فی حد ‌نفسه واقعاً بسیار عجیب است؛ کسی با این همه محبت و اهتمام به هدایت مردم که وقتی ایشان را مورد اذیت و آزار قرار می‌دادند و به ایشان سنگ می‌زدند، می‌فرمودند: اَللَّهُمَّ اِهْدِ قَوْمِي فَإِنَّهُمْ لَا يَعْلَمون؛ «خدایا! این‌ها نمی‌دانند، این‌ها را هدایت کن و از این‌ها بگذر!» چنین کسی روزی بفرماید: يَا رَبِّ إِنَّ قَوْمِي اتَّخَذُوا هَٰذَا الْقُرْآنَ مَهْجُورًا؛[4] اصلاً تصور این برای من بسیار مشکل است اما نصّ قرآن است و هیچ قابل تأویل نیست.

در ضمن، آیاتی که اوصاف قیامت را ذکر می‌کند هم شاید بی‌مناسبت با این آیه نباشد: وَيَوْمَ يَعَضُّ الظَّالِمُ عَلَىٰ يَدَيْهِ يَقُولُ يَا لَيْتَنِي اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبِيلًا * يَا وَيْلَتَىٰ لَيْتَنِي لَمْ أَتَّخِذْ فُلَانًا خَلِيلًا * لَقَدْ أَضَلَّنِي عَنِ الذِّكْرِ بَعْدَ إِذْ جَاءَنِي وَكَانَ الشَّيْطَانُ لِلْإِنْسَانِ خَذُولًا.[5] می‌فرماید: روزی که ستمکاران این‌چنین اظهار پشیمانی می‌کنند که چرا با پیامبر ارتباط برقرار نکردند: يَا لَيْتَنِي اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبِيلًا. در چنین روزی، پیغمبرصلی‌‌الله‌‌علیه‌‌و‌آله به حسب نصّ قرآن کریم، حالا تعبیر کنم فریاد می‌زند یا نه، خیلی آرام، حالا هر جوری که باشد می‌فرمایند: يَا رَبِّ إِنَّ قَوْمِي اتَّخَذُوا هَٰذَا الْقُرْآنَ مَهْجُورًا!

این موضوع چقدر برای پیغمبرصلی‌‌الله‌‌علیه‌‌و‌آله سنگین بوده است؛ کسی که می‌خواست جان بدهد که چرا مردم ایمان نمی‌آورند، حَرِيصٌ عَلَيْكُم؛ حریص بود که دیگری را هدایت کند و یک نفر را بتواند یک قدم پیش ببرد؛ اما آن روز داد می‌زند که يَا رَبِّ إِنَّ قَوْمِي اتَّخَذُوا هَٰذَا الْقُرْآنَ مَهْجُورًا!

شاید بشود از این استفاده کرد که هیچ خیانت، جنایت، ناشکری، ناسپاسی و کفران نعمتی به این اندازه زشت نیست که در آن روز، پیغمبر شفیع خلائق که همه انبیا هم به شفاعت ایشان نیاز دارند، از یک عده شکایت کند که قرآن را ترک و رها کردند.

مراتب مهجوریت قرآن و وظیفه ما در قبال آن

من دیگر در توضیح این آیه بیشتر عرض نمی‌کنم. فقط دو نکته را می‌خواهم اشاره کنم: یکی این‌که این هجرِ قرآن که باعث شکایت پیغمبر اکرم‌صلی‌‌الله‌‌علیه‌‌و‌آله می‌شود مراتبی دارد. آیاتی که قبل‌تر گفتم شاید بی‌ارتباط با این مسئله نباشد. لَقَدْ أَضَلَّنِي عَنِ الذِّكْرِ بَعْدَ إِذْ جَاءَنِي؛ ظالم در روز قیامت دست خود را از پشیمانی می‌گزد و می‌گوید: «ای‌کاش با فلانی رفاقت نمی‌کردم! بعد از اینکه قرآن به من رسید و در دسترس من قرار گرفت و توانستم از آن استفاده کنم او مرا گمراه کرد؛ لَقَدْ أَضَلَّنِي عَنِ الذِّكْرِ بَعْدَ إِذْ جَاءَنِي!» حالا او کیست؟! بعضی گفته‌اند او شیطان است؛ چون بعد از این می‌گوید: وَكَانَ الشَّيْطَانُ لِلْإِنْسَانِ خَذُولًا. شاید هم مراتب داشته باشد و شیاطین انس را هم در بر بگیرد. شما بعضی انسان‌ها را سراغ ندارید که مانع می‌شوند از اینکه از هدایت‌های قرآن درست استفاده شود؟! یا در فهم آن و یا در اصل اعتبار آن شبهه‌هایی ایجاد می‌کنند؛ یا می‌گویند این برای یک روزگار دیگر بوده و به درد امروز نمی‌خورد؛ گاهی می‌گویند کلام خود پیغمبر است و کلام خدا نیست؛ و چیزهایی از این قبیل؟! انواع مختلفی از شبهات شیطانی که دائماً در این فضا پراکنده می‌شود و بالاخره جوان‌های ما را هدف قرار می‌دهد.

نکته اولی که خواستم اشاره کنم این است که هرکدام از ما باید تأمل کنیم که آیا ما جزو کسانی که قرآن را مهجور قرار دادیم نیستیم؟! آیا ما حق قرآن را ادا کردیم؟! آیا آن‌گونه که بایدوشاید از قرآن استفاده کردیم؟! احتمال می‌دهم آن کسانی که مثل بنده باشند حق قرآن را درست ادا نکرده باشیم. ما حتی در راهِ بسیاری از استفاده‌های دینی خود، با وجود منابع و دلایل خوبی که در قرآن هست سراغ قرآن نرفتیم و مثلاً سراغ روایتی رفتیم که سند درستی ندارد، دلالت آن هم مورد شک است، آن را مورد بحث قرار دادیم و درباره‌اش رساله‌ها نوشتیم؛ اما در مورد آیاتی که دلالت روشن بر همان مطلب داشت اصلاً اسمی نبردیم! آیا این یک نوع مصداق اتَّخَذُوا هَٰذَا الْقُرْآنَ مَهْجُورًا نیست؟! احتمال بدهیم هست؛ اگر هست سعی کنیم آن را جبران کنیم.

توفیق علامه طباطبایی‌‌رضوان‌‌الله‌‌علیه برای مقابله با مهجوریت قرآن

نکته دوم اینکه در میان کسانی که ما می‌شناسیم از بزرگان، علما، اساتید و کسانی که مدیون همه آن‌ها هستیم، کمتر کسی مانند علامه طباطبایی‌رضوان‌‌الله‌‌علیه پیدا می‌شود که این توفیق را پیدا کرده باشد که قرآن را از مهجوریت دربیاورد. نمی‌گویم اصلاً نیست، من بر همه احاطه ندارم و مطالعاتم هم خیلی زیاد نیست اما بعید می‌دانم افراد زیادی مانند ایشان باشند که در این جهت سعی کرده باشند که قرآن را از مهجوریت خارج کنند؛ یعنی در هر باب، هرچه می‌شود از قرآن استفاده کنند کوتاهی نکنند و از آن کم نگذارند. اول در فهم قرآن، استناد به قرآن در اثبات و تبیین مطالب و درنهایت در عمل به قرآن.

معیاری برای سنجش میزان مهجوریت قرآن

حتی خواندن و فراگرفتن مفاهیم قرآن هم مقدمه‌ای برای عمل است. اگر می‌شد کسی برای خودش یک بررسی‌ای بکند که «من از این آیاتی که دستورالعمل‌هایی در قرآن می‌دهد، چند درصد آن را عمل کرده‌ام؟» کار خوبی بود. ما خیلی آیات در قرآن داریم که لفظ آن را قشنگ می‌خوانیم، مدّهای آن را خوب ادا می‌کنیم، ادغام‌های آن را رعایت می‌کنیم، صوت و لحن آن را رعایت می‌کنیم، گاهی در بیان آن هم درس می‌گوییم و توضیح می‌دهیم اما گویا این آیات برای عمل نازل نشده است! به‌عنوان‌مثال، حالا البته مفاد این آیات ازنظر فقهی، مستحب است و اینکه آیا بعضی مصادیق واجب هم داشته باشد یا نه را نمی‌دانم؛ وَاذْكُرْ رَبَّكَ فِي نَفْسِكَ تَضَرُّعًا وَخِيفَةً وَدُونَ الْجَهْرِ مِنَ الْقَوْلِ بِالْغُدُوِّ وَالْآصَالِ،[6] یا وَمِنَ اللَّيْلِ فَاسْجُدْ لَهُ وَسَبِّحْهُ لَيْلًا طَوِيلًا؛[7] اما بنده در عرض عمرم چند شب شده که شب را به سجده بگذرانم؟! آن هم سجده‌های طولانی؛ وَمِنَ اللَّيْلِ فَاسْجُدْ لَهُ وَسَبِّحْهُ لَيْلًا طَوِيلًا؛ حالا طویلی آن پیشکش، یک سجده یک ساعته؛ آیا شده که من حتی یک سجده یک ساعته به جا بیاورم؟! پس این آیه برای چه کسی نازل شده است؟! و چیزهای دیگری از این قبیل الی‌ماشاءالله.

چهار گام اساسی برای زدودن مهجوریت از قرآن

اگر بخواهیم قرآن از مهجوریت دربیاید باید اول برای فهم آن، بعد برای تبیین آن برای دیگران، سوم برای عمل خودمان و چهارم برای عمل جامعه تلاش کنیم. اگر این چهار تلاش را بکنیم سهم خودمان را برای خارج کردن قرآن از مهجوریت ادا کرده‌ایم؛ اما کار آسانی نیست.

اثبات ولایت‌فقیه؛ نمونه‌ای از بهره‌گیری عمیق علامه طباطبایی‌‌رضوان‌‌الله‌‌علیه از قرآن

در پایان عرایضم می‌خواهم یک نمونه کوچک از کاری که مرحوم علامه طباطبایی‌رضوان‌‌الله‌‌علیه برای بعضی مسائل پیچیده ما کردند و از قرآن استفاده کردند را ذکر کنم. این کار، کم‌نظیر است. حالا باز نمی‌گویم مثل ایشان کسی این کار را نکرده است. ما، به‌خصوص در این عصر، بسیار نیاز داریم به اینکه ببینیم نظر اسلام درباره مسائل زندگی اجتماعی، مدیریت اجتماعی و مسائل سیاسی چیست.

می‌دانیم که مثل امام‌رضوان‌‌الله‌‌علیه صریحاً می‌فرمودند که قسمت اعظمی از فقه ما مربوط به مسائل سیاسی و اجتماعی است. یادم است که بعضی وقت‌ها دم دروازه‌های قم، کلام امام‌رضوان‌‌الله‌‌علیه را نوشته بودند که قسمت اعظم فقه مربوط به مسائل سیاسی و اجتماعی است. نمی‌دانم آیا حالا هم هست یا نه؟!

در دوران‌های قبل از ما، در دوران منحوس شاهنشاهی، این مسائل جایی برای طرح نداشت و گوش شنوایی هم برای آن نبود. نه کسی مطالبه می‌کرد و نه کسی چندان تحقیقی می‌کرد و به این مسائل اهمیتی می‌داد. عمدتاً بر زبان‌ها این بود که آقا امام زمان باید خودشان بیایند و مسائل را درست کنند، ما باید صبر کنیم؛ کُونُوا أَحْلاَسَ بُیُوتِکُمْ؛ پِلاس خانه‌تان باشید و به کسی کاری نداشته باشید! این فرهنگِ غالب بود. زمانی که من بچه بودم این تعبیر، تعبیر شایعی بود و این روایت که کُونُوا أَحْلاَسَ بُیُوتِکُمْ زیاد خوانده می‌شد. خدا امام‌رضوان‌‌الله‌‌علیه را مبعوث فرمود و تحولی در بینش ما نسبت به اسلام و مسائل سیاسی و اجتماعی به وجود آورد.

یادم است که سال 13۳۲ بود و من در مسجد محمدیه که متصل به حرم بود در جلسات درس امام‌رضوان‌‌الله‌‌علیه شرکت می‌کردم. ایشان به مناسبت‌هایی درس اصول می‌فرمودند و گاهی هم در لابه‌لای بحث‌ها تک‌مضراب‌هایی می‌زدند. گاهی مثلاً می‌خواستند ولایت‌فقیه را بیان کنند می‌فرمودند: اگر فقیه بگوید این عبای خود را باید به من بدهی تا در مسائل اسلام صرف کنم من باید بدهم؛ واجب است عبای خود را دربیاورم و بدهم.

با این مثال می‌خواستند بگویند که اطاعت فقیه در مسائل اجتماعی این‌گونه است. ایشان در خلال درس‌ها و بحث‌های خود همواره اهتمام داشتند گریزی به مسئله ولایت، حکومت و مسائل سیاسی کشور بزنند. تا اینکه بالاخره فرصتی پیش آمد و نهضت روحانیت آغاز شد؛ تقریباً پنجاه‌وپنج سال قبل. از آن زمان زمینه‌ای فراهم شد که در این زمینه کارهای علمی هم انجام بگیرد. وقتی خود ایشان را به نجف تبعید کردند، یکی از کارهای مهم ایشان این بود که در آن جا بحث حکومت اسلامی و ولایت‌فقیه را مطرح کردند. آن وقت نوارهای آن را به ایران می‌فرستادند، تکثیر می‌شد، پیاده می‌کردند و منتشر می‌کردند. بعد هم مجموع آن به صورت یک کتاب در آمد؛ یعنی ایشان نخست یک کار علمی و فرهنگی در زمینه حکومت اسلامی و اثبات ولایت‌فقیه انجام داد و هم‌زمان در مسیر مبارزه پیش رفت تا انقلاب پیروز شد و بالاخره این نظام به دست مبارک ایشان پا گرفت. آن‌وقت بیشتر روشن شد که این موضع‌گیری‌های ایشان از ده‌ها سال قبل، بی‌جهت نبوده است. انتخاب موضوع ولایت‌فقیه در نجف، در مسجد شیخ انصاری‌رضوان‌‌الله‌‌علیه و تدریس آن در آنجا و سپس فرستادن جزوه‌ها و نوارهای ایشان به ایران، یک برنامه حساب‌شده بود.

اما در همان اوایل نهضت، کسانی بودند که به این فکر افتادند که این مسائل را ازنظر علمی و فکری حل کنند و زمینه فکری آن را آماده سازند. شاید یادتان باشد و کتابی به نام «مرجعیت و روحانیت» دیده باشید که در آن، مجموعه‌ای از مقالات مرحوم علامه طباطبایی، مرحوم آیت‌الله مطهری، مرحوم آیت‌الله بهشتی و چند نفر دیگر نوشته و چاپ شده بود. اتفاقاً همان سال‌ها هم یعنی سال 1341 این کتاب به عنوان کتاب سال برگزیده شد.

به نظرم مرحوم علامه طباطبایی‌رضوان‌‌الله‌‌علیه دو مقاله در آن کتاب دارند که یکی از آن‌ها «ولایت و زعامت» نام دارد. می‌خواهم عرض کنم که این نمونه‌ای از تحولی است که مرحوم علامه طباطبایی‌رضوان‌‌الله‌‌علیه در تحقیقات علمی و فقهی حوزه و روحانیت ایجاد کردند.

معمولاً وقتی درباره ولایت‌فقیه و حکومت اسلامی بحث می‌شود، طبق روال سایر مسائل فقهی، گفته می‌شود چه روایتی در این زمینه وجود دارد و بالاخره «مقبوله عمر بن حنظله» هست و «مرفوعه ابو خدیجه» و درباره سند و دلالت آن‌ها بحث می‌شود و اینکه چه چیزی از آن‌ها استفاده می‌شود.

می‌دانید که بزرگانی هم که بعضی از آن‌ها جزو مراجع بزرگ زمان ما بودند و خدا ان‌شاءالله درجاتشان را عالی کند می‌فرمودند: این روایات دلالت بر حکومت اسلامی یا ولایت‌فقیه ندارد. می‌گفتند در «جَعَلْتُهُ حَاكِمًا» این «حاکم» یعنی تأیید حکمیت یک فقیه؛ فَرَضَه بِهِ حَکَماً. این ربطی به اصل حکومت ندارد. بعضی از مراجع می‌گفتند.

کسان دیگری که تمایلی به برداشت‌های دیگر داشتند، این‌ها بالاخره با زحمت‌هایی می‌گفتند: از این روایت می‌شود مسئله ولایت‌فقیه را هم اثبات کرد؛ و اندکی روایات دیگری را هم به آن ضمیمه می‌کردند؛ اما حاصل کار همین بود: دلیل ولایت‌فقیه، حالا بعد از اینکه اصلاً توجه به مسائل سیاسی و اجتماعی جلب شده بود و ضرورت آن را مردم درک می‌کردند، تازه راه تحقیق ما همین بود، آخرش ببینیم از «مقبوله عمر بن حنظله» و «مرفوعه ابو خدیجه» چقدر استفاده می‌شود. خیلی همت کنیم با یک دلالت ظنی اثبات کنیم مثل سایر مسائل فقه. این می‌شد حاصل مطلب.

اگر این کتاب در دسترس شماست مقاله «ولایت و زعامت» را در این کتاب مرور بفرمایید؛ جا دارد که چند دقیقه‌ای وقت صرف آن کنید. در این مقاله، مرحوم علامه طباطبایی‌رضوان‌‌الله‌‌علیه وقتی می‌خواهند مسئله ولایت‌فقیه را اثبات کنند هیچ اسمی از «مقبوله عمر بن حنظله» و «مرفوعه ابو خدیجه» یا سایر این روایات نمی‌برند؛ بلکه اول یک مقدمه‌ای عرض می‌کنند که قرآن به فطرت دعوت کرده است؛ فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفًا فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْهَا.[8] احکامی که ما با فطرت اثبات می‌کنیم، برخی از آن‌ها بسیار روشن و مانند احکام بدیهی هستند. البته ما در منطق نیز بخشی از بدیهیات ثانویه را فطریات می‌نامیم اما این فطریات با آن فطریاتِ در اینجا یکی نیستند؛ این یک توسعه در مفهوم فطریات دارد. به‌هرحال ایشان تعبیر می‌کنند که برخی از فطریات، بدیهی هستند. حالا شاید منظورشان این است که از همان بدیهیاتی که محسوسات و تجربیات را بدیهیات ثانویه حساب می‌کنیم، این‌ها نیز از همان‌ها هستند.

این یک مقدمه است که ما از این راه می‌توانیم مسائل را اثبات کنیم. اصلاً دین بر این‌ها استوار است: فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفًا فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْهَا. سپس می‌فرمایند از امور فطری واضح که حتی بچه‌ها هم آن را می‌فهمند این است که اگر مجموعه‌ای از انسان‌ها بخواهند با هم زندگی کنند و هدف مشترکی داشته باشند، به یک مدیریت نیاز دارند. حالا این را بنده اضافه می‌کنم: روایتی از پیامبر اکرم‌صلی‌‌الله‌‌علیه‌‌و‌آله نقل می‌کنند که حضرت فرمودند: اگر چند نفر با هم به سفر می‌روید یک نفر را امیر خود قرار دهید؛ فَأَمِّرُوا عَلَيْكُمْ وَاحِدًا مِنْكُمْ؛ یعنی وقتی چند نفر با هم یک کاروان تشکیل می‌دادند و مثلاً به سفر می‌رفتند، می‌فرمودند: همین که به سفر می‌روید و چند روز در مسافرت با هم هستید، یک نفر را امیر خودتان قرار دهید که او دستور بدهد و همه گوش کنند. اگر می‌خواهید این سفر به نفع شما تمام شود و مصلحت شما را تأمین کند، نگذارید هر کس هرچه دلش خواست بکند، چون در این صورت کارها پراکنده می‌شود و نتیجه‌ای از سفر خود نمی‌برید. اگر می‌خواهید از سفرتان هم به‌درستی استفاده کنید فَأَمِّرُوا عَلَيْكُمْ وَاحِدًا مِنْكُمْ؛ یکی از خودتان را استاد کنید، بابا کنید، او حرف بزند و هرچه او تصمیم گرفت دیگران هم عمل کنند.

این مسئله آن‌قدر واضح است که حتی اشخاصی که در سفر چند روزه با هم هستند اگر بخواهند از سفر خود بهره ببرند باید مدیریتی وجود داشته باشد و یک نفر تصمیم‌گیرنده باشد وگرنه پراکنده می‌شوند، گاهی اختلاف پیش می‌آید و گاهی هم اصلاً ضرر ایجاد می‌شود. در خانواده تصمیم نهایی با پدر است. در فامیل و در خانواده، تصمیم نهایی با بزرگتر است یعنی کسی که تجربه و عقلش بیشتر است؛ این را بچه‌ها هم می‌فهمند. پس ما می‌توانیم بگوییم که احتیاج یک مجموعه از انسان‌ها به مدیر و فرمانده برای رسیدن به هدفشان یک امر فطری است؛ یعنی به هر انسانی بگویی، به‌آسانی می‌پذیرد. فطری به این معنا. این نکته دوم.

تجربه‌های تاریخی نیز نشان می‌دهد که هر جا مردمی مدیریت صحیحی داشته‌اند به اهداف خود خیلی زود و به نحو صحیح رسیده‌اند. برعکس، هر جا مدیریت صحیح در جامعه نبوده، عقب‌گرد کرده‌اند و به ذلت افتاده‌اند. نمونه آن را در صدر اسلام نیز دیده‌اید؛ وقتی مدیریت صحیح اجرا نشد، لغزش‌ها، عقب‌گردها و سقوط‌های بسیاری پیدا شد که هنوز هم چوب آن را می‌خوریم!

آیا چنین مسئله‌ای که ازنظر وضوح، جزو بدیهیات حساب می‌شود؛ ازنظر اهمیت، مصالح جامعه اسلامی به آن نیازمند است و اگر نباشد، مصالح اسلام تأمین نمی‌شود؛ بچه‌ها هم می‌فهمند؛ آیا ممکن است اسلام در مورد چنین مسئله‌ای ساکت مانده باشد و از کنار آن عبور کرده باشد؟! آن هم در حالی که خود پیامبر اکرم‌صلی‌‌الله‌‌علیه‌‌و‌آله مدیریت می‌کردند و ریاست جامعه اسلامی را به عهده داشتند و اگر چند روز برای جهاد از مدینه خارج می‌شدند، مقید بودند که یک جانشین برای خود تعیین کنند. معمولاً هم اگر علی‌علیه‌‌السلام در آن سفر شرکت نمی‌کردند و لازم نبود در جهاد شرکت کنند ایشان را تعیین می‌فرمودند. گاهی نیز افراد دیگری را تعیین می‌فرمودند.

این مسئله آن‌قدر مهم بود که پیامبر اکرم‌صلی‌‌الله‌‌علیه‌‌و‌آله اگر چند روز غایب می‌شدند و در شهر نبودند مردم را بی‌سرپرست نمی‌گذاشتند. آن وقت آیا ممکن است که چنین پیغمبری و آن خدایی که این پیغمبر و این شریعت را فرستاده و خواسته تا روز قیامت این امت به سربلندی و سعادت دنیا و آخرت خود برسد، برای این موضوع فکری نکرده باشد؟!

خب خواهیم گفت اولاً چرا فقط دوازده امام معصوم را تعیین کرده است؟! آن‌ها هم مثل انسان‌های عادی عمر محدودی دارند؛ بعد از آن چه؟! ثانیاً فرض کنیم مردم عمل نکنند و این دوازده نفر نتوانند وظایف خود را انجام دهند. فرض بعیدی هم نبود، کما اینکه همین‌گونه هم شد. برخی از این دوازده نفر سال‌های طولانی در زندان به سر بردند و غالب آن‌ها به شهادت رسیدند؛ شاید هم همه آن‌ها! مَا مِنَّا إِلَّا شَهِيدٌ أَوْ مَسْمُومٌ؛ قَتِيلٌ أَوْ مَسْمُومٌ؛ آن وقت آیا ممکن است پیغمبری برای این امت در طول هزاران سال فکری نکرده باشد و آن خدایی که می‌دانست چه اتفاقاتی خواهد افتاد و با وجود اینکه این امت، امت آخرالزمان و این پیغمبر، آخرین پیغمبر است و این آخرین دستورات آسمانی است، راجع به این مسائل سکوت کرده باشد؟! آیا چنین چیزی ممکن است؟! آیا همان دلیل فطری که می‌گوید فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفًا فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْهَا کافی نیست برای اینکه بدانیم برای این هم فکری شده است؟!

معیارهای انتخاب ولی امر

بعد ایشان بحث را ادامه می‌دهند. حالا من نمی‌خواهم بحث را خیلی طولانی کنم. یک جمله آن را یادداشت کرده‌ام که این نشانه دوراندیشی و تیزبینی مرحوم علامه طباطبایی‌رضوان‌‌الله‌‌علیه است. این مقاله اگرچه کوتاه است اما مسائل مهمی را در زمینه حکومت و امامت مطرح می‌کند. ازجمله اینکه آیا اگر چند فقیه در کشورهای مختلف وجود داشته باشند، حتماً باید یکی از آن‌ها رهبر باشد و همه مطیع او باشند یا خیر؟! ایشان فرموده‌اند که ما دستور خاصی در این زمینه نداریم و شرایط زمان فرق می‌کند. باید دید با رعایت چند نکته، کدام شکل آن بهتر است.

اجازه دهید عبارت را بخوانم: آیا همین‌که فقیه باشد کافی است؟! هر فقیهی؟! یا باید اعلم آن‌ها باشد؟! و اگر اعلم در فقه بود، همین کافی است؟! یا چیزهای دیگری هم لازم است؟!

ایشان همه این‌ها را در چند جمله بیان کرده‌اند. آخرین نتیجه‌گیری ایشان این است که فردی که در تقوای دینی، حسن تدبیر و اطلاع بر مصالح، از همه مقدم است. تنها فقاهت کافی نیست. تقوای او نیز باید در حد اعلا باشد. او باید مسائل را بهتر از همه درک کند و بهتر از همه تدبیر کند. برآیند مجموع این‌هاست که معین می‌کند چه کسی باید ولایت داشته باشد؛ آن کسی که مجموع نمرات او از این صفات بیشتر بود؛ در فقاهت، در تقوا، در تدبیر و در اطلاع از اوضاع مقدم بود.

بر طبق مقدماتی که خود ایشان ذکر فرمودند و از قرآن شروع کردند، از أَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفًا، بعد می‌فرمایند که ما حالا بحث ساده‌ای کردیم اما غیر از این‌ها، آیات صریحی در این زمینه داریم: أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ[9] یا إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا[10] که در آن‌ها مسئله ولایت به عنوان یکی از مواد شریعت صریحاً مطرح شده است.

نیاز جامعه متمدن به احکام حکومتی و جایگاه ولی امر

ایشان در مقاله خود، باز نکته‌ای را بیان کردند که در جای دیگر نیز به آن پرداخته شده است و آن اینکه ما در احکام اسلامی و احکام فقهی، دو جور حکم داریم. یک دسته احکام ثابتی است که در هیچ شرایطی تغییر نمی‌کند و به آن‌ها «مواد شریعت» می‌گویند. اصطلاحی که در آن مقاله به کار می‌برند این است که این را جزو مواد شریعت می‌گویند. آنچه موافق سنت پیغمبر است، همه از این قبیل است. مخالفت با سنت پیغمبر در مدیریت جامعه، در هیچ زمانی و به هیچ وسیله‌ای جایز نیست. ما باید رفتارمان همان باشد که پیغمبر اکرم‌صلی‌‌الله‌‌علیه‌‌و‌آله در جامعه اسلامی طراحی کرده‌اند.

دسته دوم احکام، احکامی هستند که نیازمند تعیین مصادیق خاص بر اساس شرایط زمان و مکان می‌باشند. به‌عنوان‌مثال، تصمیم‌گیری در مورد زمان جنگ یا صلح، یا تعیین متصدی امور اوقاف عامه و زکات که اموال عمومی محسوب می‌شوند. اگر چنین اموری به صورت عمومی به همه یا همه فقها واگذار شود، منجر به اختلاف و تفویت مصالح جامعه خواهد شد؛ بنابراین لازم است فردی تصمیم‌گیرنده باشد؛ مثلاً در مورد آغاز جنگ یا برقراری صلح در زمان حاضر. اگر چنین نظمی وجود نداشته باشد حتی کودکان نیز درک می‌کنند که جامعه، جامعه‌ای بی‌نظم، عقب‌افتاده و فاقد بهره کافی از تمدن خواهد بود. یک جامعه متمدن می‌داند که باید فرماندهی داشته باشد که صلاحیتش از همه بیشتر باشد تا دستور دهد و همه از او اطاعت کنند.

ایشان می‌فرمایند که ما بیشتر به «حکم حکومتی» در این دسته دوم نیاز داریم زیرا احکام ثابت شریعت کمتر محل اختلاف هستند و اگر یک زمانی هم به هر دلیلی ثابت شد ادامه دارد اما این چیزهاست که امروز هست و فردا باید ترک شود؛ امروز این مالیات باشد، فردا نباشد؛ امروز با فلان کشور رابطه داشته باشیم، فردا نباید رابطه داشته باشیم؛ و به همین ترتیب، مسائل اجتماعی که دائماً در حال تغییر هستند و نیازمند تعیین یک مقام صلاحیت‌دار هستند. این‌ها عمدتاً مواردی هستند که به «ولی امر» نیاز دارند و فقیه باید در این زمینه ولایت کند؛ اما کدام فقیه؟!

ایشان بر اساس مقدماتی که ذکر کردند، معتقد هستند کسی که صفات برجسته‌تری در او وجود دارد باید این مسئولیت را بر عهده بگیرد. درنهایت، ایشان تأکید می‌کنند که باید همواره این سه نکته را در نظر داشت:

الف) اتحاد مسلمین

مسلمین باید تا آخرین حد ممکن در پی اتحاد باشند. اگر چند کشور اسلامی وجود داشته باشد و هر کدام حکومت اسلامی خود را داشته باشند، شرط آن این است که آن شکل حکومت باید برای اتحاد مسلمین مفیدتر باشد. اگر شکل دیگری برای حفظ بهتر اتحاد میسر است، باید آن را انتخاب کرد.

ب) حفظ مصلحت اسلام و مسلمین، وظیفه‌ای همگانی

حفظ مصلحت اسلام و مسلمین بر همگان واجب است. این‌گونه نیست که مسائل اسلامی تنها به حکومت، ولی‌فقیه یا مرجع تقلید مربوط باشد و دیگران بگویند: «من که ولی‌فقیه نیستم، من که مرجع تقلید نیستم»؛ خیر، این وظیفه‌ای است بر همه مسلمانان در همه حال که مصالح اسلام و مسلمین را تا آنجایی که می‌توانند حفظ کنند.

ج) جامعه اسلامی؛ فراتر از مرزهای جغرافیایی

وقتی می‌گوییم جامعه اسلامی باید رهبر داشته باشد، نباید تصور کرد منظور جامعه‌ای است با مرزهای طبیعی مانند یک جزیره یا مرزهای قراردادی که امروزه در دنیا رایج است. مرز در جامعه اسلامی «اعتقاد» است. جامعه اسلامی جامعه واحدی است که مرز آن، اعتقاد به خدا و شریعت اسلامی است. باید دید که مصالح این جامعه چگونه بهتر تأمین می‌شود.

ذکر این مطالب از این رو بود که پیش از آغاز نهضت روحانیت، پیش از آنکه کلامی از انقلاب بر زبان هیچ عالمی جاری شود و قبل از آنکه کسی درباره حکومت اسلامی طرحی ارائه دهد و درصدد اجرای آن برآید، مرحوم علامه طباطبایی‌رضوان‌‌الله‌‌علیه درباره مسائل اجتماعی و سیاسی اسلام چنین مقاله‌ای می‌نویسند و در آن زمان، با وجود تمام آلودگی‌ها و کثافت‌های دوران ستمشاهی، این کتاب به عنوان کتاب برگزیده سال انتخاب می‌شود. این نشان می‌دهد که در پست‌های مربوطه، کسانی بودند که این اندازه آزاداندیشی داشتند و توانستند این کتاب را به عنوان کتاب سال کشور انتخاب کنند.

علامه طباطبایی‌رضوان‌‌الله‌‌علیه و تبیین اجتماعی بودن همه شئون اسلام

آخرین نکته‌ای که اضافه می‌کنم این است که مرحوم آقای طباطبایی‌رضوان‌‌الله‌‌علیه نه‌تنها اصل تفسیر قرآن و علوم قرآنی را زنده کردند بلکه روش استفاده از قرآن را برای تمامی نیازهای اجتماعی در جلد چهارم تفسیر المیزان، ذیل آخرین آیه سوره آل‌عمران، با بحث مفصلی درباره احکام اجتماعی اسلام، بیان نمودند. یکی از بخش‌های آن مقاله «مَن یَتَقَلَّدُ وِلایَةَ أَمْرِ الْمُجْتَمَعِ» است که در آن به اهمیت مسائل اجتماعی اسلام و اینکه «تمام شئون اسلامی اجتماعی است» پرداخته شده است. ایشان معتقدند که ما اصلاً در اسلام هیچ شأن فردی نداریم و تمام شئون اسلام اجتماعی است. در آنجا مباحثی درباره اجتماع، تحولات آن و چگونگی ایجاد تحول صحیح در جامعه و عوامل آن مطرح شده است. یکی از فرضیات آن این است: «مَن یَتَقَلَّدُ وِلایَةَ أَمْرِ الْمُجْتَمَعِ وَ مَا سِیرَتُهُ» که «مَا سِیرَتُهُ» را اضافه کرده‌اند تا نشان دهند این راه باید از سیره پیامبر اکرم‌صلی‌‌الله‌‌علیه‌‌و‌آله تلقی شود.

پروردگارا! تو را شکر می‌کنیم که چنین نعمت‌های بزرگی به جامعه ما عطا فرمودی.

خدایا! درجات ایشان را ساعت‌به‌ساعت عالی‌تر فرما!

به ما توفیق استفاده از میراث علمی، عملی و تربیتی ایشان را مرحمت فرما!

به ما توفیق ادامه راه ایشان، راهی که به سوی تحقیقات و استفاده از قرآن برای ما گشودند را مرحمت فرما!

ما را از همه آفات و بلیاتی که در راه عمل به اسلام و فهم اسلام، به‌خصوص فهم قرآن کریم، وجود دارد و کجروی‌ها، اشتباهات و شبهاتی که ممکن است پیش آید، مصون و محفوظ بدار!

عاقبت امر ما را ختم به خیر فرما!

مقام معظم رهبری را از همه آفات و بلایا مصون و محفوظ بدار!

به ما توفیق قدردانی از این نعمت عظیم را نیز مرحمت فرما!

وَالسَّلاَمُ عَلَیْکُمْ وَ رَحْمَةُ اللهِ


[1]. اسراء، 9.

[2]. توبه، 128.

[3]. کهف، 6.

[4]. فرقان، 30.

[5]. فرقان، 27-29.

[6]. اعراف، 205.

[7]. انسان، 26.

[9]. نساء، 59.

[10]. مائده، 55.