صوت و فیلم

صوت:
134

از معرفت اهل‌بیت‌علیهم‌السلام تا شناخت هدف آفرینش

در جمع طلاب مدرسه علمیه رشد
تاریخ: 
شنبه, 22 تير, 1398

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم

الْحَمْدُللهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ وَالصَّلاَةُ وَالسَّلامُ عَلَی سَیِّدِ الأنْبِیَاءِ وَالْمُرسَلِین حَبِیبِ إلَهِ الْعَالَمِینَ أبِی الْقَاسِمِ مُحَمَّدٍ وَعَلَی آلِهِ الطَّیبِینَ الطَّاهِرِینَ المَعصُومِین

أللَّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الحُجَّةِ بْنِ الْحَسَن صَلَوَاتُکَ عَلَیهِ وَعَلَی آبَائِهِ فِی هَذِهِ السَّاعَةِ وَفِی کُلِّ سَاعَةٍ‌ وَلِیًا وَحَافِظاً وَقَائِداً وَنَاصِراً وَدَلِیلاً وَعَیْنَا حَتَّی تُسْکِنَهُ أرْضَکَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فِیهَا طَوِیلاً

خداوند متعال را شکر می‌کنم که حیات و توفیقی افاضه فرمود که در این محفل نورانی شرفیاب شوم، چهره‌های نورانی شما عزیزان را زیارت کنم و ان‌شاءالله از صدقه‌سر شما، خدا ما را هم مشمول لطف و عنایت خودش و اولیایش قرار دهد.

معرفت به اهل‌بیت‌صلوات‌‌الله‌‌عليهم‌‌اجمعين؛ بزرگ‌ترین نعمت الهی

اولین چیزی که فکر می‌کنم همه ما باید توجه داشته باشیم این است که خود این معرفت و شناختی که نسبت به اهل‌بیت‌صلوات‌‌الله‌‌عليهم‌‌اجمعين پیدا کرده‌ایم یکی از بزرگ‌ترین نعمت‌های الهی است که در میان میلیاردها انسان، عده ‌نسبتاً کمی که درصدشان نسبت به کل انسان‌ها زیاد نیست، از این نعمت برخوردار هستند.

کسانی که از نعمت ولایت اهل‌بیت بهره‌مند هستند، ولایت، محبت و مودتشان مراتب زیادی دارد؛ کسانی هستند که معرفت‌شان از معرفت امثال بنده بسیار بیشتر است؛ کسانی هم هستند که جز یک مفاهیم ساده و اعتقادات عوامانه‌، معرفت بیشتری ندارند؛ این‌که زمینه برای ما فراهم می‌شود که بر معرفت‌مان نسبت به اهل‌بیت بیفزاییم، هر قدر معرفت ما نسبت به این بزرگواران بیشتر شود، زمینه رشد معرفت ما نسبت به خداوند متعال بیشتر می‌شود.

اهل‌بیت‌صلوات‌‌الله‌‌عليهم‌‌اجمعين، جلوه‌های نور الهی

همه اهل‌بیت‌صلوات‌‌الله‌‌عليهم‌‌اجمعين پرتوهایی از اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ[1] هستند. یک اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ داریم که خود الله، نُورُ السَّمَاوَاتِ است. یک مَثَلُ نُورِهِ داریم که ضمیر نُورِهِ به همان کسی که خودش نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ است برمی‌گردد. این مضاف به آن نور است؛ یعنی نور نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ؛ و همین طور تا مراتبی که عقل ما توان درک آن را داشته باشد و ظرفیت معرفت ما توان پذیرش، ادا کردن حق و به جا آوردن شکر آن را داشته باشد ادامه می‌یابد.

شکر نعمت ولایت و معرفت اهل بیت‌‌صلوات‌‌الله‌‌عليهم‌‌اجمعين

یکی از کارهایی که ما در مقابل این نعمتِ با این وسعت و با این عظمت باید انجام دهیم شکر این نعمت‌ها، یاد کردن این‌ها و سعی در شکوفا کردن این معرفت است. تشکیل این مجالس جشن و سرور و ذکر فضائل اهل‌ بیت‌‌صلوات‌‌الله‌‌عليهم‌‌اجمعين و معجزات و کرامات‌شان و مقاماتی که در آیات و روایات بیان و اشاره شده، همه این‌ها ادای برخی از شکر این نعمت است.

آفت غلوّ در مسیر محبت اهل بیت‌‌صلوات‌‌الله‌‌عليهم‌‌اجمعين

البته همین‌جا بین پرانتز عرض کنم که چون شیطان همه جا حضور دارد و نسبت به آن کسانی که بیشتر در مسیر حق و تعالی قرار گرفته‌اند حساس‌تر است و بیشتر تلاش می‌کند که آن‌ها را فریب بدهد، حتی در این بخش هم ما را رها نمی‌کند. یکی از وساوس شیطان که در این‌جاها اعمال می‌کند، افراط و غُلوّ است که از اوایل صدر اسلام هم این مسئله مطرح بود و کسانی مبتلا به غلوّ شدند که از طرف خود امیرالمؤمنین و ائمه اطهار‌سلام‌‌الله‌‌عليهم‌‌اجمعين مورد لعن قرار گرفتند.

محدودیت فهم انسان در شناخت مقامات اهل بیت‌‌صلوات‌‌الله‌‌عليهم‌‌اجمعين

همین جا بین پرانتز عرض می‌کنم که این نکته را باید توجه داشته باشیم که یک وقت شیطان ما را از این راه فریب ندهد. با هزار زحمت از پلکان بالا رفته‌ایم و به پشت‌بام رسیده‌ایم. بعد از هول حلیم از آن طرف پشت‌بام یک‌مرتبه پایین نیفتیم!

البته ما هر چه تصور کنیم و در چارچوب معارف اهل‌ بیت‌‌صلوات‌‌الله‌‌عليهم‌‌اجمعين بر عقل و ذهن خودمان فشار بیاوریم که این‌ها را درک کنیم، خیلی موفقیت چندانی نخواهیم داشت و تنها یک نمونه‌های کوچک و سایه‌های کمرنگی از فضائل آن‌ها را درک می‌کنیم و اگر بعدها مرتبه بالاتری را پیدا کردیم، آن وقت به آن مراتب قبلی خودمان می‌خندیم که چقدر کوتاه‌فکر بودیم و چه فکر می‌کردیم! و این سِیر هم چنان به سوی بی‌نهایت ادامه دارد.

حکمت شهادت اهل‌بیت و نقش آن در هدایت انسان

برگزاری مجالس مشابه این مجلس، این یک کار برای شکر این نعمت‌های عظیم است؛ اما آیا کاری بالاتر از این هم در زمینه شکر این نعمت بر عهده ما هست یا نه؟!

یکی از راه‌هایی که خوب است فکر کنیم تا بفهمیم که آیا وظایف دیگری داریم، اگر وظایف دیگری داریم چه نوع وظایفی است و چگونه باید انجام داد این است که هرگونه معرفتی که ما نسبت به انوار اهل‌بیت داریم و ظهورش در این عالم و تعلقش به این ابدان و بالاخره این تاریخی که برای اهل‌بیت‌صلوات‌‌الله‌‌عليهم‌‌اجمعين ترسیم شده و ظاهراً همه منتهی به شهادت بوده است، یا شهادت بیّن که همه ببینند و بفهمند مثل شهادت سیدالشهداصلوات‌‌الله‌‌عليه‌‌ یا مسمومیت و امثال این‌ها که روایت معروفی است که  مَا مِنَّا إِلاَّ مَقْتُولٌ أَوْ مَسْمُومٌ.[2] خب این سؤال مطرح می‌شود که خدا این عزیزان را با این عظمت، چطور در این مسیر قرار داد و این تقدیر را برای آن‌ها مقرر فرمود که به این صورت‌های بسیار آزاردهنده و دور از انسانیت به شهادت برسند، یا سال‌های طولانی، ده سال، سیزده سال، چهارده سال، کمتر، بیشتر، در زندان، آن هم در زندان تاریک، شبیه چاه، محبوس شوند؛ و نظیر این‌ها. سرّ این کار چه بود و چرا این‌گونه شد؟!

خب یک جواب‌های پیش‌پاافتاده‌ای وجود دارد اما حقیقت این است که ما وقتی می‌توانیم یک جواب معقولِ سنجیده قابل‌قبول عقل ارائه دهیم که اصلاً حکمت آفرینش انسان را بشناسیم. آن‌ها آمده‌اند تا ما را هدایت کنند. سختی‌هایی هم که مبتلا شده‌اند، زمینه‌ای برای بهتر شناختن آن‌ها و جدا شدن حق از باطل و به یک معنا برای امتحان ما انسان‌ها بوده است.

نیازهای فطری انسان و جست‌وجوی حقیقت

اصلاً خدا ما را چرا این‌گونه آفرید که باید به این وسیله‌ها، باید با شهادت سیدالشهداصلوات‌‌الله‌‌عليه، شهادت خاندان ایشان و حتی شهادت طفل شیرخواره‌ ایشان زمینه هدایت ما یا امثال ما فراهم شود؟!

کسانی هستند که در طول عمرشان حتی خود این سؤال را هم خیلی جدی مطرح نمی‌کنند. این‌ها از ابتدا که خودشان را می‌شناسند می‌بینند نیازهایی دارند و باید این نیازها را برطرف کنند. اول نیاز به غذا. بعد هم نیازهای دیگری که همه ما کم‌یابیش تجربه کرده‌ایم و شاید بعضی از این نیازها را هم هنوز به صورت کامل تجربه نکرده باشیم.

از رفع نیازها تا طلب معرفت

بنده وقتی زندگی‌ام را از آن وقتی که خودم را شناخته‌ام تابه‌حال مرور می‌کنم، به استثنای دقایق و لحظات کوتاهی، آن هم برای این‌که خیلی مبالغه نکرده باشم، فکر رفع همین نیازها بوده‌ام. یکی از نیازها هم رفع جهل بوده که برویم درس بخوانیم. بچه‌های سه، چهار ساله هم مدام از این‌وآن سؤال می‌کنند. این برای آن نیازی است که برای شناخت احساس می‌کنند و می‌خواهند هر چه نمی‌دانند را یاد بگیرند. این یک عامل فطری است که خدا در وجود انسان قرار داده است. ما هم خیلی چیزها را نمی‌دانستیم، درس خواندیم تا یاد بگیریم. یک بخش‌ از این نیازها هم مربوط به حوزه دین است. می‌خواستیم یاد بگیریم و ببینیم چیست، نیازی بوده رفع شود. خودمانی‌ترش اینکه یک چیزهایی را دوست داشته‌ایم و به دنبالش رفته‌ایم. بعد سن‌مان به یک جایی که رسیده است نیازهای جدیدی را احساس کرده‌ایم و همین طور هر روز نیازهایی را با شدت و ضعف و نوسانی که دارد احساس می‌کنیم و درصدد رفع آن‌ها برمی‌آییم.

پیچیدگی نیازهای بشری و محوریت پول در زندگی

جالب این است که این نیازها کم‌کم آن قدر پیچیده می‌شود که گاهی خودمان هم نمی‌دانیم که دنبال چه چیزی می‌گردیم، انگیزه‌ ما برای این حرکت چیست، تلاش‌هایی که می‌کنیم، آن چه ما را حقیقتاً حرکت می‌دهد و وادار می‌کند که سختی‌هایی را تحمل کنیم و مشکلاتی را بپذیریم، عامل اصلی‌اش چیست؟! دنبال چه چیزی می‌گردیم؟! خیلی وقت‌ها می‌شود که نسبت به این هم آگاهی کامل نداریم اما بالاخره در راه افتاده‌ایم؛ مثل سراشیبی‌ای که انسان وقتی دور برمی‌دارد، دیگر جلوی خودش را نمی‌تواند بگیرد.

بالاخره به این جا می‌رسد که بسیاری از مردم همه نیازهایشان به وسیله اسکناس حل می‌شود؛ پول باید پیدا کنیم و تا پول نباشد مشکلات حل نمی‌شود. زن می‌خواهیم بگیریم، بچه‌دار می‌خواهیم بشویم، بیمار می‌شویم معالجه ‌کنیم، خانه می‌خواهیم، دکور می‌خواهد، اسباب و وسایل زندگی می‌خواهد، وسیله نقلیه می‌خواهد و الی‌آخر. هر روز یک نیازهای جدیدی. این‌ها پول می‌خواهد. باید کاری کرد که درآمد داشت.

اگر گفته شود که آمار قابل توجهی از افراد نشان می‌دهد که این‌ها اکثریت عمرشان، اکثریت ایام آگاهی و بیداری‌شان و اکثریت توانی که دارند صرف پول درآوردن می‌شود خیلی گزاف نیست.

دلارپرستی؛ جلوه‌ای از دنیاگرایی مدرن

آن‌هایی که همت‌شان بلند است گاهی خیلی بیّن و آشکارا صحبت این‌ می‌کنند که مثلاً روزی چند میلیارد دلار پیدا کنند؛ فکر این هستند که درآمدشان از چند تا کارخانه، روزی چند میلیارد دلار باشد. با این اعداد ساده نمی‌توانند به حساب درآمدها و موجودی‌هایشان برسند. باید اعداد کامپیوتری باشد. بعد هم به فعالیت خودشان قانع نیستند. به دنبال این هستند که کشورهای دیگر را استعمار کنند، درآمدهای آن‌ها را، اموال و معادن‌شان را بدزدند و الی‌آخر. کاری که نمونه بینّش را در دولت آمریکا مثل همین دولت فعلی‌شان ملاحظه می‌فرمایید. اگر این تعبیر را به کار ببریم که «لَا یَعْبُدُ إِلَّا الدُّلَارَ!» تعبیر بی‌جایی نیست؛ در عالم معبودی غیر از پول و دلار نمی‌شناسند! همه هستی‌شان صرف این است که درآمدشان بالا باشد!

شناخت هدف خلقت؛ مهم‌ترین مسئله زندگی

اما اینکه ما برای چه آفریده شده‌ایم؟! می‌گوید: «برو بابا! حوصله داری! من چه می‌دانم؟! برو کشکت را بساب! برو زندگی‌ات را بکن!» کأنه فکر کردن درباره این‌ها یک نوع انحراف و یک نوع کم‌عقلی است!

بنده با تجربه‌ای که دارم و فکری که کرده‌ام به این نتیجه رسیده‌ام که مهم‌ترین مسئله برای یک انسان عاقل این است که بفهمد برای چه به وجود آمده است. به یک معنا، همان که در روایتی از پیغمبر اکرم و امیرالمؤمنین‌سلام‌‌الله‌‌عليها نقل شده که رَحِمَ اللَّهُ امْرَءاً عَلِمَ مِنْ أَیْنَ وَ فِی أَیْنَ وَ إِلَی أَیْنَ؛ آیا آفریننده‌ای دارد یا نه؟! اگر هست چه کسی است؟! چرا او را خلق کرده است؟! او را آفریده که چه طور بشود؟! در این عالمی که رسیدن به خواسته‌ها در گرو فعالیت‌هاست و فعالیت‌ها با اراده و اختیار ما و با استفاده از امکانات انجام می‌گیرد، با این فعالیت چه می‌خواهیم بشویم؟! که چه بشود؟! آخرش چه؟! و متأسفانه در آن مراکزی که می‌بایست به این مسائل بیشتر اهمیت داده شود، متأسفانه این‌چنین نیست! حالا آیا چند درصدی اهمیتی داده می‌شود یا اصلاً مطرح نمی‌شود.

خودشناسی و پرسش‌های بنیادین هستی

این روایت را من در دوران کودکی که در یزد بودم، به نظرم اولین بار از یک منبری که در یزد بود شنیده‌ام. حالا خوب است اسم ایشان را هم بگویم، شما هم ایشان را می‌شناسید؛ مرحوم آقای محققی رشتی که قبل از آقای بهشتی از طرف آقای بروجردی در آلمان بود. بعد هم که به ایران آمدند، این‌جا سر سه‌راه موزه یک کتاب‌فروشی داشتند تا اینکه مرحوم شدند. ایشان قبل از این‌که به آلمان بروند از منبری‌های یزد بودند، یک کلاس باز کرده بود و ما هم در آن کلاس شرکت می‌کردیم و یک مقدار علوم دانشگاهی، یک مقدار زبان خارجه و یک مقدار هم علوم دینی و احکام و امثال این‌ها را برای جوان‌های بازار تدریس می‌کردند. خدا ان‌شاءالله رحمتشان کند و درجاتشان را عالی بفرماید!

من این حدیث را اولین بار از ایشان شنیدم که رَحِمَ اللَّهُ امْرَءاً عَلِمَ مِنْ أَیْنَ وَ فِی أَیْنَ وَ إِلَی أَیْنَ. ایشان جزوه‌ای به همه بچه‌ها می‌داد که بنویسند. آن وقت هنوز تایپ و تکثیر و این‌ها نبود و همه باید با خط خودشان می‌نوشتند. به نظرم این حدیث را در دورانی که خیلی بچه بودم از ایشان یاد گرفتم ولی با این‌که این حدیث را در سن کودکی یاد گرفته‌ام اما این‌که حالا جوابش را درست تهیه کنم و آن را خیلی جدی بگیرم این‌گونه نبوده است، با خودم گفته‌ام یک حدیث است و ثواب دارد که انسان حدیث را یاد بگیرد؛ اما منطقاً، انسانِ آگاه تا جواب این چند مسئله را ندهد اصلاً نباید به کار دیگری بپردازد؛ چون انتخاب یک راهی برای زندگی‌اش مربوط به این است که ببیند آیا آفریده شده است یا نه؟! اگر او را آفریده‌اند، برای چه آفریده‌اند؟! چه هدفی از آفرینشش داشته‌اند؟! درنهایت نتیجه‌اش می‌شود که آن کمال نهایی انسان چیست؟! چون خدای کریم حکیم اگر ما را برای هدفی آفریده، برای کمال خودمان آفریده است. او که احتیاجی نداشته است. پس آن چه هدف از خلقت ماست، همان است که کمال وجود ماست و ما بالفطره طالب کمال خودمان هستیم لذا باید بدانیم که برای چه خلق شده‌ایم؟! به کجا خواهیم رسید؟! به کجا می‌شود رسید؟! بعد هم سایر مسائلی که در ذیل این مطرح می‌شود که دیگر وقت شما را نگیرم.

اهمیت اعتقادات در عصر شبهات

اگر کسی بگوید که ضرورت این مسئله فی‌ حد نفسه در اولویت اول است خیلی حرف گزافی نزده است؛ اما وقتی ببینیم که صدها عامل فعال در جهت این هستند که این‌ها از ذهن مردم فراموش شود و این جواب‌هایی که معمولاً از طرق انبیا یاد گرفته‌اند، در این‌ها تشکیک شود و باور نکنند، این اولویت، مضاعف می‌شود. این است که دائماً شبهاتی درباره اصل خدا، حکمت خدا و آفرینش خدا مطرح می‌شود که اصلاً آیا خلقت این عالم حکیمانه است؟! آیا تقدیرات خدا حکیمانه است؟! پس این سیل‌ها، زلزله‌ها و جنایت‌ها برای چیست؟! اگر خدای حکیمی عالم را خلق کرده است، چرا جلوی این‌ها را نمی‌گیرد؟! و الی‌آخر. بعد هم تشکیکات درباره وحی و شریعت و احکام و این‌که اگر این احکام، احکام ثابتی است و تا روز قیامت باید عمل شود مگر می‌شود زندگی متحول، احکام ثابتی داشته باشد؟! و الی‌آخر که می‌بینید؛ مخصوصاً با این رسانه‌های الحادی که دائماً جوان‌ها را هدف قرار داده‌اند، این‌ها روزبه‌روز قوی‌تر می‌شود.

مسئولیت هدایت دیگران در برابر تهاجم فکری

اول آدم احساس وظیفه می‌کرد و اولویت داشت برای این‌که خودش بفهمد تا ببیند چه مسیری را باید برای زندگی‌اش انتخاب کند. بعد با توجه به این‌ها، یک وظیفه مضاعف، أَضْعَافاً مُضَاعَفَةً، به او رو می‌آورد برای این‌که دیگران را هدایت کند؛ مسلمان‌ها دارند باطناً کافر می‌شوند، شک پیدا می‌کنند و دیگر خیلی به اعتقادات و مسائل دینی اهمیت نمی‌دهند؛ حالا ببینیم چه طور می‌شود! می‌گویند این طور است! می‌گویند معادی هست!

گاهی شده که ما در یک جلسه‌ای که می‌نشینیم و چند نفر، همدیگر را می‌بینیم یکی می‌پرسد: «تازه چه خبر؟!» او هم می‌گوید: «یک چیز عجیب! خبر آن را شنیده‌ای؟!» این‌ها مرسوم است. آن وقت‌ها هم وقتی دور هم می‌نشستند و می‌آمدند برای همدیگر حرف‌های تازه نقل کنند، می‌گفتند: «چه خبر؟!» یکی قاه‌قاه می‌خندید و می‌گفت: «یک نفر پیدا شده که حرف‌های عجیب‌وغریب می‌زند! نمی‌دانم دیوانه است؟! عقلش کم شده؟! مریض شده؟!» می‌گویند: «چه می‌گوید؟!» می‌گوید: «انسان وقتی مُرد و خاک شد و استخوان‌هایش هم پوسید، دوباره زنده می‌شود!» آن‌ها هم می‌خندیدند و می‌گفتند: أَفْتَرَىٰ عَلَى اللَّهِ كَذِبًا أَمْ بِهِ جِنَّةٌ؟![3] مگر دیوانه شده که این حرف‌ها را می‌زند؟!»

انبیا با چنین مردمی مواجه بودند. آن‌ها چه قدر خون دل خوردند و زحمت کشیدند و صبر و تحمل کردند تا این‌ها جا افتاد و الان بسیاری از ما در مکتب‌خانه‌هایمان در اصول دین می‌گوییم: معاد و روز قیامت.

ضرورت باور عمیق به معاد

حالا واقعاً ما چه اندازه به این معاد معتقد هستیم و این را فرجام زندگی‌مان می‌دانیم و زندگی دنیا را مقدمه آن می‌دانیم و باید در جهتی حرکت کنیم که به آن جا منتهی شود، به نفع آن جا تمام شود و مصلحت ما باشد؟! هر کسی کلاه خودش را قاضی کند! شما خوش به حالتان! ان‌شاءالله افکار سازنده‌ای داشته‌اید و بیشتر هم خواهید داشت؛ یعنی ما غیر از آن عواملی که عواطف ما را درباره پیشوایان دینی و اهل‌بیت شاداب و شکوفا می‌کند و حتماً باید به عنوان شکر این نعمت‌ها به جا بیاوریم تا ایمان‌مان، محبت‌مان و مودت‌مان به اهل‌بیت طراوت پیدا کند، در کنار آن چنین وظایفی هم داریم.

این وظایف را از کجا باید شروع کرد؟! اول اینکه خودمان از این آفاتش، از شبهات و وساوس شیطانی و بعد هم از هواهای نفسانی محفوظ بمانیم و بعد اینکه چگونه دیگران را نجات دهیم و دست‌شان را بگیریم؟! ما برای نجات دیگران چه وسایلی در اختیار داریم؟! تا چه اندازه موظف هستیم این وسایل را بشناسیم، ایجاد کنیم و یا برنامه‌ریزی کنیم برای این‌که میلیاردها انسانی که آن‌ها مثل ما انسان هستند، آن‌ها هم مخلوق خدا هستند، خدا آن‌ها را هم برای هدفی آفریده است و دوست‌شان می‌دارد، برای آن‌ها باید چه کار کنیم تا راهنمایی‌شان کنیم؟! از چه ابزاری استفاده کنیم؟! چه امکاناتی فراهم کنیم؟!

دغدغه‌های معیشتی، موانع عملی تفکر

ظاهراً یکی از وظایف ما همین است که در این باره‌ها فکر کنیم. حالا ما فرض کردیم که اجمالاً می‌دانیم چنین وظیفه‌ای داریم و می‌خواهیم آن را بشناسیم و ببینیم که وظیفه‌مان چیست و چگونه باید به آن عمل کنیم، بگردیم راه آن را پیدا کنیم، راه‌ها طولانی است و هر کسی بخشی از آن را می‌تواند عهده‌دار شود. خب وقتی که شب به خانه می‌رویم، به اتاق استراحت رفتیم و زیر لحاف خوابیدیم، اگر مرور کنیم که بالاخره حالا این فکری که به ذهن ما آمده، چه قدر آن را دنبال کردیم و به چه نتیجه‌ای رسیدیم؟! حالا فردا بر اساس این باید چه کار کنیم؟! اگر خیلی هشیار باشیم ذهن‌مان لحظاتی مشغول این‌هاست اما بلافاصله مشکلات زندگی و گرانی و اجاره مسکن و قیمت خانه و اینکه ارزاق دارد روزبه‌روز گران می‌شود و مسائل زندگی چنین و چنان می‌شود ذهن ما را درگیر می‌کند؛ در مقابل این‌ها چه اندازه می‌توانیم مقاومت کنیم؟! و عملاً آن‌ عوامل مادی و بدنی چون گلویمان را می‌گیرد و فشارمان می‌دهد، آن‌ها غالب می‌شود. غیر از عوامل طبیعی، عوامل محیطی، از خانواده گرفته تا محیط‌های مختلف هم همین‌گونه است؛ آن‌ها هم فشارها را بر ما وارد می‌کند که «فکری بکن! فردا چه کسبی می‌خواهی بکنی؟! راه درآمدت چیست؟! خب حالا درس خواندی و آخوند شدی، خب فردا چه شغلی؟! چه درآمدی؟! فردا می‌خواهی زن بگیری، خانه می‌خواهی، زندگی می‌خواهی، باید خرج زن و بچه بدهی، از کجا می‌خواهی این‌ها را؟! همه‌اش فکر مرگ و قیامت و برزخ و این حرف‌ها! این‌ها که هیچ وقت تمام نمی‌شود؛ فکر این‌ها را بکن!» ناخودآگاه، حالا شیطان، نفس یا عوامل دیگری که ما سرمان نمی‌شود، تعبیر قرآنی آن، شیطان است، منتها گاهی شَيَاطِينَ الْإِنْسِ وَالْجِنِّ[4] نمی‌گذارند که انسان آن فکرها را دنبال کند.

غفلت از مسائل بنیادی در نظام آموزشی

حالا بهترین راه‌ها این است که آدم انتخاب می‌کند که دین را یاد بگیریم تا هم بتوانیم جواب این سؤالات‌مان را بدهیم و هم بهترین خدمت را بکنیم؛ اما وقتی وارد برنامه‌های دینی هم می‌شویم، می‌بینیم حواشی‌ آن‌ها خیلی بیشتر از متن است؛ «این درس را بخوان! آن را بخوان! این طور کن! آن طور کن!» «حالا جواب این سؤال؟!» «حالا بخوان! علمت زیاد که می‌شود کم‌کم می‌فهمی!» پنج سال، ده سال درس خواندم، دیدم نه، باز هم سؤالات هست و اشکالات تکرار شده است. گفتند: «حالا صبر داشته باش!»

وقتی که آدم رشته‌هایی که معمولاً در حوزه‌ها مرسوم است را دنبال می‌کند نمی‌بیند که این سؤالات یک جایی مطرح شده باشد. اگر هم گاهی مطرح شود، یک جواب‌های ساندویچی و بسیار فشرده که لَا يُسْمِنُ وَلَا يُغْنِي مِنْ جُوعٍ[5] داده می‌شود و اشکالات و شبهات و نوسانات قلبی سر جای خودش باقی است.

ضرورت بازگشت به مسائل اصلی دین

بنده خیال می‌کنم که ما در کنار آن وظایفی که نسبت به این نعمت هدایت و مودت اهل‌بیت و تشیع و بالاتر و کلی‌تر آن، اسلام که خدا به ما مرحمت کرده داریم باید فکر این باشیم که این مسائل اساسی که در دین مطرح هست و به صورت‌های مختلفی در طول حیات پیغمبر اکرم‌صلی‌‌الله‌‌علیه‌‌و‌آله و یازده امام مطرح شده، بیان شده و کم‌یابیش به دست ما رسیده است، درباره این‌ها بیشتر بیندیشیم و اولویت‌هایی را در نظر بگیریم. یکی از سؤالات هم این است که در شناخت این اولویت‌ها، چه چیزهایی را باید در نظر بگیریم تا بفهمیم این بخش از معلومات و این بخش از سؤالات اهمیت بیشتری دارد؟!

سنجش ارزش علوم بر اساس میزان نفع آن‌ها

خیال می‌کنم یکی از شاخص‌هایی که می‌تواند اولویت بعضی از مسائل را بر بعضی دیگر خیلی ساده به ما بفهماند، البته منحصر در این نیست و این یکی از شاخص‌هاست، این است که ببینیم دانستن این‌ها چه نفعی دارد؟! ازنظر کمّی نفع این علوم، این رشته‌ها و این فعالیت‌ها را بسنجیم. حالا در یک کلمه که شاید چند بار دیگر نیز از من شنیده باشید می‌توانیم محاسبه کنیم که همه آنچه در دانشگاه‌ها تدریس می‌شود و بسیاری از آن چه در حوزه‌ها تدریس می‌شود، نفع آن‌ها تا دَم مرگ است. فرض کنید کسی پزشک است و هزاران نفر را از مرگ نجات می‌دهد، سلامتی را به آن‌ها برمی‌گرداند، دل‌ها را شاد می‌کند و خدمات بزرگی می‌کند اما بالاخره حالا این آدم‌ها که زنده بودند تا چه وقت زنده هستند؟! تا موقع مرگ و تا پیش از دفن. بعد از دفن که دیگر پزشک نمی‌تواند برای آن‌ها کاری انجام دهد.

مربیان، روانشناس‌ها، فعالیت‌های نظامی، علمی، پیشرفت‌ها، انرژی اتمی، نمی‌دانم چه، از این چیزها، همه این‌ها برای همین زندگیِ تا دم مرگ انسان است. آنی که نفعش بی‌نهایت است، آن چیزی است که در سایه دین و عمل به دین پیدا می‌شود: أُولَٰئِكَ أَصْحَابُ الْجَنَّةِ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ،[6] خَالِدِينَ فِيهَا أَبَدًا.[7] آن هم أُولَٰئِكَ أَصْحَابُ الْجَحِيمِ،[8] آن هم خَالِدِينَ فِيهَا أَبَدًا.[9] خلود و ابدیت فقط برای چیزهایی است که دین به آن‌ها می‌پردازد. آن‌های دیگر را هیچ کس نمی‌گوید: «آقا! تو پزشک شو تا این‌که برای خودت یا برای مردم نفع ابدی داشته باشد». آیا هیچ پزشکی چنین چیزی می‌گوید و چنین ادعایی می‌کند؟! و حالا اگر ادعا کند، کسی از او می‌پذیرد؟! او آخرش این است که شما یک دارویی به من بدهی من بخورم و خوب بشوم و چهار روز دیگر، ده سال دیگر، صد سال دیگر زنده باشم؛ دیگر بیشتر؟! بعدش چه؟!

برتری نفع ابدی دین بر منافع محدود دنیا

اما تنها دین و معارف دینی است که می‌گوید: نه‌تنها این، تازه این صد سال و هزار سال دنیا که تمام شد تازه وارد آن عالم که می‌شوی، آن وقت می‌فهمی اصلاً این‌که گذشت این حیات حقیقی نبود! آن وقت می‌گویی: يَا لَيْتَنِي قَدَّمْتُ لِحَيَاتِي![10] آن که یک مرگ تدریجی بود؛ حیات، تازه دارد شروع می‌شود.

دین این‌گونه می‌گوید؛ و عجیب‌تر این که در همان زندگی محدود که گاهی چند سالی هم بیشتر نباشد - جوان‌هایی که در سن هفده، هجده سالگی به شهادت رسیدند مگر چه قدر وقت داشتند؟! این‌ها در عرض چند سال، ابدیت را برای خودشان خریدند! - عجیب این است که انسان در یک مدت کوتاه می‌تواند نفع ابدی و بی‌نهایت را برای خودش تهیه کند. این تازه یک بُعد قضیه است؛ ابعاد دیگری هم دارد که مربوط به کیفیت زندگی آن عالم می‌شود که ازنظر ارزش کیفی هم با زندگی این دنیا قابل مقایسه نیست.

این‌هایی که من گفتم راست بود یا دروغ بود؟! خواب‌وخیال بود یا واقعیت بود؟! فَمَا لَكُمْ كَيْفَ تَحْكُمُونَ؟![11] اگر راست است، این افکار چه اندازه در رفتار ما اثر دارد؟! کجاست که ما صرفاً به خاطر آن زندگی ابدی کاری کرده باشیم؟! و فکر لذت‌مان، فکر خوش‌آمد گویی دیگران، احترام جامعه، منافعی که از زندگی اجتماعی می‌بریم، شغلی که به ما می‌دهند، احترامی که می‌کنند، پستی که به آن نائل بشویم، این‌ها تأثیری نداشته باشد؟! چه قدر خَالِصًا لِلَّهِ و مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ بوده است؟!

برنامه‌ریزی برای تربیت نسل‌های آینده

بنده خیال می‌کنم اگر در بین کارهایی که برای دین‌شناسی و عمل به دین انجام می‌دهیم به‌گونه‌ای برنامه‌ریزی کنیم که اولاً خودمان، بعد آن کسانی که از ما اثر می‌پذیرند، دوستان‌مان، بعد شاگردانمان، نسل‌های آینده، طوری بشود که اول به اهمیت این‌ها توجه پیدا کنند، بعد به‌گونه‌ای تربیت شوند که برای بها دادن به این‌ها انگیزه داشته باشند.

تحمل رنج‌های طولانی برای لذت‌های کوتاه

 در مقام ترجیح و تعارض، آن جایی که تلاش برای زندگی ابدی با تلاش برای زندگی محدود چند روزه و گاهی چند لحظه مطرح است، باور نمی‌کنید که گاهی انسان ممکن است 20 سال زحمت بکشد فقط برای لذت چند لحظه یا فرض کنید چند شب؟! آیا در آدم‌ها پیدا نمی‌شوند؟! کار بکن! مقدمات فراهم کن! تحصیل کن برای این‌که بتوانی با آن، مدرک بگیری! مدرک بگیری برای این‌که شغل پیدا کنی! شغل پیدا کنی برای این‌که درآمد داشته باشی! درآمد داشته باشی برای این‌که همسر مطلوبت را پیدا کنی! همه این‌ها مقدمه بود برای این‌که یک زندگی خانوادگی دلخواهی داشته باشی که لذائذش در لحظاتی است. حاضر هستند بیست سال، سی سال خون دل بخورند، گرسنگی، سختی و مشقّت‌های زیاد تحمل کنند، به خیال این‌که یک ایام عروسی خوش بگذرانند. این کار ما عقلاست!

حقیقت زندگی دنیا از نگاه قرآن

قرآن می‌فرماید: «اعْلَمُوا!» چه وقت به یک کسی می‌گویند بدانید؟! کسی که نمی‌داند و عادتاً در جهل می‌ماند؛ به او هشدار می‌دهند که آهای! بِدان! حواست جمع باشد! اعْلَمُوا أَنَّمَا الْحَيَاةُ الدُّنْيَا لَعِبٌ وَلَهْوٌ وَزِينَةٌ وَتَفَاخُرٌ بَيْنَكُمْ وَتَكَاثُرٌ فِي الْأَمْوَالِ وَالْأَوْلَادِ؛[12] می‌گوید: «خب حالا می‌دانستیم، این‌ها این طور است.» می‌فرماید: نه، درست نمی‌فهمی، بگذار برای تو مثال می‌زنم: كَمَثَلِ غَيْثٍ أَعْجَبَ الْكُفَّارَ نَبَاتُهُ؛ بارانی آمد، زمینی سبز شد، گیاهان نوچه و علف‌مانندی از زمین سر درآورد و این‌ها کم‌کم رشد کردند. ثُمَّ يَهِيجُ؛ بعد از چندی زیبایی همین گیاهان سرسبز و گل‌های زیبا و خوش‌رنگ آدم را مسحور می‌کند که چه طور از این گِل و خاک کثیف بدبوی متعفن، این گل‌های معطر به این زیبایی در می‌آید؟! بعد از همه این‌ها فَتَرَاهُ مُصْفَرًّا؛ بعد زرد می‌شود، بعد هم خشک می‌شود، دوباره یک علف زردی می‌شود، باد هم می‌آید و آن‌ها را پخش می‌کند کَأَن لَّمْ یَکُن شَیْءٌ مَّذْکُورًا!

غفلت از پیام‌های سرنوشت‌ساز قرآن

این‌ها دنبال همان اعْلَمُوا أَنَّمَا الْحَيَاةُ الدُّنْيَا لَعِبٌ وَلَهْوٌ است که مَثَل می‌زند كَمَثَلِ غَيْثٍ أَعْجَبَ الْكُفَّارَ نَبَاتُهُ؛ وقتی رویید و کشاورزان بسیار خوشحال شدند که امسال حاصل خوبی داشتیم! خیلی خرّم است و پربار است! ثُمَّ يَهِيجُ فَتَرَاهُ مُصْفَرًّا ثُمَّ يَكُونُ حُطَامًا؛ علفِ خشک می‌شود. این دنیاست.

ما لعب و لهو را درست نمی‌فهمیدیم که یعنی چه. برای ما مَثَل می‌زند که خوب مجسّم شود. حالا فهمیدید؟! اما آخرت؛ وَفِي الْآخِرَةِ؛ آن جا دو تا سرای عجیب هست که قابل مقایسه با این دنیا نیست؛ وَفِي الْآخِرَةِ عَذَابٌ شَدِيدٌ وَمَغْفِرَةٌ مِنَ اللَّهِ وَرِضْوَانٌ؛ سر و کار ابدیت شما یا در عذاب جهنم است یا در بهشت برین. ببینید کدام را باید انتخاب کنید.

ما چقدر در قرآن خوانده‌ایم که وَمَا الْحَيَاةُ الدُّنْيَا إِلَّا مَتَاعُ الْغُرُورِ؟! چه قدر خوانده‌ایم که  فَلَا تَغُرَّنَّكُمُ الْحَيَاةُ الدُّنْيَا؟![13] چه قدر جدی گرفته‌ایم؟! کأنه یک شعر زیبایی است! با قرآن در حد یک شعر سعدی یا حتی کمرنگ‌تر از اثر یک شعر معامله می‌کنیم!

این همان کتابی است که این آثار و برکاتِ کرامات و معجزات آن و این حرف‌هاست! این همان کتابی است که خون سیدالشهداصلوات‌‌الله‌‌عليه ریخته شد برای این‌که این کتاب رواج پیدا کند! آن وقت ما باید این را با یک شعر سعدی مقایسه کنیم و با آن آن‌گونه معامله کنیم که با یک کتاب نصیحتی، چیزی برابر است؟!

عشق به اهل‌بیت و خدمت بی‌منت

ان‌شاءالله به برکت این دهه مبارک، در کنار وظیفه‌ای که در کنار احیای این ایام و اظهار سرور در این ایام و خدمات برای شیعیان، خدماتی که از دست‌مان بربیاید، دلی را شاد کنیم، گرسنه‌ای را سیر کنیم، حاجت مؤمنی را برآورده کنیم، فقط به عشق امام رضاعلیه‌‌السلام، نه برای این‌که فردا هم او با ما همین رفتار را داشته باشد؛ لَا نُرِيدُ مِنْكُمْ جَزَاءً وَلَا شُكُورًا؛[14] انتظار تشکر هم نداشته باش! چرا؟! چون امام رضا را دوست می‌داریم، این هم دوست امام رضاست. دلم می‌خواهد برای او تا آن جایی که جان دارم خدمت کنم. این صحیح است؛ این عشق است.

نشانه‌های محبت حقیقی به اولیای الهی

در بین بزرگان و علمای ما کسانی بوده‌اند که خاک کفش زوار حضرت معصومه‌سلام‌‌الله‌‌عليها را برای شفا به چشم‌شان می‌کشیدند! این‌ها خیال نیست، من سند قطعی دارم. خودم هم بعضی از مواردش را دیده‌ام. آن‌ها معرفت داشتند، آن‌ها عشق داشتند.

پیوند عاطفه دینی با عقلانیت و مسئولیت

اینکه ما هم شعری بخوانیم و لحظاتی حالی پیدا ‌کنیم همین هم خیلی خوب است و باید خیلی قدرش را بدانیم اما این‌ها باید دوام داشته باشد و آثارش در زندگی ما ظاهر شود. اولین اثر عاطفی‌اش این است که آن‌هایی که حضرت معصومه‌سلام‌‌الله‌‌عليها را بیشتر دوست می‌دارند، ما هم آن‌ها را بیشتر دوست بداریم؛ برای آن‌ها هر خدمتی که از دست‌مان بربیاید را بدون هیچ چشم‌داشتی انجام دهیم. حتی گاهی به صورتی که نفهمند که چه کسی این خدمت را انجام داده است. آن می‌شود کار عاشقانه؛ اما این تازه بخشی از زندگی ما را که مربوط به عواطف دینی ماست زنده می‌کند. انسان سر تا پایش که فقط عاطفه نیست. اصلی‌ترین شاخص انسان عقل است؛ حیوان ناطق، عاقل.

امیدواریم که خدا به برکت این ایام بر نورانیت قلب ما بیفزاید؛ ما را به وظایف‌مان آشناتر کند و ما در انجام وظایف، بیشتر موفق بدارد.

همه را به خدا می‌سپاریم. ان‌شاءالله زیر سایه آقا امام زمان و عنایات حضرت معصومه، روزبه‌روز زندگی خداپسندتر، شاداب‌تر و موفق‌تری داشته باشید.

وَالسَّلَامُ عَلَیْکُمْ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ

 


[1]. نور، 35.

[2]. بحار الأنوار، ج۴۳، ص۳۶۳.

[3]. سبأ، 8.

[4]. انعام، 112.

[5]. غاشیه، 7.

[6]. بقره، 82.

[7]. بینه، 8.

[8]. مائده، 10.

[9]. جن، 23.

[10]. فجر، 24.

[11]. یونس، 35.

[12]. حدید، 20.

[13]. فاطر، 5.

[14]. انسان، 9.