صوت و فیلم

صوت:
182

شهادت؛ مظهر عشق به جمال بی‌نهایت الهی

در دیدار با جمعی از مؤسسه شهید کاظمی (خانواده شهید تهرانی مقدم)
تاریخ: 
سه شنبه, 1 بهمن, 1398

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم

الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ وَصَلَّى اللَّهُ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطَّاهِرِينَ

أللَّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الحُجَّةِ بْنِ الْحَسَن صَلَوَاتُکَ عَلَیهِ وَعَلَی آبَائِهِ فِی هَذِهِ السَّاعَةِ وَفِی کُلِّ سَاعَةٍ وَلِیًا وَحَافِظاً وَقَائِداً وَنَاصِراً وَدَلِیلاً وَعَیْنَا حَتَّی تُسْکِنَهُ أرْضَکَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فِیهَا طَوِیلاً

خداوند متعال را شکر می‌کنم که ادامه حیات و توفیقی عنایت فرمود تا در این روز، در حضور شما عزیزان شرفیاب شوم و عِطر شهادت را از حضورتان استشمام کنم و امیدوار باشم که در همین ساعت و در همین جا مشمول دعاهای خیر و عنایات شهدایی باشیم که همه ما افتخار انتساب، محبت و علاقه به آن‌ها را داریم. از خداوند متعال درخواست می‌کنم که عنایت این بزرگان را شامل حال ما بفرماید و در این چند دقیقه‌ای که مزاحم شما هستم، آنچه موجب رضای خدا و شادی دل شهدای ماست، مورد گفتگو قرار گیرد.

دو انعکاس به حوادث عالم: انکار خدا یا عشق به شهادت؟!

در این عالمی که ما زندگی می‌کنیم که البته به تدبیر الهی ایجاد شده، مدیریت می‌شود و قطعاً به هدفی که خداوند متعال برای آفرینش آن داشته نائل خواهد شد، حوادثی که بر اساس تدبیر حکیمانه الهی در این عالم اتفاق می‌افتد جهات ابهام زیادی دارد و برای طبقات مختلف مردم سؤال ایجاد می‌کند.

کسانی هستند که وقتی مشکلات این عالم را می‌بینند، چه مشکلات طبیعی مانند سیل، زلزله و امثال این‌ها یا مشکلاتی که از ناحیه انسان‌های فاسد به وجود می‌آید؛ جنایت‌هایی که اتفاق می‌افتد، جنگ‌های نامطلوبی که واقع می‌شود؛ این‌ها اصلاً مانع می‌شود از اینکه ایمان به خدا پیدا کنند. می‌گویند اگر این عالم، تحت تدبیر خدای حکیمی بود، نباید این اتفاقات رخ می‌داد! یک دسته در مقابل حوادث تلخ عالم، چنین حالتی پیدا می‌کنند و انعکاس این حوادث در ذهن و روحشان این‌گونه است.

در مقابل، کسانی هستند که از آن زمانی که خود را شناخته‌اند و به زبان مذهبی، از دوران تکلیفشان یعنی از همان نوجوانی که به بلوغ می‌رسند عاشق شهادت هستند؛ عاشق اینکه در راه خدا حتی بدنشان پاره‌پاره شود! این نیز یک‌جور انعکاس است؛ یکی می‌گوید اصلاً اگر این عالم خدایی داشت این همه حوادث تلخ اتفاق نمی‌افتاد. گروه دیگر می‌گویند باید در مرکز تلخ‌ترین حوادث قرار بگیریم.

معجزه غسل حنظله

بین این دو نقطه قطبی - به‌اصطلاح قطب منفی و قطب مثبت - گرایش‌های مختلفی وجود دارد. بعضی به این طرف نزدیک‌تر هستند و بعضی به آن طرف. ما در تاریخ خوانده‌ایم که در زمان بعضی انبیا و به‌خصوص زمان پیامبر اسلام‌صلی‌‌الله‌‌علیه‌‌و‌آله کسانی تربیت شدند و حوادثی رخ داد که تکه‌هایی از آن در تاریخ نقل شده و باور کردن آن‌ها برای ما دشوار است. یکی از داستان‌هایی که من در کودکی شنیده بودم و بعدها جزوه‌ای از آن چاپ شد داستان حنظله بود. در آن جزوه، داستان حنظله نقل شده بود: جوانی بود اهل مدینه که تازه ازدواج کرده بود و اتفاقاً روز اول زندگی مشترک او روزی بود که پیغمبر اکرم‌صلی‌‌الله‌‌علیه‌‌و‌آله به سوی احد حرکت کردند بود. شبی که جنگ اُحد پیش آمد شب عروسی‌شان بود و صبح، هنوز موفق نشده بود غسل جنابت را انجام دهد که به سمت احد حرکت کرد. به میدان احد که رسید جنگ در جریان بود. این بود که وارد میدان شد و با اندکی تلاش به شهادت رسید. پیامبر اکرم‌صلی‌‌الله‌‌علیه‌‌و‌آله سر جنازه او تشریف بردند و فرمودند: «ملائکه را می‌بینم که سطل‌های آب از بهشت آورده‌اند تا حنظله را از جنابتی که برای او پیدا شده بود، غسل بدهند.»

این برای ما بسیار عجیب بود که جوانی که آرزو دارد ازدواج کند، شب عروسی‌اش، صبح همان روز به جنگ بیاید و به شهادت برسد! آن وقت پیغمبر اکرم‌صلی‌‌الله‌‌علیه‌‌و‌آله درباره او چنین چیزی می‌فرمایند.

شاید این قضیه در تاریخی که ما از شهدا می‌شناختیم ثانی نداشت و حنظله یک نمونه بود. تا اینکه زمان گذشت و ما دیگر پیر شدیم. در دوران جنگ، از چهل سال پیش به بعد، روزانه در هر گوشه‌ای از جبهه حوادثی اتفاق می‌افتاد که از بس فداکاری، خلوص و پاکی بود توجه به آن‌ها باعث می‌شد داستان حنظله فراموش شود.

عشق‌بازی با خدا!

انسان یک نگاه که به این عالم و این تدبیر الهی می‌اندازد که این عالم را این‌گونه تدبیر می‌کند، بالاخره برای هر کسی سؤال پیش می‌آید که این چه بساطی است؟! چرا باید کسانی این‌چنین به این مشکلات مبتلا شوند، با اینکه این‌ها بهترین بندگانی هستند که خدا دوستشان دارد؟! اگر این تعبیر صحیح باشد که البته کم‌یابیش در بعضی روایات هم آمده است این‌ها معشوق خدا هستند! خدا چگونه با معشوق خود این‌گونه رفتار می‌کند؟!

اوج همه این داستان‌ها، داستان کربلاست. ما انسانی دوست‌داشتنی‌تر از حسین بن علی‌علیه‌‌السلام در دنیا سراغ نداریم. بعد از پیامبر اکرم‌صلی‌‌الله‌‌علیه‌‌و‌آله و پدر و مادر ایشان، ویژگی‌هایی که در جوانی از ایشان آشکار بود، همه مردم، پیر و جوان، دوست و دشمن از ایشان بهره‌مند می‌شدند. هر خدمتی که از دست ایشان برمی‌آمد، برای هر کسی انجام می‌دادند. با وجود آن فضائلی که پیامبر اکرم‌صلی‌‌الله‌‌علیه‌‌و‌آله درباره ایشان فرموده بودند و همه مسلمان‌ها بارها شنیده بودند، با وجود آن رفتاری که خود پیامبر اکرم‌‌صلی‌‌الله‌‌علیه‌‌و‌آله با امام حسین‌علیه‌‌السلام می‌کرد که وقتی بچه بود و وارد مسجد می‌شد، حضرت از منبر پایین می‌آمدند، او را در آغوش می‌گرفتند و می‌آمدند روی منبر می‌نشستند، آن وقت یک چنین کسی را خود مسلمان‌ها، کسانی که سال‌ها پای منبر علی‌علیه‌‌السلام بودند، جمع می‌شوند و به شهادت می‌رسانند! آن هم با چنان جنایت‌هایی که به هیچ کافری هم نمی‌کنند! در تاریخ اسلام سابقه‌ای ندارد که با کسی این‌گونه رفتار شده باشد که در کربلا با فرزندان پیغمبرصلی‌‌الله‌‌علیه‌‌و‌آله رفتار شد. این چه حسابی است؟! سرّ این چیست؟!

قرب الهی؛ راز آفرینش انسان

قرآن کریم در موارد زیادی و روایات خیلی بیشتر، درصدد هستند که این راز را فاش کنند. اجمالاً آنچه ما به اندازه شعور، فهم و ظرفیت خودمان از بزرگان یاد گرفته‌ایم این است که خداوند متعال انسان را که آفریده است هدف اصلی او از آفرینش انسان مقامی است که هیچ موجود و مخلوق دیگری جز در اثر اختیار خودش به آن مقام نمی‌رسد. برخلاف ملائکه که از اول که آفریده شده‌اند در حال رکوع و سجده آفریده شده‌اند و همیشه هم در همین حال هستند؛ مِنْهُمْ رُکَّعٌ لَا یَسْجُدُون، مِنْهُمْ سُجَّدٌ لَایَرْکَعُون؛ اما خدا برای این مخلوق به نام انسان یک مقام قرار داد که از مقام الوهیت گذشته و هیچ موجودی به آن مقام نمی‌تواند برسد. فقط این موجود است که می‌تواند به آن مقام برسد و آن هم باید از مسیر اختیارش برسد؛ باید در لحظه‌های زندگی‌اش سر دوراهی‌هایی قرار بگیرد و آن راهی را انتخاب کند که خدا بیشتر دوست دارد.

کربلا؛ اوج تسلیم و اخلاص

کسانی هستند که ما نمی‌دانیم اما خدا با علم غیب خودش قبل از اینکه این‌ها را بیافریند می‌دانست که این‌ها به انتخاب خودشان حاضر هستند هر بلایی را تحمل کنند، از هر مصیبتی استقبال کنند و هیچ انگیزه‌ای جز اینکه «معشوق ما این‌ها را دوست دارد، خدا خوشش می‌آید» ندارند. بهترین کسی که این امتحان را داد و از این امتحان سرافراز بیرون آمد، سیدالشهدا‌صلوات‌‌الله‌‌عليه بود؛ جوانانش را داد، آن هم چه جوانانی که در عالم، نمونه یک‌صدم آن‌ها را با آن فضائل کسی ندیده بود؛ علی‌اکبرعلیه‌‌السلام، ابوالفضل‌علیه‌‌السلام. بعد از همه این‌ها، طفل شیرخواره خودش را؛ کسی که هیچ انسان ذی‌شعوری حاضر نمی‌شود طفل بی‌گناه را این‌گونه مورد جنایت قرار دهد! آن‌گونه که نقل شده، بعد از اینکه همه این‌ها که انجام گرفت عرض کرد:

تَرَكْتُ الْخَلْقَ طُرّاً فِي هَوَاكا

وَاَيْتَمْتُ الْعِيَالَ لِكَيْ أَرَاكا

«خدایا! همه این‌ها را به عشق تو از دست دادم. من فقط تو را دوست دارم، همه این‌ها فدای تو!»

عشق بی‌نهایت به معشوق بی‌نهایت

کسانی هستند که این روحیه به مراتب مختلف در آن‌ها هست که خدا را دوست دارند و دوست دارند اطاعت خدا کنند. حالا اینکه مراتب آن چندتاست عقل ما نمی‌رسد؛ هزارتا، یک میلیون، صد میلیون؛ درجات خیلی فرق می‌کند. انسان یک انسانی را که دوست دارد چگونه دلش می‌خواهد هر طور که او بخواهد برای او خدمت کند؟! او را مهمان می‌کند و غذایی را می‌آورد که او دوست دارد؛ نمی‌خواهد از او پول بگیرد؛ می‌خواهد بهترین غذا را به او بدهد و بهترین احترام را به او بکند؛ چرا؟! او را دوست دارد.

این عشق، حدومرز ندارد؛ اگر کسی به موجودی که جمال او بی‌نهایت است عشقی پیدا کرد، اگر ظرفیت داشته باشد، عشق او هم بی‌نهایت می‌شود! این‌ها هم آثار آن می‌شود.

آن وقت درک می‌کنیم که اینکه حاج قاسم سلیمانی در طول چهل سال، از دوران جوانی خود تا آخرین لحظات عمر، در هر جایی فرصتی پیدا می‌کرد توسل می‌کرد که «خدایا! شهادت را نصیب من کن!» یعنی چه.

حالا این‌ها چیزهایی است که منعکس شده است وگرنه سایر شهدا هم همین‌گونه هستند. ما خبر نداریم که در بین این‌ها کدام اخلاصشان بیشتر است، کدام عشقشان ثابت‌تر است و کدام فداکاری‌شان بیشتر است؛ غیر از خدا کسی نمی‌داند، مگر اینکه خدا به یک کسی فهمانده باشد که این در چه پایه‌ای هست وگرنه ما برای کشف این مرتبه کمال راهی نداریم. این‌ها گاهی آثاری از عشق و فداکاری‌شان باقی می‌ماند و زمینه می‌شود که یک مقدار بفهمیم این‌ها با دیگران فرق دارند، این‌ها یک جور دیگر بودند و از یک تراز دیگر.

شهدا؛ شفیع دوستان

خدا را شکر می‌کنیم که زنده بودیم و این جریانات را دیدیم. حالا اگر خودمان لیاقت حضور در این صحنه‌ها را نداشتیم و توفیق خدمتگزاری به شهدا را نداشتیم اما لااقل دیدیم خدا چنین بندگان خوبی دارد. یکی از لطف‌هایی که خدا به این‌ها می‌کند این است که شفاعت آن‌ها را درباره دوستانشان قبول می‌کند. آن هم دوستی شخصی نیست؛ آن‌ها کسانی هستند که به‌وسیله همین شهدا یا امثال آن‌ها ارتباطی با خدا پیدا کرده‌اند و محبت خدا و اولیای خدا کم یا زیاد در دلشان هست. خدا هم به آن‌ها این اجازه و این مقام را می‌دهد که درباره همه این‌ها شفاعت کند. شهدا عرض می‌کنند: «خدایا! از آن لطفی که به ما داری این دوستان ما را هم ببخش و بیامرز و بر درجاتشان بیفزا!»

ما هرچه پلید باشیم این اندازه را توقع داریم که به خاطر دوستی‌ای که به شهدا داریم و ارادتی که می‌ورزیم ان‌شاءالله در آن عالم مشمول شفاعت آن‌ها قرار بگیریم. البته هر کس به هر صورتی به چنین عزیزانی خدمت کرده باشد، خدمت مادی، فکری، عملی، رفتاری، اجتماعی، علمی، آن‌ها این خدمات را نادیده نخواهند گرفت و درباره همه آن‌ها شفاعت خواهند کرد. این است که بنده برای خودم افتخار می‌دانم که شما وابستگان به این شهدای بزرگوار، امروز به ما افتخار دادید و این مؤسسه‌ای که به نام حضرت امام‌رضوان‌‌الله‌‌علیه مزیّن است اینجا را به قدوم خودتان روشن کردید. ان‌شاءالله، من که خودم چشمم نمی‌بیند و حقایق را درک نمی‌کنم اما تعبیراتی که در روایات هست این است که همراه هر یک از شما صدها فرشته و رحمت نازل شده است. شاید خود شما هم نبینید، شاید بعضی از شما ببینید؛ ما نمی‌بینیم. این است که امروز برای ما یک روز مبارک است.

از آن طرف، یاد اینکه ما چه عزیزانی را از دست داده‌ایم عواطف انسانی انسان را جریحه‌دار می‌کند؛ اما در مقابلش، شادی اینکه خود آن‌ها به چه مقامی رسیده‌اند و درباره دیگران چه شفاعتی می‌کنند، جبران آن سوز و گداز را می‌کند. از عجایب خلقت و تدبیر الهی این است که آن سوز و گداز را با آن لذت و شعف و احساس خوشبختی از رحمت‌های بی‌پایانی که خدا به این‌ها می‌دهد جبران می‌کند.

ما هم در این ایام، به‌خصوص بعد از این شهدای بزرگواری که هر کدام از آن‌ها مقاماتی داشتند که بنده اعتراف می‌کنم خیلی کوچک‌تر از این هستم که پایه مقام آن‌ها و خدمتی را که به اسلام و نظام کردند بتوانم ارزیابی کنم، حالا خودم نکرده‌ام و از عهده من نیامده هیچ، ارزش‌گذاری آن هم از عهده ما نمی‌آید؛ اما همین که دوستشان داریم با زبان الکن خودمان برای علو درجاتشان دعا می‌کنیم و برای خانواده‌هایشان دعا می‌کنیم که خدا هم صبر، هم اجر، هم توفیق برای ادامه راه آن‌ها، تربیت فرزندان آن‌ها و ترویج راهی که آن‌ها انتخاب کردند، همان راهی که امثال سیدالشهداصلوات‌‌الله‌‌عليه انتخاب کردند را به آن‌ها بدهد و از صدقه‌سر این خانواده‌های شهدا، امثال ما گناهکاران را نیز مورد آمرزش و رحمت قرار دهد.

بار دیگر از اینکه لطف فرمودید و ما را مفتخر کردید تشکر می‌کنیم. امیدواریم سایه لطف الهی، سایه حضرت زهراسلام‌‌الله‌‌عليها بر سر شما مستدام باشد؛ لحظه‌ای از الطاف آن بزرگوار محروم نشوید؛ روزبه‌روز بر سعادت، معرفت، محبت و ارزش خدمات شما افزوده شود و اگر یادتان ماند، برای ما پیرمردهای گناهکار هم دعا کنید! ان‌شاءالله اجر آن دعا کردن هم باز به خودتان برمی‌گردد.

وَصَلَّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطَّاهِرِین

 

پرونده ویژه: