بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم
الْحَمْدُ للهِ رَبِّ العَالَمِین والصَّلوةُ والسَّلامُ عَلَی سَیِّدِالأنْبِیَاءِ وَالمـُرْسَلِین حَبِیبِ إِلهِ الْعَالَمین أَبِیالْقَاسِمِ مُحَمَّد وَعَلَی آلِهِ الطَّیِّبِینَ الطَّاهِرِینَ المـَعْصُومِین
أللَّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الحُجَّةِ بْنِ الْحَسَن صَلَوَاتُکَ عَلَیهِ وَعَلَی آبَائِهِ فِی هَذِهِ السَّاعَةِ وَفِی کُلِّ سَاعَةٍ وَلِیًا وَحَافِظاً وَقَائِداً وَنَاصِراً وَدَلِیلاً وَعَیْنَا حَتَّی تُسْکِنَهُ أرْضَکَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فِیهَا طَوِیلاً
تقدیم به روح ملکوتی امام راحل و شهدای والامقام اسلام صلواتی اهدا میکنیم.
فرارسیدن دهه مبارک فجر و تشریففرمایی عزیزان، سروران، اساتید، طلاب و نورچشمان را به این مؤسسه که خانه خود شماست تبریک و خوشامد عرض میکنم. از خداوند متعال درخواست میکنیم که همه ما را مشمول عنایات و ادعیه زاکیه حضرت صاحبالأمرعجلاللهفرجهالشریف قرار دهد.
تحصیل علم و تلاش برای شناخت معارف اسلامی و سپس ترویج آن در سراسر دنیا مطلوبیتی یقینی و غیرقابلتردید دارد اما مراتب این مطلوبیت، با شرایط خاص زمانی و مکانی تفاوت میکند. در برخی شرایط، در یک حدی و برای برخی اشخاص، این امر، مستحب است و ثواب فراوانی دارد که انسان در مجلس علمی حاضر شود و بر معلومات دینی خود بیفزاید؛ بلکه در سایر علومی نیز که به نحوی میتواند در ترقی و تکامل انسانی مؤثر باشد. آن حدیث معروف را همه شما میدانید که طبق نقل، پیغمبر اکرمصلیاللهعلیهوآله به جناب ابوذر فرمودند: «الْجُلُوسُ سَاعَةً عِنْدَ مُذَاكَرَةِ الْعِلْمِ أَحَبُّ إِلَى اللهِ تَعَالَى مِنْ قِرَاءَةِ الْقُرْآنِ كُلِّهِ اثْنَا عَشَرَ أَلْفَ مَرَّة؛[1] ثواب یک ساعت نشستن پای گفتوگوی علمی از ثواب دوازده هزار بار ختم قرآن بیشتر است!» مطالب دیگری نیز در آن حدیث به صورت مفصّل بیان شده است. این مطلب در هر شرایطی صادق است اما در مرتبهای یک امر مستحبی است و عبادتی در کنار عبادتهای دیگر مانند قرائت قرآن به شمار میآید.
گاهی برخی از علوم، دستکم تحصیل آن، واجب میشود؛ آن اندازهای که همه ما برای ثابت ماندن ایمان خود و برای یادگیری احکام دین به آن احتیاج داریم. آنچه در مقام عمل مورد نیاز هر فرد است بر او واجب است اما گاهی این وجوب در بعضی از مراحل و شاخههای علوم دینی به حد واجب مؤکد میرسد بهگونهای که ثواب آن از هر جهادی بالاتر است و کوتاهی در آن مانند فرار از جبهه جنگ، گناه کبیره محسوب میشود.
ما امروز در یک شرایطی زندگی میکنیم که اگر علوم اهلبیتصلواتاللهعلیهماجمعین و معارفی که برای اثبات عقاید اسلامی و پاسخگویی به شبهات لازم است، اگر این علوم به قدر کافی مورد تحصیل، تدریس و تحقیق قرار نگیرد، آینده اسلام در خطر خواهد بود. شاید این سخن برای بعضی گوشها سنگین باشد که مگر اسلام چقدر به درس، کار و تحقیق ما نیاز دارد؟! البته به یک معنا اسلام هیچگاه احتیاج به هیچچیز ندارد و این ما هستیم که به اسلام احتیاج داریم و آیندگان ما هستند که به اسلام احتیاج دارند. اسلام از آن جهت که دین خدا و نسخهای از علم الهی است به کسی احتیاج ندارد و در جایگاه خودش ثابت و مقرر است. این ما هستیم که دائماً نیاز داریم که برای سعادت دنیا و آخرت خود از اسلام بهره بگیریم. بااینحال، باقی ماندن اسلام برای نسلهای آینده، طبق حکمت الهی، از راه اسباب و مسبباتی حاصل میشود که مهمترین آن، نسل حاضرِ دانشمندان هستند که این علوم را به نسل بعد منتقل کنند. اگر علمای پیشین که کتابها نوشتند، درسها گفتند و حوزههای علمیه را تشکیل دادند نبودند من و شما از اسلام چه میدانستیم؟! اسلام سر جای خود باقی است اما من و شما تا چه اندازه از آن بهرهمند میشدیم؟!
آنچه ما از اسلام میدانیم، یا مستقیماً از علما دریافت کردهایم و یا از کتابها و نوشتههای آنها و درنهایت، همه به تحقیقات آنها منتهی میشود. علما واسطه فیض هستند. اگر آنها نبودند ما امروز بهرهای از اسلام نداشتیم.
همچنین نقش ما نسبت به نسل آینده نیز همین است. ما اگر اسلام را درست فرا نگیریم، درست تعلیم ندهیم، بیان نکنیم، تحقیق نکنیم، برای آیندگان قابل فهم نسازیم و به شبهات آن پاسخ ندهیم ایمانها هم در همین نسل موجود و هم در نسلهای بعد ضعیف میشود و دیگر انگیزهای برای انتقال این معارف و علوم به نسلهای آینده باقی نخواهد ماند. وقتی ایمان ضعیف شد انگیزه نیز از بین میرود؛ بنابراین تلاش برای تبیین معارف اسلام از حد یک واجب عادی فراتر رفته است. بقای اسلام در عالم، منوط به همین درس خواندنها، تحقیق کردنها، کتاب نوشتنها، بحث کردنها، مناظره کردنها و پاسخگویی به شبهات است.
امروز دیگر احتیاجی به توضیح امثال بنده نیست و خودتان میبینید که جوانها در چه ورطههایی گرفتار میشوند و اگر عالمان باصلاحیتی نباشند که دست آنها را بگیرند و آنها را از این ورطهها نجات دهند در منجلابها فرو میروند. حالا جوانها که سهل است، میبینیم کسانی که هیچ انتظار نمیرفت، آنها در ورطههایی گرفتار شدند و فتنههایی برپا کردند که چه خسارتهای عظیمی وارد کرد و هنوز هم دنباله آن چه خواهد شد را خدا میداند!
از همین رو، همانگونه که ملاحظه فرمودید چندین سال است که دیدهبان این جامعه و سکاندار این کشتی، با فریاد بلند هشدار میدهد که باید با تهاجمات فرهنگی مبارزه کرد و ما در معرض خطر هجوم فرهنگی، غارت فرهنگی و شبیخون فرهنگی هستیم. در جریانهای اخیر نیز ملاحظه فرمودهاید. البته اینها چیز تازهای نیست و ایشان بارها بر عنوان «کسب بصیرت» تأکید فرمودهاند. این عنوانی است که برای همه ملت لازم است اما مرتبه قویتر آن برای عالمان و کسانی که به نحوی رهبری جامعه را بر عهده دارند و هدایتگر جامعه هستند ضرورت بیشتری دارد. بنده در این چند دقیقهای که فرصت داشته باشم، میخواهم مقداری توضیح بدهم که کسب بصیرت یعنی چه، چگونه حاصل میشود و ما چه وظیفهای داریم؟!
«بینش» تقریباً معادل «بصیرت» در فارسی است اما نه بینش با چشم، بلکه بینشی که عمیقتر و با دل باشد، بینشی که از سطح ظاهری بگذرد و به پشت پرده کار نفوذ کند. ما چیزهایی را در ظاهر میبینیم و بر اساس همین بینش ظاهری نیز قضاوتی میکنیم اما در بسیاری از اوقات، بعداً میفهمیم که اشتباه کرده بودیم، مخصوصاً وقتی پای دسیسههای دشمنان در میان است، مسائل بهگونهای مطرح میشود که لایهها و پردههایی دارد و کسانی که ظاهربین و سطحینگر هستند زود فریب میخورند، در حالی که پشت این پرده و پشت این ظاهر فریبنده، خطرهای عظیمی نهفته است. مثل این میماند که مادهای سمی را با پوششی از شکلات یا شیرینی بپوشانند. بچه وقتی آن را در دهان میگذارد خیال میکند شیرینیای است و چهبسا با حرص و ولع، آن را بجود یا بمکد تا از شیرینیاش لذت ببرد، غافل از اینکه زیر این لایه شیرینی، سمی خطرناک نهفته است که به حیات او خاتمه خواهد داد.
حوادث اجتماعی نیز گاهی به همین صورت تزیین و ظاهرسازی میشود. کسانی که سطحینگر هستند ظاهر کار را میبینند و فریب میخورند اما آنهایی که بصیرت دارند یعنی عمق کار را میبینند و پشت پرده را نگاه میکنند، چشمشان دوربین و ژرفنگر است و از پردهها عبور میکند، آنها زیر این پرده، حقایق دیگری را میبینند؛ ازاینرو، هم خودشان فریب این ظواهر را نمیخورند و هم دیگران را هوشیار میکنند و از خطرها حفظ مینمایند.
چه چیزهایی است که ما باید ببینیم و بدانیم و ممکن است که در معرض خطر فریبکاران قرار بگیریم؟! بهطورکلی آنچه برای ما لازم است که به عنوان یک مسلمان بدانیم، با این اعتقاد که هرچه برای سعادت بشر لازم است در دین اسلام آمده است، دو چیز مهم است: یکی اینکه اسلام را درست بشناسیم و دیگر اینکه در مقام تطبیق احکام اسلام بر موارد خاص، مواظب باشیم اشتباه نکنیم.
اما در شناخت اسلام، امروز میبینید که کسانی صریحاً میگویند: «اسلام وجوه و قرائتهای مختلفی دارد و نمیشود گفت یک قرائت بهتر از قرائت دیگر است؛ نمیشود گفت سنی بهتر از شیعه است یا شیعه بهتر از سنی است؛ این یک قرائت است، آن هم یک قرائت؛ هر دو صراط مستقیم هستند.»
بعضیها پا را فراتر میگذارند و میگویند: «بین اسلام و مسیحیت هم نمیشود گفت کدام بهتر است؛ این یک صراط مستقیم است، آن هم یک صراط.» بعضی حتی از این هم فراتر رفتهاند و گفتهاند: «حتی بتپرستی هم یک صراط مستقیم است! آن هم دینی است، راهی است به سوی خدا!» صریحاً گفتهاند: «ما صراطهای مستقیم داریم، همه ادیان خوب هستند و نمیشود گفت کدام بهتر است.»
در مقابل چنین منطقی، کسانی که درک و قدرت علمی ضعیفی دارند چهبسا در مراحلی فریب بخورند. آنها برای خودشان استدلالهایی هم دارند؛ میگویند: «مگر شما نمیگویید فتاوای همه مجتهدان حجت است؟! اگر کسی مطابق فتوای این مرجع عمل کند مُصیب است؛ اگر مطابق فتوای آن یکی هم عمل کند باز هم عملش پذیرفته و مُجزی است. اگر دو مرجع مثلاً مساوی باشند از هر کدام که تقلید کنید کافی است. اصل دین هم همینگونه است؛ همانگونه که میگویید از دو مرجع میشود تقلید کرد، از دو پیغمبر هم میشود پیروی کرد؛ چه موسی، چه عیسی. دیگران هم پیامبرانی بودهاند، حالا ما اسم آنها را نمیدانیم. سایر ادیان هم پیامبرانی داشتهاند. دینی هم که مانده است مال آن پیامبران است. اگر به آن دینها هم عمل کنید به سخن پیامبر دیگری عمل کردهاید و فرقی نمیکند.»
این یکی از شبهههایی است که باعث میشود چشم انسان در دیدن دین حق تاریک شود. کسانی که چشمشان کور شده هیچ اما ما هم در اثر این شبههها گاهی ممکن است چشممان تار شود و درست نتوانیم حقیقت را بفهمیم یا دستکم دچار شک شویم. این راجع به اصل دین است؛ یعنی بصیرت نسبت به اینکه خود دین چیست.
آنچه ما در کتابهای کلامی از هزاران سال پیش سراغ داریم بنده که تابهحال به چنین شبههای برنخورده بودم. این شبهه را شیاطین این عصر ابداع کردهاند؛ پلورالیسم دینی. در کتابهای کلامی ما، من به جایی برنخوردهام که چنین شبههای را مطرح کرده باشند. پس بخشی از بصیرت برمیگردد به اینکه ما دین را چگونه بشناسیم. بعد کمکم نوبت به احکام فقهی میرسد و احیاناً کسانی که در بعضی مسائل فقهی اظهار نظر میکنند که شایستگی آن را ندارند. عدهای هم فریب آنها را میخورند یا چون میبینند آن فتواها بهاصطلاح آسانتر است همانها را انتخاب میکنند.
این یک بخشی از کجرویها و کجاندیشیهای در دین است که به اصل شناخت دین مربوط میشود. مبارزه با این کجرویها، کجفکریها و کجاندیشیها وظیفه مستقیم حوزههای علمیه است. برای این کار برنامهریزیهایی لازم است و کسانی باید آستینها را بالا بزنند و توجه داشته باشند که اگر این شبههها در دل جوانها جا باز کند و نفوذ پیدا کند دیگر ما از کدام اسلام میخواهیم دفاع کنیم؟! وقتی گفته میشود اسلام و کفر یکی است، دیگر از چه اسلامی میخواهیم حمایت کنیم؟! هرچقدر هم بگوییم که در قانون اساسی ما «انقلاب اسلامی» آمده است، وقتی در دلها این باور شکل بگیرد که میان اسلام و غیر اسلام تفاوتی نیست، دیگر آن الفاظ چه اثری خواهد داشت؟! این یک دام خطرناکی است که شیطان برای مردم این عصر گسترانده است و تا زمان ظهور حضرت ولی عصرسلاماللهعلیه ادامه خواهد داشت.
روایت دارد که بزرگترین مشکل حضرت بقیةاللهارواحنافداه بعد از ظهور، علمایی هستند که به ایشان میگویند: «ما قرآن را قبول داریم اما معنای آیات قرآن آن چیزی که شما میگویید نیست؛ ما معنای دیگری برای آن قائل هستیم.» این همان پلورالیسم دینی است. میگویند: «بله، میدانیم شما هم از قرآن حمایت و دفاع میکنید اما آن معنایی که شما میگویید درست نیست، یا دستکم معنای دیگری هم دارد که ما میگوییم. شما به معنایی که خودتان میگویید عمل کنید، ما هم به معنایی که خودمان میفهمیم عمل میکنیم و تابع شما نمیشویم.»
این بزرگترین مشکلی است که به حسب آن روایت، حضرت با آن مواجه هستند؛ یعنی مبارزه با عالمانی که با قرآن بر حضرت احتجاج میکنند. حالا بد نیست به حدیثی اشاره کنم که مضمونش این است که وقتی حضرت ظهور میفرمایند کار ایشان از کار پیغمبر اکرمصلیاللهعلیهوآله سختتر است زیرا وقتی پیغمبر اکرمصلیاللهعلیهوآله به رسالت مبعوث شدند، با مردمی مواجه بودند که سنگ و چوبی را که میتراشیدند میپرستیدند. بحث کردن با اینها که این کار شما نادرست است کار مشکلی نبود. هر عاقلی میفهمید سنگی را که خودش یا انسان دیگری مثل خودش تراشیده است نمیتواند خدا باشد. این را خیلی راحت میشود فهمید؛ اما وقتی حضرت ظهور میفرمایند، با عالمانی مواجه میشوند که يَتَأَوَّلُ عَلَيهِ كِتابَ اللَّهِ يَحتَجُّ عَلَيهِ بِهِ؛[2] یعنی با قرآن بر حضرت احتجاج میکنند و میگویند: «به استناد این آیه و به آن معنایی که ما میفهمیم، حرف شما درست نیست.» بههرحال این یک بخش از بصیرت است که ما باید آن را کسب کنیم و وظیفه خاص حوزههای علمیه است.
اما بخش دیگری از بصیرت مربوط به تطبیق احکام بر موضوعات یا بهعبارتدیگر موضوعشناسی است؛ اینکه این حادثه مصداق کدام حکم خداست، این حادثه چه حادثهای است و چگونه باید با آن برخورد کرد.
من اشارهای کنم که همین اشاره را از فرمایش مقام معظم رهبری الهام گرفتهام. میدانید که در صدر اسلام عدهای از مردم مدینه آمدند و مسجدی ساختند؛ مسجد! خانه خدا برای عبادت! کسانی که ظاهربین بودند گفتند: «مسجد است، محترم است، باید احترامش را نگه داشت و به کسانی هم که آن را ساختهاند باید تبریک گفت و آنها را احترام کرد که خانه خدا ساختهاید و کار خوبی کردهاید»؛ اما خدا به پیغمبر فرمود: «باید بروی و این مسجد را خراب کنی! آن کسانی هم که این مسجد را ساختهاند آنها از دشمنان جامعه اسلامی هستند»؛ همانهایی که مسجد ضرار را ساختند.
این نوعی بینش میخواهد که آیا هر مسجدی محترم است یا بعضی مسجدها را باید از ریشه برکند و خراب کرد؟! حتی مزبله بودنش بهتر از مسجد بودنش است. وقتی آن را خراب کردند، با آن چه کار میکنند؟! این، بصیرت میخواهد.
نمونههای آن از صدر اسلام تا امروز فراوان است. یکی از نمونههایی که همه میدانند و دیگر نرخ شاهعباسی دارد مسئله قرآن بر سر نیزه کردن در جنگ صفین است. کار به جایی رسیده بود که لشکر معاویه در آستانه شکست بود و احتمال داشت خود معاویه هم به دَرَک واصل شود. با عمروعاص مشورت کرد که «چه کار کنیم؟!» گفت: «هیچی، دستور بده قرآنها را بر سر نیزه کنند و بگویند ما تابع قرآن هستیم و هرچه قرآن بگوید، همان را میپذیریم. اگر میخواهید با ما بجنگید یعنی با قرآن میجنگید.»
هرچه امیرالمؤمنین فرمودند: «من قرآن ناطق هستم، اینها کلک است، چیزی نمانده که اینها شکست بخورند»؛ مردم گفتند: «نه، ما با قرآن مبارزه نمیکنیم!» معنای این سخن آن بود که بصیرت نداشتند؛ نمیفهمیدند که این، دام است و منظور، پیروی از قرآن نیست وگرنه راه علی آنقدر روشن بود که احتیاج به استدلال نداشت.
نظیر این، صدها مورد در طول تاریخ اتفاق افتاده است. شیطان هر روز نمونههایی از آن را پیش میآورد منتها موارد کوچک آن چندان چشمگیر نیست و از آن غفلت میکنیم و برای ما اهمیت زیادی ندارد اما گاهی که حوادث بزرگی رخ میدهد و فتنه عظیمی برپا میشود آنوقت متوجه میشویم که عجب دام پیچیدهای بود که شیطان بر سر راه ما گسترده بود!
در اینگونه مسائل، تنها مراجعه به کتابهای روایت، تاریخ، فقه و اصول کفایت نمیکند. اینجا باید شیطنت شیاطین را درک کرد. در اینجاهاست که علاوه بر اینکه ما باید معارف اهلبیت را درست یاد بگیریم باید موضوعشناس باشیم، جریانهای سیاسی را بشناسیم، دشمن را بشناسیم و بالاخره در آن جایی که برای ما ابهام پیش میآید یک مرجعی داشته باشیم که نظر او برای ما حجیت داشته باشد. اینجا یکی از بالاترین مواردی است که فلسفه وجودی ولیفقیه آشکار میشود. ما نسبت به این مسائل پیچیده اجتماعی تا چه اندازه میتوانیم بصیرت داشته باشیم و چقدر میتوانیم به عمق کار پی ببریم؟!
انواع توطئههایی که شیاطین در طول قرنها آموختهاند، تجربه کردهاند و به کار بستهاند، یک طلبه جوان یا افراد عادی که سر و کارشان با مسائل زندگیشان هستند چگونه متوجه شوند که چه دامهایی پشت این ظواهر نهفته است؟! ولیفقیه اولاً تجربه زندگی اجتماعی و سیاسی بیشتری دارد؛ ثانیاً مشاوران و افراد دیگری دارد که اطلاعات صحیح را در اختیار او میگذارند؛ و ثالثاً که از همه مهمتر است، از تأییدات الهی بهرهمند است.
آن کسی را که ما دیدهایم که در طول عمرشان، لااقل در عمر سیاسیشان که ما میشناسیم که بیش از سی سال است، هیچ انحرافی در رفتار ایشان، گفتار ایشان، زندگی شخصی و خانوادگی ایشان پیدا نشده است. با این همه مشاغل و مسئولیتهایی که قطعاً اشتغالات ایشان از ده نفر انسان عادی بیشتر است، همه این مسائل پیچیده را با سرانگشت تدبیر و با سعه صدر اداره میکند؛ مشکلاتی را که انبوهی از سیاستمداران و متخصصان در آن گیر میکنند و راهحل آن را پیدا نمیکنند، با سرانگشت تدبیر حل میکند که این جز با تأیید الهی میسر نیست.
البته ما غلو نمیکنیم و نمیگوییم که ایشان معصوم هستند اما شکی نداریم که خدا بندگان مخلِص خود را با یک نورانیتی مجهز میکند که بسیاری چیزها را بهتر از دیگران میفهمند؛ اِتّقُوا فِراسَةَ المُؤمِنِ فَإِنَّهُ يَنظُرُ بِنُورِ اللّه. یا در آن روایت معتبر که در اصول کافی آمده و نقلهای دیگری نیز دارد، آمده است که کسی که بر عبادت و اطاعت خدا مداومت کند و گناهان را ترک نماید و نوافل را بهجا آورد به جایی میرسد که خداوند میفرماید: «من او را دوست خواهم داشت و وقتی محبوب من شد من چشم، گوش و دست او میشوم؛ فَإِذَا أَحْبَبْتُهُ كُنْتُ سَمْعَهُ الَّذِي يَسْمَعُ بِهِ وَ بَصَرَهُ الَّذِي يُبْصِرُ بِهِ وَ يَدَهُ الَّتِي يَبْطِشُ بِهَا»؛[3] خدا چنین وعدهای داده است که برای دوستان پاک خود چنین برکاتی را نازل خواهد کرد و چنین تأییداتی خواهد کرد. در قرآن نیز میفرماید: «وَأَيَّدَهُمْ بِرُوحٍ مِنْهُ.[4] بندگان صالح را با یک روح خاصی مورد تأیید قرار میدهد.»
کسی که عمری را در راه اخلاص و بندگی گذرانده و حیات خود را صرف ترویج دین کرده است اُولی است که مورد چنین تأییداتی واقع شود. وقتی خداوند چنین نعمتی را به ما مرحمت فرموده است که واقعاً هر قدر درباره عظمت این نعمت فکر کنیم حق آن را نمیتوانیم ادا کنیم باید در مسائلی که برای ما مشتبه است و خودمان توان صاحبنظر بودن در آنها را نداریم از نظر ولیّ امر تبعیت کنیم.
حاصل عرایضم این که ما چند وظیفه داریم؛ اول، در فهم اسلام کوتاهی نکنیم؛ دوم، در عمل به احکام اسلام، تقوا و اخلاص کوشش کنیم؛ سوم، در درک مسائل اجتماعی اهتمام داشته باشیم؛ و بالاخره در مسائل پیچیدهای که خودمان نمیتوانیم آنها را درست تجزیه و تحلیل کنیم به فهم ولیّ امر و مقام عظیم ولایت اعتماد کنیم و این نعمت را پاس بداریم که کمتر نعمتی در عالم ممکن است که با این نعمت قابل مقایسه باشد.
امیدواریم که خداوند متعال سایه بلندپایه مقام معظم رهبری را بر سر همه ما مستدام بدارد، ایشان را تا ظهور ولی عصرارواحنافداه از همه آفات و بلیات محفوظ بدارد و به همه ما توفیق اطاعت و قدردانی از نعمتها بهخصوص نعمت ولایت را مرحمت فرماید.
همه شما را به خدا میسپارم.
وَالسَّلَامُ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَةُ اللَّهِ وَبَرَكَاتُهُ
[1]. بحارالانوار، ج 1، ص 203.
[2]. الغيبة للنعماني، ج 1، ص 297.
[3]. الكافي- ط الاسلامية، ج 2، ص 352.
[4]. مجادله، 22.