صوت و فیلم

صوت:

فاعل‌های طولی

سخنرانی حضرت آیت‌الله مصباح(ره) در شب شهادت امام جوادعليه‌السلام در منزل حجت‌الاسلام ميرسپاه
تاریخ سخنرانی: 
1394/06/22

بسم الله الرحمن الرحيم

الحمد لله رب العالمين والصلوه والسلام علي سيدالانبياء والمرسلين حبيب اله العالمين ابي‌القاسم محمد وعلي آله الطيبين الطاهرين المعصومين

 اللهم کن لوليک الحجة ابن الحسن صلواتک عليه وعلي آبائه في هذه‌الساعة وفي کل ساعة ولياً وحافظاً وقائداً وناصراً ودليلاً وعيناً حتي تسکنه ارضک طوعاً وتمتعه فيها طويلاً

تقديم به روح ملکوتي امام راحل رضوان‌الله‌عليه و شهداي والامقام اسلام صلواتي اهدا مي‌کنيم.

مقدمه؛ توجه به نعمت عظیم ولایت

فرارسيدن ايام شهادت حضرت جوادالائمه سلام‌الله‌عليه‌و‌علي‌آبائه‌و‌ابنائه‌المعصومين را به پيشگاه مقدس ولي عصر اروحنافداه و همه دوست‌داران اهل بيت علیهم‌السلام، به‌خصوص حضار محترم تسليت و تعزيت عرض مي‌کنم.

خداي متعال را شکر مي‌کنيم که به ما نعمت ولايت را ارزاني فرمود؛ نعمتي که بعد از نعمتِ معرفتِ خدا چيزي ارزشمندتر از آن وجود ندارد. هر قدر ما در اين زمينه فکر کنيم، بحث کنيم، بخوانيم، و بنويسيم به دامنه‌هاي آن هم نمي‌رسيم. الحمدلله خدا به همين اندازه اين معرفت را به ما داده و این خود نعمتی بسيار بزرگ است. اين موهبتی الهی است و خدای متعال آن را رایگان به ما عنايت فرموده و ما براي کسب آن تلاشی نکرده‌ايم. ما نیز از او مي‌خواهيم که توفيق شکر این نعمت را به ما عنايت کند. تشکيل مجالس بزرگداشت اهل‌بیت علیهم‌السلام در واقع، هم نمونه‌اي از شکر اين نعمت است و هم بدین خاطر است که فراموش نکنيم خداي متعال اين نعمت عظيم را به صورت اختصاصی به شيعيان مرحمت کرده است، که البته مراتب ضعيف آن را هم به ديگران عطا کرده است که آن هم نعمتي بي‌همتا است، و هم بدین جهت است که بهانه‌اي باشد تا ‌از اين مجالس براي بهره‌برداري بيشتر از معارف اهل بيت، شناخت بيشتر نسبت به راه آن‌ها و کسب توفيق براي عمل کردن به رهنمودهاي آن‌ها استفاده کنیم. در این مجلس که به نام حضرت جواد سلام‌الله‌عليه تشکيل شده مناسب است که حديثي هم از امام جواد علیه‌السلام تلاوت شود تقربا الي الله و تنويرا للافکار والقلوب و پس از آن به هر اندازه که خدای متعال توفيق دهد در اطرافش صحبت کنيم. ان‌شاءالله خداوند چيزي بر زبان ما جاری سازد که هم براي گوينده و هم براي شنوندگان مفيد باشد.

توفیق الهی، انگیزه، پذیرش نصحیت؛ اسباب کار خیر اختیاری

در روایتی آمده است که قال ابوجعفر عليه‌السلام:‏ الْمُؤْمِنُ‏ يحْتَاجُ‏ إِلَى‏ تَوْفِيقٍ مِنَ اللَّهِ وَوَاعِظٍ مِنْ نَفْسِهِ وَقَبُولٍ مِمَّنْ ينْصَحُهُ؛[1] «مؤمن به توفیقی از خدا و پند دهنده‌ای از جانب خودش و پذیرش از کسی که برای او خیرخواهی می‌کند احتیاج دارد.» یعنی مؤمن براي طی کردن مسير ايمان و دست‌یابی به کمال ایمان به سه چيز احتياج دارد؛ اول توفيق خداوند، دوم داشتن عاملی پند دهنده از درون خود، سوم داشتن حالت قبول و پذیرش از عوامل بيروني و کساني که او را نصحيت مي‌کنند و در حق او خيرخواهي مي‌نمایند.

درباره اين روايت بحث‌هاي بسیار متنوعي می‌توان ارائه داد، اما به‌طور اجمال بحث را از اين جهت مطرح مي‌کنیم که ذکر اين سه عامل در کنار هم به چه لحاظي است؟ شايد انتخاب‌ اين سه عامل به عنوان امور مورد نیاز مؤمن، بدین خاطر است که يک کار اختياري از سر ايمان، وقتي از انسان سر مي‌زند که سه‌گونه اسباب براي وی فراهم شود؛ یکی اسبابي است که خود انسان هيچ گونه دخالتي در آن ندارد و پیش از عمل وی بايد فراهم شود. به تعبیر دیگر، خداوند از یک راهي این اسباب را ايجاد می‌کند بدون این‌که انسان برای کسب آن تلاشی از خود نشان دهد يا اگر تلاشي نماید نتیجه آن در اختیار وی نیست. برای مثال تولد ما در کشوری شيعه‌نشين، موفقیت تحصیل در حوزه علميه قم و بهره‌مندی از بارگاه حضرت معصومه سلام‌الله‌عليها که ولي نعمت همه ما است و ... در بسیاری از این قبیل موارد ما نقش چندانی نداشته‌ایم. این‌که هر یک از ما از چه پدر و مادري در چه زماني، در چه خانواده‌اي، و با چه خصوصياتي متولد شویم، در اختيار ما نيست؛ یا این‌که چه استادهایی در جايي که زندگي مي‌کنیم وجود داشته باشند – انتخاب استاد ممکن است با اختیار ما باشد اما این‌که کدام استاد در آن محل باشد خارج از اختیار ما است – یا مدرسه‌اي که درس بخوانیم و ساير امور این چنینی. اين‌ها يک دسته عواملي است که بايد فراهم باشد تا ما بتوانیم با بهره‌مندی از آن‌ها راهی صحيح را بپيمايیم.

بعد از اين برای پیمودن راه حقي که شناخته‌ایم نیازمند انگيزه‌ای دروني هستیم. هر اندازه هم که ما بدانیم چه کارهايی خوبي است و بايد انجام گیرد تا وقتی که انگیزه برای انجام آن نداشته باشیم اقدام به انجام آن نمی‌کینم. کارهای خوبِ فراوانی وجود دارد که ما از خوبی آن‌ها آگاهیم اما قصد و انگیزه‌ای برای انجام آن‌ها نداریم. این امر عواملی روان‌شناختي دارد که البته بحث ما اکنون در این باره نیست. به‌طور اجمال می‌دانیم يکی از عوامل تحقق کارهاي خوب براي سير تکاملي انسان، وجود انگيزه‌اي درونی است تا انسان را به طرف جلو تحریک کند.

ولي غالبا اين امر به تنهايي کافي نيست و انسان به کمک‌هايی بيروني نیازمند است. بسیاری از اوقات انگيزه‌ای نسبت به انجام کاری از قلب انسان مي‌‌گذرد و به آن امر هم تمایل پیدا می‌کند و تصمیم به انجام آن هم می‌گیرد اما شرايط محيطي به‌گونه‌ای نيستند که کار او را تأیید و او را تشويق کنند و این امر مانع از انجام آن کار می‌شود، اما اگر ببيند که هم‌کلاسی‌ها یا هم‌سن‌هایش همان روش را در پیش گرفته‌اند و کساني هم به آن روش توصيه مي‌کنند این امور باعث تقويت عوامل دروني می‌شوند و به انجام آن کار کمک می‌کنند. پس برخی اسبابِ غير اختياري باید از ابتدا وجود داشته باشند تا انسان حرکت استکمالي و ايماني خود را آغاز کند. علاوه بر آن‌، انگيزه دروني هم بايد وجود داشته باشد.

دسته اول اموری است که به حسب برداشت ما از روايتی که خوانده شد «توفيق من الله» نام دارد. به حسب برداشته اولیه، «توفيق من الله» يعني اموری که در اختيار ما نيست و تنها کار خداوند است مانند این‌که در چه خانواده‌اي به دنیا بیاییم، در چه شهري چشم به دنیا بگشاییم، چه مدرسه و چه استادی سر راه ما قرار گیرد و ... این‌ها از اموری هستند که‏ يحْتَاجُ‏ إِلَى‏ تَوْفِيقٍ مِنَ اللَّهِ؛ «به توفیقی از خداوند احتیاج دارد.»

وَوَاعِظٍ مِنْ نَفْسِهِ؛ «و وعظ‌کننده‌ای از درونش.» انسان برای انجام کار خیر به عاملی دروني نیازمند است که او را به طرف جلو هُل دهد، به گونه‌ای که اگر اين عامل در انسان نباشد هر چند اسباب بیرونی هم فراهم باشد از آن‌ها استفاده نمي‌کند و اساسا اعتنایی به آن‌ها نخواهد کرد و حتی وقتی نام برخی امور را می‌شنود بسیار بر او سنگین می‌آید و اصلا تمایلی به شنیدن نام آن‌ها هم ندارد. هستند کساني که با شنیدن نام مرگ، قيامت و قبر اصلا مشمئز می‌شوند و از این‌که به جوانی گفته شود یاد مرگ باش تعجب می‌کنند و حاضر نیستند حتی در اين باره فکر کنند یا وارد بحث شوند یا به سخنی در این باره گوش دهند. انسان به انگيزه‌ای دروني نیاز دارد تا به دنبال انجام کار خیر برود. ایجاد انگیزه و اراده انجام فعل در اختيار خود انسان است و در نهایت اوست که باید تصمیم بگیرد و جبر در کار نیست. البته در کنار این، به اسبابی هم نیازمند است که در اختیار او نیست.

نکته سوم این‌که پس از حصول انگیزه‌ حتی انگیزه‌ای ضعیف، اگر عواملی انسانی آن را تقویت کنند و آن را به سوی عمل تشویق نمایند انسان موفق‌تر عمل خواهد کرد. يکي از بهترين عواملي که همه ما آن را از کودکی تا بزرگسالی آزموده‌ايم امر تشویق است. با وجود تشویق و همراهی دیگران، انجام کار بسیار آسان‌تر است نسبت به زمانی که انسان از ابتدا باید به تنهایی و بدون همراهی دیگران کار را آغاز کند. عدم همراهی دیگران گاه باعث فراموشي و غفلت انسان از کاری می‌شود که انسان به خوب و نافع  بودن آن آگاهی دارد. اما وقتي دیگرانی را مشغول به آن کار ببیند به‌طور طبيعي به انجام آن کار تشويق مي‌شود. علاوه بر این، اگر تشويق زباني با تشويق عملي همراه گردد و کساني با زبان، انسان را نصيحت کنند تأثیر بیشتری در تقویت انگیزه درونی وی خواهد داشت. اگر اين سه عامل با یکدیگر پیوند بخورند غالبا تأثير فراوانی خواهد بخشید. یعنی اگر توفیق الهی با انگیزه دورنی انسان و تشویق و تقویت دیگران همراه گردد بسیار کم اتفاق می‌افتند که انسان از انجام کار تخلف کند. پس انسان مؤمن به این امور سه‌گانه نیازمند است تا بتواند سير تکاملي ایمانش را به سرانجام برساند. اين توضيحی کوتاه درباره اين سه عاملی بود که در اين حديث ذکر شده بود.

طرح تعارض ظاهری اراده الهی با اراده‌های دیگر

در اطراف اين نکته اساسی که در این حدیث بیان گردیده است، مسائلی چند، مطرح مي‌شود. برای مثال واژه توفیق الهی در گفتمان اهل ایمان و تقوا بسیار استعمال می‌شود و می‌بینیم که بسیاری از امور را به توفيق الهی ارتباط داده، برای آن بسیار ارزش قائل‌اند. مسلما مقصود ایشان تنها عوامل طبيعي، جبري و غير ارادي نیست. اگر در آيات و روايات هم جستجو کنیم به تعبيراتي برمي‌خوريم که بسیار عمیق‌تر از گفتار معمول اهل ایمان است. برای مثال قرآن کریم مسأله هدایت و شناخت راه حق و ارتباط آن با خدای متعال را در چندین آیه مطرح کرده است. چنان‌که می‌فرماید: مَن يهْدِ اللّهُ فَهُوَ الْمُهْتَدِي؛[2] «هر كه را خدا هدايت كند، او راه‏يافته است‏.» یا می‌فرماید: وَلَكِنَّ اللَّهَ يهْدِي مَن يشَاء؛[3] «ليكن خداست كه هر كه را بخواهد راهنمايى مى‏كند.» حتي در سطحی بالاتر می‌فرماید: وَمَا تَشَاؤُونَ إِلَّا أَن يشَاء اللَّهُ رَبُّ الْعَالَمِينَ؛[4] «و شما نخواهید خواست جز این‌که الله، پروردگار جهانيان بخواهد‏.»

در میان روایات هم به مکالماتي از ائمه اهل بيت صلوات‌الله‌عليهم‌اجمعين با اصحاب‌شان برمی‌خوریم که در آن‌ها کارهایی به خدای متعال نسبت داده شده که همه ما آن‌ها را از کارهاي خودمان مي‌دانيم. بر این اساس می‌توان پرسید که چرا در روایتی که پیش از این خواندیم یک عامل را توفيق الهی معرفی می‌کند اما در این آیات و روایات همه چيز را به خدای متعال نسبت می‌دهند. برای مثال قرآن کریم می‌فرماید: وَمَا كَانَ لِنَفْسٍ أَن تُؤْمِنَ إِلاَّ بِإِذْنِ اللّهِ وَيجْعَلُ الرِّجْسَ عَلَى الَّذِينَ لاَ يعْقِلُونَ؛[5] «و هيچ كس را نرسد كه جز به اذن خدا ايمان بياورد، و خدا بر كسانى كه نمى انديشند، پليدى را قرار مى‏دهد.» هيچ کس بي‌اذن خدا حتی نمی‌تواند ايمان بياورد. چنانچه درباره نعمت‌ها و نقمت‌هايي که به ما مي‌رسد می‌فرماید: وَإِن يمْسَسْكَ اللّهُ بِضُرٍّ فَلاَ كَاشِفَ لَهُ إِلاَّ هُوَ وَإِن يمْسَسْكَ بِخَيرٍ فَهُوَ عَلَى كُلِّ شَيءٍ قَدُيرٌ؛[6] « و اگر خدا به تو زيانى برساند، كسى جز او برطرف كننده آن نيست، و اگر خيرى به تو برساند پس او بر هر چيزى تواناست.» به تعبیر قرآن کریم اگر خدای متعال برای کسي خیر بخواهد هیچ کسی نمی‌تواند مانع آن شود و اگر شر هم براي کسي بخواهد هيچ کس نمي‌تواند آن را از او دفع کند. این تعبيرات در نگاه ابتدایی و سطحی براي بسیاری از افراد بوي جبر مي‌دهد و گاه گفته می‌شود: ما کاره‌ای نیستیم و این خدا است که هر کاري بخواهد انجام می‌دهد. همچنین ممکن است سؤال شود که آيا توفيق الهی تنها درباره عواملي مطرح می‌شود که اختيار ما در آن دخالت دارد يا وسيع‌تر از آن است؟ اگر وسيع‌تر است آیا به این معنا است که واعظ درونی و بیرونی هم باید به توفيق الهی باشد؟ به طور کلی این آموزه‌ها چگونه قابل جمع هستند؟

اگر بخواهیم اندکی با تعبیراتی فني‌تر سخن بگوییم می‌توانیم بگوییم: جمع توحيد افعالي که در قرآن و روايات آمده است با اختيار، اراده، و فعاليت انسان چه مي‌شود؟ لحن برخي از آيات و روايات بیانگر اين معنا است که همه چيز دست خداست و ديگران بي‌اراده او و بي‌اذن او نمی‌توانند کاري انجام دهند. در کنار این معارف، دسته‌ای از آيات و روايات هم وجود دارد که از مؤاخذه افراد گناه‌کار و کافر سخن می‌گویند و گناه و کفر ایشان را به خودشان یا به شيطان نسبت مي‌دهند و شيطان را عامل گمراهی آن‌ها معرفی می‌کنند. به‌راستی جمع بین اين معارف چگونه خواهد بود؟ اين مسئله‌ای اعتقادي، کلامي، و فلسفي بسیار جدي و مهمی است. اگر اين جلسه، مجلس علما و فضلا نبود اصلا طرح چنین مسأله‌ای صحيح نبود. طرح چنین مسائلی برای کسانی که در این زمینه‌ها کمتر مطالعه کرده‌اند انگيزه ایجاد می‌کند که در این زمینه مطالعه بیشتری کنند و اين مسايل را، هم برای خود و هم برای دیگران واضح‌تر حل کنند.

این مسأله را با این تعبیر هم می‌توان مطرح کرد که آيا در عالم غير از اراده خدا چيزي دیگر هم مؤثر است، از جمله اراده من، يا همه چيز تنها به اراده خدا وابسته است و بدون اراده خدا هیچ امری امکان ندارد؟ به تعبیر دیگر آیا تنها يک اراده در جهان هستی حاکم است يا اراده‌هاي ديگري هم وجود دارند؟ اگر اراده‌ ديگري هم هست با اراده خدا چه نسبتي دارد. این مسأله‌ای بسیار جدي است. ریشه مسأله قضا و قدر، جبر و تفويض و بسياري از مسائل ديگر به همين مسأله بازمی‌گردد.

توحید افعالی در آیینه کلام امام جواد علیه‌السلام

به مناسبت اين‌که امشب تعلق به حضرت جواد علیه‌السلام دارد روايتي در اين زمينه براي تقويت سؤال عرض مي‌کنم. شيعيان حضرت جواد سلام‌الله‌عليه محموله‌اي از پارچه و قماش تهيه کرده بودند که به عنوان هديه براي امام جواد علیه‌السلام بفرستند. آن‌ها آن محموله را به واسطه‌اي دادند تا آن را به خدمت امام جواد علیه‌السلام تقديم کند. در بين راه دزد به قافله زد و همه اموال آن‌ها را به سرقت برد. آن واسطه بسیار شرمنده شد و متحیر بود که به مردم چه بگوید. بالاخره تصمیم گرفت که نامه‌اي برای حضرت بنویسد و جریان را برای ایشان توضیح دهد. نامه را به محضر امام نوشت و توضیح داد که من محموله بزرگي از هدايا را که براي شما فرستاده شده بود به سوی شما می‌آوردم که دزد به قافله زد و ما هيچ تواني برای دفاع نداشتیم و مجبور شدیم همه آن‌ها برای دزدان رها کنیم. امام علیه‌السلام در جوابش دو جمله نوشتند که مضمون آن این است: ما از نعمت‌هايي که خدا به ما مي‌رساند و از مواهب الهي است با شادي و قدرداني استفاده مي‌کنيم و اگر چيزهايي را خدا از ما بگيرد مطمئنا اجر و حسنه آن‌ها را براي ما حفظ خواهد کرد. این بدان معنا است که اگر نعمتي از خدا به ما برسد از خدا تشکر مي‌کنيم و از آن بهره مي‌بريم و طبعا شاد هم خواهیم بود که خدا نعمتی به ما عطا کرده است و اگر نعمتي هم از ما سلب شود يقه چاک نمي‌زنيم و ناراحت نمی‌شویم و ایمان داریم که خدا اجر آن را براي ما حفظ خواهد کرد. ما در برابر این نعمتی که فعلا از دست ما رفته یا بلائی که نازل شده است صبر مي‌کنيم و این صبر هم توأم با اجر و حسنه است. بنابراين هيچ ضرري متوجه ما نخواهد بود. یعنی اگر نعمتي از ناحیه خدا برسد از آن استفاده می‌کنيم و شکرش را به جا مي‌آوريم و شاد هستيم که خدا چنين نعمتی به ما ارزانی داشته است و اگر نعمتی هم نرسد باز هم خوشحال هستيم. چون می‌دانیم خدا اجر و ثواب آن را به ما داده است و ما ضرر نکرده‌ايم. این جواب حضرت به آن شخصی بود که خبر سرقت اموال امام علیه‌السلام را به ایشان دادند. ممکن است کسانی در چنین موقعیت‌هایی از روي تصنع چنین سخنانی بر زبان آورند، اما مسلما امام علیه‌السلام از روي تصنع سخن نمي‌گويند؛ واقعا امام علیه‌السلام بود و نبود نعمت‌های ظاهری را رحمت الهی می‌داند.

مقصود از ذکر اين حديث در اين جا توجه به این نکته بود که آن شخص در نامه‌اش به امام علیه‌السلام عرض کرد اموال را دزدها بردند اما حضرت در جواب نوشتند: اگر خدا از ما چيزي را بگيرد ما نگران نيستيم. زیرا اجر و مزدش را به ما خواهند داد. اموال را دزدها برده بودند اما حضرت مي‌فرمايد اگر خدا از ما چيزي را بگيرد! ممکن است سؤال شود: بالاخره دزدها اموال را گرفتند يا خدا؟ اين طور تعبيرات در منابع ما فراوان است. قرآن کریم گاه برخی افعال را به فاعل‌هاي طبيعي نسبت داده، می‌فرماید: باد فاعل اين کار است، خورشيد اين کار را انجام داد یا زمين اين کار را کرد و گاهي هم مي‌فرمايد: ما این کارها را کرديم.

تفاوت اراده‌های طولی و اراده‌های عرضی

گاهی دو نفر به کمک همدیگر يک بار سنگيني را برمي‌دارند. در این‌گونه موارد در واقع نصف سنگيني بار روي دوش یکی است و نصف دیگرش هم روي دوش ديگري است. در جایی که کاری را هم به خدا و هم به خلق خدا يا هم به فرشتگان و هم به انسان نسبت می‌دهیم بدین معنا نيست که آن کار تقسيم شده و در عرض خدا، دیگری هم در انجام آن کار شریک است، به‌گونه‌ای که نیمی از کار را خدا انجام می‌دهد و نیمی دیگر را بنده او؛ چنین اعتقادی چیزی جز شرک نیست. ما و هیچ مخلوقی، هيچ گاه در عرض خدا نيستیم. پس در این‌جا که کاری را به هر دو نسبت می‌دهیم به چه معنا است؟ اين رابطه، نوعی دیگر از رابطه‌ است که به آن رابطه طولي گفته می‌شود. اگر بخواهیم مثال بزنیم مثال از امور اعتباري بهتر قابل فهم است. گرچه مثال تکوینی هم فراوان است، این مطلب در امور اعتباري بهتر قابل فهم است. برای مثال شخصی برای رفع یکی از نیازهایش به مقداری پول نیازمند است و برای تهیه آن پول به شخصيت بزرگي نامه مي‌نويسد و با شرح گرفتاری و مشکل خود از ایشان درخواست کمک می‌کند. آن شخصیت بزرگ هم معاونی و دفتري دارد و به معاون خود دستور مي‌دهد که به آن شخص گرفتار کمک کند. معاون هم از حسابدار می‌خواهد که چکی بنویسد و به آن شخص برساند. چک نوشته می‌شود و به خدمت‌کاری داده می‌شود تا آن را به دست آن شخص برساند. خدمت‌کار هم چک را به درب منزل آن شخص می‌برد و به وی تقدیم می‌کند. اگر سؤال شود که چه کسی آن چک را به آن شخص داده است می‌توانیم بگوییم بالاخره فاعل مباشر در این‌ مورد همان خدمت‌کار است. اما اگر حسابدار چک را ننوشته بود، و همچنین اگر معاون به حساب‌دار دستور نوشتن چک را نداده بود و از همه بالاتر اگر آن شخصیت بزرگ به معاون خویش امر نکرده بود، این پول به آن شخص محتاج نمی‌رسید. پس این کار را به هر کدام از اين‌ها که نسبت دهیم صحیح است. یعنی اگر بگوییم: آن شخصیت بزرگ به او این خدمت را کرد، یا بگوییم: معاون این کار را انجام داد، یا بگوییم: حسابدار بود که به او کمک کرد، یا بگوییم: خدمتکار به او یاری رساند، همه صحیح خواهد بود. پس این‌که قرآن کریم می‌فرماید: وَزَيّنَ لَهُمُ الشَّيطَانُ أَعْمَالَهُمْ و در جای دیگر می‌فرماید:‌ زَيّنَّا لَهُمْ أَعْمَالَهُمْ، هر دو درست است. پس در مواردی که برای یک فعل، فاعل‌های طولی وجود دارد، نسبت يک فعل به چند فاعل، نسبت صحیح و معقولي است و موجب شرک هم نمي‌شود.

مراتب شکرگزاری متناسب با مراتب فاعل‌ها

در مثال ذکر شده اگر آن شخص محتاج در هنگام تحویل چک، بگوید آن شخصیت بزرگ این کار را کرده و به خدمت‌کاری که چک را به او رسانده هيچ اعتنايي نکند، کاری خلاف ادب محسوب می‌شود. ما معمولا در چنین مواردی اگر با آن منشي يا حسابدار هم روبه‌رو شويم از آن‌ها هم تشکر مي‌کنيم، اما مي‌دانيم که کار دست آن شخصیت بزرگ است و به امر ایشان این کار انجام می‌گیرد. اگر او دستور ندهد هيچ یک از مراحل دیگر انجام نخواهد شد. ولي دیگر عوامل هم در این عمل نقش دارند و با اراده خود کار خویش را انجام می‌دهند و چون کار خوبی هم انجام می‌دهند ادب و اخلاق هم اقتضا مي‌کند که در مواجهه با هر کدام متناسب با شأن‌شان از آن‌ها تشکر کنيم، و این تشکر هم هيچ منافاتي با این حقیقت ندارد که کار اصلي را آن شخصیت بزرگ انجام می‌دهد.

در باره عالم هستی هم معتقدیم که همه عالم هستی از خداست. مگر ما خالق ديگري هم داريم؟ هر چه هست، وجودش از خداست. پس اگر بگوييم همه چيز از خداست حرف غلطی نگفته‌ايم، اما اين بدان معنا نيست که وسايطي در کار نيست و آن‌ها هیچ مسئوليتي ندارند يا اگر کار خيري انجام دادند سزاوار تشکر نيستند. این رابطه طولي است و نسبت فعل به هر یک از فاعل‌ها هم صحيح است و مسئوليت واسطه‌ها هم در جای خود وجود دارد و وظيفه‌اي هم که ما نسبت به واسطه‌ها داريم امری واقعی است. اگر بگوییم اصل کار از خدای متعال است هيچ سخن خطايي نگفته‌ايم، حتي اگر بگوييم: لامؤثر في الوجود الا الله؛ «هیچ مؤثری در وجود جز الله نیست» هم حرف اشتباهی نگفته‌ایم. زیرا مقصود این است که هیچ مؤثری به‌طور استقلالی تأثير حقيقي در عالم وجود ندارد. ايجاد از اوست و هر چه و هر کس که وجود دارد وجودش از اوست. اين يک نگاه است که بر اساس آن وقتی واسطه‌ای برای ما کاری انجام می‌دهد، به ما کمکی می‌کند، یا معلمي که کلمه‌ای را به ما ياد می‌دهد ما باید از او تشکر کنیم چنان‌چه از امیرالمؤمنین نقل شده است که مَنْ عَلَّمَنِي حَرْفاً، فَقَدْ صَيَّرَنِي عَبْداً؛[7] «هر کس حرفی به من یاد دهد مرا بنده ساخته است.» درست است که همه این‌ها کار خدا، لطف خدا، و هدایت الهی است و نه تنها علم، بلکه واسطه در علم هم از اوست، اما در هر مرحله‌اي وسايط نقشي طولی در انجام این فعل دارند و من باید از همه تشکر کنم. البته این تأثير در عرض کار خدا نيست، یعنی اين طور نيست که نیمی از کار را خدا و نیمی دیگر را واسطه یا واسطه‌ها انجام داده‌اند، بلکه همه آن کار براي خدا است و همه آن هم براي واسطه است. اين‌ها در طول هم هستند. وجود شيطان و قدرت اغواگری‌اش، از خداست و کسي ديگر وجود ندارد که اين چيزها را به او داده باشد. کلام در اين است که ما در هر مرتبه بايد به چه چيزي توجه کنيم؟ مؤمن در همه چیز و در همه حال نوعی نسبت نهایی براي خدا قائل است. اين اعتقادی است که لازمه ایمان است و بايد هميشه آن را حفظ کرد، اما معناي این اعتقاد اين نيست که به هيچ عامل ديگری توجه نکند و هيچ چیز ديگری را مؤثر نداند. عوامل دیگری هم هستند اما همه به اذن ‌الله مؤثرند. خداست که قدرت تأثير به آن‌ها می‌دهد و هر گاه هم بخواهد این توان را از آن‌ها خواهد گرفت. اما توجه ما باید چگونه باشد و کار را باید چگونه به هر یک از فاعل‌ها نسبت دهیم؟ نوع توجه و نسبت دادن ما باید متفاوت باشد. وقتي که آن خدمت‌کار پول را به در خانه می‌آورد باید از او تشکر کرد. ما با او مواجه‌ايم و در برابر او وظیفه‌ای داریم.

قابل قیاس نبودنِ نقش سرچشمه با نقش واسطه‌ها

از امام رضا علیه‌السلام نقل شده است: مَنْ لَمْ يَشْكُرِ الْمُنْعِمَ مِنَ الْمَخْلُوقِينَ لَمْ يَشْكُرِ اللَّهَ عَزَّوَجَل؛[8] «کسی که از منعمی از مخلوق‌ها تشکر نکند از الله عزوجل تشکر نکرده است.» اما وظیفه ما به همین جا ختم نمی‌شود. ما به خاطر کاری واقعی که او انجام داده از او تشکر می‌کنیم، اما در عمق دلمان باید خود را مدیون چه کسی بدانیم؟ آیا باید خود را مديون مستخدمي بدانیم که اطاعت امر مافوقش را کرده و برای انجام این وظیفه مزد خود را خواهد گرفت؟‌ اگر به او بگوییم: آقا من چه طور می‌توانم از شما تشکر کنم؛ من چه قدر به اين پول احتياج داشتم و واقعا مدیون شما هستم! در صورتی که او به جایگاه خود توجه داشته باشد می‌گوید: شما به من مدیون نیستید؛ به من گفته بودند این پول را به این آدرس ببر و من هم آوردم و مزد این کار را خواهم گرفت. تشکر ما باید بدین خاطر باشد که او در همین کار خود وظیفه‌اش را به خوبی انجام داده، تأخير نداشته و خيانت نکرده است. اما از آن شخصیتی که اصل پول از اوست و او دستور اهداء ‌آن را داده است باید طور ديگر تشکر کرد، زیرا آنچه که به ما رسیده از اوست و اگر او نبود نه کسی چک را می‌نوشت و نه کسی آن را به ما می‌رساند. پس موقعيت ما نسبت به چنین مواردی فرق مي‌کند.

بايد توجه داشته باشیم که چه کاری را به چه کسي نسبت می‌دهیم و در مقابل هر کسی چه وظيفه‌ای داریم. اگر نسبت به همان واسطه اخیر هم وظيفه خود را انجام ندهیم در پیش‌گاه خدا مؤاخذه خواهیم شد؛ مَنْ لَمْ يَشْكُرِ الْمُنْعِمَ مِنَ الْمَخْلُوقِينَ لَمْ يَشْكُرِ اللَّهَ عَزَّوَجَل؛[9] «کسی که از منعمی از مخلوق‌ها تشکر نکند از الله عزوجل تشکر نکرده است.» ما وظيفه داريم که از واسطه‌ها هم در حد خودشان تشکر کنيم. اما اين بدان معنا نيست که ديگر خدا را فراموش کنيم. بايد بدانيم که اصل خداست و همه چيز از اوست؛ دل‌ها به دست اوست؛ هستي در دست اوست: إِنَّمَا أَمْرُهُ إِذَا أَرَادَ شَيئًا أَنْ يقُولَ لَهُ كُنْ فَيكُونُ؛[10] «تنها امر او هنگامی‌که چیزی را اراده می‌کند این است که به آن می‌گوید: باش! پس آن موجود می‌شود.» وَإِن يمْسَسْكَ اللّهُ بِضُرٍّ فَلاَ كَاشِفَ لَهُ إِلاَّ هُوَ؛[11] «اگر الله به تو زیانی برساند پس برای آن برطرف کننده‌ای جز او نیست.» اگر ضرري، خسارتي، بيماري‌ای، مشکلي، یا بلايي به کسي رسيده خدا آن را نازل کرده و خود او هم مي‌تواند آن را بردارد. هيچ کس ديگری قدرت برداشتن آن را ندارد. این حقیقت نص آيه قرآن است. چنانکه می‌فرماید: وَإِن يرِدْكَ بِخَيرٍ فَلاَ رَآدَّ لِفَضْلِهِ؛[12] «و اگر براى تو خيرى بخواهد، پس برای بخشش او رد كننده‏اى نيست.» اگر خدای متعال بخواهد خيري به کسی برساند کسي نمي‌تواند مانع آن شود. کار به دست اوست و به هر کس و از هر طريقي و از راه هر سببی که مصلحت بداند هر آنچه را که بخواهد می‌رساند. او در انجام کار خوبش درنمي‌ماند و نياز به اسباب ندارد؛ اراده اوست که عمل مي‌کند.

بنابراین ما در مقام مناجات با خدا بايد همه چيز را از خدا بدانيم و به او نسبت دهیم و بگوییم: خدايا! تو همه این نعمت‌ها را در اختیار ما قرار دادی! تو ما را هدايت کردي و تو به ما ايمان عطا فرمودی! تو توفيق نماز خواندن و توفيق هر کار خيری را که انجام دادیم به ما عطا نمودی! حتي تو توفيق شکر بندگانت را هم به ما عنایت کردی. وقتي با خدا مواجه‌ایم بايد توجه داشته باشیم که منشأ اصلي همه قدرت‌ها اوست. اما مواردي هم وجود دارد که ما با مخلوقات واسطه مواجه‌ايم. ما نسبت به آن‌ها هم وظايفي داريم که باید انجام دهیم. در این زمینه رواياتي نقل شده که به نظر می‌رسد بيشتر از امام هادي علیه‌السلام در رساله جبر و تفويض وارد شده است.[13]

خدا، سرچشمه خوبی‌ها؛ کفران نعمت خدا، سرچشمه بدی‌ها

در حديثی قدسي آمده است که يَا ابْنَ آدَمَ بِمَشِيئَتِي كُنْتَ أَنْتَ الَّذِي تَشَاءُ لِنَفْسِكَ مَا تَشَاءُ وَ بِقُوَّتِي أَدَّيْتَ فَرَائِضِي وَ بِنِعْمَتِي قَوِيتَ عَلَى مَعْصِيَتِي؛ جَعَلْتُكَ سَمِيعاً بَصِيراً قَوِيّاً؛ ما أَصابَكَ مِنْ حَسَنَةٍ فَمِنَ اللَّهِ وَ ما أَصابَكَ مِنْ سَيِّئَةٍ فَمِنْ نَفْسِكَ؛ وَ ذَاكَ أَنِّي أَوْلَى بِحَسَنَاتِكَ مِنْكَ وَ أَنْتَ أَوْلَى بِسَيِّئَاتِكَ مِنِّي؛[14] «ای فرزند آدم با خواست من، تو کسی شدی که برای خودت می‌خواهی آنچه را که می‌خواهی و با قوت من واجبات مرا ادا کرده‌ای و با نعمت من بر معصیت من قدرت یافته‌ای. من تو را شنوای بینای قوی قرار دادم. آنچه که از خوبی به تو می‌رسد از جانب الله است و آنچه که از بدی به تو می‌رسد از جانب خودت است و این بدین خاطر است که حقیقتا من به خوبی‌های تو اولی از تو هستم و تو به بدی‌های خودت اولی از من هستی.» در مقام عذرخواهي و توبه اگر بگويم: خدايا! مؤثر اصلی تو بودی به این معنا که معصيت هم که کردم تو قدرتش را به من عطا کردی! چنین کلامی، مناجات نيست و گوینده آن در مقام عذرخواهي و توبه نيست. در مقام توبه بايد بگويم: خدایا! اين گناهان را من انجام دادم و من مسئول آن‌ها هستم و نسبت آن‌ها هم به من صحيح است و گزاف و دروغ نیست. واقعا من چنین اعمالی انجام دادم و اراده من هم در آن‌ها اثر داشت. مقام توبه و استغفار اين است که انسان سيئات را به خودش و خوبي‌ها را به خداوند متعال نسبت دهد؛ خدایا!‌ اگر تو اين نعمت‌ها را به من نداده بودي من چگونه مي‌توانستم نماز بخوانم! اگر تو مرا خلق و هدايت نکرده بودي و اگر به من ايمان عطا نکرده بودي، توفيق انجام هیچ کار خوبی را نمی‌یافتم. اگر زبانم لال بود نمي‌توانستم حرف بزنم و اگر بدنم فلج بود نمي‌توانستم رکوع و سجود کنم. پس تو به خوبی‌های من اولی از من هستی و من به بدی‌هایم اولی از تو هستم. در این مقام، بدي‌ها را به خود نسبت مي‌دهیم و خوبي‌ها را به خداوند و این هر دو نسبت صحيح‌اند. بايد به مقامی که در آن هستیم توجه داشته باشیم و ببینیم چه مرتبه‌ای است و چه اقتضایی دارد.

شرح معانی «توفیق الهی»

در روایتی که خواندیم، امام علیه‌السلام در مقام بیان سه عامل مؤثر در انجام کار خیر هستند و می‌خواهند هر سه را با هم معرفي کنند؛ هم عوامل اختیاری، هم عوامل غير اختياري، هم عوامل دروني و هم کمک‌هاي بيروني، و ایشان در مقام بیان یک عامل خاص و نادیده گرفتن عوامل دیگر نیستند. وقتی حضرت می‌فرماید: مؤمن نیازمند به توفیق الهی است، ممکن است سؤال شود که مگر انگیزه‌های درونی و قبول نصیحت دیگران نیازمند توفیق الهی نیستند؟ پاسخ این است که حضرت در مقام بیان آن حقیقت نيستند، بلکه در مقام بیان عوامل غیر اختیاری‌ای هستند که در کنار تأثیر اختیار ما در کارهای خیر، وجود دارند. حقیقت این است که تمام کارهای اختیاری ما هم نیازمند توفیق الهی است؛ وقتی می‌خواهیم درس بخوانیم، تدریس کنیم، بر منبر سخنرانی کنیم، و ... کمال همه این افعال از خداوند است و باید توجه داشته باشیم که در اصل مدیون او هستیم. باید در مرحله نخست همه نعمت‌ها را از او بدانیم چنان‌که حقیقتا همه چیز اوست. اما اگر در مقام عذرخواهی از گناه هستيم بايد اذعان کنیم که گناهان، ناشی از نقص ما هستند.

چنان‌که می‌بینیم امام حسین علیه‌السلام در دعاي عرفه در مقام بیان توفیقات الهی با عبارت «انت الذی ...» تمامی کمالات را به خدای متعال نسبت می‌دهد، و در مقام بیان عیب‌ها با تعبیر «انا الذي ...» نقص‌ها را به خود نسبت می‌دهد.[15] در اين مقام به عیب‌های خودمان توجه داریم و می‌خواهیم از آن‌ها عذرخواهی کرده، آن‌ها را رفع کنیم. در این مقام  جاي این نيست که بگويیم: خدايا! تو به من اسباب گناه دادي و ... اما در روایت مذکور در مقام بیان این حقیقت است که اسبابی غير اختیاری در کنار اسباب اختیاری وجود دارند. غالبا در محاورات عرفي هم وقتي مي‌گويیم فلان کار را خدا کرد مقصودمان این است که ما هيچ اختياري در آن نداشتيم. اين روایت هم در مقام بیان آن چيزهايي است که اصلا دست ما نيست و تنها به توفيقی از ناحیه خداوند متعال انجام می‌گیرد. ازاین‌رو است که می‌فرماید: انسان باید خود انگيزه داشته باشد (وَاعِظٍ مِنْ نَفْسِهِ) و همچنین از عوامل بيروني که انگیزه او را تقويت می‌کنند برای فعلیت بخشیدن به انگیزه خود بهره ببرد؛ عواملی نظیر تشويق پدر و مادر، همسر، دوستان، هم‌زبان‌ها، همکلاسی‌ها، کساني که با رفتار خود یا نصیحت خود، او راهنمايي می‌کنند. او وظيفه دارد که خیرخواهی آن‌ها را قبول کند (وَقَبُولٍ مِمَّنْ ينْصَحُهُ). در مقابل خدا هم بايد شکر نعمت خدا را به جا آورد. انسان خودش بايد برای انجام کارهای نیکو تلاش و از تنبلي دوری کند. یعنی باید واعظی از درون و انگيزه‌ای خودساخته داشته باشد که از درون بجوشد. اما در مقابل کمک و خیرخواهی دیگران هم وظيفه‌ دارد که خيرخواهي آن‌ها را قبول کند تا بتواند از آن استفاده کند. اگر به نصیحت دیگران گوش ندهد و آن را پشت گوش بيندازد و اصلا توجهی به آن نکند، در حقیقت کفران نعمت کرده است؛ زیرا خداست که اين نعمت را برای او فراهم می‌کند که کساني او را تأييد و تقويت کنند تا بتواند در کارش بيشتر موفق باشد.

پس اگر بخواهیم وظیفه خویش را در مقابل عوامل متعدد انجام دهیم باید سه عامل را در نظر بگيریم، اما اگر با ديد توحيدي نگاه کنیم همه آن‌ها به اراده الهي برمي‌گردد. چنان‌که قرآن کریم می‌فرماید: وَمَن يهْدِ اللّهُ فَهُوَ الْمُهْتَدِ؛[16] «و هر كه را خدا هدايت كند او رهيافته است.» همچنین می‌فرماید: وَلَكِنَّ اللَّهَ يهْدِي مَن يشَاء؛[17] «لکن الله هر که بخواهد هدایت می‌کند.» همچنین می‌فرماید: وَإِن يرِدْكَ بِخَيرٍ فَلاَ رَآدَّ لِفَضْلِهِ؛[18] «اگر براى تو خيرى بخواهد، برای بخشش او رد كننده‏اى نيست.» و در جای دیگر می‌فرماید: وَمَا بِكُم مِّن نِّعْمَةٍ فَمِنَ اللّهِ؛[19] «و هر نعمتى كه داريد از خداست‏.» هر چیز خوبی را که در نظر بگیریم نعمت خدای متعال است. پس هر نعمتي از خداست. اين نگاه مربوط به زمانی است که می‌خواهیم وظیفه خویش را نسبت به خدا تشخیص دهیم و از نعمت‌های او قدرداني کنیم و این‌گونه نباشیم که الطاف او را ناديده بگيریم. انجام این وظیفه هم انسان را از دچار شدن به کفران نعمت نجات می‌دهد و هم به‌خاطر شکرگزاري، او را از ازدياد نعمت بهره‌مند می‌سازد.

عامل محرومیت از ازدیاد نعمت در کلام امام جواد علیه‌السلام

در حديثی در باره ازدیاد نعمت نقل شده است که امام جواد صلوات‌الله عليه از مدينه به کوفه سفر می‌کردند. شترداري که شترش را به حضرت کرايه داده بود ساربان این سفر بود، و حضرت را از مدینه تا کوفه همراهی کرد. وقتي حضرت به مقصد رسيدند چهارصد دينار به او دادند. چهارصد دينار پول بسیار زیادی بود. تقریبا هر دينار به اندازه يک سکه بهار آزادي امروز ارزش داشته است. او که این جود و بخشش را دید به طمع افتاد و از حضرت خواست که پول بيشتری به او بدهند. حضرت فرمودند: سُبْحَانَ اللَّهِ أَمَا عَلِمْتَ أَنَّهُ لَا يَنْقَطِعُ الْمَزِيدُ مِنَ اللَّهِ حَتَّى يَنْقَطِعَ الشُّكْرُ مِنَ الْعِبَاد؛[20] «پاک و منزه است الله! آیا نمی‌دانی که حقیقتا نعمت‌های بیشتر از جانب خداوند قطع نمی‌گردد تا وقتی که شکرگزاری از جانب بندگان قطع گردد.» این کلام حضرت اشاره بود به اين‌که دستمزدی که به تو داده شد بسیار زياد بود و حق تو اين مقدار نبود، و در ضمن اشاره کردند به این‌که آنچه به تو رسید نعمت خدا بود. ایشان نمي‌گويد این نعمتی است که من به تو دادم، بلکه می‌فرماید: لاينقطع المزيد من الله؛ «نعمت‌های بیشتر از جانب خدا قطع نمی‌گردد.» همچنین به این نکته اشاره کردند که چون قدرداني نکردي بيشتر از این به تو نمي‌رسد. تو با این‌که مي‌فهمي اين مقدار پول حق تو نبود اما بدون  قدرداني و تشکر تقاضای بیشتر از آن می‌کنی! تو با داشتن چنین صفتی استحقاق بیشتر از این را نداري و بدان که اگر بعد از اين هم شکر نعمت‌هاي خدا را به جا نياوري نعمت خدا به روی تو قطع مي‌شود. یعنی اگر شکر قطع شد، منتظر قطع نعمت‌ هم باشید؛ مگر این‌که خداوند بنابر مصلحتی مانند امتحان، تفضل خود را ادامه دهد وگرنه با قطع شکر استحقاق انسان از بين مي‌رود.

بنابراين براي اين‌که شکر نعمت‌هاي خدا را به جا آوريم ابتدا بايد هر کار خوبي را به او نسبت دهیم و از او بدانیم، حتي هنگامی که اراده کار خيري در ما پدید می‌آید، باید بگوییم: خدايا! تو اين نعمت را به من عنایت کرده‌ای؛ من خودم که چنین چیزی نداشتم. من اصلا چیزی نبودم تا اراده یا قدرت تصميم‌گيري داشته باشم. انسان باید تا این حد خود را مدیون خدا بداند. همچنین باید از خدا خواست که باز هم به ما توفيق اراده کار خیر و انجام آن و بهره بردن از وسائط را عنایت کند. اين اولين مرتبه شکر است که انسان دست‌کم با زبان اقرار کند که همه خوبی‌ها از اوست. اما این بدان معنا نیست که انسان به زبان چیزی بگوید و در دلش چیز دیگری باشد. وقتي به قارون گفتند: مقداری از نعمت‌هايي را که خدا به تو داده براي آخرت خودت صرف کن! گفت: إِنَّمَا أُوتِيتُهُ عَلَى عِلْمٍ عِندِي؛[21] «من تنها با دانش خودم به این ثروت دست یافته‌ام.» این ثروت حاصل زحمت خودم است و با علم خودم آن‌ها را به دست آورده‌ام. مراتبی از چنین خصلتی ممکن است در ما هم پيدا شود. برای مثال وقتی يک کار خوبي انجام دادیم، اگر کسي بگويد: خدا توفيق انجام این کار را به شما داد، ممکن است بگوییم: بله، خدا سر جاي خودش، اما من زحمت زیادی کشيدم، درس لازم برای این موفقیت را خواندم، برای این هدف، شکنجه‌ها ديدم، و زندان رفتم؛ البته خدا بالاي سر همه هست اما من بسیار زحمت کشيدم. اگر من نبودم انقلاب پيروز نمي‌شد و به اینجا نمی‌رسید؛ ما کجا بودیم و دیگران کجا بودند و ... ! چنین سخنانی همان سخن و منطق قارون است که گفت: إِنَّمَا أُوتِيتُهُ عَلَى عِلْمٍ عِندِي؛ «من تنها با دانش خودم به این ثروت دست یافته‌ام.» انسان باید خودش را در مقابل خدا صفر و هیچ ببيند. واقعیت هم چیزی جز این نیست. مگر ما از خودمان چيزي داريم؟! ما مخلوق خدا هستیم و هر آنچه داریم هم، همه را او به ما عنایت کرده است. ازاین‌رو در مقام مواجهه با خدا باید از همه عوامل صرف‌نظر کنيم و توجه‌مان را در نعمت‌هايي متمرکز کنیم که خدای متعال به ما داده است. اما وقتي در مقام عذرخواهي و استغفاريم بايد تمام توجه ما این باشد که همه عيب‌ها از ما و همه خوبي‌ها از خداست. اگر نقصي هست بدین خاطر است که انسان از نعمت خدا سوءاستفاده کرده است.

اما هنگام مواجهه با وسايط باید متناسب با شأن هر کدام، کار را به او نسبت دهیم و از او قدرداني کنیم و وظيفه‌اي را که در برابر او داریم انجام دهیم. برای مثال، قرآن کریم وظيفه ما را نسبت به پدر و مادر با بیانی خاص بیان می‌فرماید: أَنِ اشْكُرْ لِي وَلِوَالِدَيكَ؛[22] «[به انسان سفارش کردیم] که شکرگزارِ من و پدر و مادرت باش!» در این مقام باید به هر دو توجه نمود. قرآن نمی‌فرمايد: شکر من را به جا آورديد و به پدر و مادر بي‌اعتنايي کنید و بگویید: خلقت من به شما ربطی ندارد، زیرا خدا من را خلق کرده است و بنابراین لزومی ندارد که از شما اطاعت کنم! خدای متعال می‌خواهد که ما هم وظیفه خویش را نسبت به او انجام دهیم و هم وسايط را ببينيم و حق آن‌ها را ادا کنيم. حتی نمي‌فرمايد: اشْکُرْ لِي وَ اشْکُرْ لِوالِدَيْک؛ «شکر مرا و شکر پدر و مادرت را به‌جا آور!» بلکه برای هر دو، یک فعل به‌کار برده، مي‌فرمايد: اشْكُرْ لِي وَلِوَالِدَيكَ؛ «شکرگزار من و پدر و مادرت باش!» همچنین در ادامه می‌فرماید: وَقَضَى رَبُّكَ أَلاَّ تَعْبُدُواْ إِلاَّ إِياهُ وَبِالْوَالِدَينِ إِحْسَانًا؛[23] «و پروردگار تو مقرر كرد كه جز او را نپرستيد و به پدر و مادر  احسان كنيد.» امر به احسان به والدین را با قضايی ديگر بیان نمی‌کند و نمی‌فرماید: و قضي ربک ان تحسنوا بالوالدين، بلکه هر دو را متعلق یک قضا قرار داده است. خدای متعال می‌فرماید: وَقَضَى رَبُّكَ أَلاَّ تَعْبُدُواْ إِلاَّ إِياهُ، بلافاصله و در کنار امر به پرستش خودش مي‌فرمايد: وَبِالْوَالِدَينِ إِحْسَانًا و با این بیان از انسان می‌خواهد که والدين را فراموش نکند. اين تربيت الهي است که می‌خواهد ما در هر موردي به مقتضاي آن مورد، توجه خویش را به مبدأ اصلي هستي که خداوند متعال است، يا به وسايط، يا به خودمان معطوف داریم و بدانیم که اين‌ها با هم تضادي ندارند.

والحمدلله اولا و آخرا و صلی ‌الله علي محمد و آله ‌الطاهرين.



[1] . حسن‌بن‌على‌بن‌شعبه حرانى،‏ تحف العقول‏، ص 457

[2] . اعراف، 178.

[3] . اعراف، 56.

[4] . تکویر، 29.

[5] . یونس، 100.

[6] . انعام، 17.

[7] . مجموعه آثار كنگره‏ بين المللى بزرگداشت ثقه الاسلام كلينى‏، مجموعه رسائل، ج1 ص321.

[8] . محمدبن‌علی‌بن‌بابویه، عیون أخبار الرضا علیه‌السلام، ج2 ص24.

[9] . همان.

[10] . یس، 82.

[11] . یونس، 107.

[12] . همان.

[13] . ر.ک: ابن‌شعبه حرانى‏، تحف العقول‏، ص458.

[14] . محمدبن‌یعقوب کلینی، الکافی، ج1 ص152.

[15] . محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج95 ص221.

[16] . اسراء، 97.

[17] . قصص، 56.

[18] . یونس، 107.

[19] . نحل، 53.

[20] . ابن‌شعبه حرانى‏، تحف العقول‏، ص457.

[21] . قصص، 78.

[22] . لقمان، 14.

[23] . اسراء، 23.