ضرورت هم‌فكری و هماهنگی در رفتار برای حل مسائل فرهنگی و اجتماعی

در اجلاس عمومی انجمن فارغ‌التحصيلان
تاریخ: 
جمعه, 28 آبان, 1378

بسم الله الرحمن الرحیم

بسيار خوشبختم كه چهره‌‌‌‌‌های نورانی بسياری از عزيزانی را می‌‌‌‌‌بينم كه سال‌ها انتظار ديدن آنها را داشتم. اين جلسه برای بنده بسيار ارزشمند، لذت‌بخش و اميدآفرين است. اميدوارم كه به بركت عنايت خاص حضرت ولی عصرأ برای همه شما عزيزان هم مايه بركتی باشد.

همه شما ضرورت هماهنگی، ارتباط، همكاری و همدلی را برای پيشبرد احكام اسلامی كه در اين زمان، بيش از هر زمان ديگر به آن محتاج هستيم خوب می‌‌‌‌‌دانيد. من راجع به همين موضوع يك اشاره‌‌‌‌‌ای كنم.

شرايط خاص و غیر قابل باور كشور

تدريجاً شرايط خاصی در كشور ما پيش آمده است كه شايد برای خيلی‌‌‌‌‌ها قابل پيش‌بينی نبود؛ باور نمی‌‌‌‌‌كردند كه در اين مدت كوتاه، برای اشخاص و گروه‌هايی چنین تحولات فكری و رفتاری پيش بيايد، و همراه آن نیز يك نوع تحول در سطح جامعه مشاهده‌‌‌‌شود. ممكن است سؤال شود كه آيا آن تحولاتِ جامعه موجب شده كه افراد خاص و به تعبير مقام معظم رهبری، خواص هم تغيير كنند؟ آیا اين يك انعكاسی است از تحول جامعه ما؟ يا برعكس است؟ یعنی بعضی اشخاص تغيير كردند، يا طبق قاعده كمون، آنچه در حال كمون بوده بروز پيدا كرده است و منشأ اين شده كه در جامعه هم تحولاتی پديد بيايد. شايد هم اين دو مسئله يك نوع رابطه زيگزاگ داشته باشد؛ هم تغييرات اجتماعی مردم زمينه را فراهم می‌‌‌‌‌كند كه كسانی زمينه فعاليت بيشتری پيدا كنند و هم آنها به‌نوبه خودشان جامعه را عوض می‌‌‌‌‌كنند. شايد اين احتمال قابل قبول‌‌‌‌‌تر باشد.

سرعت زیاد تحولات جامعه و تحیر و سردرگمی متدینین

به‌هرحال ما شاهد تحولاتی هستيم كه نه بنده و نه خيلی افراد ديگر، انتظار اين اندازه تغییر، آن‌هم به اين سرعت را نداشتیم؛ باور نمی‌‌‌‌‌كردیم به اين زودی اين تحولات پيش بيايد. اوايل امر كه مقداری ناهنجاری مشاهده می‌‌‌‌‌شد افراد خيلی متأثر می‌‌‌‌‌شدند. گاهی از حالت عادی خارج می‌‌‌‌‌شدند؛ يك حالت اضطراب شديد پيدا می‌‌‌‌‌كردند كه نمی‌‌‌‌‌دانند چه‌كار كنند، به‌خصوص بعضی از متدينان جوان و نيروهای بسيجی كه از يك طرف، عشق خاصی به اسلام و انقلاب و رهبری داشتند و ازطرف دیگر، احساس تنگنا می‌‌‌‌‌كردند و سردرگم بودند كه چه اقدامی بايد کنند. به‌هرحال واقعيتی است كه داريم تجربه می‌‌‌‌‌كنيم. واقعيتی است كه در جامعه ما رخ می‌‌‌‌‌دهد و ما هم شاهد آن هستيم و با آن هم تعاملی داريم. هنوز هم شايد بسياری از ماها ندانيم چه بايد كنیم؛ به‌خاطر اينكه غافلگير شديم؛ فكر اين شرايط را نمی‌‌‌‌‌كرديم. ازطرفی هم گاهی بايد به‌خاطر مصالحی سكوت كرد. گاهی بايد رفتار نرمی را انتخاب كرد به‌خاطر اينكه با مصالح عاليه كشور و مصالح بين‌المللی جامعه اسلامی اصطكاك پيدا نكند و آن مصالح ضربه نخورند. بالأخره همين‌‌‌‌‌هاست كه يك حالت سردرگمی، گيجی و ابهام برای بسياری از متدينين و حتی خود ماها كه بايد رهبری فكری و عملی جامعه را عهده‌دار باشيم پيش آورده است.

قطعی بودن اصل تکلیف

به‌هرحال آنچه همه درك می‌‌‌‌‌كنيم و همه كسانی كه علاقه‌‌‌‌‌ای به اسلام و انقلاب دارند درك می‌‌‌‌‌كنند اين است كه كاری بايد كرد. اگر ما شاهد بعضی رفتارهای ناهنجار، بعضی سياست‌های ناپيدا، بعضی نقشه‌‌‌‌‌های مرموز در جامعه باشيم و هيچ عكس‌العملی نشان ندهيم، اين همان چيزی است كه در درجه اول شيطان می‌‌‌‌‌خواهد، بعد هم شياطين انس می‌‌‌‌‌خواهند. برای اين كار هم تمهيداتی كردند؛ همين ترويج تُلِرانس و تساهل و تسامح و اينها برای همين است كه اين حالت حساسيت و غيرت و تعصب از مردم گرفته شود و متأسفانه تا حدودی هم موفق بودند. ولی چه بايد كرد؟ بالأخره ما يك وظيفه‌‌‌‌‌ای داريم؛ بايد كاری کنیم؛ حالا نرم يا تند، گفتاری يا رفتاری، فردی يا اجتماعی. اين‌جور نيست كه ما هيچ وظيفه‌‌‌‌‌ای نداشتيه باشيم؛ چه آن كسانی كه دست‌اندركار اين حركت هستند از روی حسن‌نيت اين كارها را می‌‌‌‌‌كنند يا سوءنيت.

مصادیقی از وضع نامطلوب جامعه

اين روندی كه الان در وضع فرهنگ كشور مشاهده می‌‌‌‌‌شود چيز مطلوب و پذيرفتنی نيست. من با اينكه در بين دوستان، معروف هستم که روی مسائل منفی خيلی حساسيت دارم و بدبين هستم، ولی بعضی چيزها را باور نمی‌‌‌‌‌كردم؛ اين چند روز در هفت، هشت شهر كشور برنامه‌‌‌‌‌هايی داشتم كه از دو سه ماه پيش تنظيم شده بود. ازجمله در يكی از شهرهای بسيار سنتی مذهبی، ازطرف يك دانشگاه دعوت شده بودم؛ يك شهر كاملاً سنتی مذهبی كه اگر بخواهيم چند شهر به اندازه انگشت‌‌‌‌‌های يك دست را نشان بدهيم كه اينها شهرهای مذهبی و سنتی هستند يكی از آنها اين شهر است. ما رفتيم برای سخنرانی، جلسه خيلی باشكوهی بود؛ افراد متدين، افراد علاقه‌مند، علما و روحانيون آنجا حضور داشتند. بعد ناگهان ديديم كه گروهی از دختران تقریباً دوازده سيزده ساله آمدند در جايگاه و موزيك هم شروع شد و شروع كردند به سرود خواندن. روز پاسدار، روز تولد امام حسين7. من نفهميدم آخر مناسبت اينكه آخرِ روز پاسدار بايد يك مشت دختر بيايند سرود بخوانند مناسبتش چيست؟ حالا مثلاً روز تولد حضرت زهرا3 بود، روز مادر بود، روز زن بود، روز پرستار بود يك مناسبتی داشت؛ حالا اولويت داشتند اينكه يك گروه سرودخوان‌های دختر بيايند به‌جای پسرها سرود بخوانند؛ اما روز پاسدار، روز تولد امام حسين7 آخر چه مناسبتی دارد كه يك مشت دختر بيايند سرود بخوانند؟! هيچی. اينها از مدرسه شاهد انتخاب شده بودند و چند تا از آنها بچه‌‌‌‌‌های شهدا بودند. اگر ما مخالفت می‌‌‌‌‌كرديم هم خانواده‌‌‌‌‌های شهدا با ما مخالف می‌‌‌‌‌شدند، هم كل طايفه مصباحِ آن شهر با ما مخالف می‌‌‌‌‌شدند و هم تمام روشنفكران و فرهنگيان و آموزش و پرورش؛ آنها از آموزش و پرورش بودند، دعوت‌كنندگان هم از دانشگاه بودند. هيچ حجتی هم نداشتيم بگوييم بالأخره كار حرامی كرديد؛ وزارت محترم ارشاد اين سرود را تأييد می‌‌‌‌‌كند؛ تأييدكرده ارشاد اسلامی است؛ ارشاد كفری كه نيست. به‌علاوه اينها از وزارتخانه‌‌‌‌‌ای هستند كه وزيرش نمونه است به‌عنوان يك فرد حزب‌اللّهی در كابينه. اگر بخواهيم در كابينه يك فرد حزب‌اللّهی نشان دهيم همین وزير آموزش و پرورش است؛ برادر چند شهيد، كسی كه مورد اعتماد و تأييد مقام معظم رهبری است. اين وزارتخانه برنامه‌‌‌‌‌اش اين است؛ البته مربوط به وزير نمی‌‌‌‌‌شود، مربوط به معاون پرورشی وزارتخانه است. به‌هرحال بنا بر اين است كه حرمت‌‌‌‌‌ها را بشكنند. به هر بهانه‌‌‌‌‌ای عليه سنت‌های اسلامی قيام كنند. برای روز پاسدار، روز تولد امام حسين7 آخر چه مناسبت دارد؟! اينها نشانه اين است يك برنامه حساب‌شده، سنجيده، جامع و همه‌جانبه‌‌‌‌‌ای برای كشور درنظر گرفته شده است.

نظير اين هم در همين شهر ما ديشب بود يا پري‌شب، يكی از مسئولان از يك ارگان شهر آمده بود پيش ما درددل می‌‌‌‌‌كرد که در سالن سازمان تبليغات اسلامی در كنار مصلای قم، يك خانم، پنجاه دقيقه از اول تا آخر، روی سن نمايش داشته؛ حركات ريتميك! كأنّه می‌‌‌‌‌رقصيد. علما و طلاب و ديگران نشسته بودند. حالا موسيقی سر جای خودش! كنار مصلی، ازطرف سازمان تبليغات اسلامی! آن‌وقت حضار چه كسانی بودند و دختر و پسرها در آن جلسه چه‌كار می‌‌‌‌‌كردند ديگر بماند. باز همين ايشان می‌‌‌‌‌گفت و دوستان ديگر ما تأييد كردند كه جلوی سينمای قم صف بسته می‌‌‌‌‌شود و گاهی راه خيابان بسته می‌‌‌‌‌شود؛ عده‌‌‌‌‌ای از آنها هم طلبه‌‌‌‌‌ها هستند. طلبه می‌‌‌‌‌رود در صف سينما می‌‌‌‌‌ايستد. خوب، ديگر می‌‌‌‌‌شود اثبات كرد كه حرام است؟ سينمای جمهوری اسلامی است. فيلمش را هم وزارت ارشاد اسلامی تأييد كرده است. طلبه‌‌‌‌‌ها از همه‌چيز محروم هستند، از سينما رفتن هم محروم می‌‌‌‌‌شوند! ولی صف چه سينمايی؟! انگار لاله‌زار قديم تهران است و دختر و پسر در هم می‌‌‌‌‌لولند. آقايان معمم هم آنجا ايستاده‌اند؛ حالا اینکه چه وضعی دارند ديگر من ناظر نبودم، ناقل هم نگفت كه چه می‌‌‌‌‌كردند. بالأخره هرچه آدم خوشبين باشد، مجموع اين صحنه‌‌‌‌‌ها قابل دفاع نيست و اگر خيلی بدبين باشيد مثل بنده تفسيرهای خيلی بدتری روی آن می‌‌‌‌‌گذاريد؛ ولی خوشبين‌‌‌‌‌ترين افراد هم بسياری از اين جريانات را نمی‌‌‌‌‌توانند توجيه كنند. اين چيزی است كه دارد می‌‌‌‌‌شود و اين روندی است كه دارد پيش می‌‌‌‌‌رود.

ابهام در تکلیف و راه اجرای آن

خوب، آيا ما هيچ وظيفه‌‌‌‌‌ای نداريم؟ اينها تازه ظواهر امر است كه همه می‌‌‌‌‌بينند. يك لايه زيرين‌‌‌‌‌تر، مسائل زیادی است كه ديگر گفتنی نيست؛ لايه‌‌‌‌‌ها دارد! به‌هرحال بدون شك مسلمان‌ها در مقابل اينها يك وظيفه‌‌‌‌‌ای دارند، اما اینکه چه كاری بايد كرد و چگونه، خيلی مشخص نيست. البته قدرمتقين‌هايی هم دارد كه همان را هم عمل نمی‌‌‌‌‌كنيم ولي به‌هرحال مبهم است.

اين امربه‌معروف و نهی‌ازمنكری كه مثل نماز واجب است و در روايت اهمّ از نماز شمرده شده، اين چگونه بايد اجرا بشود؟ چه كنيم؟ چه‌جور امربه‌معروف كنيم؟ چه‌جور نهی‌ازمنكر كنيم؟ آن حداقل واجبی كه هيچ كسِ ديگر آن را نفی نكرده ـ‌بينكم و بين اللّه‌ـ همان حد واجبش را می‌‌‌‌‌توانيم عمل كنيم؟ يعنی شرايط فرهنگی و اجتماعی جامعه طوری هست كه اگر شما يك نفر را ببينيد كه در خيابان، جلوی صحن حرم حضرت معصومه3 يا داخل صحن حرم، تجاهر به فسق می‌‌‌‌‌كند بتوانيد به او بگوييد چرا اين كار را می‌‌‌‌‌كنی؟ نكن! مخصوصاً اگر با آن فرمايش حضرت امام1 باشد كه امربه‌معروف بايد با آمريت باشد؛ بايد عن استعلاءٍ باشد؛ امر بايد باشد، نه فقط ارشاد؛ نه خواهش. ما همين حد واجبش را، فقط با زبان، می‌‌‌‌‌توانيم عمل كنيم؟ بنده كه اعتراف می‌‌‌‌‌كنم نمی‌‌‌‌‌توانم؛ ولی چنين نيست كه اين تكليف از ما برداشته شده باشد و هيچ راهی برای پیدا کردن راه‌های اجرايی نباشد.

نیازمندیهای رفهم تکلیف و راه اجرای آن

بنده خيال می‌‌‌‌‌كنم كه به‌عنوان مقدمه واجب و به‌خاطر اينكه ما بتوانيم وظايف خودمان را بهتر بفهميم، نه فقط از ديدگاه فقهی و مسائل كلي آن، که همه آنها را فقها بيان نموده‌‌‌‌‌اند، بلکه برای فهم تکلیف و راه اجرای آن، هم احتياج به هم‌فكری داريم و هم هماهنگی در رفتار. می‌‌‌‌‌توانيم از فكر و تجارب همديگر استفاده كنيم تا ببينيم چه راهی را بايد انتخاب کنیم. بعد می‌‌‌‌‌رسيم به اينجا كه اين راه، یک كار فردی نيست؛ يك نفر نمی‌‌‌‌‌تواند این کار را انجام دهد. بايد ارتباط باشد؛ بايد گروهی باشند و هماهنگ عمل بكنند؛ حالا چه در يك محله و يك خيابان و يك شهر باشد يا در سطح كشور. امروزه در همه جهان، كارهای اجتماعی به گونه‌‌‌‌‌ای شده كه كار فردی، زود محو می‌‌‌‌‌شود و نمی‌‌‌‌‌تواند اثر اجتماعی ببخشد؛ مگر يك فرد استثنايی در يك شرايط خاصی پيدا بشود و الّا كارهای اجتماعی عادی بايد گروهی انجام بگيرد.

اينها را فقط برای اين عرض كردم که يكی از دلايل وجوب تشكيل چنين اجتماعاتی همین است. يك كار تفريحی تفنّنی نيست. ما بايد بيشتر همديگر را بشناسيم؛ بيشتر همفكری كنيم؛ بيشتر از تجارب همديگر استفاده كنيم. بالأخره هر كسی يك گوشه‌‌‌‌‌ای با خودش تجربه‌‌‌‌‌هايی دارد يا از تجربه‌‌‌‌‌های ديگران ديده و شنيده و اندوخته‌‌‌‌‌هايی از تجارب ديگران دارد. هر كسی فكری دارد و می‌‌‌‌‌تواند پيشنهادی دهد. خدا همه عقل‌ها و همه فكرها را كه در يك ذهن جمع نكرده. همه انسان‌ها فكر دارند؛ طرح و پيشنهادی دارند. وقتی افكار روی هم ريخته شود، می‌‌‌‌‌شود که یک فكرِ جامع‌‌‌‌‌تر، بهتر و پخته‌‌‌‌‌تر به‌دست بيايد؛ و وقتی هماهنگی عملی بشود تأثير كار با تصاعد هندسی بالا می‌‌‌‌‌رود، نه حاصل جمع جبری دو تا نيروی آن. هرچه بر تعداد افراد هماهنگ و همكار افزوده شود تأثير اجتماعی آن به‌صورت تصاعد هندسی افزايش پيدا می‌‌‌‌‌كند. اين، يكی از نكته‌‌‌‌‌هايی است كه می‌‌‌‌‌شود به‌عنوان تفسير و تحليلی از تأكيداتی كه در قرآن كريم و روايات شريفه بر اتحاد، ائتلاف، تذاكر، تزاور و تحابّ درنظر گرفت. اين‌ها تعبيراتی است كه در روايات شريفه ما خيلی زياد آمده ولی متأسفانه كمتر به آن توجه می‌‌‌‌‌شود. به اين مضمون رواياتی داريم: «تَزَاوَرُوا وَ تَذَاكَرُوا أَمْرَنَا وَ أَحْيُوهُ»؛ نمی‌‌‌‌‌فرمايد يكايك شما برويد امر ما را احيا كنيد؛ اين نيست. اولش از اينجا شروع می‌‌‌‌‌شود: تزاوروا، یعنی با همديگر ديد و بازديد داشته باشيد؛ اين قدم اول است. به دنبال تزاور، تذاكروا أمرنا؛ در سايه اين ديدوبازديدها و اجتماعات است كه اين مسائل مطرح می‌‌‌‌‌شود. يك فكر فردی نباشد؛ تذاكروا أمرنا؛ بايد طرفينی باشد؛ آن‌وقت و أحيوه. تا تزاور نباشد تذاكر نمی‌‌‌‌‌شود و تا تذاكر نباشد احياء امر اهل‌بيت: نخواهد بود.

اميدواريم كه اين جلسه ما كم‌كم به‌صورت منظم درآيد و يكی از مصاديق آن تزاوری باشد كه مورد تأكيد ائمه اطهار و امام صادق: واقع شده است.

والسلام و عليكم و رحمة اللّه