بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيم
الْحَمْدُللهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ وَالصَّلَوةُ وَالسَّلامُ عَلَی سَیدِ الأنْبِیاءِ وَالْمُرسَلِین حَبِیبِ إلَهِ الْعَالَمِینَ أبِی الْقَاسِمِ مُحَمَّدٍ وَعَلَی آلِهِ الطَّیبِینَ الطَّاهِرِینَ المَعصُومِین
أللَّهُمَّ کُنْ لِوَلِیکَ الحُجَّةِ بْنِ الْحَسَن صَلَوَاتُکَ عَلَیهِ وَعَلَی آبَائِهِ فِی هَذِهِ السَّاعَةِ وَفِی کُلِّ سَاعَةٍ وَلِیا وَحَافِظاً وَقَائِداً وَنَاصِراً وَدَلِیلاً وَعَینَا حَتَّی تُسْکِنَهُ أرْضَکَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فِیهَا طَوِیلاً
تقدیم به روح ملکوتی امام راحل و شهدای والامقام اسلام صلواتی اهدا میکنیم.
فرارسیدن ایام مبارک دهه فجر را به همه دوستداران انقلاب، مخصوصاً حضار محترم، تبریک و تهنیت عرض میکنم. همچنین تشریففرمایی عزیزان، سروران و برادران گرامی را به این مؤسسه که خانه خودشان است خوشآمد عرض میکنم و از خداوند متعال درخواست میکنیم که همه ما را مشمول عنایات و ادعیه زاکیه حضرت بقیةالله الأعظمارواحنافداه قرار دهد.
عرایضی که بنده عرض میکنم بیش از توضیح واضحات نیست. اهمیت حادثه عظیمی که در تاریخ کشور ما اتفاق افتاد، یعنی پیروزی انقلاب اسلامی ایران، به قدری است که توان امثال بنده برای توضیح آن کافی نیست؛ اما بحمدالله همه شما با بصیرت الهیتان میدانید که خداوند متعال چه نعمت عظیمی به مردم ما و به واسطه این ملت، به سایر مردم جهان، مخصوصاً مسلمانان دنیا، مرحمت فرمود که هرچه بیشتر برای تبیین اهمیت این نعمت و شکر این نعمت تلاش کنیم باز هم کم است. من این مطالب را درز میگیرم و به حُسن قریحه و عمق فهم حضار محترم بسنده میکنم. تنها اشاره میکنم که این نعمت عظیم به اندازه عظمت خودش، عظمت شکر میطلبد و شکر این نعمت مراحلی دارد.
بعد از اینکه دانستیم این چه نعمت عظیمی است و خداوند متعال چه منتی بر ما گذاشته که این نعمت را نصیب ما فرموده، اولین مرحله شکر عملی این است که از این نعمت، حداکثر استفاده را برای سعادت خودمان ببریم. این بهرهبرداری دستکم در سه ساحت قابل بررسی است؛ استفاده از این نعمت برای زندگی فردی و تعالی روحی و معنویمان؛ بعد برای مسائل خانوادگی، اصلاح محیط خانواده و میراثی که برای فرزندان و آیندگان باید بگذاریم؛ و مرحله سوم برای اصلاح جامعه و بهرهمندی از حقایق و معارف اسلامی برای عموم مردم.
در این مرحله، وظایف اشخاص به حسب تواناییها و موقعیتهای اجتماعیشان تفاوت میکند. درست است که انسان از شانزدهسالگی یا شاید زودتر، به تکلیف میرسد و باید وظایف شرعیاش را انجام دهد اما یک نوجوان شانزدهساله با یک مرد پنجاهساله یا بیشتر، با اختلاف در فهم، تجربه و موقعیتهای اجتماعی، یکسان نیستند. هر کسی به اندازه توان خودش و نعمتهایی که خدا به او داده، در همان حد، مسئول شکرگزاری و انجام خدماتی به عنوان شکر عملی است.
در این چند دقیقه، روی سخن بنده با کسانی است که با اندکی تفاوت در سطوح مسئولیت و مدیریتشان، عهدهدار تعلیم و تربیت جامعه ما هستند. در حقیقت این قشر از جامعه ما یعنی دانشمندان، نخبگان و فرهنگیان، قشر ممتازی هستند که میتوانند بیشترین تأثیر را در جامعه داشته باشند.
اگر گذشته را درست تحلیل کنیم، شاید به همین نتیجه برسیم که بزرگترین قشری که در جامعه نقش مهمی در پیروزی انقلاب ایفا کردند همین قشر معلمان و اساتید بودند. این را بنده از صدق دل عرض میکنم، قبلاً نیز بارها در جاهای دیگر گفتهام که جوانهای انقلابی ما مرهون معلمان متدینی هستند که در دوران سیاه ستمشاهی با هزاران زحمت توانستند پایههای دینی، فکری و اعتقادی خودشان را تقویت کنند. اگر زحمات معلمان متدین، دبیران متدین و اساتید متدین در همان دورههای قبل از انقلاب نبود، پیروزی انقلاب به این آسانیها میسر نمیشد؛ کما اینکه بسیاری از کسانی که بعد از پیروزی انقلاب، متصدی پستهای حساس کشور شدند، از قشر فرهنگیان و معلمان و دبیران و اساتید بودند که خیلیهایشان را بنده شخصاً میشناسم.
همه میدانیم مرحوم دکتر بهشتی که یکی از بزرگترین اشخاصی بود که مهمترین نقشها را در انقلاب ایفا کرد، خود ایشان یک معلم بود، یک دبیر بود، مدیر یک دبیرستان بود. علاوه بر اینکه در حوزه هم معلم بود و تدریس میکرد، معلم برجستهای هم بود اما شغل رسمی ایشان در آموزش و پرورش بود. بعد هم که ایشان را به خاطر فعالیتهای سیاسیای که در دبیرستان دین و دانش قم انجام میگرفت بهاصطلاح، معلّق کردند ایشان باز هم در نوشتن کتابهای درسی و اصلاح برنامههای درسی نقش مهمی داشتند و به همراه مرحوم دکتر باهنر و بعضی دیگر از دبیران محترم آن وقت، در نوشتن تعلیمات دینی آن زمان که یک جهشی در آموزشهای دینی حساب میشد نقش بسیاری ایفا کردند.
بههرحال یکی را به عنوان نمونه عرض کردم؛ اما امثال کسانی که یا تربیتشده آنها بودند یا خودشان همراه و از اقران و همگنانشان بودند، نقش مهمی داشتند. اکنون هم عقیده بنده این است که معلمان، مربیان و فرهنگیان در انقلاب، در حفظ دستاوردهای آن، در انتقال میراث انقلاب به نسل آینده و در پاسداری از اساس انقلاب اسلامی که حفظ اساس اسلام به آن وابسته است مهمترین نقش را دارند و میتوانند سهم بیشتری هم داشته باشند.
تفاوت وظایف شما عزیزان بعد از انقلاب و در این عصر با عصر پیش از انقلاب این است که پیش از انقلاب باید بهصورت خصوصی و محرمانه، در بسیاری از جاها دور از چشم مسئولان شهر، بهویژه مأموران ساواک و دستگاههای امنیتی آن زمان، جلسات کوچک و خصوصی برای چند دانشآموز یا چند دانشجو ترتیب میدادید و آنها را برای جریان بعد از انقلاب، راهنمایی یا آماده میکردید؛ اما امروز امکانات برای توسعه فعالیتهای شما فراهم است؛ دستها به سوی شما دراز است؛ خدمت کردن به اسلام، فرهنگ اسلامی و فرهنگ انقلاب افتخار است. کسی به خاطر این کارها شما را تعقیب نمیکند، زندان نمیبرد یا محروم نمیسازد. امروز خدمت کردن، هم افتخار اجتماعی است و هم در دستگاههای رسمی مورد تقدیر قرار میگیرد.
بنابراین نتیجهای که میخواهم بگیرم این است که وظیفه ما در این دوران بسیار سنگینتر است. آن وقتها میشد گفت تحت فشار هستیم، تقیه لازم است و به همان تدریس رسمی و کار معمولی بسنده میکردیم؛ اما امروز چنین نیست. امروز هیچ محدودیتی برای فعالیتهای فرهنگی و اسلامی، فعالیتهای دینی و ارشاد جوانان وجود ندارد، بلکه کاملاً استقبال هم میشود. البته کار خیر همیشه مشکلاتی دارد و انسان برای رسیدن به رضای الهی و پاداش الهی باید مشکلات را تحمل کند.
امیرالمؤمنینسلاماللهعلیه در نهجالبلاغه بارها اشاره فرمودهاند که بالاترین پاداشها برای آزمایشهای سخت است. شما خودتان با مسئله آزمایش آشنا هستید؛ آزمایش هرچه سختتر باشد، ارزش موفقیت در آن بیشتر است. سؤالات اگر ساده باشد، بسیاری از شاگردان بهراحتی نمره کامل میگیرند و این هنر بزرگی نیست؛ اما وقتی سؤالها پیچیده باشد و شاگردی نمره کامل بیاورد، این نشانه برتری و پیشرفت اوست. امتحانهای الهی نیز همینگونه است؛ هرچه سختتر باشد، ارزش موفقیت بیشتر است و نزد خدا مقام بالاتری خواهد داشت.
با این نگاه، همه حوادث عالم برای انسانها نوعی آزمایش است برای اینکه ما در اینجا برای آزمایش دادن آمدهایم؛ الَّذِي خَلَقَ الْمَوْتَ وَالْحَيَاةَ لِيَبْلُوَكُمْ أَيُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا؛[1] مرگ و زندگی برای امتحان است تا معلوم شود چه کسی نیکوکارتر است. پاداش اصلی در این عالم نیست؛ اگر نمونههایی از پاداش در دنیا داده میشود، برای تشویق ماست وگرنه اصل پاداش، پاداش ابدی و بیپایان است.
بههرحال ما در این امتحانات چون تواناییهای بیشتری داریم و موقعیت اجتماعی بالاتری داریم، اثرگذاری بیشتری در جامعه خواهیم داشت. سخن ما گوش شنواتری دارد. همه شما تجربه کردهاید و ازنظر علمی نیز ثابت است که نقش معلم در دانشآموز و دانشجو بیبدیل است. اثرپذیری مُتعلِّم از معلّم از هیچ کس دیگری به این اندازه نیست. حتی بدون اینکه معلم، خود را بهعنوان فرد مؤثر معرفی کند، با حضور در کلاس، با ژست، با سخن گفتن، با برخورد و تعاملش، شاگرد را تربیت میکند.
اینکه بخش پرورشی جدا شده، به خاطر اهمیت آن است وگرنه هر معلمی به نحوی مربی است. البته کسانی برای این بخش آماده میشوند که اصول تربیت صحیح را دیده باشند و کیفیت آموزش و انتقال آن را فرا گرفته باشند؛ اما در اصل، همه مربی هستیم؛ پدر در خانواده، معلم در کلاس، استادکار در کارخانه. هر کسی نسبت به اطرافیانش نقش تربیتی دارد اما هیچکدام به اندازه نقش معلم اثرگذار نیست.
خود ما هم در کودکی این را تجربه کردهایم؛ بنده هنوز پس از هفتاد سال، آثار تربیتی معلمی که در آن زمان داشتم را به یاد دارم. آثاری که در جوانی در همین حوزه از معلمان پذیرفتهام را هنوز متوجهم که این چیزها را از فلان استاد یاد گرفتهام. حتی بسیاری از اشخاص، کیفیت سخنگفتنشان، لهجهشان، تکلمشان و تن صدایشان را از استادشان یاد گرفتند. من اکنون شخصیتهای بزرگی در حوزه میشناسم که شاید خودشان هم متوجه نباشند اما روش سخنگفتنشان را از امامرضواناللهعلیه یاد گرفتهاند. شاگرد حتی راه رفتن را از معلمش یاد میگیرد. خود من مدتها که مدرسه میرفتم به یک معلم خاص علاقه داشتم؛ میدیدم در خیابان که راه میروم، شکل او راه میروم. معلم میتواند تا این اندازه روی شاگرد اثر داشته باشد.
بدون اینکه بخواهد نقش رسمی ایفا کند، اگر شاگرد سؤالی بپرسد و معلم پاسخی بدهد که بتواند او را قانع کند، این در عمق ذهنش میماند و در روحش اثر میگذارد. بههرحال در اینکه معلم بیشترین نقش را در تغییر دانشآموز ایفا میکند جای هیچ بحثی نیست. البته متقابلاً اگر معلم آثار سوء هم بگذارد، هیچ کس دیگری مانند او نمیتواند بگذارد. آنچه در درون او هست منتقل میشود؛ اگر پاک باشد، طهارت، صفا، صداقت، راستی، درستی، وظیفهشناسی، حضور منظم در کلاس، ماندن تا پایان ساعت، نمره بهحق دادن، نگاه یکسان به همه، تنبیه بهجا و تشویق بهجا را به دانشآموز یاد میدهد؛ و اگر خلاف کند، همان خلاف را منتقل میکند. خداینکرده اگر درستکار و راستگو نباشد، صفات زشتش را هم به دانشآموز منتقل میکند.
با توجه به اینکه همه اینها از واضحات است، نتیجهای که میخواهم بگیرم این است که ما در دورانی قرار گرفتهایم که بزرگترین آزمایشهای اجتماعی تاریخمان را میگذرانیم. شاید از اوایل انقلاب تابهحال از مسئولان کشور، مدیران و دلسوزان زیاد شنیده باشید که هر سال گفتهاند امسال سال حساسی است، موقعیت حساسی است؛ بهویژه در زمان جنگ، یا بعد از جنگ که گفتند موقعیت بازسازی است. همه اینها کمیابیش صحیح است؛ اما اگر تاریخ زندگی خودمان، ایرانیان را، از زمان ظهور اسلام تابهحال بسنجیم - قبل از اسلام را عرض نمیکنم برای اینکه آن وقت هنوز نور حقیقت آنگونه که بایدوشاید نتابیده بود و از این نعمت بزرگ الهی بهرهمند نشده بودیم؛ گو اینکه بهرههایی، شعاعی از بهرههای پیغمبران سلف در جامعه ما بود اما نور اسلام هنوز در دلهای ما نتابیده بود. شما از زمان ظهور اسلام تابهحال را ببینید- از زمان ظهور اسلام تابهحال، میبینیم که جامعه ما هیچوقت چنین امتحان فراگیر و پیچیدهای را نگذرانده بود. در هر زمانی مشکلاتی بوده، حق و باطلی بوده و وجود حق و باطل، زمینه امتحان را فراهم میکرده است که انسان به طرف حق برود یا طرف باطل. گاهی تشخیص حق و باطل مشکل بوده است؛ مثلاً در مشروطیت، برخی خوبیهایی را در مشروطیت میدیدند و تعریف میکردند؛ برخی دیگر وقتی دیدند اینها دارد بر اساس تفکرات لیبرال غربی شکل میگیرد و به نفع اجانب تمام میشود، با آن مشروطیت در آن زمان در آن شکلش مخالفت کردند. این بود که برای کسانی اشتباه شد که بالاخره مشروطه صحیح است یا نه؟!
هنوز هم شاید کسانی گوشه و کنار باشند و ابهامهایی داشته باشند اما پیچیدگی صدر مشروطیت را با پیچیدگی فتنهای که در این اواخر در کشور ما اتفاق افتاد مقایسه کنید. من خودم بیش از شصت سال است با مسائل سیاسی و اجتماعی آشنا هستم. از اوایل نوجوانی و اوایل تکلیفم با مسائل سیاسی آشنا بودهام. در آن زمان، حرکت فداییان اسلام و مرحوم آیتالله کاشانی بود. با مسائل سیاسی دنیا هم ناآشنا نبودهام. بیش از شصت سال از دوره آشنایی من با مسائل سیاسی میگذرد. بعضی وقتها هم حالا یا آشکارا یا پنهان، در متن جریانات سیاسی بودهام. در طول این مدت هیچگاه پدیدهای را به این پیچیدگی و گستردگی و با این عوامل مختلف پشت پرده به خاطر ندارم!
هر زمانی ممکن بود یک یا دو دولت، پشت حادثهای باشند؛ یک وقت مارکسیستها با شوروی ارتباط داشتند، حزب توده و امثال آن. بسیاری از اوقات انگلیسها پشت قضایا بودند؛ گاهی همان حزب توده هم عامل دست انگلیسها شد. بعد آمریکاییها آمدند. بههرحال اینها حوادثی بود که یکی، دو دولت پشتش بودند با راهکارهایی کمیابیش شناختهشده و نقشههای نخنما. خیلی راحت میشد دستشان را خواند، فهمید که اینها درصدد چه هستند و چه میخواهند بکنند؛ عمّالشان هم بهراحتی شناخته میشدند و معلوم بود به نفع چه کسی قدم برمیدارند و از کدام آبشخور آب میخورند. راحت میشد شناخت؛ اما جریاناتی که اخیراً اتفاق افتاد، بندهای که به عنوان فردی با شصت سال آشنایی با مسائل سیاسی سخن میگویم، باور نمیکردم که این اشخاص چنین حرکاتی انجام دهند! حالا یا خیلی سادهلوح بودم یا داستان بسیار پیچیده بود. بههرحال این امتحان واقع شد و الحمدلله تا حدود زیادی به خیر گذشت و دیگر خطر قابل توجهی از آن باقی نمانده است.
اما آیا فکر میکنید دیگر جریان تمام شد؟! یعنی اصل آزمایشها پایان یافت و فتنهها خاتمه پیدا کرد؟! فرض کنید اگر برای کلاس چهارم امتحانی طرح کنید، دانشآموز سال چهارم باید منتظر باشد که در سال پنجم امتحان سختتری در پیش دارد وگرنه دانشنامه سال پنجم را به او نمیدهند. دوره دبستان اگر گذشت، باید بداند که درسهای سختتر و امتحانات دشوارتری در دبیرستان هست وگرنه به او دیپلم نمیدهند. ما که این مراحل امتحان را که هر کدام سختتر از مرحله قبلی بود گذراندهایم، باید مطمئن باشیم که امتحانهای سختتر و پیچیدهتری پیش رو خواهیم داشت.
البته از قرائن هم پیداست؛ این غیبگویی نیست. خود مقام معظم رهبری در فرمایشاتشان اشاره کردند و کاملاً قابل پیشبینی است که فتنهها تمام نشده است و ما در آینده دور یا نزدیک امتحانات سختتری خواهیم داشت. مردمی موفق میشوند که از پس امتحانات برآیند و قبول شوند که قبلاً خودشان را آماده کرده باشند. اگر امروز روز امتحان است، دانشآموز همین الان نمیتواند درس بخواند؛ باید یک سال پیش شروع کرده باشد، یا دستکم چند ماه قبل. آنهایی که تنبل هستند، شب امتحان میروند درس میخوانند؛ اما بالاخره باید جلوتر آماده شوند. هر که دوراندیشتر باشد، از زمانهای دورتر خود را آماده میکند؛ آنهایی که نزدیکبین هستند، فقط پیش پایشان را میبینند و چند روز قبل از امتحان آماده میشوند وگرنه سر جلسه امتحان نمیشود تازه درس خواند.
ما اگر بخواهیم در امتحانات موفق شویم باید آماده باشیم. در اصل اینکه همیشه امتحان خواهد بود جای شبههای نیست. قرآن میفرماید: بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ* الم * أَحَسِبَ النَّاسُ أَنْ يُتْرَكُوا أَنْ يَقُولُوا آمَنَّا وَهُمْ لَا يُفْتَنُونَ؛[2] آیا مردم خیال میکنند همین که گفتند ایمان آوردیم دیگر دست از سرشان برداشته میشود و دیگر امتحان نمیشوند؟! دهها آیه صریحاً بیان میفرماید که انسان تا در این عالم هست در معرض امتحان است. شاید بهترین نام برای این عالم، «آزمایشگاه» باشد؛ اینجا جای امتحان است و نتیجه امتحان در عالم دیگر ظاهر میشود. بههرحال، ما باید خودمان را برای امتحانات بعدی آماده کنیم؛ اما چگونه؟!
بزرگترین نوع امتحانی که ما مسلمانها با آن مواجه هستیم امتحانات مربوط به دین است. امتحان در مال داریم: آیا حقوق واجبش را ادا میکنیم یا نه؟! مال را از راه حلال کسب میکنیم یا از راه حرام؟! نسبت به فرزندانمان امتحان داریم: آیا مراقب هستیم که آنها در جامعه، سالم و درستکار باشند و درست تربیت شوند یا نه؟! همه اینها هست؛ اما مهمترین امتحان این است که برای حفظ دین چقدر تلاش میکنیم؟!
این انقلاب که همه قبول داریم به قیمت گرانی برای ما تمام شده است؛ صدها هزار شهید پاک فدا شدند تا این انقلاب پیروز شد و به دست ما رسید؛ آیا آن را درست نگهداری میکنیم یا به قیمت ارزانی، به ثمن بخس میفروشیم؟! به چند روز ریاست، چند ریال درآمد، چند شعار؟! به همینها میفروشیم یا حاضر هستیم برای حفظ این دستاوردها فداکاری و جانفشانی کنیم و پای آن بایستیم؟! این امتحان ماست؛ اما نمیدانیم چه خطری از چه زاویهای بناست متوجه دین ما بشود که خودمان را آماده کنیم. بعضیهایشان را کمیابیش دیدهایم و نمونههایش را تجربه کردهایم. خطرهایی که از راه رسانهها، کامپیوتر و ماهواره متوجه جوانهاست اینها را تجربه کردهایم و میدانیم. میتوانیم بگوییم هر پیشرفتی که در این تکنولوژیها پیش بیاید این خطرها را چند برابر میکند، تا جایی که یک تلفن همراه میتواند کار کامپیوتر و اینترنت را انجام دهد. اینها را میتوان پیشبینی کرد؛ اما اینکه امتحان سختتر آینده دقیقاً بناست چگونه، با دست چه کسانی، با چه سوژهای، با چه روپوشی یا ماسکی اتفاق بیفتد را نمیدانیم.
ما برای موفقیت در این امتحانات باید آماده باشیم؛ امتحاناتی که شکل خاصشان را نمیدانیم اما اجمالاً میدانیم مهمترینشان آنهایی است که دین ما را به خطر میاندازد. در روایتی که هم شیعه و هم سنی نقل کردهاند آمده است که اگر امر دایر شد بین مال و جانتان، مالتان را فدای جانتان کنید! فَاجْعَلُوا أَمْوَالَكُمْ دُونَ أَنْفُسِكُمْ؛[3] اگر امر دایر شد. البته انسان اگر کسی میخواهد فقط به مالش هم تعرض کند باید دفاع کند، انسان نباید در مقابل ظالم ساکت بنشیند اما حالا اگر امر دایر شد بین اینکه جان آدم به خطر بیفتد یا مالش و یکی از این دو تا حتمی است، مالتان را بدهید و بگذارید جانتان سالم باشد! اما اگر امر دایر شد بین اینکه جان بدهید یا دینتان را؟! فَاجْعَلُوا أَنْفُسَكُمْ دُونَ دِينِكُمْ؛[4] جانتان را فدای دینتان کنید! زیرا جان حداکثر صد سال در این عالم میماند و تمام میشود؛ ضرری که بکنید حالا هر چه زودتر خطر متوجه جانتان بشود از این صد سال کم میشود؛ اما اگر دین به خطر بیفتد، عمر ابدی و سعادت بینهایت انسان به خطر میافتد که با چند سال قابل مقایسه نیست.
ما برای اینکه دینمان از هر خطری محفوظ بماند نخست باید سعی کنیم دینمان را خوب یاد بگیریم. اولین خطری که متوجه دین ما میشود این است که دین را وارونه جلوه دهند؛ کاری که نمونههای سادهاش از سالهای بسیار پیش آغاز شده و نمونههای برجستهاش در این عصر با ابداع تئوری «پلورالیزم دینی» رخ داده است؛ اینکه همه دینها خوب هستند، همه صراط مستقیم هستند، هیچ دینی بر دیگری برتری ندارد، شیعه بر سنی و سنی بر شیعه امتیازی ندارد، حتی بتپرستی بر اسلام ترجیحی ندارد و اسلام هم بر بتپرستی ترجیحی ندارد. این همان تحریف است.
یا تحریفهایی که در دین انجام میگیرد و مسائل را وارونه جلوه میدهند که در طول تاریخ نمونههای فراوانی داشته و در عصر خودمان هم دیدهایم و در آینده نیز حتماً از این قبیل تحریفها خواهد بود. چون این راه بسیار راحت است و زود میشود افراد را فریب داد و از دینشان برگرداند. وقتی بگویند دست از دینت بردار، فرد مقاومت میکند؛ اما اگر بگویند دینی که تو میخواهی همین است، آسانتر میپذیرد. این راه را شیاطین از دیرباز میدانستند.
حضرت موسیعلینبیناوآلهعلیهالسلام بنیاسرائیل را از مصر و بردگی فرعونیان نجات داد و به استقلال رساند. پس از ورود به صحرای سینا، خداوند ایشان را به سی شب مناجات در کوه طور فراخواند. حضرت موسی به مردم گفت من سی شب نیستم. آنجا که رفت از طرف خدا وحی شد که ده شب دیگر اضافه کند: وَأَتْمَمْنَاهَا بِعَشْرٍ.[5] این فاصله ده روز، امتحان بنیاسرائیل بود که در این ده روز که به خیال خودشان خواهند گفت موسی وعدهخلافی کرده، چه میکنند؟! در همین مدت، سامری گوسالهای ساخت و گفت: «این همان خدایی است که موسی از او سخن میگفت؛ هَٰذَا إِلَٰهُكُمْ وَإِلَٰهُ مُوسَىٰ[6]». موسی رفته کوه طور با خدا مناجات کند در حالی که خدایش این است.» نگفت خدا نیست؛ نگفت خدا وجود ندارد. گفت: «خدا درست است؛ موسی که گفت باید خدا را پرستش کرد درست گفت.» اما گفت: «خدا همین است! هَٰذَا إِلَٰهُكُمْ وَإِلَٰهُ مُوسَىٰ!» این همان تحریف عقیده است.
اگر بگویند اسلام دروغ است، کسی بهآسانی نمیپذیرد؛ اما اگر بگویند اسلامی که تابهحال گفتهاند ساخته آخوندهاست و اسلام واقعی همین است که ما میگوییم، این تحریف معارف دین و احکام اسلام است. این همان هَٰذَا إِلَٰهُكُمْ وَإِلَٰهُ مُوسَىٰ است. میگویند احکام اسلام تاریخمند بود و برای آن زمان خوب بود اما الآن تاریخمصرفش گذشته و به درد امروز نمیخورد. این بخشی از مواد امتحانی آینده ماست. چون نمونهاش بوده، میتوانیم پیشبینی کنیم که نمونههای پیچیدهتر آن هم در آینده خواهد آمد.
بخش دیگر مربوط به کیفیت تطبیق احکام بر موضوعات خارجی است. از صدر اسلام تا امروز نمونههای فراوانی داشتهایم. امروز دامنه این انحرافات وسیعتر شده است. میگویند: «احکام ثابت هستند، عوض نشده، امروز هم باید اجرا شود»؛ اما موضوع حکم را تغییر میدهند و میگویند: «این موضوع این حکم است نه آن حکم.» مثلاً در اسلام هم جنگ داریم هم صلح. جهاد داریم، جهاد یکی از فروع دین است؛ همه بچهمدرسهایها هم بلد هستند. قرآن میفرماید: وَالصُّلْحُ خَيْرٌ.[7] حالا این مورد جای جنگ است یا جای صلح؟! آن که میخواهد بگوید جنگ است، آیه جهاد میخواند؛ آن که میخواهد بگوید صلح است، آیه صلح میخواند.
در اسلام هم رحمت داریم هم شدت. قرآن درباره دشمنان میفرماید: جَاهِدِ الْكُفَّارَ وَالْمُنَافِقِينَ وَاغْلُظْ عَلَيْهِمْ،[8] وَلْيَجِدُوا فِيكُمْ غِلْظَةً.[9] دشمنان شما در مقام نبرد با شما باید درشتی شما را لمس کنند وَلْيَجِدُوا فِيكُمْ غِلْظَةً. مؤمنان نسبت به کفار و دشمنان اسلام سرسخت هستند و انعطاف ندارند: أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ رُحَمَاءُ بَيْنَهُمْ.[10] پس ما در اسلام، شدت و انعطافناپذیری و سرسختی و غلظت داریم. از طرف دیگر رحمت و گذشت و عفو و مهربانی هم الیماشاءالله داریم.
حال، فتنهانگیزان را گرفتند و حکمشان در قرآن روشن و صریح است: إِنَّمَا جَزَاءُ الَّذِينَ يُحَارِبُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ....[11] مردم هم میدانند؛ اما کسانی که ریگی در کفش دارند میگویند: «پس رحمت اسلامی و عفو خدا کجا رفت؟! مگر پیامبر هنگام فتح مکه عفو نکرد و نفرمود: «اِذْهَبُوا أَنْتُمْ الطُّلَقاء»؟! خب شما که پیروز شدید عفوشان کنید! از اینها بگذرید!» این جا جای کدام است؟! حالا اینجا جای سختگیری است یا جای عفو و گذشت؟!
امیرالمؤمنینسلاماللهعلیه وقتی طفلی یتیم گریه میکرد، خود به گریه میافتادند و میفرمودند: «من چگونه جواب خدا را بدهم که در دوران حکومت من به یک طفل یتیمی ستم شده است؟!» داستان معروف دختر ذِمّیّه[12] را همه شما بارها شنیدهاید که خلخال از پای او کشیده بودند. امیرالمؤمنینسلاماللهعلیه فرمودند: «اگر مسلمانی از این غصه بمیرد جا دارد که در حکومت اسلامی از پای یک دختر یهودی یا زرتشتی یا مسیحی خلخال را بهزور بیرون بیاورند.» این مهربانی علیعلیهالسلام است؛ اما در جنگ نهروان، چهار هزار نفر از نمازخوانها، روزهگیرها و کسانی که در رکاب خود ایشان با معاویه جنگیده بودند، همه را سر بریدند و سپس فرمودند: فَإِنِّي فَقَأْتُ عَيْنَ الْفِتْنَةِ؛[13] من چشم فتنه را درآوردم، کاری که هیچکس دیگر نمیتوانست انجام دهد. همان علیای که به خاطر اشک چشم یک یتیم، زارزار گریه میکرد اما آنجا که وظیفهاش اقتضا میکرد، چهار هزار نفر از مسلمانان نمازخوان که بسیاری از آنها حافظان قرآن بودند و پینه بر پیشانی داشتند را از میان برداشت؛ اصحاب نهروان، خوارج.
این حادثهای که اتفاق میافتد نمیگوییم اسلام دروغ است یا رفتار علی دروغ بود. آیا این جای آن عفو است یا جای آن انتقام؟! این جا جای، مهربانی است یا جای شدت به خرج دادن است؟! چه کسی باید این را تشخیص بدهد؟!
اینجاست که ما باید هم در تطبیق احکام و هم در کشف توطئهها بصیرت داشته باشیم. اینکه مقام معظم رهبری مدام بر داشتن بصیرت تأکید میکنند جای آن همینجاست. هر قدر تجربه انسان بیشتر باشد، آشناییاش با معارف اسلامی و سیره پیامبر اکرم و ائمه اطهار افزونتر باشد، وظیفهشناسی و اخلاصش بیشتر باشد و دنبال هوای نفس نباشد، بصیرتش کاملتر خواهد بود. نباید محاسبه کند که کدام کار به نفع اوست یا فردا رأی بیشتری میآورد؛ باید بگوید خدا از من چه میخواهد. اینها شرط بصیرت است.
با این همه، بسیاری از مسائل همچنان پیچیده و مبهم است و تخصص بالایی میطلبد. اینجاست که باید به نظر ولیفقیه اعتماد کرد. خدا او را همچون قطبنمایی برای جامعه قرار داده است؛ باید دید به کدام سو میل میکند و همان راه را رفت. رفتار او، فتوای او و حکم او برای ما حجت است؛ فتوایش به عنوان فقیه، حکمش به عنوان ولی امر مسلمین و تشخیصش به عنوان کسی که بیشترین تجربه را در این مدت دارد.
چه کسی را در کشور میشناسید که به اندازه او تجربه کاری در این مسائل داشته باشد و در طول این سی سال، هیچ نقطهضعفی نشان نداده باشد که دشمنان بتوانند بر آن تکیه کنند؟! اگر نقطهضعفی در زندگی ایشان وجود داشت شما فکر میکنید رسانههای خارجی و داخلی چه میکردند؟! اما خداوند آنچنان به این مرد توفیق داده که خودش و زندگی خانوادهاش و بچههایش را پاک نگه بدارد که حتی به زندگی بچههایش هم نتوانند اشکال بگیرند! چه کسی بهتر از ایشان میتواند مسائل سیاسی و اجتماعی را درک کند، تجربه عملی داشته باشد، پاکی و صفا و اخلاص داشته باشد، به مکتب آشنا باشد و تربیتشده امام باشد؟! چه کسی را بهتر از این سراغ دارید؟! پس بالاترین نعمتی که خدا به ما داده و باید قدرش را بدانیم و با تمام توان از او حمایت کنیم، وجود مقام معظم رهبری است.
پروردگارا! به حق محمد و آل محمد، سایه ایشان را تا ظهور ولی عصرارواحنافداه مستدام بدار!
بر توفیقات و تأییدات ایشان بیفزا!
ما را وظیفهشناس و عملکننده به وظایفمان قرار بده!
روح امام راحل و شهدا را با انبیا محشور بفرما!
عاقبت امر ما را ختم به خیر بفرما!
دست فتنه و فتنهانگیزان را از این کشور کوتاه بفرما!
وَالسَّلَامُ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَةُ اللَّهِ وَبَرَكَاتُهُ
[1]. ملک، 2.
[2]. عنکبوت، 1و2.
[3]. تحف العقول، ج1، ص 216.
[4]. همان.
[5]. اعراف، 142.
[6]. طه، 88.
[7]. نساء، 128.
[8]. توبه، 73.
[9]. توبه، 123.
[10]. فتح، 29.
[11]. مائده، 33.
[12]. یعنی دختری که غیرمسلمان است و تحت عهدنامه یا حمایت مسلمانان زندگی میکند.
[13]. نهجالبلاغه، خطبه 93.