هدف خلقت و نقش امام معصوم علیه‌السلام در این مسیر

در جمع مدیران اقامتی ولایت؛ مشهد سالن سلام
تاریخ: 
دوشنبه, 20 بهمن, 1393

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيم

الْحَمْدُللهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ وَالصَّلَوةُ وَالسَّلامُ عَلَی سَیدِ الأنْبِیاءِ وَالْمُرسَلِین حَبِیبِ إلَهِ الْعَالَمِینَ أبِی الْقَاسِمِ مُحَمَّدٍ وَعَلَی آلِهِ الطَّیبِینَ الطَّاهِرِینَ المَعصُومِین

أللَّهُمَّ کُنْ لِوَلِیکَ الحُجَّةِ بْنِ الْحَسَن صَلَوَاتُکَ عَلَیهِ وَعَلَی آبَائِهِ فِی هَذِهِ السَّاعَةِ وَفِی کُلِّ سَاعَةٍ‌ وَلِیا وَحَافِظاً وَقَائِداً وَنَاصِراً وَدَلِیلاً وَعَینَا حَتَّی تُسْکِنَهُ أرْضَکَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فِیهَا طَوِیلاً

تقدیم به روح ملکوتی امام راحل‌رضوان‌الله‌علیه و شهدای والامقام اسلام صلواتی اهدا می‌کنیم.

فرارسیدن ایام مبارک دهه فجر که طلوع خورشید مجدد اسلام برای این منطقه و بلکه برای کل جهان بود را به پیشگاه مقدس ولی‌عصرارواحنافداه، مقام معظم رهبری و همه دوستداران انقلاب تبریک و تهنیت عرض می‌کنیم. خدا را شکر می‌کنم که در این سن کهولت و پیری و با وجود بیماری‌ها و گرفتاری‌ها، عنایت فرمود و بار دیگر و شاید در آخرین ایام زندگی، به عتبه‌بوسی امام رضاصلوات‌الله‌علیه مشرف شدم و از باب نعمتی غیرمترقّبه اجازه پیدا کردم که خدمت آقایان و عزیزان شرفیاب بشوم و عرض سلام و ارادت و دست‌مریزادی داشته باشم.

زیارت؛ فرصتی فراتر از یک دیدار معنوی

در این چند دقیقه‌ای که مزاحم هستم، دوست ندارم تکرار مکررات و بحث‌های کلیشه‌ای عرض کنم. ارزش این خدمات از آن جهت است که زیارت امام رضاصلوات‌الله‌علیه فضیلت فراوان دارد و خدمت کردن به زائران ایشان نیز در پرتو همان زیارت، ارزش پیدا می‌کند. جای این سؤال هست که زیارت امام رضاصلوات‌الله‌علیه یا سایر اهل‌بیت‌صلوات‌‌الله‌‌عليهم‌‌اجمعين برای چه ارزش دارد؟!

زیارت، احترامی برای امام رضاصلوات‌الله‌علیه است و قدردانی از نعمت وجود ایشان است و برکاتی که از ناحیه ایشان به مردم می‌رسد. خودِ این شکرگزاری، ارزشمند است؛ اما شاید انگیزه بیشتر مردم، درخواست قضای حوائج‌شان باشد؛ گرفتاری‌های فردی و اجتماعی دارند و بهترین ملجأیی که برای خودشان سراغ دارند که به درد دلشان برسد و گرفتاری‌هایشان را برطرف کند عنایت آقا امام رضاست. حال سؤال می‌شود که آیا خدا امام رضا را آفرید و در این جایگاه قرار داد تا فقط حوائج مردم برآورده شود، یا منظور دیگری هم هست؟!

دین برای رفاه یا برای رشد انسان؟!

شاید بسیاری از ما مهم‌ترین فایده اصل دین و بعثت انبیا را در نظم زندگی، آسایش و برقراری عدالت اجتماعی می‌دانیم. این‌ها قطعاً از برکات دین است؛ چنان‌که هر وقت توجه مردم به احکام دین بیشتر می‌شود، مثل ماه مبارک رمضان یا ایام محرم و صفر، جرم و جنایت کمتر می‌شود، مردم با هم مهربان‌تر می‌شوند، به هم بیشتر خدمت می‌کنند و کارهای خیر افزایش می‌یابد. این‌ها نشان می‌دهد دین در رفاه و آسایش مردم اثر دارد؛ اما باز سؤال می‌شود که آیا خدا انبیا را فرستاد و دین را تشریع کرد تا فقط زندگی مردم بهتر بگذرد؟! به شکل دقیق‌تر، سؤال می‌شود که اصلاً زندگی برای چیست؟! گیرم که دین آمده باشد تا زندگی ما همراه با رفاه و آسایش و آرامش باشد؛ اما اصلاً چرا به این دنیا آمده‌ایم؟!

پرسش بنیادین: چرا آفریده شدیم؟!

پاسخ ساده‌ای که معمولاً داده می‌شود این است که ما به اینجا آمده‌ایم تا از نعمت‌های خدا استفاده کنیم و برای آخرت‌مان ثواب کسب کنیم؛ اما سؤال عوامانه‌ای هم مطرح می‌شود و آن اینکه خب خدا که می‌دانست هر کسی چه کار می‌کند، خب از اول آن‌ها را در بهشت می‌آفرید. خیلی‌ها این سؤال را می‌کنند یا در ذهن‌شان هست که خدا که می‌دانست هر کسی چه کاره است و آیا من آدم خوب هستم یا آدم بد، بدها را از اول به جهنم می‌برد. حالا اگر این کار را نخواست بکند خوب‌‌ها را از اول در بهشت می‌آفرید. چه کاری بود که انسان‌ها به این جا بیایند، حضرت آدم و حوا و در بهشت خلق شوند و از درختی منع شوند و چنین و چنان و این تشکیلات، به دنبالش این همه درگیری‌ها، ظلم‌ها، جنایت‌هایی که در این عالم واقع می‌شود؟! خب از اول خدا خوب‌ها را در بهشت خلق می‌کرد! اگر ما بتوانیم این سؤال را درست جواب بدهیم بسیاری از مسائل زندگی‌ ما حل می‌شود به خاطر این که دنبال این سؤال هستیم که چرا باید سیل باشد، زلزله باشد، جنایت باشد، دست ظالمان باز باشد، این‌قدر ظلم کنند؟! چرا خدا جلوی‌شان را نمی‌گیرد؟! و بالاخره چرا باید سیدالشهدا کشته شود؟! خب آن لحظه‌ای که یزید تصمیم گرفت، خدا همان وقت او را قبض روح می‌کرد و سکته می‌کرد و می‌مرد همه چیز تمام می‌شد؛ اینکه فرموده‌اند ما مِنّا اِلاّ مَقْتُولٌ اَوْ مَسْمُومٌ یا أَو مَسمومٌ شَهيدٌ این‌ها برای چیست؟!

این پرسش‌ها تا مسائل روز ما ادامه پیدا می‌کند؛ مردم انقلاب کردند، خون دادند، جوانان‌شان را به جبهه‌ها فرستادند، پیر و جوان دخالت کردند تا نظام اسلامی برقرار شود و احکام اسلام اجرا گردد؛ اما چرا گاهی در گوشه و کنار نغمه‌های دیگری ساز می‌شود؟! چرا سخنی از دین به میان نمی‌آید و فقط از رفاه، رفع تحریم‌ها و امور مادی صحبت می‌شود؟! چرا انحرافات فرهنگی و اخلاقی، فسادهای اداری و اختلاس‌ها، هرچند اندک، دیده می‌شود؟! چرا باید چنین باشد؟! خدا می‌توانست ترتیبی بدهد که پس از انقلاب و این همه فداکاری، کسانی سر کار بیایند که احکام دین را کاملاً اجرا کنند، به مردم خدمت کنند و به فکر جیب و خانواده خود نباشند. چرا این‌گونه نشد؟!

ریشه همه چراها؛ از بلاها تا شهادت اولیای الهی

همه این چراها به دنبال این است که ما اصلاً چرا در این دنیا آمده‌ایم؟! اتفاقاً در قرآن کریم روی این مطلب بسیار تأکید شده و با بیان‌های مختلفی این موضوع را توضیح داده است اما چون این مفاهیم برای گوش ما چندان آشنا نیست، معمولاً چندان علاقه‌ای هم نداریم که به آن‌ها توجه کنیم. وقتی قرآن هم می‌خوانیم، دوست داریم چیزی باشد که به درد امروزمان بخورد، نانی در سفره‌مان بیاورد و مشکلی را حل کند. حالا این که خدا ما را چرا خلق کرده، می‌گوییم خب خلق کرده، دیگر چه کار داریم؟!

راز آفرینش انسان مختار

اگر بخواهیم بحث قرآنی‌اش را مطرح کنیم که خدا چرا آدمیزاد را در این عالم آورد و این بساط را راه انداخت، بحث طولانی می‌شود. من به قول جناب آقای قرائتی‌حفظه‌الله یک جواب «ساندویچی» عرض می‌کنم، در حدی که عقل خودم می‌رسد و ظرفیت مجلس و وقت اجازه می‌دهد. اگر بخواهیم ساده بیان کنیم، می‌گوییم ذات خداوند متعال اقتضای فیاضیت دارد. اصل آفرینش مخلوقات به خاطر این است که دوست دارد آثار کمال خودش در عالم ظهور پیدا کند. در همه عوالم مفروض، هر موجودی که می‌توانست خلق شود، آفریده شد. حالا اگر به زبان دینی صحبت کنیم در عالم انوار، نور پیغمبر اکرم و ائمه اطهار‌صلوات‌‌الله‌‌عليهم‌‌اجمعين؛ بعد عوالم ملائکه و فرشتگان؛ خدا همه این عوالم را آفرید و چیزی کم نگذاشت.

اما یک بخش از رحمت‌های خاص الهی بود که هیچ‌کدام از این موجودات نمی‌توانستند آن را دریافت کنند. درک آن رحمت‌ها به‌گونه‌ای بود که باید کسی آگاهانه بخواهد به آن برسد؛ یعنی با اختیار خودش، آن را کسب کند. اگر کسی این لیاقت را پیدا کند و به آن مقام برسد، آن رحمت‌ها از آنچه نصیب ملائکه شده هم بالاتر است. لازمه آن رحمت‌ها این است که ملائکه خادم او می‌شوند. این آثار آن رحمت‌هاست؛ وگرنه هر چه ملائکه باید خلق شوند، خدا خلق کرده است. در نهج‌البلاغه هست که در این آسمان‌های کران‌ناپیدا جای پوست گاوی نیست مگر این که ملکی در حال رکوع یا سجده باشد. ما نمی‌بینیم اما همه ما معتقدیم که همیشه دو ملک همراه‌مان هستند. در این عوالم گسترده، جایی نیست که ملکی مشغول عبادت نباشد. هر چه باید آفریده شود، آفریده شده بود؛ اما این‌ها همان‌گونه بودند که آفریده شده بودند؛ وَمَا مِنَّا إِلَّا لَهُ مَقَامٌ مَعْلُومٌ.[1] اختیاری هم دست خودشان نبود.

دنیا؛ میدان انتخاب و شکوفایی استعدادها

جای یک موجودی خالی بود که با اختیار خودش راه صحیح را انتخاب کند. پس باید در عالمی باشد که جای تضاد باشد؛ راه‌های مختلف باشد؛ خوب و بد باشد؛ بتواند این را انتخاب کند یا آن را. برای فراهم شدن زمینه انتخاب، باید عوامل متضاد وجود داشته باشد: یک جا سیل بیاید، یک جا زلزله بشود، یک جا آتش بگیرد، صاعقه نازل شود، تا این شرایط مختلف فراهم شود و معلوم شود هر موجودی چه راهی را انتخاب می‌کند و در برابر این حوادث چه می‌کند.

به‌عبارت‌دیگر، خدا این عالم را برای ما آفرید تا این‌جا امتحان شویم؛ یا بفرمایید زمینه انتخاب برای ما فراهم شود؛ یا بفرمایید پرورش پیدا کنیم. ما استعدادهایی داریم که باید به فعلیت برسد. باید ببینیم که از چه راهی به فعلیت می‌رسد و خودمان را برای چه می‌سازیم. اگر این را درست هضم کنیم، بسیاری از مسائل حل می‌شود.

مقام انسان کامل

پس ما را در این عالم آورده‌اند تا با انتخاب خودمان، مسیرمان را انتخاب کنیم. ملائکه این‌گونه نیستند. حیوانات هم این‌گونه نیستند. این که تشخیص بدهد خوب چیست و بد چیست و خوب را انتخاب کند یا با سوءاختیارش بد را انتخاب کند، مخصوص آدمیزاد است. اگر خوب‌ها را انتخاب کند به جایی می‌رسد که تمام مخلوقات خادم او می‌شوند و با یک اشاره در عالم می‌تواند تصرف کند. این که ائمه اطهار با یک گوشه چشم‌شان می‌توانید همه کار را انجام دهد این‌ها شوخی نیست؛ این‌ها واقعیت است. امامی که هزار سال است از دنیا رفته، در یک لحظه ده‌ها هزار نفر دور ایشان می‌آیند، هر کس با یک زبان با ایشان سخن می‌گوید و ایشان همه را می‌شنوند. نمی‌گویند این ترک است، این فارس است، این عرب است، این انگلیسی است، این فرانسوی است. همه را می‌فهمند.

ما اگر دو نفر سه نفر با ما حرف بزنند، چهارمی را نمی‌فهمیم؛ اما ده‌ها هزار نفر می‌گویند «یا امام رضا!» و حضرت همه را «لبیک» می‌گویند؛ حتی بالاتر از این، می‌فهمند که چه حاجتی دارند؛ حتی بالاتر، می‌فهمند که از چه راهی باید حاجت‌شان را بدهند. این مقامی است که آدمیزاد به آن می‌رسد؛ ملائکه نمی‌توانند به چنین مقامی برسند. انسانی که به این مقام برسد اشاره که می‌کند، ملائکه خادم او هستند.

دنیا؛ دوره جنینی حیات حقیقی

ما را آوردند که کمی شبیه این‌ها بشویم. این‌ها را امام ما قرار داده‌اند تا ما پشت سرشان راه بیفتیم. ما این‌جا در سطح راه هستیم. هدف، بعد از این عالم است. حیات واقعی انسان بعد از این است؛ همان چیزی که اسمش را «مرگ» می‌گذاریم و در حقیقت تولد جدید است. این عالم شصت، هفتاد ساله، صد ساله، بفرمایید هزار ساله، یک دوره جنینی و خودسازی است. تازه بعد از این که این دوره تمام شد، آن وقت وارد عالمی می‌شویم که برای آن آفریده شده‌ایم. زندگی آن وقت شروع می‌شود؛ وَإِنَّ الدَّارَ الْآخِرَةَ لَهِيَ الْحَيَوَانُ.[2]

متأسفانه ما کمتر فکر می‌کنیم. اگر از ما بپرسند، می‌گوییم همین‌گونه است؛ اما درباره‌اش خیلی تأمل نمی‌کنیم. آن وقت تعجب می‌کنیم که چرا بعضی‌ها دغدغه آخرت دارند! چرا نداشته باشند؟! مگر ما برای آخرت آفریده نشده‌ایم؟! تعجب این است که انسان دغدغه دنیا داشته باشد! دنیا یک سفر است. ما داریم به سوی زندگی ابدی می‌رویم. زندگی برای آن‌جاست. این‌جا سفر است و می‌گذرد. اگر مسئله حل نشده باشد، اصلاً مسیر را عوضی می‌رویم. دین آمده تا راه را به ما نشان بدهد برای این که آن‌جا به مقصد صحیح برسیم. ما خیال می‌کنیم دین آمده تا راه سفر را نشان بدهد و بگوید چگونه در سفر خوش بگذرانیم. سفر باید به اندازه‌ای باشد که انسان بتواند راه برود و مانع رسیدن به مقصد نشود. سفر جایی نیست که انسان هر گوشه‌ای بنشیند، پلاسش را پهن کند و بنشیند تماشا کند؛ لذا اگر وسیله‌ای شما را چهار ساعته به تهران برساند و یکی دیگر دو ساعته، کدام را انتخاب می‌کنید؟! آن که زودتر می‌رساند. ما هم باید زودتر از این مأمن عبور کنیم و از آن بیشتر برای مقصد استفاده کنیم.

امام برای این امام شده که ما را زودتر به آن‌جا برساند؛ به آن سعادت ابدی؛ آن جایی که «عندالله» است. جناب آسیه، همسر فرعون که در قرآن الگوی زن‌ها و مردهای مؤمن معرفی شده، می‌گوید: رَبِّ ابْنِ لِي عِنْدَكَ بَيْتًا فِي الْجَنَّةِ.[3] ایشان شکنجه‌های فرعون را تحمل کرد؛ ایشان را روی میز خواباندند و سر تا پای ایشان را با میخ کوبیدند تا جان داد. خدا می‌فرماید الگوی مؤمنین این است. خواسته ایشان چه بود؟! خواسته ایشان این بود که «رَبِّ ابْنِ لِي عِنْدَكَ بَيْتًا فِي الْجَنَّةِ؛ خدایا! برای من نزد خودت خانه‌ای در بهشت بساز!»؛ یعنی می‌خواهم کنار تو باشم. آن خانه در بهشت خواهد بود. هدف، آن‌جاست. این‌جا چند روزی شکنجه می‌شود اما شکایت نمی‌کند که چرا این‌قدر شکنجه‌ام دادند؛ می‌گوید: «الحمدلله که خدا من را از دست فرعون نجات داد!»

امام رضا؛ طبیب جسم یا هادی جان؟!

بنابراین ما باید سعی کنیم که اگر به زائرین امام رضاصلوات‌‌الله‌‌عليه خدمت می‌کنیم کاری کنیم که امام رضا را بهتر بشناسیم، بدانیم اصلاً امام رضا برای چه امام شده و برای چه به ما گفته‌اند که به زیارت امام رضا بروید؟! آیا فقط برای این که حوائج دنیایی‌مان برآورده شود، سردردمان خوب شود یا اختلاف ما با همسایه‌مان حل شود؟! آیا امام رضا برای همین آمده؟! امام رضاصلوات‌‌الله‌‌عليه آمده دست ما را بگیرد و ما را پهلوی خدا ببرد. دیده‌اند زور خودمان کم است و عرضه نداریم، آمده‌اند کمک‌مان کنند. خدا از باب رحمت واسعه‌اش می‌داند که ما ضعیف، بی‌عرضه و‌ کم‌همت هستیم، کسی را می‌فرستد که دست ما را بگیرد و کمک‌مان کند. ضمناً برای رفتن این راه، باید بدن سالمی داشته باشیم. اگر ضعفی در بدن باشد آن را هم امام رضا کمک می‌کنند. اگر مشکل خانوادگی داشته باشیم که مانع انجام وظایف‌مان شود آن را هم کمک می‌کند؛ اما اصل کار این است که ما را به آن هدف برسانند.

مسئولیت فرهنگی؛ ترویج امام‌شناسی و احیای امید

حالا شما ببینید که در فعالیت‌های فرهنگی آستان قدس و نهادهای مختلف، چقدر مردم را با این هدف آشنا می‌کنید. هر کمبودی که هست باید سعی کنید گوشه‌ای از آن را بگیرید تا حل شود. یکی امام‌شناسی است؛ روایاتی که درباره امام هست و بیشترش هم از خود امام رضاست. روایات امام‌شناسی در همین مسیر است. داستان‌هایی که درباره کرامات حضرت رضا و سایر ائمه هست، در آستان قدس ضبط شده است. این‌ها را پیدا کنید، انتخاب کنید، برنامه‌هایی باشد که هر روز یکی از این کرامات برای مردم نقل شود. گاهی نقل یک معجزه از صد تا دلیل عقلی مؤثرتر است.

شیعه بودن؛ ادعا یا التزام عملی؟!

بعد، این که امام رضاصلوات‌‌الله‌‌عليه از ما چه می‌خواهند؟! خود ایشان فرموده‌اند که شیعیان ما چه کسانی هستند و چگونه باید باشند. نقل شده که گروهی برای عرض تبریک خدمت امام رضا آمدند و حضرت اجازه ملاقات ندادند. خادم آمد و گفت: «شما چه کسانی هستید؟!» گفتند: «از شیعیان امام رضا هستیم.» رفت به حضرت عرض کرد که «آقا! می‌گویند از شیعیان شما هستیم» حضرت فرمودند: «دروغ می‌گویند!» آن‌ها فردا و پس‌فردا و یک ماه پشت سر هم هر روز آمدند. آخر گفتند: «چر آقا اجازه نمی‌دهند که ما برویم و سؤال‌مان را بپرسیم؟! چرا این‌قدر به ما بی‌مهری می‌کنند؟! یک ماه است که معطل هستیم! می‌خواهیم آقا را زیارت کنیم! چرا به ما اجازه نمی‌دهند؟! مگر چه گناهی کرده‌ایم؟!» خادم رفت و برگشت و حضرت فرمودند: «چه گناهی؟! به ما دروغ می‌بندند! می‌گویند شیعه ما هستند اما نیستند! امروز اجازه می‌دهم چون گفتند ما شما را دوست داریم؛ محب ما هستند و راست هم می‌گویند. چون امروز راست گفتند، اجازه دارند که بیایند».

اخلاق شیعی؛ محبت در دعوت، صلابت در برابر دشمن

آن‌هایی که می‌خواهند شیعه تربیت کنند، باید اوصافی را که برای شیعه گفته‌اند، در خودشان ایجاد کنند و بعد سعی کنند دیگران هم این اوصاف را پیدا کنند و تربیت شوند. بساط امام رضاصلوات‌‌الله‌‌عليه برای این است که مردم را به خدا نزدیک کند. این‌جا فقط بیمارستان نیست؛ بیمارستان در عالم زیاد است. بله، وقتی مهمان را دعوت می‌کنند، اگر مهمان مریض هم باشد، خودشان می‌دانند چگونه از او پذیرایی کنند؛ اما مهمانی که برای هدف آن‌ها آمده بود. ما اشتباه نکنیم و خیال نکنیم خانه امام رضاصلوات‌‌الله‌‌عليه فقط مثل این است که آدم پیش دکتری برود، نسخه بگیرد و دوا بخورد و عمل کند. آن هم حالا یک وسیله‌ای فراهم می‌کند که معالجه بشود؛ همین. این فکر، بسیار کودکانه است. ما باید بفهمیم که هدف امام رضاصلوات‌‌الله‌‌عليه چه بود؛ دل ایشان می‌خواست که شیعیان ایشان چگونه باشند؛ و راه آن چیست.

وظیفه امروز ما در سایه انقلاب و ولایت

الآن که انقلاب اسلامی ایران هست و در رأس قدرت، نائب امام زمان وجود دارد که خدا ان‌شاءالله سایه‌ ایشان را تا ظهور حضرت ولی‌عصرارواحنافداه مستدام بدارد و همه ما را شکرگزار این نعمت عظیم قرار دهد، حالا که این شرایط فراهم است، تلاش ما باید این باشد که اهداف اسلام، اهداف امام رضاصلوات‌‌الله‌‌عليه، اهداف شهدا و اهداف سیدالشهداصلوات‌‌الله‌‌عليه را به اندازه وسع‌مان تحقق ببخشیم. اگر این برنامه‌ها اجرا شود که اول امام رضاصلوات‌‌الله‌‌عليه را بشناسند، نه‌فقط به عنوان یک طبیب؛ کرامات امام رضاصلوات‌‌الله‌‌عليه را به یاد مردم بیاورند، فراموش نکنند، دل‌ها زنده و نورانی شود، امیدشان زیاد شود؛ بعد ببینند که هدف امام رضاصلوات‌‌الله‌‌عليه چه بود، هدف دین چیست، خدا از ما چه می‌خواهد، امام رضاصلوات‌‌الله‌‌عليه از شیعیانشان چه می‌خواهند، انتظار دارند شیعیانشان چگونه باشند؛ با خودشان چگونه باشند؛ با دشمنان‌شان چگونه رفتار کنند؛ اگر دشمنانی هستند که از روی جهل و نادانی دشمنی می‌ورزند، باید با آن‌ها مهربانی کرد تا دلشان را به دست آورد. هر کس که خلاف شیعه بود که ما حق نداریم یک سیلی به گوشش بزنیم و بگوییم برو گم شو! این جهل است. ما هم اگر در آن شرایط بودیم، همان‌گونه می‌شدیم. باید سعی کنیم با محبت آن‌ها را جلب کنیم.

می‌دانید یک سهمی از وجوهات شرعی برای کسانی است که می‌خواهند دلشان را متوجه اسلام کنند؛ برای اینکه محبت اسلام در دلشان پیدا شود. وجوهات را از مؤمنین می‌گیرند و به کفار می‌دهند برای این که دلشان به اسلام جلب شود. شیعیان نسبت به بعضی از غیرشیعیان از روی دشمنی رفتار نمی‌کنند. همه رفتارهای آن‌ها که از روی عداوت نیست. چه‌بسا بعضی‌هایشان از بعضی شیعه‌ها محبت‌شان به اهل‌بیت بیشتر است. من دیده‌ام. اشتباه می‌کنند، نمی‌فهمند؛ باید با آرامی و مهربانی با آن‌ها رفتار کرد تا جلب شوند.

و بالاخره با کسانی که در داخل جامعه قصور دارند، در خانواده با همسر، فرزندان و بستگان و در جامعه با دیگران، چگونه باید رفتار کرد؛ و درنهایت با مردمی که خارج از کشور هستند و کفار و دشمنان اسلام هستند. نسبت به آن‌ها باید أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ[4] بود؛ به‌هیچ‌وجه خیال دوستی با آن‌ها را به سر نگذرانیم. آن‌هایی که دشمن هستند و نمی‌توانند وجود ما را ببینند و آرزو دارند سر به تن ما نباشد، قرآن نسبت به آن‌ها می‌فرماید: أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ! این را هم باید یاد بگیریم.

بهترین جا همین مکتبی است که امام رضاصلوات‌‌الله‌‌عليه برای ما فراهم کرده است. امیدواریم خدا به شما عزیزانی که این مسئولیت فرهنگی را به عهده گرفته‌اید توفیق بدهد که این معارف را بهتر منتقل کنید. شما حتماً برنامه‌های خوبی دارید و شاید بهتر از این برنامه‌ها را هم داشته باشید اما به ذهنم آمده که این‌ها را یادآوری کنم. ان‌شاءالله خدا به برکت و عنایت خود آقا امام رضاصلوات‌‌الله‌‌عليه بر توفیقات شما بیفزاید و نورافشانی این بارگاه روزبه‌روز به همه عالم برسد و همه گمراهان را به راه صحیح هدایت کند؛ سایه مقام معظم رهبری را تا ظهور ولی‌عصرارواحنافداه بر سر ما مستدام بدارد؛ ظهور آقایمان را هرچه بیشتر نزدیک بفرماید و همه ما را از خدمتگزاران اهل‌بیت و خدمتگزاران ولی‌عصر قرار دهد.

وَصَلَّى ٱللَّهُ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِهِ ٱلطَّاهِرِينَ


[1]. صافات، 164

[2]. عنکبوت، 64.

[3]. تحریم، 11.

[4]. فتح، 29.