صوت و فیلم

صوت:
10

عبرت‌های غصب فدک

سخنرانی و پرسش و پاسخ در مسجد امام؛ شیراز
تاریخ: 
دوشنبه, 28 شهريور, 1379

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيم

الْحَمْدُللهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ وَالصَّلَوةُ وَالسَّلامُ عَلَی سَیدِ الأنْبِیاءِ وَالْمُرسَلِین حَبِیبِ إلَهِ الْعَالَمِینَ أبِی الْقَاسِمِ مُحَمَّدٍ وَعَلَی آلِهِ الطَّیبِینَ الطَّاهِرِینَ المَعصُومِین

أللَّهُمَّ کُنْ لِوَلِیکَ الحُجَّةِ بْنِ الْحَسَن صَلَوَاتُکَ عَلَیهِ وَعَلَی آبَائِهِ فِی هَذِهِ السَّاعَةِ وَفِی کُلِّ سَاعَةٍ‌ وَلِیا وَحَافِظاً وَقَائِداً وَنَاصِراً وَدَلِیلاً وَعَینَا حَتَّی تُسْکِنَهُ أرْضَکَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فِیهَا طَوِیلاً

تقدیم به روح ملکوتی امام راحل و شهدای والامقام اسلام صلواتی اهدا بفرمایید.

فرارسیدن زادروز بزرگ‌ترین بانوی اسلام، بلکه بانوی بی‌همتای عالم بشریت، صدیقه کبری، فاطمه زهرا‌سلام‌الله‌علیها را به پیشگاه مبارک ولی‌عصر‌عجل‌الله‌فرجه‌الشریف، مقام معظم رهبری و همه علاقه‌مندان به اهل‌بیت‌صلوات‌‌الله‌‌عليهم‌‌اجمعين مخصوصاً شما برادران و خواهران ولایت‌مدار، تبریک و تهنیت عرض می‌کنیم و از خداوند متعال درخواست می‌کنیم که به برکت این مولود مسعود، همه ما را مشمول عنایت‌های خاص خودش قرار دهد و بر توفیقات ما برای انجام وظایف و ادای دِینی که نسبت به اسلام و انقلاب داریم بیفزاید.

عظمت بی‌کران شخصیت حضرت زهراسلام‌الله‌علیها

در چنین شب عزیزی، انتظار، این است که شمّه‌ای از نور تابناک حضرت زهراسلام‌الله‌علیها مورد گفتگو قرار بگیرد. بحمدالله همه شما از آغاز ولادت تا این سنی که گذرانده‌اید و ان‌شاءالله تا پایان حیات طولانی‌تان، با معرفت و محبت اهل‌بیت‌صلوات‌‌الله‌‌عليهم‌‌اجمعين انس داشته‌اید و خواهید داشت، بارها از علما، بزرگان و گویندگان، فضائل اهل‌بیت‌صلوات‌‌الله‌‌عليهم‌‌اجمعين را شنیده‌اید؛ گو اینکه این مسائل اگر هزاران بار هم بازگو شود و بر حجم آن افزوده گردد، قطره‌ای از دریای فضائل آن‌ها گفته نشده است. شاید شنیدن این ادعا برای بعضی‌ها سنگین باشد اما دلم می‌خواست فرصتی می‌بود و با همین بیان الکنم برای شما اثبات می‌کردم که مطلب از این هم بالاتر است. اگر یادتان باشد که امام‌رضوان‌‌الله‌‌علیه درباره حضرت زهراسلام‌الله‌علیها چه می‌فرمودند، آن وقت تصدیق خواهید کرد که این عرض حقیر که پرتویی از فرمایشات امام‌رضوان‌‌الله‌‌علیه است بی‌مبنا نیست.

ضرورت الگوگیری کاربردی از اهل‌بیت‌‌صلوات‌‌الله‌‌عليهم‌‌اجمعين

آنچه برای ما مهم‌تر و دارای ضرورت بیشتر است این است که از صفات، ملکات، سجایا، گفتارها و رفتارهای اهل‌بیت‌‌صلوات‌‌الله‌‌عليهم‌‌اجمعين، آنچه برای زندگی روزمره‌مان و برای آینده کشور و انقلاب‌مان اهمیت بیشتری دارد را بیشتر مورد توجه قرار دهیم؛ یعنی آن‌ها اولویت اول هستند. بعد به سایر چیزهایی می‌رسد که در درجه دوم و سوم قرار دارند.

پرسش‌های یک نوجوان درباره زندگی حضرت زهراسلام‌الله‌علیها

من معمولاً در این‌گونه موقعیت‌ها، خودم را به جای یک نوجوانی که تازه به سن تکلیف رسیده و وارد جامعه اسلامی شده قرار می‌دهم و فکر می‌کنم در ذهن چنین نوجوانی درباره این موقعیت‌ها چه می‌گذرد و چه سؤالاتی برای او مطرح می‌شود؛ مثلاً نوجوانی که تازه با مفاهیم دینی آشنا شده است، این‌قدر در جامعه اسلامی و شیعه ما شنیده که پیامبر اکرم‌صلی‌الله‌علیه‌وآله یک دختر، بیشتر نداشتند و این دختر را بسیار دوست می‌داشتند؛ آن‌قدر که برخلاف عرف مردم، دست دخترشان را می‌بوسیدند و می‌فرمودند: «من از بدن تو بوی بهشت را استشمام می‌کنم» و می‌فرمودند: «پدرت به فدایت!». این تعابیر را بارها شنیده‌ایم، در اشعار و مدایح هم آمده است. اینکه پدری مثل پیامبر اکرم‌صلی‌الله‌علیه‌وآله چنین دختری داشته باشد، خیلی جای تعجب نیست. هم عامل وراثت و هم عامل تربیت، چنین گلی را در گلستان وجود پرورانده که بی‌نظیر است؛ اما در زندگی این دختر، سؤالات و ابهامات زیادی وجود دارد؛ ازجمله اینکه چرا این دختر، بعد از وفات پدرشان، بیش از هفتاد یا درنهایت بیش از نود و چند روز، زنده نماندند؟! در حالی که هنوز در عنفوان جوانی بودند؛ اگر نگوییم هجده سال، نهایتاً بیست‌وهشت سال داشتند.

دختری که این‌همه مورد محبت پیامبر‌صلی‌الله‌علیه‌وآله بود و سفارش‌های عجیبی درباره‌ ایشان شده بود، سفارش‌هایی که درباره هیچ‌کس جز حضرت زهراسلام‌الله‌علیها نیامده است؛ ازجمله اینکه پیامبرصلی‌الله‌علیه‌وآله فرمودند: «هر کس فاطمه را به خشم آورد، خدا را به خشم آورده است». این تعبیر، تعبیر بسیار کوبنده‌ای است. مردم بارها این سخنان را از پیامبرصلی‌الله‌علیه‌وآله شنیده بودند و می‌دانستند حضرت زهراسلام‌الله‌علیها چه مقامی دارند؛ عبادت ایشان، علم ایشان، عاطفه‌ ایشان، خیرخواهی ایشان، بشردوستی ایشان و دلسوزی‌ ایشان برای محرومان و فقرا چیزی نبود که بر کسی پوشیده باشد.

شگفتی تاریخی پس از رحلت پیامبرصلی‌‌الله‌‌علیه‌‌و‌آله

اما چنین دختری، با آن همه فضائل و سفارش‌ها، بعد از وفات پدرشان که آخرین پیامبر خدا و پیشوای همه مسلمانان بودند، چگونه این‌قدر مورد بی‌مهری قرار گرفتند؟! من نمی‌خواهم امشب در شب ولادت حضرت زهراسلام‌الله‌علیها روضه بخوانم اما اجمالاً همه شما می‌دانید که مردم خیلی بی‌مهری کردند. اشاره نکنم چون دل‌های شما می‌شکند و نمی‌خواهم امشب متأثر شوید؛ اما این یک سؤال تاریخی است که چطور شد در میان مردمی که همه مسلمان بودند، همه نمازخوان بودند، اغلب آن‌ها در جنگ‌ها شرکت کرده بودند، بسیاری‌ از آن‌ها معلول جنگی بودند و هنوز زخم‌های جنگ بر بدن داشتند چنین اتفاقی بیفتد؟! همین مردم، هفتاد یا نود و چند روز پیش، دیدند که پیامبر اکرم‌صلی‌الله‌علیه‌وآله سفارش شوهر این دختر را به مردم کردند و فرمودند: «این، جانشین من است». چطور ‌شد که در این فاصله کوتاه، حداکثر سه ماه، همه این سفارش‌ها فراموش شد و کار به جاهایی رسید که زبان از گفتنش شرم دارد؟! واقعاً این قضیه را چطور می‌شود تصور کرد؟! چطور می‌شود توجیه کرد؟!

اسرار فدک

در همین فاصله ۷۰ یا ۹۰ روزه، حکومت وقت یک قطعه ملک که خداوند متعال آن را به پیامبر اکرم‌صلی‌‌الله‌‌علیه‌‌و‌آله واگذار کرده بود و پیغمبر نیز آن را به دخترشان حضرت زهراسلام‌الله‌علیها واگذار کرده بود را از حضرت زهراسلام‌الله‌علیها پس گرفت و آن را غصب کرد! در آیه شریفه آمده است که وَمَا أَفَاءَ اللَّهُ عَلَىٰ رَسُولِهِ مِنْهُمْ فَمَا أَوْجَفْتُمْ عَلَيْهِ مِنْ خَيْلٍ وَلَا رِكَابٍ وَلَٰكِنَّ اللَّهَ يُسَلِّطُ رُسُلَهُ عَلَىٰ مَنْ يَشَاءُ وَاللَّهُ عَلَىٰ كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ؛[1] این فیء مخصوص پیغمبرصلی‌‌الله‌‌علیه‌‌و‌آله بود و پیغمبرصلی‌‌الله‌‌علیه‌‌و‌آله هم آن را به دخترشان حضرت زهراسلام‌الله‌علیها واگذار کرده بودند. باز سؤال می‌شود که چرا پیامبر اکرم‌صلی‌‌الله‌‌علیه‌‌و‌آله این ملک را به دخترشان واگذار کردند؟! این اقدام پیامبر اکرم‌صلی‌‌الله‌‌علیه‌‌و‌آله چه حکمتی داشت؟! پیغمبری که این‌همه به فکر فقرا و محرومان بودند، چرا این را وقف فقرا نکردند؟! این سؤالی است که در ذهن یک نوجوان شکل می‌گیرد.

حالا پیامبرصلی‌‌الله‌‌علیه‌‌و‌آله این ملک را واگذار کردند و قباله‌اش را هم نوشتند و به دخترشان دادند. در این فاصله کوتاهی که پیامبرصلی‌‌الله‌‌علیه‌‌و‌آله از دنیا رفته، حالا شما فرض کنید پیامبر نه، مثل حضرت امام‌رضوان‌الله‌علیه، تصور کنید که ۷۰ روز بعد از وفات امام‌رضوان‌الله‌علیه، جانشین امام، کسی که خودش را جانشین امام می‌داند، بیاید ملکی را که امام‌رضوان‌الله‌علیه به فرزندشان بخشیده است را پس بگیرد. هنوز ۷۰ روز نشده بود، شاید یک ماه گذشته بود و شاید هم دو ماه. تاریخ دقیق غصبش را تاریخ درست ثبت نکرده است. در همین فاصله بین وفات پیامبرصلی‌‌الله‌‌علیه‌‌و‌آله تا وفات حضرت زهراسلام‌الله‌علیها که حداکثر سه ماه و چند روز بود، در این فاصله، حکومت وقت، کسی که جانشین پیامبر بود، آمد و مِلکی که پیامبرصلی‌‌الله‌‌علیه‌‌و‌آله به دخترشان بخشیده بودند را پس گرفت. کار به جایی رسید که حضرت زهراسلام‌الله‌علیها آمدند و در حضور مردم با رئیس دولت وقت مباحثه کردند و او را محاکمه کردند! و بالأخره کار به جایی رسید که ثابت شد حق با دختر پیامبرصلی‌‌الله‌‌علیه‌‌و‌آله است. این بود که بعد از گفت‌وگوهای زیاد، قباله‌ای نوشتند و گفتند: بله، این مِلک، مال دختر پیامبر است و باید به او بازگردانده شود.

حضرت زهراسلام‌الله‌علیها قباله را گرفتند و بیرون آمدند. کس دیگری که بنا بود بعدها خلیفه دوم شود، این قباله را گرفت و آن را پاره کرد! چرا این‌طور کرد؟! چه انگیزه‌ای پشت این کارها بود؟! شما پیرمردها، بزرگان و علما، جواب‌هایش را می‌دانید. من با شما صحبت نمی‌کنم. مخاطبم نوجوان‌ها هستند. این سؤال‌ها در ذهن آن‌ها هست.

حالا این مِلک را گرفتند. یک سؤال دیگر پیش می‌آید و آن اینکه این حضرت زهرایی که این‌قدر به دنیا بی‌اعتنا بودند، همان که خودشان و بچه‌هایشان سه روز گرسنگی کشیدند و غذای افطارشان را به یتیم و مسکین و اسیر دادند، تا آنجا که در شأنشان آیه نازل شد که وَيُطْعِمُونَ الطَّعَامَ عَلَىٰ حُبِّهِ مِسْكِينًا وَيَتِيمًا وَأَسِيرًا،[2] این‌هایی که این‌قدر به دنیا بی‌اعتنا بودند و همه شما از زهدشان و از وضع خانه‌ و اثاث منزلشان شنیده‌اید و این‌ها را می‌دانید؛ نوجوان‌ها هم این اندازه‌ها را شنیده‌اند که فرش خانه حضرت زهراسلام‌الله‌علیها یک پوست گوسفند بود که روزها علف شترشان را روی آن می‌ریختند و شتر می‌خورد، شب‌ها هم روی همان می‌خوابیدند. این‌ها چنین زندگی ساده‌ای داشتند. یک خانه‌ چهاردیواری گِلی کوچک و یک اتاق؛ این زندگی ایشان بود.

اگر ایشان علاقه‌ای به دنیا نداشتند- که نداشتند- پس چطور روی این ملک حساسیت نشان دادند؟! چطور آمدند رئیس دولت وقت را محاکمه کردند و آن تعبیرات را درباره‌اش به کار بردند؟! این‌ها که به دنیا دلبستگی نداشتند! حالا گیرم که این ملک خیلی هم مهم بود، غلّه‌ مدینه را تأمین می‌کرد، هکتارها در هکتار زمین بود، بسیار هم ارزش داشت؛ اما مگر حضرت زهراسلام‌الله‌علیها چه دلبستگی‌ای به دنیا داشتند؟!

روزی یک دستبند گِلی با یک پارچه‌ای‌ از کرباس که روی آن خطوطی ترسیم شده بود و یک مقدار زینت شده بود درِ خانه‌ ایشان آویزان بود. پیامبرصلی‌‌الله‌‌علیه‌‌و‌آله آمدند از آنجا عبور کردند و بی‌اعتنایی کردند. حضرت زهراسلام‌الله‌علیها فهمیدند که بی‌اعتنایی پیامبر به خاطر همان پرده‌ کرباسی بود که خوششان نیامده بود که درِ خانه‌اش باشد. این بود که پرده را جمع کردند و به امام حسن‌علیه‌‌السلام دادند و فرمودند: «این را به پیامبر بدهید و بگویید در راه خدا انفاق کنند!»

کسی که نسبت به اموال دنیا این‌گونه بود، چطور شد که برای مسئله‌ فدک این‌قدر حساسیت نشان داد؟! چرا؟! این‌ها سؤالاتی است که برای جوانان مطرح می‌شود. معمولاً هم ما در این مجالس به پاسخ این‌گونه سؤالات نمی‌پردازیم؛ در این مجالس، تاریخ را می‌خوانیم، فضائل اهل‌بیت‌صلوات‌‌الله‌‌عليهم‌‌اجمعين را بیان می‌کنیم یا مرثیه می‌شنویم؛ اما به این‌گونه پرسش‌ها کمتر توجه می‌شود.

آیا شما با آن شناختی که نسبت به حضرت زهراسلام‌‌الله‌‌عليها دارید، باور می‌کنید که ایشان برای دلبستگی به دنیا آن‌قدر گریه کرده باشد؟! بعد بیایند در مسجد آن خطبه‌ غرّاء را بخوانند و به علی‌علیه‌السلام اعتراض کنند که چرا به من کمک نمی‌کنی تا حقم را بگیرم؟! آیا همه این‌ها فقط برای یک تکه ملک بود؟! فکر نمی‌کنم کسی که کمترین معرفتی به اهل‌بیت‌صلوات‌‌الله‌‌عليهم‌‌اجمعين و زهد و پارسایی آن‌ها داشته باشد چنین چیزی را باور کند. مسئله، این نبود؛ پس مسئله، چه بود؟!

از فرمایشات خود حضرت زهراسلام‌‌الله‌‌عليها در همان خطبه، مطالبی به ‌دست می‌آید که راز مسئله را روشن می‌کند. حضرت زهراسلام‌‌الله‌‌عليها احساس کردند که بعد از وفات پیامبر‌صلی‌‌الله‌‌علیه‌‌و‌آله، آن بنیانی که پدرشان، پیامبر اسلام‌صلی‌‌الله‌‌علیه‌‌و‌آله به‌عنوان آخرین پیامبر در جامعه بشری بنا نهاده بودند یعنی اسلام، نه از طرف بیگانگان، کفار، مشرکین یا همسایگان، بلکه از طرف همان‌هایی که مدعی جانشینی پدر ایشان بودند در معرض خطر قرار گرفته است. یک دختر جوان، در برابر ملتی که سخن هفتاد روز پیش پیامبر که فرموده بودند بعد از من علی جانشین است را فراموش کرده بودند و خودشان آمدند و رأی دادند و کس دیگری را جانشین کردند چه کار کند؟!

نقش بی‌بدیل حضرت زهراسلام‌‌الله‌‌عليها در حفظ اسلام

حالا نمی‌خواهم روی شخص تکیه کنم؛ جریان امر به‌گونه‌ای است که اساس اسلام دارد دگرگون می‌شود. صحبت فدک و یک تکه ملک و ریاست شوهرش و این حرف‌ها نیست؛ مسئله این است که این‌ها کاری را آغاز کردند و روندی را شروع کردند که اگر ادامه پیدا می‌کرد چیزی از اسلام باقی نمی‌ماند. یک بهانه‌ای لازم بود تا حضرت، مردم را متوجه خطر کنند. اگر می‌آمدند و می‌گفتند: «آقا! این کسی که به‌عنوان جانشین پیامبر، اینجا نشسته، غاصب است!» کسی گوش نمی‌داد چون خود مردم آمده بودند و او را تعیین کرده بودند. اگر می‌گفت: «این شخص صلاحیت رهبری را ندارد! علم لازم را ندارد! تقوای لازم را ندارد!» می‌گفتند: «این پدرزن پیامبر است؛ از کسانی است که از سال اول به پیامبر ایمان آورد»؛ از جمله کسانی که از همان سال‌‌های اول به پیغمبر اکرم‌صلی‌‌الله‌‌علیه‌‌و‌آله ایمان آوردند همین آقای ابوبکر بود؛ از همان سال‌ها در کنار پیامبر بود؛ دخترش را به عقد پیامبر درآورد؛ پدرزن پیامبر، پیرمرد ریش‌سفید، با سابقه اسلام؛ اگر به او می‌گفتند که به درد این کار نمی‌خورد، علم لازم را ندارد، تقوا ندارد، چه کسی گوش می‌کرد؟! اگر من و شما بودیم آیا گوش می‌کردیم؟!

اگر می‌گفتند: «این‌ها روشی را شروع کردند که درست در جهت نفی آن چیزی است که آخرین پیامبر، پیامبر آخرالزمان برای آن مبعوث شده بود و دارد آن بنیان را ویران می‌کند» چه کسی گوش می‌داد؟! آخرش این بود که می‌گفتند: «یک دختر جوانی است، می‌بیند شوهرش رئیس نشده، حالا این حرف‌ها را می‌زند!» آیا غیر از این بود؟! اگر من و شما بودیم آیا غیر از این، قضاوت می‌کردیم؟!

مردم جمع شدند و گفتند: «پیرمردی مثل جناب ابوبکر، با این سابقه، با این ریش سفید، پدرزن پیامبر، چه کسی بهتر از او؟! حالا یک جوانی هم هست، داماد پیامبر، خب یک‌خرده صبر کن! نوبت به تو هم می‌رسد! عجله نکن!» گفتند: «علی خیلی زیاد شوخی می‌کند! این به درد ریاست نمی‌خورد!» اگر فاطمه زهراسلام‌‌الله‌‌عليها می‌فرمودند: «نه بابا! علی بهتر از اوست!» گوش نمی‌دادند چون خودشان او را انتخاب کرده بودند.

حضرت زهراسلام‌‌الله‌‌عليها چه کار باید می‌کردند؟! باید یک موجی ایجاد می‌کردند، یک هشداری می‌دادند، یک شوکی در بین مسلمان‌ها به وجود می‌آوردند که تکانی بخورند. مردمی که آنجا بودند، کافر نبودند؛ کسانی بودند که سال‌ها نماز خوانده بودند، عبادت کرده بودند، حج رفته بودند، جهاد رفته بودند؛ یعنی به زبان امروزی جبهه‌روها بودند، معلولان جنگی بودند، جانبازان بودند؛ این‌ها که کافر نبودند. این‌ها با این سوابق، آمدند یک حکومت درست کردند، رأی‌گیری کردند و شخصیت محترم و ریش‌سفیدی را جای پیامبر گذاشتند. حالا یک دختر جوانی می‌گوید: «بی‌خود کرده‌اید!» می‌گویند: «تو بی‌خود می‌کنی! تو یک رأی داری، زن هم هستی.» شبیه همین حرف را، خلیفه دوم به خلیفه اول زد؛ گفت: «حالا یک زن هم از ما راضی نباشد، چه می‌شود؟!» آن‌ها که حضرت زهراسلام‌‌الله‌‌عليها را آن‌گونه که ما می‌شناسیم، نمی‌شناختند. می‌گفتند یک دختری است، به‌هرحال زن خوبی است، حالا این یکی هم از ما راضی نباشد!

حضرت زهراسلام‌‌الله‌‌عليها باید یک کاری می‌کردند که هم شوکی در مردم آن زمان به وجود بیاورند و هم آیندگان که دیگر منافع آن‌ها را نداشتند، با ذهن صاف‌تری بتوانند قضاوت کنند. آن‌هایی که در آن زمان بودند مسائلی بود؛ بندوبست‌هایی بود، باندبازی‌هایی بود، روابط قبیله‌ای بود؛ وقتی یک رئیس قبیله می‌آمد بیعت می‌کرد، همه به دنبال او راه می‌افتادند. بعدها مردم دیگری که می‌آیند ازجمله ما ایرانی‌ها، ما دیگر دنبال آن قبیله و مبیله نیستیم، ما بهتر می‌توانیم قضاوت کنیم که آن جریان چه بود. حضرت زهراسلام‌‌الله‌‌عليها باید یک کاری می‌کردند که در تاریخ بماند تا مسلمانان آینده بتوانند از آن استفاده کنند.

نوجوان ما هم خیال می‌کند که حضرت زهراسلام‌‌الله‌‌عليها یک زن خوبی بود، اهل عبادت و تقوا بود و به خاطر اینکه نان بچه‌هایش در فدک بود، غصه می‌خورد و می‌خواست آن را بگیرد. بعد هم دید حقش را غصب کردند، گفت خب حقم بود، مثل سایر چیزهایی که می‌گویند حق فلانی را گرفتند، حق این را هم را گرفتند، ناراحت شد، گریه کرد که چرا حقش را گرفتند؟! مثل هر زنی که مثلاً وقتی محروم واقع شده، به او ظلم شده، همسایه‌ها به او ظلم کرده‌اند، گریه می‌کند و ناراحت است. چنین تصوری دارند.

بعد هم که آمد محاجّه کرد، می‌گویند خب آمد ارثش را بگیرد و به او ندادند. این تصور کجا و آن هدفی که حضرت زهراسلام‌‌الله‌‌عليها داشت کجا؟! ما شیعه‌ها، ما عاشقان اهل‌بیت‌صلوات‌‌الله‌‌عليهم‌‌اجمعين و عاشقان حضرت زهراسلام‌‌الله‌‌عليها آن‌قدر به شخصیت ایشان ظلم کرده‌ایم که مقام ایشان را در نظر جوان‌ها و نوجوان‌هایمان تا این حد پایین آورده‌ایم! خیال می‌کنیم حضرت زهراسلام‌‌الله‌‌عليها هم برای یک تکه ملک، غصه می‌خورد و گریه می‌کرد، بعد هم جانش را سر همین‌ها گذاشت، از غصه دق کرد و از دنیا رفت. یک چنین تصوری پیدا می‌کنند.

الحمدلله به برکت این انقلاب، زمینه‌ای فراهم شد که امام‌رضوان‌‌الله‌‌علیه آن فرمایشات را فرمودند، علما و بزرگان سخنرانی‌ها کردند، کتاب‌ها نوشته شد و بسیاری از مردم ما مرتبه معرفتشان نسبت به اهل‌بیت‌صلوات‌‌الله‌‌عليهم‌‌اجمعين و نسبت به شخص حضرت زهراسلام‌‌الله‌‌عليها بسیار بالا رفت؛ اما هنوز این مسائل، به‌خصوص برای جوان‌های ما، حل‌شده نیست.

سرّ مسئله چه بود؟! اصلاً تحلیل اینکه چطور می‌شود...؛ عرض کردم اگر یک کافری می‌آمد وارد اسلام می‌شد و چنین حرکت و بساطی را راه می‌انداخت، خب می‌گفتیم این‌ها کافر و دشمن بودند؛ اما آن‌ها که آمدند مسیر خلافت را تغییر دادند که کفار نبودند؛ همان کسانی بودند که ۲۰ سال پای منبر پیامبر بودند، در جبهه‌ها شرکت داشتند، هنوز زخم‌های جنگی بر بدنشان بود، پول‌ها خرج کرده بودند، هجرت‌ها کرده بودند، اموالشان را بین انصار و مهاجرین تقسیم کرده بودند، مسلمانان صدر اسلام آن‌قدر فداکاری کرده بودند. شوخی نیست. همین‌ها آمدند مسیر خلافت را تغییر دادند! این چطور می‌شود؟! سرّ مطلب در چند چیز است که همه‌ آن‌ها از فرمایشات حضرت زهراسلام‌‌الله‌‌عليها در همان خطبه استفاده می‌شود منتها من فرصت ندارم، مخصوصاً با توجه به اینکه می‌خواهم به پرسش‌های شما پاسخ بدهم.

آفت سطحی‌نگری مردم؛ ریشه انحراف مسیر رهبری اسلامی

اجمالاً اولین عامل اصلی‌ای که باعث شد مسیر رهبری اسلامی از مسیر خودش منحرف شود و تا امروز، بعد از ۱۴۰۰ سال، هنوز دودش در چشممان برود و آفات و نکبت‌هایش قرن‌ها تا ظهور حضرت ولی‌عصر‌عجل‌‌الله‌‌فرجه‌‌الشریف همچنان باقی بماند این بود که مردم ازلحاظ درک، شناخت و تحلیل مسائل سیاسی و اجتماعی ضعیف بودند. بسیاری از همین بت‌پرست‌ها بودند که مسلمان شده بودند و به‌هرحال معرفت و فهمشان چندان رشد نکرده بود. این‌ها هنوز هوس‌های مادی، کینه‌های قبیله‌ای و چیزهایی از این قبیل را در دل داشتند.

عمده این توده مردمی که غرض و مرضی هم نداشتند، مشکل‌شان سطحی‌نگری بود؛ یعنی بینش‌شان عمق نداشت، ساده بودند و به ظاهر نگاه می‌کردند. وقتی می‌دیدند یک پیرمرد ریش‌سفیدی که پدرزن پیامبر است جانشین پیامبر شده است باور نمی‌کردند که این بر خلاف مسیر اسلام قدم بردارد. کسی باور نمی‌کرد که در میان کسانی که سال‌ها در جبهه‌های جنگ بودند و اموالشان را در راه اسلام داده بودند در دلشان نفاق وجود داشته باشد. مخصوصاً وقتی شعارهای جالب می‌دادند و از زبان پیامبرصلی‌‌الله‌‌علیه‌‌و‌آله حدیث‌هایی جعل می‌کردند.

اگر به گفت‌وگوی حضرت زهراسلام‌‌الله‌‌عليها با خلفا و با خلیفه وقت، درست دقت کنید، آن‌قدر در این‌ها سیاست‌کاری می‌بینید که سیاست‌مداران باید از آن‌ها درس بگیرند! وقتی حضرت زهراسلام‌الله‌علیها آمدند و آن خطبه را خواندند، خلیفه وقت جواب داد، احترام کرد، گفت: «تو دختر بی‌نظیری هستی، تو دختر پیامبر هستی، ما علم تو را می‌دانیم، معرفت تو را می‌دانیم، عبادت تو را می‌دانیم، مقام و موقعیت تو را می‌دانیم، تو آدم دروغ‌گویی نیستی، ما نمی‌گوییم دروغ‌گو هستی، ادعایی که می‌کنی را ما نمی‌گوییم دروغ است.» این‌قدر با چرب‌زبانی و مؤدبانه حرف زد. خب خلیفه وقت است دیگر، بچه که نیست. بعد گفت: «مطلب فقط یک چیز است. مطلب این است که شما که می‌گویید این ملک، مال پیامبر است و پیامبر آن را به شما واگذار کرده است، اما ما یک حدیثی از پیامبر شنیده‌ایم که با این نمی‌سازد. تنها مشکل ما این است وگرنه ما که نسبت به شما سوءظنی نداریم.» خیلی مؤدبانه گفت: «مقام شما خیلی عالی است و ما شما را دروغ‌گو نمی‌دانیم اما یک حدیثی از پیامبر شنیده‌ایم که با حرف شما نمی‌سازد. حالا چه کار کنیم؟!»؛ یعنی تو دروغ می‌گویی چون حرف تو با آن حدیث نمی‌سازد!

حالا آن حدیث چیست؟! گفت: «من خودم از پیامبر شنیده‌ام که فرمود: نَحْنُ مَعَاشِرَ الأَنْبِيَاءِ لَا نُوَرِّثُ دِرْهَمًا وَلَا دِينَارًا.[3] پیغمبران، ارث باقی نمی‌گذارند و ارث پیغمبران علمشان است. تو می‌گویی این مال پیامبر است و از طرف پیامبر به تو ارث رسیده یا پیامبر به تو هبه کرده است. در حالی که من خودم از پیامبر شنیدم که گفت: ما پیغمبران ارث نمی‌گذاریم و پیغمبران ارث ندارند.»

خب، مردم باز هستند. یک مدعی آمده می‌گوید: «پیامبر برای من ارث گذاشته است.» پیرمردی ریش‌سفید، پدرزن پیامبر، جانشین پیامبر، کسی که مردم با او به‌عنوان حاکم اسلامی بیعت کرده‌اند، می‌گوید: «من حدیثی از پیامبر شنیده‌ام...» مردم چه می‌گفتند؟! می‌گفتند: «این پیرمردی ریش‌سفید است و لابد بهتر می‌فهمد؛ اما او برای نفع خودش حالا یک چیزی می‌گوید!»

حدیث چه بود؟! همین که عرض کردم. حالا این حدیث، کجا بود؟! چه زمانی گفته شده بود؟! چه کسی شنیده بود؟! خب مردم مسلمان فکر می‌کردند ابوبکر، خلیفه پیامبر، پدرزن پیامبر، این بیاید دروغ جعل کند؟! اصلاً کسی باور نمی‌کرد.

حضرت زهراسلام‌‌الله‌‌عليها می‌خواستند در مقابل او بایستند، آیات قرآن را بخوانند و بگویند: «مگر می‌شود پیامبر بر خلاف قرآن حرف بزند؟! خدا می‌فرماید انبیا ارث گذاشتند؛ فَهَبْ لِي مِنْ لَدُنْكَ وَلِيًّا* يَرِثُنِي وَيَرِثُ مِنْ آلِ يَعْقُوبَ؛[4] وَوَرِثَ سُلَيْمَانُ دَاوُودَ؛[5] قرآن می‌فرماید که پیامبران از همدیگر ارث می‌بردند؛ آن وقت تو می‌گویی پیامبر فرموده ما ارث نداریم؟! یعنی پیامبر برخلاف قرآن حرف زده است؟!» تا آخر. حالا نمی‌خواهم قضیه محاجّه و گفتگوهایی که انجام گرفت را نقل کنم.

هدف از این گفتگوها این بود که حضرت زهراسلام‌‌الله‌‌عليها به بهانه‌ بحث درباره‌ یک تکه ملک که از پیامبرصلی‌‌الله‌‌علیه‌‌و‌آله به او ارث رسیده بود برای مردم ثابت کنند که این‌ها صلاحیت جانشینی پیامبر‌صلی‌‌الله‌‌علیه‌‌و‌آله را ندارند؛ این روندی که شروع شده، به نفی اسلام خواهد انجامید؛ اگر آب را از سرچشمه بستید که بستید، وگرنه فیل را هم خواهد برد! وگرنه حضرت زهراسلام‌‌الله‌‌عليها عشقی به فدک نداشتند. خود حضرت علی‌علیه‌‌السلام هم می‌فرمایند: «ما چه کار به فدک داریم؟! فدک و غیر فدک برای ما چه اهمیتی دارد؟!» خود امیرالمؤمنین‌صلوات‌‌الله‌‌عليه با دست خودشان چقدر چشمه آب و نخلستان خرما احداث کردند و برای فقرا وقف کردند. حالا بیایند به خاطر یک تکه ملک دعوا راه بیندازد و اولِ اسلام، بعد از وفات پیامبر، بین مسلمان‌ها اختلاف بیفتد؟!

فدک؛ فراتر از یک ملک

عزیز دلم! مسئله، صحبت ملک نبود. صحبت این بود که زاویه‌ای باز شد که اگر ادامه پیدا می‌کرد اساس اسلام را به باد می‌داد! اگر بنا شد همان روز اول بعد از وفات پیامبرصلی‌‌الله‌‌علیه‌‌و‌آله، خلیفه بنشیند و برخلاف حکم قرآن فتوا بدهد و برخلاف نص قرآن دستور صادر کند و مردم هم هیچ نگویند، خب این به کجا خواهد انجامید؟! هنوز آب غسل پیامبرصلی‌‌الله‌‌علیه‌‌و‌آله خشک نشده، آن همه سفارش‌هایی که قرآن درباره‌ اهل‌بیت پیامبر کرده که محبت آن‌ها را اجر رسالت دانسته، با وجود این همه سفارش‌ها بنا شد این‌طور بی‌مهری کنند که درِ خانه‌اش را آتش بزنند! و داستان‌هایی دیگر که نقل نکنم.

هنوز چند روز از وفات پیامبر گذشته است؟! کدام انسانِ بی‌وفای بی‌مهرِ قسی‌القلبی، پیغمبرِ زمانش از دست رفته با دختر او چنین رفتاری می‌کند؟!

عرض کردم برای اینکه قبح قضیه را در ذهن‌تان مجسم کنید، فکر کنید چند روز بعد از رحلت حضرت امام‌رضوان‌‌الله‌‌علیه بیاییم بچه‌های ایشان را از خانه بیرون کنیم! آیا این کار اصلاً معقول است؟! آیا چنین کاری به ذهن هیچ‌کس می‌آید؟! آیا هیچ آدم عاقلی جرئت می‌کند چنین کاری بکند؟! چه عجله‌ای داشتند؟! مگر در ظرف این دو، سه ماه، از فدک چقدر منفعت می‌بردند که این‌گونه عجولانه، فدک را از دست اهل‌بیت‌صلوات‌‌الله‌‌عليهم‌‌اجمعين درآوردند؟! قضیه چه بود؟!

قضیه این بود که آن‌ها تحلیل‌هایی داشتند. آن‌ها می‌دانستند قضیه‌ واگذاری فدک به اهل‌بیت‌‌صلوات‌‌الله‌‌عليهم‌‌اجمعين یک قضیه‌ ارث یا بخشش پدر به دختر نیست، بلکه این، پشتوانه‌ آن حکم خداست که جانشینی پیامبر‌صلی‌‌الله‌‌علیه‌‌و‌آله باید به دست علی‌علیه‌‌السلام باشد. علی‌علیه‌‌السلام نیاز به پشتوانه‌ مالی دارد تا بتواند رسالتش را درست انجام دهد. آن چیزی که خداوند متعال به پیامبرش واگذار کرده، پیامبر هم عیناً به جانشینش واگذار می‌کند تا همان استفاده‌ای که پیامبر برای ترویج اسلام از آن می‌کرد، جانشین ایشان هم از آن استفاده کند. صحبت این نبود که پیامبر، نانی برای بچه‌هایشان درست کرده بودند. آن‌ها می‌فهمیدند که این نقشه‌های الهی، برخلاف طرحی است که خودشان در نظر دارند و می‌خواهند بعد از پیامبر، خودشان حاکم شوند. آن‌ها هم این تحلیل‌ها را بلد بودند. یک حکومت، پشتوانه‌ اقتصادی می‌خواهد. چطور وقتی خواستند مسئله‌ ولایت‌فقیه را تضعیف کنند، اول آمدند مطرح کردند که اموالی که در اختیار ولایت‌فقیه هست باید به دولت برگردد؟! آیا یادمان رفته روزنامه‌های دو سال پیش چه نوشتند؟! آن‌ها همین تحلیل را داشتند که اگر رهبری در یک‌جا باشد و یک‌سری اموال هم در اختیار او باشد، می‌تواند از این اموال برای تقویت دستگاه رهبری استفاده کند. برای اینکه آن رهبری را تضعیف کنند، از یک‌ طرف باید شخصیتش را ترور کنند، از یک ‌طرف باید اصل مسئله‌ رهبری را زیر سؤال ببرند و از یک ‌طرف هم باید منابع اقتصادی‌اش را بگیرند. این بود که گفتند بنیاد مستضعفان باید برچیده شود و به دولت منتقل شود! چیزهای دیگر هم که در دست رهبری هست، همه باید به بودجه‌ دولت منتقل شود! چرا؟! آن‌ها هم این درس را خوانده بودند. آن‌ها می‌فهمیدند که وقتی خدا این مسئله را مطرح کرده که فدک باید در اختیار علی‌علیه‌‌السلام باشد، این، حساب دارد. صحبت نان بچه‌های زهراسلام‌‌الله‌‌عليها نیست. مخصوصاً اگر آن‌گونه باشد که در تواریخ آمده که فدک منطقه‌ای حاصل‌خیز بوده که می‌توانسته گندم تمام مدینه را تأمین کند. اینکه پیامبر اکرم‌صلی‌‌الله‌‌علیه‌‌و‌آله یک‌باره چنین چیزی را به دخترشان می‌بخشند این چیز ساده‌ای نیست. صحبت ملک شخصی نیست. این پشتوانه‌ای برای اجرای آن دستور الهی است که علی‌علیه‌‌السلام باید جانشین باشد. این کمک هم باید در اختیارش باشد تا بتواند برای تقویت حکومت اسلامی از آن استفاده کند.

مردم ساده چه می‌فهمیدند؟! می‌گفتند: «شما که دل به دنیا نبسته‌اید، حالا این دست شما باشد یا دست حکومت اسلامی؛ چه فرقی می‌کند؟!» البته بعد از مدتی همین فدک را بین سه نفر تقسیم کردند! همان حکومت اسلامی‌ای که فدک را از فاطمه زهراسلام‌‌الله‌‌عليها گرفت و گفت می‌خواهیم این اموال را صرف تقویت اسلام کنیم، آن را بین سه نفر تقسیم کرد!

وقتی ریشه‌های پنهان نفاق جوانه زد!

اگر خطبه حضرت زهراسلام‌‌الله‌‌عليها را ببینید، آن‌وقت روشن می‌شود که مسئله چه بود. حضرت می‌فرمایند: «پدرم که از دنیا رفت آن زمینه نفاقی که در دل‌های شما بود ظهور کرد!» چه کسی جرئت داشت به مسلمان‌های جبهه‌رفته بگوید: «آقا! شما در دلتان نفاق وجود داشت!» می‌گفتند: «ما؟! ما که جانمان را فدای اسلام کردیم؟! ما که از مجاهدین اسلام و از مجاهدین انقلاب هستیم، ما نفاق داریم؟!» جز حضرت زهراسلام‌‌الله‌‌عليها چه کسی می‌توانست این را بگوید؟!

حضرت فرمودند: «ظَهَرَ فِيكُمْ حَسْكَةُ النِّفَاقِ! درست است که شما مسلمان هستید، نمازخوان، مسجدی و جبهه‌رو هم هستید اما در عمق دلتان ریشه نفاق وجود داشت و همین که پیامبر سرش را زمین گذاشت آن ریشه نفاق، جوانه زد و امروز دارد اثرش را می‌گذارد.»

اینکه امروز می‌گویید: «دین افیون جامعه است» دیروز هم در دلتان بود اما جرئت نمی‌کردید بگویید؛ اما امروز شرایط را مساعد می‌بینید. این عین همان داستان است؛ «در زمان پیامبر‌صلی‌‌الله‌‌علیه‌‌و‌آله جرئت نمی‌کردید خلاف قرآن حرف بزنید؛ جرئت نمی‌کردید که حتی به دیوار خانه دخترش هم جسارت کنید؛ اما پدرم که از دنیا رفت، هنوز آب غسلش خشک نشده، آمدید درِ خانه ما را آتش زدید!»

جمله‌های عجیبی دارد. حیف که فرصت نیست وگرنه بعضی از این‌ها را برای شما توضیح می‌دادم. می‌فرمایند: «کسانی بودند که در زمان پدرم در لاک خودشان خزیده بودند اما امروز که پدرم از دنیا رفته، میدان‌دار شده‌اند!» چه کسی می‌توانست این حرف‌ها را بزند؟! و فاطمه زهراسلام‌‌الله‌‌عليها به چه بهانه‌ای می‌توانستند این حرف‌ها را بزنند؟!

صحبت یک تکه زمین نبود. حضرت می‌خواستند به مردم بفهمانند که گول بعضی نمازها، ریش‌ها، تسبیح‌ها، عبادت‌ها و جبهه‌ها را نخورید! در میان این‌ها منافقانی هستند که حتی لحظه‌ای به خدا ایمان نیاورده‌اند. همین‌ها هستند که وقتی فرصت پیدا کنند، می‌گویند: «دین نه‌تنها افیون ملت‌هاست، بلکه افیون حکومت‌ها هم هست!» کدام جسور بی‌ادبی جرئت می‌کرد چنین حرفی بزند؟! آن هم در جمهوری اسلامی! بعد هم عضو انجمن اسلامی شهر تهران شود! داستان همان داستان است. مردم ساده گفتند: «یک مدتی عضو انجمن اسلامی بوده، نمی‌دانم کجا بوده، لابد بهتر از ما می‌داند!»

اگر حضرت زهراسلام‌‌الله‌‌عليها آن خطبه را نفرموده بودند، من و شما هم امروز باور نمی‌کردیم که حق با زهرا و حق با علی است! تبلیغات، آن‌چنان گسترده بود و همه را مرعوب کرده بود. جعل حدیث‌ها از زبان کسی که خلیفه پیامبر است؛ حدیث جعل می‌کند؛ خب مردم باور نمی‌کردند که او دروغ می‌گوید؛ و چنین بود که چنان شد!

عبرت از تاریخ؛ فریبِ چهره‌های چندگانه را نخوریم!

ما باید از این حوادث تاریخی برای زندگی امروزمان عبرت بگیریم. ما دیگر نباید گول منافقان چندچهره را بخوریم، مخصوصاً بعد از اینکه خودشان ماسک را از چهره برداشتند؛ خودشان در کنفرانس برلین شرکت کردند؛ خودشان گفتند: «دین افیون حکومت‌هاست!» این‌ها فردا دوباره ماسک به صورت خواهند زد؛ دیدند این کار نگرفت، اشتباه کردند، اربابانشان به آن‌ها تذکر دادند که «تند رفتید و بند را آب دادید!» این بود که گفتند باید در استراتژی‌مان تجدید نظر کنیم؛ و کردند! حالا دوباره صحبت از اسلام و دین و ولایت‌فقیه می‌کنند؛ همان‌هایی که می‌گفتند: «دین، افیون جامعه است»؛ همان‌هایی که می‌گفتند: «تا اسلام هست دموکراسی در ایران، پا نمی‌گیرد» همان‌ها دوباره دارند از اسلام و ولایت‌فقیه حرف می‌زنند! همان‌هایی که گفتند: «مشکل اصلی ما قانون اساسی است!» - آیا نخوانده‌اید؟! آیا نشنیده‌اید؟! - همان‌هایی که گفتند: «مشکل ما قانون اساسی است!» حالا دوباره برگشته‌اند و طرفدار قانون اساسی شده‌اند!

اگر من و شما هم با همین سادگی‌ای که حالا داریم در آن زمان بودیم، ما هم تابع آن خلافت می‌شدیم! این‌قدر به آن‌ها بد نگویید؛ اول برگردیم به خودمان نگاهی بیندازیم، ببینیم ما چه هستیم؟! چقدر ساده‌ باشیم؟! چقدر گول بخوریم؟! امام‌رضوان‌‌الله‌‌علیه این همه فرمودند: «مبادا روزی بیاید که لیبرال‌ها در این مملکت برگردند و حکومت را در دست بگیرند!» حالا در این مملکت، چه کسی سیاست‌گذار است؟! همان کسانی که امام‌رضوان‌‌الله‌‌علیه فرمودند: «این‌ها از منافقین، بدتر هستند.» امروز سیاست‌گذاران پشت پرده کشور و در بعضی جاها آشکارا، همین‌ها هستند! چرا این‌قدر گول‌خور باشیم؟! چرا این‌قدر ساده باشیم؟! این از نجابت مردم ماست اما هر نجابتی مطلوب نیست. این‌قدر هم نباید نجیب بود! آدم یک‌خرده هم باید نسبت به بعضی حرف‌ها تشکیک کند و درباره‌ انگیزه‌ بعضی حرکت‌ها تردید کند.

اگر آن روز، وقتی ابوبکر گفت: «من از پیامبر شنیده‌ام که ما پیامبران ارث نمی‌گذاریم» اگر یک نفر بلند می‌شد و می‌گفت: «پیامبر کجا این حرف را گفت؟! چه کس دیگری این حرف را شنیده است؟!» او جرئت نمی‌کرد به حرف‌هایش ادامه بدهد. وقتی دروغ را گفت و همه مردم هم قبول کردند، فردا دنبالش را می‌آورد. مردم از نجابت و سادگی‌شان قبول کردند؛ گفتند: «لابد این پیرمرد با این ریش سفید دروغ نمی‌گوید!»

درسی که ما باید از تاریخ صدر اسلام بگیریم همین‌هاست. اولش این است که بینش‌مان را عمق ببخشیم؛ ساده‌نگری و سطحی‌نگری را کنار بگذاریم؛ گول شعارهای ظاهری و دروغ را نخوریم؛ به عمل نگاه کنیم. شعار دادن بسیار آسان است! شعارهایی که بعضی گروه‌ها دادند، چقدر از آن را عمل کردند؟!

پروردگارا! تو را به مقام حضرت زهراسلام‌‌الله‌‌عليها قسم می‌دهیم که ما را از خواب غفلت بیدار کن! نور معرفت و ایمان را در دل‌های ما بتابان!

ایمان و یقین ما را کامل‌تر بفرما!

ما را قدردان این نظام اسلامی که به بهای صدها هزار خون شهید فراهم شده قرار بده!

کسانی که به این نظام خدمت می‌کنند، در هر پست و مقامی هستند، آن‌ها را تأیید بفرما! کسانی که به ضرر اسلام قدم برمی‌دارند، اگر قابل هدایت هستند، آن‌ها را هدایت کن وگرنه نابودشان بفرما!

دشمنان اسلام را به خودشان مشغول کن و شرشان را به خودشان برگردان!

سایه‌ی مقام معظم رهبری را بر سر ما مستدام بدار!

درجات امام‌رضوان‌‌الله‌‌علیه را روزبه‌روز و ساعت‌به‌ساعت عالی‌تر بفرما!

در ظهور ولی‌عصرعجل‌الله‌فرجه‌الشریف تعجیل بفرما!

قلب مقدس ایشان را از همه‌ ما شاد و خشنود بفرما!

مرگ ما را شهادت در راه خودت قرار بده!

عاقبت ما را ختم به خیر بفرما!

وَالسَّلَامُ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَةُ اللَّهِ

ولایت‌فقیه در عصر غیبت؛ تداوم خط امامت

سؤال: با توجه به عدم دسترسی به امام معصوم، آیا وجود ولی‌فقیه می‌تواند برای جامعه، اطمینان خاطر ایجاد کند که نظر ولی‌فقیه همان نظر امام است؟!

پاسخ: این سؤال در ذهن بسیاری از مردم هست و سؤال بسیار به جایی است؛ چون وقتی می‌خواهیم از ویژگی‌های حکومت اسلامی صحبت کنیم، مخصوصاً حکومت امیرالمؤمنین‌صلوات‌‌الله‌‌عليه یا دیگر ائمه، خیلی زود جا می‌افتد که اگر شخص معصوم، حاکم باشد، بسیار بهتر از کسی است که معصوم نیست؛ اما وقتی نتیجه می‌گیریم که ولی‌فقیه هم جانشین امام معصوم است، می‌گویند خب، ولی‌فقیه که معصوم نیست، پس آن امتیازاتی که برای حکومت اسلامی‌گفتید، درباره او نمی‌آید! سؤال به جایی است؛ آیا سؤال، خوب جا افتاد؟

حالا جواب؛ اگر من و شما در زمان امیرالمؤمنین‌صلوات‌‌الله‌‌عليه بودیم و همین افتخار شیعه بودن را هم داشتیم و علی‌علیه‌‌السلام را امام معصوم واجب‌الاطاعه می‌دانستیم، آیا خود علی‌علیه‌‌السلام می‌آمدند و در شهر نی‌ریز حکومت می‌کردند؟! یا در شیراز، تهران، مشهد، یا اقصی بلاد عالم؟! یا علی‌علیه‌‌السلام در کوفه زندگی می‌کردند و استانداران، فرمانداران و حکام را به شهرستان‌ها و استان‌ها می‌فرستادند؟! همان‌گونه که محمد بن ابی‌بکر، مالک اشتر، ابن‌عباس و دیگران را فرستادند. امام معصوم هم که باشد، یک وجود بیشتر ندارد؛ در یک شهر است. تمام بلاد اسلام در اقصی نقاط عالم که هزاران فرسخ فاصله دارند را که شخصاً نمی‌تواند اداره کند. ناچار کسانی را مثل مالک اشتر، محمد بن ابی‌بکر، ابن‌عباس و دیگران می‌فرستاد تا از طرف او حکومت کنند. سفارش‌هایی هم می‌کردند، همان‌گونه که در نهج‌البلاغه آمده است؛ مانند عهدنامه مالک اشتر و نامه‌هایی که برای سایر حکام نوشتند، مثل نامه‌شان به عثمان بن حنیف در بصره که علما و وعاظ بارها برای شما خوانده‌اند که در یک مهمانی شرکت کرده بود و حضرت، او را مؤاخذه‌ کردند.

خب، فرض کنید زمان علی‌علیه‌السلام بود و حضرت، مالک اشتر را به نی‌ریز فرستادند و فرمودند: «او را من از طرف خودم فرستاده‌ام؛ از او اطاعت کنید؛ او را کمک و یاری کنید؛ کلام او کلام من است.» آیا مالک اشتر معصوم بود یا نه؟! معصوم که نبود. آیا امکان داشت اشتباه کند؟! بله، امکان داشت؛ غیر معصوم ممکن است اشتباه کند؛ اما آیا اطاعت از ایشان واجب بود یا نه؟!

می‌گویید چطور اطاعت یک نفر واجب می‌شود با اینکه احتمال می‌دهیم اشتباه کند؟! جنابعالی وقتی که پیش پزشک می‌روید - ان‌شاءالله که هیچ‌وقت مریض نشوید! - اما وقتی نسخه می‌دهد، آیا احتمال نمی‌دهید که اشتباه کرده باشد؟! اشتباه تشخیص داده باشد؟! اشتباه نوشته باشد؟! داروخانه، داروی اشتباهی داده باشد؟! مگر کم اتفاق افتاده است؟! اما آیا کسی مطب دکترها را تعطیل می‌کند چون احتمال دارد اشتباه کنند؟!

زندگی اجتماعی انسان‌ها از همین راه اداره می‌شود و راه دیگری وجود ندارد؛ منتها باید سعی کرد کسی در رأس هرم قدرت قرار بگیرد که شایسته‌ترین باشد و احتمال اشتباه، مخصوصاً اشتباه عمدی در او کمتر باشد و به نفع خودش، خانواده‌اش، باندش، حزب و جناحش نباشد. باید سعی کرد چنین کسی در رأس قدرت باشد. اسم او ولی‌فقیه است اما به‌هرحال معصوم که نیست. یک در میلیون هم که باشد، احتمال اشتباه هست اما چاره‌ای جز این نیست. تازه در زمان ظهور امام معصوم هم، خود امام معصوم شخصاً در همه‌جا حکومت نمی‌کند؛ حکامی را می‌فرستد که همین‌ها هستند.

بنده مطمئنم حکامی که امیرالمؤمنین‌صلوات‌‌الله‌‌عليه‌‌ در زمان حکومت خودشان فرستادند، صلاحیت بعضی‌هایشان یک‌دهم مقام معظم رهبری ما نبود! والله العلی العظیم معتقد هستم. کسی که پیش از پیروزی انقلاب، ده، پانزده سال را در مبارزه، تبعید، شکنجه و زندان گذرانده و دائماً هم در جریان سیاسی مبارزه بوده؛ از روز اول پیروزی انقلاب و قبل از آن، از وقتی که امام‌رضوان‌‌الله‌‌علیه در پاریس، شورای انقلاب را تعیین کردند، در مرکز تصمیم‌گیری بوده؛ بعد، دو دوره رئیس‌جمهور شده؛ قبل از همه‌ این‌ها در مسائل جنگ و نظامی، نماینده امام‌رضوان‌‌الله‌‌علیه در ارتش بود؛ دو سال در بحرانی‌ترین شرایط یک کشوری که ازنظر بحران در دنیا کم‌نظیر و شاید بی‌نظیر است. اکثریت قریب به اتفاق خبره‌ها ایشان را از همه شایسته‌تر دانستند. شما چه کسی را مثل ایشان پیدا می‌کنید؟! آیا ابن‌عباس مثل ایشان بود؟! در زمان علی‌علیه‌‌السلام در بعضی جاها زیاد بن أَبیه حکومت می‌کرد؛ پدر ابن زیاد که چون پدرش معلوم نبود، می‌گفتند زیاد بن أبیه!

بالاخره حکومت کردن در وقت، یک معصوم که بیشتر نیست. باید خدا را لحظه‌به‌لحظه شکر کنیم که چنین وجود پاک، مقدس، نورانی و الهی را بعد از امام برای ما ذخیره کرد. وای بر کسانی که قدر این نعمت را نمی‌دانند و دنبال روش‌های دموکراتیک غرب هستند؛ همان‌هایی که رئیس‌جمهورهایشان هر روز به زندان کشیده می‌شوند، محاکمه می‌شوند و رسوایی مالی و اخلاقی به بار می‌آورند!

ما کسی را داریم که زندگی‌اش پاک‌ترین زندگی یک انسان است که می‌شود در دنیا نشان داد. اگر در زندگی این مرد یک نقطه سیاه وجود داشت، تمام رادیوها و رسانه‌های خارجی شبانه‌روز آن را بازگو می‌کردند. درباره‌ همه شخصیت‌های ما به دروغ و راست چیزهایی گفته‌اند اما درباره‌ مقام معظم رهبری هیچ چیز نتوانسته‌اند بگویند. خداوند متعال این مورد را حفظ کرد برای اینکه پاکی و نورانیت ایشان برای دشمن هم ثابت باشد و نتوانند حرفی بزنند. پروردگارا! عمر این مرد عزیز را تا ظهور ولی‌عصرارواحنافداه طولانی بفرما!

گفت‌وگوی تمدن‌ها یا چالش فرهنگ‌ها؟!

سؤال: نظر خودتان را در مورد گفتگوی تمدن‌ها بگویید.

پاسخ:‌ این بحث گسترده‌‌ای است که من با دو، سه جمله نمی‌‌توانم عرض کنم. اجمالاً گفتگوی تمدن‌‌ها اولاً دو معنای مختلف دارد؛ یک معنایی است که در بعضی از محافل غربی تحت عنوان دیالوگ تمدن‌‌ها مطرح می‌‌شود که منظور، تأثیر و تأثر خارجی تمدن‌ها روی همدیگر است. این گفتگو عبارت است از همان دیالوگ دیالکتیکی که بین تز و آنتی‌تز مطرح می‌‌شود. می‌‌گویند تمدن‌‌ها در خارج اثر می‌گذارند، همدیگر را تعدیل می‌‌کنند و سنتز آن‌ها به عنوان یک تمدن ثالث به وجود می‌آید. این که اصلاً مورد قبول نیست و جای بحث و گفتگو ندارد، تأثیر و تأثر خارجی است، حالا حق است؟ باطل است؟ می‌‌شود جلوی آن را گرفت؟ نمی‌‌شود؟ این یک بحث دیگری است. خوشبختانه مسئولان کشور بارها تأکید کرده‌اند که منظور ما از گفتگو، واقعاً بحث است؛ منظور تأثیر و تأثر خارجی نیست؛ منظور این است که دانشمندان و نخبگان بنشینند درباره این مسائل بحث کنند. اولاً معنای گفتگوی تمدن‌‌ها این است. ثانیاً تمدن‌‌ها به آن معنای اصطلاحی‌‌اش جای بحث ندارد و تمدن‌‌ها بیشتر به مظاهر اجتماعی یک ملتی گفته می‌‌شود؛ اینکه چگونه خانه می‌‌سازند، معماری‌شان چگونه است، تقسیم آب‌شان چگونه است، آموزش و پرورش‌‌شان چگونه است؛ مظاهر عینی زندگی آن‌ها، صنعتشان، علمشان و دانشگاهشان. خب هر کشوری تمدن خاص خودش را دارد و یک روش زندگی خاصی دارد. این بحثی ندارد که بگوییم این درست است و آن غلط است، بیاییم بحث کنیم و از یکی دست بداریم. بله، ممکن است یک روش‌‌هایی در بعضی جاها باشد که قابل اقتباس است، دانشمندانی بررسی می‌‌کنند و اقتباس‌‌هایی انجام می‌‌دهند. آنجایی که دانشمندان باید بنشینند و بحث کنند عمده بحث‌ها مسائل فکری و ارزشی است که به گفتگوی فرهنگ‌ها برمی‌‌گردد نه گفتگوی تمدن‌ها وگرنه آنچه به مظاهر مادی زندگی مربوط است بحثی ندارد.

ما در زندگی‌‌مان یک روز سقف خانه‌‌هایمان را با خشت کُلمبُویی می‌‌ساختند، حالا با تیرآهن می‌‌سازند، بعد با بتون آرمه می‌‌سازند. خب ما این‌ها را از تمدن‌‌های دیگر اخذ کرده‌ایم، اشکالی ندارد، مسئله‌ای هم نیست. فرض کنید یک روزی ما با دست غذا می‌‌خوردیم، هنوز پیرمردهای ما هستند و یادشان است، حالا با قاشق چنگال غذا می‌‌خوریم و این را از تمدن‌‌های دیگر اقتباس کرده‌ایم. این‌ها اشکالی ندارد. این‌ها منشأ جنگ نمی‌‌شود. جنگ تمدن‌‌هایی که هانتینگتون می‌‌گفت این‌ها نیست، برمی‌‌گردد به مسائل فکری و ارزشی که این‌ها با هم تنافی پیدا می‌‌کند. یک نوع معاشرت مرد و زن در یک جایی خوب است و در یک جایی بد. آمیزش همجنس یا همجنس در یک جایی خوب است، در یک جایی بد. شنیده‌اید که اخیراً یک کشتی آمریکایی، اگر اشتباه نکنم با حدود هفتصد و خرده‌‌ای سرنشین از همجنس‌بازان عالَم دور دنیا گردش می‌‌کردند. ازجمله در ترکیه می‌‌خواستند وارد یک شهری بشوند و مردم راهشان ندادند. بعد از طرف دولت آمدند استقبالشان کردند، آمدند از آن‌ها پذیرایی کردند و عذرخواهی کردند! این‌ها صاف گفتند ما حاضر نیستیم لذت خودمان را در مقابل هیچ چیزی از دست بدهیم، لذت ما در این کار است و این کار را ادامه خواهیم داد. هفتصد نفر همجنس‌باز در یک کشتی، هر کاری که دلشان می‌‌خواهد می‌‌کنند، دور دنیا هم دارند می‌‌چرخند، به این افتخار هم می‌‌کنند! این مسئله در فرهنگ ما از زشت‌‌ترین کارهاست. قرآن می‌‌فرماید ما یک قومی را به خاطر این کار سرنگون کردیم، شهرشان را زیرورو کردیم. این‌قدر این کار در فرهنگ دین، زشت است اما آن‌ها افتخار هم می‌‌کنند، تظاهرات می‌‌کنند، دانشگاه دارند، محفل دارند، پرچم خاص دارند، ساختمان دارند! من این‌ها را دیده‌ام که عرض می‌‌کنم. بنده خودم در اتریش، ساختمان صورتی‌رنگی را با پرچم خاص دیدم. پرسیدم این ساختمان چه کسی است؟! گفتند این ساختمان همجنس‌بازان است، این هم پرچم‌‌شان. نمایندگان مجلسشان، وزرایشان، شخصیت‌های مهم‌‌شان علناً می‌‌آیند در آن محفل شرکت می‌‌کنند.

در واشنگتن خود بنده دیدم، همراه بنده هم یکی از شخصیت‌ها از معاونینِ وزرا است، حالا اسم نبرم، یک کتاب‌فروشی خیلی مهمی در یک چهارراه و میدان مفصلی دیدم. گفتم برویم کتابخانه را تماشا کنیم و چندتا کتاب بخریم. ایشان گفت نه! نه! اینجا پیاده نشو! گفتم چرا؟! گفت این کتابخانه برای همجنس‌بازهاست! آن‌ها کتابخانه دارند، فلسفه دارند، مجله دارند، یک گرایش علنی آشکاری است، به آن هم افتخار می‌‌کنند و بر سر دولت منت دارند! می‌‌گویند ما سر دولت، منت داریم چون ما با هم ازدواج می‌‌کنیم، مرد با مرد و زن با زن زندگی می‌‌کنیم، بچه‌‌دار هم نمی‌‌شویم، خرج دولت را زیاد نمی‌‌کنیم، جلوی ازدیاد جمعیت هم گرفته می‌شود! و می‌‌گویند باید به ما امتیاز هم بدهید که ما این‌گونه زندگی می‌‌کنیم! منظورم این است که جنگ تمدن‌‌ها یعنی این‌ها؛ آن هم نه ازلحاظ بُعد تمدنی‌اش، ازلحاظ بعد فرهنگی و ارزشی‌اش. این است که جای بحث دارد. این نکته دوم.

نکته سوم اینکه معنای اینکه ما به‌عنوان بحث و گفتگوی تمدن‌‌ها بحث کنیم معنایش این نیست که در فرهنگ خودمان شک داریم و می‌‌خواهیم ببینیم که اگر دیگران بهتر دارند برویم از آن‌ها بگیریم. ما در فرهنگ اسلامی خودمان شکی نداریم و بلکه یقین داریم که بهترین فرهنگی که برای انسان در طول عمر بشریت فرض می‌‌شود فرهنگ اسلامی ‌‌است. پس ما اگر گفتگو می‌‌کنیم برای این نیست که بده بستان کنیم و بگوییم ما یک کمی از حرفمان دست برمی‌‌داریم، شما هم یک کمی بردارید، با هم گل بگوییم، گل بشنویم و به روی هم لبخند بزنیم. مسئله این است که اگر حرف می‌‌زنیم برای این است که اثبات کنیم که مبنای ما درست است و شما اشتباه می‌‌کنید. بله، در مقام بحث ممکن است آدم به صورت دُگم بحث نکند، بگوید خب بنشینید با هم صحبت کنیم، ببینیم کدام بهتر است؛ اما این تاکتیک است. در دلمان نباید شک داشته باشیم.

قرآن هم این تاکتیک را یاد می‌دهد؛ می‌‌فرماید: إِنَّا أَوْ إِيَّاكُمْ لَعَلَىٰ هُدًى أَوْ فِي ضَلَالٍ مُبِينٍ.[6] با کفار و مشرکین که بحث می‌‌کنید بگویید ما یا راست می‌‌گوییم یا دروغ؛ حالا بنشینیم با هم صحبت کنیم، ببینیم کدام درست است؟! اما این یعنی قرآن در حقانیت خودش شک داشت؟! این تاکتیک بحث است. بله، در مقام بحث می‌گوییم اهلاً و سهلاً! بیایید بنشینید با هم بحث کنیم!

خود ما بارها در همین قم از هیئت‌‌های آمریکایی و اروپایی دعوت کردیم یا خودشان پیشنهاد کردند، آمدند نشستیم و سر مسائل مختلفی بحث کردیم. بنده به بیش از 36 کشور دنیا رفته‌ام و در مجالس دانشگاهی‌‌ و مذهبی‌‌شان بحث کرده‌ام. نوارش، فیلمش، بحث‌هایش، این‌ها آماده هست. آن‌قدر برای ادامه بحث‌ها اصرار می‌‌کردند اما من فرصت نداشتم.

خدا می‌‌داند در یکی از شهرهای ایتالیا، در شهر ناپل، رئیس دانشگاهشان دور گردن من دست انداخته بود و می‌‌گفت باید قول بدهی یک هفته بیایی اینجا سخنرانی کنی! من صبح روز بعدش می‌‌بایست می‌‌رفتم چون ملاقات با پاپ داشتم و نمی‌‌توانستم بمانم. ما سال‌هاست که کارمان همین‌‌هاست. پاسخ‌گویی به شبهات کار روحانیت است. کار جدیدی نیست. خود بنده اقلاً بیست سال است که کارم گفتگوی با ادیان، مذاهب و با فرهنگ و تمدن‌‌هاست. این چیز تازه‌‌ای نیست؛ اما این معنایش این نیست که بده بستان کنیم، بگوییم یک‌خرده حرف‌های ما درست است، یک‌خرده حرف‌های شما درست است و بیایید با هم آشتی کنیم.

در بحث می‌‌گویم بله، بنشینیم با هم صحبت کنیم و ببینیم هرکدام حرف منطقی می‌‌زنیم طرف قبول ‌‌کند؛ اما مطمئن هستیم که حرف منطقی مال ماست و او باید مجبور شود قبول کند؛ و بحمدالله همه‌جا همین‌گونه بود، در بحث کم آوردند و نتوانستند ما را مغلوب کنند. پس گفتگوی تمدن‌‌ها با این سه شرط که اولاً مربوط به مباحث ارزشی و مباحث فکری است نه مربوط به روش زندگی عادی. آن که دعوا ندارد، جنگ ندارد.

دوم اینکه معنای این گفتگو این است که نخبگان با هم بحث کنند نه داد و ستد علمی که یک مقدار ما روش‌های آن‌ها را بگیریم و یک مقدار هم آن‌ها روش‌های ما را بگیرند. بنشینیم بحث کنیم و ببینیم حق کدام است و دلیل منطقی با کدام طرف است.

سوم اینکه معنایش این نیست که ما در فرهنگ و ارزش‌‌های خودمان شک داریم و می‌‌خواهیم ببینیم هر کسی بهتر می‌‌گوید برویم از او یاد بگیریم. نه، ما یقین داریم که بهترین فرهنگ‌ها فرهنگ اسلام است اما در مقام بحث به‌عنوان تاکتیک، می‌‌گوییم بسیار خب، ممکن است شما راست بگویید، ممکن است نه؛ ولی به قول طلبه ها بالامکان العام.

یک چیزهای دیگری سؤال کرده‌اند که خیلی با موقعیت بنده مناسبت ندارد.

تساهل و تسامح در دین مبین اسلام

یک سؤال دیگر کرده‌اند که مرز تساهل و تسامح در دین مبین اسلام چیست؟!

یک نکته‌‌ای که متأسفانه علی‌‌رغم اینکه ده‌ها بار گفته و نوشته شده اما باز هم بعضی از مسئولان گویا عمداً با هم خلط می‌‌کنند چون بعد از این همه تکرار، دیگر آدم احتمال نمی‌‌دهد که طرف، نفهمیده باشد؛ مخصوصاً کسی که در پست وزارت نشسته است، درعین‌حال با هم خلط می‌‌کنند مسئله تساهل با سهولت است.

ما دو مسئله داریم؛ یکی اینکه قانون اسلام قانون سهل است و عسر و حرج در اسلام نیست. این بُعِثْتُ بالشَّريعةِ السَّهْلَة السَّمْحَة معنایش این است؛ یعنی شریعتی که من آورده‌ام شریعت سختی نیست و موجب حرج نیست. یک مسئله، تساهل است. تساهل یعنی سهل‌‌انگاری، سهل گرفتن، پایبند نبودن، اصرار نداشتن بر یک حق. این دوتا مسئله است.

ما در اسلام سهولت داریم اما تساهل نداریم. آن قانونی که اسلام وضع کرده است باید با دقت اجرا شود و سر مویی نمی‌‌شود آن را کم یا زیاد کرد. آن جایی که مثلاً فرموده هشتاد تازیانه به یک کسی بزنید، نه می‌‌شود هفتاد و نه‌تا زد و نه می‌‌شود هشتاد و یکی زد. عین همان قانونی که هست باید انجام شود؛ اما این قانون، خودش قانون سهلی است. برای اینکه چنین قانون جزایی را اثبات کنیم آن‌قدر شرط گذاشته که چنین چیزی سالی یکی، دوتا ممکن است اثبات شود اما همانی که ثابت شده وقتی که ثابت شد باید عمل کرد؛ الزَّانِيَةُ وَالزَّانِي فَاجْلِدُوا كُلَّ وَاحِدٍ مِنْهُمَا مِائَةَ جَلْدَةٍ.[7] بعد می‌‌فرماید وَلَا تَأْخُذْكُمْ بِهِمَا رَأْفَةٌ فِي دِينِ اللَّهِ إِنْ كُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ؛ مبادا در این جا اعمال رأفت کنید! اینجا جای رأفت نیست! صریحاً تأکید می‌‌فرماید که وَلَا تَأْخُذْكُمْ بِهِمَا رَأْفَةٌ! رأفت را که همه می‌‌فهمید. اینکه می‌‌گویند اسلام دین رأفت و رحمت است، اینجا می‌گوید جای رأفت نیست و مبادا تحت تأثیر عاطفه قرار بگیرید! این جریان اگر با شهادت چهار تا شاهد عادل ثابت شد حتماً باید اجرا کنید آن هم جلوی مردم؛ وَلْيَشْهَدْ عَذَابَهُمَا طَائِفَةٌ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ. نگویید حالا جوان هستند و آبرویشان را نریزیم! نه، این کار را باید جلوی مردم انجام دهید. این اسمش چیست؟! هر چه هست یا نیست حکم اسلام این است. نص قرآن است. بله، سعی کنید اثبات نشود، سعی کنید شبهه ایجاد شود، حتی اگر خودش اقرار می‌‌کند به او بگویید نه، تو اشتباه کردی! برو باز فردا بیا! فکرش را بکن، شاید اشتباه کردی! اقرار اولش را قبول نکنید، اقرار دومش را قبول نکنید. خودش می‌‌گوید من این کار را کرده‌ام؛ می‌‌فرماید اقرار دومش را هم قبول نکنید. حتی اقرار سومش را هم! بعضی فقها گفته‌اند باید بار چهارم بیاید اقرار کند تا بپذیرند؛ اما وقتی با اقرار چهارم یا سوم یا با شهادت چهار نفر شاهد عادل ثابت شد دیگر جای اغماض نیست.

پس اولاً سهولت، غیر از تساهل است. دین اسلام، سهل است، یُسر است، عسر و حرج ندارد، حتی اگر یک قانونی در یک مورد خاصی مورد عسر و حرج شد در آن مورد، استثناء می‌‌خورد. شما باید وضو بگیرید، سرما هست، بعضی‌‌ها هستند که آب سرد برای پوست بدنشان ضرر دارد و دستشان می‌‌ترکد و خون می‌‌آید و اسباب زحمت‌‌شان می‌‌شود. می‌گویند وضو نگیر، تیمم کن. اصل وضو گرفتن ساده و آسان است. در یک موردی هم که موجب عسر و حرج می‌‌شود می‌‌گوید آنجا هم عمل نکن! این قانون اسلام است. این سهولت است نه تساهل. تساهل این است که وقتی اسلام حکمی صادر کرد و می‌‌گوید حتماً باید بکنی، بگویم نه، جامعه نمی‌‌پذیرد، این حالا یک‌خرده...، این قوم و خویش ماست، این هم‌حزبی ماست؛ این‌ها غلط است. پس سهولت آری، تساهل نه!

سؤال: می‌‌گویند در مورد ولایت‌فقیه چرا قید مطلقه در قانون اساسی نیامده است؟!

پاسخ: آمده است؛ در مورد رهبری که نظر خودم را عرض کردم.

سؤال: در خصوص سکولاریسم فرهنگی سؤال کرده‌اند.

پاسخ: خب، لابد آن کسی که سؤال کرده است معنی سکولاریسم را می‌‌دانسته که یعنی چه؟! در غرب بعد از رنسانس، یک پدیده‌‌ای به وجود آمده در اثر علل خاصی که دین با تمدن، با فرهنگ، با علم - دینی که آن‌ها می‌گفتند یعنی همان دین تحریف‌شده مسیحیت که به وسیله دستگاه زورگوی کلیسا به صورت غیرمعقول اجرا می‌‌شد- این با پیشرفت‌های علمی و با گرایش مردم به عدالت و آزادی نمی‌‌ساخت.

در این ماجرا کم‌کم طوری شد که کلیسا به واسطه این زورگویی‌‌هایش و حرف‌های نامعقولی که می‌‌زدند، حالا فرصت نیست که بعضی از حرف‌های نامعقولشان را من بزنم شما ببیند چیست؛ درهرصورت، مردم یواش‌یواش از دین برگشتند. ارباب دین دیدند که اگر این‌گونه پیش برود دیگر چیزی باقی نمی‌‌ماند. این بود که آمدند و گفتند که مرز دین از مرز حکومت جداست. مسائل دنیا، سیاست و اقتصاد و حکومت و این‌ها برای سلاطین؛ نماز و کلیسا و گناه بخشیدن و این حرف‌ها برای کلیسا. این شد سکولاریسم، تفکیک دین از سیاست و مسائل جدی اجتماعی. دست‌پرورده‌های فرهنگ غربی با عاملان خائن استعمار، یا این است یا آن، یکی از این دوتا هست؛ یا تحت تأثیر فرهنگ غربی واقع شدند، به جهل مبتلا شدند، یا مزدور آن‌ها هستند، پول می‌‌گیرند برایشان کار می‌‌کنند، کما اینکه بعضی‌‌ها اعتراف کردند که پول‌‌هایی ما گرفتیم. در روزنامه‌‌ها هم آمده است. این‌ها می‌‌خواهند آن نسخه‌‌ای را که در غرب بعد از دوران رنسانس برای اینکه دستگاه کلیسا را حفظ کنند و به‌کلی نابود نشود، می‌‌خواهند برای دستگاه روحانیت و اسلام پیاده کنند؛ به ما القا می‌‌کنند که اگر بخواهید در امور حکومت دخالت کنید، همین هم که از دین، دستتان هست از دستتان خواهد رفت! آیا نشنیده‌اید که می‌‌گویند اگر چنین نشود چنان می‌‌شود؟! القا می‌‌کنند که اگر می‌خواهید همین روضه و سینه‌زنی و نماز جماعت و امثال این‌ها را داشته باشید در سیاست دخالت نکنید، آخوندها را به سیاست راه ندهید وگرنه اگر آخوندها بیایند، مردم را این‌ها می‌‌شورانند، همان‌هایی هم که دارید را از دستتان می‌‌گیرند! پس باید شما هم سکولاریسم را بپذیرید؛ یعنی دین مخصوص مسجد و حسینیه باشد. دیگر نه در اقتصاد، نه در سیاست، نه در آموزش و پرورش، نه در امور بین‌‌الملل، هیچ‌جا دیگر دین کاری ندارد.

حتی وقتی گفته می‌‌شود که مثلاً وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، می‌‌گویند این یک تعارف است وگرنه وزارت فرهنگ همان وزارت فرهنگ و هنر زمان شاه است. ارشاد اسلامی تعارف است که به آن چسبانده‌اند و ما نسبت به دین وظیفه‌‌ای نداریم! مسئول این وزارتخانه صریحاً گفته است. تاریخش هم است، اشخاصش هم هست اگر خواستید معرفی کنم. در جمع نمایندگان سیاسی و فرهنگی خارج از کشور که به ایران آمده بودند سخنرانی داشته، آنجا گفته که ما می‌‌گوییم ارشاد اسلامی، این یک تعارف است، ما هیچ کاری با دین نداریم، هیچ وظیفه‌‌ای هم نسبت به دین نداریم، کار ما فقط فرهنگ و هنر است؛ آثار باستانی و رقص و موسیقی و هنر باستانی و یک چنین چیزهای. این نسخه‌‌ای است که در غرب عمل کردند، برای من و شما هم می‌‌پیچند. حالا سکولاریسم با اسلام می‌‌سازد یا نمی‌‌سازد؟! اصلاً انقلابی که امام کرد، تزی که ایشان مطرح کرد، همه حرف‌هایی که از روز اول می‌‌زد برای این بود که اسلام باید در سیاست دخالت کند. عین عبارت یادم نیست. به نظرم فرمودند حکومت اسلامی فلسفه عملی تمامی فقه هست. اصلاً این انقلاب بر این اساس به وجود آمد که دین باید در سیاست دخالت کند. آن کسانی که خودشان را پیرو خط امام می‌‌دانند، می‌‌گویند نه، دین را باید از سیاست جدا کرد و درعین‌حال ما پیرو خط امام هم هستیم!

سؤال: جهت رفع اشکالات اقتصادی و فساد اداری چه توصیه‌‌های می‌‌کنید؟!

پاسخ: بنده نه در مسائل اقتصادی تخصصی دارم و نه در مدیریت کشور. بحمدالله در این زمینه کسانی هستند که هم تخصصشان از من بیشتر باشد و هم برای این کار مسئول باشند. ان‌شاءالله با توصیه‌‌هایی که مقام معظم رهبری فرمودند برای این کار چاره‌‌هایی اندیشیده خواهد شد.

اجازه بدهید من دیگر بیشتر وقت شما را نگیرم. هم خودم خسته شدم و هم شما را خسته کردم. از اینکه موفق نشدم به همه سؤالات جواب بدهم معذرت می‌‌خواهم. امیدوارم اگر توفیقی باشد بار دیگری نصیب من بشود که برای عرض ارادت به بسیجیان و رزمندگان، بار دیگر خدمت شما شرفیاب شویم.

وَالسَّلَامُ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَةُ اللَّهِ

 


[1]. حشر، 6.

[2]. انسان، 8.

[3]. طرف من الأنباء والمناقب، ج 1، ص 29.

[4]. مریم، 5 و 6.

[5]. نمل، 16.

[6]. سبأ، 24.

[7]. نور، 2.