آموزه مقاومت در آیینه قرآن کریم

سخنرانی در جمع نمازگزاران نماز جمعه زنجان
تاریخ: 
جمعه, 27 ارديبهشت, 1381

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم

الْحَمْدُ للهِ رَبِّ العَالَمِین والصَّلوةُ والسَّلامُ عَلَی سَیِّدِالأنْبِیَاءِ وَالمـُرْسَلِین حَبِیبِ إِلهِ الْعَالَمین أَبِی‌الْقَاسِمِ مُحَمَّد وَعَلَی آلِهِ الطَّیِّبِینَ الطَّاهِرِینَ المـَعْصُومِین

أللَّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الحُجَّةِ بْنِ الْحَسَن صَلَوَاتُکَ عَلَیهِ وَعَلَی آبَائِهِ فِی هَذِهِ السَّاعَةِ وَفِی کُلِّ سَاعَةٍ‌ وَلِیًا وَحَافِظاً وَقَائِداً وَنَاصِراً وَدَلِیلاً وَعَیْنَا حَتَّی تُسْکِنَهُ أرْضَکَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فِیهَا طَوِیلاً

تقدیم به روح ملکوتی امام راحل و شهدای والامقام اسلام صلواتی اهدا بفرمایید.

أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيمِ * فَاسْتَقِمْ كَمَا أُمِرْتَ وَمَنْ تَابَ مَعَكَ وَلَا تَطْغَوْا إِنَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ * وَلَا تَرْكَنُوا إِلَى الَّذِينَ ظَلَمُوا فَتَمَسَّكُمُ النَّارُ وَمَا لَكُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ مِنْ أَوْلِيَاءَ ثُمَّ لَا تُنْصَرُونَ.[1]

خداوند متعال را شکر می‌کنم که توفیق عنایت فرمود تا در این شهر شهیدپرور و یکی از مراکز علمی و فرهنگی کشور که سوابق درخشانی در این زمینه‌ها دارد و بزرگان بسیاری را تقدیم اسلام و تشیع کرده است حضور پیدا کنم و اجازه یابم که چند دقیقه‌ای در خدمت شما نمازگزاران عزیز باشم.

به نظرم رسید این آیه شریفه را که امام راحل بارها در درس‌ها، مباحث اخلاقی و سخنرانی‌هایشان، چه پیش از انقلاب و چه پس از آن، بسیار بر آن تأکید می‌کردند و یادآوری می‌فرمودند را تلاوت کنم و به اندازه‌‌اى كه خداوند متعال توفيق مى‌‌دهد چند جمله‌ای درباره آن عرض کنم.

ترجمه تحت‌اللفظی آیه برای برادرانی که کمتر با زبان عربی آشنا هستند چنین است؛ خداوند خطاب به پیامبر اکرم‌صلی‌الله‌علیه‌وآله می‌فرماید که طبق دستور باید استقامت کنی؛ هم خودت و هم کسانی که همراه تو توبه كرده‌‌اند و به سوی خدا بازگشته‌اند؛ فَاسْتَقِمْ كَمَا أُمِرْتَ وَمَنْ تَابَ مَعَكَ. تا اینجا خطاب متوجه پیامبرصلی‌الله‌علیه‌وآله است. سپس خطاب را متوجه مؤمنان می‌فرماید یعنی كسانى كه اطراف پيغمبر هستند و جزو جامعه اسلامى به حساب مى‌‌آيند و می‌فرماید: وَلَا تَطْغَوْا إِنَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ؛ یعنی ای مسلمانان! طغیان نکنید و پا را از حدود و مرزهاى الهى بيرون نگذاريد! همانا خداوند به رفتار شما بیناست و مى‌‌بيند كه شما چه رفتارى انجام مى‌‌دهيد و مستحق چه پاداش یا خدای‌ناکرده مستحق چه کیفرى هستید.

نهی از تکیه بر ستمگران

در آیه بعد نیز به یکی از عوامل طغیان اشاره می‌فرماید: وَلَا تَرْكَنُوا إِلَى الَّذِينَ ظَلَمُوا فَتَمَسَّكُمُ النَّارُ وَمَا لَكُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ مِنْ أَوْلِيَاءَ ثُمَّ لَا تُنْصَرُونَ؛ به ستمگران اعتماد نکنید که نتيجه‌‌اش اين خواهد شد كه به عذاب مبتلا مى‌‌شويد در حالی که جز خداوند متعال هیچ یار و یاوری ندارید و پس از آن نیز کسی شما را یاری نخواهد کرد.

ظاهراً این حدیث را هم شیعه و هم اهل سنت از پیامبر اکرم‌صلی‌الله‌علیه‌وآله نقل کرده که حضرت فرمودند: «شَیَّبَتْنِی سُورَةُ هُودٍ لِمَکَانِ هَذِهِ الْآیَةِ؛ یعنی سوره هود به خاطر این آیه مرا پیر کرد!» چه خصوصیتی در این آیه هست که موجب نگرانى پيامبرصلی‌الله‌علیه‌وآله شد تا آنجا كه حضرت فرمودند اين آيه مرا پير كرد؟!

جمله وَاسْتَقِمْ كَمَا أُمِرْتَ[2] در سوره‌ای دیگر نیز آمده است اما پیامبرصلی‌الله‌علیه‌وآله درباره آن سوره چنین تعبیری نفرمودند که آن سوره مرا پير كرده است؛ حضرت فرمودند: «شَیَّبَتْنِی سُورَةُ هُودٍ...». تفاوت اين دو جمله در این است که در آنجا خطاب، تنها به شخص پیامبراکرم‌صلی‌الله‌علیه‌وآله است که وَاسْتَقِمْ كَمَا أُمِرْتَ اما در این آیه می‌فرماید: فَاسْتَقِمْ كَمَا أُمِرْتَ وَمَنْ تَابَ مَعَكَ؛ یعنی علاوه بر استقامت پیامبر، استقامت همراهان و جامعه مؤمن نیز مورد مطالبه قرار گرفته است.

استقامت شخصی پیامبر‌صلى‌الله‌عليه‌وآله در عبادت

تا آنجا که مربوط به خود شخص پیامبر‌صلى‌الله‌عليه‌وآله بود، ایشان می‌توانستند به یاری خدا و به برکت عصمتی که خداوند به ایشان مرحمت فرموده بود و عنایات ویژه‌ای که شامل حال ایشان کرده بود، در راه حق استقامت بورزند، نه سر سوزنى منحرف شوند و نه کوتاهی و سستی و تنبلی کنند. در آنچه به وظایف شخصی‌شان مربوط می‌شد، آن‌چنان وظايفشان را به‌خوبی انجام مى‌‌دادند که در چندین آیه به ایشان سفارش شد که خود را این‌قدر به زحمت نینداز!

ایشان در مورد وظایف شخصی‌شان آن‌قدر جدیت داشتند که آیه نازل شد: طه * مَا أَنْزَلْنَا عَلَيْكَ الْقُرْآنَ لِتَشْقَىٰ؛[3] ما قرآن را بر تو نازل نکردیم که این‌قدر به سختى و زحمت بيفتى! پیامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله پس از آن همه زحماتی که در روز کشیده بودند، سختی‌هایی که تحمل کرده بودند، رنج‌هایی که از دست مردم دیده بودند و اهانت‌هایی که به ایشان شده بودند، باز شب به عبادت می‌ایستادند تا آنجا که پاهای مبارک ایشان ورم می‌کرد. گاهی برخی از همسران ایشان از خواب بیدار می‌شدند و می‌دیدند پیامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله همچنان در حال عبادت و گریه هستند. عرض می‌کردند: «یا رسول‌الله! خدا فرموده که گناهان گذشته و آینده شما آمرزیده شده است؛ لِيَغْفِرَ لَكَ اللَّهُ مَا تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِكَ وَمَا تَأَخَّرَ؛[4] پس چرا این‌قدر گریه می‌کنید؟!» پیامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله می‌فرمودند: «آيا من نبايد شكر خدا را به جا بياورم؟! این عبادت‌ها و گریه‌های من شکر نعمت‌هایی است که خداوند متعال به من داده است.» به‌هرحال در وظیفه شخصی‌شان آن‌چنان مراقبت و دقت داشتند که خداوند متعال این آیه را نازل فرمود و ایشان را دل‌داری داد که خود را این‌قدر به زحمت نینداز!

دلسوزی پیامبر‌صلى‌الله‌عليه‌وآله در هدایت مردم

اما نسبت به وظیفه رسالت و هدایت مردم، آن‌چنان دلسوز بودند و آن‌قدر از اعراض مردم، از غفلتشان و از گناهشان غصه می‌خوردند که چرا این‌ها هدایت نمی‌شوند؟! چرا راه سعادت را که خداوند متعال پیش پای آن‌ها گذاشته و جز خیر دنیا و آخرت در آن نیست نمی‌پذیرند؟! این‌ها چرا اعراض می‌کنند؟! چرا ایمان نمی‌آورند؟! و چرا آن‌هایی که ایمان دارند درست عمل نمی‌کنند؟!

در همین زمینه، آیه‌ای هست که خداوند متعال می‌فرماید: لَقَدْ جَاءَكُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِكُمْ حَرِيصٌ عَلَيْكُمْ بِالْمُؤْمِنِينَ رَءُوفٌ رَحِيمٌ؛[5] پیامبری به سوی شما مبعوث شده که سختی‌های شما او را رنج می‌دهد و برای او بسیار دشوار است که ببیند مردم در رنج و سختی‌ هستند؛ عَزِيزٌ عَلَيْهِ مَا عَنِتُّمْ. حَرِيصٌ عَلَيْكُمْ؛ پیامبری است که بر هدایت شما حرص دارد، در انجام این کار حریص است و هیچ چیز او را قانع نمی‌کند؛ دائماً می‌خواهد دیگران را هدایت کند و به خدا نزدیک‌تر سازد. بِالْمُؤْمِنِينَ رَءُوفٌ رَحِيمٌ؛ و نسبت به مؤمنان، نهایت رأفت و مهربانی را دارد.

این اوصافی است که خداوند برای پیامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله در مقام انجام رسالت و هدایت مردم و دلسوزی‌هایی که برای آن‌ها داشت بیان می‌کند و او را چنین می‌ستاید؛ اما بالاتر از این می‌فرماید: فَلَعَلَّكَ بَاخِعٌ نَفْسَكَ عَلَىٰ آثَارِهِمْ إِنْ لَمْ يُؤْمِنُوا بِهَٰذَا الْحَدِيثِ أَسَفًا.[6] ترجمه تحت‌اللفظی آیه تقریباً این است که گویا می‌خواهی جان بدهی، خودت را هلاک کنی از این‌که می‌بینی کسانی ایمان نمی‌آورند! یعنی پیامبر اکرم‌صلى‌الله‌عليه‌وآله آن‌قدر غصه می‌خوردند که چرا برخی ایمان نمی‌آورند که گویی مشرف به مرگ می‌شدند؛ مثل کسی که می‌خواهد جان بدهد. فَلَعَلَّكَ بَاخِعٌ نَفْسَكَ عَلَىٰ آثَارِهِمْ إِنْ لَمْ يُؤْمِنُوا بِهَٰذَا الْحَدِيثِ أَسَفًا؛ یعنی از روی تأسف و اندوه، گویا می‌خواهی جان بدهی!

در مقام دل‌داری پیامبر و تسلّی خاطر ایشان می‌فرماید: این‌قدر غصه نخور! تو وظیفه‌ات ابلاغ رسالت است؛ آن‌هایی که نمی‌خواهند، این‌قدر برای آن‌ها دلسوزی نکن! فَأَعْرِضْ عَنْ مَنْ تَوَلَّىٰ عَنْ ذِكْرِنَا وَلَمْ يُرِدْ إِلَّا الْحَيَاةَ الدُّنْيَا؛[7] کسانی که از هدایت ما روی‌گردان می‌شوند، از یاد خدا اعراض می‌کنند و جز لذت زندگی دنیا چیزی نمی‌طلبند، این‌ها را رها کن! به طرف آن‌ها پشت کن! از آن‌ها اعراض کن! این‌قدر لازم نیست برای آن‌ها دلسوزی کنی! فَأَعْرِضْ عَنْ مَنْ تَوَلَّىٰ عَنْ ذِكْرِنَا وَلَمْ يُرِدْ إِلَّا الْحَيَاةَ الدُّنْيَا.

تفاوت استقامت فردی و استقامت اجتماعی

این نیز نشانه آن است که پیامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله، هم در انجام وظایف شخصی‌شان بسیار سخت‌گیر، جدّی و کوشا بودند و هم در مقام ابلاغ رسالت و هدایت مردم. به چنین کسی وقتی گفته شود فَاسْتَقِمْ كَمَا أُمِرْتَ کار چندان دشواری نیست؛ او دائماً دارد اين كار را مى‌‌كند. اگر فقط همین بود، پیامبر با این پیر نمی‌شد؛ اما سوره هود یک چیز اضافه دارد و آن اینکه می‌فرماید فَاسْتَقِمْ كَمَا أُمِرْتَ وَمَنْ تَابَ مَعَكَ؛ یعنی تو باید همراه مردم واقعاً استقامت داشته باشی؛ باید کاری کنی که آناها نیز در مسیر حق بمانند، منحرف نشوند و در انجام وظایفشان کوتاهی نکنند!

این همان چیزی است که پیامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله را نگران می‌کرد؛ این‌که چگونه مردم را نگه دارد تا در راه حق استقامت کنند و دچار انحراف نشوند؛ و طبعاً حضرت می‌دیدند و می‌دانستند که انحرافاتی رخ خواهد داد؛ پیش‌بینی‌هایی هم می‌کردند که بعد از ایشان چه خواهد شد. این‌ها بود که پیامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله را رنج می‌داد؛ این‌ها بود که ایشان را پیر می‌کرد. تا زمانی که مربوط به وظیفه خود ایشان بود آن را به بهترین وجه انجام می‌دادند و پیر شدن نداشت. مگر چه می‌شود که کسانی که هدایت شده‌اند و راه حق را یافته‌اند و روشن است که این آیه متوجه کفار نیست، مى‌‌فرمايد: فَاسْتَقِمْ كَمَا أُمِرْتَ وَمَنْ تَابَ مَعَكَ، مخاطب مؤمنين هستند؛ چگونه مى‌‌شود كه مؤمنين بعد از ایمان آوردن، بعد از فداکاری، بعد از جهاد، بعد از انفاق اموال، بعد از بذل جان و مال و عزیزان و فرزندان، باز منحرف می‌شوند؟! چه عاملی ممکن است باعث انحراف شود که دل پیامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله را به درد می‌آورد و ایشان را از توجه به این‌که در عالم انحرافاتی پدید خواهد شد، می‌سوزاند و این حوادث، ایشان را پیر می‌کند؟!

آفت رها کردن پس از انجام تکلیف

در خود آیه به یکی از علل انحراف که شاید بتوان آن را امّ‌العلل دانست اشاره شده است. انسان حالتی دارد که وقتی حرکتی را انجام می‌دهد، سختی‌ها را تحمل می‌کند و به نتیجه مطلوب می‌رسد، وقتی به مقصودی که به نظرش می‌رسد که باید به آن برسد رسید بلوایی به پا می‌شود. اینکه این یعنی چه، حالا یک مثال ساده می‌زنم؛ مؤمنین هنگام نماز به مسجد می‌آیند. گاهی پیش از نماز مدتی می‌نشینند، نافله می‌خوانند، کمی ذکر می‌گویند تا امام جماعت بیاید و نماز آغاز شود. در طول نماز حواسشان جمع به نماز است و نگاهشان به اطراف نمی‌چرخد؛ اما همین‌که نماز تمام می‌شود و السّلامُ علیکم وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَکاتُه گفته می‌شود، گویا انسان از قفس آزاد شده باشد؛ هنوز سلام تمام نشده، به اين طرف و آن طرف نگاه می‌کند که چه کسی آمد و چه کسی رفت! این نشانه یک حالت طبیعی در انسان است که وقتی کارش تمام شد و زحمتش را انجام داد، دیگر می‌خواهد آن را رها کند؛ می‌گوید کار ما فقط همین بود و تمام شد.

نظیر همین حالت در ایام حج هم هست. مردم زحمت می‌کشند. سابقاً گاهی یک سال طول می‌کشید تا از شهرشان حرکت کنند و برای اعمال حج بروند. بعد از اعمال حج، همان سال حرکت می‌کردند و قافله راه می‌افتاد. ماه‌ها در راه بودند و زحمت می‌کشیدند تا برای اعمال حج سال آینده برسند. آن زمان‌ها انجام همان حج هم بسیار سخت بود؛ نه آب کافی بود، نه برق، نه وسایل راحتی امروز. کسانی که تازه مشرف شده‌اند می‌دانند که امروز امکانات فراهم است اما سابقاً چنین نبود. مردم زحمت‌ها را تحمل می‌کردند و اعمال حج را با سختی انجام می‌دادند. همین‌که آخرین عمل را انجام می‌دادند، همان حالت برای انسان پیدا می‌شد؛ گویی تا آن لحظه در قفسی بوده و حالا می‌خواهد پرواز کند. آدم مى‌‌خواهد از اين قيد و بندها در بيايد. وقتی از حالت احرام خارج می‌شود، دلش می‌خواهد هر کاری انجام دهد.

نمونه تاریخی پس از پیروزی انقلاب

نظیر این حالت در مسائل جهاد و نهضت و انقلاب هم هست. پیرمردها یادشان است. جوان‌ها در آن زمان یا نبوده‌اند یا زمان کودکی‌شان بوده و به خاطر ندارند. از سال ۴۰ به بعد که نهضت امام‌رضوان‌‌الله‌‌علیه شروع شد، مردم خیلی سختی کشیدند؛ مؤمنین بسیار رنج دیدند. پیش از آن هم سختی‌هایی بود اما از آن زمان، فعالیت‌ها سازماندهی شد؛ بسیاری به زندان رفتند، بسیاری شکنجه شدند، بسیاری محرومیت کشیدند، کارمندان را از ادارات بیرون می‌کردند، منتقلشان می‌کردند، برای آن‌ها پاپوش درست می‌کردند، زندانی‌شان می‌کردند، آن‌ها را شکنجه می‌دادند و اعدام می‌کردند. مردم زحمت‌های فراوان کشیدند تا انقلاب پیروز شد.

کسانی که ده، پانزده سال زحمت کشیده بودند، حالا وقتش بود که نتیجه زحماتشان را ببینند. می‌گفتند: «ما که ده، پانزده سال زحمت کشیدیم، حالا نوبت دیگران است؛ ما دیگر راحت باشیم.» این حالت طبیعی است؛ اما خداوند متعال مخصوصاً تأکید دارد که وقتی وظیفه‌تان را انجام دادید آن را ادامه دهید؛ فکر نکنید کار تمام شده و وقت استراحت است. اگر نماز خواندید، بعد از نماز مقداری تعقیب بخوانید و نماز را زود رها نکنید. اگر مناسک حج را تمام کردید، زود رها نکنید: فَإِذَا قَضَيْتُمْ مَنَاسِكَكُمْ فَاذْكُرُوا اللَّهَ كَذِكْرِكُمْ آبَاءَكُمْ أَوْ أَشَدَّ ذِكْرًا؛[8] وقتی مناسک حج تمام شد، تازه بیشتر یاد خدا باشید. نگویید کار ما تمام شد و دیگر راحت شدیم. این‌جاهاست که شیطان انسان را بسیار فریب می‌دهد.

شاید همه ما کم‌وبیش این حالت را تجربه کرده باشیم؛ یک ماه رمضان روزه می‌گیریم، روز عید فطر که می‌شود دل‌مان می‌خواهد هر چه هست بخوریم. غالباً بسیاری از مردم روز عید مریض می‌شوند! خب یک ماه زحمت کشیده‌ایم و حالا احساس می‌کنیم آزاد شده‌ایم؛ اما خداوند متعال تأکید می‌فرماید که وقتی وظایفتان را انجام دادید، خیال نکنید که راحت شدید و وقت استراحت است؛ نه، دنیا اصولاً جای استراحت نیست؛ ....وَضَعْتُ الرَّاحَةَ فِي الْجَنَّةِ وَ النَّاسُ يَطْلُبُونَهَا فِي الدُّنْيَا؛[9] خداوند راحتی را در بهشت قرار داده اما مردم، در دنیا به دنبال آن می‌گردند. اینجا که جای راحتی نیست؛ اینجا جای تلاش است؛ وَجاهِدوا؛ جهاد کنید، تلاش کنید، سعی کنید.

دنیاگرایی و شکستن حدود الهی

این‌ها را برای چه عرض کردم؟! برای این‌که مسلمانانی که برای اسلام زحمت کشیدند تا پیامبر اکرم‌صلى‌الله‌عليه‌وآله پیروز شدند، دولت اسلامی تشکیل شد و جامعه اسلامی شکل گرفت، در معرض این خطر قرار نگیرند که بگویند: «حالا که زحمتمان را کشیدیم، سختی‌های شعب ابی‌طالب را تحمل کردیم، شکنجه‌های کفار و مشرکین را پشت سر گذاشتیم، حالا دیگر راحت باشیم!» این حالت باعث می‌شود مرزها فراموش شود. اگر حدود الهی رعایت نشود، کم‌کم به گناه آلوده می‌شوند، آرام‌آرام به دنیا گرایش پیدا می‌کنند و دنیا‌زده می‌شوند.

به‌ویژه وقتی فتوحاتی برای مسلمانان پیش آمد، کشورهایی فتح شدند و آن‌ها تابع اسلام شدند، ایران، روم و بسیاری از سرزمین‌های دیگر تحت حکومت اسلام درآمدند، غنائم فراوان نصیب مسلمانان شد. همین‌ها زمینه‌ای شد که آن مسئولیت‌ها و اصالت‌ها و وظایف، کم‌کم به فراموشی سپرده شود. این یک حالت طبیعی در انسان است. همان مثال‌هایی که عرض کردم و خودمان تجربه کرده‌ایم که بعد از نماز، دل انسان می‌خواهد به اطراف نگاه کند؛ بعد از روزه می‌خواهد هر چه هست را بخورد؛ بعد از انقلاب هم همین‌گونه است. می‌گوید: «ما زحمتمان را کشیدیم، حالا نوبتی هم که باشد دیگر نوبت ماست. در دوران انقلاب، ضدانقلاب راحت بود و شادی می‌کرد؛ حالا هم نوبت ماست که دستی برافشانیم و پایی بکوبیم و چند روزی خوش باشیم!»

چون انسان در معرض چنین خطری است، خداوند متعال بر استقامت، صبر و پایداری تأکید فرموده است. نخست خطاب به پیامبر‌صلى‌الله‌عليه‌وآله مى‌فرماید: تو باید استقامت داشته باشی! سپس می‌فرماید آن‌هایی که همراه تو هستند نیز باید استقامت داشته باشند.

إِنَّ الَّذِينَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَيْهِمُ الْمَلَائِكَةُ.[10] استقامت بسیار مهم است. ایمان اولیه، گرایش به پیامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله و تأیید اسلام، در آغاز کار چندان دشوار نیست. البته سختی دارد اما در مقایسه با استقامت، آسان‌تر است. ادامه دادن و پایدار ماندن کار دشوارى است. بیشتر کسانی که منحرف شده‌اند، در همین مرحله منحرف شده‌اند. راه را آمده‌اند، ایمان آورده‌اند، نماز خوانده‌اند، روزه گرفته‌اند، جهاد هم رفته‌اند، بدنشان زخم برداشته، حتی در جبهه‌ها معلول جنگی شده‌اند؛ اما بعد منحرف شده‌اند! چرا؟! چون استقامت نکردند؛ گرفتار دنیا‌زدگی، راحت‌طلبی و تن‌آسایی شدند؛ گفتند: «ما چند سال جبهه بودیم، زحمت کشیدیم، بس است دیگر. حالا ديگر نوبت ما است. در زمان طاغوت چند سال سختی کشیدیم، حالا چند روزی هم از دنیا بهره ببریم. دنیا مدتی در دست طاغوتیان بود، حالا هم نوبت ماست. ما هم ریاست می‌خواستیم.»

این‌ها موجب طغیان می‌شود؛ یعنی انسان از مرزی که باید رعایت کند پا را فراتر می‌گذارد، آن حدود الهی که باید رعایت کند را می‌شکند و ديگر خود را مقيّد به حدود و مرزها نمى‌‌داند. اين مى‌‌شود طغيان. وقتی طغیان پیدا شد آثار روانی و معنوی آن کم‌کم در انسان ظاهر می‌شود. انسان وقتی دنیا‌زده شد دیگر آن روح توکل، اعتماد به خدا و عزت نفس را از دست می‌دهد. وقتی انسان گرفتار شهوت‌رانی، هوس‌رانی، پول‌پرستی، حفظ مقام و چسبیدن به صندلی شد، کم‌کم اعتمادش به خدا کم می‌شود. می‌گوید: «اینجا که خدا نیست! دنیا، دنیاست!» و لذا سروکار او با دنیاپرستان می‌شود. چه باید بکند؟! باید با همان‌ها بسازد تا برای خودش جایی داشته باشد. وقتی خدا کم‌کم فراموش شد، سروکار انسان با دنیاپرستان می‌افتد. برای اینکه از این نمد کلاهی داشته باشد، باید با نمدسازان ارتباط داشته باشد و باید با آن‌ها بسازد وگرنه او را راه نمی‌دهند. وصله ناهمرنگ در یک مجموعه به درد نمی‌خورد و باید او را بیرون کرد. وقتی بخواهد از دنیای دنیا‌داران بهره‌ای ببرد، باید همرنگ آن‌ها شود و بايد با آن‌ها بسازد. وقتی چنین شد، به جای اینکه به خدا اعتماد کند به قانون‌شکنان، طغیانگران و ستم‌پیشگان اعتماد می‌کند.

تا وقتی مبارزه بود، زندان می‌رفت، سختی‌ها را تحمل می‌کرد، فداکاری می‌کرد، حتی اگر مالی داشت در راه خدا می‌داد، اگر عزیزی داشت به دست خودش به جبهه می‌فرستاد، اعتمادش فقط به خدا بود؛ با سربلندی و افتخار زندگی می‌کرد، سرش در مقابل کسی خم نمی‌شد، برای خودش آقا بود.

پیامد تکیه بر ستمگران

کسی که خدا را دارد و به خدا می‌نازد، در برابر چه کسی سر خم کند؟! وَلِلَّهِ الْعِزَّةُ وَلِرَسُولِهِ وَلِلْمُؤْمِنِينَ؛[11] اما وقتی خدا فراموش شد، انسان به خودکم‌بینی مبتلا می‌شود، احساس ضعف می‌کند، به دیگران احساس نیاز می‌کند، باید هوای دیگران را داشته باشد تا آن‌ها هم هوای او را داشته باشند؛ آن وقت می‌شود رُکونٌ إِلَى الَّذِينَ ظَلَمُوا. به همین دلیل است که بعد از آیه قبل که فرمود: وَلَا تَطْغَوْا إِنَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ، بلافاصله می‌فرماید: وَلَا تَرْكَنُوا إِلَى الَّذِينَ ظَلَمُوا؛ یعنی آهای مؤمنان! آهای کسانی که پیامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله را تصدیق کردید! آهای کسانی که برای این انقلاب زحمت کشیدید! حواستان جمع باشد! اعتماد شما نباید به اهل ظلم و ستم باشد. اعتماد شما فقط باید به خدا باشد؛ و انسان در کاری می‌تواند به خدا اعتماد کند که خدا آن را بپسندد.

انسان برای دشمنی با خدا که به خدا اعتماد نمی‌کند. کسانی که به خدا اعتماد می‌کنند، برای چه اعتماد می‌کنند؟ برای این‌که بتوانند وظایفشان را درست انجام دهند، برای این‌که راه خدا را درست بپیمایند و بتوانند بر دشمنان خدا پیروز شوند؛ لَا إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ فَاتَّخِذْهُ وَكِيلًا؛[12] اما وقتی انسان در دنیا گرفتار است، آیا برای گناه کردن باید بر خدا اعتماد کند؟! آیا برای گرفتن حقوق دیگران بر خدا اعتماد کند؟! اینجا جای اعتماد بر خدا نیست. خدا می‌فرماید نکن! نرو! این راه خطاست! ولی او دلش می‌خواهد هوس‌رانی کند. در اینجا به چه کسی اعتماد می‌کند؟! خدا که او را یاری نمی‌کند. خدا که در کار گناه، انسان را یاری نمی‌کند. اگر هم خدا وسایلی را برای انسان فراهم کند، این استدراج است؛ یعنی خودِ این یک عقوبت است!

وَلَا يَحْسَبَنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا أَنَّمَا نُمْلِي لَهُمْ خَيْرٌ لِأَنْفُسِهِمْ إِنَّمَا نُمْلِي لَهُمْ لِيَزْدَادُوا إِثْمًا؛[13] می‌فرماید اگر ما به کافران و گنهکاران مهلت می‌دهیم و به آن‌ها کمک می‌کنیم، خیال نکنند که داريم به آن‌ها خيلى خدمت مى‌‌كنيم و خیرشان را می‌خواهیم؛ نه، بر نعمت‌های دنیایی‌شان می‌افزاییم تا بیشتر گناه کنند و بیشتر معذب شوند. این ترجمه آیه إِنَّمَا نُمْلِي لَهُمْ لِيَزْدَادُوا إِثْمًا است. کسانی که نعمت‌های بیشتری به آن‌ها دادیم اما راه کج را انتخاب کردند، حجت بر آن‌ها تمام شد ولی نخواستند راه حق را بیایند، عالماً عامداً راه گناه را انتخاب كردند ما هم به آن‌ها کمک می‌کنیم اما این کمک خیر نیست. این کمک‌ها برای این است که بیشتر به گناه آلوده شوند و عذابشان شدیدتر گردد. خود این یک عقوبت است.

پس خدا آن‌جایی واقعاً کمک می‌کند که موجب سعادت و خير واقعى انسان باشد؛ خیر واقعی که در گناه نیست. کسانی که طالب گناه‌ هستند اگر کمک بخواهند از چه کسی باید کمک بگیرند؟! از شیطان و شیطان‌پرستان، از دنیا‌زدگان و دنیاپرستان؛ یعنی همان کسانی که اهل ظلم و ستم هستند، حق‌کشی می‌کنند، کسانی را بی‌جهت از پستشان محروم می‌کنند، کسانی را بی‌جهت از حقوق مالی‌شان محروم می‌کنند. دنیاپرستان هم وقتی بخواهند از آن‌ها بهره‌مند شوند، باید با آن‌ها ارتباط برقرار کنند؛ اما اگر چنین کردید، اگر به کسانی که اهل ظلم و ستم‌ هستند اعتماد کردید بدانید که نتیجه‌اش عذاب خداست؛ وَلَا تَرْكَنُوا إِلَى الَّذِينَ ظَلَمُوا فَتَمَسَّكُمُ النَّارُ وَمَا لَكُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ مِنْ أَوْلِيَاءَ؛ یعنی بدانید که نتیجه‌اش عذاب است، آتش است؛ همین‌جا هم به آتش مبتلا می‌شوید، منتها انسان گاهی درک نمی‌کند که در آتش می‌سوزد. در باطنش آتش هست؛ إِنَّمَا يَأْكُلُونَ فِي بُطُونِهِمْ نَارًا؛[14] و ظهورش بعد از مرگ است.

این‌ها به دنبال ستمگران می‌روند، سخنوران برای آن‌ها تملق می‌گویند، با آن‌ها همکاری می‌کنند تا در بهره‌های مادی‌شان شریک شوند و تا آن‌ها کمکشان کنند؛ اما آن‌ها کمکشان نخواهند کرد چون آن‌ها از این‌ها خودگزین‌تر هستند. آن‌ها معشوقشان دنیا است، نمی‌آیند معشوقشان را در اختیار دیگران بگذارند. شما سراغ آن‌ها می‌روید تا آن‌ها به شما کمک کنند اما اولاً به آتش مبتلا می‌شوید و ثانیاً آن‌ها هم به شما کمک نخواهند کرد؛ ثُمَّ لَا تُنْصَرُونَ. آیا انتظار دارید آن‌ها شما را یاری کنند؟!

هشدار درباره مذاکره با دشمنان

الَّذِينَ يَتَّخِذُونَ الْكَافِرِينَ أَوْلِيَاءَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنِينَ أَيَبْتَغُونَ عِنْدَهُمُ الْعِزَّةَ؟![15] کسانی که با کفار ارتباط برقرار می‌کنند، پنهانی می‌روند و گفتگو می‌کنند، در فکر مذاکره با دشمنان اسلام‌ هستند، آیا این‌ها واقعاً پیروز می‌شوند؟! آیا خیال می‌کنند دارند هنر می‌کنند که خودشان را از گرفتاری‌ها نجات می‌دهند؟! آیا فکر می‌کنند فردا اگر آمریکا بیاید برای این‌ها مدال افتخار می‌آورد؟! غافل از این‌که وقتی که بیایند، اول پدر همین‌ها را درمی‌آورند؛ همان‌گونه که در جاهای دیگر این کار را انجام دادند. در همین کشورهای همسایه می‌بینیم؛ همان کشوری که امروز به عنوان الگوی کشورهای اسلامی به مسلمانان معرفی می‌کنند؛ سیاستمداران آمریکا صریحاً می‌گویند که ترکیه در آینده، الگوی کشورهای اسلامی خواهد بود. اين را صریحاً مى‌‌گويند. به عمّال خود القا می‌کنند که شما همان راهی را بروید که آتاتورک رفت؛ ایران را به سمتی ببرید که یک کشور لائیک و لیبرال‌دموکراسی شود نه یک کشور اسلامی. می‌گویند الگوی شما ترکیه است. خب ببینیم چه گُلی به سر ترکیه زدند؟! آیا واقعاً ترکیه را یاری کردند؟!

تجربه تاریخی سقوط قدرت‌ها

می‌دانید که ترکیه بزرگ‌ترین کشور اسلامی بود و در دوران خلافت عثمانی، ده‌ها کشور اسلامی باج‌گذار آن بودند. عراق، سوریه، لبنان، حجاز، مصر و تا نیمه اروپا؛ بلغارستان، یونان و تا قلب وین تحت حکومت عثمانی بود. اتریش که وسط اروپاست، تا آن جا در تصرف عثمانی بود. بزرگ‌ترین و مقتدرترین کشور عالم بود. امروز چه روزگاری دارد؟! امروز به جایی رسیده است که سلاحش را باید از آمریکا بخرد. حتی قدرت تأمین سلاح خودش را هم ندارد. برای تعمیر تانک‌هایش باید پیش اسرائیل دَریوزگی کند. یک‌مشت جهود را در فلسطین جایگزین کردند و دولت اسرائیل را ساختند. ترکیه‌ای که نصف دنیا را در اختیار داشت، امروز برای تعمیر تانک‌هایش باید برود دريوزگى اسراييل را كند؛ آيا ازنظر نظامى خيلى ترقى كرده است؟!

روزگاری بود که در عالم، تنها کشور دارای سلاح‌های آتشی، توپ و تانک، ترکیه بود. حتی ایران صفوی هم آن روز چنین سلاح‌هایی نداشت. ایران تا دوران قاجار توپ نداشت اما ترکیه داشت. بزرگترين قدرت عالم بود. ازنظر قدرت نظامی، اقتصادی، وسعت، جمعیت و پیشرفت، بر همه کشورهای آن روز برتری داشت؛ اما می‌بینید که امروز به برکت دوستی با آمریکا نوکر اسرائیل شده است! این همان گُلی است که آمریکا به سر ترکیه زده است! حالا می‌گوید شما هم بیایید تا همین عزتی که ترکیه پیدا کرده را به شما هم عرضه کنیم!

بیچاره آن نادانان دنیا‌زده‌ای که فریب چنین کید مکاری را می‌خورند! قرآن فریاد می‌زند: وَلَا تَرْكَنُوا إِلَى الَّذِينَ ظَلَمُوا فَتَمَسَّكُمُ النَّارُ وَمَا لَكُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ مِنْ أَوْلِيَاءَ. آیا در این‌که آمریکا و اسرائیل ستمکارترین مردم روی زمین‌ هستند شکی هست؟! کجای عالم کسانی را سراغ دارید که چنین ظلم‌هایی را نسبت به انسان‌ها مرتکب شده باشند؟! و چه کسی اسرائیل را گستاخ و جری می‌کند كه اين كارها را انجام دهد جز آمریکا؟! صریح می‌گوید: «ما هرگز اسرائیل را رها نخواهیم کرد؛ هرگز نخواهیم گذاشت اسرائیل از کشورهای اسلامی ضعیف‌تر شود؛ برتری اسرائیل را حفظ خواهیم کرد.»

با این همه جنایاتی که همه دنیا را مشمئز کرده حتی یهودیان را؛ یهودیان در خود آمریکا و خود اسرائیل علیه دولتشان و علیه ظلم‌هایشان تظاهرات کردند. حتماً اخبارش را دیده‌اید و شنیده‌اید که پنجاه هزار یهودی در خود اسرائیل علیه ظلم‌های دولتشان تظاهرات کردند. تظاهرات پنجاه ‌هزار نفری در کشوری کوچک مثل اسرائیل خیلی معنا دارد. تمام دنیا این‌ها را محکوم کردند و به این‌ها لعن و نفرین فرستادند اما آمریکا همچنان حمایت می‌کند!

به‌هرحال در این‌که ظالم‌ترین مردم روی زمین در طول تاریخ، اسرائیل و آمریکا هستند، هیچ عاقلی شک نمی‌کند. وقتی قرآن می‌فرماید: وَلَا تَرْكَنُوا إِلَى الَّذِينَ ظَلَمُوا، آیا شامل آمریکا و اسرائیل نمی‌شود؟! اگر شامل آمریکا و اسرائیل نمی‌شود پس شامل چه کسی می‌شود؟! اگر آمریکا مصداق الَّذِينَ ظَلَمُوا نیست، ديگر روى زمين چه كسى پيدا مى‌‌شود که مصداق الَّذِينَ ظَلَمُوا باشد؟!

تلاش دشمنان برای کنار زدن قرآن از صحنه عمل

قرآن از ۱۴۰۰ سال پیش برای امروز ما دستور داده است که وَلَا تَرْكَنُوا إِلَى الَّذِينَ ظَلَمُوا؛ اما کسانی یا از روی جهالت -که ان‌شاءالله جهالت باشد- یا از روی خیانت و مزدوری آمریکا، با کمال بی‌شرمی، در روزنامه‌ها، سخنرانی‌ها و کتاب‌هایشان صراحتاً از آمریکا و مذاکره با آمریکا حمایت می‌کنند!

بنابراین اگر بخواهیم برای حفظ عزت خودمان و برای سعادت دنیا و آخرتمان از کتاب آسمانی‌مان دستور بگیریم باید به همین آیات صریح و روشن مراجعه کنیم و از آن‌ها بهره ببریم. دشمنان می‌دانستند که اگر مسلمان‌ها بنا باشد به قرآن مراجعه کنند کلاه آن‌ها پسِ معرکه خواهد بود. قرآن دستورهای کافی برای سعادت انسان دارد؛ چه برای سعادت دنیا و چه برای سعادت آخرت او. تا زمانی که قرآن بر مردم حکومت کند مردم گمراه نمی‌شوند و ذلیل نمی‌گردند؛ پس چه باید کرد؟! مدتی به فکر افتادند که قرآن را از مردم بگیرند. پیرمردها یادشان هست که در زمان پهلوی، مکتب‌خانه‌ها را بستند و در مدارس، آموزش قرآن وجود نداشت. شاید باور نکنید، من خودم بچه بودم و مدرسه ابتدایی می‌رفتم. بعد از ۲۰ شهریور که پهلوی بزرگ رفت و کمی آزادی ایجاد شد، با تلاش علما یک درس قرآن در مدارس گذاشته شد اما در مدرسه ما اگر مى‌‌خواستيم قرآن را ياد بگيريم، نه مدیر و نه معلمان، هیچ‌کدام روخوانی قرآن بلد نبودند! یک معلم زرتشتی بود که روخوانی قرآن بلد بود و ما می‌رفتیم کلمات قرآن را از او می‌پرسیدیم. اسم مدرسه و اسم معلمش هم یادم هست. اگر آقایان خواستند، در اختیارشان می‌گذارم.

مدتی تلاش کردند تا قرآن را از جامعه بردارند. مردم حتی روخوانی قرآن را بلد نبودند؛ اما این تلاششان پیش نرفت. وقتی مردم دیدند که این‌ها این‌گونه با دین دشمنی می‌کنند خونشان به جوش آمد و حرکت‌هایی را آغاز کردند. مردان باغیرتی مثل نواب صفوی پیدا شدند و اقداماتی کردند و دشمنان فهمیدند این‌گونه نمی‌شود با دین مبارزه کرد. اربابانشان هم فهمیدند که این راه درستی نیست؛ چون آن‌ها دائماً دم از آزادی می‌زدند، پس چگونه می‌توانستند خواندن و یادگرفتن قرآن را ممنوع کنند؟! چگونه باید مدارس دینی بسته شود؟! چگونه باید لباس روحانیت ممنوع شود؟! این اقدامات با شعارهایشان سازگار نبود.

شاید هنوز هم در ترکیه، پوشیدن لباس روحانیت قاچاق باشد. در کشور ترکیه، یک نفر ترک حق ندارد لباس روحانی بپوشد. امام جماعت‌هایشان هنگام نماز در مسجد می‌آیند، یک دستار روی سرشان می‌بندند، نماز می‌خوانند و بعد هم آن را کنار می‌گذارند. این همان «کشور آزاد» دنیاست که باید برای ما الگو شود!

خطر تحریف عملی دین

وقتی دیدند این راه پیش نمی‌رود راه دیگری در پیش گرفتند. گفتند: «بله، قرآن خوب است، درست است، کتاب ارزشمندی است.» چگونه می‌توانستند بگویند نخوانید؟! بزرگان و دانشمندان غربی، مسیحی و یهودی هم به عظمت قرآن اعتراف کرده‌اند؛ پس نمی‌توانستند بگویند نخوانید، مطالعه نکنید، یاد نگیرید. این بود که راه دیگری در پیش گرفتند؛ گفتند: «نه، بخوانید، صوتش را هم خوب بخوانید، تجویدش را هم خوب یاد بگیرید؛ اما خیال نکنید معنایی که شما می‌فهمید درست است! نه، معنایش چیز دیگری است. قرآن همین است، خیلی هم به آن احترام می‌گذاریم، می‌بوسیم و روی سر می‌گذاریم اما فقط برای خواندن خوب است. قرآن کتاب عمل نیست. دستورات قرآن نسخه‌هایی است که تاریخ‌مصرفش گذشته است؛ مثل داروهایی که وقتی تاریخ‌مصرفشان می‌گذرد آن‌ها را یا دفن می‌کنند یا می‌سوزانند. تاریخ‌مصرف احکام اسلام گذشته است. قرآن کتاب خداست، کتاب خوبی است، مقدس است، آن را می‌بوسیم و روی سر می‌گذاریم اما باید به دستوراتی عمل کرد که یا از ارباب بیاید، تحت عنوان اعلامیه حقوق بشر و امثال آن، یا کنوانسیون‌های بین‌المللی امضا کنند، یا بالاخره اکثریت مردم رأی بدهند و آن دستورالعمل شود. آنچه خدا گفته، برای خودش گفته است و دیگر به درد امروز نمی‌خورد!» آیا از این حرف‌ها نشنیده‌اید؟! اگر نشنیده‌اید، منتظر باشید خواهید شنید!

من و شما چه باید بکنیم؟! با این حرکت‌های شیطانی در داخل کشوری که بر اساس اسلام بنا شده است، حکومتی که بر قطره‌قطره خون شهدا به وجود آمده است، شهیدانی که جان خود را برای اجرای احکام اسلام دادند، حالا بعضی مسئولان بیایند بگویند: «به دستورات قرآن نمی‌شود عمل کرد. باید به اعلامیه حقوق بشر عمل کنیم یا به قوانین موضوعه‌ای که نمایندگان مجلس آن‌ها را تصویب کنند!» آن هم کدام نمایندگان؟! همان‌هایی که شما بهتر می‌دانید چگونه انتخاب شدند! من و شما چه خواهیم کرد؟! فَاسْتَقِمْ كَمَا أُمِرْتَ وَمَنْ تَابَ مَعَكَ وَلَا تَطْغَوْا إِنَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ * وَلَا تَرْكَنُوا إِلَى الَّذِينَ ظَلَمُوا...؛ گرایش به آمریکا نتیجه‌اش همین‌هاست. آمریکا هنوز نیامده، مزدورانش در مراکز تصمیم‌گیری جایگزین شده‌اند. اگر فردا بیاید و اینجا سفارتخانه باز کند، چه خواهد شد؟! وَلَا تَرْكَنُوا إِلَى الَّذِينَ ظَلَمُوا فَتَمَسَّكُمُ النَّارُ وَمَا لَكُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ مِنْ أَوْلِيَاءَ ثُمَّ لَا تُنْصَرُونَ.

بدانید که خدا با هیچ‌کس رودربایستی ندارد؛ لَيْسَ بَيْنَ اللَّهِ وَبَيْنَ أَحَدٍ قَرَابَةٌ؛[16] خدا با کسی خویشاوندی ندارد. خداست و سنت‌هایش؛ سنت‌هایی که از صفات ذاتیه او و از حکمت او سرچشمه گرفته است. او به دلخواه کسی عمل نمی‌کند، تحت تأثیر عواطف ما نیست، از کسی هم خجالت نمی‌کشد؛ إِنَّ اللَّهَ لَا يَسْتَحْيِي أَنْ يَضْرِبَ...؛[17]

معیار تشخیص دوست و دشمن

مَنْ كَانَ لِلَّهِ مُطِيعاً فَهُوَ لَنَا وَلِيٌّ وَ مَنْ كَانَ لِلَّهِ عَاصِياً فَهُوَ لَنَا عَدُوٌّ؛[18] هر کس مطیع خدا باشد دوست ماست؛ و هر کس نافرمانی خدا کند، دشمن خدا و دشمن اهل‌بیت است.

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا بِطَانَةً مِنْ دُونِكُمْ؛[19] پنهانی نروید با دیگران رفت‌وآمد کنید، قرارومدار بگذارید و باب گفتگو با دشمنان خدا را باز کنید. این‌ها نفاق است، نشانه کفر است، نشانه این است که به خدا ایمان ندارید. اگر ایمان دارید توکلتان بر خدا باشد؛  وَعَلَى اللَّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُؤْمِنُونَ؛[20] وَعَلَى اللَّهِ فَتَوَكَّلُوا إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ.[21] اگر ایمان دارید فقط باید به خدا توکل کنید نه به دشمنان خدا. با این معیار، دشمنان خدا و دوستان خدا را بشناسید. ببینید چه کسانی امیدشان به آمریکا است و چه کسانی امیدشان به امام زمان‌عجل‌‌الله‌‌فرجه‌‌الشریف.

وعده قطعی پیروزی برای اهل صبر و تقوا

مطمئن باشید اگر توکل بر خدا داشتید، اگر امیدتان به اولیای خدا بود و صبر و استقامت کردید، پیروزی نهایی از آنِ شما خواهد بود؛ لَتُبْلَوُنَّ فِي أَمْوَالِكُمْ وَأَنْفُسِكُمْ وَلَتَسْمَعُنَّ مِنَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ مِنْ قَبْلِكُمْ وَمِنَ الَّذِينَ أَشْرَكُوا أَذًى كَثِيرًا وَإِنْ تَصْبِرُوا وَتَتَّقُوا فَإِنَّ ذَٰلِكَ مِنْ عَزْمِ الْأُمُورِ.[22] شما از دشمنان خدا آزارهای زبانی فراوان خواهید شنید؛ می‌گویند این‌ها مرتجع‌ هستند، بی‌تمدن هستند، خشونت‌طلب هستند و از اين قبيل؛ وَلَتَسْمَعُنَّ مِنَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ مِنْ قَبْلِكُمْ وَمِنَ الَّذِينَ أَشْرَكُوا أَذًى كَثِيرًا؛ شما را خیلی اذیت خواهند کرد. وَإِنْ تَصْبِرُوا وَتَتَّقُوا فَإِنَّ ذَٰلِكَ مِنْ عَزْمِ الْأُمُورِ. این امتحان شماست؛ آیا صبر و استقامت خواهید داشت یا تسلیم جو‌سازی‌ها خواهید شد؟!

پروردگارا! تو را به خون سیدالشهدا و به خون همه كسانى كه در راه تو و براى احياء دين تو به شهادت رسيدند قسم می‌دهیم عزت اسلام و مسلمین را روزافزون بفرما!

به ما صبر و استقامت مرحمت بفرما!

ایمان ما را تا آخرین لحظه حیات حفظ بفرما!

سایه مقام معظم رهبری را بر سر ما مستدام بدار!

کسانی را که در جهت تضعیف باورها و ارزش‌های اسلامی قدم برمی‌دارند منکوب و ذلیل بفرما! مرگ ما را شهادت در راه خود قرار ده!

در ظهور امام زمان تعجیل بفرما!

همه ما را از خدمتگزاران آستان آن حضرت محسوب بفرما!

وَالسَّلَامُ عَلَیْکُمْ وَرَحْمَةُ اللّٰهِ وَبَرَکَاتُهُ


[1]. هود، 112 و 113.

[2]. شوری،15.

[3]. طه، 1 و 2.

[4]. فتح، 2.

[5]. توبه، 128.

[6]. کهف، 6.

[7]. نجم، 29.

[8]. بقره، 200.

[9]. عوالى اللآلى، ج 4، ص 62.

[10]. فصلت، 30.

[11]. منافقون، 8.

[12]. مزمل، 9.

[13]. آل‌عمران، 178.

[14]. نساء، 10.

[15]. نساء، 139.

[16]. الاحتجاج، ج 2، ص 470.

[17]. بقره، 26.

[18]. الکافی، ج 2، ص 75.

[19]. آل‌عمران، 118.

[20]. تغابن، 13.

[21]. مائده، 23.

[22]. آل‌عمران، 186.