الْحَمْدُللهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ وَالصَّلاَةُ وَالسَّلامُ عَلَی سَیِّدِ الأنْبِیَاءِ وَالْمُرسَلِین حَبِیبِ إلَهِ الْعَالَمِینَ أبِی الْقَاسِمِ مُحَمَّدٍ وَ عَلَی آلِهِ الطَّيِبِينَ الطَّاهِرِینَ المَعصُومِین
أللَّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الحُجَّةِ بْنِ الْحَسَن صَلَوَاتُکَ عَلَیهِ وَ عَلَی آبَائِهِ فِی هَذِهِ السَّاعَةِ وَ فِی کُلِّ سَاعَةٍ وَلِیًا وَ حَافِظاً وَ قَائِداً وَ نَاصِراً وَ دَلِیلاً وَ عَیْنَا حَتَّی تُسْکِنَهُ أرْضَکَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فِیهَا طَوِیلاً
تقديم به روح ملكوتى امام راحل و شهداى والامقام اسلام، صلواتى اهدا بفرمایید.
شهادت جانسوز حضرت صديقه كبرى، فاطمه زهراسلاماللهعليه را به پيشگاه مقدس ولىعصرارواحنافداه، مراجع عظام، مقام معظم رهبرى و همه علاقهمندان به اسلام و مسلمين تسليت و تعزيت عرض مىكنم. از خداوند متعال درخواست مىكنيم كه توفيق پيروى از اهلبيتسلاماللهعليهماجمعين و الگو گرفتن از حضرت زهراسلاماللهعليها، از زندگى و از مرگ ایشان را به همه ما عنايت فرمايد.
موضوع شهادت حضرت زهراسلاماللهعليها مثل بسيارى از حوادث ديگر صدر اسلام به صورت يك معما جلوه مىكند و آن اینکه چگونه ممكن است مردمى كه به دست پيامبر اكرمصلیاللهعلیهوآله از ذلتبارترین زندگىها نجات پيدا كردند و به اوج عزت و سعادت دنيا و آخرت رسيدند، هنوز جنازه آن حضرت دفن نشده نسبت به يكتا يادگار آن حضرت چنين رفتارى مىكنند؟! چنين رفتارى با كدام منطق، با كدام فكر و با كدام توجيهى قابل بيان است؟!
حقيقت اين است كه اين داستان به صورت يك معما است. حوادث ديگر صدر اسلام نیز همینگونه بود. غصب خلافت اميرالمؤمنينعلیهالسلام بعد از اینکه هفتاد روز قبل، علىعلیهالسلام را سر دست پيغمبرصلیاللهعلیهوآله ديده بودند باز يك معما است. همين مردمى كه در ركاب پيغمبرصلیاللهعلیهوآله در جهادها شركت مىكردند، چطور شد که با اینکه در غدير خم، در آن جمعيت عظيم، علىعلیهالسلام را سر دست پيغمبر ديده بودند و حضرت فرمودند كه مَنْ كُنْتُ مَوْلَاهُ فَهَذَا عَلِيٌّ مَوْلَاهُ، هفتاد روز بعد، بعد از رحلت آن حضرت، همه صحبتى درباره جانشينى ایشان شد جز اینکه خود پيغمبر چه فرموده بودند؟! چطور مىشود مردم مسلمان، نمازخوان، مجاهد، كسانى كه هنوز زخم جهاد بر تن داشتند، بهاصطلاح معلول جنگى بودند جمع شدند و براى پيغمبر جانشين تعيين كردند بدون اینکه بگويند خود پيغمبر هفتاد روز پيش چه فرمودند؟! اين معماست؛ و بالاخره شهادت سيدالشهدا در صحراى كربلا با آن وضع فجيعى كه عربها با آن قساوت قلبیشان در زمان جاهليت مرتكب چنين جنايتى نشده بودند! بعد از اینکه مسلمان شدند، در مكتب اسلام تربيت شدند، سالها زيردست پيغمبر تربيت شدند و آن قساوتها و آن سنگدلىها از بين رفته بود، چطور با فرزند پيغمبر چنين رفتارى را كردند؟! اینها معماست.
حقيقت اين است كه بنده در طول تاريخ زندگیام، از اول بچگى تا سالهاى زيادى بعد از تحصيلات دینیمان، اين مسائل را به صورت معما تلقى مىكردم و جواب روشنى برای آنها نداشتم تا اینکه حوادث انقلاب اتفاق افتاد و نمونههاى آنها را به رأیالعین ديديم، آن وقت فهميديم كه تاريخ از اين معماها زياد دارد و شايد باز هم بايد منتظر معماهاى ديگرى بود!
با توجه به اینکه آن زمان نه روزنامهاى بود، نه كتابى بود و نه وسايل تبليغى بود، حتى خواندن و نوشتن محدود بود، انتظار اینکه حوادث، درست مكتوب شود و تحليل شود و به دست ما برسد انتظار بجايى نيست. امروز با وجود این خبرنگاران و عكاسان و فيلمبرداران و اینکه نص كلام گوينده محفوظ است و نوارش هم ضبط شده است اما يك حادثهاى که در كشور اتفاق مىافتد جور ديگرى تفسير مىشود! يادم است امامرضواناللهعلیه يك وقت فرمودند كه من ديگر نمىدانم چه جور صحبت كنم كه قابل تفسير غلط نباشد! حالا، اين جور است آن وقت ما چه توقعى داريم كه حوادث صدر اسلام را با اسناد و مدارك قطعى براى ما درست روشن كنند كه بدانيم چه نقشهاى در كار بود كه فاطمهسلاماللهعليها بايد به شهادت برسد؟!
آنچه به دست ما هست از چيزهايى كه مىشود به آن اعتماد كرد مطالبى است كه ائمه اطهارسلاماللهعليهماجمعين جستهوگریخته، آنهم با رعايت تقيّه و رعايت مصالح عمومى جامعه اسلامى گاهى در رواياتى اشاره كردند و گاهى در ضمن زيارتنامهها يك نكتههايى را بيان میکردند. يك زيارتنامهاى هست که سيد بن طاوسرضواناللهعلیه در مصباح الزائر نقل كرده و مرحوم شيخ عباس قمىرضواناللهعلیه در ملحقات مفاتیحالجنان آوردهاند؛ البته همه آقايان اهل تلاوت و استفاده از اين زيارت هستند، من به نوجوانها سفارش مىكنم كه اين زيارت را با دقت مطالعه كنند و بخوانند چون خيلى نكتهها و كليد حل بسيارى از اين معماها در آن هست و عوامل روانشناختی و جامعهشناختی پديدههاى صدر اسلام را بيان مىكند. زيارتنامهاى هست و معمولاً ما مىخوانيم و خيلى به اين نكتههايش توجه نمىكنيم.
در قسمتى از این زيارتنامه، وقتى اشاره مىكند به اینکه مسلمانها، امت اسلام، دستپروردگان پيغمبر، با جانشينشان و اهلبیتش چه كردند كأنّه يك سؤال مطرح مىشود و آن اینكه آخر اینها با چه نيرويى چنين كارى را كردند؟! چطور شد توانستند ورق را به اين زودى برگردانند؟! اشاره مىكند وَ ذَلِكَ بِمَا طَرَّقَتْ لَهُمُ اَلْفَسَقَةُ اَلْغُوَاةُ وَ اَلْحَسَدَةُ اَلْبُغَاةُ أَهْلُ اَلنَّكْثِ وَ اَلْغَدْرِ وَ اَلْخِلاَفِ وَ اَلْمَكْرِ وَ اَلْقُلُوبِ اَلْمُنْتِنَةِ مِنْ قَذَرِ اَلشِّرْكِ وَ اَلْأَجْسَادِ اَلْمُشْحَنَةِ مِنْ دَرَنِ اَلْكُفْرِ أَضَبُّوا عَلَى اَلنِّفَاقِ وَ أَكَبُّوا عَلَى عَلاَئِقِ اَلشِّقَاقِ فَلَمَّا مَضَى اَلْمُصْطَفَى صَلَوَاتُ اَللَّهِ عَلَيْهِ وَ آلِهِ اِخْتَطَفُوا اَلْغِرَّةَ وَ اِنْتَهَزُوا اَلْفُرْصَةَ وَ اِنْتَهَكُوا اَلْحُرْمَةَ وَ غَادَرُوهُ عَلَى فِرَاشِ اَلْوَفَاةِ، تا به آنجا میرسد که وَ جَرَحُوا كَبِدَ خَيْرِ اَلْوَرَى فِي ظُلْمِ اِبْنَتِهِ وَ اِضْطِهَادِ حَبِيبَتِهِ وَ اِهْتِضَامِ عَزِيزَتِهِ بَضْعَةِ لَحْمِهِ وَ فِلْذَةِ كَبِدِهِ؛ اشاره مىكند به اینکه زمينه اين فعاليتها را یکمشت اراذل و اوباش و دنياپرستان و شهوتپرستان از يك طرف و كسانى كه ايمانى در دل نداشتند و درواقع منافق بودند وَ اَلْقُلُوبِ اَلْمُنْتِنَةِ مِنْ قَذَرِ اَلشِّرْكِ وَ اَلْأَجْسَادِ اَلْمُشْحَنَةِ مِنْ دَرَنِ اَلْكُفْرِ، كسانى كه دلهایشان پر از چرك كفر و نفاق بود، اینها جمع شدند إِلَى دَارِ اَلنُّبُوَّةِ وَ اَلرِّسَالَةِ تا آخر. در همين چند جمله به عوامل روانى و جامعهشناختی اين حادثه اشاره مىكند؛ يك عده بودند که اصلاً ايمانى نداشتند وَ اَلْقُلُوبِ اَلْمُنْتِنَةِ مِنْ قَذَرِ اَلشِّرْكِ؛ دلهایشان از آلودگى شرك گنديده بود، وَ اَلْأَجْسَادِ اَلْمُشْحَنَةِ مِنْ دَرَنِ اَلْكُفْرِ.
اين فقرات از زیارتنامه تا حدى يك كليد به ما مىدهد که چطور شد اینها عليه عترت پيغمبرصلیاللهعلیهوآله قيام كردند؟! يك كليدش اين است كه اینها ايمانى نداشتند، اینها منافق بودند، مىخواستند اسلام را از بين ببرند؛ فَلَمَّا مَضَى اَلْمُصْطَفَى صَلَوَاتُ اَللَّهِ عَلَيْهِ وَ آلِهِ اِخْتَطَفُوا اَلْغِرَّةَ وَ اِنْتَهَزُوا اَلْفُرْصَةَ؛ همینکه پيغمبرصلیاللهعلیهوآله از دنيا رفتند اینها از غفلت مردم استفاده كردند، فرصت را غنيمت شمردند و كردند آنچه كردند؛ اما يك سؤال عجيبتر براى انسان مطرح مىشود كه ما در اطراف پيغمبر، كسانى كه دلهایشان پر از چرك شرك و كفر و نفاق بود را سراغ نداريم؛ اینها چه کسانی بودند؟! مگر در مدينه، بعد از وفات پيغمبر، آن كسانى كه جمع شدند و براى پيغمبر جانشين تعيين كردند، آنهایی كه جمع شدند درِ خانه حضرت زهرا را شكستند و على را با فشار، زير شمشير برهنه، به مسجد بردند اینها چه كسانى بودند؟! كدامشان كافر بودند؟! كدامشان مشرك بودند؟! پس چطور امام مىفرمايد وَ اَلْقُلُوبِ اَلْمُنْتِنَةِ مِنْ قَذَرِ اَلشِّرْكِ وَ اَلْأَجْسَادِ اَلْمُشْحَنَةِ مِنْ دَرَنِ اَلْكُفْرِ؟! آنها چه كسانى بودند؟!
جوابش اين است كه گول اسلام ظاهرى را نخوريد! خيلىها در ظاهر اظهار اسلام مىكنند، خيلى جانماز هم آب مىكشند اما در دلشان بويى از اسلام و ايمان به خدا و احكام خدا وجود ندارد! اینها براى مصالح دنيايشان و براى حفظ كرسىهايشان اين حرفها را مىزنند؛ براى فريب دادن مردم مسلمان و رأى گرفتن از آنها دم از اسلام مىزنند وگرنه در دلشان سر سوزنى ايمان به خدا و احكام خدا وجود ندارد؛ وَ اَلْقُلُوبِ اَلْمُنْتِنَةِ مِنْ قَذَرِ اَلشِّرْكِ وَ اَلْأَجْسَادِ اَلْمُشْحَنَةِ مِنْ دَرَنِ اَلْكُفْرِ أَضَبُّوا عَلَى اَلنِّفَاقِ وَ أَكَبُّوا عَلَى عَلاَئِقِ اَلشِّقَاقِ. اين معماى صدر اسلام را تا يك حدى در اين زيارت حل كرده است. من ديگر بيشتر وقت شما را نگيرم، اين زيارتنامه را با دقت مطالعه كنيد، خيلى مطلب دارد.
اين مسائل يك بار در تاريخ اتفاق نيفتاده است، حوادثى است كه هرروز به رنگى تكرار مىشود. اهل نفاق، تنها كسانى نبودند كه در صدر اسلام بودند، بلکه الیالابد خواهند بود. ما بايد هوشيار باشيم و مؤمن و كافر را از همديگر تشخيص بدهيم. گول اظهار اسلام و شهادتين و دلسوزى براى مسلمانها را نخوريم! قدرى به باطنشان نگاه كنيم! از رفتارهايشان بفهميم كه آيا ايمانی نسبت به دين و احكام دين وجود دارد يا ندارد؟!
بههرحال امروز با پيشرفتهايى كه در همه شئون زندگی انسانها واقع شده، مكر و حيلهها و نقشهها و توطئهها هم بسيار پيچيدهتر شده است. آن روز اگر منافقين با يك برنامههاى سادهاى مىخواستند پيغمبرصلیاللهعلیهوآله را به قتل برسانند و نشد، منتظر شدند تا حضرت از دنيا بروند و هنوز جنازه آن حضرت روى زمين بود بيايند مسير اسلام را منحرف كنند! آن برنامهها در آن زمان با آن زندگى ساده، با آن مردم کمعمق و سطحى، جواب مىداد اما عين آنها امروز جواب نمىدهد؛ روح همان روح است، نقشهها همان نقشههاست اما امروز بسيار پيچيدهتر و حسابشدهتر است و بر اساس اصول علمى، روانشناختی و جامعهشناسى طراحی و اجرا میشود. جامعهشناسى جنگ سرد، اینها تفهيم شده، كلاس دارد، دانشگاه دارد، فوقلیسانس دارد، دكترى دارد. در ردههاى بالاى كشورمان كسانى هستند كه از پول اين ملت و به پشتيبانى بعضى از نهادهاى بسيار مقدس، رفتند دكتراى جنگهاى روانى را از انگليس گرفتند و آنها مغز متفكر اصلاحات امروز هستند و كسانى هستند كه اين نقشهها را براى ما پياده مىكنند.
آن روز اگر دو تا عرب میبایست در يك چادر مینشستند و براى محو اسلام نقشه میکشیدند، امروز بايد كلاسهاى دوره دكترى ببينند تا كتاب سكولاريسم بنويسند، تا بگويند اسلام اصلاً با احكام اجتماعى سروكارى ندارد. امروز مسائلى مطرح شده كه بسيارى از متدينين و افراد واقعاً باایمان هم فريب خوردند. اول همين مسئله سكولاريسم است كه آنقدر اين را گفتند و بحث كردند و نوشتند و سخنرانى كردند كه ديگر براى جوانان ما يك مسئله جاافتادهای شده است؛ يعنى يك سؤال جدى برای آنها مطرح شده كه آیا واقعاً اسلام راجع به احكام اجتماعى برنامهاى دارد؟! آیا اصلاً دين براى اين مسائل آمده است؟! آنقدر با قلمهاى زيبا و شكلهاى مختلف بيان، اين مطلب را پردازش كردند كه هر كس اين كتابها را مىخواند يا يك سخنرانى گوش مىكند واقعاً تحت تأثير واقع مىشود.
موضوع ديگر، قرائتهاى مختلف است. يك شگرد جديدى كه بارها من گفتهام که اين خطرناكترين مكر شيطانى است كه از ابتداى پيدايش حضرت آدم تابهحال به كار گرفته شده است؛ اینکه قرآن، معانى مختلف دارد؛ روايات، معانى مختلف دارد؛ هر كس يك برداشتى دارد، برداشتها ممكن است 180 درجه با هم تفاوت داشته باشد و نمىشود بگويند كدام درست است و كدام غلط است؛ همهاش درست است؛ قرائتهاى مختلف از دين وجود دارد.
موضوع سوم موضوع تاريخمند بودن احكام اسلام است كه، بله، اسلام درست است و احكام اجتماعى هم داشته و اینها هم صحيح است و بايد همهاش را هم پذيرفت، ما هم ایمان داريم، ما هم تصديق مىكنيم اما اینها تاريخ مصرف داشته، براى صد سال، دویست سال صدر اسلام بوده، آن وقتهايى كه مردم نيمه وحشى بودند اين جور احكام بايد دربارهشان اجرا شود، اگر يك كسى مشروب مىخورد بايد بيايند او را كتك بزنند، تازيانه بزنند، اگر كسى عمل منافى عفت انجام مىداد احیاناً بايد سنگسارش كنند، بايد گردنش را بزنند، اینها براى آن زمانهاى خشونت و توحش و اين حرفها بود، امروز كه بشر متمدن شده ديگر اسم اين حرفها را نبايد برد وگرنه ما را به مردم نيمه وحشى و خشونتطلب متهم مىكنند؛ بنابراين ما قبول داريم اسلام اين احكام را داشته اما براى يك زمان خاصى بوده، احكام تاريخمند است، حالا ديگر تاريخ مصرفش گذشته، مثل داروهايى كه تاريخ مصرفش مىگذرد و بايد دور بريزند.
در اثر اين چيزها يك سلسله شبهات پيدا مىشود که آیا اصلاً اسلام احكام اجتماعى دارد؟! اصلاً اسلام يك برداشت مسلّم يقينى دارد؟! ما در اسلام احكام ضرورى داريم يا نه احكامى هست که نظرهاى مختلفى دربارهاش هست، هيچ حكم ضرورى ندارد يا نه، حكم ضرورى هم داریم اما تاريخمند است، تاريخش گذشته است؟!
يك دسته، اینها بهانه كفر باطنیشان مىشود. من اين كلمه كفر را به كار مىبرم فكر نكنيد آن كفرى است كه موجب نجاست ظاهرى مىشود؛ اين همان كفرى است كه امام مىفرمايد آن كسانى كه على را خانهنشین كردند دلهایشان از آلودگى كفر و شرك گنديده بود، همانهايى بودند كه نماز شب هم مىخواندند، بعضىهايشان حافظ قرآن هم بودند. اين كفرى كه مىگويم يعنى ته دل، باورش نيست كه امروز اين حكم خدا بايد اجرا شود. ايمان واقعى، ايمان مطلق و بدون شك است، اینکه هر چه خدا فرموده تا روز قيامت حكم خداست و بايد اجرا شود. اين ايمان واقعى است. اگر گفتند نُؤْمِنُ بِبَعْضٍ وَنَكْفُرُ بِبَعْضٍ وَيُرِيدُونَ أَنْ يَتَّخِذُوا بَيْنَ ذَلِكَ سَبِيلًا؛ أُولَئِكَ هُمُ الْكَافِرُونَ حَقًّا.[1]
اين مقدمه به مناسبت ايام فاطميه بود و دیگر كافى است. حالا به مباحث روز كانال بزنم.
همه مىدانيد که اين اجتماع بهعنوان اعتراض بر يك تصميم، بهترين تعبيرش اين است كه تصميم ناآگاهانه يك عده از نمايندگانى كه فريب شيطنتهاى چند تا شيطان را خوردهاند، بهعنوان اعتراض به اين مصوبه مجلس كه البته هنوز قانون نشده است، تشكيل شده است. اصل اين داستان چيست؟! بسيارى از مردم خبر ندارند كه اصلاً ماهيت اين كنوانسيون رفع تبعيض از زنان چيست و چه شده است؟!
اجمالاً مىدانيد كه عالَم كفر و استكبار عليرغم اختلافات و رقابتهايى كه بين خودشان دارند دهها سال است و بلكه چندين قرن است كه در يك امر، اتفاق دارند. بين خودشان اختلافاتى هست، اختلافات فرهنگی، مذهبى، گاهى دو تا مذهب از يك دين مثل پروتستان و كاتوليك جنگ هم مىكنند و همديگر را هم مىكشند، جنگهاى كاتوليكها و پروتستانها هنوز هم در ايرلند هست اما عالَم كفر يعنى غير از عالَم اسلام، یعنی عالَم غربى، در يك امر باهم اتفاق دارند و آن اين است كه اگر آنها بخواهند آقايى دنيا را داشته باشند بايد اسلام از بين برود. اين نقطه اتفاقشان است منتها اين مطلب را سالها، دهها سال پنهان مىكردند، به زبان نمىآوردند اما آنقدر زمینهسازی كردند و در داخل كشورهاى اسلامى مزدورانى استخدام كردند كه حالا ديگر مىبينند زمينه آماده است و صریحاً مىگويند احكام اسلام، بی اسلام!
يادتان هست که چندى پيش، رئیسجمهور آمريكا صریحاً گفت جنگ صليبى شروع شده است؟! البته شبيه اين تعبيرات را اسلافش هم داشتند اما نه به اين صراحت كه جنگ صليبى شروع شده است؛ بعد هم حمله به افغانستان و عراق و بعدش هم خيالات خام ديگرى كه در سر دارند در ادامه همينهاست.
اين، قدر متیقن مورد اتفاقشان است كه اسلام بايد از بين برود. البته اين هم چيز تازهاى نيست؛ قرآن در همان زمان پيغمبر اكرمصلیاللهعلیهوآله فرمود: وَلَنْ تَرْضَى عَنْكَ الْيَهُودُ وَلَا النَّصَارَى حَتَّى تَتَّبِعَ مِلَّتَهُمْ قُلْ إِنَّ هُدَى اللَّهِ هُوَ الْهُدَى وَلَئِنِ اتَّبَعْتَ أَهْوَاءَهُمْ بَعْدَ الَّذِي جَاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ مَا لَكَ مِنَ اللَّهِ مِنْ وَلِيٍّ وَلَا نَصِيرٍ؛[2] آن روز هم قرآن فرمود صاحبان ملتهاى ديگر، يهود و نصارى هیچگاه از شما راضى نمىشوند تا كاملاً تسليم آنها بشويد و دين آنها را بپذيريد؛ دينشان نه بلکه ملت و آئين و فرهنگشان را؛ حَتَّى تَتَّبِعَ مِلَّتَهُمْ.
شايد يك نكتهاى در اينجا هست كه میفرماید تَتَّبِعَ مِلَّتَهُمْ و نمىفرمايد حتى تُؤمِنُ بِهِم يا تُؤمِنُ بِدينِهِم؛ آنها مىخواهند شما اِتباع عملى از رفتار و آئين آنها داشته باشید و شما هم مثل آنها عمل كنيد. چيزهايى از قبيل نظم نوين جهانى، فرهنگ جهانى، جهانیسازی و چيزهايى از اين قبيل كه مىشنويد همه در اين راستاست. كشورهاى استعمارى و در رأسشان مقدّم بر همه، انگليس و بعد آمريكا و بعضى كشورهاى اروپايى ديگر از دهها سال پيشتر سعى كردند در كشورهاى اسلامى زمينه تشكيك در احكام اسلام، در باورها و ارزشهاى اسلامى را فراهم كنند و بهخصوص در نسل نوپا، دانشآموزان مدارس، دبیرستانها و دانشجويان دانشگاهها برنامههاى مختلفى را اجرا كردند، آرامآرام بدون اینکه حساسيتى در مردم مسلمان يا در بين علما و غيرتمندان به وجود بياورد. تا رسيد به واقعه 15 خردادى كه كسانى كه يادشان است امامرضواناللهعلیه در چنين جايى سخنرانى فرمودند.
در زمان رژيم گذشته، كار به آنجا رسيد كه دختران مسلمان باحجاب حتى حق نداشتند وارد دانشگاه بشوند! تاريخ را عوض كردند، به دنبال این بودند که احكام اسلام را بهتدریج تعطيل كنند و چيزهايى از اين قبيل. اگر يادتان باشد، نمىدانم چه كسانى يادشان است، اصل نهضت حضرت امام كه به نام نهضت روحانيت ناميده شد و پانزده، شانزده سال طول كشيد تا منجر به پيروزى اين انقلاب شد از يك تصویبنامه دولت شروع شد. هنوز قانون هم نبود؛ دولت يك تصویبنامه خيلى ساده براى آئیننامه انتخابات درست كرد که ازاینپس زنها حق رأى دادن داشته باشند، حق انتخاب شدن داشته باشند. اين ظاهر قضيه بود براى اینکه جلب افكار نيمى از مردم كشور را بكند، همين سياستى كه امروز اعمال مىشود. باطنش مبارزه با دين بود كه آن را همه متوجه نمىشدند و يك چشم بينا، كسى كه فراست ايمانى داشت او ديد كه دارند چه كار مىكنند؛ اِتَّقُوا فَراسَهَ الْمُوْمِنَ فَاِنَّهُ یَنْظُرُ بِنُوْرِ اللهِ.
این تصویبنامه يك كلمه داشت كه نمايندگان مجلس هم بعدازاین به كتاب آسمانى قسم بخورند. اين هم خيلى ساده بود؛ خب نماينده يهودى كه نمىتواند به قرآن قسم بخورد! توجيه خيلى روشنى داشت، خيلى عوامپسند كه آقا! آخر اين چه حرفى است که ما بگوییم كه همه بايد به قرآن قسم بخورند؟! بالاخره ما در مجلس نماينده ارمنى داريم، نماينده يهودى و زرتشتى داريم، اینها كه نمىشود به قرآن قسم بخورند؛ لذا بگوییم كتاب آسمانى تا هر كس به كتاب خودش قسم بخورد. امامرضواناللهعلیه
فرمودند اين كلمه، مبدأ مبارزه با اسلام است! شما قانون بگذاريد كما اينكه گذرانده بوديد، در قانون بود، قسم به كتاب مقدس قرآن، نمايندههاى اقليت مستثنى هستند، مشكلى ايجاد نمىكرد، مگر تا حالا مشكل ايجاد كرده بود؟! بالاخره همين منشأ اين شد كه يك حركتى شروع شد، حركتى كه سالها ادامه پيدا كرد تا به يارى خدا و به بركت خونهايى که در راه دفاع از اسلام و احكام اسلام ريخته شد اين انقلاب به پيروزى رسيد؛ اما حوادث تاريخ براى يكبار تمام نمىشود، همان طورى كه حوادث صدر اسلام براى يكبار تمام نشد.
امامرضواناللهعلیه در آن روز چند تا جمله بیان فرمودند، من مىخواهم عين این عبارات را بخوانم. اين جملات امام را بشنوید، براى سال 41 ـ 40 است، با سخنانى كه امروز بعضى از شخصيتهاى مملكت در سال 82 مىگويند، با هم مقايسه كنيد؛ امامرضواناللهعلیه فرمودند: «دستگاه جبار گمان کرده با زمزمه تساوی حقوق میتواند راهی برای پیشرفت مقاصد شوم خود که آن ضربه نهایی به اسلام است، باز کند. نمیداند که در آن صورت مواجه با چه عکسالعملی خواهد شد.»[3] مقصد نهايى، ضربه به اسلام بود. تساوى حقوق بهانهاى بود، جاده صافى كنى بود، به دنبال این بودند که آرامآرام مثل يك درختى كه مىخواهند ريشهاش را بخشكانند، اول شاخ و برگهايش را بزنند تا سبك شود. نمىدانستند كه در آن صورت، يعنى اگر بخواهند برخلاف اسلام، مسئله تساوى حقوق را در همه چيز اجرا كنند، در آن صورت با چه عکسالعملهایی مواجه خواهند شد!
دأب امام اين بود که ابتدا هشدارهايى به صورت مبهم مىدادند. در جاى ديگر مىفرمايند: «دولت، مذهب رسمى كشور را ملعبه خود قرار داده است.»[4] در قانون اساسى قبلى هم اين بود كه مذهب رسمى كشور، مذهب حقه اثنى عشرى است و بايد هميشه در مجلس، چند نفر از علماى طراز اول حضور داشته باشند كه احكام، مطابق احكام اسلام باشد و تخلف از احكام اسلام نشود. ایشان مىفرمايند: «دولت، مذهب رسمى کشور را ملعبه خود قرار داده و در کنفرانسها اجازه میدهد گفته شود...» چه گفته شود؟! «گفته شود که قدمهايى براى تساوى حقوق زن و مرد برداشته شده است» چنین کلامی گفته شود. دولت وقت گفته بود كه قدمهايى براى تساوى حقوق زن و مرد برداشته شده است؛ اين عبارت را بخوانيد بعد ببينيد مفاد اين كنوانسيون چيست و فرمايشات مراجع تقليد چيست؟ «درصورتیکه هر كس به تساوى حقوق زن در ارث و طلاق و مثل اینها كه جزء احكام ضرورى اسلام است معتقد باشد و لغو نمايد، اسلام تكليفش را تعيين كرده است»؛ تكليفش معلوم است که چيست. تكليف مرتد، تكليف مفسد فیالارض، تکلیف كسى كه احكام ضرورى اسلام را انكار كند ارتداد است.
بعد از پيروزى انقلاب، ايشان در مورد لايحه قصاص فرمودند: «اگر آن كسانى كه راجع به احكام قصاص اسلامى اعتراض كردند بدانند که چه گفتهاند زنشان برايشان حرام است! خونشان هدر است!»
آن روز گفته بودند كه قدمهايى در راه تساوى حقوق زن و مرد برداشته شده است. هنوز هيچ قانونى در مجلس نيامده بود. امروز، امروز! در مجلس شوراى اسلامى! قانونى، مصوبهاى، كنوانسيونى تصويب مىشود كه دستکم 90 مورد با اسلام مخالف است و نمايندهاى افتخار مىكند و مىگويد اميدوارم شما با تصويب اين لايحه، حسنهاى را در نامه اعمالتان ثبت كنيد! ما کجاییم؟! آيا اين مواد با اسلام سازگار است؟!
همه مىدانيد که در سال 1375 در اثر فشار بینالمللی که از طريق وزارت خارجه به دولت اسلامى وارد شد دولت براى اینکه جواب قاطعى داشته باشد پيشنهاد كرد كه اين كنوانسيون در محافل قانونى، مطرح شود تا موضع اسلام در مقابل اين كنوانسيون روشن شود. بعضى از كسانى كه مايل بودند اين كنوانسيون به نحوى تصويب شود ديدند که اگر اين كنوانسيون بخواهد در مجلس برود، مجلس آن وقت اين را تصويب نمىكند. آن مجلس غير از مجلس حالا بود لذا راه ميانبر زدند و گفتند اين كنوانسيون را میآوریم در شوراى عالى انقلاب فرهنگى مطرح مىكنيم چون اين يك مسئله فرهنگى است لذا اگر شوراى انقلاب فرهنگى تصویب كند ديگر ميانبر مىشود و احتياجى ندارد آن را به مجلس ببریم، امام هم فرمودهاند مصوبات شوراى عالى انقلاب فرهنگى در حكم قانون است.
این بود که با يك تمهيداتى آمدند آن را در شوراى انقلاب فرهنگى مطرح كردند. بنده هم آن روز در شوراى انقلاب فرهنگى عضو بودم. با حضور چند نفر از اعضاى شورا، دو نفر از وزارت خارجه، دو نفر از بعضى از نهادهاى ديگرى كه مربوط به حقوق زنان و مسائل بینالمللی فرهنگى بود كميسيونى براى بررسى اين كنوانسيون تشكيل شد و طى جلساتى اين مسئله را بررسى كردند و عزيزان ما در حوزه كه خدا انشاءالله آنها را از ياران واقعى امام زمانعجلاللهفرجهالشریف محسوب فرمايد زحمت كشيدند و مطالعاتى كردند و مطالعاتشان را در اختيار آن كميسيون قرار دادند. درنهایت، اين كنوانسيون در شوراى عالى انقلاب فرهنگى رد شد و چند سال متروك ماند تا اینکه دولت عوض شد و دولت ديگرى سركار آمد. مجدداً از طرف وزارت خارجه به دولت فشار آورده شد كه اين كنوانسيون بايد تصويب شود چون از مجامع بینالمللی به ما فشار مىآورند. اين دفعه ديگر نیامدند كنوانسيون را ببرند و در شوراى عالی انقلاب فرهنگى مطرح كنند چون خود رئيس دولت، در آن زمان قبل عضو شوراى انقلاب فرهنگى بود و مىدانست جو شوراى انقلاب فرهنگى بهگونهای نيست كه اين تصويب شود. براى اینکه اين شكل قانونى داشته باشد آمدند در ظرف چند دقيقه در دولت تصويب كردند و گفتند اين كنوانسيونى است كه دولتهاى اسلامى ديگر هم تصويب کردهاند و ما در فشار هستيم و بالاخره ما هم تصويب مىكنيم، اين ظاهر قضيه است، بعد هر چه خودمان مىخواهيم عمل مىكنيم!
مواردى بوده كه در هيئت دولت تصويب شده، بعد که از بعضى از وزرا سؤال كردند گفتند ما نفهميديم چه بود! چيزى مطرح كردند و ما هم روى حسن ظن به آنها دستى بلند كرديم! بههرحال در سال 1380 دولت جمهورى اسلامى كنوانسيون را تصويب كرد منتها تصويب دولت كافى نيست و برای اینکه قانون شود بايد آن را به مجلس بفرستند و لذا آن را براى تصويب به مجلس فرستادند. ما نسبت به اعضاى دولت حسن ظن داريم و میگوییم دولت براى اینکه جوابى در مقابل نهادهاى بینالمللی داشته باشد گفت ما تصويب كرديم و به مجلس مىفرستيم، مجلس رد مىكنند و ما عذر داريم دیگر؛ ما اینجور تفسير مىكنيم، انشاءالله اینجور بوده است. آن را در مجلس فرستادند و خبر به گوش علما و مراجع رسيد و صریحاً نوشتند كه اين كنوانسيون برخلاف احكام ضرورى اسلام است!
نمىدانم آقايان اين فتاوا را خواندهاند یا نخواندهاند؛ بااینکه وقت هم نيست اجازه بدهيد من چند عبارتش را بخوانم؛ مقام معظم رهبرى فرمودند: «پيوستن به معاهده مذكور (اين كنوانسيون ترجمه كلمه معاهده است)، براى مسلمانان و دولتهاى كشورهاى اسلامى، اگر پايبند به احكام نورانى و حیاتبخش اسلام هستند جايز نيست.» اين فتواى مقام معظم رهبرى است. اگر شما به اسلام معتقد هستيد و مىخواهيد احكام اسلام را عمل كنيد جايز نيست اين را تصويب كنيد. حالا شما مفهومش را بگيريد و ببينيد که چه مىشود! طبق نظر ايشان آيا آن كسانى كه این کنوانسیون را تصويب كردند، به احكام اسلام پايبند هستند؟!
حضرت آیتالله مكارم بيان مفصلّى بيان فرمودند؛ نوشتهاند مفاد اين كنوانسيون كه در بالا به آن اشاره شد به حدى است كه قابل تطبيق بر قوانين اسلامى نيست ولى در بعضى از موارد راهحلهایی وجود دارد اما بهطور كامل هيچ راهى براى آن موجود نيست؛ چه خوب است كه مسلمانان جهان براى حفظ مكتب خود، از موضع انفعالى با اینگونه امور برخورد نكنند و به جای خودباختگى در برابر اين قراردادهاى تحميلى، علماى بزرگ آنها گرد هم بنشينند و آن چه مورد اتفاق و اجماع است تبيين كنند و موارد اختلافى را به اجتهاد مجتهدين واگذارند و براى هميشه تحمیلکنندگان فرهنگها و مقررات بيگانه را از سازش به قيمت مخالفت با ضرورت اسلام، مأيوس سازند.
حضرت آیتالله تبريزى مرقوم فرمودند: مواد كنوانسيون مذكور كه در سؤالهاى سابق به آن اشاره شده، با احكام شرع مقدس مطابقت ندارد و قابل جمع با آن نيست. در اين موارد امر داير است بين اینکه در برابر فرمان الهى تسليم بوده و به احكام شريعت ملتزم باشيم يا اینکه از فرمان الهى رفع ید كنيم و از كسانى تبعيت كنيم که لَا يُؤْمِنُ بِيَوْمِ الْحِسَابِ؛ خداوند متعال در قرآن مجيد فرموده است: وَلَنْ تَرْضَى عَنْكَ الْيَهُودُ وَلَا النَّصَارَى حَتَّى تَتَّبِعَ مِلَّتَهُمْ و بيانات ديگرى كه دیگر وقت اجازه نمىدهد بيشتر بيان كنم.
بنابراين، نكته اول این است که اين كنوانسيون يك كنوانسيون استعمارى براى توسعه فرهنگ الحادى غرب در سراسر جهان است. هر جا توانستهاند دولتهاى اسلامى را هم كه غالباً نوكرهاى آنها هستند وادار کردهاند به اینکه اینها را تصويب كنند.
دوم اینکه اين كنوانسيون در شوراى عالی انقلاب فرهنگى مطرح شده، بررسى شده و بين 30 تا 90 مورد به حسب تفصيل و اجمال، احكام اجمالى است، 30 مورد تفصيلات، بيش از 90 مورد با احكام اسلام منافات دارد. درعینحال با هزار تأسف، در مجلسى كه به نام مجلس شوراى اسلامى است الحاق به اين كنوانسيون تصويب شده است! البته شوراى نگهبان رد خواهد كرد، ما نگران قانونى شدنش نيستيم اما بااینکه يكبار در مجلس مطرح شد، مراجع تقليد نامه نوشتند، پيغام دادند، اين فتاوا را صادر كردند، از طرف فراكسيون زنان مجلس از مراجع سؤال شد، در مقابلش جواب دادند كه اینها قابلقبول نيست، اینها ضد اسلام است! با همه اینها در يك فرصتى كه رئيس مجلس خودش نيست، در فرصتى كه حوزه علميه تعطيل است، در فرصتى كه مراجع غالباً مسافرت هستند يا به مشهد مقدس مشرّف هستند، آرام، بیسروصدا، با يك قيام و قعود تصويب مىكنند، خبرش را هم بسيار كمرنگ در لابهلای اخبار به طوری که هيچ جلبتوجه نكند پخش مىكنند! به طوریکه بسيارى از دوستان نزديك از تصويب شدن اين كنوانسيون اطلاع ندارند! وقتى به آنها گفته شده اين تصويب شده، گفتند نه تصويب نشده، كميسيون تصويب كرده، مجلس هنوز تصويب نكرده است! موضوعى كه يكبار در شوراى انقلاب فرهنگى مطرح شده رد شده، بعد در مجلس كه مطرح شده كميسيونى تشكيل شده، باز این مجلس رسيدگى كردند 90 مورد اختلاف با اسلام، اختلاف با قانون اساسى و قوانين مصوب مجلس در آن پيدا كردند، بعد بیسروصدا در يك موقع خلوت، در موقع تعطيلى حوزهها و عدم حضور مراجع، اینها را تصويب مىكنند و خبرش هم خيلى آرام پخش میشود و در روزنامهها آنچنان منعكس نمىشود و تيتر نمىشود؛ چرا؟! بهترين توجيهش اين است كه اين افراد انسانهاى خودباختهاى هستند و تاب تحمل فشار بینالمللی را ندارند؛ اما مگر فشار بینالمللی منحصر به اینهاست؟!
دهها سال است كه ما از طرف مجامع بینالمللی درباره حد زدن و اجراى احكام جزایى اسلام تحت فشار هستيم و هر ساله ما را محكوم مىكنند به خاطر اینکه اینها احكام خشونتبار اجرا مىكنند. تمام احكام جزایى اسلام از منطق غربىها، احكام خشونتبار است، همه ساله هم ما را محكوم مىكنند. چه شد؟! چه كار توانستند بكنند؟! هر كشورى فرهنگى دارد؛ خود منشور بینالملل حقوق بشر تصريح مىكند كه مردم در انتخاب دينشان و اجراى احكام دينشان كاملاً آزاد هستند و هیچکس حق ندارد جلویشان را بگيرد. خب يك تضادى بين اين مواد است، آنها بايد اين تضاد را حل كنند. تا حالا مگر در اثر اینکه ما اين كنوانسيون را امضا نكرديم چه كار توانستند با ما بكنند؟! آن جايى كه سر قضيه سلمان رشدى و موارد مشابهش تمام كشورهاى اروپايى، سفرایشان را باز فراخواندند، چه شد؟! مقام معظم رهبرى مثل كوه ايستادند. ایشان نسخهبدل امام هستند. اولين كسى كه رفته بود سفير آلمان بود. ايشان بعد از عذرخواهىهايى كه دولتهاى ديگر كردند گفتند همه حق دارند بيايند جز سفير آلمان. اين اقتدار و عزت اسلامى است، نه اینکه هنوز هيچى نشده، هيچ نهاد اجرايى و ضامن اجرائىدار بر ما تسلطى ندارد، ما خودمان برويم خوشرقصی بكنيم و چيزى كه در 90 مورد با اسلام مخالفت دارد را تأييد و تصويب كنيم! جوابش را چه مىدهيم؟! چگونه اين مجلسيان را فريب دادند؟! بهانهشان اين است، مىگويند بعضى از كشورهاى اسلامى گفتند ما اینها را تصويب مىكنيم به شرط اینکه مخالف اسلام نباشد. اين بهترين راه براى فريب دادن ديگران است. اين كار را كردند.
اولين كشور و شايد لااقل يكى از كشورهاى اسلامى كه به اين صورت تصويب كرد كشور مراكش بود. دولتهاى اروپائى فوراً گفتند اين شرط در خود كنوانسيون رد شده، يكى از مواد كنوانسيون است كه اگر شرطى با روح اين كنوانسيون و هدفش كه تساوى كامل بين زن و مرد است مخالفت داشته باشد هيچ اعتبارى ندارد. يكى از مواد خود كنوانسيون است. فوراً دولت هلند، اولين دولتى بود كه در مقابل مراكش صریحاً گفت، گفت اين شرط هيچ اعتبارى ندارد براى اینکه خلاف مفاد كنوانسيون است؛ بعد هم كشورهاى ديگر. صرف اینکه دولت اسلامى گفته در صورتى كه مخالف شرع نباشد اولاً اين تعبير مبهمى است، فردا ممكن است گوشه و كنار يك آیتالله هم درست كنند و بگويند نخير، چندان هم مخالفت ندارد، مصالح جامعه اقتضا مىكند كه ما احكام اسلام را تعطيل كنيم! زمزمه اینگونه آیتاللهسازىها از گوشه و کنار شنيده مىشود! آیتاللهی كه كتاب مكاسب را از رو نمىتواند معنا كند مىشود آیتالله و شهريه مىدهد! فردا فتوايش بر سايرين حجت مىشود، خب اختلاف قرائتهاست، اين يك قرائت است آن هم یک قرائت است.
ما در اينجا اول از دولت جمهورى اسلامی گله دوستانه مىكنيم كه شما كه خودتان، رئيس دولت در شوراى انقلاب فرهنگى بود و شاهد بررسى اين طرح و رد شدنش بود چرا بعد از اینکه دولت دست شما افتاد آمديد اين را تصويب كرديد؟!
ثانیاً بنده از طرف آنها عذر مىخواهم، مىگويم ما در مقابل مجامع بینالمللی تحت فشار بوديم خواستيم از گردن خودمان رد كنيم، گفتيم مىفرستيم مجلس، مجلس رد مىكند؛ چرا فشار آورديد كه مجلس تصويب كند؟!
بعد، از مجلسيان گله مىكنيم، بخصوص اقليت متدين مجلس كه چرا در مقابل اين طرحى كه در مجلس مطرح شد سكوت كرديد؟! مخصوصاً آنهایی كه عمامه سرشان است! و بالاتر وقتى كه مراجع عظام تقليد، آن كسانى كه به فتواى آنها مادرهايتان بر پدرهايتان حلال شدند كه اگر حلالزاده هستيد به خاطر اين است كه طبق فتواى آنها عمل كرديد، مراجع تقليد وقتى به اين صراحت مىفرمايند خلاف ضرورت اسلام است، شمايى كه دم از اسلام مىزنيد با چه جرأتى، با چه بیشرمیای، به مراجع تقليد دهنکجی مىكنيد، آنهم در يك موقعى كه مراجع تقليد حضور ندارند، حوزه تعطيل است، درسها تعطيل است؟! و بالاخره انتظار داريم كه آن كسانى كه فريب اين شياطين را خوردند و به بهانههايى تصويب كردند، حتى مسئول اداره جلسه مجلس که حاضر نشده كه رأى، كتبى باشد كه مبادا كسانى آنچه در دل دارند را بنويسند لذا گفتند نه، بايد قيام كنيد! اميدواريم كسانى كه فريب خوردند رأى خودشان را پس بگيرند و با اعلام به وفادارى به اسلام، جان و مال و ناموس خودشان را حفظ كنند.
والسلام عليكم و رحمه الله
[1]. نساء، 150 و 151.
[2]. بقره، 120.
[3]. سخنرانی حضرت امام در جمع بازرگانان و اصناف و اهالی همدان؛12 اردیبهشت 1342.
[4]. اعلامیه مشترک مراجع و علمای قم- قانونی نبودن طرح شرکت زنان در انتخابات؛ 01 اسفند 1341.