بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم
الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ وَصَلَّى اللَّهُ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطَّاهِرِينَ
أللَّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الحُجَّةِ بْنِ الْحَسَن صَلَوَاتُکَ عَلَیهِ وَعَلَی آبَائِهِ فِی هَذِهِ السَّاعَةِ وَفِی کُلِّ سَاعَةٍ وَلِیًا وَحَافِظاً وَقَائِداً وَنَاصِراً وَدَلِیلاً وَعَیْنَا حَتَّی تُسْکِنَهُ أرْضَکَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فِیهَا طَوِیلاً
قَالَ اللهُ تَبَارَكَ وَتَعَالَى: يَرْفَعِ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَالَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجَاتٍ.[1]
نثار روح پرفتوح امام بزرگوار و شهدای والامقام اسلام صلواتی ختم بفرمایید.
باید خداوند متعال را شکر کنیم که توفیق عطا فرمود در این پایگاه علم و تقوا به حضور شما برادران عزیز و ارجمند برسیم و چند لحظهای را با هم گفتگویی داشته باشیم.
در این فرصت، عرایض کوتاه و فشردهای را در چند بخش خدمتتان عرض میکنم. اول درباره اهمیت تحصیل علم و ضرورت پرداختن به علوم دینی، بهخصوص در این زمان؛ و دوم توجه به مسائلی که در این زمان برای یک طالب علم و یک روحانی کارآمد ضرورت دارد.
راجع به بخش اول، همه شما بارها از کلمات بزرگان و از روایات اهلبیتصلواتاللهعليهماجمعين چیزهایی که میتواند برای شما دلیل اهمیت تحصیل علوم دینی باشد را شنیدهاید و خواندهاید. فقط به عنوان اشاره به بخشی از روایاتی که در این زمینه وارد شده، به مضمون روایتی که شاید کمتر شنیده باشید اشاره میکنم. مضمون روایت این است که شخصی از امام سؤال میکند: «آیا تحصیل علم، افضل است یا جهاد فی سبیل الله؟! آیا کسانی که حافظ مرزهای کشورهای اسلامی هستند اجرشان پیش خدا بیشتر است یا کسانی که به تحصیل علم میپردازند؟!»
امام بیانی برای راوی میفرمایند که برای ما بسیار آموزنده است و بابی را برای فهمیدن بسیاری از حقایق باز میکند. فرمودند: کسانی که در مرزها جهاد میکنند، آنها اموال، اراضی و نفوس مسلمانان را حفظ میکنند تا در این دنیا چندی بیشتر زندگی کنند؛ اما عُلَمَاءُ شِيعَتِنَا مُرَابِطُونَ فِي الثَّغْرِ الَّذِي يَلِي إِبْلِيسَ وَعَفَارِيتَهُ؛[2] اما علمای شیعه ما با دشمنانی که میخواهند خاک کشور اسلامی را بگیرند نمیجنگند؛ آنها با دشمنانی میجنگند که میخواهند دین مسلمانها را بدزدند که همانا شیاطین و اعوان و انصار ابلیس هستند. در آن جبههای که شیطان برای ربودن ایمان مردم لشکرکشی کرده، آنجا با توپ و تانک و حتی با مدرنترین وسایل نظامی هم نمیشود جنگید چون آنها با توپ و تانک حمله نمیکنند؛ انسان هم نمیبیند که کجا هستند؛ إِنَّهُ يَرَاكُمْ هُوَ وَقَبِيلُهُ مِنْ حَيْثُ لَا تَرَوْنَهُمْ.[3] آیه قرآن است. ابلیس و یارانش شما را میبیند بهگونهای که شما او را نمیبینید؛ حمله میکند بهگونهای که شما متوجه نمیشوید؛ گوهر ایمان را از شما میرباید بهگونهای که درنمییابید. کسانی میتوانند در مقابل آنها دفاع کنند و ایمان مسلمانان را حفظ کنند که از علوم اسلامی بهرهمند باشند.
از همینجا میتوانید حدس بزنید که بین کسانی که ایمان مردم را حفظ میکنند یا زمینهایشان را، اموالشان را، یا حداکثر جان یک عدهای را حفظ میکنند که در این دنیا بمانند و چند روز دیگر آب و هوای این دنیا بخورند با کسانی که تحصیل علم میکنند چه نسبتی هست. اگر میلیاردها انسان در این عالم زنده بمانند، حتی اگر اسم اسلام هم داشته باشند اما حقیقت اسلام در آنها نباشد، ایمان و معرفت در آنها نباشد، چقدر میتواند ارزش داشته باشد؟! مردمی که ایمانشان دزدیده شده و از حقیقت اسلام در میانشان خبری نیست؛ مثل بسیاری از کشورهای اسلامی که امروز نام اسلام را دارند و مثل آن نقشهای که در رژیم گذشته برای کشور ما کشیده بودند. چه کسانی میتوانستند این مردم را از آن سرنوشت شوم نجات دهند؟! امامرضواناللهعلیه، روحانیون، علمای بزرگ، مراجع و بالاخره حوزه علمیه بود که توانست دین مردم را حفظ کند وگرنه انقلاب جاهای دیگر نیز اتفاق افتاده است و خیلی جاها حکومتهای دیکتاتوری را سرنگون کردهاند. ارزش انقلاب ایران به این بود که انقلاب اسلامی بود؛ ارزشش به این بود که پرچمدارش جانشین امام زمانعجلاللهفرجهالشریف بود.
بههرحال تحصیل علوم دینی برای جامعه آنقدر ضرورت دارد که ایمان برای آن جامعه ضرورت دارد. اگر لازم است جامعهای خداپرست باشد و ایمان داشته باشد، عالم و محصّل علوم دینی هم لازم دارد؛ چون اسلام بدون اسلامشناس نمیشود. اسلام که چیزی نیست که خودبهخود بیاید و خودش را پیش مردم معرفی کند که من اسلام هستم. انسانهای تحصیلکردهای باید باشند که اسلام را شناخته باشند و به دیگران معرفی کنند. اگر کسانی اسلام را آنچنان که هست نشناسند و دیگران اسلام را به طور منحرف معرفی کنند، حقایق اسلام آرامآرام یکی پس از دیگری حذف میشود، تحریف میشود و پس از چندی جز نامی از اسلام باقی نمیماند. پس عالمان هستند که حقیقت اسلام را میتوانند حفظ کنند.
از اینجا به بخش دوم عرایضم منتقل میشوم؛ کدام عالمان و با چه ویژگیهایی میتوانند اسلام را حفظ کنند و از ایمان مردم نگهبانی کنند؟! طبیعی است که در درجه اول باید علوم اسلامی را خوب فراگرفته باشد. اگر ما میبایست اسلام را بشناسیم، هرچه شناختمان نسبت به اسلام بیشتر باشد بیشتر میتوانیم به اسلام خدمت کنیم و حقایق اسلام را معرفی کنیم؛ بنابراین کسی که میخواهد علوم دینی را بیاموزد و از راه علم دین به اجتماع خدمت کند یعنی همان راهی که انبیا پیمودند، اگر کسی میخواهد جانشین انبیا شود اول باید علوم انبیا را خوب یاد بگیرد.
از اینجا این درس را میگیریم که شما عزیزانی که در آغاز جوانی، نشاط، سلامتی و نیروی بدنی هستید فرصت را غنیمت بشمارید و در تحصیل علوم دینی کوشش کنید! تحصیل را سرسری نگیرید! به اینکه مطالب کتاب را طوطیوار بخوانید اکتفا نکنید! در هر کلمهای از کتاب و درستان دقت کنید! این یک مطلب که باید در تحصیل علوم دینی نهایت دقت و سعی و کوشش را داشته باشیم و علوم دینی را سرسری نگیریم.
آیا تنها دانستن علوم دینی کافی است که بتوانیم خدمت شایستهای به نظام اسلامی انجام دهیم یا نه؟! ما در طول تاریخ و حتی قبل از تاریخ اسلام در ادیان دیگر، عالمانی داشتهایم که علمشان زیاد بوده اما ضررشان برای جامعه از جاهلان هم بیشتر بوده است! قرآن کریم در موارد متعددی ایجاد اختلاف در دین و انحراف مردم را به عالمان نسبت میدهد: وَمَا اخْتَلَفَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ إِلَّا مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَهُمُ الْعِلْمُ بَغْيًا بَيْنَهُمْ؛[4] ما کتابهای آسمانی را برای هدایت مردم نازل کردیم اما همان کسانی که عالم به آن کتابها بودند آنها ایجاد اختلاف کردند و مردم را از حقیقت دین منحرف کردند به خاطر اغراض دنیوی، به خاطر حسد و به خاطر جاهطلبی. چنین خطری برای عالمان اسلام نیز وجود دارد.
اگر شما میخواهید عالمی باشید که بتوانید پا جای پای انبیا و ائمه اطهارعليهمالسلام بگذارید و در آن راه قدم بردارید، البته که پا جای پای آنها گذاشتن کار آسانی نیست اما اگر میخواهید در آن مسیر و در آن جهت حرکت کنید علاوه بر اینکه باید به علوم اسلامی و علوم اهلبیتصلواتاللهعليهماجمعين آشنا شویم، باید خودمان را ساخته باشیم، باید خودسازی کنیم، باید تهذیب اخلاق کنیم.
کلامی از امام راحلرضواناللهعلیه یادم آمد. یکی از علمای شهر ما، شاید حدود پنجاه سال قبل یا شاید هم بیشتر، خدمت امام رسیده بود. ایشان آن وقت یکی از مدرسین حوزه قم بودند. از ایشان درخواست کرده بود که یک یادگاری برایشان بنویسند، برایشان یک جملهای، چیزی بنویسند که این را از ایشان یادگار داشته باشد. امامرضواناللهعلیه این آیه شریفه را مرقوم فرموده بودند: مَنْ كَانَ يُرِيدُ حَرْثَ الْآخِرَةِ نَزِدْ لَهُ فِي حَرْثِهِ وَمَنْ كَانَ يُرِيدُ حَرْثَ الدُّنْيَا نُؤْتِهِ مِنْهَا وَمَا لَهُ فِي الْآخِرَةِ مِنْ نَصِيبٍ.[5]
این یک آیه قرآن است اما یک دنیا معنا دارد و یک دنیا انرژی در آن هست. میفرماید انسانها دو دسته هستند: یا دلشان کِشت دنیا را میخواهد، یا دلشان کِشت آخرت را میخواهد. اشاره دارد به اینکه بالاخره چیزی مفت گیر کسی نمیآید و هر کسی باید چیزی بکارد تا درو کند؛ اما چه میکارید؟! چه کالایی؟! چه جنسی؟! از چه نوع گیاه و نباتی؟! چه درختی میکارید؟! چه دانهای میافشانید؟!
بعضیها دانه دنیا میافشانند و انتظارشان این است که در همین جا از آن سودی ببرند. بعضیها دانههای اخروی میکارند. اگر دلتان میخواهد در همین جا چیزی درو کنید و دیگر به ماورای اینجا توجهی ندارید این یک حکم دارد. اگر دنبال این هستید که یک کشت جاودانی داشته باشید حکمی دیگر دارد.
اگر دنبال کشت دنیا هستید، مقداری از آنچه میخواهید به شما داده میشود نُؤْتِهِ مِنْهَا، اما دیگر در آخرت بهرهای نخواهید داشت وَمَا لَهُ فِي الْآخِرَةِ مِنْ نَصِيبٍ؛ اما کسانی که دنبال کشت آخرت هستند، بیش از آنچه میخواهند به آنها داده میشود: مَنْ كَانَ يُرِيدُ حَرْثَ الْآخِرَةِ نَزِدْ لَهُ فِي حَرْثِهِ. فرض بفرمایید اینجا یک کسی کشت میکند، انتظار دارد از یک هکتار زمینش ده تن محصول برداشت کند، انتظارش این است. گاهی ده تن برداشت میکند، گاهی نه تن، گاهی هشت تن، گاهی هم محصولش اصلاً از بین میرود که حتی تخمی هم که کاشته است گیرش نمیآید. این حساب کارهای دنیاست؛ اما کسانی که برای آخرت کار میکنند، اگر یک دانه میکارند هفتاد دانه برمیدارند، بعد هم خدا بیحساب به آن اضافه میکند.
شما هنوز به دنیا، متاعهای دنیا، لذات دنیا و کالاهای دنیا آلوده نشدهاید. از اول باید نگذارید که حب دنیا در دلهایتان ریشه بدواند. به زندگی ساده اکتفا کنید. از آنچه هم که از دستتان برمیآید و برای شما فراهم میشود، اندکی سبکتر بگیرید تا به لذتهای دنیا علاقه پیدا نکنید، نه اینکه از آنچه برای شما میسر میشود حداکثر استفاده را بکنید و در فکر آن باشید و چند برابر هم افزایش بدهید چون در این صورت روزبهروز تعلقتان به دنیا بیشتر میشود. وقتی تعلق به دنیا بیشتر شد، آخرت فراموش میشود و دیگر مسئولیت فراموش میشود.
انسان یک تکه زمین میخرد، فکر این است که قسطهایش را چگونه بدهد و به دنبال این است که پول دربیاورد تا قسطهایش را بدهد. قسطهای زمین را که داد، چگونه بسازد؟! فرض بفرمایید اگر صد هزار تومان برای ساخت آن دارد و برای آن ساختمان یک میلیون هزینه میکند، خب بقیهاش را از کجا بیاورد؟! باید خودش را به آبوآتش بزند که قرضهایش را بپردازد. چنین آدمی دیگر کی فکر این میافتد که مسئولیت اجتماعی چه هست، خونهای شهدا از ما چه میطلبد و اسلام از ما چه میخواهد؟!
او حداکثر فکر این است که بتواند قرضهایش را بپردازد و بعد از اینکه قرضهایش پرداخته شد باز جای آن یک قرض بزرگتری برای خودش درست میکند. خانه که درست شد، بعد وسیله نقلیه. اگر چیز دیگری امسال کم است، سال دیگر بزرگتر و بهتر آن. چنین انسانی دیگر نمیتواند سر بلند کند. نمیگویم انسان نیازهای دنیا را باید نادیده بگیرد؛ میگویم نباید دل بست. انسان باید برای امرار معاش خود و خانوادهاش تلاش کند اما بهگونهای نباشد که اگر چیزی از آن کم آمد و نرسید، نگران باشد. باید دلبستگی نباشد و اگر تلاش میکند برای انجام وظیفه باشد. خودش را با کسانی که بالاتر از خودش هستند مقایسه نکند که این چه دارد؟! مثلاً فلانی هنوز چند سال است آمده، چه چیزهایی برای خودش درست کرده است! ما کجایمان کمتر است؟! این فکرها به مغزتان نرسد. انسان اگر دنبال لذتهای دنیا رفت این آب شوری است که هرچه بخوری تشنهتر میشوی و دیگر سیری ندارد. انسان به جای این باید فکرش را و همّ و غمش را صرف این کند که ببیند وظیفهاش چیست؟! خدا از او چه میخواهد؟! امام زمانعجلاللهفرجهالشریف از او چه میخواهد؟!
اگر ما واقعاً آنچه در مقام سربازی امام زمانعجلاللهفرجهالشریف وظیفهمان بود انجام دادیم، آقا آقاتر از آن است که ما را فراموش کند؛ اما شرطش آن است که ما از اول نوکری خودمان را به اثبات برسانیم. اگر وظیفه سربازی را انجام دادیم ایشان وظیفه آقایی خودشان را میدانند.
پس ما علاوه بر تحصیل علم، به خودسازی، تهذیب اخلاق، اجتناب از هواهای نفسانی، توجه به مسئولیت و توجه به بندگی خدا احتیاج داریم.
چه خوب است که ما از حالا خودمان را واقعاً سرباز امام زمانعجلاللهفرجهالشریف بدانیم و صبح که از خواب بلند میشویم فکر این باشیم که چه کنیم که قلب مقدس آقا از ما راضی باشد. مطمئن باشید اگر همّ شما این بود، عنایت آقا هم درباره شما زیاد خواهد شد.
خداوند متعال میفرماید: فَاذْكُرُونِي أَذْكُرْكُمْ؛[6] اگر میخواهید من یاد شما باشم، شما یاد من باشید. در روایت امام معصومعلیهالسلام میفرماید: إِنَّ ذِكْرَنَا مِنْ ذِكْرِ اللهِ؛[7] «یاد ما هم جزو یاد خداست.»
توجه به مقام ولایت کبری، توسل به مقام ولی عصرعجلاللهفرجهالشریف هم جزو عبادت و توجه به خداست. اگر میخواهید ایشان به یاد شما باشند، برای شما دعا کنند، به شما عنایت داشته باشند شما هم باید به ایشان توجه داشته باشید.
گَرَت هواست که معشوق نگسلد پیوند
نگاه دار سر رشته تا نگه دارد
اگر میخواهی رابطهات با امام زمانعجلاللهفرجهالشریف محفوظ باشد، به یاد ایشان باش تا ایشان هم به یاد تو باشند.
نکته سوم؛ برای اینکه بتوانید وظیفه خودتان را در جامعه به نحو صحیح انجام دهید شناختن محیط برای شما لازم است. اول باید وضع اجتماعی و سیاسی جامعه خودتان را بشناسید؛ بعد موقعیت جامعه خودتان را در دنیا تشخیص دهید که ما در کجا هستیم؟ با چه کسانی سروکار داریم؟ آنها با ما چه رفتاری دارند؟ آنها برای ما چه نقشههایی دارند؟ تا بتوانیم کلاه خودمان را در این طوفان حوادث نگه داریم.
پس حتی تنها علم اسلامی و تقوا هم کافی نیست. آشنایی به محیط و شناخت زمان برای یک عالم ضرورت دارد تا بداند چه موضعی باید در مقابل دشمنان اسلام بگیرد تا دشمنان اسلام نتوانند بهسادگی او را فریب بدهند، بدون اینکه او هم متوجه شود. چنین کسانی هم گاهی ضررشان برای اسلام بیش از منفعتشان است. علم دارند، تقوا هم دارند اما تقوای شخصی مربوط به زندگی خودشان است، مصالح اجتماعی را نمیتوانند درک کنند. اینها هم نمیتوانند خدمت شایستهای انجام دهند. شیاطین آنقدر حیلهگر هستند که صحنههایی فراهم میکنند تا افراد خوب را هم بفریبند، بهگونهای مجسم میکنند که خیال کند وظیفهاش چیز دیگری است و آنها هم به خواستههای خودشان برسند.
پس علاوه بر علوم اسلامی و تهذیب اخلاق، باید آگاهی سیاسی اجتماعی هم داشته باشیم؛ اما هر کدام در حد خودش. نه تحصیل علم باید فدای عبادت و تحصیل تقوا بشود. بعضیها هستند که وقتی به فکر خودسازی و تقوا میافتند، اینقدر افراط میکنند که تحصیل دیگر فراموش میشود. تحصیل خودش از واجبات است. اگر کسی میخواهد خودسازی کند، چگونه ممکن است تحصیل را کم بگذارد؟! مگر با ترک واجب میشود به مستحبات پرداخت؟!
از آن طرف، کسانی آنچنان غرق در تحصیل میشوند که مسائل دیگر را فراموش میکنند. بعد از مدتی یک عالم شده، معلومات زیاد دارد اما انسانی است مغرور، خودخواه، دنیاپرست و متکبر؛ اخلاق اسلامی در او نیست؛ و همینطور کسی که آگاهیهای اجتماعی و سیاسی ندارد. برای هر کدام از اینها باید برنامهای متناسب با خودشان داشته باشد. عمده وقت شما باید صرف تحصیل شود. در شبانهروز، در هفته، در ماه و در سال باید برنامههای عبادی داشته باشید. در ایام تحصیلی مقدار کمی قرائت قرآنی، یک دعای توسلی، یک دعای عهدنامهای. در هفته، یک دعای کمیلی، یک دعای ندبهای. در ماه، ایام وَفَیات، ایام مبارک، ایام عبادت، ایام متبرکه؛ آنها را انسان بیشتر به عبادت بپردازد. در سال، به ماههای حرام مثل ماه رجب عنایت داشته باشد. در این مواقع، در ایامالله، در شهرالله رابطهاش را با خدا بیشتر تقویت کند؛ اما همه اینها باید اندازه خودش را داشته باشد، نه اینکه پرداختن به عبادات و مستحبات موجب ترک واجب و ترک تحصیل علم شود.
همینطور برای کسب آشنایی و آگاهی از مسائل سیاسی و اجتماعی باید برنامهای داشته باشد؛ نه اینکه انسان هر روزنامهای که به دستش آمد از اول تا آخرش را بگیرد بخواند، هر مجلهای، هر کتاب سیاسیای، هر برنامه رادیو و تلویزیونی، به خیال اینکه همه اینها برای ما لازم است. بعد نه به تحصیلش بپردازد و نه به خودسازیاش. آن هم یک اندازه لازمی دارد که انسان از مسائل اجتماعیاش بیگانه نباشد و بتواند وظایف اجتماعیاش را تشخیص بدهد و عمل کند.
امیدواریم که خداوند متعال به برکت اولیاء خودش، به برکت شهدای عزیزمان و به برکت این ماه حرام توفیق عبادت و اطاعت، اجتناب از معاصی و انجام وظایف را به همه ما عنایت بفرماید.
پروردگارا! تو را به مقام انبیا و اولیاء خودت قسم میدهیم که بر درجات امام بزرگوار بیفزا!
قلب مقدس ولی عصرعجلاللهفرجهالشریف را از همه ما راضی فرما!
در ظهور آن حضرت تعجیل فرما!
سایه مقام معظم رهبری را بر سر همه ما مستدام بدار!
همه خدمتگزاران به نظام اسلامی را موفق بدار!
عاقبت امر ما ختم به خیر بفرما!
وَالسَّلَامُ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَةُ اللهِ وَبَرَكَاتُهُ
[1]. مجادله، 11.
[2]. الإحتجاج، ج 2، ص 155.
[3]. اعراف، 27.
[4]. آلعمران، 19؛ همچنین آیه وَمَا اخْتَلَفَ فِيهِ إِلَّا الَّذِينَ أُوتُوهُ مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَتْهُمُ الْبَيِّنَاتُ بَغْيًا بَيْنَهُمْ؛ بقره، 213 نیز به این موضوع اشاره دارد.
[5]. شوری، 20.
[6]. بقره، 152.
[7]. شرح اصول كافی، ج 10، ص 276.