بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم
الْحَمْدُللهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ وَالصَّلاَةُ وَالسَّلامُ عَلَی سَیِّدِ الأنْبِیَاءِ وَالْمُرسَلِین حَبِیبِ إلَهِ الْعَالَمِینَ أبِی الْقَاسِمِ مُحَمَّدٍ وَعَلَی آلِهِ الطَّیبِینَ الطَّاهِرِینَ المَعصُومِین
أللَّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الحُجَّةِ بْنِ الْحَسَن صَلَوَاتُکَ عَلَیهِ وَعَلَی آبَائِهِ فِی هَذِهِ السَّاعَةِ وَفِی کُلِّ سَاعَةٍ وَلِیًا وَحَافِظاً وَقَائِداً وَنَاصِراً وَدَلِیلاً وَعَیْنَا حَتَّی تُسْکِنَهُ أرْضَکَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فِیهَا طَوِیلاً
خدمت برادران عزیز خوشآمد عرض میکنم. امیدوارم همیشه در همه مراحل زندگی موفق و مؤید باشید، هم وظایفتان را بهخوبی بشناسید و هم توفیق انجام آنها را داشته باشید.
ما در این دنیا دائماً در معرض تضادها و کشمکشها هستیم. درون خود انسان کشمکشهایی وجود دارد که میبایست به یک صورتی آنها را حل کند؛ ازجمله میلها، گرایشها و خواستههای غریزی و فطریای که در مقام عمل با هم تزاحم پیدا میکنند و انسان، ناچار است یکی از آنها را بر دیگری ترجیح دهد وگرنه در جای خودش میخکوب میشود و هیچ حرکتی انجام نمیدهد که البته این نیز ممکن نیست و بالاخره انسان به یک سو متمایل خواهد شد.
در خارج از وجود فرد نیز عوامل مختلفی هست که انسان را به جهتهای گوناگون دعوت میکند. این نیز نوعی تضاد بیرونی است که بالاخره باید به شکلی حل شود. مثال سادهاش داشتن دو دوست است که هر کدام در آنِ واحد خواستهای از انسان دارند و انسان نمیتواند به هر دو پاسخ مثبت بدهد و بالاخره باید یکی را بپذیرد. ممکن است هر دو خواسته فی حد نفسه صحیح و بیعیب باشند اما جمعکردنشان مقدور نیست؛ مثلاً یکی میگوید به پارک برویم و قدم بزنیم، دیگری میگوید به کتابخانه برویم و مطالعه کنیم.
این مسئله تا جایی ادامه مییابد که به عوامل معناداری میرسیم که انسان را به جهتهایی دعوت میکنند که ممکن است تبعات مهم و سرنوشتسازی داشته باشد؛ مانند اختلاف در گرایشهای دینی، مذهبی و حرکتهای سیاسی و اجتماعی؛ یکی دیندار است و یکی بیدین؛ یکی مسلمان است و یکی مسیحی؛ یکی شیعه است و یکی سنی؛ یکی انقلابی است و یکی ضدانقلاب. این گرایشهای مختلف، بسیار شبیه دو نیروی مکانیکی است که انسان را به دو جهت مخالف میکشند.
اتفاقاً شبیه این تمثیل در خود قرآن کریم آمده است: كَالَّذِي اسْتَهْوَتْهُ الشَّيَاطِينُ فِي الْأَرْضِ حَيْرَانَ؛[1] انسانی که شیاطین مختلف او را به جهتهای گوناگون میکشانند و او میان آنها حیران و سرگردان مانده است. در مقابلِ صف شیاطین، یارانی هم دارد که او را به سمت هدایت دعوت میکنند و میگویند به سوی ما بیا! لَهُ أَصْحَابٌ يَدْعُونَهُ إِلَى الْهُدَى ائْتِنَا.
این واقعیتِ زندگی انسان است و اگر این نبود انسان اصلاً چنین جایگاهی در عالم پیدا نمیکرد. ویژگی انسان دقیقاً همین است که در کشاکش نیروهای متضاد قرار میگیرد؛ آنجاست که باید تصمیم بگیرد و انتخاب کند و اینجاست که جوهر وجودی انسان مشخص میشود که چه کاره است.
بخشى از تضادهايى که واقع مىشود و تقريباً جهانى است، هم در طول تاريخ و هم در اقليمها و نژادهاى مختلف وجود داشته است مانند جنگهايى که بر سر آب، خاک و امکانات مادى پيدا مىشود. اينها هميشه بوده و اصلاً تاريخ، گويى بيان همين وقايع است. وقتى تاريخ ايرانزمين را از سلسله هخامنشيان به بعد مطالعه مىکنيد، همه صحبت از اين است که با چه کسانى جنگيدند، چه کسى پيروز شد و چه کسى شکست خورد. کشورهاى ديگر نیز کموبيش همینگونه هستند؛ يعنى چنين وانمود مىشود که مهمترين مسائل بين انسانها که سرنوشت يک ملت را تغيير مىدهد همين کشمکشهاى بر سر آب و خاک و مسائل اقتصادى است که مىخواستند زمين يا اموال ديگران را تصرف کنند و آنها نمىگذاشتند؛ در صورتى که از ديدگاه انسانى، اينها بسیار کماهميت است. اگر صرفاً دعوا بر سر زمين و آب و خاک و ابزارهاى مادى بود، از ديد کسى که انسانيت را فراتر از امور مادى مىداند، خيلى مهم نبود. اگر ما انسانيت را براى خورد و خوراک و پوشاک و رفاه بدانيم، مهمترين مسئله اين است که چه کنيم بيشترين لذتهاى مادى و وسايل بهرهورى از امور مادی و دنيوى را داشته باشيم. اين ديگر براى ما مهمترين است؛ اما اگر انسانيت را چيزى وراى اينها بدانيم، مانند فکر، عقيده، بينش، ارزشها، عدالت و فداکارى، اينها چيزهايى است که با ابزارهاى مادى اصلاً قابل سنجش نيست و نمىشود ارزيابى کرد. فداکارى يک انسان را با چه چيزى مىشود مقايسه يا ارزشگذارى کرد؟!
خوشبختانه همه انسانها از همه طوايف و اديان، کموبيش اينها را پذيرفتهاند. بالاخره داستان پِترُوس را به هر ملتى که بگوييد، در همه مذاهب و ادیان عالم اين يک چيز زيبايى است که بچهاى بيايد براى اينکه مبادا آب، قطرهقطره زياد شود و شهرى را ببرد، انگشتش را آنجا بگذارد و جلوى آب را بگيرد. اين فداکارى است و بسیار زيباست. همه اقوام اين را زيبا مىدانند. خب اين با چه چيزى قابل سنجش است؟! چه فايده مادى براى او داشت؟! آیا واقعاً مىترسيد که خانه خودش را آب ببرد؟! او مىترسيد شهرى را آب ببرد و مردم ضرر کنند. اين فداکارى چيزى نيست که بشود با ارزشهاى مادى مقايسه کرد که مثلاً چند مىارزد يا چقدر مىشود آن را خريد؛ تا برسد به بزرگترين فداکاریای که ما فقط در مکتب اسلام و تشيع داريم، يعنى فداکارى سيدالشهداصلواتاللهعليه. اين را با چه قيمتى مىشود تعيين کرد؟! مثلاً آیا ارزشش با اختراع بمب اتم برابرى مىکند؟! اصلاً اين یک مقوله ديگرى است. اگر همه عالم مادى را يک طرف بگذارند، با يک لحظه از آن فداکارى اصلاً قابل مقايسه نيست. اين چيز ديگرى است و فضا و عالم ديگرى دارد.
انسانيت انسان به اينهاست وگرنه خوردن، خوابيدن و تسلط بر چيزهاى ديگر کموبيش در حيوانات هم هست. حتى عدالت؛ ما بهترين نظام حکومتى را در بين حيوانات داريم که هرگز در هيچ جامعهاى به حد آنها نرسیدهایم! در کندوى زنبورعسل؛ کندوى زنبورعسل شهرى است که حيوانات در آن با عدالت زندگى مىکنند، وظايف همه مشخص است، هر کس کار خودش را انجام مىدهد، اگر کسى تخلف کند مجازات مىشود، قانون دقيق و عادلانه وجود دارد، همه وظيفهشان را مىدانند، منظم کار مىکنند، جنگ و دعوايى هم وجود ندارد، همه با رضايت و خرسندى در هواى خوب زندگى مىکنند، از گلهاى بهارى بهره مىبرند، غذاى خوب مىخورند و راحت مىخوابند، مشكلى هم ندارد. ما هيچ جامعه انسانى را سراغ نداريم که به اين نظم و ترتيب و عدالت رسيده باشد. تازه حتی عدالت نیز ارزش انسانى نيست. ما خيلى که دنبال عدالت باشيم، درنهايت مثل زنبورعسل مىشويم.
آنکه انسانیت انسان را تعیین میکند، درک، فهم و بینش او نسبت به عالم و در یک کلمه باورها و ارزشهای اوست. پس جنگهایی هم که واقع میشود، تا آنجا که مربوط به مادیات است، مثل جنگی است که بین دو حیوان رخ میدهد؛ سر امور مادی است، گاهی این غالب میشود و گاهی آن. خب هر کسی هم حق دارد از لانه خودش حمایت کند. گاهی کلاغها سر لانهشان با هم میجنگند و دعوا میکنند. بالاخره هر کسی حق دارد از لانه خودش حمایت کند. این، وطندوستی است و اگر انسان این را نداشته باشد از حیوان هم پستتر است! انسانی که نتواند از وطن خودش دفاع کند از کلاغ هم بدتر است! این انسانیت نشد.
انسانیت آنوقتی است که انسان از ارزشهایش دفاع کند؛ بفهمد که چه باورهایی باید داشته باشد و چه ارزشهایی را باید بپذیرد و برای آنها دفاع کند و اصلاً برای آنها زندگی کند؛ آن میشود زندگی انسانی. آنوقت اگر کسانی بخواهند بهزور یا با تزویر و حقه، آن ارزشها را از انسان بگیرند، انسان باید بالاترین دفاع را بکند. این است که مسئله جهاد اسلامی با جنگهایی که مردم سر وطندوستی میکنند زمین تا آسمان فرق دارد. جنگ هشتساله ما اگر فقط برای این بود که آب و خاکمان را حفظ کنیم و این حرفها، خب همه دنیا از این جنگها داشتهاند، برای آب و خاکشان دفاع کردهاند، مسیحیها هم از این جنگها دارند، بتپرستها هم دارند. اینکه هنر نشد. ما اگر این کار را برای وطنمان نمیکردیم، از حیوان هم پستتر بودیم! عُرضه این را نداشتیم که لانه خودمان را حفظ کنیم. این که هنر نشد.
ارزش دفاع مقدس به این بود که مردم برای ارزشها و باورهای دینیشان جنگیدند؛ یعنی برای آن چیزی که جوهره انسانیت انسان است. در صحبتهای امامرضواناللهعلیه هم دائماً صحبت سر اسلام بود و حفظ اسلام و اینکه اسلام در خطر است. مردم هم که به جبههها میرفتند صحبت این نبود که یک وجب آب و خاکشان کم یا زیاد شود. البته همانگونه که عرض کردم آن لازمه یک حیوان وظیفهشناس هم هست؛ اما آنچه به جهاد ما و جهاد مسلمانها در صدر اسلام اهمیت داد که البته این مسئله منحصر به اسلام و اینها نبود و هر قوم حقى را شامل میشود؛ وَكَأَيِّنْ مِنْ نَبِيٍّ قَاتَلَ مَعَهُ رِبِّيُّونَ كَثِيرٌ؛[2] همه انبياء برحق، انبياء واقعى، براى دفاع از ارزشها و باورهايشان با دشمنان جنگيدند؛ يعنى آنها ابتدا جنگ نمىكردند بلکه دشمنان، مزاحمشان بودند و آنها ناچار بودند براى دفاع از عقايد و ارزشهایشان با آنها مبارزه كنند؛ فَمَا وَهَنُوا لِمَا أَصَابَهُمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَمَا ضَعُفُوا وَمَا اسْتَكَانُوا؛ آنهایی كه طرفدار انبيا بودند، در راه دفاع از باورها و ارزشهایشان هيچ سستى به خود راه ندادند؛ وَمَا ضَعُفُوا وَمَا اسْتَكَانُوا؛ نه ضعف نشان دادند و نه خضوع كردند و تسليم شدند؛ ارزش دفاع ما، دفاع مقدس هشت ساله ما، اين نبود كه فقط آب و خاكمان را نگه داشتيم. اين خيلى خوب بود اما اين خيلى مهم نيست. همه اقوام عالم براى حفظ آب و خاكشان جنگ كردند. مهم اين بود كه ما اصلاً اين آب و خاك را دوست داريم چون آب و خاك اسلام است؛ چون کشور امام زمانعجلاللهفرجهالشریف است؛ چون اینجا باید پایگاه دین، ارزش و عدالت برای کل انسانیت شود و این در خطر بود.
اگر ما این درک را از انسانیت داشتیم و متوجه بودیم که حرکت ما در زندگی باید به سوی این هدف باشد، عقاید صحیح را بشناسیم و باور کنیم و در راهش تا پای جان بایستیم، ارزشهای انسانی را بشناسیم، باور کنیم و برای دفاع از آنها تا آخرین قطره خونمان هم بایستیم، این میشود انسان شایسته. انبیا به این هدف دعوت کردند. ائمه اطهار نیز ما را به این هدف دعوت کردند و انسانیت را اینگونه تعریف کردند. آن انسانی که انبیا خواستند و قرآن و اهلبیتصلواتاللهعلیهماجمعین به ما آموختند چنین انسانی است. این است که ما، مخصوصاً شما که در آغاز جوانی هستید، از اول باید سعی کنیم همیشه به این معنا توجه داشته باشیم که من انسانیتم به این است، بقیهاش حیوانیت است. آن حیوانیت اگر در جهت خدمت به انسانیت باشد ارزش دارد و مَرکب خوبی برای انسانیت است. اقتصاد، علم، تکنولوژی، رفاه، راحتی، آسایش زندگی، استفاده از نعمتهای الهی، اینها همه مرکبهای انسان است که باید سوارشان بشود تا مسیر انسانیت را بهتر طی کند. حتی برقرار شدن یک نظام عادلانه در اجتماع، یک مرکب است؛ برای اینکه یک جامعهای وقتی عادلانه شد، آنوقت ارزشها میتواند شکوفا شود؛ مردم میتوانند فرصتی پیدا کنند که ارزشهای حق را بشناسند و از آن حمایت کنند. در یک جامعهای که تحت ستم و ظلم و سرکوب هستند مردم این فرصت را پیدا نمیکنند که بروند حق و ناحق را بشناسند. در چنین جامعهای مردم باید نهایت تلاش خودشان را بکنند که گلیمشان را از آب بکشند و یک لقمه نان پیدا کنند و بخورند. جامعه عادلانه از آن جهت برای ما ارزش دارد که زمینهای را فراهم میکند که بیشترین انسانها بتوانند به بالاترین کمال انسانی برسند؛ این، مقدمه است برای آن.
اگر ما این هدف را درست شناختیم و باور کردیم و آنوقت برنامهمان را بر این اساس تنظیم کردیم که چگونه زندگی کنیم تا عقاید و ارزشهای بهتر را بشناسیم و بهتر عمل کنیم و به دیگران ترویج کنیم و دیگران را به آن دعوت کنیم، این راهی است که انبیا نشان دادند و ما پیرو واقعی حضرت علی و فاطمهسلاماللهعليهماجمعين خواهیم بود. هر قدر از این معنا منحرف شویم و دنبال چیزهای دیگر بدویم، باید بدانیم که داریم سر خودمان کلاه میگذاریم. هر شعار دیگری که داده شود، تا به اینجا منتهی نشود و در راه این شعار نباشد، انحرافی است.
آزادی برای انسان ارزش دارد برای اینکه اصلاً اگر انسان، آزاد نباشد نمیتواند انتخاب کند و وقتی که انتخاب نباشد، جوهر انسانیتش بروز نمیکند. گفتیم که اصلاً انسانیت انسان به این است که بتواند در کشاکش نیروهای متضاد انتخاب کند؛ یعنی باید آزاد باشد تا انتخاب کند. پس آزادی برای ما از این جهت ارزش دارد که فرصت انتخاب به ما میدهد. اگر انتخاب نباشد و جبری باشد، جوهر انسانیت ظهور پیدا نمیکند و هدف از آفرینش انسان تحقق پیدا نمیکند؛ اما آزادی ارزش دارد برای اینکه ما در سایه آزادی، حق را بشناسیم، به حق عمل کنیم، دنبال حق برویم و حق را ترویج کنیم. آن مقدمهای است برای اینکه ما حق، عدل و ارزشهای صحیح را انتخاب کنیم. ارزشها، ارزششان تابع آزادی نیست بلکه آزادی مقدمه است برای آنها. پس اگر ما در کنار آن ارزشها، آزادی را بهعنوان یک اصل مطرح کنیم، این انحراف است.
آزادی مقدمه است برای انتخاب صحیح. صحیح بودن انتخاب تابع آزادی نیست. شمر و یزید و معاویه و همه کسان دیگر هم راهشان را آزادانه انتخاب کردند؛ مگر آزاد نبودند؟! اگر آزاد نبودند که شمر، شمر نمیشد! آیا حالا خیلی ارزش دارد؟! صدام که صدام شد اگر آزادی نداشت که صدام نمیشد. آیا آن آزادیای که صدام آفرید خیلی ارزش داشت؟! آزادی از آن جهت ارزش دارد که زمینه را فراهم میکند تا انسان بتواند انتخاب صحیح بکند؛ اما اگر گفتیم یک ارزش داریم به نام حق، یک ارزش داریم به نام عدل و در کنار آنها هم یک ارزش داریم به نام آزادی، این انحراف است. آزادی مقدمه است برای آنها وگرنه آزادیای که موجب شود انسان با همان آزادی خودش راه یزیدها و شمرها را انتخاب کند خیلی هنر است؟! یا دموکراسی و چیزهای دیگر؛ همه اینها مقدمه هستند برای اینکه انسان به ارزشهای واقعی برسد. ارزش، متعلق به همان ارزشهای واقعی است. آنهای دیگر چون زمینه را فراهم میکنند ارزش دارند؛ حتی سلامتی انسان یا حیات انسان. از دید انسانی، ما وقتی نگاه کنیم سلامتی ارزش ذاتی ندارد. ما سلامتی را میخواهیم تا بتوانیم از عمرمان استفاده کنیم. اگر مریض باشیم نمیتوانیم از نیروهایمان درست استفاده کنیم؛ اما انسانیت انسان به این نیست که خوب بخورد و خوب بپوشد و گناه کند. در بین حیوانات، خیلیها هستند که از ما بیشتر میخورند، بیشتر میپوشند، راحتتر میخوابند و کسی هم مزاحمشان نمیشود. این گاوهایی که در هندوستان زندگی میکنند، مخصوصاً گاوهای مادهشان، خیلی راحت هستند و هیچکس حق مزاحمت برای آنها ندارد. اگر در خیابان بیاید و جلوی ماشین رئیسجمهور بخوابد، رئیسجمهور حق ندارد عبور کند، باید صبر کند هر وقت جناب گاو ارادهشان تعلق گرفت و بلند شدند و رفتند آنوقت عبور کند وگرنه باید راهش را برگرداند! هيچ كس حق تعرض به گاو مقدس را ندارد. دیگر از این بهتر میشود؟! حالا این خیلی مقام مقدسی است که جناب گاو دارد؟! آیا ما هم باید آنگونه آزاد بشویم که مثل یک گاو بشویم؟! یا نه، انسانیت انسان به این است که فهم صحیح داشته باشد، درک صحیح داشته باشد، ارزشهای صحیح را بشناسد، بداند کجا میخواهد برود و برای چه آفریده شده است. صرف اینگونه آزادی که هنری نیست. بله، اگر آزادیها گرفته شود که انسان نتواند انتخاب کند آنهم به جایی نمیرسد. پس آزادی یک لازمه است؛ بهعنوان مقدمهای برای اینکه توان انتخاب پیدا کند؛ اما انتخاب چه؟ انتخاب آنچه ارزش دارد. پس ارزش مال یک چیز دیگری است. ما چیز ارزشدار را انتخاب میکنیم. آن خودش ارزش دارد نه اینکه چون آزاد هستیم ارزش داشته باشد.
بنابراین اگر ما درک کنیم که انسانیت انسان چیست و دنبال چه باید بگردیم که آیا در مسیر انسانیت میخواهیم پیش برویم یا میخواهیم برگردیم و مثل یک گاو بشویم یا فوقش مثل زنبورعسل بشویم خب این انحراف است. این همان است که قرآن میفرماید: إِنْ هُمْ إِلَّا كَالْأَنْعَامِ؛[3] اینها خودشان میخواهند مثل چهارپا بشوند. اینهایی که میخواهند مثل حیوان بشوند، خب رهایشان کن! بگذار بخورند و بچرند! ذَرْهُمْ يَأْكُلُوا وَيَتَمَتَّعُوا وَيُلْهِهِمُ الْأَمَلُ.[4] اینها انسان نیستند، إِنْ هُمْ إِلَّا كَالْأَنْعَامِ.
امروز فرهنگ غرب آمده تا ما انسانها را به حیوانیت بازگرداند. عالیترین چیزی که به ما پیشنهاد میکند این است که «آزاد باشید! تا آنجایی که مزاحم دیگران نشوید هر کاری میخواهید بکنید! چون همه باید از این نعمت آزادی استفاده کنند! تا دیگران پذیرفتهاند که شما آنگونه زندگی کنید و مزاحمتی برای خودشان ندیدند، اجازه دارید هرگونه که خواستید رفتار کنید.» این بهترین هدیهای است که فرهنگ غرب میآورد! نهایتِ این نگاه، این است که مثل همان «جناب گاو» در هند بشوید که کسی مزاحمتان نباشد و هر کار دلتان میخواهد بکنید. آیا این بازگشت به حیوانیت نیست؟! خیلی حیوانها هستند که در جنگل، آزاد هستند، هیچکس کاری به آنها ندارد و دست شکارچی هم به آنها نمیرسد.
امروز عالیترین آرمانی که فرهنگ غرب حرفش را مىزند که البته دروغ میگویند، اين يك آزادى ظاهری است؛ عامل اصلی، قدرت سرمایه، زور و تبلیغاتی است که فقط یک گروه اقلیت از آن برخوردار هستند و بقیه را مثل عروسکهای خیمهشببازی به حرکت درمیآورند و دیگران خیال میکنند خودشان دارند انتخاب میکنند! در حالی که دیگران دارند برای آنها انتخاب مىكنند و وادارشان میکنند و نمىتوانند كار ديگرى بكنند. زندگیای که برای آنها درست میکنند بهگونهای است كه دلخواه قدرتمندان و سرمایهداران است اما اسمش را میگذارند «آزادی»؛ بههرحال همین شعاری که میدهند، آخرش به این میرسد که انسان مثل حیوانی بشود که کسی مزاحمش نباشد! ارزشها کدام است؟! هر چه خودتان میپسندید! چه دینی داشته باشیم؟! هر چه دلتان میخواهد! اگر هم که نخواستید، اصلاً هیچ دینی نداشته باشید! چه کاری باید کرد؟! هر چه خودتان گفتید «باید»؛ اگر امروز گفتید باید، میشود باید؛ فردا گفتید نباید، میشود نباید. دموکراسی، آزادی، هر چه دلتان میخواهد! این با حیوانیت چه فرقی دارد؟!
انبیا آمدند تا بگویند: «ما یک ارزشهای واقعی داریم، آنها را باید شناخت و پذیرفت. در عالم هستی قوانینی هست، اصولی هست، یک سلسله اصول ثابت هست که باید طبق آنها رفتار کرد تا انسان بتواند به کمال برسد وگرنه شکست میخورد. آنها را بايد شناخت و پذیرفت. اینها همان قوانین الهی است که بر عالم حاکم است؛ باید خدا، احکام خدا و سنتهای الهی را شناخت تا انسان به کمال لایقش برسد.» آنها میگویند: «خدا، بیخدا! خدا را انسانها درست کردهاند؛ اگر دلت میخواهد، معتقد باش؛ اگر دلت میخواهد، راحت نفی کن؛ امروز بگو خدا هست، فردا بگو نیست؛ آزادی است! یعنی چیزی نمیتواند برای شما تعیین کند که به چیزی معتقد باش یا نباش. هر چه هوستان اقتضا کرد همان است.» این نهایت چیزی است که فرهنگ غربی به آن دعوت میکند و به صورتهای مختلف در دنیا ترویج میکنند و جاذبهای هم دارد. این همان است که قرآن میفرماید: أَفَرَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلَٰهَهُ هَوَاهُ؟![5] میفرماید چنین انسانی کسی است که معبود خودش را هوای نفسش قرار داده است. مگر غیر از این است که به دنبال این هستم که هر چه دلم میخواهد بشود؟! پس معبود من همان دلخواهم است. كدام راه را مىروم؟! راهی که دلم میخواهد. از چه کسی اطاعت میکنم؟! از دلم؛ پس خدای من، دلم است. اين همان است كه قرآن مىفرمايد: أَفَرَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلَٰهَهُ هَوَاهُ. چنین کسی که از روی آگاهی و عمد این راه را انتخاب کند، خدا هم او را رها میکند تا گمراه شود؛ أَضَلَّهُ اللَّهُ عَلَىٰ عِلْمٍ! وقتی هم که خدا کسی را گمراه کرد دیگر قابل هدایت نخواهد بود؛ وَمَنْ يُضْلِلِ اللَّهُ فَمَا لَهُ مِنْ هَادٍ.[6] البته خدا بیجهت کسی را گمراه نمیکند. این نتیجه همان چیزی است که خودش انتخاب کرده است.
آیا این درست است که غربیها ارزشى را مطرح كنند و بگويند ارزش، اين است و این آمیزه ارزش است، ما هم بگوییم چون غرب گفته؛ چشم! چون سازمان ملل گفته؛ چشم! کدام سازمان ملل؟! میبینید که چگونه دارند با همه چیز بازی میکنند! ما چیزی را که خدا فرموده، انبیا فرمودهاند، پیغمبرصلیاللهعلیهوآله فرمودهاند، امام حسینعلیهالسلام فرمودهاند و برای آن، جان دادند و حتی طفل شیرخوارشان را هم دادند قبول نمیکنیم اما یک حرفی را که فلان مشروبخوار، چهبسا از روی مستی آن را امضا کرده، وحی مُنزل میدانیم و میگوییم چون دنیا پذیرفته است ما هم باید بپذیریم! آخرش هم چیست؟! آخرش هم این است که حیوانی باشید که هر طور دلتان میخواهد باشید، کسی هم مزاحمتان نشود!
متأسفانه ما علیرغم اینکه یک ربع قرن از این انقلاب گذشته است اما آنگونه که بایدوشاید نسبت به این مسئله کار نکردهایم و مسائل فرعی و حاشیهای، ذهن ما را آنچنان مشغول کرده که به این مسئله اساسی و ریشهای کمتر پرداختهایم. هر روز یک مسئلهای، امروز جنگ، امروز انرژی اتمى، مسئله نفت، مسئله گاز، اقتصاد، مقررات دولتی، این حزب، آن حزب، چپ، راست است و از این حرفها آنچنان ما را مشغول کرده که كَالَّذِي اسْتَهْوَتْهُ الشَّيَاطِينُ فِي الْأَرْضِ حَيْرَانَ؛ اصلاً صبح که بلند میشویم، نمیدانیم کجا برویم، با چه کسی ارتباط برقرار کنیم، چه راهی را طی کنیم. لَهُ أَصْحَابٌ يَدْعُونَهُ إِلَى الْهُدَى اما گوش نمیدهیم! اصلاً آنها را گم کردهایم! آنهایی که ما را به هدایت دعوت میکردند، دیگر سخنشان خاموش شد، طنین صوتشان کمکم از گوشها رفت، نوشتههایشان هم کمکم مطرود میشود، حرفهایشان هم تحریف و تفسیر غلط میشود همانگونه که حرفهای انبیا را تحریف و تفسیر به رأی کردند و تعدد قرائتها را درست کردند.
ما باید سعی کنیم که روی این مسئله اساسی بیشتر کار کنیم؛ هم خودمان جوهر انسانیت خودمان را بهتر بشناسیم و در جهت تقویت انسانیت خودمان و رسیدن به انسان کامل تلاش کنیم و هم راهنمای دیگران باشیم. این نعمتی که خداوند متعال به ما عطا فرموده یعنی اسلام، تشیع، پیروی از اهلبیتصلواتاللهعليهماجمعين، شناختن این انقلاب و واقع شدن در عصر این انقلاب که یکی از میوههای شیرین دستگاه انبیا است این منحصر به ما نیست و باید به همه دنیا عرضه کرد. امیدواریم که خداوند متعال همه شما عزیزان را در راهی که مرضی خودش است بیشتر موفق بدارد، دلهای شما را نورانیتر کند و توفیق بدهد که در راه شناختن حقیقت و استفاده از کتاب و عترت که در مقدمه وصیتنامه حضرت امامرضواناللهعلیه آمده است بیشتر تلاش کنید.
آخرین جمله هم اینکه سعی کنید این وصیتنامه امامرضواناللهعلیه را، حتی اگر هم که شده هر روز یک صفحهاش را مطالعه کنید. این میتواند خط فکری و مسیر شما را تصحیح کند. انشاءالله که همه ما موفق باشیم راه امام را ادامه دهیم. از خدا میخواهیم روح آن عزیز سفر کرده را با انبیا و اولیا محشور کند و روزبهروز و ساعتبهساعت بر علو درجات ایشان بیفزاید، سایه مقام معظم رهبری را بر سر ما مستدام بدارد و همه ما را در راهی که آنها نشان دادند که همان راه انبیا و اولیاست موفق بدارد.
وَالسَّلَامُ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَةُ الله