بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيم
الْحَمْدُ للهِ رَبِّ العَالَمِین والصَّلوةُ والسَّلامُ عَلَی سَیِّدِالأنْبِیَاءِ وَالمـُرْسَلِین حَبِیبِ إِلهِ الْعَالَمین أَبِیالْقَاسِمِ مُحَمَّد وَعَلَی آلِهِ الطَّیِّبِینَ الطَّاهِرِینَ المـَعْصُومِین
أللَّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الحُجَّةِ بْنِ الْحَسَن صَلَوَاتُکَ عَلَیهِ وَعَلَی آبَائِهِ فِی هَذِهِ السَّاعَةِ وَفِی کُلِّ سَاعَةٍ وَلِیًا وَحَافِظاً وَقَائِداً وَنَاصِراً وَدَلِیلاً وَعَیْنَا حَتَّی تُسْکِنَهُ أرْضَکَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فِیهَا طَوِیلاً
تقدیم به روح ملکوتی امام راحل و شهدای والامقام اسلام صلواتی اهدا میکنیم.
تشریففرمایی برادران عزیز را به این مؤسسه که خانه خودشان است خوشآمد عرض میکنم و از خداوند متعال درخواست میکنیم که همه ما را به راهی که مورد رضایت خودش است راهنمایی کرده و در انجام وظایف موفق بدارد.
با توجه به موقعیتی که شما عزیزان در میان اقشار جامعه دارید این نکته را مورد تأکید قرار میدهم که ما همواره باید برای انتخاب راهمان، برای انتخاب رفتارهای خاصمان و موضعگیریهایمان توجه داشته باشیم که جایگاه ما در عالم هستی کجاست، چه نقشی را میتوانیم در این عالم ایفا کنیم و چه وظیفه و رسالتی بر دوش ما گذاشته شده است.
به طور طبیعی و فطری همه ما دلمان میخواهد که وجود ما نتیجه هرچه بهتر و هرچه بیشتری برای تکامل خودمان و برای هدف آفرینش انسانها داشته باشد؛ یعنی وسیله خیر بیشتری بشویم، خیری که هم نتیجهاش شامل حال خود ما در این عالم و هم در عالم ابدی شود و هم نتیجهاش شامل حال انسانهای دیگر گردد.
برای رسیدن به این مقصد، دو اصل را همواره باید مورد توجه قرار دهیم؛ یکی اینکه نوع کاری که انتخاب میکنیم باید در راستای تکامل عالم باشد و دیگر اینکه انگیزهای که برای انتخاب کار و راه داریم باید انگیزهای باشد که ما را با خدا ارتباط بدهد؛ یعنی درواقع همان خواست خدا را ما بخواهیم در عملمان پیاده کنیم. در یک تعبیر کوتاه: «کار درست برای خدا»؛ اول باید بدانیم که کار درست است یا درست نیست و بعد، کار درست را به نیت رضایت خدا و تحصیل رضای او انجام دهیم. اگر کار غلط باشد، ولو نیتمان هم خوب باشد، نتیجه مطلوب نخواهد داشت. اگر کار درست باشد اما نیت ما درست نباشد، ممکن است نتایج خوبی برای دیگران داشته باشد، اما خود ما از آن بیبهره باشیم.
خداوند متعال در جامعه ما، در این زمان، منتی گذاشته که نظیرش را در هیچ دورهای از تاریخ سراغ نداریم؛ یعنی خدا نعمتی به ما داده که از همه نعمتهایی که بر اقوام گذشته انعام فرموده بود مهمتر، ارزشمندتر، فراگیرتر و مؤثرتر است و هرچه در این باره فکر کنیم و ارزش این نعمت را شناسایی کنیم کم است.
مسئله پیروزی انقلاب اسلامی، رهبری حضرت امام و جانشینی مقام معظم رهبری چیزهایی نیست که با فرمولهای ساده بتوانیم ارزش آن را به دست بیاوریم یا با اعداد و ارقام و چیزهای دیگر مقایسه کنیم و ببینیم چند برابر آن ارزش دارد. این نعمتها آنقدر عظیم است که باید اعتراف کنیم فهم ما از ارزیابی آن عاجز است.
حالا بعد از سی و چند سال، شما ملاحظه میفرمایید یکی از پسلرزههای آن زلزلهای که به دست امام در عالم استکباری به وجود آمد، در شمال آفریقا ظاهر شده است. آن چه حادثه عظیمی بود که حالا بعد از سی و چند سال آثارش در چندین کشور مهم خاورمیانه و شمال آفریقا، یکی پس از دیگری، سلسلهوار دارد تحقق پیدا میکند؟! اینکه حالا به کجا بینجامد با خداست!
اصلاً این تئوری که چنین حرکت و چنین انقلابی به این صورت مردمی انجام بگیرد، دور از حرکتهای مسلحانه و چیزهای دیگری که کمیابیش کسانی که گرایشهای مارکسیستی داشتند پیشنهاد میکردند، حتی مجاهدین داخل کشور خودمان و بعضی از کسان دیگری که طرفدار جنگهای پارتیزانی و مسلح بودند، امام با همه اینها مخالف بود. ایشان حرکت مردمی سالمی را پیشنهاد کرد و پیش برد و امروز در همه کشورها دارد الگو قرار میگیرد.
شما ملاحظه میفرمایید در یمن، در بحرین، در جاهای دیگر، حالا در مصر و تونس که تقریباً مرحله اول انقلابشان را پشت سر گذاشتهاند، همه جا مردم تأکید دارند که ما تظاهرات مسالمتآمیز داریم، اصلاً با کسی جنگ نداریم، آمدهایم حرفمان را بزنیم. تأکید بر اینکه ما یک دانه اسلحه هم نداریم و فقط آمدهایم حرفمان را بزنیم.
این فکر، فکر امام است. قریب پنجاه سال پیش ایشان این را در ایران ابداع کرد. آن وقتها خیلی از کسانی که بعدها به انقلاب ملحق شدند و نقشهای مهمی ایفا کردند، طرفدار جنگهای پارتیزانی و حرکتهای مسلحانه بودند. بعد هم دیدیم عاقبتشان به کجا انجامید. همین مجاهدینی که پرچمدار جنگهای مسلحانه بودند، دیدید کارشان به کجا کشید؛ اما امام حرکت سالم مردمی، اعتصاب و اعتراض را مطرح کرد و اینها از یک کسی که در ظاهر امر یک آخوندی است که در حوزهای درس میدهد، کتاب مینویسد و بحث میکند، هیچ انتظاری نداشتند و نمیپذیرفتند. سیاستمداران ما میگفتند کار امام برای این خوب است که داد بزند، شاه را بیرون کند و ساقط کند، وگرنه سیاست سرش نمیشود! تصریح میکردند که ایدئولوگ ما فلان کس است. اسم هم میبردند. امام را هم فقط برای این میخواهیم که شاه را ساقط کند وگرنه حرف امام را قبول نداشتند؛ ولی عملاً مجبور شدند اعتراف کنند که همه افکارشان اشتباه بود و تنها همین فکر، فکر همین آخوند، درست بود؛ آن هم به خاطر اینکه از روح اسلام سرچشمه میگرفت و از فلسفه آفرینش سرمشق میگرفت.
بههرحال آن نعمت از دست ما رفت. خب این یک سنت الهی است: وَمَا جَعَلْنَا لِبَشَرٍ مِنْ قَبْلِكَ الْخُلْدَ.[1] بالاخره این عالم، عالمی است که انسانها میآیند و میروند؛ اما خداوند متعال باز بر ما منتی گذاشت و کسی را جای امام قرار داد که امروز، هم دوست و هم دشمن اعتراف دارند که در عالم بینظیر است. دشمنان هم اعتراف دارند. اگر حسودان نمیخواهند اعتراف کنند اما دشمنان هم مجبور به اعتراف هستند.
این نعمت را هر قدر بخواهیم ارزیابی کنیم که چقدر میارزد از عهدهاش برنمیآییم. این ادامه نعمت وجود امام است؛ کسی که همه مزایا را یکجا دارد: علم، تقوا، خداترسی، مردمی بودن، مهربانی، صمیمیت، پشتکار، شجاعت، استقامت، اینکه یکتنه در مقابل همه مخالفان بایستد، مقاومت کند، تردید به خود راه ندهد، حکیمانه تدبیر کند، حرکتهای بیمورد و بیجا که هنوز وقتش نشده را انجام ندهد و خیلی چیزهای دیگری که به عقل ما نمیرسد.
در چنین شرایطی ما نباید فراموش کنیم که این نعمتهای خدا شکری میطلبد. درواقع ما از این نعمتها وقتی میتوانیم استفاده کنیم که آنها را درست بشناسیم، از آنها قدردانی کنیم و عکسالعمل مناسبی انجام دهیم. در یک کلمه، اطاعت از ولایتفقیه و از شخص رهبری بزرگترین وظیفه عقلی و شرعی ماست. شرعی ما که طبق فکر اسلامی و عقلیمان برای اینکه کسی بهتر از او نمیشناسیم و نیست که از او اطاعت کنیم. او ثابت کرده که قریب نیمقرن است بهترین نقشها را ایفا کرده، در هر پستی بوده به بهترین نحو وظیفهاش را انجام داده و در جاهایی که کشتی انقلاب در گرداب افتاده بود، ایشان با مهارت کامل این کشتی را به ساحل رساند و از طوفانها نجات داد.
حالا ما میتوانیم بنشینیم و اینها را تحلیل کنیم. آن وقت که در جریان بودیم نمیفهمیدیم چه کسی دارد این کشتی را راهنمایی میکند و به کدام سمت میبرد و چرا اینگونه میبرد. حالا نشستهایم، بعد از اینکه جریان تمام شده و به ساحل رسیدهایم، آرام میتوانیم فکر کنیم که چه تدبیرهای حکیمانهای به کار رفت تا به اینجا رسید.
در همین دهههای اخیر، دو-سه طوفان سهمگین در کشور اتفاق افتاد که جایی برای امید باقی نمانده بود و تنها تدبیر حکیمانه ایشان بود که توانست کشتی انقلاب را به ساحل برساند و از این ناامنیها، اضطرابها و طوفانها نجات دهد.
بههرحال اولین چیزی که ما باید به خاطر داشته باشیم این است که از این نعمت عظیم الهی غفلت نکنیم و دائماً چشم ما به دست ایشان و علامتهایی باشد که ایشان میدهد و فِلِشهایی که ایشان ترسیم میکند. البته باید بدانیم که همه چیز را بهصراحت نمیشود گفت. از تدبیرهای حکیمانه یک رهبر این است که هر حرفی را به موقع خودش و با تعبیر مناسب آن زمان به مخاطبان القا کند.
ما مطمئن هستیم؛ یعنی بنده شخصاً عرض میکنم، به عنوان یک سربازی که افتخار سربازیِ چنین رهبری را دارم، مطمئن هستم که بسیاری از این مطالب را صراحتاً حتی به نزدیکترین افراد هم نگفتهاند. آیا وقتش برسد یک روزی که بگوید یا نه، نمیدانم؛ اما آنچنان خطمشی را ترسیم میکند که در آن راستا حرکت شود. دشمنانی را میشناسد که بزرگترین ضربهها را میتوانند به انقلاب بزنند اما نمیتواند معرفی کند؛ اهدافی را در حرکتها دنبال میکند که صراحتاً نمیتواند بگوید، حالا به هر دلیل.
ما باید هم به مقتضای اعتقادات مذهبیمان که ایشان جانشین امام زمان است و اطاعت ایشان واجب است و هم به حسب تجارب عینی که با هر کس که مقایسه میکنیم، فرضاً اگر اشتباهی هم بوده، اشتباهش بسیار کمتر از دیگران بوده است. شما هر رهبری را در هر کشوری از دنیا مطالعه کنید، بر اساس همان مبانی فکری خودش، نه مبانی فکری ما که باید بگوییم نود درصدش غلط است! وقتی رفتارهایش را بر مبانی فکری خودشان مقایسه کنیم، اشتباهات چشمگیری دارند. همان طرفداران خودشان که به یک کسی رأی دادند و دیروز با رأی بالایی او را به یک پست رساندند، چندی بعد مدام رأیهایشان ریزش میکند و محبتها کم میشود و علیه او شروع میکنند به شعار دادن؛ اما در کشور ما چنین چیزی اتفاق نیفتاده است.
دشمنان سرسخت و لدود ایشان نتوانستند یک مورد را دقیقاً نشان بدهند که ایشان قطعاً اینجا اشتباه کرده است؛ بلکه برعکس، تصریح میکردند که تا این رهبر هست، دشمنان هیچ غلطی نمیتوانند بکنند. این را هم آمریکاییها گفتهاند و هم روسها.
ما که چنین کسی را داریم، دنبال چه کسی بگردیم؟! دنبال آن کسانی که صدها بار اشتباهاتشان ثابت شده است؟! حالا اشتباهات ثابتنشده و برملانشدهشان هیچ، خطاهای برملاشدهشان چقدر واضح است!
این را باید یک اصل اصیل برای خودمان بدانیم که لازمترین کار ما، به حکم عقل و شرع، این است که چشممان به دست ایشان و گوشمان به سخنان و راهنمایی ایشان باشد. ما کسی بهتر از ایشان را سراغ نداریم که بتواند ما را راهنمایی کند. تجربه ثابت کرده که کسی را از ایشان بهتر نداریم.
از اینجا میفهمیم گروههای دیگری که به نحوی یا نفهمیدند، یا این را درک نکردند، یا از روی حسادت و رقابت نمیخواهند زیر بار بروند و یا خداینکرده وابستگی به خارج و جاهای دیگری دارند و اصلاً مخالف این نظام هستند و فکر براندازی دارند چقدر اشتباه میکنند.
خدا را شکر میکنیم که ما جزو اینها نیستیم. هم شناختهایم و هم انگیزهای برای مخالفت نداریم؛ بلکه همه انگیزههای ما این جهت را تعیین میکند که هرچه بیشتر و هرچه بهتر از ایشان تبعیت کنیم. پس اگر شعاری را مطرح میکنیم، اگر اهدافی را برای خودمان و برای حرکتمان تعیین میکنیم، اولش باید همین باشد.
اشاره فرمودید که تحولاتی در این دهه اخیر در کشور اتفاق افتاده که بعضیهایش واقعاً در تاریخ ما کمنظیر بوده، بهخصوص مسئله فتنه ۸۸. خب در این جریانات، کسانی که ما انتظار نداشتیم، اشتباهاتی مرتکب شدند. حالا یک کسانی هستند که سوابق اشتباه، خطا و لغزش زیاد دارند؛ بعدش هم آدم تعجب نمیکند که اشتباه کنند؛ اما متأسفانه بعضیها که انتظار این لغزشها را از آنها نداشتیم دچار آن شدند!
البته باید توجه داشته باشیم که اولاً ما غیر از معصومین، برای هیچکس عصمت قائل نیستیم. ثانیاً کسانی که تجربه و تخصصشان در یک بُعد خاصی است، نمیشود توقع داشت که در ابعاد دیگر هم امتیاز فوقالعادهای داشته باشند.
بههرحال یک کسی که از وقتی چشم باز کرده، خودش را در یک محیط دینی، تحت سرپرستی علمای برجسته دیده و همواره مورد توجه بزرگترین شخصیتهای علمی و دینی کشور، مثل حضرت امام بوده، با یک دانشجویی که در یک رشته فنی یا مهندسی درس خوانده و بعد هم کاری را عهدهدار شده، قابل مقایسه نیست. نمیشود توقع داشت مثل آن فکر کند، دین را مثل او بشناسد و مسائل سیاسی را بتواند مانند او تحلیل کند. این توقع، توقع بهجایی نیست.
ما هر کسی را با اقران خودش میتوانیم مقایسه کنیم. توقع اینکه در کشور کسانی داشته باشیم که مثل مقام معظم رهبری، اسلام را در عمق و گستره خودش درست بشناسند، اگر چنین کسانی باشند، باید در عداد مراجع جستوجو شوند؛ آن هم نه هر مرجعی، بلکه مرجعی که فکر فراگیر و وسیع داشته باشد، مثل امامرضواناللهعلیه. همه مراجع هم نمیتوانند اسلام را آنگونه که امام شناخت، بشناسند. آن وقت اینکه ما توقع داشته باشیم مثلاً شخصی که اصلاً در این فضا نبوده، اسلام را مثل اینها بشناسد، توقع بیجایی است.
بله، ما یک توقعی داشتیم؛ همان را که به خودمان توصیه میکنیم که از رهبری کاملاً اطاعت کنیم، فکر میکردیم اینگونه باشد. خب، اینجا هم ما اشتباه کردیم و باید اعتراف کنیم. بالاخره ما هم معصوم نیستیم و ما هم انسان هستیم. در این توقعمان که حتی در مقام اطاعت از ولیفقیه، صادقانه و به طور کامل مطیع باشد، فکر میکردیم یک چنین کسی است؛ اشتباه میکردیم، اینگونه نبود. ضعفهایی در این مسئله داشت. حالا اینکه این ضعفها از کجا ناشی میشد، بحثهای نظری است و خیلی هم زود نمیشود جواب قاطع داد. بالاخره ثابت شد که در این جهت، ضعفی بوده است، هرچند ما فکر نمیکردیم.
البته تفسیرهای دیگری هم هست. بعضیها مثلاً میگویند از اول هم چنین اعتقادی نداشته و تظاهر میکرده است. ما اینگونه فکر نمیکنیم و داعی هم نداریم که اشخاص را به چیزی که نمیدانیم متهم کنیم اما لزومی هم ندارد که چنین قضاوتی بکنیم. فعلاً علیایحال میفهمیم که این ضعف وجود دارد.
برای جبران این ضعف هم کمیابیش تلاشهایی انجام گرفته اما موانعی در کار بوده که این تلاشها به نتیجه نرسیده است. موانع، همان دلبستگیهای بیجهت به افراد خاص، بدون دلیل منطقی، بوده است. بالاخره بعد هم کمیابیش از گوشه و کنار، شواهدی پیدا شده یا در حال پیدا شدن است که آنها نهتنها ضعفهایی در این جهت داشتهاند، بلکه مشکلات اخلاقی، هنجاری، دینی و سیاسی نیز داشتهاند.
البته باز هم ناامید نیستیم. دعا میکنیم که خدا همه کسانی را که نیت خیر دارند هدایت کند و در راهی که موجب خیر خودشان و خیر اسلام است آنها را راهنمایی کند؛ اما بههرحال باید بدانیم که آدمیزاد است و در هر مرحلهای ممکن است غفلت کند یا دچار وسوسههای شیطانی و نفسانی شود. در طول تاریخ هم اینگونه افراد کم نبودهاند. در صدر اسلام هم اینگونه بوده و حالا هم نمیشود توقع داشت که دیگر چنین چیزهایی نباشد.
بههرحال هر مصیبتی که برای ما در جامعه پیش بیاید، تسلیبخش آن، توجه به جریانات صدر اسلام است. تسلیبخش است؛ یعنی وقتی فکر میکنیم، میبینیم سختتر از اینها همان وقت واقع شده است. وقتی کسانی از خانه پیغمبر، از نزدیکان پیغمبر، عموزادهها، عمهزادهها و از کسانی که سالها حامی پیغمبر بودند خود اینها مخالفت کردند، دیگر آدم توقعش از دیگران کمتر میشود.
حالا مثال معروفش که صدها بار گفته شده، زبیر، پسرعمه پیغمبر، حامی پیغمبر و از اولین کسانی بود که با علیعلیهالسلام بیعت کرد اما از اولین کسانی هم بود که به روی علی شمشیر کشید! وقتی چنین حوادثی واقع شده، دیگر چیزهای دیگر برای ما تعجبآور نیست. میفهمیم که آدمیزاد چنین زمینهای را دارد.
آنچه برای ما مهم است، بعد از اینکه واقعاً محور رفتار، فکر و فعالیتهای اجتماعی و سیاسیمان را در یک جا جستوجو کنیم، این است که در سطح جامعه سعی کنیم همان را که مقام معظم رهبری بارها تأکید فرمودهاند، یعنی بصیرت، گسترش بدهیم. از سادهانگاری و سطحینگری، هم خودمان بپرهیزیم و هم سعی کنیم دیگران را از اینها نجات دهیم. مسائل را عمیقتر بررسی کنیم، به پشتپردهها توجه کنیم؛ چه پشتپردههای داخلی، چه خارجی، چه عوامل روانی که در افراد هست. رقابتها و حسادتها را فراموش نکنیم. دلبستگیهای مادی به پول، مقام، باند، گروه و این حرفها که مانع پیشرفت خداپسند میشود، از اینها غفلت نکنیم. اولاً خودمان مواظب باشیم که مبتلا نشویم، ثانیاً بدانیم آن کسانی که این آلودگیها را دارند، بالاخره یک جایی ضربه خودشان را خواهند زد و تعجب نکنیم. بالاخره دلباختگی در مقابل پول، ثروت، جاه و مقام، هر جا وجود داشته باشد، بالاخره ضربه خودش را خواهد زد.
این حدیث که به صورتهای مختلف در معتبرترین کتابها و با معتبرترین سندها نقل شده و شاید مضمونش متواتر باشد و بسیار تکاندهنده است، این را به یاد داشته باشیم که ما ذِئْبانِ ضارِيانِ فى غَنَمٍ قَدْ غابَ عَنْها رُعاؤُها بِاضَرَّ فى دينِ الْمُسْلِمِ مِنْ حُبِّ الرِّياسَةِ.[2] یا در نقل دیگری: مِنْ حُبِّ الْمَالِ وَالشَّرَفِ.[3] میفرماید گله گوسفندی را در نظر بگیرید که چوپانش آن را رها کرده و رفته است. این گله، از دو طرف، مورد حمله دو گرگ گرسنه قرار بگیرد. در زمستان سختی که گرگها بیغذا ماندهاند دو گرگ به این گله میرسند؛ یکی از این طرف و یکی از آن طرف حمله میکند. این دو گرگ که حمله کنند، چه از آن گله باقی میگذارند؟!
خاصیت گرگ این است که وقتی میرسد، اول شروع به خوردن نمیکند بلکه اول هر چه گیرش بیاید را میدرد. بعد که هرچه جلویش بوده درید و کشت، آن وقت شروع به خوردن میکند. در بین حیوانات درنده، گرگ این خاصیت را دارد. وقتی به گله میرسد، نمیآید یکی را بکشد و بنشیند بخورد بلکه هر چه به دستش برسد را میدرد. بعد، وقتی کارش تمام شد، مینشیند سرِ صبر غذا میخورد.
گله بیچوپانی که دو گرگ گرسنه از دو طرف به آن حمله کنند، چه چیزی از آن زنده میگذارند؟! هیچ چیز؛ چون از دو طرف آمدهاند و دیگر راه فراری هم وجود ندارد. ببینید چقدر زیبا این را ترسیم کرده است: گلهای بیچوپان که دو گرگ از دو طرف به آن حمله کنند. اگر از یک طرف بود و دو تا گرگ از یک طرف آمدند گوسفندان از طرف دیگر فرار میکردند؛ اما اگر از این طرف فرار کنند، به چنگ آن یکی میافتند.
میگوید این دو گرگ هر قدر به این گله ضرر میزنند، ضرر محبت مال و مقام به دین مسلمان از ضرر این گرگها برای این گله کمتر نیست؛ یعنی اندازهای که علاقه به ثروت و مقام به دین مسلمان ضرر میزند، کمتر از ضرر آن دو گرگ نیست؛ یعنی چیزی برای دین باقی نمیگذارد.
کسانی که به جنون ثروتاندوزی مبتلا میشوند، نه برای خودشان، بلکه تا هفت نسل بعدشان هم جمع میکنند! خب، میخواهید این ثروت را چه کار کنید؟! مگر چقدر میخورید؟! مگر چقدر میخواهید لذت ببرید؟! مگر چقدر عمر دارید؟! دیگر این سرش نمیشود؛ همینطور میخواهد اضافه کند. این دیگر جایی برای دین نمیگذارد. به هر مقامی برسد، همه را میخواهد ببلعد؛ در مقابل او کسی نفسکش نباشد، فقط امر او مطاع باشد. این یک جنون است. کسی که مبتلا به این جنون بشود، دیگر دینی برای او نمیماند؛ در ظاهر ممکن است اما در قلب، دیگر دینی باقی نمیماند.
جامعهای هم که گرفتار چنین اشخاصی بشود، دیگر انتظاری برای سلامت آن نیست. ما باید اشخاص را بشناسیم، ببینیم دنبال چه میگردند، انگیزه باطنیشان چیست و چقدر دلشان برای دین سوخته است. نگوییم ما علم غیب نداریم؛ خدا به ما عقل داده است. چه کسی است که در عالم، زندگی امام یا امثال امام، مقام معظم رهبری را ببیند و باور نکند که اینها دنبال پول و مقام نیستند؟! اگر میخواستند، خیلی بیشتر از این میتوانستند داشته باشند.
امام از دنیا رفت، وقتی صورت ثروت خودش را داده بود، یکمشت کتاب بود. فرموده بود: اینها را به من اهدا کردهاند؛ نویسندهای کتابش را به من هدیه کرده و در کتابخانه من هست. اینها ثروت من است.
در دنیا چه کسی ارزشمندتر از امام بود؟! در زمان خودش، در کل کره زمین، چه کسی محبوبیتش به اندازه او بود؟! چه برای خودش جمع کرد؟!
اولین توصیه مقام معظم رهبری به افراد خانوادهشان این است که در مسائل اقتصادی وارد نشوید. به هیچکدام از بچههایشان اجازه نمیدهند که فعالیت اقتصادی، تجارت یا کسبی داشته باشند. خب، اگر آدم کسی باشد، میگوید کسب حلال است، بچه من هم میرود کاسبی میکند، مثل همه مردم؛ چه اشکالی دارد؟! اما ایشان میگویند بچههای من در هیچ کار اقتصادی نباید دخالت کنند.
این را آدم از زندگی ایشان میفهمد که چگونه است؛ غذا، لباس، مسکنشان. حالا داستانهایی هم هست که همه شنیدهاید و چیزی نیست که من بخواهم نقل کنم. سابقه یک روز و دو روز هم نیست؛ قریب پنجاه سال است که ایشان در جامعه سابقه شهرت دارند. بیش از سی سال، از اول انقلاب، ایشان همیشه عضو شورای انقلاب بوده، بعد رئیسجمهور بوده و پستهای دیگری داشته است. ایشان آدم ناشناختهای نیستند؛ زندگیشان جلوی چشم مردم بوده است.
این را نمیشود مقایسه کرد با کسی که به انواع و اقسام، فکرش این است که بههرحال بر متملکاتش افزوده شود؛ نهفقط خودش، بلکه تمام ایل و تبارش! این را نمیشود مقایسه کرد. این یک چیز است، آن یک چیز دیگر.
ما باید سعی کنیم که اولاً خودمان به اینها مبتلا نشویم. شما جوان هستید و الحمدلله هنوز در این دامها نیفتادهاید. سعی کنید در دام عشق به مال نیفتید. بهترین راهش هم این است که همان اندازه که برای شما میسر است، به دوستانتان، به کسانی که میدانید محروم هستند و احتیاج دارند، کمک کنید؛ لَنْ تَنَالُوا الْبِرَّ حَتَّىٰ تُنْفِقُوا مِمَّا تُحِبُّونَ؛[4] از آنچه دوست دارید، انفاق کنید.
دوم اینکه سعی کنید نخواهید خودتان را یک جایی مطرح کنید. این مبدأ حب ریاست است. اگر آدم در هر فکری باشد، مثلاً در یک جمع پنجنفری بخواهد خودش را مطرح کند، این آغاز آن است که من میخواهم رئیس باشم. خدمت بکنم اما سعی کنم مخفی باشد؛ حرفم را بزنم، پیشنهاد بدهم اما بگذارم اگر میشود دیگران پیشنهاد کنند. اول من نگویم. اگر اتفاقاً هیچکس نگفت، آن وقت بگویم: «حالا ضمناً این را هم بررسی کنید، ببینید میشود پذیرفت یا نه.» این یک جور رسم است؛ اما یک وقت میگوید: «نه خیر، حتماً همین است و همه دیگر اشتباه میکنند و من درست میفهمم»؛ و آدم سعی کند خودش را مطرح کند. این آغاز حب ریاست است.
آدم حرفش را باید بزند اما سعی کند به دهان دیگران بگذارد؛ سعی کند بهگونهای وانمود کند که این پیشنهاد فلانی بود و من قبول کردم؛ اما وقتی میخواهد خودش را مطرح کند، خب امروز این است، فردا میخواهد لیدر بشود، پسفردا میخواهد نماینده فلان بشود؛ دیگر میرسد به جایی که هیچ حد و حصری ندارد و میشود آنی که آنها شدند. فسادهایی که پیدا شد از همین جاها بود.
اینکه عرض کردم موقعیتی که شما دارید، برای این است که همانگونه که میدانید اقشار مردم، ازلحاظ سطح فهم و سطح موقعیت اجتماعی، بسیار متفاوت هستند. یک دانشجو در مسیری قرار دارد که میتواند بهترین خدمات و ارزشمندترین کارها را برای جامعه خودش انجام دهد؛ حالا امروز نه، فردا. این همان مسیری است که اگر عالم دینی برجستهای از این تیپ پیدا میشود، اگر سیاستمدار برجستهای هست، از اینهاست؛ اگر مخترع هست، از اینهاست؛ اگر کاشف هست، از اینهاست.
این موقعیتی است که شما دارید. اگر این را درست رهبری کردید، یعنی سعی کردید ببینید چه کاری ارزشش بیشتر است، این اولش است که عرض کردم: کار، کار درستی باشد. دوم، نیت شما پاک باشد؛ کار را برای خدا، چون خدا دوست دارد، انجام بدهید. آن وقت هیچ بعید ندانید که هر کدام از شما میتوانید موقعیتی در جامعه داشته باشید که بزرگترین شخصیتهای عالم داشتند.
امام از آسمان نیامده بود؛ امام یک طلبهای بود که در یک مدرسه درس میخواند و سالها درس میگفت، مثل همه اساتید و همه کسان دیگری که میشناسید. کسانی هستند که الآن شما میشناسید، موقعیتهای بسیار بزرگی دارند اما ایامی بر آنها گذشته که نان شب نداشتهاند بخورند. این تعجبی ندارد.
اگر کار را درست تشخیص دادید که کار درستی است و نیتتان را خدایی کردید، خدا برکت میدهد، عزت میدهد. البته امتحان هم دارد؛ بیخود به آدم مدرک نمیدهند. مراحلی را باید بگذراند، سختیهایی باید بکشد، درس باید بخواند، گاهی در امتحان رد میشود، افتوخیز دارد اما مسیر همین است.
انشاءالله خدا به همه شما توفیق بدهد که کارتان مرضی خدا و مورد توجه خاص امام زمانسلاماللهعلیه باشد و هم بتوانید خدمات ارزندهای برای جامعهتان انجام بدهید و هم خیر و سعادت دنیا و آخرت را برای خودتان کسب کنید.
وَفَّقَكُمُ اللَّهُ جَمِيعًا
[1]. انبیاء، 34.
[2]. سفینة البحار و مدینة الحکم و الآثار، ج 5، ص 134.
[3]. وسائل الشيعة - ط آل البیت، ج 16، ص 21.
[4]. آلعمران، 92.