بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيم
الْحَمْدُ للهِ رَبِّ العَالَمِین وَصَلَّی اللهُ عَلَی سَیِّدِنَا مُحَمَّدٍ وآلِهِ الطَّاهِرِین
أللَّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الحُجَّةِ بْنِ الْحَسَن صَلَوَاتُکَ عَلَیهِ وَعَلَی آبَائِهِ فِی هَذِهِ السَّاعَةِ وَفِی کُلِّ سَاعَةٍ وَلِیًا وَحَافِظاً وَقَائِداً وَنَاصِراً وَدَلِیلاً وَعَیْنَا حَتَّی تُسْکِنَهُ أرْضَکَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فِیهَا طَوِیلاً
تقدیم به روح ملکوتی امام راحل و شهدای والامقام اسلام صلواتی اهدا میکنیم.
اول از مقدمات سادهای شروع کنم که برای همه ما قطعی است و جای خدشهای ندارد. اولین مقدمهای که اشاره میکنم این است که همه ما معتقدیم سعادت دنیا و آخرت انسان، تنها در سایه اسلام تحقق پیدا میکند و سرّ اینکه خداوند متعال این همه انبیا و اولیا را مبعوث و موظف فرمود و برگزیدهترین بندگانش، پیغمبر خاتمصلیاللهعلیهوآله و اهلبیت معصومینش را برای امت آخرالزمان ذخیره کرد و ائمه اطهارصلواتاللهعلیهماجمعین با تمام توشه و توانشان و فدا کردن جان خود و عزیزانشان، بهخصوص در داستان کربلا، این همه تلاش کردند، همه اینها در جهت رواج دین اسلام و آشنا کردن مردم با حقایق این دین بود تا بتوانند بهتر به سعادتشان برسند. این یک مقدمه که ارزشمندترین چیز در این عالم، اسلام است یعنی چیزی که میتواند سعادت دنیا و آخرت را برای همه ما فراهم کند.
مقدمه دوم اینکه انقلاب اسلامی ما که سه دهه کامل از آن میگذرد، بر اساس اسلام شکل گرفت و واژه محوری در تمام سخنرانیها، اعلامیهها و بیانیههای حضرت امامرضواناللهعلیه تا وصیتنامه ایشان، اسلام، قرآن و خداوند متعال بود. محور وصیتنامههای شهدای ما را هم همین تشکیل میداد یعنی تصریح به اینکه ما فقط برای اسلام قیام کردیم و شهید شدیم.
یادم میآید که در همین چند روز پیش، صحبتهای سرلشکر شیرودی را پخش میکردند که میفرمودند: «من فقط برای اسلام فعالیت کردم و فقط برای اسلام شهید میشوم.» با اینکه نیروهای مسلح و امثال اینها با آن فرهنگی که از قدیم بر آنها حاکم بوده، طبعاً پیش از هر چیز به آب و خاک و میهن و این حرفها اهمیت میدادند اما یک سرلشکر، یک خلبانی که یکی از بزرگترین حماسهها را در تاریخ دفاع مقدس آفرید، تصریح میکند که من این کار را فقط برای اسلام کردم؛ برای اینکه او هدف امامرضواناللهعلیه و هدف همه انبیا را خوب فهمیده بود. این هم یک مقدمه.
یک مقدمه دیگر هم اینکه امروز دیگر برای خُرد و کلان مردم داخل و خارج، دوست و دشمن، آشکار شده که تمام ابرقدرتها و وابستگانشان، حتی کسانی که جزو سران کشورهای اسلامی به شمار میروند و به نام حکومت اسلامی در کشور اسلامی حکومت میکنند کمر همت را برای نابودی اسلام بستهاند. حالا اگر کسی در هدف اینها تردید کند، در اهداف ابرقدرتها و تصریحات سرانشان دیگر جای هیچ ابهامی وجود ندارد و جنگهایی که در خاورمیانه، در عراق، در پاکستان، در افغانستان و در جاهای دیگر راه انداختند بهخصوص در لبنان، همه اینها گواه روشنی است که اینها میخواهند از راه آشوب، فتنه، درگیری و جنگ، این کشورها را تضعیف کنند و به جان هم بیندازند تا خودشان بتوانند تسلط پیدا کنند. سرانشان هم بارها تصریح کردهاند که بعد از سقوط شوروی دشمن ما فقط اسلام است. این یک مقدمه که توجه داشته باشید. البته همه توجه دارند؛ تذکری میشود برای اینکه مطالب را فرموله کنم.
مقدمه دیگر اینکه دشمنان اسلام در این دوران سی ساله پیروزی انقلاب، همه راهها را برای سرکوب اسلام راستین یعنی اسلامی که امامرضواناللهعلیه منادی آن بود به کار گرفتند و در هیچ صحنهای موفقیت دلخواهی نداشتند و در همه صحنهها شکست خوردند. اگر پیروزیهای جزئیای در یک گوشه و کناری به دست آوردند طولی نکشید که از دستشان گرفته شد و برعکس، خودشان بیشتر رسوا شدند و شکست خوردند. آنها تنها امیدی که دارند برای اینکه اسلام را تضعیف کنند این است که از درون جامعه اسلامی، باورها و ارزشهای اسلامی را تضعیف کنند یعنی کاری کنند که بهخصوص جوانها و نوجوانها نسبت به عقاید و باورهای اسلامی شک کنند تا در ایمانشان سست شوند و نسبت به ارزشهای اسلامی پایبند نباشند؛ دنبال هوسها بروند تا دیگر آن روح مقاومت، جهاد و فداکاری در آنها زنده نمانَد و وقتی دنبال شهوات رفتند، دیگر حاضر نمیشوند جلوی تانک بروند؛ بنابراین تنها چیزی که آنها به آن دل بستهاند نبرد فرهنگی است؛ یعنی کاری کنند که عقاید ما سست شود و پایبندیمان به ارزشها کم شود.
آنها در کل جهان بزرگترین مانع را برای خودشان حکومت ولایتفقیه در ایران میدانند. همه چیز دیگر برای آنها حلشده است. شما اگر تاریخچه قیام مسلمانها را در سراسر دنیا بررسی کنید، از قیام الجزایر در مقابل فرانسویها گرفته که اصلاً کشور الجزایر را جزو خاک فرانسه کرده بودند و در قانون گذرانده بودند، الجزایریها سالها جنگیدند تا پیروز شدند و بالاخره موفق شدند که استقلال خودشان را به دست بیاورند، تا سایر کشورهای اسلامی که کموبیش در مقابل دشمنانشان قیامهایی کردهاند؛ ازجمله در مصر که إخوانالمسلمین مدتی دولت سلطنتی قاهره را سرنگون کردند و بالاخره با شعارهای اسلامی سر کار آمدند. مدتی نجیب پاشا بود و بعد از او عبدالناصر؛ و سایر جاها. بالاخره غربیها توانستند به نحوی کار اینها را خنثی کنند.
یکی از بزرگترین فعالیتهایی که در کشورهای اسلامی صورت گرفت و شاید هیچ کدام از شما در آن زمان نبودهاید یا اگر بودهاید یادتان نباشد، فعالیت مصر در زمان عبدالناصر بود که حرکت بسیار عظیمی را در کشورهای اسلامی ایجاد کرد و طرفداران زیادی در کشورهای دیگر پیدا کرد؛ در سایر کشورها رسماً حزب ناصری تشکیل دادند؛ در ایران نیز بسیاری از مسلمانها روی علاقهای که به عبدالناصر داشتند اسم بچهشان را ناصر گذاشتند. ایشان یک تحرک عجیبی در مصر ایجاد کرد. البته اسلامِ خالص نبود اما شعارهای اسلامی داشتند. تا اینکه بالاخره مصمم شدند با چند تا از کشورهای اسلامی اتحاد کنند. اول با سوریه متحد شدند تا یک کشور تشکیل دهند؛ مصر با سوریه، جمهوری عربی متحده را تشکیل دادند. بعد هم با چند تا از کشورهای دیگر هماهنگ شدند تا علیه اسرائیل بجنگند.
اسرائیل در آن زمان یک کشور کوچک تازه سرکار آمده بود در مقابل خیل عظیمی از کشورهای اسلامی با سرکردگی ناصر و تجهیزاتی که از شوروی و اینها گرفته بودند. بااینوجود تمام این کشورهای اسلامی در ظرف شش روز در مقابل آمریکاییها مغلوب شدند و همین اسرائیل کوچک، شش روز با چند تا از کشورهای اسلامی جنگید و همه آنها را مغلوب کرد و بخشی از خاک آنها را گرفت! هنوز جولانی که از سوریه گرفته و بخشهایی از کشورهای دیگر که گرفته هنوز در دستش هست. بالاخره عبدالناصر بعد از آن چندی بیشتر زنده نماند و دق کرد. بعد از همه اینها بعد از اینکه جانشین ناصر روی کار آمد رسماً با آمریکا ساخت و رفت با اسرائیل صلح کرد! این یعنی چه؟! یعنی همه آنچه کشورهای اسلامی مبارز و مجاهد در طول چندین سال با صرف هزینههای سنگین فراهم کرده بودند - یک کشور عقبافتاده بخواهد این همه سلاح و تجهیزات و وسایل را فراهم کند اینها کار آسانی نیست- همه آنچه را که رشته بودند در ظرف شش روز پنبه شد، بعد هم رسماً رفتند با اسرائیل آشتی کردند و بخشی از کشورهای اسلامی را تقدیم اسرائیل کردند! این تاریخچه نهضتهای کشورهای اسلامی در این عصر بود.
غربیها تجربهای که از این نهضتها به دست آوردند این بود که ما درنهایت اینها را به زانو در میآوریم، حالا به هر صورتی که شده، با جنگ نظامی، با سیاست، با اقتصاد، با محاصره اقتصادی و چیزهای دیگر، آخرش هم با ایجاد اختلاف در درون جامعه و ایجاد حزبهای مختلف و به جان هم انداختن اینها، تا درنهایت آنها بُل بگیرند و کار خودشان را بکنند. این تجربهای است که غربیها از قیامهای مسلمین در این عصر داشتند.
غربیها با این تجربههایی که کسب کرده بودند، وقتی نهضت حضرت امامرضواناللهعلیه شروع شد، فکر میکردند درنهایت میتوانند همین بلاها را هم به سر ایران بیاورند و لذا پیشبینیهایی کردند؛ اول گفتند ظرف شش ماه؛ بعد گفتند ظرف یک سال؛ صدام را علیه ایران به جنگ واداشتند و او را مجهز کردند؛ اما بالاخره به جایی نرسیدند. آنهایی که توانستند به دست اسرائیل در ظرف شش روز، تمام آن کشورهای اسلامی همسایه را به زانو دربیاورند، در ظرف هشت سال نتوانستند یک وجب از خاک ایران را بگیرند! محاصره اقتصادی کردند، اموالمان را مصادره کردند که هنوز هم دست آنهاست و حاضر نیستند بدهند؛ و چیزهای دیگر.
اینها خوب آزمودهاند که این شگردها به درد انقلاب اسلامی نمیخورد؛ اما آنچه دل به آن بستهاند، فعالیتهای فرهنگی ضداسلامی است که در درون جامعه ما انجام دهند و البته امیدشان به نوجوانها و جوانهاست. پیرمردها که دیگر سنی از آنها گذشته و زندگیشان شکل گرفته و به این زودیها تغییر زیادی نمیکنند اما جوانها که تازه اول کارشان است و آن سختیها را هم ندیدهاند و از همه کس طلبکار هستند که چرا اینجا کم است؟! چرا آنجا فلان است؟! چرا آنجا گرانی است؟! چرا اینجا کمکاری است؟! با وجود این روحیه طلبکاری و از آن طرف تحریک غرایز و هیجانات به صورتهای مختلف با این وسایل پیشرفته و تکنولوژیای که در ارتباطات و رسانهها پیدا شده و در درون همه خانهها نفوذ کرده است آنها به خیال خودشان فرصت خوبی دارند که جامعه ما را از درون بپوسانند. این تنها امیدشان است.
اگر این مقدمات را کنار هم بگذاریم چه نتیجهای باید بگیریم؟! آیا ما برای بقای جامعه اسلامیمان تنها به نیروی نظامی میتوانیم اکتفا کنیم؟! البته باید داشته باشیم و آن را تقویت کنیم، این سر جای خودش؛ اما آیا نیروهای مسلح جواب هجمههای فرهنگی را هم میدهد؟! وقتی در درون خود نیروهای مسلح گرایشهای شیطانی رواج پیدا کرد، در درون خود جبههها و در سنگرها نوارهای مبتذل پیدا شد، دیگر آن وقت به این نیروی نظامی میشود دل بست؟! البته قدرت نظامی همیشه باید باشد و همیشه هم باید تقویت شود اما بهتنهایی کافی نیست.
آیا میشود به فعالیت اقتصادی و پیشرفت اقتصادی اکتفا کرد؟! اگر ما کاری کنیم که ایران قطب اقتصاد خاورمیانه شود؛ حالا بالاتر، بگویید یکی از اقطاب اقتصادی جهان شود؛ دیگر بالاتر از این که نیست؛ آیا این کار اهداف انقلاب اسلامی را تأمین میکند؟! بهعنوانمثال چین الآن یکی از کشورهای قطب اقتصاد دنیاست. حالا برای ما خیلی کشور ایدهآلی است؛ یعنی ما میخواهیم مثل چین بشویم؟! یکمشت مردمی که بالاخره عمومشان دین درستی ندارند، اعتقاد به خدایی ندارند و به ارزشهای انسانی پایبند نیستند. آیا ما خیلی آرزو داریم که کشورمان اینگونه شود؟! یا کشورمان مثل کشورهای غربی شود، مثل یکی از ایالتهای آمریکا، آیا این ایدهآل ماست؟! مگر رهبر انقلاب برای اقتصاد قیام کرد؟! مگر برای تکنولوژی پیشرفته قیام کرد؟! پس هدف از قیام ایشان چه بود؟! هدف از قیام ایشان همهاش اسلام، اسلام، اسلام بود. آنچه اسلام را حفظ میکند نه نیروی نظامی است، نه نیروی اقتصادی است و نه قدرت سیاسی است بهتنهایی. البته همه اینها ابزار هستند و باید هم باشند اما روح همه اینها فرهنگ اسلام است، ایمان است، ارزشهای اسلامی است. اگر آن باشد، همه آن ابزارهای دیگر درست به کار گرفته میشود و نتیجه خودش را خواهد بخشید، همانگونه که در جبهههای هشت ساله بخشید اما اگر ایمان سست شد، کمکم اینگونه فکرها به وجود آمد که آخوندها جوانها را گول زدند و بیخود به جبههها فرستادند تا کشته شدند! حیف! حتی در خانوادههای شهدا و وابستگانشان چنین تفکراتی پیدا شود، دیگر آن وقت نسل آینده نارنجک به کمرش میبندد و زیر تانک میرود؟! و حالا گیرم که ما در جبهههای نظامی پیروز شدیم، حالا تازه آن ایدهآل ماست؟!
ما میخواستیم اهداف اسلام تحقق پیدا کند، مردم خداپرست شوند و به سعادت دنیا و آخرتی که در سایه اسلام حاصل میشود برسند. پیشرفت اقتصادی، پیشرفت علمی، پیشرفت صنعتی، اینها که در کشورهای کفر هم پیدا میشود. اینها مگر در کشورهای کفر نیست؟! اینها که هدف نیست، اینها ابزاری است که ما در مقابل دشمن باید اینها را داشته باشیم. هدف این است که ما انسان بسازیم و آنگونه که خدا میخواهد تحقق پیدا کند. خدا از خلقت انسان نظر داشت که خلافت الهی در زمین تحقق پیدا کند؛ إِنِّي جَاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً.[1] این امر با این ابزارها خودبهخود پیدا نمیشود. وقتی این امر پیدا میشود که باورها و ارزشهای اسلامی محفوظ باشد؛ اول عقاید، بعد هم ارزشهای اسلامی.
تاریخ ما نشان داده عاملی که میتواند این را حفظ کند مسئله ولایتفقیه است. دلیل اینکه انقلاب ما توانسته در طول سی سال این خط سِیر را همچنان محفوظ نگه دارد نیز همین عامل است. اگر هیچ چیز دیگری نبود جز همان نمونه مدیریتی که امامرضواناللهعلیه و بعد از ایشان مقام معظم رهبری داشتند برای همه دنیا کافی است. همه ما میدانیم که اگر رهبری امامرضواناللهعلیه نبود و بعد در این دو دهه اخیر رهبری مقام معظم رهبری، کشور ما به چه سرنوشتی مبتلا میشد.
انقلابیون و سیاستمدارانی هم که بودند با اختلافنظرها و سلیقهها و گرایشهای به شرق و غرب و ...بودند. همین حالا هم با وجود رهبریهای ایشان میبینیم که در گوشه و کنار چه فسادهایی هست. آن کسی که توانست این کشتی را در طول این سی سال در مقابل این امواج متلاطم حفظ کند، مقام معظم رهبری بود. خدا انشاءالله بر طول عمر، بر عزت و بر توفیقات ایشان دائماً بیفزاید و ما را قدردان نعمت ایشان قرار دهد.
همه اینها چیزهایی بود که من فکر میکنم همه شما معتقدید و من چیز تازهای برای شما نگفتهام. آن نتیجهای که میخواهم بگیرم این است که ما در کشورمان، در کشور انقلابی اسلامی، در جمهوری اسلامی ایران، نهادهای رسمیای داریم که مسئولیتهایی به عهده دارند و کارهایشان را انجام میدهند اما فکر میکنیم در آن بُعد اصلی، در آن ساحتی که از همه ابعاد، مهمتر و اصیلتر است یعنی در بعد فرهنگی کمبودهایی وجود دارد.
همه ما میدانیم که پیشرفتهای چشمگیری در زمینه صنعت، در زمینه اقتصاد، در زمینه بهداشت، در زمینه سیاست، در زمینه روابط بینالملل، تثبیت موقعیت ایران در جهان، عزت و آبرویی که ایران در مقابل کشورهای دنیا کسب کرده که از آن ذلتی که نوکر آمریکا بود، امروز به حدی رسیده که آمریکا باید به حرفهای آن اعتنا کند، تصریح کند که ما به کمک شما احتیاج داریم، الحمدلله اینها نصیب ایران شده است؛ اما آیا در بعد فرهنگی هم ما آنچنان پیشرفتی که باید بکنیم، کردهایم؟! آنچه همه ما شاید قبول داشته باشیم این است که کارهایی که شده کافی نبوده است. حالا بیش از این هم میتوان گفت اما من دیگر نمیخواهم پردهبرداری کنم. تابهحال از طرف نهادهای رسمی کشور یعنی از وزارتخانهها و مدیریتهایی که زیرمجموعه وزارتخانههاست، در زمینه ترویج فرهنگ اسلامی، تثبیت عقاید اسلامی و ارزشهای اسلامی در جامعه کار کافی انجام نگرفته است. شاید بعضی کارهایی که این اواخر انجام گرفته است چشمگیر باشد؛ ازجمله فعالیتهای قابلتقدیر نیروی انتظامی برای مبارزه با فسادها و کارهای فرهنگی دیگری که دولت و وزارتخانهها کموبیش انجام دادهاند. البته جلوتر هم تا حدی بوده، شاید حالا یک مقدار بیشتر هم شده باشد؛ اما درعینحال آن حرکتی که باید در جهت تقویت مبانی عقیدتی و ارزشی ما انجام بگیرد کافی نبوده است.
خود شما شاید بهتر از ما بدانید، ما هم اگر اطلاعاتی داشته باشیم غالباً از ناحیه خود شما به ما رسیده که در دانشگاهها چه خبر است و در خوابگاهها چه میگذرد. انشاءالله آنجاهایی که شما هستید این خبرها نباشد! و اگر این وضع همچنان پیش برود، هم در جهت تضعیف باورهای اسلامی با این سایتها، با این ماهوارهها، با این رسانههای دیگر که همه آنها بسیار آزاد و راحت و تقریباً مجانی است، سیدیهای مبتذل و سایتهای مبتذل و… بهراحتی در اختیار قرار میگیرد، حالا که همه اینها را با تلفن همراه میتوان استفاده کرد و حتی دیگر احتیاج به خرید تلویزیون یا کامپیوتر ندارد! با این وضع آیا ما میتوانیم فقط دل خوش کنیم به اینکه ما پیشرفت صنعتی داریم، پیشرفت اقتصادی داریم و در بهداشت چه پیشرفتهایی کردهایم؟! همه اینها صحیح؛ اما باورها و ارزشهای ما چقدر تقویت شده است؟! اسلام چقدر تقویت شده است؟! این چیزها در جاهای دیگر و در کشورهای کفر هم هست. انقلاب ما انقلاب صنعتی نبود، انقلاب اقتصادی نبود، انقلاب سیاسی محض نبود، انقلاب ما اصالتاً انقلاب اسلامی بود. این عنصر اصلی انقلاب ما چقدر تقویت شده و ما چه راهکارهایی در این زمینه برای تقویت این عنصر در اختیار داریم؟!
تلاشهای بسیاری شده که در نهادهای رسمی جایگاههایی برای این فعالیتها باز شود اما باید عرض کنم که متأسفانه علیرغم تلاشهای فراوانی که شده، چندان موفقیتی حاصل نشده است به خاطر اینکه بدنه مدیریت کشور در دست همانهایی است که قبلاً بوده است. اگر در رأس یک وزارتخانه یک وزیری عوض شده که طرز فکر جدید و اسلامی یا شعارهای اسلامی داشته اما در عمل، آن کسانی که باید پیاده کنند، از معاونان گرفته تا مدیرکلها و مدیرهای میانی، همانها هستند. اینها مانع کار هستند. نهتنها کمک نمیکنند بلکه مانع کار هم میشوند.
در میان همه نهادهای رسمی کشور، تنها نهادی که میتوان به آن امید بست که در این جهت فعال باشد و تجربیات عملی نیز آن را اثبات کرده سپاه است. سپاه وفادارترین نهاد به ولایتفقیه و رهبری است و بارها وفاداری خود را نشان داده است. نمونه بارز آن در ماجرای ۱۸ تیر بود که کودتایی به دست دولتیها در جریان بود و چند وزیر در آن نقش داشتند؛ سپاه بود که جلوی این کودتا را گرفت.
خدا را شکر که در سپاه نیروهای خوبی وجود دارند و شاید با فرماندهی اخیر، تحرک و پویایی بیشتری نیز حاصل شده باشد. البته من خیلی به جزئیات وارد نیستم و بیشتر به صورت دورادور در جریان امور هستم. آنچه به عنوان یک کار غیررسمی و خارج از برنامه دولتی توسط سپاه آغاز شد، نیروی مقاومت بود که بهخصوص در سالهای اخیر رشد چشمگیری داشته است و امسال نیز رشد مضاعفی در نظر گرفته شده که انجام بگیرد. این کار در قالب طرح ولایت در جریان است. نمیدانم شما تا چه حد از نتایج این طرح اطلاع دارید اما اخباری که به ما میرسد بسیار فراتر از انتظار است. وجود یک فارغالتحصیل طرح ولایت در یک شهر و بلکه در یک استان گاهی موجب تحول شده است. برخی از این فارغالتحصیلان، یک شهر را متحول کردهاند.
بسیاری از مسئولانی که بهخصوص در دولت اخیر سر کار آمدهاند، بسیاری از آنها از فارغالتحصیلان همین طرح ولایت هستند. آنها با خلوص نیت، صداقت، بدون چشمداشت و توقعات بیجایی که برخی کارمندان و مسئولان دیگر نهادها دارند، با حداقل امکانات فعالیت میکنند و خداوند متعال نیز برکت این کار را افزوده است. امیدواریم این برکت روزبهروز بیشتر شود.
با توجه به اهمیت این طرح که اگر لازم باشد توضیحات بیشتری درباره نتایج آن در طول این ۱۳-۱۴ سال قابل ارائه است؛ البته شاید اطلاعرسانی در این زمینه نیز مانند بسیاری از جاهای دیگر ضعیف بوده است چون افراد مؤمن و طرفدار حق، غالباً به خاطر اینکه خودنمایی نکنند خیلی در اطلاعرسانی تلاش نمیکنند اما حقش این است که حداقل در حد لازم، اطلاعرسانی صورت بگیرد؛ بههرحال از دیدگاه من یکی از موفقترین طرحهایی که در طول سی سال انقلاب به نفع اهداف انقلاب انجام گرفته همین طرح ولایت است که با کمترین هزینه و بیشترین بازده، نتیجهبخش بوده است.
شما میخواهید در چنین فضایی وارد شوید یا وارد بودهاید و میخواهید ادامه دهید. شرط اول موفقیت در این مسیر، همان روح اخلاص و احساس مسئولیت است. پیداست که اینجا نان و حلوایی پخش نمیشود. اینجا از آن درآمدها و پاداشهایی که در برخی مؤسسات و نهادها وجود دارد خبری نیست و تنها یک قوت لایموتی برای برگزاری طرحها وجود دارد. تا یکی، دو سال پیش که اصلاً ردیف بودجهای هم پیش بینی نشده بود و این طرح حدود ده سال بدون ردیف بودجه برگزار شد؛ یعنی درواقع از تهمانده سفرههای دیگر نهادها استفاده میشد. حالا سه، چهار سالی است که یک ردیف بودجهای برای آن در نظر گرفتهاند.
بنابراین در چنین طرحی کسی برای نان و حلوا نمیآید. آنهایی که آمدهاند به خاطر احساس مسئولیت، به خاطر آن صفا و معنویت، به خاطر آن نورانیتی که میطلبیدند و آن روح ایثار و فداکاری که لازمه انقلاب اسلامی است آمدهاند. همان اخلاصی که غالباً ظهوری نداشته و در جایی نشان ندادهاند، همان روح اخلاص اثر خود را بخشیده و این برکتها را به وجود آورده است.
شما هم که عهد و پیمان بستهاید که این کار را با اخلاص شروع کنید مطمئن باشید آن برکتی که خداوند از راه افاضات معنوی شامل شما میکند بسیار بیشتر از آن چیزی است که با محاسبات ظاهری قابل بررسی باشد. هر چه اخلاص، حتی در یک فرد، بیشتر باشد، اثر آن به صورت تصاعدی افزایش پیدا میکند و این سنت الهی است که هر جا اخلاصی باشد، خداوند متعال بدون در نظر گرفتن محاسبات و ابزار ظاهری به آن برکت میبخشد؛ انسان نمیفهمد چگونه میشود اما میبیند کسی که یک دوره 25-20 روزه آمده، به اندازه یک دوره لیسانس چیز یاد گرفته و بیش از یک دکتر در جامعه میتواند نقش داشته باشد.
مگر برکت یعنی چه؟! مگر در ۲۵-۲۰ روز، انسان چقدر چیز میشود یاد بگیرد؟! مگر چقدر میشود تحول روحی و معنوی پیدا کند؟! این همان اخلاص است که این اثر معنوی را ایجاد میکند؛ تحولی در روح افراد ایجاد میکند، یک جوانه نورانی در قلبشان میزند که بهتدریج رشد و نورافشانی میکند و اول وجود خودشان را و بعد محیطشان را نورانی میکند. این است که به سهم خودم حضور شما را در این برنامه تبریک عرض میکنم و به عنوان بندهای از بندگان گنهکار خدا از خداوند متعال درخواست میکنم که بر توفیقات شما بیفزاید؛ به کار شما، به تحصیل شما، به خدمات شما برکت عنایت کند و همه شما را مشمول ادعیه خاص حضرت ولی عصرارواحنافداه قرار دهد.
از پروردگار متعال درخواست میکنیم که ساعتبهساعت بر علو درجات امام بیفزاید، شهدای ما را با شهدای کربلا محشور فرماید، سایه مقام معظم رهبری را تا ظهور امام زمانعجلاللهفرجهالشریف مستدام بدارد، همه خدمتگزاران به اسلام و مسلمین را موفق بدارد و عاقبت امر همه ما را ختم به خیر فرماید.
وَصَلَّى اللَّهُ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطَّاهِرِينَ
[1]. بقره، 30.