بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم
الْحَمْدُللهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ وَالصَّلاَةُ وَالسَّلامُ عَلَی سَیِّدِ الأنْبِیَاءِ وَالْمُرسَلِین حَبِیبِ إلَهِ الْعَالَمِینَ أبِی الْقَاسِمِ مُحَمَّدٍ وَعَلَی آلِهِ الطَّیبِینَ الطَّاهِرِینَ المَعصُومِین
أللَّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الحُجَّةِ بْنِ الْحَسَن صَلَوَاتُکَ عَلَیهِ وَعَلَی آبَائِهِ فِی هَذِهِ السَّاعَةِ وَفِی کُلِّ سَاعَةٍ وَلِیًا وَحَافِظاً وَقَائِداً وَنَاصِراً وَدَلِیلاً وَعَیْنَا حَتَّی تُسْکِنَهُ أرْضَکَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فِیهَا طَوِیلاً
تقدیم به روح ملكوتی امام راحل و شهدای والامقام اسلام صلواتی اهدا میكنیم.
تشریففرمایی برادران عزیز، امیدهای آینده حوزه، اسلام و انقلاب را به خانه خودشان خوشآمد عرض میكنم و فرارسیدن دهه مباركه كرامت كه با میلاد مسعود ولینعمت همه ما حضرت معصومهسلاماللهعلیها آغاز میشود و با ولادت حضرت ثامنالحججصلواتاللهعلیهوعلیآبائهوابنائهالمعصومین ختم میشود را تبریك عرض میكنم. امیدواریم كه خداوند متعال به بركت این برادر و خواهر و به بركت همه اهلبیتصلواتاللهعلیهماجمعین ما را مشمول عنایتهای خاص خودشان قرار دهد.
قبل از هر چیز به احساسی كه بنده در زیارت شما عزیزان دارم اشارهای میكنم. بعد هم اگر چیزی به ذهنم رسید كه خیلی وقت شما را تضییع نكند عرض خواهم كرد. به ذهنم رسید كه این احساس علاقه و ارادتی كه به مقام ولایت ابراز میشود، نشانهای از رشد، آگاهی و شعور شماست. شما درواقع دارید خودتان را معرفی میكنید كه ما از این نعمت الهی بهرهمند هستیم و قدر این نعمت را درك میكنیم.
اینكه آدم نعمتی را بشناسد و درك كند، خودش یك نعمت است. ما از خیلی از نعمتهای خدا بهرهمند هستیم اما همه ما نمیدانیم که اصلاً چنین نعمتی هست، چقدر ارزش دارد و چگونه باید از آن قدردانی كرد. حالا مثال سادهای عرض كنم؛ همه ما در اندامهایمان قلب، مغز، كبد و بسیاری از اندامهای حساس داریم كه اصلاً از كاركرد آنها درست اطلاع نداریم و نمیدانیم چه نقشی در سلامتی ما دارند. طبعاً وقتی نمیدانیم چه نقشی دارند، درست هم از آنها قدردانی نمیكنیم و آنگونه كه باید شكر آنها را به جا نمیآوریم. هر قدر معرفت ما بیشتر شود كه این نعمتها چقدر ارزش دارد، آن وقت انگیزه شكر پیدا میكنیم. وقتی انگیزه شكر پیدا كردیم، هم قدر آن را بیشتر میدانیم، هم خدا خشنود میشود و هم درنتیجه، نعمتمان افزایش پیدا میكند.
در گوشه و كنار كشور، كسانی هستند كه در اثر كمی معلومات و آشنایی با مسائل زیستشناسی، فیزیك، شیمی و امثال اینها، نمیدانند که اصلاً كبد چه نقشی در بدن دارد. در جامعه هم همینگونه است. خدا نعمتهایی به ما داده است كه بنده در حد معرفت ناقص خودم، بعد از هفتاد و چند سال كه از عمرم میگذرد، اگر بخواهم تمام عمرم را که نمیدانم چقدر از آن مانده، صرف قدردانی از این نعمتها كنم، كم است. اگر شبانهروز یك تسبیح دست بگیرم و فقط شكر همین نعمتهایی را بكنم كه خداوند متعال در دوران انقلاب به ما مرحمت فرموده، قطعاً حق شكرش را نمیتوانم ادا كنم.
اما كسانی هستند كه اصلاً باورشان نیست كه چنین نعمتی هست. شیطان هم كمك میكند كه توجه آنها به نقطههای ضعف كوچكی معطوف شود؛ در حالی كه این عالم هیچوقت از این نقطههای ضعف خالی نبوده است، تا ببینیم زمان ظهور حضرت ولی عصرعجلاللهفرجهالشریف چه خواهد شد كه درست تصوری از آن زمان نداریم؛ اما هیچ زمانی نبوده است كه جامعهای از نقطههای ضعف، كمبود، اشتباه و انحراف خالی باشد. مگر زمان خود پیغمبر اكرمصلیاللهعلیهوآله بود؟! مگر زمان امیرالمؤمنینصلواتاللهعليه بود كه ضعفی وجود نداشته باشد؟! پس كسانی كه با علیعلیهالسلام جنگیدند چه كسانی بودند؟! آیا از كره مریخ آمده بودند؟! آنها از همین مسلمانها بودند، از همین مجاهدین بدر و حنین!
این ضعفها همیشه وجود داشته است. شاید اگر با انصاف نگاه شود، در این زمان و عصر ما این ضعفها بسیار كمتر از عصرهای دیگر است. آن وقت كسانی فقط به این نقطههای ضعف چشم بدوزند و از آن نعمتهای عظیمی كه خداوند متعال بر جامعه ما منت گذاشته و به ما اختصاص داده، غفلت كنند و ناسپاسی كنند و به این وسیله خودشان را مستحق سلب این نعمتها بكنند؛ العیاذ بالله!
این نكتهای بود كه بنده با ورود آقایان به ذهنم رسید و خواستم بنده هم بگویم كه من هم اینقدر شعور دارم كه بفهمم شما چه مرتبهای از شعور و آگاهی را دارید و قدر این نعمت ولایت را میدانید. امیدواریم كه خداوند متعال هم بر معرفت شما بیفزاید و هم بر عظمت این نعمت.
از همینجا من به آن بحثی كه به ذهنم آمد که خوب است مطرح كنیم كانال میزنم و آن این است كه ما انسانها معمولاً اینگونه هستیم كه وقتی قدر نعمتها را میدانیم كه آنها را با حالت نبودشان مقایسه كنیم. الآن همه شما كه اینجا نشستهاید، بحمدالله از نعمت سلامتی برخوردار هستید. سلامتی یعنی چه؟ یعنی چشم سالم، گوش سالم، دست سالم، پای سالم، دهان سالم، زبان سالم، قلب سالم، كبد سالم و صدها اندام دیگری كه در این پیكر وجود دارد، علاوه بر عقل سالم و روح سالم. اگر یك كدام از اینها، حتی یك گوشهاش، نقص پیدا كند، مثلاً یك ناراحتی در چشمتان احساس كنید، چشمتان بخارد یا بسوزد، آن وقت میفهمید سلامتی چشم هم نعمتی بود كه ما اصلاً از آن غفلت داشتیم؛ عجب نعمتی است! اگر مشكلی در قلبمان پیدا شود، احساس یك حالت غیرطبیعی كنیم، به دكتر مراجعه كنیم و از آزمایشگاههای مختلف استفاده كنیم، آن وقت میفهمیم عجب! ما چندین سال قلب سالم داشتیم و یادمان هم نبود كه چنین نعمتی هم هست! و الیآخر.
طبع آدمیزاد اینگونه است که توأم با غفلت و جهل است. خدا منت میگذارد و برای آدمیزاد وسایلی فراهم میكند كه یك مقداری از این غفلت خارج شود. گاهی بعضی از مصیبتها، گرفتاریها، بیماریها، فقرها، سیلها، زلزلهها و امثال اینها كه اتفاق میافتد، از یك دیدگاه، اینها نعمت خدایی است برای اینكه یك شوكی در آدمهای غفلتزده ایجاد كند و آنها را یك تكانی بدهد كه «بابا! كجای كاری؟! چرا اینقدر خواب؟! چنین چیزهایی هم هست، حواستان جمع باشد!» اگر اینگونه چیزها نباشد، آدم خواب است، یادش هم نیست كه چه نعمتهایی دارد، چه وظیفهای نسبت به آنها دارد، چگونه باید از آنها استفاده كند، چگونه باید آنها را حفظ كند و چگونه باید برای افزایش و توسعه آنها تلاش كند؛ از همه اینها غافل هستیم.
اگر عنایت فرموده باشید، بسیاری از آیات قرآن وقتی از اقوام، اصناف یا گروههایی نكوهش میكند، آخرش اضافه میفرماید که أُولَٰئِكَ هُمُ الْغَافِلُونَ؛ وَلَقَدْ ذَرَأْنَا لِجَهَنَّمَ كَثِيرًا مِنَ الْجِنِّ وَالْإِنْسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لَا يَفْقَهُونَ بِهَا وَلَهُمْ أَعْيُنٌ لَا يُبْصِرُونَ بِهَا وَلَهُمْ آذَانٌ لَا يَسْمَعُونَ بِهَا أُولَٰئِكَ كَالْأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولَٰئِكَ هُمُ الْغَافِلُونَ؛[1] بنابراین اگر بگوییم ریشه همه نابسامانیها، عقبماندگیها، انحرافها، سقوطها و بدبختیهای ما غفلت است، خیلی سخن به گزاف نگفتهایم. اینكه قرآن اسم خودش را «ذكر» گذاشته و وظیفه پیغمبر را تذكّر و تذكره دانسته، معنایش همین است؛ تذكر دادن، ذکری بودن، ذكر بودن و مُذَکِّر بودن یعنی شما را از این غفلت بیرون بیاورد. وَلَقَدْ يَسَّرْنَا الْقُرْآنَ لِلذِّكْرِ فَهَلْ مِنْ مُدَّكِرٍ؛[2] ما این قرآن را برای یادآوری نازل كردیم؛ آیا در میان شما كسی هست كه بخواهد به حالت هوشیاری و بیداری برسد، بخواهد پند بگیرد و از غفلت بیرون بیاید؟!
این مقدمه را عرض كردم برای اینكه ما بدانیم كلید ورود در مسیر ترقی و تكامل، آگاهی است. اگر ما بخواهیم از حد حیوانات خارج شویم و در مسیری قرار بگیریم كه خداوند دوست دارد و انبیا را برای همین فرستاده است، اولین قدم این است كه سعی كنیم از غفلت خارج شویم و بفهمیم که كجا هستیم؟! این عالم چه عالمی است؟! برای چه خلق شدهایم؟! خدا چه نعمتهایی به ما داده است؟! برای چه این نعمتها را داده است؟! چگونه باید از آنها استفاده كرد؟!
اینها همان حالت هوشیاری و آگاهی است كه باید كسب كنیم. برای اینكه این حالت را كسب كنیم باید دو حالت متضاد را با هم مقایسه كنیم. همانگونه كه عرض كردم، برای اینكه قدر چشم سالم و گوش سالم را بدانیم باید آنها را با وقتی مقایسه كنیم كه مرض یا ناراحتیای برای آنها پیش میآید. وقتی شكمدرد پیدا میكنیم، آن وقت میفهمیم که معده سالم یعنی چه. وقتی خفقان قلب پیدا میكنیم، وقتی ناراحتی اعصاب یا اضطراب پیدا میكنیم، آن وقت میفهمیم سلامتی اعصاب و روان یعنی چه.
اگر ما بخواهیم بدانیم كه در این دوران، خدا چه نعمتی به جامعه ما داده است، همه کموبیش میدانیم كه یك حادثه عظیمی در سی و چند سال قبل در این كشور اتفاق افتاد كه دنیا را لرزاند، مسیر كشور ما را عوض كرد و تحولات بسیار عظیم و بنیادی را آغاز كرد. خیلی تفاوت كرد با آنچه قبل از آن بود. این را همه کموبیش میدانید؛ اما باید بدانیم که چه نعمتهایی در سایه این تحول و این پدیده اجتماعی نصیب جامعه ما شد، این نعمتها چیست و آن وقت بفهمیم كه چگونه باید از این نعمتها قدردانی كرد و برای حفظ آنها چه وظیفهای داریم؛ بهترین راه همین است كه -حالا سن شما اقتضا نمیكند و ناچار باید از دیگران بشنوید و بخوانید- كه پیش از انقلاب وضع جامعه ما چهجور بود و حالا چهجور است. تا این دو حالت را با هم مقایسه نكنیم، نمیتوانیم قدر این وضع را درست بدانیم و همانگونه كه عرض كردم، آدم توجهش به نقطههای ضعف معطوف میشود؛ اینکه فلان جا قانونشكنی كردند، فلان جا اختلاس كردند، فلان جا پشت را خالی كردند، فلان جا فحشا وجود دارد. آدم اینها را میبیند و میگوید: «عجب فسادی است!» البته اینها هست، واقعیت هم دارد اما نباید مانع شود از اینكه آن نعمتهایی را كه خداوند به ما داده است فراموش كنیم.
شاید وجود این آفتها هم برای این است كه آن نعمتها را نشناختهایم و قدردانی نكردهایم. اگر از آن نعمتها قدردانی كرده بودیم، اینها هم بهتدریج رفع میشد. لَئِنْ شَكَرْتُمْ لَأَزِيدَنَّكُمْ[3] استثنا ندارد. ما اگر گرفتاریهایی داریم و گاهی بعضی از آنها تشدید میشود، از ناسپاسیهایی است كه نسبت به نعمتهای خدا داریم. ازاینرو، من توصیه میكنم که آقایان یك مقداری همت كنند و از كسانی كه بودهاند و سنشان اقتضا میكند، بشنوند؛ از كسانی كه خودشان در صحنهها حاضر بودهاند؛ تا بتوانید وضع فعلی را با گذشته مقایسه كنید. مقداری هم از نوشتهها، تاریخ انقلاب و تاریخ نهضت روحانیت را مطالعه كنید و درباره آنها بحث كنید تا بفهمید خدا چه نعمتی به ما داده است.
حالا نه فرصتی هست و نه حافظه من آنقدر قوی است كه جزئیاتی را برای شما نقل كنم اما اجمالاً به شما عرض كنم، شاید این جمله هم برای شما سنگین باشد، اما انتقال از جامعه چهل سال قبل، یعنی دوران ستمشاهی، به این جامعهای كه ما در آن زندگی میكنیم، با اینكه نقطههای ضعف فراوانی هم دارد، انتقال از آن وضع به اين وضع، شبیه انتقال از كفر به ایمان است.
در آن زمان آنقدر فساد رواج داشت، آنقدر بیایمانی، بیاعتنایی به اسلام، حقایق دین و مناسك دینی وجود داشت كه پذیرفتنش برای شما آسان نیست، میدانم؛ اما اگر یك مقدار اطلاعات پیدا كنید كه در آن وضع چه میگذشت، آن وقت تا حدی باور خواهید كرد و میفهمید كه این انقلاب چه نعمت عظیمی است.
یك نمونه خیلی كوچك عرض كنم كه كاملاً برای شما قابل حس باشد. بنده اهل یزد هستم. یزد یكی از مذهبیترین شهرهای ایران است و به دارالعباده معروف است؛ جایی كه مرحوم آقا سید محمدکاظم طباطبایی، مرحوم حاج شیخ عبدالکریم، مؤسس حوزه علمیه قم، مرحوم آقای صدوقی، مؤسس مدرسه شما و امثال اینها از آن برخاستهاند. من مدرسه میرفتم، كلاس پنجم یا ششم ابتدایی؛ آن وقتها دوره ابتدایی شش سال بود. یك درس در هفته داشتیم به نام درس قرآن. نزدیك امتحان كه میشد، یك مروری روی درسهای قرآنمان میكردیم تا برای امتحان آماده شویم.
در مدرسه ما چند معلم بودند. یك معلم زرتشتی هم بود. تنها معلمی كه ما میتوانستیم كلمات قرآن را از او بپرسیم و روخوانی را یاد بگیریم، همان معلم زرتشتی بود. معلمان مسلمان ما روخوانی قرآن بلد نبودند! میفهمید یعنی چه؟! در استان ما یك نفر نابینایی بود كه حافظ قرآن بود! در شهر یزد فقط یك نفر بود كه همه قرآن را حفظ داشت! باوركردنی نبود كه یك نفر همه قرآن را حفظ باشد!
حالا مقایسه كنید با امروز که بچههای چند ساله چقدر حافظ قرآن هستند، تجویدش، لحنش، قرائاتش. ما بهترین قاریان قرآن را داریم. آن وقت قاریان ما مایه تمسخر كشورهای دیگر بودند. اگر یك ایرانی جایی قرآن میخواند، اصلاً مضحكه بود؛ لحن عربی بلد نبود، تجویدش درست نبود، حتی خیلیها روخوانی قرآن را هم نمیدانستند و روخوانیشان اشكال داشت. حالا شما در هر كوی و برزن میبینید مدرسه حفظ قرآن وجود دارد. این را با آن وضع مقایسه كنید؛ مدرسهای كه من، با اینكه بچهای مذهبی بودم و در مدرسه خوبی درس میخواندم، معلم قرآنش كسی نبود كه روخوانی قرآن را به ما یاد بدهد، جز یك زرتشتی. حالا ببینید وضع چطور شده است. این دو را با هم مقایسه كنید. خیلی چیزهای دیگر هم قابل مقایسه است، منتها نه وقتش هست و نه حافظه من اقتضا میكند.
خدا یك چنین نعمتی را به ما داده است، نعمتی كه نه برای بنده و امثال بنده، بلكه برای خیلی بزرگتر از ما هم اصلاً باوركردنی نبود كه قبل از ظهور حضرت ولی عصرعجلاللهفرجهالشریف چنین تحولی در یك كشور پدید بیاید. بیشتر شبیه یك خوابوخیال بود. اینكه در رأس یك كشور، کشور ایران، كشوری كه آن شاهنشاه کذایی و آن دستگاه و مستشارهای آمریكایی آن را اداره میكنند، یك آخوند بیاید و در رأس آن قرار بگیرد، اصلاً مسخره و خندهآور به نظر میرسید. چه نعمت عظیمی خدا به ما داده است. این راجع به اصل نظام بود.
اما نسبت به شخص ولی امر كه خدا انشاءالله بر طول عمر، عزت و توفیقات ایشان بیفزاید. این را كمیابیش همه شما، حتی آنهایی كه كمسنوسال هستند، میتوانند ببینند كه در همین سالهای اخیر چه عقبات و گردنههای هولناكی برای كشور ما پیش آمد و اگر تدبیر حكیمانه رهبر معظم انقلاب نبود، ما به ورطه هلاكت و سقوط میافتادیم؛ تقریباً به دست یاران خود انقلاب! حالا من «تقریباً» را برای احتیاط عرض میكنم اما شخص رهبر، تنها كسی بود كه توانست با تدبیر حكیمانه خود این كشتی را از میان آن طوفان به ساحل برساند. آیا این نعمت، نعمت كمی است؟!
شما نگاهی به كشورهای دنیا بیندازید؛ از پیشرفتهترین كشورها، با سابقه تمدن چندصدساله، برخوردار از تكنولوژی پیشرفته و مدیریت قوی و جاافتاده كه ازنظر ظاهری كمبودی ندارند، ببینید رؤسایشان چه كسانی هستند. كسانی كه سه، چهار سال در رأس حكومت قرار میگیرند، با چه سوابقی، با چه روحیاتی؛ سوابق اختلاس، مفاسد اخلاقی و حتی مفاسد جنسی آنها را ببینید. كار به جایی رسیده كه اسرائیل برای جلب نظر نخستوزیر یك كشور، یك مانكن را به عنوان سفیر به آن كشور فرستاده است. اصلاً سوژه روزنامهها شده بود؛ چون آن شخص در كشور خودش به زنبارگی مشهور بود، اسرائیل هم برای جلب توجه او یك مانكن را سفیر كرده بود! این وضع رهبران دنیاست. پروندههای اختلاس و سوءاستفادههایشان، آنچه آشكار شده و رسوایی به بار آورده و آنچه زیر پرده و با انواع ترفندها انجام میدهند و كسی هم از آن سر در نمیآورد.
در مقابل، خدا رهبری به ما داده كه در طول بیست و چند سال رهبری و دهها سال حضور در حساسترین مسئولیتهای كشور، در بحرانیترین شرایط و با آن سوابق مبارزاتی، زندانها و تبعیدهای پیش از انقلاب، در طول پنجاه، شصت سال، یك نقطهضعف آشكار كه دشمن بتواند روی آن دست بگذارد، پیدا نمیكنید. خدا انشاءالله شما را برای خدمت و یاری این رهبر حفظ كند و سایه ایشان را هم از سر ما كم نكند.
اینها را باید قدری فكر كنیم تا بدانیم خدا چه نعمتی به ما داده است. اگر بفهمیم خدا چه نعمتی به ما داده، به طور فطری انگیزه شكر در ما پیدا میشود. هر كسی كوچكترین خدمتی به انسان بكند، آدم خودش را مدیون او میداند؛ حال آنكه این نعمتها در عالم بینظیر است و با هیچ عدد و رقمی قابل سنجش نیست که این نعمتها برای هر یك از ما چقدر ارزش دارد. اگر بگوییم نفع هر كدام از اینها برای هر یك از ما میلیاردها دلار میارزد اغراق نكردهایم؛ میدانید این یعنی چه؟! یعنی گویی این آقا به هر كدام از ما یك میلیارد دلار داده است؛ به منِ تنها یک میلیارد دلار، به شما هم همینطور. البته اینها همه نعمت خداست. آن وقت چقدر باید شكر این نعمتها را به جا بیاوریم؟!
كاری كه ما باید بكنیم این است كه در سایه برقراری این نعمت، یعنی نظام اسلامی، وظیفه خودمان را انجام دهیم. آن وقت است كه یك چنین مدرسهای و این همه مدارسی كه در قم تأسیس شده میتواند ساخته شود؛ هرچند هنوز هم كم است. همین مدرسه مرحوم آقای صدوقیرضواناللهعلیه را من از بدو تأسیس به یاد دارم؛ ایشان زمین آن را پیش از انقلاب تهیه كردند و بعد ساخت آن را آغاز نمودند. با چه همتی یك روحانی از یك شهر دیگر بیاید و در قم چنین مدرسهای را تأسیس كند. برقراری این مدرسه و دهها نمونه مانند آن، همه از بركات انقلاب است. اگر این انقلاب نبود، روحانیت در زمان رژیم گذشته تقریباً مانند یك قشر قاچاقی در کشور زندگی میكرد.
بههرحال نكته اول این است كه درباره عظمت این نعمتها فكر كنیم تا انگیزه شكر در ما پدید بیاید. دوم اینكه فكر كنیم ما چه وظیفهای داریم. درست است كه ما امام نمیشویم و رهبر هم نمیشویم اما آیا هیچ وظیفهای نداریم؟!
اولین وظیفه ما این است كه همان مسئولیتهایی را كه بر عهده ماست، در سایه برقراری این نظام و حمایت آن، به بهترین شكل انجام دهیم؛ یعنی خوب درس بخوانیم، خوب تحقیق كنیم، خوب تبلیغ كنیم، خوب عمل كنیم و دیگران را هم به عمل وادار كنیم. كار ما پزشكی نیست، كشاورزی نیست، كارخانه و معدن نیست؛ كار ما در مدرسه، درس خواندن و درس دادن است و بعد ارشاد دیگران با زبان، قلم و در صورت نیاز با ابزارهای هنری. اين وظيفه ماست.
اگر این كار را درست انجام دهیم مطمئن باشید نعمتهای خدا افزایش خواهد یافت؛ اما اگر فقط به دنبال انگیزههای شخصی باشیم، اول از همه خودمان را ازنظر ارزشهای انسانی تنزل دادهایم؛ یعنی همه این بركاتی را كه خدا برای نزدیك شدن ما به خودش فراهم كرده، وسیله دور شدن از او قرار دادهایم. پیشرفت در امور حیوانی، شهوانی و لذتهای مادی، یعنی دور شدن از خدا. خدا همه این وسایل را فراهم كرده تا ما به او نزدیك شویم اما ما گاهی از آنها برای دور شدن از خدا استفاده میكنیم!
انشاءالله چنین چیزی برای هیچكس پیش نیاید اما بنده خودم در زندگی تجربه كردهام؛ گاهی از نعمتهای خدا در راه دور شدن از خدا استفاده كردهایم! محور این انحراف و آنچه انسان را به این کار میتواند بکشد هم این است كه انسان فقط به فكر لذتهای خودش باشد. ما باید سعی كنیم صبح كه از خواب برمیخیزیم، اولین چیزی كه به ذهنمان میآید این باشد كه امروز چه كنیم كه خدا از ما راضی باشد و وظیفه ما چیست. نیازهای ما تأمین خواهد شد. خدا كریمتر از آن است كه كسی در راه بندگی او و دین او زحمت بكشد و او را رها كند.
خیلی پستهمتی است كه ما فقط به فكر خودمان باشیم؛ فکر شكممان، خانهمان، زندگیمان، درآمدمان و اینكه چه درسی بخوانیم تا شغل بهتری پیدا كنیم. اینها شأن یك مؤمن آگاه نیست. ما باید بیشتر توجه خود را به وجود مقدس ولی عصرارواحنافداه معطوف كنیم و هرچه بیشتر سعی كنیم بفهمیم چه كاری موجب رضایت آن حضرت میشود؛ چرا كه رضایت ایشان مظهر رضایت الهی است: فَالْحَقُّ مَا رَضِيتُمُوهُ، وَالْباطِلُ مَا سَخِطْتُمُوهُ [اَسْخَطْتُموُهُ]، وَالْمَعْرُوفُ مَا أَمَرْتُمْ بِهِ، وَالْمُنْكَرُ مَا نَهَيْتُمْ عَنْهُ.[4]
سعی كنیم با فكر خودمان، با كمك دیگران و با استفاده از منابع، ببینیم امام زمانعجلاللهفرجهالشریف از چه چیزی خوششان میآید. صبح كه از خواب برمیخیزیم، در این اندیشه باشیم كه در مسیری قدم برداریم كه ایشان از آن خشنود باشند؛ همه عالم فدای ایشان! اما اگر فقط به فكر این باشیم كه چه بخوریم، چه بپوشیم، با چه كسی ازدواج كنیم و چگونه زندگی كنیم، اینها همان چیزهایی است كه كفار هم به آن فكر میكنند و شایسته یك مؤمن نیست. مؤمنی كه قلبش به معرفت اهلبیت روشن شده و در نظامی زندگی میكند كه نایب ولیعصر در رأس آن است، باید همتش بسی فراتر از اینها باشد.
در پایان به مدیر محترم این مدرسه تبریك میگویم كه بر سه نكته تأكید فرمودند؛ سه نكتهای كه حقیقتاً بسیار مهم و برخاسته از یك فكر حكیمانه است؛ زیرا قوام روحانیت، پیشرفت ما و كسب رضایت الهی در همین سه عنصر نهفته است: خوب درس بخوانیم، تقوا داشته باشیم و مسائل جامعه را درك كنیم. تعبیر فرمودند به «فكر انقلابی داشتن»؛ یعنی قدر این نعمتی را كه خدا به ما داده بدانیم، از دستاوردهای انقلاب پاسداری كنیم و برای حفظ و تقویت آنها بكوشیم. اول باید اسلام را خوب یاد بگیریم؛ خوب درس بخوانیم. سطحینگری و فقط نمره گرفتن برای امتحان، كارهای بچگانه است. باید خوب درس بخوانیم تا قرآن را خوب بفهمیم و كلام پیامبر و اهلبیت را درست درك كنیم. دوم اینکه تقوا داشته باشیم؛ رفتارمان خداپسند باشد تا بیشتر مشمول دعاهای حضرت ولی عصرارواحنافداه قرار بگیریم. سوم اینکه مسائل سیاسی و اجتماعی جامعه خودمان و جهان را بشناسیم تا بتوانیم وظیفه خود را در برابر آنها بهتر انجام دهیم.
همه شما را به خدا میسپارم. امیدوارم روزبهروز بر توفیقاتتان افزوده شود و ذخیرهای برای آینده اسلام و انقلاب باشید.
وَالسَّلَامُ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَةُ اللَّهِ