بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم
الْحَمْدُللهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ وَالصَّلاَةُ وَالسَّلامُ عَلَی سَیِّدِ الأنْبِیَاءِ وَالْمُرسَلِین حَبِیبِ إلَهِ الْعَالَمِینَ أبِی الْقَاسِمِ مُحَمَّدٍ وَعَلَی آلِهِ الطَّیبِینَ الطَّاهِرِینَ المَعصُومِین
أللَّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الحُجَّةِ بْنِ الْحَسَن صَلَوَاتُکَ عَلَیهِ وَعَلَی آبَائِهِ فِی هَذِهِ السَّاعَةِ وَفِی کُلِّ سَاعَةٍ وَلِیًا وَحَافِظاً وَقَائِداً وَنَاصِراً وَدَلِیلاً وَعَیْنَا حَتَّی تُسْکِنَهُ أرْضَکَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فِیهَا طَوِیلاً
تقدیم به روح ملکوتی امام راحلرضواناللهعلیه و همه شهدای والامقام اسلام صلواتی اهدا میکنیم.
تشریففرمایی خواهران ارجمند و برادران و سروران عزیزی که در این جلسه حضور دارند را خوشامد عرض میکنم و پیشاپیش از اینکه حال بنده و شرایطم بهگونهای نیست که بتوانم درست انجام وظیفه کنم عذرخواهی میکنم. حضور بنده در اینجا فقط برای انجام وظیفه شکرگزاری بخش کوچکی از شکر واجبی است که بر دوش ما هست. امیدواریم که با این کلماتی که ادا میکنیم، خداوند متعال به فضل و کَرم خودش بپذیرد و قصور و تقصیرهای ما را هم ببخشد.
اولاً از تشریففرمایی شما عزیزان، اعم از برادران و خواهران اهل علم و سایرین، به سهم خودم تشکر میکنم. میدانم حضور در اینگونه جلسات برای شما که غالباً از اقشار متوسط جامعه هستید کار آسانی نیست، مخصوصاً در هوای گرم، آن هم در هوای گرم این روزهای قم که یکی از گرمترین شهرهای ایران است. بنده به سهم خودم از این زحماتی که کشیدهاید و میکشید تشکر میکنم. اینکه خداوند متعال به بنده توفیق داد که در این جلسه شرکت کنم و از دیدن شما و تلاشهای شما شاد شوم، شکر مضاعفی میطلبد که الحمدلله موفق شدم و انشاءالله خدا این شکر را هم قبول کند اما همه اینها در مقابل نعمتهای عظیمی که خداوند متعال در این عصر و زمان به مجموعه ما مرحمت فرموده است قابل ذکر نیست.
خدا به کشور ما و امت اسلامی ما در این عصر نعمتی عطا فرموده که در طول تاریخ نمونه آن را کم میشود پیدا کرد، شاید هم اصلاً نشود پیدا کرد. این عرض بنده وقتی برای شما قابل قبول خواهد بود که شرایط قبل از انقلاب را دیده باشید، درک کرده باشید، لمس کرده باشید و این شرایطی که امروز برای شما و همه مسلمانهای عالم فراهم شده را بتوانید مقایسه کنید که چه بود و چه شد. البته آنچه هم که شده نسبت به آنچه باید باشد هنوز بسیار کم است اما بههرحال نعمت بسیار عظیمی است. اجمالاً این شرایط قابل مقایسه نیست.
حالا یک نمونههای کوچکی از آن را که به کار ما مربوط میشود عرض میکنم. صدها برابر اینها مطالبی است گفتنی و نوشتنی و وصف کردنی که نه بنده به آنها احاطه دارم و نه فرصتی هست. در خصوص اینها باید کتابها نوشت.
ما هفتاد سال پیش که طلبه شده بودیم - بنده قریب هفتاد سال است که طلبه هستم- در آن زمان میشنیدیم که یک خانمی در اصفهان هستند به نام خانم امین اصفهانی که تحصیلات دینی کرده و به حدّ اجتهاد رسیدهاند و کتابهایی نوشته بودند که من همان اوایل طلبگی خود بعضی کتابهای ایشان را مطالعه و از آنها استفاده میکردم. ایشان حتی کتابی در سیر و سلوک و مراحل تکامل اخلاقی و عرفانی نوشته بودند و مکاشفات خودشان را نوشته بودند. الآن اسم آن کتاب را یادم نیست، سن بنده اقتضا نمیکند که هفتاد سال پیش را درست به خاطر بیاورم اما بههرحال در عالم اسلام یک چیز نمونه بود که یک خانمی در اصفهان هست.
پدر ایشان از همان دوران کودکی، عالمی را به منزل خود دعوت میکردهاند تا در منزل به ایشان درس طلبگی بدهد. این روند آنقدر ادامه پیدا کرد که در درس خارج برخی از علما، پردهای میکشیدند و ایشان پشت آن پرده مینشستند و از درس خارج مراجع آن زمان بهرهمند میشدند تا اینکه به حدّ اجتهاد رسیدند. ظاهراً نمونه دومی نیز نداشته است.
اینکه مدرسهای برای طلاب خواهر وجود داشته باشد اصلاً به ذهن کسی نمیآمد و تصور این بود که مگر چنین چیزی میشود؟! امروز ملاحظه بفرمایید که ما یکی از بزرگترین و مجهزترین مدارس دینی طلاب را در قم برای خواهران داریم، مدرسه جامعةالزهراء که از جهات متعددی بر مدارس برادران هم امتیاز دارد.
من اطلاع دارم که در بعضی از شهرها حوزههای خواهران از حوزههای برادران پررونقتر است؛ هم ازلحاظ کمیت تعداد آنها بیشتر است، هم ازلحاظ کیفیت و درس و بحث، تمرکز و کارشان بهتر است. اینها یکی از شاخههای کوچک برکات انقلاب بود و خداوند متعال همه اینها را به برکت اخلاص یک روحانی به جامعه اسلامی عنایت فرمود. البته ایشان که اقدام کردند، کسانی هم ایشان را یاری کردند؛ بسیاری از شاگردان و دستپروردههای خودشان و بعضی دیگر از بزرگان و علما و معاصرین و سایر مردم اما پیشگام و پرچمدار، یک نفر بود: امام خمینیرضواناللهعلیه.
در زمانی که ما طلبه شدیم، در شهرستان و حتی در خود قم بعضی مدارس قدیمی طلبگی بود که در حال خراب شدن بود. بعضیهایشان دیوارها و سقف آنها ریزش کرده بود، نم داشت و نزدیک بود خراب شود امکان پرداخت هزینه تعمیر این مدارس هم نبود. امروز مدارسی ساخته میشود به بهترین امکاناتی که در اختیار دارد. یک نمونه کوچک آن همین مؤسسه است که ملاحظه میفرمایید. اینجا به امر امامرضواناللهعلیه ساخته شد و به نام ایشان مزیّن است؛ و هزاران نمونه دیگری که جا دارد واقعاً اینها جمعآوری شود، نوشته شود و برای نسل آینده باقی بماند که بدانند که اگر یک نفر برای خدا قیام کند، خدا چه کمکهایی به او میکند و مصداق إِنْ تَنْصُرُوا اللَّهَ يَنْصُرْكُمْ[1] را ببینند.
این است که همین جا با تمام وجود برای علو درجات امامرضواناللهعلیه دعا میکنیم. خداوند متعال ساعتبهساعت بر علو درجات ایشان بیفزاید که نظیری برای ایشان در تاریخ خودمان، بنده نمیشناسم. حالا نمیگویم نیست، من چنین علم و احاطهای ندارم اما من کسی را نظیر امام نمیشناسم که منشأ این همه برکات شده باشد.
بعد به دنبال آن، بعد از رحلت حضرت امامرضواناللهعلیه که واقعاً ما زمان حیات امام اگر یک وقت به فکر میافتادیم که اگر خداینکرده پای امام از میان برود چه خواهد شد، آنقدر نگران میشدیم که خودمان را از فکر آن منصرف میکردیم، هیچ حدس نمیزدیم چه میشود و چه کسی میتواند جای امام را بگیرد؛ و خداوند متعال بر ما منت گذاشت و از خزانه غیب خود کسی را پرورش داد که بعد از امامرضواناللهعلیه بتواند نقش ایشان را به بهترین وجه ایفا کند. خدا انشاءالله ساعتبهساعت بر طول عمر، عزت و اقتدار ایشان بیفزاید.
یکی از شاخههای کوچک و یکی از برگهای ریز آن هم همین کارهایی است که به نام طرح ولایت یا آموزشهای دینی دیگری که در این زمان میسر است و مایه افتخار است انجام میگیرد که در آن زمان حتی اسم آن را هم نمیشد برد. اگر یک کسی میگفت، او را مسخره میکردند! دیگر کار به جایی رسیده بود که حتی دختران دانشجو را با حجاب در دانشگاه راه نمیدادند! اصلاً نمازخواندن و حجاب جوک بود! میگفتند شما هنوز مرتجع هستید؟! کهنهپرستها!
امروز خواندن دروس دینی، تبلیغ دین کردن، پوشیدن لباس دینی و ترویج کردن حجاب و عفت اسلامی افتخار است. الحمدلله اینها نعمتهایی است که باید درباره آن فکر کرد، قدر آن را دانست و خدا را شکر کرد.
وقتی ما نعمتهای خدا را فراموش کنیم، شکر آن را به جا نمیآوریم، قدر آن را نمیدانیم و از آن نگهداری نمیکنیم و آن وقت آن نعمتها از دست ما میرود؛ لَئِنْ شَكَرْتُمْ لَأَزِيدَنَّكُمْ وَلَئِنْ كَفَرْتُمْ إِنَّ عَذَابِي لَشَدِيدٌ.[2] این است که من تأکید میکنم و وظیفه خودم میدانم که در همین جلسه هم که مزاحم شما هستم این نعمتها را ذکر کنم، یادی از آن بیاورم و شکر آن را به جا بیاورم. به شما هم توصیه میکنم که گهگاهی در فرصتهایی درباره اینها بیندیشید و برای یکایک آن، خدا را شکر کنید تا بر نعمتهای شما افزوده شود.
باز یکی از شکرهایی که باید بنده انجام دهم تشکر از کسانی است که این برنامهها را اجرا میکنند و زحمتهای آن را میکشند. اینها کارهای بسیار پرزحمت و پرمسئولیتی است که بعضی از برادران شما داوطلبانه و عاشقانه انجام میدهند. باز بنده به عنوان یک خدمتگزار کوچک، از این عزیزان تشکر میکنم که این زحمتها را تقبل میکنند و این دورهها را برگزار میکنند و از خداوند متعال درخواست میکنیم که انشاءالله بر توفیقات آنها و بر برکات وجود و کارشان بیفزاید.
بنده به اندازه فهم خودم و به اندازه توان و حالم در خصوص اهمیت این مسئله و این برنامههایی که اجرا میشود اشاره کوتاهی میکنم و دیگر رفع زحمت میکنم. یک پیش فرضی که همه ما قبول داریم – این در جای خودش اثبات و بحث شده اما دیگر اینجا احتیاجی به بحث ندارد چون همه ما قبول داریم – آن پیشفرض این است که سعادت دنیا و آخرت انسان مرهون اسلام است؛ یعنی دین مقدس اسلام و بهخصوص مکتب تشیع است که میتواند سعادت دنیا و آخرت همه انسانها را تضمین کند و بدون این، سعادت به طور کامل حاصل نخواهد شد. ظاهراً این مورد قبول همه ما هست و احتیاج به اینکه این را بحث کنیم ندارد. فرضاً اگر هم احتیاج داشت، این جلسه ظرفیت ندارد که من همه مطالب را بحث کنم.
اگر اینگونه است که البته همینگونه است چون نص قرآن است که وَمَنْ يَبْتَغِ غَيْرَ الْإِسْلَامِ دِينًا فَلَنْ يُقْبَلَ مِنْهُ وَهُوَ فِي الْآخِرَةِ مِنَ الْخَاسِرِينَ.[3] اگر چنین است، سؤال میشود که چطور ممکن است یک جامعهای دارای این نعمت عظیم الهی باشد که ضامن سعادت دنیا و آخرت اوست؟! فرضاً اگر کسی مسلمان نبود، باید چه کار کند که از اسلام بهرهمند شود؟! یا اگر کشوری، امتی، شهری مسلمان نبودند و بخواهند از این نعمت استفاده کنند باید چه کار کنند؟! آیا یک کالایی است در یک فروشگاهی که باید رفت پولی صرف کرد و ثمن و بهایی پرداخت و آن را خرید؟! آن میشود اسلام، آن را بخریم در جیب خود بگذاریم، آنوقت سعادت دنیا و آخرت برای ما تضمین میشود؟! آیا اینگونه است؟! آیا اسلام یک کالایی است که بفروشند، برویم بخریم ولو به قیمت جان ما باشد؟! آیا یک چیزی است که بشود آدم بخرد، بگوید من جانم را میدهم، شما اسلام را به من بدهید؟!
ما چنین چیزی سراغ نداریم که در یک جای عالم یک مغازهای باشد که اسلام بفروشند، ما برویم یک بهایی بپردازیم ولو آن بها جان خود ما باشد، بگوییم این جان ما را بگیر، اسلام را به ما بده! ما چنین چیزی سراغ نداریم. پس چه کار باید کرد که ما از این نعمت الهی استفاده کنیم و سعادت دنیا و آخرت خود را تضمین کنیم؟! مگر اسلام چیست؟!
باز به اصل مسلّم دیگری تمسک میکنیم که در جای خود اثبات شده و همه ما به آن معتقد هستیم و آن اینکه اسلام یک سلسله عقاید است ازجمله خدا، پیغمبر، قیامت و این حرفها؛ یک سلسله ارزشها است ازجمله کارهای خوب و بد که اسلام معتقد است و به ما تعلیم میدهد؛ و یک سلسله رفتارهایی است از قبیل اینکه این کارها را باید انجام داد و یک کارهایی را نباید انجام داد؛ دیگر چیست؟!
معروف است که اسلام سه بخش دارد. مثل درختی میماند که یک ریشه دارد، یک تنه دارد و یک شاخ و برگ و میوه. میوه آن، سعادت است؛ ریشه آن، عقاید و باورهای ماست؛ تنه این درخت، ارزشهایی است که از آن ریشه میروید؛ رفتارهای فردی و اجتماعی شاخههای کوچکی است که از این تنه منشعب میشود؛ كَشَجَرَةٍ طَيِّبَةٍ أَصْلُهَا ثَابِتٌ وَفَرْعُهَا فِي السَّمَاءِ.[4]
اگر اینگونه است، باید عقاید آن را به دست بیاوریم، یعنی باور کنیم، بدانیم چیست و به آنها معتقد شویم و ایمان بیاوریم. لذا در قرآن هم همه جا تکیهکلامش الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ است. قدم اول این است که عقاید اسلام را درست بشناسیم و باور کنیم. بعد برای اینکه رفتار ما رفتار شایستهای باشد، وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ باشد، باید یک سلسله ارزشها را بشناسیم و در صحنههای مختلف بر رفتارمان تطبیق کنیم تا بر اساس صالحات و چیزهایی که شایسته است، بر اساس ارزشهای خداپسند عمل شود.
پس ما باید ارزشهای خود را بشناسیم، به آن دل ببندیم و سعی کنیم رفتار ما بر اساس آن ارزشها باشد؛ عدالت، احسان، رسیدگی به ضعفا، خدمت به والدین، خدمت به ارحام، اصلاً خدمت به کل انسانیت، دوست داشتن دیگران و چیزهایی از این قبیل، ارزشهایی است که در اسلام مطرح است و در قرآن از این مضامین پر است.
پس ملاحظه میفرمایید که کلید همه اینها اول این است که بشناسیم چه عقایدی، چه ارزشهایی و چه رفتارهایی باید داشته باشیم. این شناختن مراتبی دارد؛ یکی اینکه در کتاب بخوانیم و به صورت فرمولی حفظ کنیم. این یک شناخت است اما فقط یک شناخت ذهنی است. این برای این است که در ورقه امتحان بنویسید و نمره بگیرید.
اما آن شناختی که اسلام از ما میخواهد ایمان است. ایمان مراحلی دارد: علمالیقین، عینالیقین، حقالیقین. باید این اعتقادات با گوشت و خون ما عجین شود. همه میگوییم خدا همه جا حاضر است اما این چقدر در زندگی ما ظهور دارد؟! بنده خودم بنشینم حساب کنم که در 24 ساعت شبانهروز اصلاً من چند دقیقه به این مطلب توجه دارم؟! چه رسد به اینکه سرتاپای زندگی ما بندگی خدا باشد.
آن معرفت، کارساز است و هر مرتبهای از آن ارزشهای فراوانی دارد که برای ما قابلمحاسبه نیست وگرنه صِرف اینکه آدم یاد بگیرد - در مکتبخانه هم میگویند اصول دین پنج تاست، اول توحید... - این یادگرفتن خیلی تأثیری ندارد. آن شناخت ارزش دارد که به دنبال آن، باور قلبی باشد، باوری که در عمل ما اثر داشته باشد. سایر اعتقادات و باورها هم به همین صورت.
این یک بخش از شرایطی است که ما باید نسبت به اسلام رعایت کنیم. ما وقتی بخواهیم به یک چیزی باور داشته باشیم و این اعتقاد را تثبیت کنیم، عملاً شیطان سعی میکند شبهههایی ایجاد کند. کار شیطان همین است. هنوز حضرت آدم به زمین هبوط نکرده بود که شیطان رفت او را فریب بدهد و کمیابیش هم موفق شد؛ مَا نَهَاكُمَا رَبُّكُمَا عَنْ هَٰذِهِ الشَّجَرَةِ إِلَّا أَنْ تَكُونَا مَلَكَيْنِ أَوْ تَكُونَا مِنَ الْخَالِدِينَ.[5] حضرت آدم و حوا به همین سخن شیطان فریفته شدند و بالاخره از آن شجره مَنهیّه استفاده کردند. او که از آن روز درصدد فریب دادن انسان بود، بعد هم قسم خورد که فَبِعِزَّتِكَ لَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ.[6]
کار شیطان این است که هر جا یک قدم صحیحی بخواهد برداشته شود، ایجاد شبهه و شک یا ایجاد مانع در عمل میکند. این کار شیطان است و لذا بیشترین فعالیتها را میکند تا عقاید دینی در مؤمنین ضعیف شود، بهخصوص برای نسل جوان؛ چون آنهایی که مدتی، ده، بیست سال به اعتقادی انس گرفتهاند و پذیرفتهاند، بهآسانی از دست نمیدهند اما نوجوانی که تازه این اعتقاد به او عرضه شده، میخواهد آن را باور کند و این را در زندگی خود اثر بدهد، این خیلی زود میلغزد.
شما میبینید که صدها سایت، شبانهروز درصدد لجن پراکنی و ایجاد شبهه در تمام اعتقادات ما هستند، از اصل دین و اصل خدا گرفته تا اعتقاد به نبوت و امام و وحی و ملائکه، تا اعتقاد به وجود امام زمانعجلاللهفرجهالشریف و بعد سایر احکام اسلام، ازجمله احکامی که مربوط به خانمهاست، چیزهایی از این قبیل که در ایجاد تشکیکات و شبهاتی که شیطان القا میکند سابقه طولانی دارد برای اینکه اعتقاد و پایبندی آنها را به اسلام و ارزشهای اسلامی کم کند. دائماً دارند این کار را میکنند.
ما در مقابل اینها باید چه کار کنیم؟! اولاً ایمان خود ما در خطر است. مگر ما یک تضمینی داریم که وقتی یک چیزی را باور کردیم، تا آخر عمر و تا لحظه جان کندن باقی میماند؟! صدها نمونه هست که کسانی عمری را زندگی کردند، موقع مرگ ایمان خود را از دست دادند؛ و کسانی هم بودهاند که در همین زندگی پنجاه، شصت سال در یک مسیری رفتند و مردم به اینها احترام گذاشتند و آنها را مستجابالدعوة میدانستند اما به یکباره تغییر مسیر داده اند!
قرآن کریم درباره یکی از همین نمونههای عبرتآموز میفرماید: وَاتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ الَّذِي آتَيْنَاهُ آيَاتِنَا فَانْسَلَخَ مِنْهَا فَأَتْبَعَهُ الشَّيْطَانُ فَكَانَ مِنَ الْغَاوِينَ * وَلَوْ شِئْنَا لَرَفَعْنَاهُ بِهَا وَلَٰكِنَّهُ أَخْلَدَ إِلَى الْأَرْضِ وَاتَّبَعَ هَوَاهُ فَمَثَلُهُ كَمَثَلِ الْكَلْبِ...؛[7] در قوم بنیاسرائیل کسی بود که مستجابالدعوة بود و مردم میآمدند از او التماس دعا میکردند. او هم هر دعایی که میکرد مستجاب میشد؛ اما بعد علاقهمند به پست و مقام شد. تعبیر قرآن این است: أَخْلَدَ إِلَى الْأَرْضِ؛ یعنی به زندگی مادی تمایل پیدا کرد و دنبال هوسهای مادی رفت. کار او به جایی رسید که قرآن میفرماید داستان او داستان سگ است! فَمَثَلُهُ كَمَثَلِ الْكَلْبِ. کسی که مستجابالدعوة بود به اینجا رسید!
قرآن این را برای چه میگوید؟! برای اینکه میخواهد بگوید مؤمنین! به ایمان خودتان مغرور نشوید! این خطر برای همه هست! باید ایمان را حفظ کنید، مخصوصاً وقتی دشمنی مثل ابلیس دارید که شبانهروز درصدد است ایمان شما را بدزدد. باید خیلی مقاوم باشید.
چه چیزی میتواند جواب شبههها را بدهد؟! باز علم است؛ باید یاد گرفت، درس آن را خواند و کلاس آن را دید. حالا من و شما کلاه خودمان را قاضی کنیم. به بنده نمیخواهد جواب بدهید. حالا بنده هم آنچه مربوط به خودم هست را به شما نمیگویم. هرکسی کلاه خودش را قاضی کند. ما از اول سن بلوغ خود تا حالا چقدر نشستهایم راجع به عقاید تحقیق کنیم که یقین پیدا کنیم و شک و شبههای نداشته باشیم؟! درباره این همه شبهههایی که پخش میشود چقدر رفتهایم جواب آن را یاد بگیریم؟! جواب این سؤالات را هرکسی برای خودش بدهد اما اجمالاً ما میدانیم که بسیاری از ما کوتاهی کردهایم! حالا من آمار ندارم و درصد تعیین نمیکنم.
یک نمونه کوچک آن اینکه همه دنیا امروز حکومت اسلامی را به نام حکومت ولایتفقیه میشناسند. اساس این حکومت، اعتقاد به ولایتفقیه هست. همین روزها حکم امامرضواناللهعلیه را که برای ریاست جمهوری مرحوم رجایی در تلویزیون پخش میکنند را دیدهاید که میفرمایند: «چون مشروعیت حکومت شما منوط به نصب فقیه ولی امر است، من شما را نصب میکنم.» این یعنی چه؟ این ستون فقرات این نظام است. چقدر ما دنبال این رفتهایم که این را تثبیت کنیم، باور کنیم و شبهات آن را جواب بدهیم؟! و این در حالی است که تمام عالم، قوای خود را روی هم گذاشتهاند که این را از دست ما بگیرند! میگویند: «این حرفها چیست؟! آزادی است! رأی مردم است! دموکراسی است! مردم به رئیسجمهور رأی میدهند، دیگر رهبر یعنی چه؟! ولی امر یعنی چه؟! این حرفها چیست؟!»
ما با این خطر مواجه هستیم. چقدر خودمان را مجهز کردهایم که پاسخ این شبهات را آماده کنیم؟! اجمالاً میدانیم که بسیاری از ما قصور داریم، اگر نگویم تقصیر؛ که البته تقصیر داریم و این تقصیر اختصاص به یک قشر خاص یا جنسیت خاصی ندارد؛ در همه طبقات ما هست حتی در امثال بنده.
این نعمت که بزرگترین نعمتی است که ما در تاریخ سراغ داریم – پیروزی انقلاب اسلامی و برقراری نظام اسلام تحت نظر نائب امام زمان، کجای تاریخ چنین چیزی بوده است؟! – این نعمتی را که خدا به ما داده، بهآسانی در شرف تاراج قرار دادهایم؛ یعنی وقتی از آن حفاظت نمیکنیم و دشمن هم از همه طرف به آن حمله میکند، چه چیزی از آن میماند؟! یکی، دو نسل که بگذرد فراموش میشود.
اقل کاری که ما میتوانستیم بکنیم این است که کسانی که زحمت کشیدند و این برنامهها را تهیه کردند، یک ساندویچی از این مسائل تهیه کنند به جای اینکه لااقل یک دوره چهار ساله دانشگاه را بگذرانیم، چهل روز وقت خود را صرف کنیم و این مسائل را حل کنیم. آیا نمیارزد که انسان به جای چهار سال، چهل روز وقت صرف کند و این مسائل را برای خودش حل کند؟! فکر میکنم این هم نعمت کوچکی نباشد که امروز در دسترس شما قرار گرفته است.
امیدوارم که انشاءالله خداوند متعال توفیق قدردانی از این زحماتی که برادران زیادی در طول سالها کشیدند را به همه ما عنایت فرماید. امسال بیست و یکمین دورهای بود که برای بسیجیان دانشگاهها از طرف سازمان بسیج برگزار شد، انشاءالله که عزیزان ما قدر این زحمات را بدانند و خوب سعی کنند که اولاً مفاهیم آن را درست یاد بگیرند؛ این قدم اول. بعد شبهاتی که در اطراف آن هست، پاسخ آن را یاد بگیرند؛ و بعد سعی کنند عملاً زندگی خود را با آن عجین کنند. خداوند متعال به همه ما توفیق بدهد که قدر همه نعمتهایش را، بهخصوص این نعمتهای معنوی را بدانیم.
بار دیگر دعا میکنم که خدا ساعتبهساعت بر علوّ درجات امام بیفزاید؛ سایه مقام معظم رهبری را تا ظهور ولی عصرارواحنافداه بر سر ما مستدام بدارد؛ به ما توفیق قدردانی از همه نعمتهایش، بهخصوص نعمت نظام جمهوری اسلامی را مرحمت فرماید؛ عاقبت امر همه ما را ختم به خیر فرماید؛ خدا انشاءالله همه شما را از یاران امام زمان قرار دهد.
وَالسَّلاَمُ عَلَیْکُمْ وَ رَحْمَةُ اللهِ
[1]. محمد، 7.
[2]. ابراهیم، 7.
[3]. آلعمران، 85.
[4]. ابراهیم، 24.
[5]. اعراف، 20.
[6]. ص، 82.
[7]. اعراف، 175 و 176.