بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم
الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ وَصَلَّى اللَّهُ عَلَىٰ سَيِّدِنَا مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطَّاهِرِينَ
أللَّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الحُجَّةِ بْنِ الْحَسَن صَلَوَاتُکَ عَلَیهِ وَعَلَی آبَائِهِ فِی هَذِهِ السَّاعَةِ وَفِی کُلِّ سَاعَةٍ وَلِیًا وَحَافِظاً وَقَائِداً وَنَاصِراً وَدَلِیلاً وَعَیْنَا حَتَّی تُسْکِنَهُ أرْضَکَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فِیهَا طَوِیلاً
تشریففرمایی اساتید معظم، سروران و مسئولان بزرگوار جامعةالمصطفی را به این مؤسسه که یکی از یادگارهای حضرت امامرضواناللهعلیه است خوشامد عرض میکنیم. شاید یکی از بهترین آثار اینگونه ملاقاتها این باشد که از امکانات متقابل همدیگر آگاه شوند تا آن وظیفهای را که در مقابل خدا و شارع مقدس اسلام برای معرفی اسلام به دنیا دارند بهتر بتوانند انجام بدهند. من همینجا فرصت را غنیمت میشمارم، خدا را شکر میکنم و از او متضرعانه درخواست علو درجات برای حضرت امامرضواناللهعلیه و جانشین شایسته ایشان میکنم که با زحماتی که کشیدند، این امکانات را فراهم کردند تا اینگونه فعالیتها که جامعةالمصطفی امروز انجام میدهد بتواند به دنیا ارائه شود و دیگران هم در این کار پربرکت سهیم باشند.
ما امروز به فضل الهی شاهد گرایش بیسابقهای از مردم دنیا نسبت به شناخت اسلام هستیم. حتی مواردی بوده که در اثر شدت علاقه مردم مسیحی آن منطقه برای شناخت اسلام، شخصی یهودی آمده، کلاس اسلامشناسی باز کرده و از مردم پول میگرفته و به آنها اسلام تعلیم میداده است! شاهد آن، آقای ربانی هستند که در آرژانتین بودند. ایشان نقل میکنند.
در حد اطلاعات بنده که کمیابیش از شرق تا غرب عالم، از چین و سنگاپور گرفته تا آرژانتین و شیلی اطلاع دارم، شواهد دیگری هم هست که مردم دنیا در اثر ناامید شدن از فرهنگها و تمدنهای بشری توجه خاصی به اسلام پیدا کردهاند و تشنه شناخت اسلام و بهرهمند شدن از معارف این دین مبین هستند. این عطش مردم، تکلیف امثال ما را که به فضل خدا و زحمات پیشینیان بهره بیشتری از معارف اسلام داریم چند برابر میکند.
در مناطق مختلف دنیا بعضی از کشورها هستند که به دلایل خاصی انتظار میرود از اسلام بیشتر استقبال کنند و کمیابیش هم این نشانه در آنها یافت میشود که از جمله آنها فرانسه است. جایگاه فرانسه در تمدن جدید و در انتشار علم، صنعت و تکنولوژی از یک طرف و در آزادی و دموکراسی در عرصه سیاست از طرف دیگر، پس از انقلاب کبیر فرانسه که نقطه عطفی در تاریخ به شمار میرود، همه شاهد این است که مردم این کشور آمادگی خاصی برای شناخت حقایق و التزام به آنها دارند. در عصر اخیر، من میتوانم به نمونههای عینی اشاره کنم که فقط به عنوان ذکر نمونه است.
یکی مسافرت پروفسور کُربَن به ایران و سالها توقف ایشان در ایران و استفاده ایشان بهخصوص از مرحوم علامه طباطباییرضواناللهعلیه که نشانه این است که در میان مردم فرانسه کسانی پیدا میشوند که اینقدر تعلقخاطر به شناخت معارف حقه و بهخصوص اسلام و بالأخص مذهب شیعه دارند.
نمونه دیگر که الآن هم هستند، آقای یحیی بونو هستند که حتماً شما میشناسید و قاعدتاً با شما همکاری دارند. من در فرانسه به منزل ایشان رفتهام. ایشان با همسر خود به ایران تشریف آوردند و مدتی در مشهد بودند.
اینها نمونههای عینی است که ما با آنها آشنا هستیم و حتماً نمونههای بسیار بیشتری وجود دارد که بنده اطلاع ندارم.
اما علیرغم میل فطری همه انسانها به شناخت حقیقت و بهخصوص آن ملتهایی که جنبه فرهنگی آنها قویتر است، مثل مردم فرانسه، عواملی در کار هست که مانع میشود این میل فطری شکوفا شود، به فعلیت برسد و نتایج مطلوب خود را به بار بیاورد.
تاریخ نشان میدهد که در هر منطقهای و در هر زمانی، وقتی عوامل خیر زیاد شده، در مقابل آن هم عوامل شری رشد کرده که هیچ انتظار وجود آنها نمیرفت. حتی در ظهور اسلام هم، در کنار برکاتی که در سایه اسلام برای مردم پیدا شد، کسانی در عالم اسلام پیدا شدند که مرتکب فجایعی شدند که در هیچ کشور و مذهب دیگری نظیر آن دیده نشده است.
این را اشاره کردم برای اینکه تصور نشود ما نسبت به فرانسه یا منطقه خاص دیگری از دنیا نظر سوءی داریم که چرا افراد غیرمنصفی پیدا شدهاند. اینگونه قشرهای مختلف و نظرهای متفاوت و متضاد در همه جا یافت میشود.
برای نمونه عرض میکنم، این را از صدق دل و با کمال خلوص عرض میکنم که ما با آن شناختی که نسبت به فرانسه داشتیم، هیچوقت فکر نمیکردیم که عواملی بتوانند مانع رشد شناساندن اسلام، ترویج اسلام و معارف اسلامی، صرفنظر از اینکه از چه دینی باشد، بشوند و مشکلاتی ایجاد کنند؛ چیزهایی که در کشورهای عقبافتاده وجود ندارد اما در کشوری که مهد تمدن و مهد دموکراسی است و انقلاب کبیر را به وجود آورده است، مانع شوند از اینکه مردم آن کشور از وجود یک دین و معارف آن آگاه شوند. این هیچگاه برای ما قابل پذیرش نیست. بههرحال سخن در این باره زیاد و تلخ است و من نمیخواهم خاطر شما را با ذکر این مطالب، تلخکام کنم.
مسئله دومی که دوست دارم مطرح کنم این است که با درک این شرایط و این واقعیتهایی که در دنیا وجود دارد، از یک طرف توده مردم علاقهمند به شناخت اسلام، آشنایی با آن و حتی گرایش به این دین هستند و از طرف دیگر، عواملی که غالباً از سیاست آب میخورد و ریشه در عوامل خاص سیاسی و بینالمللی دارد و در بسیاری از موارد نیز با صهیونیسم بیارتباط نیست، باعث میشود مردم از این حقایق محروم بمانند یا حتی برداشتهایی کاملاً برعکس نسبت به اسلام پیدا کنند.
من برای نمونه به همین داستان داعش اشاره میکنم که بهوسیله غربیها تأسیس شد و این همه فجایع را در دنیا به بار آورد و اکنون آتش آن دامن خودشان را هم گرفته است. این کارها را به اسم حفظ منافع غرب انجام میدهند در حالی که هم منافع دنیوی غرب را از بین میبرند و هم مانع رشد انسانی میشوند و درواقع به انسانیت خیانت میکنند.
بههرحال مطلب دومی که میخواستم تأکید کنم این است که ما باید ببینیم با درک این واقعیات، چه وظیفهای به دوش ما میآید و چه خدمتی میتوانیم در این زمینه به بشریت انجام دهیم. ابتدا باید بررسی کرد که شرایط این کشور و این منطقه چه اقتضائاتی دارد و تا چه حد میشود از این موقعیت استفاده کرد و مردم را با حقایق اسلام آشنا ساخت.
بنابراین اگر برنامهای در یک کشور موفق بود، دلیل بر این نمیشود که عین همان برنامه را بتوان در هر کشور دیگری اجرا کرد، بلکه باید شرایط خاص آن منطقه را دید که تا چه حد اقتضا دارد و چهبسا لازم باشد کمتر یا بیشتر، یا اساساً با شیوه دیگری فعالیت کرد.
مطلب سوم اینکه احساس ما این است که سران قدرتهای شیطانی دنیا علیرغم اختلافاتی که در فرهنگ و منافع خودشان دارند، در این جهت با هم اجماع دارند که باید با تمام توان علیه اسلام فعالیت کنند. برنامههایی که در کشورهای مختلف ازنظر مطالب علمی، مطالب دانشگاهی، فیلمها، نمایشنامهها و ابزارهای هنری به کار میگیرند تا اسلامهراسی ایجاد کنند و مردم را از اسلام بترسانند شاهد بر این است که همه قدرتهای دنیا در این جهت مشارکت دارند.
من در همینجا باز فرصت را غنیمت میشمارم که از این نعمتی که خدا به ما عنایت فرموده یاد کنم و تشکر کنم که مثل وجود جنابعالی وسیله بسیار خوبی است؛ چراکه با فرهنگ آنجا آشنا هستید، با قشرهای مختلف مردم ارتباط دارید و میتوانید تشخیص بدهید که از چه راهی، با چه زبانی و با چه فرهنگی میشود سخن گفت و فعالیت کرد تا در دلها جای بگیرد و تأثیر مطلوب آن بیشتر باشد.
آخرین مطلبی که در این فرصت دوست دارم به عرض عزیزان برسانم این است که تبلیغ اسلام، بهطورکلی مانند هر دین، مذهب و آیین دیگری، در دو بخش کلی شکل میگیرد؛ یکی بخش ایجابی و اثباتی، برای بیان حقایق، استدلال بر صحت این اعتقادات و ارزشمندی ارزشهایی که عرضه میشود؛ زیرا اساس همه فرهنگها همین باورها و ارزشهاست. این کار یک فعالیت ایجابی است که باید انجام بگیرد و سعی کنیم اعتقادات صریح اسلامی را با بیانات محکم، متقن و قابلقبول برای مستمعان ارائه کنیم.
در مقابل، وظیفه دومی هم وجود دارد که وظیفه سلبی است؛ یعنی پاسخ دادن به شبهات و راههای شیطانی که دشمنان اسلام مطرح میکنند و مردم را به وسیله آنها منحرف میسازند. ما باید موضع سلبی مناسب بگیریم و بدانیم چگونه با آنها مبارزه کنیم.
در بخش اول که معرفی ایجابی اسلام است، به گمان بنده در این زمانی که سطح فرهنگ مردم بسیار بالاتر از قرون وسطی و حتی دوران پس از آن است، مهمترین چیزی که فرهیختگان جامعه علاقه دارند درک کنند، بپذیرند و ببینند در کدام مکتب بهتر ارائه میشود این است که اصلاً هدف خلقت ما چیست؟! آیا اصلاً ما خالقی داریم یا نه؟! و اگر داریم، برای چه ما را خلق کرده و چرا در این عالم چنین شرایطی را پدید آورده است؟!
مخصوصاً با وجود این همه شرور، فسادها، زلزلهها، سیلها، بلاها، فقرها، گرفتاریها و تجاوزها از یک طرف و ظلمها، تعدیها، نامردمیها و بیانصافیها از طرف دیگر. این سؤالی است که برای عموم مردم، حتی برای مسلمانها و حتی در کشور خود ما و در مسلمانترین مناطق نیز برای جوانان مطرح است.
مستحضر هستید که یکی از مهمترین شبهههایی که این سایتهای مخرب لائیک و ملحد دائماً مطرح میکنند همین است که اگر دین، حق است و ادیان توحیدی، بهخصوص اسلام، صحیح هستند، پس چرا این فسادها وجود دارد؟! چرا خدا جلوی این فسادها را نمیگیرد؟!
اگر ما در مقام معرفی اسلام، حالا در بخش توحید، فقط به ادلهای که وجود خدا و وحدت خدا را اثبات میکند اکتفا کنیم، هرچند براهین متقنی که علما و بزرگان در طول هزاران سال ذکر کردهاند را یاد بگیریم و به مردم ارائه بدهیم، تا زمانی که این شبهه حل نشود، آن براهین اثر خود را نمیبخشد؛ زیرا وقتی در دل شبهه وجود دارد، ایمان شکل نمیگیرد.
شبهه دیگری هم هست. من دو، سه نمونه از این شبهات را عرض میکنم تا عزیزان، متناسب با فرهنگ کشوری که در آن فعالیت میکنند، در فکر تبیین حقیقت و پاسخ به این شبههها باشند.
شبهه دوم این است که میگویند اگر اسلام دین صحیحی است و برای سعادت بشر آمده، چرا مسلمانان دنیا جزو پیشرفتهترین کشورها نیستند؟! اگر اسلام طرفدار علم، پیشرفت مادی و عدالت است، چرا در بین خود مسلمانها این همه ظلم، تعدی و برادرکشی، بهخصوص در سالهای اخیر در کشورهای اسلامی، وجود دارد؟! پس اسلام نمیتواند مشکل بشر را حل کند و کارایی ندارد!
و بالاخره، نسبت به مسائلی که در عصر حاضر برای بشر مطرح شده و سابقهای در دنیا نداشته، سؤالهای جدیدی وجود دارد که مردم به پاسخ آنها احتیاج دارند؛ چه در زمینه حقوق بشر، چه در زمینه حقوق زنان، چه در زمینه تجارت، بهخصوص معاملات ربوی و چه در زمینه جنگ و صلح؛ اینکه آیا صلح همیشه مطلوب است یا در بعضی جاها باید جنگ کرد؟! اگر باید جنگ کرد، به چه دلیل و با چه فلسفهای؟! و نظیر این مسائلی که به زندگی روزمره مربوط است.
میگویند: «شما نتوانستهاید این مسائل را برای مردم حل کنید! اگر اسلام چنین ادعایی دارد که میتواند مصالح بشر را تأمین کند، پس چرا تاکنون این کار را نکرده است؟!»
آخرین نمونهای که اشاره میکنم این است که درست است که در همه ادیان، کمیابیش اختلافات مسلکی و مذهبی وجود داشته و حتی گاهی موجب جنگهای سخت هم شده است، حتی بین مذاهب کاتولیک و پروتستان مسیحی، تا همین اواخر در ایرلند اختلافات و جنگهای مذهبی وجود داشت؛ اما اینگونه اختلافی که اکنون بین گروههای تکفیری و سایر مسلمانان وجود دارد، نظیر آن را کمتر میتوان پیدا کرد؛ اینکه کسانی به نام دین، بچهها، زنان و افراد بیگناه را در برابر بستگانشان با فجیعترین وضع سر ببرند، سپس خون آنها را بمکند، جگر آنها را بیرون بیاورند و بخورند و همه اینها به نام اسلام و اطاعت از احکام دین انجام بگیرد!
یکی از مطالبی که ما باید با جدیت بسیار روی آن کار کنیم مبارزه با اینگونه اختلافات، تلاش برای وحدت مسلمانان و تأکید بر این حقیقت است که ما اصول کلی مشترکی داریم که همانها مهم است و باید بر آنها توافق کرد. مسائل جزئی، کمیابیش، حتی در یک خانواده و میان دو برادر هم ممکن است محل اختلاف باشد اما این اختلافها نباید موجب جنگ و دشمنی شود.
از تصدیعی که خدمت آقایان دادم و موجب خستگی ایشان شدم، عذرخواهی میکنم و متضرعانه از پیشگاه الهی درخواست میکنیم که انشاءالله همه ما را به راهی که مرضیّ خودش است راهنمایی بفرماید و در انجام آن موفق بدارد.
یکی از حضار:
ما شاهد هستیم که در فرانسه، از بچههای ما گرفته تا دانشگاهیهای ما، همه در سیستمی قرار دارند که آنها را از اسلام بسیار زده میکنند و حتی ترسی از ایران و جمهوری اسلامی ایران در وجودشان ایجاد کردهاند. همچنین شاهد هستیم که از کشورهای آفریقایی افراد زیادی به فرانسه آمده و با خانوادههایشان در آنجا زندگی میکنند. بیشتر آنها مسلمان هستند. بعضی فرانسویزبان هستند و بعضی هم از کشورهای دیگری آمدهاند و حتی فرانسوی هم صحبت نمیکنند؛ اما تقریباً هیچ مرکز اسلامی، بهویژه برای شیعیان و پیروان اهلبیتعلیهمالسلام به آن صورت وجود ندارد که بتوانند فرزندان خود را آموزش دهند و تربیت کنند.
این خانوادهها ناچار هستند فرزندان خود را وارد سیستم آموزشی فرانسه کنند. حتی بعضی از این بچهها که استعداد زیادی دارند، موفق میشوند وارد دانشگاه شوند، مدرک بگیرند و حتی تا مقطع دکتری ادامه تحصیل دهند اما چون پدر و مادرشان مسلمان هستند، همواره مورد اذیت و آزار قرار میگیرند و با سختی فراوان این مسیر را طی میکنند.
این مشکل هر روز بزرگتر میشود و واقعاً مانند بمبی است که در میان این جمعیت در حال انفجار است. کسانی که مدرک میگیرند، ترسی در آنها به وجود میآورند که حتی دیگر نمیتوانند به کشورهای مادری خود بازگردند و علمی را که آموختهاند در آنجا ارائه دهند. از طرف دیگر، در خود فرانسه نیز این افراد تحت نظر هستند و آنها را کنترل میکنند و ازنظر روحی در وضعیت بسیار غمانگیز و آشفتهای قرار دارند. تقریباً همه نمایندگان مجلس با مراکزی که یهودیان تأسیس کردهاند در ارتباط هستند و مرتب هرچه آنها به اینها بگویند را به اجتماع تلقین میکنند.
ما میخواهیم ببینیم چه کاری میتوانیم انجام دهیم تا برای این جوانان مسلمان راهی پیدا کنیم؛ سیستمی که مجبور نباشند مستقیماً وارد این دانشگاهها شوند و آن عقاید را فرا بگیرند، بهگونهای که دیگر نتوانند به اسلام خدمت کنند. الآن متد بسیار شدیدی در آنجا در حال گسترش است و مخصوصاً نمایندگان مجلس از این سیستم حمایت میکنند و یهودیان نیز پشت آن هستند. چه کار کنیم که این جوانهایی که متخصص، پزشک یا دکتر میشوند، به کشورهای خود بازگردند؛ به کشورهای آفریقایی، مراکش، الجزایر و یا کشورهای دیگر و گرفتار این برنامهای که برای جلوگیری از بازگشت آنها طراحی شده است نشوند؟!
آنها سیستمی درست کردهاند که بعد از فارغالتحصیلی، کارهای بسیار محدودی به این متخصصان میدهند. این دقیقاً برخلاف آن حدیث معروف اُطْلبُوا العِلْمَ وَلَو بِالصِّينِ است که مقصودش این است که انسان علم را بیاموزد و سپس برای خدمت، به جامعه خود بازگردد؛ اما اینها بهگونهای عمل میکنند که افراد دیگر نتوانند بازگردند و با درآمدهای اندک و شرایط محدود، آنها را تقریباً در وضعیتی شبیه زندانی نگه میدارند.
من خیلی عذرخواه هستم، میدانم وقت شما را گرفتم و شما را به زحمت انداختم؛ اما جمهوری اسلامی ایران امروز شرایطی در جهان پیدا کرده که میتواند امیدی برای بسیاری از افراد باشد؛ افرادی که من از آنها به «بچههای یتیم» تعبیر میکنم، یعنی کسانی که پناه و تکیهگاهی ندارند.
جامعةالمصطفی که امروز در کشورهای مختلف در حال گسترش است این ظرفیت را دارد که جوانان علاقهمند به اسلام بتوانند از دیپلم تا مقاطع عالی در همین مجموعه تحصیل کنند، حتی تا دکتری و مدرک خود را از جامعةالمصطفی بگیرند و سپس یا در همان کشور محل زندگی خود و یا در کشور خودشان، آنگونه که حضرتعالی فرمودید، حقیقت اسلام را تبلیغ کنند و آنچه واقعیت اسلام است را به مردم معرفی نمایند. این کار باید در دانشگاههای اسلامی انجام شود، نه در دانشگاههایی که زیر نظر یهودیان اداره میشوند.
از شما تشکر میکنم. همچنین اگر در میان خانوادهها یا آشنایان کسانی باشند که نیاز به راهنمایی یا کمک داشته باشند، قبلاً هم از دانشگاهمان در پاریس درخواست کردهام که تا آنجا که امکان دارد راه را برای آنها باز کنیم تا انشاءالله بتوانند در این دانشگاه اسلامی تحصیل کنند.
حاجآقا:
از ایشان تشکر میکنم که عرایضی را که بنده فقط به آن اشاره کردم و از آن گذشتم ایشان بهتفصیل بیان کردند و توضیح دادند. من این را یک یاری از طرف خدا میدانم که ایشان را رساند تا عرایض بنده شاهدی داشته باشد و معلوم شود که خیلی دور از واقعیت نیست.
برای اینکه فرمایش ایشان بیپاسخ نماند، پاسخ مختصری که به ذهن بنده میرسد این است که به نظر من اولین قدم آن است که ما خودمان باور کنیم که این کار، شدنی است و تصمیم بگیریم آنچه را در توان داریم برای رسیدن به این هدف به کار بگیریم.
به نظر بنده بالاترین بلایی که مسلمانها به آن مبتلا شدهاند احساس ازخودبیگانگی و خودباختگی است؛ اینکه فکر میکنند در مقابل قدرت غرب و قدرت کفار توان مقابله ندارند. نخست باید این روحیه را از بین ببریم و خودمان باور کنیم که میتوانیم.
ممکن است گفته شود که «بالاخره ما مشاهده میکنیم نه ثروت ما مانند آنهاست، نه تکنولوژی ما مانند آنهاست و نه در برخی از امکانات و منابع، همسطح آنها هستیم؛ بنابراین در مقابل آنها کاری از ما ساخته نیست». پاسخ این است که اگر خداوند متعال ما را فقط به اسباب ظاهری واگذار کرده بود، شاید همین نتیجه درست بود؛ اما خداوند متعال بارها فرموده است که اگر شما یک قدم کوتاه بردارید، ما چند برابر به شما کمک میکنیم؛ وَاذْكُرُوا إِذْ أَنْتُمْ قَلِيلٌ مُسْتَضْعَفُونَ فِي الْأَرْضِ تَخَافُونَ أَنْ يَتَخَطَّفَكُمُ النَّاسُ فَآوَاكُمْ وَأَيَّدَكُمْ بِنَصْرِهِ.[1] این آیه را باید باور کنیم. خدا همه کارها را به عهده ما نگذاشته است. ما باید اراده کنیم و قدم برداریم؛ إِنْ تَنْصُرُوا اللَّهَ يَنْصُرْكُمْ.[2] و نیز: وَالَّذِينَ جَاهَدُوا فِينَا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنَا وَإِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِينَ.[3]
جَعَلَنَا اللَّهُ وَإِيَّاكُمْ مِنَ الْمُحْسِنِينَ
وَالسَّلامُ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَةُ اللَّهِ