ارزش تشبّه به اهل‌بیت‌صلوات‌‌الله‌‌عليهم‌‌اجمعين در لباس و زندگی

در مراسم عمامه گذاری طلاب مدرسه علمیه رشد
تاریخ: 
شنبه, 10 شهريور, 1397

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ

الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ وَالْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي جَعَلَنَا مِنَ الْمُتَمَسِّكِينَ بِوِلَايَةِ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ وَالْأَئِمَّةِ الْمَعْصُومِينَ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِمْ أَجْمَعِين

خداوند متعال را شکر می‌کنیم که در کنار نعمت‌های بی‌شماری که خودش فرموده هیچ‌کس طاقت احصای آن‌ها را ندارد، نعمت ولایت اهل‌بیت‌صلوات‌‌الله‌‌عليهم‌‌اجمعين را به ما ارزانی فرمود که برتری این نعمت بر سایر نعمت‌ها برای امثال بنده و شاید برای خیلی بزرگ‌تر از بنده هم قابل محاسبه نیست.

فرارسیدن این ایام و همچنین میلاد مسعود باب‌الحوائج، امام موسی بن جعفرصلوات الله علیهما و آلهما را به پیشگاه مقدس ولی عصرارواحنافداه تبریک و تهنیت عرض می‌کنیم. انتظار داریم که با عنایت بی‌حدوحصری که آن بزرگوار به دوستان و علاقه‌مندانشان دارند، گوشه چشمی به مجلس ما و به دوستان ما داشته باشند، نگاهی که امور دنیا و آخرت همه ما را اصلاح بفرماید.

در حین اینکه اینجا نشسته بودم مطلبی یادم آمد که با امشب و با معمم شدن شما عزیزان بی‌تناسب نیست. قصه‌ای که در دوران کودکی شنیده‌ام را برای شما نقل می‌کنم. از این نقل کودکانه بنده اغماض و عفو بفرمایید اما خیال می‌کنم اگر دقت بفرمایید، با اینکه سخن کودکانه‌ای است، بشود نتیجه‌های خوبی از آن گرفت.

حکمت نجات دلقک فرعون!

شاید شنیده باشید که ما یک همشهری داشتیم که آن وقتی که من بچه بودم، دوازده ساله بودم، ایشان حدود هفتاد، هشتاد ساله بودند؛ مرحوم شیخ غلامرضا یزدی، معروف هستند. شاید اسم ایشان را شنیده باشید. آن‌وقت‌ها که من بچه بودم از ایشان چیزهایی شنیدم که با اینکه مثلاً بیش از هفتاد سال از آن‌ها می‌گذرد، بعضی چیزهایش عیناً یادم مانده است، گویا الآن طنین کلام ایشان در گوش من است. یکی را برای شما نقل می‌کنم به شرطی که از اینکه لحن کودکانه‌ای دارد من را ببخشید.

ایشان می‌فرمودند وقتی خداوند متعال فرعونیان را محکوم به غرق شدن و نابود شدن کرد و فرعون و هامان و اطرافیان او و معاونان و وزرا و به‌اصطلاح مدیرکل‌ها همه در رود نیل غرق شدند، خداوند متعال به جبرئیل فرمود: «برو آن دلقک فرعون را نجات بده!» داستان را ایشان نقل می‌کردند. خدا ان‌شاءالله درجات ایشان را عالی کند. ایشان حرف گزاف نمی‌زد. حتماً سند معتبری دارد. این دلقک یکی از ارکان این دستگاه بود و چه قدر خون به دل حضرت موسی‌علی نبینا و آله و علیه السلام کرده بود. می‌دانید که این دلقک می‌آمد برای فرعون بازی درمی‌آورد و او را می‌خنداند. وقتی هم حضرت موسی مأمور شدند که بیایند فرعون را دعوت کنند، برای قصر فرعون آمدند و گفتند: «من از طرف خدا پیامی دارم و مأمورم برسانم.»

اطرافیان و درباریان خندیدند و گفتند: «اینجا کاخ فرعون است، تو را راه نمی‌دهیم!» ایشان مدت‌ها می‌آمد دم کاخ فرعون می‌ایستاد و همین پیشنهادش را تکرار می‌کرد که حالا من پیغامی دارم و می‌خواهم برسانم و این‌ها اصلاً اعتنا نمی‌کردند و او را مسخره می‌کردند و رد می‌کردند.

این دلقک فرعون یک روز برای خنداندن فرعون آمد، یک لباس شبیه لباس حضرت موسی درست کرد و پوشید و یک مقدار گوش داد که این چه می‌گوید و چه ادعاهایی دارد که «من از طرف خدای آسمان فرستاده شده‌ام، پیغامی دارم می‌خواهم به شما بگویم، اگر قبول کردید نجات پیدا می‌کنید، اگر هم نه که عذاب می‌شوید و هلاک می‌شوید.» این‌ها را تمرین کرد و یک روز با این لباس‌ها در کاخ فرعون آمد. همه تعجب کردند. این لباس جدیدی پوشیده، اینجا آمده، جلوی فرعون ایستاد، خیلی با جدیت. او همیشه در بازی درآوردن و در تئاتر می‌رفت اجازه می‌گرفت و دست می‌بوسید و پا می‌بوسید تا فرعون به او اجازه دهد که شروع کند اما آن روز خیلی جدی در مقابل فرعون ایستاد و گفت: «ای فرعون!» فرعون بلند شد و دید این همین دلقک خودش است؛ گفت: «بگو!» گفت: «من از طرف خدای آسمان آمده‌ام که تو را هدایت کنم! اگر قبول کنی نجات پیدا می‌کنی، اگرنه به جهنم می‌روی و همیشه می‌سوزی!»

درباریان شروع کردند به قاه‌قاه خندیدن و خود فرعون هم خندید و یک جایزه‌ای به او داد که امروز یک بازی جدیدی درآورده است. وقتی جبرئیل پرسید که «دلقک این‌گونه بود، برای چه او را نجات دهی؟! حکمت آن چیست؟!» خطاب شد: «چون لباس دوست ما را می‌پوشید؛ چون لباس دوست ما را پوشید و جلوی فرعون رفت، به خاطر آن، این افتخار را به او می‌دهیم که در میان همه غرق‌شدگان، او را نجات دادیم.»

ارزش تشبه به اولیای خدا حتی با پوشیدن لباس

اولاً فرض من این است که چون شخص بزرگی این مطلب را نقل می‌کرد این را تلقی به قبول می‌کنم، خودم می‌گویم حتماً سند معتبری دارد، گو اینکه خودم دنبال نرفته‌ام سند آن را پیدا کنم. اگر این‌گونه است، سرّ اینکه تشبه به یکی از اولیای خدا این‌قدر ارزش دارد که در میان همه فرعونیان که در دریا غرق شدند خدا او را نجات داد، ما باید بدانیم که پوشیدن این لباس دوست به نیت تشبه به دوست، نه به‌عنوان مسخرگی، به‌عنوان اینکه شباهتی به او پیدا کنیم، بگوییم ما در راه شما می‌خواهیم قدم برداریم، خداوند متعال برای این چه ارزشی می‌تواند قائل باشد. به گمان بنده ارزش این کار به همین نیت که ما تشبهی به ائمه اطهار‌سلام‌‌الله‌‌عليهم‌‌اجمعين پیدا کنیم، لباسی که منسوب به ایشان است، حالا یقین هم نداریم که شکل آن عیناً همین‌گونه بوده و شکل عمامه و عبا و قبایشان این‌گونه بوده اما اسمش عمامه بوده و منسوب به ایشان است.

عمامه؛ تاج ملائکه

وقتی پیغمبر اکرم‌صلی‌‌الله‌‌علیه‌‌و‌آله عمامه را به سر امیرالمؤمنین‌سلام‌‌الله‌‌عليه بستند فرمودند: این عمامه‌ای که به سر تو بستم مثل تاج ملائکه است؛ ...ثُمّ قالَ: أدبِرْ فأدبَرَ، ثُمّ قالَ: أقبِلْ فأقبَلَ، ثُمّ قالَ: هكذا تِيجانُ المَلائكَةِ.[1]

در دعایی هم که موقع بستن عمامه مستحب است و شیخ بهائی این دعا را در مفتاح الفلاح نقل کرده‌اند می‌فرمایند وقتی می‌خواهید عمامه سرتان بگذارید این دعا را بخوانید: اللَّهُمَّ سَوِّمْنِي بِسِيمَاءِ الْإِيمَانِ وَ تَوِّجْنِي بِتَاجِ الْكَرَامَةِ وَ قَلِّدْنِي حَبْلَ الْإِسْلَامِ....

مقایسه تشبه به اولیاء خدا با تشبه به کفار

به‌هرحال این را یادتان باشد که تشبه به اولیاء خدا توفیقی است که برای کسانی که حاصل شود و ته دل، نیت آن‌ها همین باشد، قدر و منزلت آن پیش خداوند متعال از بسیاری از عبادات بیشتر است؛ کما اینکه ضد آن هم تشبه به کفار و پوشیدن لباسی است که مخصوص کفار است و اگر کسی آن لباس را بپوشد چون لباس او شبیه کفار است نمی‌فهمند که این شخص، مؤمن است یا کافر است؟! این هم یکی از بزرگترین گناهانی است که تجاهر به فسق حساب می‌شود چون که پنهانی نیست و علناً می‌پوشد. اگر آن تجاهر به فسق است و گناه بزرگی است، این هم تجاهر به ایمان است و ثواب بزرگی دارد.

تأثیر لباس روحانیت در یادآوری خدا و دین به مردم

یک نکته کوچک هم در همین جا عرض کنم و آن اینکه با اینکه الحمدلله در قم و در کشور معمم زیاد هست، به‌خصوص بعد از انقلاب اما هنوز هم مردم وقتی یک روحانی را می‌بینند از لباس او به یاد یک چیزی می‌افتند؛ فکر می‌کنید به یاد چه می‌افتند؟! آیا به یاد سلطنت می‌افتند؟! آیا به یاد وزارت می‌افتند؟! آیا به یاد ثروت می‌افتند؟! آیا به یاد رستم می‌افتند؟! به یاد چه می‌افتند؟! ناخودآگاه به یاد خدا و دین می‌افتند و اینکه این‌ها کارشان ترویج دین است.

عبادت بالقوه و بالفعل در راه رفتن با نیت الهی

دین یعنی چه؟! یعنی مردم را با خدا آشنا کنند. شما همین که در خیابان راه بروید، راه رفتن شما عبادت بالقوه است. البته اگر نیت داشته باشید عبادت بالفعل هم می‌شود. شما می‌توانید با همین راه رفتنتان قصد کنید که مردم را به یاد خدا بیندازید. چه کاری از این بهتر، پرسودتر و پرمنفعت‌تر و درعین‌حال راحت‌تر و آسان‌تر؟! همین که در خیابان راه بروید، مردم که شما را ببینند به یاد خدا و دین بیفتند. شما که نمی‌توانید در خیابان بایستید و سخنرانی کنید اما با همین راه رفتنتان می‌توانید مردم را به یاد خدا بیندازید.

نورٌ علی نور؛ از تشبه در لباس تا تشبه در گفتار و رفتار

این از فضائلی است که تشبه به اهل‌بیت‌صلوات‌‌الله‌‌عليهم‌‌اجمعين در لباسشان دارد. حالا اگر این تشبه در گفتار، کردار و منش آن‌ها هم پیدا شود که دیگر نورٌ علی نور می‌شود و ببینید که خدا چه معامله‌ای با چنین بندگانی خواهد کرد.

دعا می‌کنیم که خدا این توفیق را نصیب همه شما بفرماید که تمام وجودتان آیینه وجود خدا و پیغمبر اکرم و اهل‌بیت باشد؛ مردم سخن شما را که می‌شنوند یاد خدا بیفتند؛ لباس شما را که می‌بینند یاد خدا بیفتند؛ رفتار شما را که می‌بینند بگویند: «عجب رفتار زیبایی است! نمونه رفتار پیغمبر اکرم و اهل‌بیت است»؛ و خدا نکند که یک لغزش‌هایی از ما سر بزند که مردم نظرشان عوض شود!

هشدار درباره تبدیل وسیله هدایت به مایه بدگویی

اگر این‌گونه شد، می‌دانید چه می‌شود؟! آن وسیله‌ای را که خدا قرار داده برای اینکه مردم خودبه‌خود به یاد خدا بیفتند، برعکس موجب بدگویی، نفرت و حتی ممکن است موجب لعن و نفرین هم بشود. مواظب باشیم! سعی کنیم بعد از پوشیدن این لباس، زندگی اهل‌بیت‌صلوات‌‌الله‌‌عليهم‌‌اجمعين را در گفتار، رفتار و منش خودمان مجسم کنیم تا هر قدمی که برمی‌داریم عبادتی بزرگ باشد، عبادتی که جز فرشتگان کرام‌الکاتبین قدر و منزلت آن را نمی‌دانند.

توجه به ولی عصرارواحنافداه شیرین‌ترین و آسان‌ترین کار

این داستان را که نقل کردم به عنوان یک داستان کودکانه نقل کردم. در پایان عرایضم می‌خواهم توصیه‌ای عوامانه خدمت شما بکنم که شاید زیاد هم شنیده باشید. بنده در این عمر هشتاد و چند ساله که کرده‌ام و بیش از هفتاد سال با علما مأنوس بوده‌ام، کاری شیرین‌تر، آسان‌تر، پرمنفعت‌تر از توجه به وجود مقدس ولی عصرارواحنافداه پیدا نکرده‌ام. یاد محبوب، شیرین است؛ کار آسانی هم هست؛ سفر حجی نباید بروید؛ کافی است که دلتان را متوجه او کنید؛ زحمتی هم ندارد، مانع کارهای دیگر شما هم نمی‌شود.

تمرین توجه به خدا با توسل به محمد و آل محمدصلوات‌‌الله‌‌عليهم‌‌اجمعين

از دعاهایی که مستحب است قبل از نماز بخوانید این دعاست که اللّهم إنّی أتوجَّهُ إلَیْکَ بِمُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ.[2] پیش از نماز که آدم باید همه‌ توجه او به خدا باشد مستحب است که این دعا خوانده شود: اللّهم إنّی أتوجَّهُ إلَیْکَ بِمُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ. این را هم تمرین کنید. توسل به حضرت معصومه‌سلام‌‌الله‌‌عليها را کوچک نشمارید. هر جا هستید و در هر حالی، سعی کنید از ته دلتان یک توجهی به پیشگاه مقدس ولی عصرارواحنافداه داشته باشید. برای ما پیرمردهای گناهکار هم دعا کنید.

وَفَّقَكُمُ اللَّهُ

وَالسَّلَامُ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَةُ اللَّهِ


[1]. کافی، ج 6، ص 461.

[2]. شرح الكافي، ج 10، ص 316. 

 

پرونده ویژه: