جدا کردن مردم از رهبری؛ خطرناک‌ترین نقشه شیطان برای نظام اسلامی!

در ديدار با جمعی از پاسداران انقلاب اسلامی
تاریخ: 
دوشنبه, 26 ارديبهشت, 1390

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم

الْحَمْدُ للهِ رَبِّ العَالَمِین وَصَلَّی اللهُ عَلَی سَیِّدِنَا مُحَمَّدٍ وآلِهِ الطَّاهِرِین

أللَّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الحُجَّةِ بْنِ الْحَسَن صَلَوَاتُکَ عَلَیهِ وَعَلَی آبَائِهِ فِی هَذِهِ السَّاعَةِ وَفِی کُلِّ سَاعَةٍ‌ وَلِیًا وَحَافِظاً وَقَائِداً وَنَاصِراً وَدَلِیلاً وَعَیْنَا حَتَّی تُسْکِنَهُ أرْضَکَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فِیهَا طَوِیلاً

تشریف‌فرمایی عزیزان را به این مؤسسه که خانه خود شماست، خوش‌آمد عرض می‌کنم و با توجه به کمی وقت، سعی می‌کنم عرایضم را به‌صورت تیتر‌وار به عرضتان برسانم و از اینکه چند دقیقه‌ای دیر آمدم عذرخواهی ‌کنم.

نظام اسلامی؛ یکی از بزرگ‌ترین نعمت‌های الهی

همه ما می‌دانیم که برقراری نظام اسلامی بر روی این کره خاکی، در این عصر، یکی از بزرگ‌ترین نعمت‌های الهی در طول تاریخ زندگی انسان بر روی زمین است. بنده که خودم را بسیار عاجزتر از این می‌بینم که بتوانم برکات این نعمت را احصا کنم، چه رسد به اینکه بتوانم شکر آن را به‌جا بیاورم.

حالا برای نمونه، شما به همین برنامه‌ای که با خود شما ارتباط دارد توجه بفرمایید و آن را با زمان پیش از انقلاب مقایسه کنید. سازمان اطلاعات آن زمان را با وضع وزارت اطلاعاتی که امروز داریم مقایسه کنید؛ افرادی که مسئولیت‌های اصلی و مدیریت این سازمان را بر عهده داشتند، مدیرانی که برای اجرای برنامه‌ها استخدام می‌شدند، استراتژیست‌هایی که طراحی می‌کردند که عمدتاً طراحی‌ها از خارج بود و در اینجا کپی می‌شد و حتی گاهی مستقیماً دستور آن از جای دیگری می‌آمد و در اینجا اجرا می‌شد. همچنین برنامه‌هایی را که برای تربیت نیروها و کادرها داشتند را با وضعیتی که امروز داریم مقایسه بفرمایید، به‌خصوص در سال‌های اخیر. تفاوت میان این دو وضعیت، تفاوت بین بهشت و جهنم است. چه فاصله‌ای می‌توان میان این دو ازلحاظ رتبه و ارزش در نظر گرفت؟!

البته همه ما می‌دانیم که این موضوع منحصر به وزارت اطلاعات نیست. در همه نهادها و مؤسسات کشور، کم‌یابیش چنین تفاوتی وجود دارد؛ در ارتش، در نیروی انتظامی و در بخش‌های دیگر، البته با شدت و ضعف و تفاوت‌هایی. شاید وزارت اطلاعات یکی از جاهایی باشد که بیشترین اختلاف میان آن دوران و این زمان در آن دیده می‌شود و باید هم چنین باشد.

شکر نعمت نظام اسلامی

برای شکرگزاری این نعمت، هرکدام از ما باید به اندازه توان خودمان، استعدادهای خدادادی و امکاناتی که در اختیار داریم برای تحقق اهداف الهی این نظام تلاش کنیم. برای اینکه کارمان بهتر باشد و ثمرات بیشتری داشته باشیم باید مطالعه بیشتری داشته باشیم، بر تجربیات و بر ظرفیت‌هایمان و درنهایت بر اخلاص خودمان بیفزاییم چراکه اخلاص، روح ارزش‌بخش به همه کارهاست.

نجات از دره خطرناک و ورود به باغ بزرگ

فرض کنید ما از یک دره خطرناک - حالا نگویم از یک جهنم‌کده‌ای- نجات پیدا کرده‌ایم و وارد یک باغ و بستان بزرگی شده‌ایم. ویژگی این باغ این است که همه در یک سطح نیستند و درجات، بسیار متفاوت است. درجه پایینش این است که همه کسانی که وارد می‌شوند، کم‌یابیش از گیاهانی که می‌روید و میوه‌هایی که درخت‌ها دارند استفاده می‌کنند؛ اما اینجا غُرَفٌ مِنْ فَوْقِهَا غُرَفٌ؛[1] طبقات و درجات بسیار مختلفی وجود دارد، با ویژگی‌هایی که ارزش طبقات بالاتر را طبقات پایین‌تر درک نمی‌کنند. نه‌تنها به آن نمی‌رسند بلکه اصلاً نمی‌توانند بفهمند کسانی که در طبقات بالاتر هستند چه لذت‌هایی دارند. کشش درک آن را ندارند. حالا این را به‌اجمال عرض کردم؛ تفصیلش را ان‌شاءالله اگر یک وقت فرصتی بود، بیشتر عرض می‌کنم.

بی‌نهایت‌طلبی؛ ویژگی فطری انسان

طبیعت انسان و فطرت او اقتضا می‌کند که هیچ‌وقت به هیچ چیز پایینی قانع نباشد. در هر مسیری که می‌افتد سعی می‌کند که به عالی‌ترین مراتب آن برسد. آن‌هایی که به فکر پول هستند، فکر می‌کنند سرمایه بیشتری بیندوزند. کسانی که به دنبال افتخارات دیگری هستند، فکر می‌کنند عالی‌ترین مرتبه‌اش را به دست بیاورند. سردوشی‌های ارتش و نیروهای نظامی و انتظامی را که می‌بینند، فکر می‌کنند عالی‌ترین مرتبه‌اش را داشته باشند. این اقتضای فطرت انسان است.

حضرت امام‌رضوان‌الله‌علیه هم در یکی از فرمایشاتشان، راجع به بی‌نهایت‌طلبی انسان، مکرر اشاره می‌کردند. مرحوم استادشان، مرحوم آقای شاه‌آبادی، همین را یکی از بالاترین دلیل‌ها برای اثبات وجود خدا می‌دانند؛ اینکه آدم بی‌نهایت‌طلب است، به هیچ‌چیز قانع نمی‌شود و دلش می‌خواهد به چیزی برسد که کمالش بی‌نهایت باشد و آن، خداست.

راه رسیدن به مراتب بالاتر

به‌هرحال، بر این اساس با فرض این که ان‌شاءالله از آن جهنم خلاص شده‌ایم و ان‌شاءالله دیگر به آنجا برنمی‌گردیم باید به این فکر باشیم که طبقات بالاتر را احساس کنیم و ببینیم بالاترها چه خبر است، بندگان خاص خدا چه چیزهایی دارند و خدا چه به آن‌ها داده است. آنچه می‌تواند ما را بالا ببرد، دو عامل است: یکی شناخت و دیگری خودسازی.

اول باید بفهمیم و باورمان را تقویت کنیم. بعد باید سعی کنیم خودمان را مطابق مقتضای این باورها بسازیم. هرقدر این دو چیز را که یکی از مقوله شناخت و علم و آگاهی است و دیگری از مقوله اراده و فعالیت و خودسازی، بیشتر در خودمان تقویت کنیم و در این دو مسیر، بیشتر پیش برویم، از آن طبقات و مقامات بالاتر، بیشتر استفاده خواهیم برد.

قرآن؛ وسیله صعود و تعالی انسان

آن روایتی که روز قیامت به قاری قرآن گفته می‌شود که إِقْرَأْ، وَارْقَ؛ یعنی هرقدر با قرآن بیشتر آشنا هستی می‌توانی بالاتر بروی؛ بخوان و بالا برو! اندازه آشنایی تو با قرآن، ملاک بالا رفتن است. به تعبیر دیگری، فهم قرآن و عمل کردن به آن و با قرآن آشنا بودن همین دو چیز است؛ یکی فهم قرآن است که ما بهتر بفهمیم که همان شناخت کلی اسلام و معارف اسلامی است و یکی هم عمل کردن به آن است.

راه تقویت شناخت و عمل

می‌دانیم که برای تقویت بُعد شناخت، باید بیشتر فکر کنیم، بیشتر مطالعه کنیم، بیشتر درس بخوانیم، از استاد چیز یاد بگیریم و از خدا بخواهیم که بر فهم و معرفتمان بیفزاید. در این جهت هم می‌دانیم که بیشتر باید همت کنیم، وظایفمان را بهتر انجام دهیم، اطاعت خدا کنیم، از گناهان اجتناب کنیم و هرچه را خدا و اولیای خدا بیشتر دوست دارند، عمل کنیم. این دو تا دست‌به‌گریبان یکدیگر هستند و رابطه‌ای متقابل و زیگزاگی دارند. آدم هرچه بهتر بفهمد، می‌تواند بهتر عمل کند؛ وقتی بهتر عمل کرد، موفق می‌شود که بهتر بفهمد؛ وقتی بهتر فهمید، باز بهتر عمل می‌کند. این رابطه متقابل، دائماً وجود دارد تا به آنجایی که خدا می‌داند و ما نمی‌دانیم؛ عِنْدَ سِدْرَةِ الْمُنْتَهَىٰ.[2]

وجود دشمنان در مسیر تعالی انسان

راه کلی‌اش را همه می‌دانیم. یک چیز دیگر هم فی‌الجمله می‌دانیم و آن اینکه پیمودن این راه‌ها خیلی هم آسان نیست؛ به خاطر اینکه دشمنانی سر راه هستند که آدم را از راه بازمی‌دارند: شَيَاطِينَ الإِنسِ وَالْجِنِّ.

این هم یک سنت الهی است. همان‌گونه که خدا پیغمبران را فرستاده، کتاب‌های آسمانی نازل کرده و اولیای خدا، حضرات معصومین و پرورش‌یافتگان این مکتب را به کمک مؤمنین می‌فرستد، برای اینکه توازن و تعادل در ظرف اختیار و انتخاب برقرار باشد، آن طرف هم شیاطین را قرار داده است. آن‌ها هم نوشته‌هایی دارند، کتاب‌هایی دارند، بحث‌هایی دارند، سخنانی دارند.

آیات قرآن درباره شیاطین انس و جن

اجمالاً در سوره انعام، به نظرم در آیه ۱۱۲، به این داستان اشاره شده است که وَكَذَٰلِكَ جَعَلْنَا لِكُلِّ نَبِيٍّ عَدُوًّا شَيَاطِينَ الْإِنْسِ وَالْجِنِّ يُوحِي بَعْضُهُمْ إِلَىٰ بَعْضٍ زُخْرُفَ الْقَوْلِ غُرُورًا وَلَوْ شَاءَ رَبُّكَ مَا فَعَلُوهُ فَذَرْهُمْ وَمَا يَفْتَرُونَ * وَلِتَصْغَىٰ إِلَيْهِ أَفْئِدَةُ الَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ وَلِيَرْضَوْهُ وَلِيَقْتَرِفُوا مَا هُمْ مُقْتَرِفُونَ.[3] به زبان بنده، برای اینکه بین عوامل خیر و عوامل شر بالانس و تعادل برقرار باشد، چون انتخاب این است که آدم بین دو عامل، یکی را انتخاب کند پس این دو عامل باید کشش‌های مشابهی داشته باشند. این می‌گوید: «بیا این طرف!»؛ آن می‌گوید: «بیا آن طرف!»؛ تا من کدام را انتخاب کنم. ارزش من به آن انتخاب من است. پس بین این دو عامل باید همیشه نوعی بالانس برقرار باشد.

هرچه انبیا می‌آیند، در مقابلشان هم شیاطین هستند و آن‌ها هم بر فعالیتشان می‌افزایند. مخصوصاً با توجه به این سنت الهی، می‌فهمیم که این راهی که باید بپیماییم تا به قله نزدیک شویم، این راه خیلی آسانی نیست. باید با شیاطین انس و جن مبارزه کرد تا بتوانیم به مقصد برسیم.

دو شیوه اصلی فعالیت شیاطین در جهت تضعیف باورهای صحیح

جالب این است که در آیه، اول می‌فرماید: شَيَاطِينَ الإِنسِ؛ وَكَذَٰلِكَ جَعَلْنَا لِكُلِّ نَبِيٍّ عَدُوًّا شَيَاطِينَ الْإِنْسِ وَالْجِنِّ. باید با این‌ها مبارزه کرد تا بتوانیم به مقصد برسیم. کارهای این‌ها هم در همین دو بخش است: یکی اینکه با تشکیکات، شبهه‌ها، قرائت‌های جدید و امثال این‌ها سعی می‌کنند ما شناخت صحیح پیدا نکنیم تا حقیقت را درست نفهمیم. یکی هم اینکه تمایلات ما را به گناه زیاد کنند؛ الشَّيْطَانُ سَوَّلَ لَهُمْ؛[4] وَزَيَّنَ لَهُمُ الشَّيْطَانُ أَعْمَالَهُمْ.[5]

کار این عوامل، این دو چیز است؛ یعنی همان دو راهی که ما برای سعادت داریم و دو عاملی که باید با ترکیبشان ما را پیش ببرند، آن‌ها هم دو عامل دارند برای اینکه آن‌ها را تضعیف کنند: هم شناخت‌های ما را ضعیف کنند، شبهه‌ناک کنند و به شک بیندازند و هم عواملی ایجاد کنند که انگیزه‌های ما را برای رفتارهای شر، برای فساد، برای دنیاپرستی و برای شهوت‌پرستی تقویت کنند. این دو تا، کار شیطان است. آنچه بنده در این جلسه، در این چند دقیقه‌ای که باقی مانده، می‌خواهم روی آن تکیه کنم، توجه به عوامل شیطانی در جهت تضعیف باورهای صحیح است.

جایگاه پیامبر اکرم‌صلی‌الله‌علیه‌وآله در میان انسان‌ها

شما ملاحظه بفرمایید؛ همه ما معتقدیم - همه مسلمان‌ها، مختص شیعه‌ها هم نیست - همه ما معتقدیم که بالاترین و عزیزترین مخلوق خدا، وجود مقدس پیغمبر اکرم‌صلی‌الله‌علیه‌وآله‌ است. خدا این عزیزترین بندگانش را برای کسانی که دورترین مردم از فرهنگ و تمدن مردم بودند فرستاد تا این‌ها اگر اصلاح شوند، دیگران به طریق اُولی اصلاح شوند. این پیغمبر در میان چنین مردمی سختی‌هایی را تحمل کرد که خود ایشان فرمود: «مَا أُوذِىَ نَبِىٌّ مِثْلَ مَا أُوذِيتُ؛ هیچ‌کس به اندازه من اذیت ندید!»

تحول عظیم جامعه عرب در عصر پیامبر

آن‌قدر با سرعت سطح فرهنگ و فکر و ارزش‌های انسانی این‌ها را بالا آورد که نمونه‌هایش را وقتی آدم در تاریخ می‌بیند، واقعاً به حیرت می‌افتد که مگر می‌شود چنین مردمی که ازلحاظ فهم، معرفت، اعتقاد و ارزش‌های انسانی در آن سطح بسیار پایین بودند، در ظرف مدت کوتاهی که کل آن بیست‌وسه سال بود به چنین مرتبه‌ای برسند؟! آن‌وقت نه رادیو بود، نه تلویزیون بود، نه ماهواره بود، نه اینترنت بود. فقط باید با مواجهه و رویارویی، حرف زد و پیام رساند. حتی سواد خواندن و نوشتن نداشتند. این‌گونه که در تاریخ نقل کرده‌اند در کل جزیرةالعرب فقط دوازده نفر باسواد وجود داشت. چنین مردمی را، در ظرف چنین مدت کوتاهی، با آن همه جنگ‌ها و گرفتاری‌ها و تحریم‌های اقتصادی و چیزهایی از این قبیل، به جایی رساند که نمونه‌هایی از آن‌ها به وجود آمد که واقعاً بهت‌آور است.

عمق معرفت یک کودک؛ نمونه‌ای از تربیت پیامبر

حالا فرصت نیست که من نمونه‌هایش را نقل کنم. لااقل از بعضی بچه‌های آن زمان یک چیزهایی نقل می‌کنم. یک روز یک بچه‌ای پیش پیغمبر آمد و گفت: «آقا! من خیلی شما را دوست دارم!» این قصه را بشنوید و بعد بنشینید درباره آن خیلی فکر کنید؛ نه یک روز و نه دو روز.

گفت: «من خیلی شما را دوست دارم!» حضرت فرمود: «من را بیشتر دوست داری یا پدرت را؟!» گفت: «شما را». فرمود: «من را بیشتر دوست داری یا مادرت را؟!» گفت: «شما را.» یکی‌یکی دوستان و خویشانش را نام برد و در آخر فرمود: «من را بیشتر دوست داری یا خدا را؟!» گفت: «معلوم است که خدا را بیشتر دوست دارم! مگر می‌شود شما را بیشتر از خدا دوست بدارم؟! من شما را هم به خاطر خدا دوست دارم!»

یک بچه را ببینید که فهم و معرفتش به کجا رسیده است! چیزی که بسیاری از ما اصلاً نمی‌فهمیم که دوست داشتن خدا یعنی چه، تا برسد به اینکه با دوستی دیگران مقایسه کنیم که این را بیشتر دوست داری یا همسرت را؟! یا بچه‌ات را؟! یا محبوبت را؟! اصلاً مگر دوست داشتن خدا معنا دارد؟!

این بچه به کجا رسیده که می‌گوید: «این اصلاً چه مقایسه‌ای است؟! مگر می‌شود آدم کسی را بیشتر از خدا دوست بدارد؟!» در کدام مکتبی بچه این‌گونه تربیت می‌شود؟!

ظرفیت انسان و عوامل شیطانی

اما در میان همان مردم با وجود همین تربیت، همین برنامه الهی و همین مربی، در خانه خود ایشان و در کنار ایشان کسانی تربیت شدند که اگر مفاسد بعضی از آن‌ها را با جنایتکارترین انسان‌ها در طول تاریخ بسنجیم، نمی‌توانیم بگوییم این‌ها چقدر گوی سبقت را از آن جنایتکاران ربوده بودند!

برنامه، همین برنامه است؛ همین قرآن است. مربی هم پیغمبر است. نه نقصی در برنامه هست و نه نقصی در مدیر و مربی؛ اما ظرفیت ضعیف است، لیاقت ضعیف است و عوامل شیطانی هم قوی هستند. ظرفیت آن‌ها به‌گونه‌ای نبود که درست بتوانند از پیغمبر استفاده کنند. این بود که عوامل شیطانی بر آن‌ها پیروز شدند؛ اسْتَحْوَذَ عَلَيْهِمُ الشَّيْطَانُ.[6]

تکرار یک تجربه تاریخی در عصر انقلاب

این مطلب که با وجود برنامه‌ای صحیح و رهبر صحیح، افرادی سوءاستفاده کنند، اختصاص به آن زمان نداشت. گرفتید؟! خدا به ما امام داد؛ امامی که بنده اعتراف می‌کنم عقل من قاصرتر از آن است که ارزش وجودی ایشان را درک کند. خدا این عزت را به ما داد. عزت امروز جمهوری اسلامی را می‌بینید که با چه کسی مقایسه می‌کنند؟! چه کسی را با چه کسی می‌گویند؟! می‌گویند سیاست غرب شکست خورد و امروز سیاست ایران دارد جلو می‌رود.

روزگاری بود که برای ما ارزش نوکر او را هم به‌زور قائل بودند. ایران یک مطیع چشم‌بسته برای ابرقدرت‌ها بود و هرچه آن‌ها می‌گفتند باید انجام می‌شد. این امام بود که ما را به این عزت رساند؛ البته بإذن‌الله، با عنایت آقا امام زمان و به برکت خون‌های شهدا؛ اما عاملش او بود.

برنامه تربیتی‌اش هم همین چیزهایی بود که ملاحظه فرمودید که چه گل‌هایی پروراند! از همین بچه‌هایی که در کوچه و خیابان و سینما و تئاتر ول بودند، گل‌هایی پروراند که نظیرشان را در طول تاریخ کم می‌شود پیدا کرد؛ گل‌هایی که ما در جبهه‌هایمان پرپر شدند.

اما با همین شرایط، گاهی در همین خانواده‌های شهدا - در همین خانواده‌های شهدا! - گاهی کسانی پیدا شدند که در آلودگی و تعفن کم‌نظیر هستند! این‌ها هم از روز اول که متولد شدند، روی پیشانی‌شان ننوشته بود که چه خواهند شد. بستگی دارد به اینکه چه راهی را انتخاب کنند.

ضرورت تربیت نیروهای شایسته و کارآمد

امروز که ما شاهد به بار نشستن آن نهالی هستیم که امام‌رضوان‌الله‌علیه غرس کرد و با خون‌های شهدا آبیاری شد و با باغبانی یک باغبان شایسته شاید بی‌نظیر، لااقل بگوییم کم‌نظیر، باغبانی شد، شاهد به بار نشستن این درخت هستیم؛ اما در کنار آن، علف‌های هرز زهرآگینی می‌روید که می‌تواند، خدای‌نکرده، خدای‌نکرده، ریشه این درخت را هم بخشکاند! ما باید سعی کنیم این‌ها را بشناسیم و راه صحیحی برای کندن این علف‌های هرزه و خشکاندنشان پیدا کنیم. برای این کار باید نیروهایی تربیت کرد.

نیرو نه از آسمان فرود می‌آید و نه از زمین می‌روید. یاران سیدالشهداصلوات‌‌الله‌‌عليه نه از عرش نازل شدند و نه از زمین روییدند بلکه در همین جامعه و از بین همین مردم تربیت شدند. امام حسین‌علیه‌‌السلام هم آن‌ها را دستچین کرد؛ این را از اینجا، آن را از آنجا و یک مجموعه‌ای از این‌ها داستان کربلا را تشکیل داد. آنچه برای حفظ این نظام، برای رفع کمبودها، برای مواجهه با مشکلات و برای مبارزه با دشمنان و مبارزه با شیاطین انس و جن مورد نیاز است نیروهای کارآمد است.

خطر ایجاد شناخت غلط و تضعیف باورهای درست

بنده عرض کردم که بیشتر روی عنصر شناخت می‌خواهم تکیه کنم. بزرگ‌ترین خطرها و پیچیده‌ترین آن‌ها در زمینه دادن شناخت‌های غلط و تضعیف باورهای درست پیش می‌آید. ما باید سعی کنیم در قدم اول، آن باورهای اصلی را خوب تقویت کنیم به‌گونه‌ای که این‌ها در مقابل هیچ طوفانی نلرزند. بعد شروع کنیم شاخ و برگ‌های فرعی‌تر را به آن اضافه کنیم تا به روزی برسد که میوه‌های شیرین خودش را بدهد: تُؤْتِي أُكُلَهَا كُلَّ حِينٍ بِإِذْنِ رَبِّهَا.[7]

جهاد بزرگ برای افزایش معرفت و خودسازی

این حرکت که عبارت است از افزایش دانش و آگاهی دینی، بعد افزایش بصیرت و بینش اجتماعی و سیاسی و سپس خودسازی و آماده‌سازی برای اجرای این برنامه‌ها، این را باید یک جهاد بزرگ بدانیم که اولاً شکر این نعمتی است که خدا به ما عطا فرموده است، نعمتی که به هیچ جامعه دیگری نداده است. الآن مشکلات افغانستان در همسایگی ما و مشکلات بحرین، یمن، مصر و تونس را ببینید. اگر خوب دقت کنید کمبود اصلی‌شان این است که یک امام خمینی ندارند.

اهمیت رهبری در نهضت‌های اسلامی

تقریباً سی سال است - حالا اندکی بیشتر و کمتر - که مردم افغانستان دارند برای اهداف استقلال‌طلبانه و اسلامی می‌جنگند. حاصل این‌ها یک‌مشت برادرکشی و بعد هم تسلط دشمن در خانه خودشان شد! این را با حرکتی که ایران انجام داد و به چه عزتی رسید مقایسه کنید. فرقش چه بود؟! ما چنین امامی داشتیم، او ما را رهبری کرد و جامعه را مدیریت کرد؛ ولی آن‌ها نداشتند و به این بدبختی‌ها گرفتار شدند.

حالا نهضت‌های دیگری که در عالم اسلام شکل می‌گیرد، هر جا یک بویی از رهبریِ مثل امام در آنجا وجود داشته باشد، موفق‌ترند؛ هر جا از این رهبری بیشتر محروم باشند بدبخت‌تر هستند. خیلی باید تلاش کنند تا به آن نقطه‌های اولیه پیروزی انقلاب اسلامی برسند. آیا این نعمت، شکر نمی‌خواهد؟! الآن شخصیت امام در جانشین ایشان متجسّد است. همه ما می‌دانیم که او خمینی دیگر است.

رنج امیرالمؤمنین‌صلوات‌‌الله‌‌عليه از مقایسه نابجای ایشان با معاویه

این جمله را بگویم و عرایضم را تمام کنم. می‌دانیم که امیرالمؤمنین‌صلوات‌‌الله‌‌عليه خیلی درد داشت. اگر هیچ‌کس دیگر نداند، ما شیعه‌ها می‌دانیم. خیلی وقت‌ها هم درددل می‌کرد؛ گاهی در شب‌های تار در نخلستان‌ها، گاهی هم تنها در خانه برای همسرش.

اما یکی از عبارات عجیبی که در مقام بیان این درددل‌ها از امیرالمؤمنین‌صلوات‌‌الله‌‌عليه نقل شده این است که حضرت می‌فرمایند: الدَّهْرُ أَنْزَلَنِي ثُمَّ أَنْزَلَنِي حَتَّى يُقَالَ عَلِيٌّ وَمُعَاوِيَةُ؛ یعنی روزگار آن‌قدر من را پست کرد، باز هم پست‌تر کرد، تا من را به اینجا رسانده که مردم می‌گویند علی یکی، معاویه هم یکی! من را با معاویه مقایسه می‌کنند! این برای علی درد دل بسیار بزرگی است.

خطر مقایسه رهبران شایسته با دیگران

نشود که ما یک روز آن‌قدر پست، بی‌وفا و بی‌معرفت بشویم که علی زمان خودمان را با یک کسانی که ده‌ها و صدها درجه پست‌تر هستند مقایسه کنیم! فرض کنیم این یک رقیب سیاسی، آن هم یک رقیب سیاسی؛ این خط یا آن خط؛ کجا به کجا؟!

جایگاه ولی‌فقیه در ساختار نظام اسلامی

ایشان، یک امضایشان به کل نظام ما مشروعیت می‌بخشد. اگر اذن و اجازه ایشان نباشد، کار همه ما طاغوتی است. این نص فرمایش امام‌رضوان‌الله‌علیه است که فرمودند: «رئیس‌جمهور منتخب مردم اگر از طرف ولی‌فقیه نصب نشود طاغوت است و اطاعت از او حرام!»

یک امضای ایشان است که به همه این دستگاه مشروعیت می‌بخشد. آن‌وقت ایشان را با یکی از کارگزاران این دستگاه مقایسه کنیم و بگوییم: این یکی، آن هم یکی! الدَّهْرُ أَنْزَلَنِي ثُمَّ أَنْزَلَنِي! فراموش نکنیم که ایشان جانشین امام زمان هستند. ایشان با چه کسی قابل مقایسه هستند؟!

امضای ولی‌فقیه؛ دلیل مشروعیت قانون اساسی

قانون اساسی ما اعتبارش به امضای ایشان است. آن‌گونه که بعضی از سیاستمداران می‌گفتند و می‌گویند، خیال می‌کنند اینکه ما ولی‌فقیه را معتبر می‌دانیم یا به ولایت‌فقیه قائل هستیم چون در قانون اساسی آمده است! قانون اساسی چیست؟! قانون اساسی، یک کاغذ است که چند نفر مثل من و شما آمده‌اند نشسته‌اند، نوشته‌اند و امضا کرده‌اند. اگر امضای ایشان را نداشته باشد، یک کاغذپاره‌ای بیش نیست و هیچ ارزشی ندارد.

آنچه به این ارزش الهی می‌دهد، مشروعیت می‌بخشد و وجوب اطاعت می‌آورد، امضای ایشان است وگرنه اگر یک‌مشت مردم نشستند و بر سر یک چیزی توافق کردند آیا این برای من و شما وجوب اطاعت می‌آورد؟! حداکثر این است که آن‌هایی که خودشان امضا کردند، خودشان هم به امضای خودشان ملتزم باشند. اگر کسی امضا نکرد، آیا برای او وجوبی دارد که از آن اطاعت کند؟! اما جانشین امام زمان، حکمش بر همه واجب است. مراجع دیگر هم باید از آن اطاعت کنند. مخالفت با حکم ولی‌فقیه، حتی برای اعلم مراجع هم جایز نیست و مخالفت با آن حرام است. این کجا و اینکه یک کسی باید اعتبارش را با چند واسطه، اول از رأی مردم و بعد هم تأیید نمی‌دانم کجا و این‌ها بگیرد؛ این کجا و آن کجا؟!

هشدار درباره شبهه‌افکنی پیرامون ولایت‌فقیه

ما نظاممان این است، دینمان این است، باورهایمان این است. شیاطین نیایند شبهه ایجاد کنند که «ولایت‌فقیه یعنی چه؟! از کجا پیدا شده؟! کدام آیه دلالت می‌کند؟!» تو آیه قرآن چه سرت می‌شود؟! تو برو کار خودت را بکن! تو چه کار به این کارها داری؟! همان‌گونه که من به کار تو کاری ندارم. آقا! شما پزشک هستید؛ خیلی خب؛ من اگر مریضم، می‌آیم از شما نسخه می‌گیرم، نسخه‌ات را می‌برم داروخانه و دارو را می‌گیرم. نمی‌پرسم این چیست و چرا این دارو را به من دادی. می‌پرسید؟! حالا اگر بپرسم هم مگر می‌فهمم که این ماده چه تأثیری در سردرد من دارد؟! دکتر گفته؛ می‌روم داروخانه، دارویش را می‌گیرم و می‌خورم و خدا را هم شکر می‌کنم.

پزشک دین هم روحانیت است، مراجع تقلید هستند، فقها هستند. مگر تابع هر جن‌گیری، فتوا‌دهنده و اسلام‌شناس می‌شود؟! این خیال باطل از کجا پیدا می‌شود؟! چه روزگاری شده است؟! الدَّهْرُ أَنْزَلَنِي ثُمَّ أَنْزَلَنِي! چه کسی را با چه کسی مقایسه می‌کنی؟! علی را با معاویه؟!

نقش ضعف شناخت در شکل‌گیری انحراف

شما خیال می‌کنید که مردم از اول می‌دانستند که معاویه یک شیطان عظیمی است و چنین و چنان است؟! بسیاری از اکثریت مسلمان‌ها همین الآن هم می‌گویند معاویه «خالُ‌المؤمنین» است. خیلی از کسان دیگری که شما آن‌ها را طور دیگری می‌شناسید، اکثریت مردم مسلمان معتقدند که این‌ها از اولیای خدا هستند و مقامشان از علی بالاتر است! و این در حالی است که خدا را قبول دارند، نماز می‌خوانند، روزه می‌گیرند، حج می‌روند. بعضی‌ از عباداتشان را هم شاید بهتر از ما انجام بدهند. نمازهای سنی‌ها را که دیده‌اید که چطور اول وقت به نماز می‌روند اما درعین‌حال معتقدند کسانی مقامشان پیش خدا از علی هم بالاتر است! می‌گویند: اول خلیفه اول، خلیفه دوم، خلیفه سوم، بعد مقام خلیفه چهارم. کجا به کجا؟! چرا؟! چون شناختشان ضعیف است، چون کسانی شبهه‌هایی به این‌ها القا کرده‌اند و این‌ها نرفته‌اند این شبهه‌ها را رفع کنند.

اهمیت حفظ و انتقال درست پیام رهبران

البته پیغمبر، هفتاد روز جلوتر، علی را بلند کرد و به مردم نشان داد؛ اما آدمیزاد فراموش می‌کند. بنده حرف‌هایی را که چند روز پیش‌تر زده بودم، حالا امروز یادم نیست؛ آدمیزاد است دیگر. حرف‌های امام در رادیو و تلویزیون پخش می‌شود اما بعد کسانی جور دیگری برداشت می‌کنند.

خطرناک‌ترین دام شیطان!

حاصل عرایضم این است که این بزنگاه‌ را متوجه باشید که خطرناک‌ترین دام‌های شیطان است: جدا کردن مردم از رهبران شایسته دینی. چیزی جای این‌ها را نخواهد گرفت. هر لغزشی که پیدا شده، از جدا شدن از رهبران شایسته دینی است.

پروردگارا! به حق محمد و آل محمد، تا آخرین لحظه، دست ما را از اسلام‌شناسان واقعی، مراجع بزرگ تقلید و بالأخص مقام معظم رهبری کوتاه نفرما!

وَصَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطَّاهِرِينَ


[1]. زمر، 20.

[2]. نجم، 14.

[3]. انعام، 112 و 113.

[4]. محمد، 25.

[5]. عنکبوت، 38.

[6]. مجادله، 19.