بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم
الْحَمْدُ للهِ رَبِّ العَالَمِین والصَّلوةُ والسَّلامُ عَلَی سَیِّدِالأنْبِیَاءِ وَالمـُرْسَلِین حَبِیبِ إِلهِ الْعَالَمین أَبِیالْقَاسِمِ مُحَمَّد وَعَلَی آلِهِ الطَّیِّبِینَ الطَّاهِرِینَ المـَعْصُومِین
أللَّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الحُجَّةِ بْنِ الْحَسَن صَلَوَاتُکَ عَلَیهِ وَعَلَی آبَائِهِ فِی هَذِهِ السَّاعَةِ وَفِی کُلِّ سَاعَةٍ وَلِیًا وَحَافِظاً وَقَائِداً وَنَاصِراً وَدَلِیلاً وَعَیْنَا حَتَّی تُسْکِنَهُ أرْضَکَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فِیهَا طَوِیلاً
تقدیم به روح ملکوتی امام راحل و شهدای والامقام اسلام، مخصوصاً شهدای این استان شهیدپرور و دو شهید عزیزی که این روزها سالروز شهادتشان است یعنی شهید رجایی و شهید باهنر، صلواتی اهدا بفرمایید.
خوشحالم و خدا را شکر میکنم که در این گلستانی که گلهای ولایت، شکفته و در آینده نزدیک، زینتبخش جامعه اسلامی ما خواهد بود و مسئولیتهای سنگین را به دوش خواهد گرفت حضور پیدا کردهام. وجود شما عزیزان نور چشم همه ماست. از دیدن شما قلب ما پر از شادی میشود، آرزوها در دل ما جوانه میزند و به آینده کشور و انقلاب و اسلاممان امیدوارتر میشویم و خدا را شکر میکنیم که در میان خیل نوجوانان و جوانان عزیز کشور، امثال شما عزیزان فراواناند که از آغاز زندگی، با دلهای پاکشان با اهلبیت عصمت و طهارت پیمان عشق و محبت و مودّت و ولایت میبندند و مرتبهای از شیفتگی و دلدادگی خودشان را نسبت به ائمه اطهار و نسبت به جانشین بهحق امام زمانصلواتاللهعلیه ابراز میکنند.
همینجا جا دارد که به سهم خودم از سرود زیبایی که عزیزان اجرا کردند تشکر کنم. اگرچه مخاطبشان مقام معظم رهبری است اما مرجع این عشقها و محبتها وجود مقدس ولیعصر، امام زمانعجلاللهفرجهالشریف است. ما اگر به مقام معظم رهبری ارادت میورزیم به خاطر این است که ایشان خدمتگزار آستان امام هستند. همچنان که اگر به امام زمانعجلاللهفرجهالشریف عشق میورزیم، به خاطر این است که ایشان بنده شایسته خدا هستند. همه محبتها در اصل از او و برای اوست. هر کس به او نزدیکتر است محبوبتر است و برای خدمتگزاری، دلدادگی و عشقورزی شایستهتر است.
خدا دلهای پاک شما را شایسته دانسته که این گوهر گرانبهای ولایت را در دلهای شما به ودیعه نهاده است. این چیزی نیست که شما با زحمت کسب کرده باشید؛ این یک هدیه الهی است در دلهای شما و در دلهای همه بندگان پاک، خداجو و حقیقتطلب.
منتها شما علاوه بر این هدیه الهی که در فطرت شما و در دلهای پاک شما به ودیعت سپرده شده است، این توفیق را داشتهاید که معرفت بیشتر به اسلام و نظام اسلامی پیدا کنید و در زمانی زندگی کنید که در حقیقت، خورشید اسلام در این سرزمین طلوع کرده و پس از قرنها انتظار، به برکت خونهای پاکی که در طول قرنها نثار درخت اسلام شده، امروز این درخت به بار نشسته و حکومت اسلامی در جهان تحقق پیدا کرده است.
البته با آن حکومت ایدهآل مولایمان امام زمانعجلاللهفرجهالشریف زیاد فاصله داریم اما امیدواریم این قدم آغازین برای پیدا کردن لیاقت تحقق این حکومت باشد. کسی چه میداند، شاید ما رفتیم و شما جوانان عزیز لیاقت این را پیدا کردید که آن دولت الهی را درک کنید. شاید چشمهای پاک شما این لیاقت را داشته باشد که زمانی آن حضرت را زیارت کنید. بههرحال همین نعمت بزرگی که خدا محبت اهلبیت و عشق به امام زمانعجلاللهفرجهالشریف و نایب بر حق ایشان را در دلهای شما قرار داده و شما را به راه راست هدایت کرده است جای بسی شکر و سپاس دارد.
این نعمتهایی که هر کدام آنها از همه نعمتهای مادی جهان برتر است ازجمله شناخت خدا، شناخت دین حق، شناخت اولیای خدا، شناخت امام زمانعجلاللهفرجهالشریف، محبت به اهلبیت، هرکدام از اینها گوهری است که میتواند برای انسانها سعادت بینهایت بیافریند. آنوقت اینها با چه نعمتی قابل مقایسه است؟! با پول؟! با رفاه زندگی؟! همه اینها که تمامشدنی و گذراست. آنچه ماندنی است و الیالابد میتواند در حیات ابدی برای ما منشأ خیر و برکت و سعادت و لذت و شادی باشد عشق به اهلبیت است.
این داستان را حتماً شنیدهاید. یکی از اصحاب ائمه اطهارسلاماللهعليهماجمعين خیلی تحت فشار زندگی قرار گرفته بود، تنگدست و مقروض بود و شرایط زندگی برای او بسیار سخت شده بود، آنقدر سخت که دیگر طاقت نیاورد و خدمت امام آمد و از وضع زندگی خود گله کرد و گفت: «فقر، من را خیلی میسوزاند، بسیار گرفتار هستم، چیزی در بساطم نیست.» حضرت فرمودند: «تو بسیار ثروتمند هستی!» او جا خورد. با اینکه به امامت و علم امامت معتقد بود اما یکهو آنقدر جا خورد که گفت: «من چیزی در بساطم نیست، مالک هیچچیز نیستم، هرچه داشتهام از دستم رفته و چقدر بدهکار هستم، آن وقت شما میفرمایید که من ثروتمند هستم!»
حضرت لبخندی زدند و فرمودند: «آیا حاضر هستی این محبتی که به ما داری را از دست بدهی و در مقابل، همه اموال دنیا را به تو بدهند؟!» گفت: «به خدا قسم که حاضر نیستم!» حضرت فرمودند: «پس تو خیلی ثروت داری؛ تو ثروتی داری که از همه اموال دنیا بالاتر است.» بعد حضرت دعایی فرمودند و وضع او بهتر شد و مشکلاتش حل شد؛ اما عمده، توجه دادن به این بود که آن نعمت، با لذتها و ثروتهای دنیا قابل مقایسه نیست.
همه شما عزیزان در عمق دلتان چنین شعله سوزان عشقی وجود دارد که حاضر نیستید با هیچ چیزی معامله کنید و این، ثروت هنگفت، رایگان و شایگانی است که خدا مفت و مجانی به شما داده است. البته نقش پدر و مادرها و معلمان شما در شکوفا کردن این محبتها و معرفتها نباید نادیده گرفته شود. خدا انشاءالله پدر و مادرهای شما، آنهایی که حیات دارند را برای شما حفظ کند، به آنها سلامت و عزت بدهد، معلمان و مربیان شما را حفظ کند. اگر کسانی هم از شما پدر و مادرشان از دنیا رفتهاند و یا فرزندان شهید هستند خدا بر علو درجاتشان بیفزاید.
اما بههرحال این سرمایهای است که در اختیار شما قرار گرفته است و شما برای کسب آن زحمتی نکشیدهاید. پس خیلی باید قدر آن را بدانید و خدا را شکر کنید و مواظب باشید که خداینکرده این سرمایه گم نشود و دزد این را نبرد. خدا این سرمایه را به شما عطا کرده اما ضمانت نکرده که در هر شرایطی و به هر صورتی آن را حفظ کند. حفظ این سرمایه را مشروط به شرطی کرده که شما باید آن را بپذیرید.
شما اگر یک کسی را دوست بدارید، در چه صورتی دوستی شما باقی میماند و بیشتر دوام پیدا میکند؟! آن وقتی که خواستههای او را مورد توجه قرار دهید. اگر آدم همیشه برخلاف میل دوستش عمل کند، محبت بهتدریج کم میشود، بعد هم از بین میرود. شرط بقای محبت این است که آدم به دلخواه محبوبش اهمیت بدهد.
شما اگر امام زمانعجلاللهفرجهالشریف را دوست دارید که البته دوست دارید و اگر به مقام معظم رهبری عشق میورزید که از آثارش پیداست، باید توجه داشته باشید که بقای این معرفت و محبت و این عشق در گرو اطاعت است. هرقدر به دستورات پیغمبر اکرم و ائمه اطهار بیشتر عمل کنید این محبت شما افزایش پیدا میکند، باثباتتر و بادوامتر میشود و آثار بهتری در زندگی مادی و معنویتان به جا میگذارد.
از آن طرف، شیاطین در صدد هستند که این گوهر گرانبها را از شما بربایند. هر چیز نفیسی دشمن دارد. آنها از یک طرف شبهاتی القا میکنند که از ارادت و معرفت شما به اهلبیت بکاهند و از طرف دیگر در تلاش هستند تا عواطف و احساسات شما را متوجه چیزهای دیگری کنند که جایگزین این عشق باشد؛ چون دل انسان هم یک ظرفیت محدود دارد و هزار تا عشق در آن نمیگنجد. اگر دل از یک محبتی لبریز شد، جا را برای محبتهای دیگر تنگ میکند؛ مگر محبتهایی که در یک راستا باشد. وقتی ظرفیت دل از یک محبت پر شده باشد، این محبت میتواند در مراتب بالاتر ادامه پیدا کند و به صورت عمودی بالا میرود؛ بهعنوانمثال عشق به امام زمانعجلاللهفرجهالشریف جای عشق به خدا را نمیگیرد، چون عشق به خدا بالاتر از عشق به امام زمانعجلاللهفرجهالشریف است و محبت به امام زمان در امتداد و شعاعی از محبت الهی است؛ بنابراین این دو محبت با هم تزاحم ندارند؛ اما عشق به اهلبیت با عشق به دشمنانشان و با عشق به لذتهای دنیا جمع نمیشود.
آن کسانی که دشمن این گوهر گرانبها هستند سعی میکنند عواطف و احساسات پاک شما را متوجه یک چیزهای بدلی کنند. به عنوان یک تمثیل، حتماً این مثال را بارها به صورتهای مختلف شنیدهاید؛ یک کسی را در نظر بگیرید که گوهری در دستش هست، مثلاً یک دانه الماس در دستش هست ولی قیمتش را نمیداند و آن را با یک تکه شیشه یا خرمهره فرق نمیگذارد. کسانی میتوانند او را فریب بدهند و آن چیزی را که یک چیز بدلی است، یک گوهر بدلی است و چهبسا ظاهرش زیباتر باشد را به او بدهند و آن گوهر اصیل را از او بگیرند.
در مقابل عشق به خدا و اهلبیت و ارزشهای الهی و انسانی، یک محبتهای بدلی هم هست که کسانی آنها را زرق و برق میدهند و آرایش میکنند. بیش از همه، شیطان این کار را انجام میدهد؛ زَيَّنَ لَهُمُ الشَّيْطَانُ أَعْمَالَهُمْ؛[1] شیطان، اینها را آرایش میکند و در نظر انسان جلوه میدهد. وقتی دل انسان به آنها مشغول شد، آرامآرام محبتش نسبت به خدا و اولیاء خدا کم میشود.
برای اینکه این محبتهای پاک در دل شما بماند، رشد کند و استوار باشد باید سعی کنید که محبت دشمنان اهلبیت در کنارش ریشه نکند. انسان بههرحال در دنیا کموبیش تمایلاتی به لذتها و زیباییهای دنیا، چیزهایی که مورد نیاز زندگیاش هست، پیدا میکند؛ اما بعضی چیزها هست که عذاب دارد و سوزنده است. حالا باز یک مثال عرض میکنم؛ ظرفی را فرض بفرمایید که مثلاً دانههای گندم یا شیرینی در آن ریختهاید. اگر روی آن، مثلاً مادهای معطر، عطر یا حتی آبی ریخته شود، فضای زیادی اشغال نمیکند؛ چون این مواد در میان خُلَل و فُرَج موجود نفوذ میکنند و چندان با یکدیگر ناسازگار نیستند؛ اما اگر بخواهید مادهای سوزاننده و قابلاحتراق روی آن بریزید، فوراً آتش میگیرد و محتویات ظرف را میسوزاند و دیگر قابل جمعکردن نیست.
محبت اهلبیت ممکن است با بعضی از محبتهای دنیا، آنجایی که حرام نیست و موجب گناهی نمیشود، کموبیش جمع شود اما یک محبتی درست نقطه مقابل آنهاست و آن، محبت کفار است. محبت به اسطورههای شیطنت آنها با محبت اهلبیت سازگار نیست. آنها آتشی است که این محبت را میسوزاند.
سعی کنید از یک طرف دوستان اهلبیت را بیشتر بشناسید، به آنها نزدیک شوید و با آنها ارتباط داشته باشید. از یک طرف هم دشمنان ولایت و دشمنان نظام اسلامی را بیشتر بشناسید، از شیطان بزرگ گرفته تا بچهشیطانها. مواظب باشید آنها در دلتان راه پیدا نکنند. آنها اگر بیایند، محبت اهلبیت را میسوزانند و خداینکرده شما دیگر از این سرمایه نفیس محروم خواهید شد. دشمنشناسی یکی از وظایف ماست برای اینکه با دوستشناسی و با خداشناسی و با خداپرستی جمع نمیشود. این است که ما باید سعی کنیم از یک طرف معرفت خودمان را نسبت به اولیاء خدا بیشتر کنیم و از یک طرف هم دشمنان را بشناسیم تا از آنها تبری بجوییم.
حتماً همه شما زیارت عاشورا خواندهاید و به مضامین آن هم توجه پیدا کردهاید؛ اما روی این جملهاش بیشتر تکیه کنیم: فَأَسْئَلُ اللَّهَ الَّذی أَکْرَمَنی بِمَعْرِفَتِکُمْ وَمَعْرِفَةِ أَوْلِیائِکُمْ.
همانگونه که معرفت خود اهلبیت یک نعمت عظیمی است و خدا را به خاطر این نعمت شکر میکنیم، بِمَعْرِفَتِکُمْ وَمَعْرِفَةِ أَوْلِیائِکُمْ، شناختن دوستان اهلبیت هم خودش یک نعمت بزرگی است. در مقابلش، شناختن دشمنانشان هم نعمت است تا آدم از آنها تبرّی بجوید.
أَتَقَرَّبُ إِلَى اللَّهِ بِحُبِّکُمْ وَالْبَرَائَةِ مِنْ أَعْدَائِکُمْ؛[2] دو چیز مایه تقرب به خدا است: یکی محبت دوستانش، عشق به اهلبیت؛ یکی هم تبرّی از دشمنان. همانگونه که عشق به اهلبیت موجب نزدیک شدن به خداست، تبرّی از دشمنانشان نیز موجب تقرب به خداست.
تولّی و تبرّی باید با هم جفت باشند. اگر تولّی باشد و تبرّی نباشد دشمنان اهلبیت هم کمکم در خانه دل راه پیدا میکنند و وقتی راه پیدا کردند جا را بر محبت دوستان اهلبیت تنگ میکنند. اگر میخواهید دشمنان اهلبیت در دل شما جا پیدا نکنند و جا را برای دوستان اهلبیت تنگ نکنند، سرمایه معرفت و محبت اهلبیت را از شما ندزدند، همانگونه که اهلبیت و دوستان آنها را دوست میدارید باید دشمنانشان را هم دشمن بدارید.
وقتی زیارت عاشورا میخوانید اول صد مرتبه لعن میکنید و بعد صد مرتبه سلام. این لعن کردن مثل این است که اول یک ظرف را از آشغالها تمیز میکنید، دشمنان را بیرون میریزید، اینها بروند گم شوند، آن وقت محبت در آنجا جایگاه خودش را پیدا میکند. تا آشغالها هست، شربت خوشگوار و معطر در آنجا سالم نمیماند؛ چون اینها با هم قاطی میشوند و آن، گندیده و فاسد میشود. باید آشغالها را بیرون کرد، سموم را جدا کرد، ظرف را تمیز کرد، آن وقت محبت در آن ایجاد کرد.
تمیز کردن ظرف دل به این است که از دشمنانشان برائت بجویید و این چیزی است که در فرهنگ ما، در فرهنگ عاشورایی، در فرهنگ حسینی و در فرهنگ اسلام وجود دارد و امروز فرهنگ غربی با این مخالفت میکند و سعی میکند که این قوه دافعه را از ما بگیرد.
الحمدلله همه شما تحصیلکرده هستید. اگر یک گیاه یا یک حیوان یا انسان، قوه دافعه نداشته باشد و نتواند سموم را از خودش دور کند، مثلاً اگر ما یک دستگاهی نداشته باشیم که سموم را از بدن ما بیرون کند، اگر کلیه نداشته باشیم، طولی نمیکشد که انسان به مرض سخت مبتلا میشود، بعد هم میمیرد. سموم باید دفع شود. ما اگر بخواهیم سالم باشیم و مواد غذایی سالم جذب بدنمان شود باید سموم را دفع کرد. اینهایی که امراض کلیوی میگیرند و این همه مشکلات برایشان پیش میآید مال چیست؟! مال این است که سموم در بدنشان دفع نمیشود. آنوقت باید با هزار زحمت و با اسباب و وسایل مختلف، این را دفع کرد.
روح انسان نیز همینگونه است. ارتباط با دشمنان خدا و محبت و تمایل به آنها برای روح انسانی سم است. اول باید اینها را با لعن و با تبرّی دور کرد تا ظرف دل تمیز شود، آنوقت محبت اهلبیت در آن استقرار پیدا کند و سالم بماند. سرّ اینکه در زیارت عاشورا اول باید لعن کنید و بعد سلام، همین است؛ اول باید ظرف تمیز شود، سمومش دور ریخته شود، بعد آنوقت مواد سالم در آن بماند و رشد پیدا کند.
من شما عزیزان را مثل نور چشم خودم دوست میدارم. هرچند با تکتک شما از نزدیک آشنا نبودهام اما باور کنید به هر کدام از شما که نگاه میکنم، انگار به فرزندان خودم نگاه میکنم. اگر فرصتی بود که در خدمت شما بودم، به خدمتگزاری شما، به شستن ظرفهای شما و به تمیز کردن اتاقهای شما افتخار میکردم. شما امید آینده ما هستید. اگر کسی اسلام را دوست دارد، اگر آینده اسلام را دوست دارد، شما را باید دوست بدارد به خاطر اینکه شما هستید که در آینده باید اسلام را حفظ کنید.
به شما عزیزان توصیه میکنم فریب افسانههای غربزدهها را نخورید. سعی کنید اُنس خودتان را با قرآن، با کلمات اهلبیت و ازجمله با وصیتنامه امامرضواناللهعلیه که عصاره کتاب و سنت است بیشتر کنید. این راهنمای شماست. شما قرآن را که میخوانید، شاید خودتان مستقیماً نتوانید از مضامینش استفاده کنید. حدیث پیغمبر و امام را هم که بخوانید، تا ترجمه نشده باشد شاید درست نتوانید استفاده کنید؛ اما کلام امامرضواناللهعلیه عصاره ترجمهشده آنهاست. اُنس خودتان را با وصیتنامه امامرضواناللهعلیه زیاد کنید تا راهنما و چراغ نورافشانی فرا راه زندگی شما در دستتان بماند.
همه شما را به خدا میسپارم.
وَالسَّلامُ عَلَیْکُمْ وَ رَحْمَةُ اللّه