استغاثه؛ کلید نصرت الهی

بیانات در آخرین جلسه درس سال تحصیلی

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم

الْحَمْدُ للهِ رَبِّ العَالَمِین والصَّلوةُ والسَّلامُ عَلَی سَیِّدِالأنْبِیَاءِ وَالمـُرْسَلِین حَبِیبِ إِلهِ الْعَالَمین أَبِی‌الْقَاسِمِ مُحَمَّد وَعَلَی آلِهِ الطَّیِّبِینَ الطَّاهِرِینَ المـَعْصُومِین

أللَّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الحُجَّةِ بْنِ الْحَسَن صَلَوَاتُکَ عَلَیهِ وَعَلَی آبَائِهِ فِی هَذِهِ السَّاعَةِ وَفِی کُلِّ سَاعَةٍ‌ وَلِیًا وَحَافِظاً وَقَائِداً وَنَاصِراً وَدَلِیلاً وَعَیْنَا حَتَّی تُسْکِنَهُ أرْضَکَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فِیهَا طَوِیلاً

با توجه به اینکه ظاهراً این جلسه، آخرین جلسه‌ای است که قبل از تعطیلی خدمت آقایان می‌رسیم و به‌احتمال‌قوی، بسیاری از آقایان در این ایام تعطیلی برای تبلیغ عازم هستند، یک نکته‌هایی هست که توجه به آن برای همه خوب است و برای ما لازم‌تر است؛

نگاه‌های مختلف به حوادث جامعه

این حوادثی که تابه‌حال برای جامعه پیش آمده و هنوز هم ادامه دارد، این‌ها را از چند دیدگاه می‌شود مطالعه کرد؛ یکی اینکه ما یک جامعه‌ای هستیم مثل سایر جوامعی که در عالم وجود دارد و با یک دشمن داخلی و یک یا چند دشمن خارجی مواجه بوده‌ایم و هستیم و برای مقابله با این دشمن‌ها، جامعه ما به شکل‌های مختلفی قیام کرده و خواسته که دست این دشمن‌ها را کوتاه کند و به‌هرحال جنگی بین ما و دشمنان داخلی و خارجی واقع شده و طبیعی است که در جنگ، کشمکش‌ها و درگیری‌ها و تلفات و محرومیت‌ها و شکست‌ها و پیروزی‌ها و همه این‌ها وجود دارد و طبعاً اگر با شکستی مواجه شویم احساس ناراحتی می‌کنیم و اگر به پیروزی برسیم شاد می‌شویم؛ وقتی که شکست می‌خوریم باید سعی کنیم که نقطه‌ضعف خودمان را دریابیم تا اینکه مجدداً آن را تکرار نکنیم؛ وقتی هم که پیروز می‌شویم باید عامل پیروزی‌مان را بشناسیم تا آن را تقویت کنیم؛ و سایر چیزهایی که برای همه جوامع وجود دارد.

لزوم استفاده از تجربه سایر جوامع در مبارزه

در این جهات، ما فرض کنید با مردم ویتنام یا مردم استعمارشده سایر کشورها تفاوتی نداریم. آن‌ها هم با دشمنانشان جنگیدند، کشته دادند، تلفات دادند، شکست‌هایی تحمل کردند و به پیروزی‌هایی رسیدند. ما هم همین‌طور. در این قسمت‌ها باید یاد بگیریم دیگران چه کار کردند، ما هم از آن‌ها استفاده کنیم و از تجربیات آن‌ها بهره بگیریم.

بالاخره در این جهات فرقی بین یک جامعه متدین و غیرمتدین نیست؛ دو تا دشمن هستند، با هم می‌جنگند، هرکدام زورشان بیشتر باشد، هرکدام تاکتیک بهتر و امکانات بیشتری داشته باشند و بهتر بلد باشند از این امکانات استفاده کنند پیروز می‌شوند. تاکتیک هم همیشه تاکتیک نظامی نیست؛ تاکتیک اقتصادی هست، بین‌المللی هست، تبلیغاتی هست، همه این چیزها وجود دارد و در جنگ‌های مختلف عالم، نظایر آن واقع شده و الان هم واقع می‌شود.

این یک دیدگاه است که ما جامعه خودمان را به عنوان یک جامعه استعمارشده در مقابل دولت‌های استعمارگر ببینیم و کشمکششان را جنگ بین دو طرف تلقی کنیم و درصدد باشیم که عوامل پیروزی را در خودمان تقویت کنیم.

تفاوت جامعه مؤمن با دیگر جوامع

یک دیدگاه دیگر این است که ما مردمی باایمان هستیم و هدفی که در این جنگ داریم با هدف اشخاص بی‌ایمان فرق دارد. این تفاوتی که بین یک جامعه مؤمن با جامعه‌های دیگر وجود دارد، چه اثری در هدفشان، در تاکتیک‌هایشان و در روش‌هایی که اتخاذ می‌کنند می‌تواند داشته باشد؟! البته هدف این‌ها تنها پیروزی مادی نیست بلکه پیروزی دین و مکتب و به قول امروزی‌ها پیروزی ایدئولوژی‌شان است. ما علاوه بر اینکه می‌خواهیم در ظاهر بر دشمن پیروز شویم، منابع خودمان را آزاد کنیم، از تحت رقّیت آن‌ها خارج شویم، علاوه بر این‌ها می‌خواهیم دینمان پیروز شود. این هم یک دیدگاه است.

در این جهت می‌توانیم جامعه خودمان را با جامعه‌های متدینی که در عالم روی هدف‌های دینی جنگیده‌اند مقایسه کنیم. مؤمنینی که به پیغمبران سابق ایمان داشتند و در همان راه جنگیدند آن‌ها چگونه بودند، چه کار کردند، چه ویژگی‌هایی داشتند، از آن‌ها چه چیزهایی باید یاد بگیریم و از روش‌هایشان چه استفاده‌هایی کنیم؟!

نمونه قرآنی؛ مؤمنان در کنار پیامبران

وَكَأَيِّنْ مِنْ نَبِيٍّ قَاتَلَ مَعَهُ رِبِّيُّونَ كَثِيرٌ؛[1] این اولین باری نیست که یک جامعه‌ای به خاطر دین و به خاطر اطاعت خدا جنگ می‌کند. بسیاری از پیغمبران گذشته هم بودند؛ وَكَأَيِّنْ مِنْ نَبِيٍّ؛ که همراه آن‌ها مردمان باایمان زیادی به جنگ برخاستند؛ قَاتَلَ مَعَهُ رِبِّيُّونَ كَثِيرٌ.

فَمَا وَهَنُوا لِمَا أَصَابَهُمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَمَا ضَعُفُوا وَمَا اسْتَكَانُوا؛[2] وهن، ضعف و خواری به این‌ها راه پیدا نکرد و آن‌ها با کمال سربلندی و عزّت و افتخار جنگیدند و شعارشان این بود که خدایا! ما را بر قوم کافر پیروز گردان! رَبَّنَا أَفْرِغْ عَلَيْنَا صَبْرًا وَثَبِّتْ أَقْدَامَنَا وَانْصُرْنَا عَلَى الْقَوْمِ الْكَافِرِينَ.[3]

اقتضای هدف دینی در نهضت

وقتی ما نهضت خودمان را با این دید نگاه کنیم، تنها نباید به جهات مشترک بین نهضت‌های مادی و دینی اکتفا کنیم، تنها نباید توجه ما به اسباب مادی و عادی و روش‌هایی باشد که همه جامعه‌های دیگر دارند بلکه باید دقت کنیم که دین داشتن ما و هدف دینی ما چه اقتضایی دارد.

البته جای شکی نیست که تمام کسانی که در این مبارزه اخیر ملت ایران، به‌اصطلاح شرکت کرده‌اند، همه این‌گونه نبودند یعنی قیامشان لله و به خاطر دین نبود. شاید در جوامع قدیم هم کم‌یابیش اختلاف وجود داشته و همه در یک سطح نبودند. حتی در مسلمین صدر اسلام هم وقتی می‌جنگیدند، همه ازنظر اخلاص مساوی نبودند. خیلی‌ها هم در جنگ‌ها به خاطر غنیمت و پیروزی شرکت می‌کردند اما به‌هرحال در میان آن‌ها کسانی بوده‌اند که واقعاً به خاطر دین، به خاطر پیروزی اسلام و به خاطر نجات مسلمین قیام کرده‌اند، ولو عده آن‌ها کم بوده است. این‌ها هم هست.

پیروزی‌هایی فراتر از اسباب عادی

از آن طرف، شکی نداریم که پیروزی‌هایی که نصیب این جامعه و این نهضت شده است همه این‌ها صرفاً مرهون اسباب عادی نبوده است. جریانات زیادی اتفاق افتاده که متأسفانه ما همه آن‌ها را اطلاع نداریم؛ در آن‌هایی هم که اطلاع پیدا کرده‌ایم، زیاد دقت نکرده‌ایم؛ بعضی از آن‌ها را هم که دقت کرده‌ایم، یادمان رفته است.

در این اتفاقاتی که اشاره می‌کنم، برای یک شخص باانصاف جای شکی نبوده که خداوند متعال کمک‌های غیبی‌ای به مسلمان‌ها کرده و عنایاتی بوده که مردم ما با اینکه ازنظر عوامل ظاهری عقب‌تر بودند شکست نخوردند و پیروز شدند؛ جریانات زیادی، چه به صورت جزئی که برای شخص رهبر ما اتفاق افتاده که کاملاً بیّن بوده که خدا کمک کرده و ایشان را حفظ کرده است. جریانات دیگری هم برای گروه‌هایی از مسلمان‌ها هست که این‌ها روی اسباب عادی نمی‌بایست به این آسانی پیروز شوند ولی خدا دشمنانشان را کر و کور کرد و آن‌ها را تحت رعب قرار داد و خودشان را باختند و درنتیجه، مسلمان‌ها پیروز شدند که اگر آن رعب الهی که در دل دشمنان ما افتاد نبود این پیروزی نصیب مسلمان‌ها نمی‌شد.

اگر بخواهیم این‌ها را یکی‌یکی بررسی کنیم، فراوان است و اطلاعات دقیق‌تری می‌خواهد که آدم با ذکر شواهد عینی از کسانی که در جریان بودند آن‌ها را احصا کند و ببیند که خدا چه کمک‌هایی به مسلمان‌ها کرده است.

حفظ الهی و کمک‌های غیبی

به‌هرحال برای ما اجمالاً جای شکی نیست که دست غیبی الهی در حوادث بسیار زیادی در این جریانات به کمک مسلمان‌ها آمده است. جریانات زیادی نقل کرده‌اند که مکرراً چه در تهران، چه در اینجا، سوءقصدهایی نسبت به آقای خمینی داشته‌اند که به صورت‌های عجیبی کشف و خنثی شده است. همان وقت که ایشان هنوز در تهران بودند، افرادی مکرر به قصد حمله به ایشان آمده بودند و رسوا شدند. در همین قم جریانات زیادی نقل کرده‌اند که اشخاصی خواسته‌اند به ایشان حمله کنند. حتی نقل کرده‌اند که یک زنی در قنداق بچه‌اش نارنجک قایم کرده بوده است و می‌خواسته در زمانی که در میان زن‌ها پیش ایشان می‌رود، به این وسیله نارنجک را پرتاب کند و به ایشان سوءقصد کند! نظیر این‌ها زیاد اتفاق افتاد و خدا همه این‌ها را از بین برد.

اصولاً اگر یک کسی با یک نظر ساده نگاه کند، می‌بیند که شخصیت‌هایی که در عالم اهمیتی دارند، خیلی برای حفظ جان خودشان، اسباب و ابزار فراهم می‌کنند؛ اینکه ساختمانی که در آن زندگی می‌کنند باید چگونه باشد و چگونه ساخته شده باشد و گارد محافظشان باید چگونه باشد و الی‌آخر. بااین‌وجود، در اینجا هیچ‌کدام از این‌ها وجود نداشت و درعین‌حال، با وجود اینکه دشمن‌های فراوانی، بیش از آنچه ما فکر می‌کنیم، برای ایشان هست، خدا ایشان را حفظ کرده است و عرض کردم که منحصر به شخص ایشان نیست. جریانات خارق‌العاده‌ای برای ملت و مردم مبارز پیش آمده که در همه این‌ها وقتی دقت کنید، دست عنایت و لطف خدا را در اینجاها مشاهده می‌کنید.

مدد غیبی در نهضت مؤمنان

همان‌گونه که ما باید نهضتمان یک خواصی داشته باشد که از دین و ایمانمان سرچشمه می‌گیرد، این‌گونه بهره‌های حساب‌نشده و الطاف غیبی را هم به همراه دارد که در نهضت‌های دیگر وجود ندارد. دو قوم مشرک و کافر هم که با هم می‌جنگند، بالاخره یکی شکست می‌خورد و یکی پیروز می‌شود ولی آنجا فقط اسباب و وسایل عادی حکم‌فرماست؛ اما قوم مؤمن وقتی با کافر بجنگد، تنها اسباب و وسایل عادی حکم‌فرما نیست؛ در آنجا کمک‌های غیبی هم برای مؤمنین هست.

فرمول بهره‌مندی از کمک‌های غیبی

ما که این را یقین داریم، جای این دارد که فکر کنیم استفاده از این کمک‌ها که ارزش آن بسیار بیشتر از اسباب عادی است، به چه ملاکی نصیب مسلمان‌ها می‌شود؟! یعنی بعد از اینکه فارغ از این هستیم که خدا به مسلمان‌ها عنایت بیشتری دارد و آن‌ها را در جنگ کمک می‌کند و وسایل پیروزی‌شان را فراهم می‌کند، این وسایل پیروزی و این کمک‌های غیبی تحت چه ملاکی است؟! فرمول آن چیست؟! که اگر آن ملاک را بشناسیم، با تقویت کردن آن ملاک، استحقاق این کمک‌ها را در خودمان بیشتر کنیم و از چیزهایی که موجب محرومیت از این کمک‌های غیبی می‌شود دوری کنیم و عواملی را که موجب این محرومیت‌ها می‌شود را از میان خودمان کنار ببریم. آیا ملاک این کمک‌ها صرفاً ادعای دینداری است؟! یا ملاک این کمک‌ها توسل بیشتر به اسباب و ابزارهای عادی است؟! یا ملاک، چیز دیگری است؟!

ظاهراً صرف عنوان مسلمان بودن و مؤمن بودن و شعار اسلامی داشتن کافی نیست برای اینکه ما از این‌گونه کمک‌ها و همراهی‌های خدا استفاده کنیم. بهترین دلیلش هم این است که همین مسلمان‌ها، حتی با حضور پیغمبر اکرم و با حضور امیرالمؤمنین‌سلام‌الله‌علیهما گاهی شکست می‌خوردند. با اینکه جبهه حق بودند و در مقابل باطل قیام کرده بودند و مسلمین با کفار و مؤمنین با منافقین می‌جنگیدند اما بااین‌وجود گاهی شکست می‌خوردند. پس معلوم می‌شود که صرف عنوان مؤمن بودن و برای اسلام جنگیدن و شعار اسلامی دادن، این استحقاق آن کمک‌ها را نمی‌آورد بلکه این کمک‌ها یک فرمول دیگری دارد.

ایمان، اخلاص و تقوا؛ ملاک مدد الهی

آیا آن‌وقتی این کمک‌ها بیشتر می‌شود که ما از اسباب عادی بیشتر استفاده کنیم؟! صِرف توسل به اسباب عادی هم که ملاک این کمک‌ها نمی‌شود؛ چون کفار هم آن اسباب را دارند و چه‌بسا بیش از ما از آن‌ها استفاده می‌کنند. پس این‌گونه نیست که هرکس از اسباب عادی استفاده کرد خدا کمک‌های معنوی را هم به کمک او می‌فرستد.

بدون شک ملاک این کمک‌های معنوی، ایمان بیشتر، اخلاص بیشتر، اطاعت بیشتر از خدا و پیغمبر و امام و بالاخره تقوای بیشتر است. اگر مبارزان ما و عموم جامعه ما ایمانشان به خدا بیشتر شد، توجهشان به او بیشتر شد، اعتمادشان بر او بیشتر شد، خدا هم به آن‌ها بیشتر کمک می‌کند.

استفاده از اسباب، همراه با توکل

البته معنای اینکه به خدا توجه بیشتر داشته باشیم و به خدا اعتماد داشته باشیم این نیست که هیچ کاری نکنیم و فقط بنشینیم و به خدا اعتماد کنیم؛ به خاطر اینکه خود خدا به ما امر فرموده که ابزار تهیه کنید و در قتال و در جهاد شرکت کنید؛ وَأَنْفِقُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَلَا تُلْقُوا بِأَيْدِيكُمْ إِلَى التَّهْلُكَةِ.[4] آنچه مهم است این است که با وجود اسباب و استفاده از اسباب ظاهری و با وجود انجام وظایفی که خدا در ظاهر برای ما مقرر فرموده است اتکای قلبی ما بیشتر به خدا باشد. این کاری به عمل خارجی ندارد. توجه داشتن دل به اسباب، یک مسئله است؛ استفاده کردن از اسباب، مسئله دیگری است.

ما در استفاده از اسباب، با کفار و مشرکین مساوی هستیم. اسبابی است که ممکن است هم در اختیار ما قرار بگیرد و هم در اختیار آن‌ها. فرقی که ما با آن‌ها باید داشته باشیم این است که ما در حین استفاده از اسباب و ابزار عادی و وسایل و تاکتیک‌ها، دل ما باید متوجه خدا باشد و او را مؤثر حقیقی بدانیم، او را تدبیرکننده و پیروزی‌دهنده خودمان بدانیم نه اسباب را.

دعا و توسل در کنار عمل

ما همان‌گونه که در کارهای عادی شرکت می‌کنیم و اسباب و وسایل فراهم می‌کنیم قلبمان باید متوجه به او باشد و باید از او یاری بخواهیم و در موارد مناسب، به دعا، به توسل و به نماز مشغول شویم. این‌ها هیچ تنافی و تضادی هم با هم ندارند. آنچه موجب این می‌شود که ما بتوانیم از نعمت‌های غیبی و مددهای غیرعادی استفاده کنیم آن جهت قلبی ماست، نه فعالیت‌های خارجی؛ و برای این مطلب، شواهد زیادی هم از آیات و روایات وجود دارد که آن‌وقتی خدا به مردمی نعمت‌های غیبی عنایت فرمود و کمک‌های غیبی کرد که از او کمک خواستند؛ یعنی آنچه نعمت در اختیارشان قرار داده بود از آن‌ها استفاده کردند، تنبلی نکردند اما اعتمادشان به اسباب نبود و توجهشان به او بود.

استغاثه؛ شرط دریافت مدد الهی

شواهد این مطلب زیاد است که در بحث‌های دیگر شاید از خود بنده هم شنیده باشید؛ ازجمله این آیه شریفه که می‌فرماید: إِذْ تَسْتَغِيثُونَ رَبَّكُمْ فَاسْتَجَابَ لَكُمْ أَنِّي مُمِدُّكُمْ بِأَلْفٍ مِنَ الْمَلَائِكَةِ مُرْدِفِينَ.[5] این جمله «إِذْ تَسْتَغِيثُونَ رَبَّكُمْ» بی‌جا آورده نشده است. شما استغاثه می‌کردید، خدا استغاثه شما را پذیرفت و هزار فرشته به کمک شما فرستاد. در مورد این فرستادن کمک، نمی‌فرماید چون شما خوب جنگیدید، برای شما کمک فرستادیم؛ نمی‌فرماید چون خوب مجاهده می‌کردید، خوب مقاتله می‌کردید، خوب مال خرج می‌کردید، ما کمک فرستادیم؛ بلکه می‌فرماید: إِذْ تَسْتَغِيثُونَ رَبَّكُمْ فَاسْتَجَابَ لَكُمْ أَنِّي مُمِدُّكُمْ بِأَلْفٍ مِنَ الْمَلَائِكَةِ مُرْدِفِينَ؛ یعنی آن‌وقتی که دست استغاثه به سوی او دراز کردید، او شما را دست‌خالی برنگرداند و برای شما کمک فرستاد.

همین مؤمنین جاهای دیگر هم بودند، جنگ هم بود و تلاش هم می‌کردند اما فرستادن ملائکه آن جایی بود که شما هم استغاثه کردید. باز هم در آیات و هم در روایات، نظایر زیادی دارد.

غفلت از خدا و شکست در میدان

از آن طرف هم هست که همین مردمی که در آن جنگ شرکت کرده بودند و خدا آن کمک‌ها را برای آن‌ها فرستاد، در جای دیگری، همین که یک مقدار توجهشان به اسباب، زیاد شد و اتکال و اعتمادشان بر اسباب ظاهری افزایش پیدا کرد و درنتیجه، توجه و توکل آن‌ها بر خدا کم شد، همان‌جا لغزش پیدا کردند: وَيَوْمَ حُنَيْنٍ إِذْ أَعْجَبَتْكُمْ كَثْرَتُكُمْ فَلَمْ تُغْنِ عَنْكُمْ شَيْئًا.[6]

وَلَقَدْ نَصَرَكُمُ اللَّهُ بِبَدْرٍ وَأَنْتُمْ أَذِلَّةٌ؛[7] آنجا که ذلیل و بیچاره بودید و استغاثه کردید، خدا به شما کمک کرد و پیروز شدید؛ اما در روز احد یا در روز حنین، به جمعیت خودتان بالیدید و گفتید: عجب جمعیت زیادی داریم! إِذْ أَعْجَبَتْكُمْ كَثْرَتُكُمْ. همین که توجهتان به جمعیت خودتان و ساز و برگ خودتان معطوف شد همان منشأ شکستتان شد: فَلَمْ تُغْنِ عَنْكُمْ شَيْئًا.

إِذَا ضَاقَتْ عَلَيْهِمُ الْأَرْضُ بِمَا رَحُبَتْ؛[8] چون یک مقدار توجهتان به خدا کم شده بود پهنه زمین بر شما تنگ شد و در تنگنا قرار گرفتید.

وظیفه اهل معرفت؛ رساندن راز پیروزی به دیگران

آنچه برای ما مهم است، از آن جهت که خدا به ما لطف فرموده و وسایلی فراهم کرده که تا حدودی با معارف قرآن آشنا شویم این است که این نعمت ایجاب می‌کند که از این معرفت، هم برای خودمان استفاده کنیم و هم کوشش کنیم به کسانی که اهلیت دارند بفهمانیم. ما که این را می‌فهمیم که خدا کمک‌های غیبی را به مسلمان‌ها می‌کند فقط به خاطر مسلمان بودنشان و به خاطر استغاثه آن‌ها به خدا و توجه بیشترشان به خدا، باید سعی کنیم که هم در خودمان این حالت استغاثه را به وجود بیاوریم و هم تلاش کنیم دیگران را متوجه راز پیروزی کنیم.

این را عرض کردم و باز هم تکرار می‌کنم که این معنایش این نیست که آنچه را که وظیفه‌مان می‌دانیم یا هرکس هرچه را که وظیفه‌اش می‌داند عمل نکند و فقط برود به دعا اکتفا کند. نه، این سنت الهی نیست و خدا این‌گونه از ما نخواسته است. خدا خواسته که در عمل هم، هرکس به هر صورتی که وظیفه‌اش است، آزمایش خودش را بدهد.

دعا در کنار عمل، نه به‌جای وظیفه

آن کسی که باید در میدان جنگ، جهاد کند، باید آزمایش خودش را آنجا بدهد. آن کسی که وظیفه‌اش صَرف پول و مال است، باید به این صورت عمل کند. آن کسی که وظیفه‌اش به صورت‌های دیگری است، مثلاً برطرف کردن نیازهای فکری و علمی یا راهنمایی‌های عملی است باید به همان صورت عمل کند. به‌هرحال هرکس آنچه را خدا به عنوان وظیفه‌اش تعیین کرده و تشخیص داده است باید انجام بدهد.

عالم نمی‌تواند به جای مطالعه و تحقیق و تدریس، فقط دعا کند و شاگردها که پهلوی او می‌آیند درس بخوانند، بگوید: «من دعایتان می‌کنم که ملّا شوید!» نه، خدا این را نخواسته است؛ خدا خواسته که او برود زحمت بکشد، مطالعه کند و امتحان عملی خودش را به این صورت بدهد. متعلِّم هم نمی‌تواند بگوید که من امشب به جای اینکه بروم مطالعه کنم، دعا می‌کنم که خدا این مطالب را به من بفهماند. آن هم این‌گونه نمی‌شود. خدا خواسته این هم برود زحمت بکشد، تلاش کند و به این وسیله امتحان خودش را بدهد. سرباز هم همین‌گونه؛ به جای جنگیدن نمی‌تواند بگوید من دعا می‌کنم. پولدار هم نمی‌تواند بگوید به جای اینکه پول خرج کنم، دعایتان می‌کنم. نه، این جای آن‌ها را نمی‌گیرد؛ سرباز، هم باید بجنگد و هم باید دعا کند؛ پولدار، هم باید پول بدهد و هم باید دعا کند؛ معلم، هم باید درس بگوید و مطالعه کند و هم باید دعا کند؛ محصّل، هم باید مطالعه کند و هم باید از خدا بخواهد که به او فهم بدهد.

لزوم جمع میان عمل و معنویت

اگر این عامل به آن ضمیمه شود نتیجه‌اش مضاعف و چند برابر می‌شود و اگر نباشد مثل سایر مردم می‌شود؛ مؤمن و کافر در این جهت مساوی می‌شوند. هرکس زورش بیشتر است و تلاش بیشتری می‌کند پیروز است.

اگر ما بخواهیم از این نیروهای معنوی استفاده کنیم، باید معنویت خودمان را تقویت کنیم؛ نه اینکه معنویت را جای کار خارجی بگذاریم؛ نه. هرکس هر وظیفه‌ای که دارد را باید عمل کند؛ اما در حین انجام وظیفه و در اوقات فراغت، بیشتر به دعا و توسل و استغاثه بپردازد. اتکای قلبی‌اش به خدا باشد. آن‌وقت می‌بیند چه آثار و برکاتی دارد.

اگر خدا بخواهد!

آن وقت کاری که از هزار تا سرباز برنمی‌آید را خدا مفت و مجانی انجام می‌دهد. مگر این گارد جاویدان و گارد شاهنشاهی و این حرف‌ها نبود؟! آن مرتیکه، وقتی اراده خدا تعلق گرفت، رفت و این‌ها هم هیچ کاری نتوانستند بکنند!

یک پیرمرد هشتاد ساله هم، بدون هیچ گارد محافظی، خدا حفظش می‌کند و این همه خطرهایی را هم که متوجه اوست، دفع می‌کند. اگر یک گارد هزارنفری اطراف خانه ایشان را می‌گرفتند، به اندازه این اراده خدا نمی‌توانستند اثر کنند. این کار از نیروی انسانی و فیزیکی ساخته نیست؛ این یک نیروی متافیزیکی است، این نیروی خدایی است، یک حفظ الهی است. با هیچ نیرویی هم نمی‌شود مقایسه‌اش کرد.

پیروزی‌ای فراتر از محاسبات انسانی

چیزهایی که خدا برای مسلمان‌ها پیش آورد، ترتیباتی که داد و شرایطی که فراهم کرد، با هیچ نقشه‌ای و با هیچ مغز انسانی‌ای نمی‌توانست تنظیم شود. تمام سیاستمدارانی که ما می‌شناسیم، بلااستثنا، اعتراف کردند که ما چنین پیروزی‌ای را پیش‌بینی نمی‌کردیم! از شخص آقای خمینی گرفته تا سیاستمداران داخلی و خارجی، همه اعتراف کردند که ما این پیروزی را پیش‌بینی نمی‌کردیم! این یعنی چه؟! یعنی این پیروزی را آمریکا نصیب ما کرد و ما پیش‌بینی نمی‌کردیم؟! یا شوروی نصیب ما کرد؟! یا خدا این پیروزی را نصیب ما کرد؟!

خدا به‌گونه‌ای وسایل را فراهم کرد که چیزی که هیچ‌کس فکرش را نمی‌کرد، نصیب ما شد. کمک خدا یعنی این. سرّ این چیست؟! آیا چون مردم ما زیاد شعار دادند این‌گونه شد؟! آیا چون خیلی پول خرج کردند این‌گونه شد؟! نه، قرآن می‌فرماید چون إِذْ تَسْتَغِيثُونَ رَبَّكُمْ. هرکس دیگر هرچه می‌خواهد بگوید!

نقش دعا و اخلاص مؤمنان در پیروزی

ما با آن منطقی که از قرآن اخذ کرده‌ایم می‌گوییم در این پیروزی‌های غیرعادی، آنچه اسباب عادی است، بین مؤمن و کافر مشترک است اما آنچه خارج از قلمرو اسباب عادی است، تنها و تنها در اثر این بوده که یک عده مؤمن، ولو اینکه ما آن‌ها را نشناسیم، بوده‌اند؛ کسانی که دست به دعا برداشتند و خدا به خاطر اخلاصشان، به خاطر پاکی‌شان و به خاطر دعاها و توسلاتشان این پیروزی را نصیب ما کرد. پیرزنی بوده، پیرمردی بوده، جوانی بوده، شناخته‌شده‌ای بوده، ناشناسی بوده؛ چه زمانی؟! کجا؟! این‌ها دیگر دست ما نیست. در کل، قرآن آن را می‌فرماید: إِذْ تَسْتَغِيثُونَ رَبَّكُمْ.

اگر در میان جامعه‌ای افرادی بودند که این روح را داشتند، خدا به آن جامعه این نعمت را ارزانی می‌دهد. خدا روی فردفرد حساب نمی‌کند، اینجا حساب جامعه است. البته حساب فردی جداست. هرکسی هم که در زندگی خصوصی خودش چنین حالت دعا و توسلی داشته باشد خدا برای شخص او هم ممکن است از این سنخ نعمت‌ها عطا بفرماید اما اینجا حساب اجتماع است. حساب این نیست که همان فردی که این کار را کرد، نسبت به همان فرد هم خدا لطف کند. اینجا حساب این جامعه است؛ یعنی در این جامعه، چون افراد باایمان و بااخلاصی وجود دارند، خدا این جامعه را پیروز می‌کند. آن‌های دیگر به طفیل همین افراد پیروز می‌شوند. خدا این نعمت را به خاطر این‌ها به مردم داده یعنی آن‌ها نان‌خور این‌ها و ریزه‌خوار خوان این‌ها هستند که البته مسلماً ما می‌دانیم که خود آقای خمینی از کسانی هستند که دارای این روح بوده و هستند ولی دیگرانی هم بوده‌اند که ما نمی‌شناسیم. چنین بشرهایی دعاهایی کردند، زاری‌هایی کردند، توسل‌هایی داشتند؛ خدا هم به وسیله همین دعاها و توسل‌ها این کمک‌ها را کرد.

دعا؛ ذخیره‌ای که از بین نمی‌رود.

چه‌بسا دعاها برای ده، بیست سال پیش بوده است. آن‌وقتی که باید مستجاب شود را ما نمی‌دانیم. کیفیت استجابت آن را هم سرمان نمی‌شود. به‌هرحال، ما فرمول دقیق آن را در دست نداریم که این دعا در چه زمانی و به چه شکلی مستجاب می‌شود اما این را می‌دانیم که دعا و توسل و توجه و استغاثه به خدا پوچ نمی‌شود، هرز نمی‌رود، باطل نمی‌شود.

هرقدر این روحیه ازنظر کمّیت و کیفیت، قوی‌تر باشد یعنی افراد بیشتری این روحیه را داشته باشند و شدت بیشتر و اخلاص بیشتری داشته باشند قطعاً تأثیر آن بیشتر خواهد بود. نمی‌توانیم بگوییم که خود آقای خمینی که هست دیگر کافی است. مگر خود پیغمبر نبود؟! مگر در جنگ احد و جنگ حنین، خود پیغمبر اکرم و امیرالمؤمنین تشریف نداشتند؟! یک فرد کافی نیست. اینکه چند فرد لازم است را هم ما نمی‌دانیم؛ اما این هم یقینی است که وجود یک فرد به‌تنهایی کافی نیست که یک جامعه موجب نعمت فوق‌العاده الهی قرار بگیرد.

آزمایش الهی و میزان توکل

چقدر باید باشند؟! نمی‌دانیم؛ اما می‌دانیم هرچه بیشتر باشند، مؤثرتر است و هرچه بهتر انجام بدهند، مؤثرتر است. اثر آن چه زمانی ظاهر می‌شود؟! خود همین یک آزمایش است. اگر شما یک روز دعا کردید و دعایتان مستجاب نشد، شما باید آزمایش شوید که حسن‌ظنتان به خدا چه اندازه است؟! پایداری و مقاومتتان چه اندازه است؟! صبرتان چه اندازه است؟! آیا فردا هم دعا می‌کنید یا نه، همین یک مرتبه بود؟! اگر خدا یک نعمتی به شما داد، آیا دیگر دعا را فراموش می‌کنید یا بعد هم به عنوان تشکر و برای اینکه رابطه‌تان با خدا محفوظ باشد باز هم ادامه می‌دهید؟! این‌ها باید شناخته و معلوم شود. دنیا برای همین است، برای اینکه افراد در همه چیز آزمایش شوند.

آن‌هایی که می‌گویند اتکای ما به خداست، باید میدان پیش بیاید تا معلوم شود اتکای آن‌ها به خدا تا کجا و تا چه اندازه است. میزان اتکای هر کس به خدا باید تعیین شود؛ یکی یک درجه به خدا اتکا دارد، یکی دو درجه، یکی ده درجه، یکی هزار درجه؛ باید سنجیده شود و معلوم شود که اتکای هر کس به خدا چه اندازه است و این نمی‌شود جز اینکه دائماً پیروزی‌ها، شکست‌ها، گرفتاری‌ها، ترس‌ها و وحشت‌ها به وجود بیاید تا افراد آزمایش شوند؛ ولی به‌هرحال این یک قاعده کلی و استثناناپذیر است که کسانی که به طرف خدا بروند خدا این‌ها را محروم نمی‌کند. اینکه چه اندازه‌اش و چه زمانی مؤثر است آن‌ها را دیگر خودش می‌داند.

استمرار دعا در سختی و آسایش

اما این را نباید فراموش کنیم که اگر یک روز دعا کردیم و مستجاب نشد خیال کنیم که دیگر نباید دعا کرد. نه، دعا باید کرد، ادامه باید داد، اصرار باید کرد، الحاح باید کرد؛ این‌ها مطلوب است و در روایات سفارش شده است. بعد از اینکه حاجتمان روا شد هم نباید دست از این‌ها برداریم کما اینکه قبل از بروز حاجت هم نباید بگذاریم تا احتیاج ما شدید شود و آن‌وقت برویم دعا کنیم.

روایات بسیاری به این مضمون هست که اگر کسی در موقع رَخاء، آن‌وقتی که فراوانی نعمت دارد اهل دعا و این‌ها باشد، موقعی که گرفتار می‌شود و وقتی دعا می‌کند، ملائکه می‌گویند: «این صدای آشنایی است»؛ اما وقتی یک کسی فقط موقع گرفتاری دعا می‌کند، می‌گویند: «این صدای ناآشنایی است؛ چرا تا حالا دعا نمی‌کرد؟! مگر تا حالا خدا را نمی‌شناخت؟!»

همین‌طور وقتی آدم حاجتش روا شد، نباید خدا را فراموش کند و دیگر نرود دعا کند و سراغ خدا نرود و بگوید حالا کاری دست خدا داشتیم انجام داد و تمام شد. لااقل به عنوان شکرگزاری هم که شده، نباید خدا را فراموش کرد و باید این رابطه را نگه داشت.

رابطه با خدا، فراتر از روز مبادا

مگر ما در امور دنیایی خودمان همین حساب‌ها را نداریم که یک کسی را برای روز مبادا نگه می‌داریم؟! حالا ما که ان‌شاءالله این‌گونه نیستیم و خیلی چنین حساب‌هایی را نمی‌کنیم؛ مردم دنیا که این چیزها را دارند. مدت‌ها به یک کسی احترام می‌گذارند برای اینکه یک روز شاید کاری دست او داشته باشند؛ مدت‌ها برای او هدیه می‌برند و به او تعارف می‌کنند برای اینکه بعد از چند سال بناست یک کاری انجام بدهد؛ همین که احتمال می‌دهند که شاید به یک مقامی برسد، از مدت‌ها پیش به او احترام می‌گذارند که اگر به آن مقام رسید، این‌ها را فراموش نکند؛ مگر این چیزها نیست؟! خب، این‌ها غلط است؛ اما رابطه با خدا چطور؟! آیا آدم نباید برای یک روز مبادایی رابطه‌اش را با خدا نگه دارد؟!

از زیارت ظاهری تا توجه قلبی

یک داستانی را آقای بهجت نقل کردند که یکی از علما که گویا از علمای آذربایجان بوده‌اند، ایشان سی سال در نجف درس می‌خوانده‌اند و تدریس و بحث و این‌ها داشته‌اند. یک وقت یک گرفتاری شدیدی برای ایشان پیش آمده بود و پول برای ایشان نمی‌رسید و فقر و بدهکاری زیادی پیدا کرده بودند که دیگر کار ایشان به رسوایی کشیده بود و به ایشان قرض نمی‌دادند. حالا جزئیات آن را درست یادم نیست. اجمالاً خیلی احتیاج شدیدی به پول پیدا کرده بوده‌اند. یک روز به حرم می‌روند و بعد از زیارت، با تندی و اوقات‌تلخی به حضرت عرض می‌کنند که «آخر این رسمش است که ما سی سال در خدمت شما باشیم، مثلاً نوکری شما بکنیم، هر روز هم به زیارت شما بیاییم، آن‌وقت باید به این گرفتاری مبتلا شوم و آبرویم بریزد؟!»

گویا شب خواب می‌بینند که به ایشان می‌گویند: «تو روز اولی بود که پیش ما آمدی، تو سی سال در نجف بودی اما پیش ما نمی‌آمدی! می‌آمدی یک دعا و یک زیارت ظاهری می‌کردی! همین‌طوری اینجا می‌آمدی! لقلقه لسانی بود و توجه و اتکایی به ما نداشتی! نان و آب تو فراهم بود و می‌خوردی و زندگی می‌کردی؛ یک زیارتی هم می‌آمدی اینجا می‌کردی، مثلاً برای ثواب آن. سی سال پیش ما نمی‌آمدی و یک دفعه پیش ما آمدی. این هم فردا فلان فرد پول برای تو فراهم کرده، می‌رسد» فردا هم اهل محلشان می‌آیند و به همان مبلغی که در خواب به ایشان گفته بودند، به ایشان می‌دهند و قرض‌های ایشان ادا می‌شود و زندگی ایشان سر و سامان می‌گیرد.

منظور این است که آنچه مهم است این است که آدم واقعاً توجه قلبی داشته باشد و آن‌ها را کاره بداند؛ مؤثر حقیقی را خدا و به اذن خدا، اولیای خدا بداند. چشم او به دست آن‌ها باشد نه اینکه تا اسباب فراهم است یاد آن‌ها نباشد و کاری با آن‌ها نداشته باشد.

در نعمت هم چشممان به خدا باشد!

ما وقتی سالم هستیم آیا هیچ‌وقت پیش حضرت معصومه‌سلام‌‌الله‌‌عليها می‌رویم و بگوییم: «یا حضرت معصومه! به ما سلامتی بده! از خدا بخواه به ما سلامتی بدهد»؟! کاری نداریم! تا پول توی جیبمان هست نمی‌رویم بگوییم: «یا حضرت معصومه! از خدا بخواه که به ما پول بدهد!» پول داریم، با حضرت چه کار داریم؟! تا امنیت داریم، نمی‌رویم دعا کنیم و بگوییم: «دعا کنید خدا به ما امنیت بدهد!» وقتی در تله می‌افتیم آن‌وقت می‌رویم. این زشت است.

اگر ما خدا را خدا می‌دانیم، پیغمبر و امام را پیغمبر و امام می‌دانیم و به اذن خدا مؤثر می‌دانیم، همیشه باید از آن‌ها کمک بخواهیم. بدانیم هرچه داریم از خدا داریم. سلامتی‌ای که داریم خدا به ما داده است. اگر این سلامتی مطلوبمان است باید بدانیم که او داده و به یاد او باشیم و شکر او را به‌جا بیاوریم و از او بخواهیم که ادامه بدهد.

این تازه آن‌وقتی است که همه چیز ما فراهم است و نعمت‌ها را خدا به قدر کافی به ما داده و در دست ما هست. در چنین شرایطی هم باید چشممان به دست خدا باشد و بدانیم او این نعمت‌ها داده و ادامه‌اش را از او بخواهیم.

پیروزی ظاهری و غفلت از خطرهای معنوی

اما مصیبت آنجاست که گاهی آدم به یک کمبودها، محرومیت‌ها و بلاهایی مبتلا می‌شود که خودش هم نمی‌داند که بلاست و لذا نه دعا می‌کند و نه اصلاً حس می‌کند که احتیاج دارد! و وضع فعلی اکثر ملت ما این‌گونه است! حالا که پیروزی نصیب ما شده، خیال می‌کنیم که سه بند ترازوی ما دیگر راست آمده، دیگر کارها تمام است و دیگر کاری نداریم، آن طاغوت را که بیرون کردیم، سفارتخانه آمریکا را هم که گرفتیم و آمریکا را هم شکست می‌دهیم و تمام شد دیگر، به کسی احتیاجی نداریم. غافل هستیم از اینکه الآن به بلاهایی مبتلا هستیم که اگر شدیدتر از سابق نباشد کمتر نیست. اگر جهات مادی و سیاسی ما تأمین شده که نشده اما جهات معنوی ما چطور؟! اگر یک خطرهایی را از نفت‌مان دفع کردیم آیا از دینمان هم دفع شده است؟!

آیا بعد از این پیروزی، مردم ما مجموعاً دینشان کامل‌تر شد، اعتقاداتشان راسخ‌تر شد، انحرافاتشان کمتر شد، بدعت‌هایشان کمتر شد و به خدا نزدیک‌تر شدند یا نه، این جهات یا فرقی نکرده یا شاید هم در بعضی‌ها، در بعضی‌ها، شاید یک گوشه و کناری پیدا شوند که بدتر شده باشد؟! آیا احتمال نمی‌دهیم؟! آیا این بلا نیست؟! آیا بلا فقط همین استعمار و استبداد است؟! آیا بی‌دینی، بلا نیست؟! آیا انحراف در دین، بلا نیست؟! آیا مبتلا شدن مردم به بدعت، به احکامی که خدا نازل نکرده، این‌ها بلا نیست؟! با چه چیزی به جنگ این‌ها برویم؟! آیا باز هم شعار بدهیم؟! آیا اگر بگوییم مرگ بر آمریکا! این‌ها درست می‌شود؟! اگر بگوییم مرگ بر کارتر! آیا این‌ها درست شد دیگر؟! آیا دینمان درست شد؟! آیا اعتقاداتمان درست شد؟! مگر مسلمان‌ها بعد از اینکه بر کفار و مشرکین پیروز شدند و مکه را گرفتند و آن‌ها را تار و مار کردند، آن‌وقت راحت شدند؟! آیا دینشان محفوظ شد؟! یا نه، تازه اول خطرهای دینی بود؟! تازه وقت جوانه زدن نفاق‌ها بود؟!

پیروزی ظاهری، تضمین نجات دین نیست

او که پیغمبر بود و آن پیروزی‌هایی که خدا نصیب مسلمان‌ها کرد و کفار را نابود کرد و این همه منت سر مسلمان‌ها گذاشت که البته منت هم دارد که شما را یاری کردیم و بر کفار پیروز کردیم و شما را بر زمین مسلط کردیم، درعین‌حال، دینشان از خطر نجات پیدا نکرد!

اِرْتَدَّ النَّاسُ بَعْدَ رَسُولِ اللهِ إِلَّا...؛ کسانی که بعد از اسلام، مستحق عذاب و محرومیت و نفاق و کفر و این حرف‌ها شدند، این‌ها معلوم نیست ازنظر شدت عذاب، کمتر از کسانی باشند که در جاهلیت، کافر بودند. منافقینی که در دار اسلام، در خانه پیغمبر، در اطراف خانه پیغمبر و در مسجد پیغمبر تربیت شدند، این‌ها معلوم نیست عذابشان از مشرکین زمان جاهلیت کمتر باشد؛ بلکه قطعاً بیشتر است! با اینکه پیروزی نصیبشان شده بود و کفار و مشرکین از بین رفته بودند اما عذاب همین کسانی که آن کفار را مغلوب کردند، بعداً از خود آن کفار بیشتر شد! در ظاهر هم مسلمان بودند؛ با مسلمان‌ها رفت‌وآمد داشتند، بدنشان پاک شمرده می‌شد، با آن‌ها ازدواج می‌کردند، به آن‌ها دختر می‌دادند و از آن‌ها دختر می‌گرفتند.

آیا همین پیروزی ظاهری و اینکه اسلام پیروز شده کافی بود؟! دیگر هیچ؟! یا این مسئله مخصوص زمان پیغمبر بود؟! یعنی پیدا شدن منافق و این حرف‌ها مخصوص زمان پیغمبر بود و حالا دیگر هرچه بشود، نه؛ همین که مسلمان‌ها پیروز شدند دیگر هیچ! این‌ها مامانی هستند، نورچشمی هستند و ابداً دیگر هیچ خطری متوجه این‌ها نیست و خدا این‌ها را حفظ کرده است! مگر ندیدید کمک‌های غیبی بود؟! خدا رهبرشان را حفظ کرد، مسلمان‌ها را حفظ کرد، پس این‌ها دیگر مصونیت پیدا کرده‌اند!

فکر نمی‌کنم این‌گونه باشد. عیناً بلاهایی که مسلمان‌های صدر اسلام به آن مبتلا شدند و مستحق عذاب‌های دنیوی و اخروی شدند برای ما هم هست.

خطر کفر باطنی، بدعت و ظلم

ما اگر یک روزی دعا می‌کردیم که خدا ما را از شرّ کفار و اجانب نجات دهد که هنوز هم باید دعا کنیم اما امروز بیشتر باید دعا کنیم که خدا ما را از شرّ کفر، کفر باطنی، نجات دهد؛ اسلام را از شرّ بدعت‌گزاران نجات دهد؛ از شرّ کسانی که آبروی اسلام را پیش خدا و خلق می‌ریزند و به اسم اسلام و به اسم روحانی و به اسم نزدیکان رهبر از این کارها می‌کنند! خیال نکنید این‌ها چیز ساده‌ای است! خدا روی دانه‌دانه این‌ها حساب می‌کند. همان‌گونه که دعای یک پیرزن را نصف شب در لحافش می‌شنود، روی دانه‌دانه این کارها هم حساب می‌کند. جمع که شد، آن‌وقت یک‌جا حسابش را می‌رسد. همان‌گونه که آن دعاها جمع شد و نتیجه‌اش آن پیروزی بود، این اشتباه‌کاری‌ها، این‌گونه غفلت‌ها، این غرورها، این خیانت‌ها، این ظلم‌ها، این دنیاپرستی‌ها و جاه‌پرستی‌ها این‌ها روی هم متراکم می‌شود و آن‌وقت اثر خودش را خواهد گذاشت.

وظیفه ما در برابر ظلم و خطرهای دینی

چه کنیم؟! از ما که برنمی‌آید هرکداممان همه کارها را اصلاح کنیم؛ آیا می‌شود؟! البته هرکسی در هر گوشه‌ای هر خدمتی که از دستش برمی‌آید را باید انجام دهد اما زائد بر این‌ها باید دعا کنیم. استغاثه و توجه و توسل را فراموش نکنیم. نگوییم: «دیگر حل شد!» الآن احتیاج ما به دعا و توسل بیشتر از سابق است؛ و این است آن بلایی که عرض کردم آدم مصیبت دارد و نمی‌فهمد که دارد! وقتی چوبمان می‌زدند، شلاقمان می‌زدند، ما را در زندان می‌انداختند، می‌کشتند، می‌فهمیدیم که بلا داریم و گرفتار هستیم، می‌سوختیم و دعا می‌کردیم اما حالا یک چوب‌هایی داریم می‌خوریم که نمی‌فهمیم چوب است! شاید خوشحال هم باشیم!

این ظلم‌هایی که به مردم می‌شود، این خرده‌حساب‌هایی که به اسم ضدانقلابی صاف می‌شود، این قانون‌هایی که به اسم حکم خدا اجرا می‌شود، این بدعت‌هایی که گذاشته می‌شود، این اموال مردم که به ناحق تصرف می‌شود، این آبروی مردم که به ناحق ریخته می‌شود، آیا این‌ها جایی نمی‌رود؟! این‌ها ظلم است. ظلم از هرکس که صادر شود ظلم است. اگر از طاغوت صادر شود ظلم است. اگر از آخوند هم صادر شود ظلم است. این جایی نمی‌رود. خدا به حساب این‌ها خواهد رسید.

تا آنجایی که می‌توانیم باید جلوی این ظلم‌ها، انحرافات و بدعت‌ها را بگیریم. آنجایی هم که دستمان نمی‌رسد دعا و توسل را فراموش نکنیم و بدانیم که خطر برای دین ما امروز بیش از سابق است. خدا ان‌شاءالله خودش عنایتی بفرماید و دین مسلمان‌ها را حفظ کند و ظهور ولی‌اش را نزدیک فرماید.


[1]. آل‌عمران، 146.

[2]. همان.

[3]. بقره، 250.

[4]. بقره، 195.

[5]. انفال، 9.

[6]. توبه، 25.

[7]. آل‌عمران، 123.

[8]. توبه، 118.

 

پرونده ویژه: