دستیابی به حیات برتر؛ ضرورت وجود روحانیت در جامعه اسلامی

در جمع گروهی از طلاب
تاریخ: 
جمعه, 24 تير, 1373

بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيم

الْحَمْدُ للهِ رَبِّ العَالَمِین والصَّلوةُ والسَّلامُ عَلَی سَیِّدِالأنْبِیَاءِ وَالمـُرْسَلِین حَبِیبِ إِلهِ الْعَالَمین أَبِی‌الْقَاسِمِ مُحَمَّد وَعَلَی آلِهِ الطَّیِّبِینَ الطَّاهِرِینَ المـَعْصُومِین لَاسِيَّمَا الْإِمَامِ الْمُنْتَظَرِ الْمَهْدِيِّ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ العَسكَري عَجَّلَ الله تَعالَی فَرَجَه وَ جَعَلْنا مِنْ اَعْوانِهِ وَ اَنْصارِهِ

أَعُوذُ بِاللّٰهِ مِنَ الشَّیْطَانِ الرَّجِیمِ * يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اسْتَجِيبُوا لِلَّهِ وَلِلرَّسُولِ إِذَا دَعَاكُمْ لِمَا يُحْيِيكُمْ.[1]

تقدیم به ارواح طیبه شهدا و روح پرفتوح امام راحل، صلواتی ختم بفرمایید.

«حیات»؛ فراتر از زندگی مادی

قرآن کریم به ما تعلیم می‌دهد که انسان، غیر از این حیات حیوانی که همه انسان‌ها در آن شریک هستند حیات‌های دیگری نیز دارد که آن حیات‌ها نصیب همه انسان‌ها نمی‌شود بلکه به بندگان شایسته و برتر اختصاص دارد. کسانی باید با انتخاب و اختیار خودشان آن زندگی‌ها را به دست بیاورند وگرنه از این دیدگاه، محکوم به مرگ هستند؛ کسانی هستند که در میان مردم راه می‌روند، تنفس می‌کنند، غذا می‌خورند و سایر امور زندگی حیوانی و دنیوی را انجام می‌دهند اما از دیدگاه انبیا و از دیدگاه قرآن کریم، این‌ها مرده متحرک هستند و حیات انسانی ندارند.

قرآن و مفهوم «حیات»

قرآن در یکی از آیات می‌فرماید: «لِيُنْذِرَ مَنْ كَانَ حَيًّا؛[2] ما قرآن را بر پیامبر نازل کردیم تا کسانی را که زنده هستند انذار کند.» آن کسانی از قرآن کریم بهره می‌گیرند که مرتبه‌ای از حیات انسانی را داشته باشند. آن وقت در پرتو هدایت قرآن، آن حیاتشان تقویت می‌شود و به مراتب کامل‌تری می‌رسند؛ اما اگر از اول چنین حیاتی به هیچ وجه در آن‌ها نبود، مرده متحرک بودند، این‌ها استفاده‌ای هم از قرآن نخواهند کرد؛ سَوَاءٌ عَلَیْهِمْ أَأَنْذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنْذِرْهُمْ لَا یُؤْمِنُونَ؛[3] آن‌ها کسانی هستند که چه هدایت قرآن به آن‌ها برسد و چه نرسد تأثیری در آن‌ها نمی‌بخشد چون زمینه آن حیات در آن‌ها وجود ندارد.

حیات قلب و روح

به‌هرحال این یکی از معارف قرآنی است که به ما یاد می‌دهد که غیر از این حیاتی که همه ما می‌شناسیم که ملاک حرکت و غذا خوردن و تنفس و سایر امور زندگی دنیوی است، حیات‌های دیگری هم هست که مال قلب و روح انسان است؛ دل هم حیاتی دارد؛ روح انسانی هم حیاتی دارد؛ اگر قلب انسان از نور هدایت بهره نگیرد آن قلب خواهد مُرد؛ روح شریف انسانی نیز اگر بهره خودش را از حیات و نورانیت و هدایت نگیرد آن روح، حکم مرده را خواهد داشت. در روایات شریفه هم از این‌گونه تعبیرات زیاد داریم. در نهج‌البلاغه هم داریم که در وصف کسانی که از هدایت قرآن استفاده نمی‌کنند می‌فرماید: «ذَلِکَ مَیِّتُ الْأَحْیَاءِ؛ این مرده‌ای است در میان زندگان.»

روح؛ حقیقت انسان

به‌هرحال، این را همه ما معتقدیم و مخصوصاً در پرتو تعالیم قرآن آموخته‌ایم که انسان، تنها این بدن مادی نیست. زندگی او نیز تنها این زندگی‌ای که ملاک خوردن و آشامیدن است نیست. این زندگی را حیوانات، درندگان و چرندگان هم دارند. انسانیت انسان به چیز دیگری است. حیات انسانی یک حیات دیگری است که معنوی است. آن هم برای خودش آثاری دارد اما آثار آن مثل آثار حیات مادی، محسوس نیست. آن کسانی که بهره‌های کاملی از انسانیت دارند، آن‌ها می‌توانند تشخیص بدهند که آیا دیگران آن حیات را دارند یا ندارند؟! آیا مرده‌اند یا زنده‌اند؟!

دعوت به حیات برتر

این آیه شریفه می‌فرماید: «ای مردمی که ایمان دارید!» خب، طبق آن آیه فرمود کسانی از قرآن کریم و از هدایت قرآن بهره می‌گیرند که حیاتی داشته باشند؛ مَنْ کَانَ حَیًّا. پس شما یک حیاتی داشته‌اید که به نور قرآن بهره‌مند شده‌اید و مخاطب یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا واقع شده‌اید؛ اما نباید به این اکتفا کنید؛ باز حیات دیگری دارید؛ یعنی یک حیات بالاتر؛ مرتبه کامل‌تری از حیات. پیامبر، شما را به سوی چیزی دعوت می‌کند که موجب آن حیات بالاتر می‌شود. آن را قبول کنید. نصایح پیغمبران را بپذیرید تا مرتبه کامل‌تری از حیات انسانی را بیابید. در این زمینه، بحث را بیشتر توسعه ندهم و فشرده عرض کنم.

لازمه رشد حیات معنوی

همان‌گونه که این بدن و این حیات دنیوی ما عوارض و لوازمی دارد تا باقی بماند، به‌عنوان‌مثال اگر از هوای سالم تنفس نکنیم و از غذا و آب استفاده نکنیم این حیات حیوانی از بین می‌رود، آن حیات معنوی هم احتیاج به تغذیه دارد. اگر غذای لازم به آن برسد باقی می‌ماند، رشد می‌کند، تکامل پیدا می‌کند و اگر نرسد، کم‌کم پژمرده و مشرِف به مرگ می‌شود.

بیماری روح و درمان آن

همان‌گونه که این بدن گاهی مریض می‌شود و احتیاج به معالجه دارد و شما باید پیش دکتر بروید، نسخه بگیرید، دارویش را تهیه کنید، از دارویش استفاده کنید تا بیماری‌تان معالجه شود و صحتتان را باز بیابید، آن زندگی معنوی، روحی و قلبی انسان هم ممکن است مبتلا به مرض شود، آن هم ممکن است آفت‌زده شود. باید پیش دکتر آن بروید، نسخه بگیرید، دارویش را تهیه کنید و عمل کنید تا آن آفت قلبی و آن بیماری روحی از شما برطرف شود و دارای قلب سالم شوید.

سلامت قلب و سعادت ابدی

این تعبیر را همه شنیده‌اید که إِلَّا مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ.[4] روز قیامت، تنها چیزی که فایده دارد و به درد می‌خورد قلب سالم است. این قلبی که ما داریم که گاهی به انفارکتوس مبتلا می‌شود و سکته می‌کنیم و از بین می‌رویم، این مال حیات این دنیا است و اگر سالم نباشد این زندگی را از دست می‌دهیم؛ اما ما یک قلب باطنی هم داریم که آن هم سلامت خاص خودش را دارد. اگر آن سلامت باشد، در روز قیامت به حیات ابدی در دار رحمت الهی خواهیم رسید و از نعمت‌های جاودانی بهشت در جوار رحمت خدا و جوار اولیای خدا بهره‌مند خواهیم شد وگرنه مثل کسی که در این دنیا قلبش خراب باشد از نعمت سلامتی محروم می‌شود و بعد هم سکته می‌کند و از بین می‌رود، آنجا هم همین‌گونه خواهد بود. البته انسان در آنجا از بین نمی‌رود اما از مقامش تنزل پیدا می‌کند و به آنجایی که باید برسد نمی‌رسد و در آن جهان، سودی نمی‌برد. قلب باطنی انسان هم باید سالم باشد تا این‌که بتواند از نعمت‌های الهی و سعادت ابدی استفاده کند و سعادتمند شود.

ضرورت توجه به امور معنوی

این‌ها مقدمه‌ بود برای این نکته که ما باید توجه داشته باشیم که همان‌گونه که ما در زندگی، فعالیت‌هایی برای بدنمان و برای نیازهای مادی‌مان انجام می‌دهیم، بخشی از فعالیت‌هایمان را هم باید به امور معنوی‌مان اختصاص بدهیم. «ما» ی حقیقی ما همان روح ماست. این بدن، ابزار و مَرکبی است برای «ما». این چند صباح دیگر می‌پوسد و متلاشی می‌شود و از بین می‌رود. این «ما» نیستیم. «ما» آن کسی است که باقی می‌ماند و در روز قیامت مجدداً زنده می‌شود و به سعادت ابدی یا خدای‌نکرده به شقاوت می‌رسد.

بدن؛ وسیله‌ای برای تکامل روح

انسانیت انسان به روح اوست نه به این بدن. این بدن مثل یک لباس است. وقتی عمر این جهانی آن تمام شد، لباس را می‌کَنند و دور می‌اندازند و زیر خاک می‌کنند چون اگر بماند، می‌پوسد، گندش عالم را فرا می‌گیرد و دیگران را هم اذیت می‌کند. این بدن ارزشی ندارد. ارزش این بدن به آن روح انسانی است.

مقایسه توجه به بدن و روح

ما در دنیا برای این بدنمان چقدر تلاش می‌کنیم؟! حالا آن‌هایی که اصلاً به حیات انسانی معتقد نیستند و اهل ایمان نیستند آن‌ها حسابشان جدا، خوبان ما چقدر تلاش می‌کنند؟! مایی که به خدا، به معاد، به دین و به معنویات معتقد هستیم، چند درصد از تلاش‌های زندگی‌مان صرف امور معنوی می‌شود؟!

زندگی روزمره و غفلت از روح

صبح که از خواب بلند می‌شویم، شروع به فعالیت می‌کنیم؛ این فعالیت‌ها برای چیست؟! البته همه ما مؤمن هستیم و اول که بلند می‌شویم، نماز می‌خوانیم. این فعالیت برای همان حیات معنوی است؛ اما این دو دقیقه، سه دقیقه، پنج دقیقه است؛ بعدش چه؟! صبحانه‌ای که تهیه می‌کنیم و می‌نشینیم تناول می‌کنیم، بعد که دنبال کار می‌رویم و از اول صبح تا پاسی از روز که می‌گذرد کار می‌کنیم، بعد که به خانه می‌آییم و استراحت می‌کنیم، ناهار می‌خوریم، شام می‌خوریم و تا آخر، این‌ها برای خدمت به روح است یا برای خدمت به بدن؟! این‌ها همه خدمت به شکم و سایر نیازهای مادی و حیوانی است.

لذت‌های مادی و معنوی

لذت‌هایی که می‌بریم، حالا لذت‌های حرام آن هیچ، لذت‌های حلال آن آیا مال این بدن و مال این دنیاست یا لذت‌ها مال روح است و مال قلب؟! توجه ما در سراسر زندگی‌مان به امور مادی و بدن است یا توجه‌مان بیشتر به این است که روح سالمی داشته باشیم، روح نیرومندی داشته باشیم، تعالی و تکامل روحی داشته باشیم؟! بیشتر به چه چیزی توجه داریم؟!

ملاک اهتمام؛ ارزش و اهمیت

همه ما می‌دانیم که اهتمام را باید به چیزهایی بیشتر کرد که ارزش بیشتری دارد. شما اگر فرض کنید که در حیاطتان یک بوته گل یا یک درخت میوه‌دار مفید داشته باشید، کنار آن هم یک علف یا یک گل بی‌خاصیت روییده باشد، شما به آن درخت بیشتر اهمیت می‌دهید که بماند یا به آن علف؟! قطعاً به درخت بیشتر اهمیت می‌دهید. چرا؟! چون ارزش بیشتری دارد. در سایر چیزهای زندگی هم همین‌گونه است. حالا مثال زیاد نزنم، وقتتان را بگیرم.

بدن؛ مَرکب روح

اگر برای ما ارزش روح بیشتر است باید تلاشمان را بیشتر صرف تکامل روح کنیم. به بدن باید آن‌قدر برسیم که به مَرکب احتیاج داریم. به مَرکبمان چقدر می‌رسیم؟! کاه و جویی باید به او بدهیم که بتوانیم سوار او بشویم. دیگر لزومی ندارد که مثلاً الاغی که سوار می‌شویم یا اسبی که سوار می‌شویم لباس‌های رنگارنگ برای آن تهیه کنیم و هر روز مثلاً موهایش را شانه بزنیم و نقاشی‌اش کنیم؛ آیا این کارها را هم باید بکنیم؟!

همان اندازه باید به آن رسیدگی داشته باشیم که سالم باشد و بتوانیم سوار آن بشویم و ما را به منزل و به محل کارمان برساند. بدن هم همین است؛ وسیله‌ای است برای این‌که روح، تکامل پیدا کند. باید به بدن رسید اما آن اندازه‌ای که رفع نیاز کند، نه این‌که تمام فکرمان صرف بدن شود.

غلبه نگاه مادی در زندگی فردی و اجتماعی

خب، این در زندگی فردی بود که دیدیم متأسفانه اغلب ما و ازجمله خود گوینده، توجه‌مان در زندگی بیشتر به همین بدن است؛ لذت‌های بدن، استراحت بدن، نیازمندی‌های بدن، لباس بدن، خوراک بدن و الی‌آخر. در زندگی اجتماعی چطور؟! نهادهایی که ما در جامعه داریم، بیشتر برای تأمین نیازمندی‌های بدن درست می‌شود یا برای تأمین نیازمندی‌های روح و تکامل معنویات؟! وزارتخانه‌ها و سازمان‌ها را ببینید؛ این‌ها نیازمندی‌های زندگی مادی را تأمین می‌کنند یا نیازمندی‌های معنوی و روحی را؟! الحمدلله بعد از پیروزی انقلاب و تشکیل جمهوری اسلامی، نهادهایی هم داریم که برای تکامل معنویات به وجود آمده‌اند؛ اما نسبت به نهادهای مادی چه نسبتی دارند؟! بسیار کمتر هستند!

مقایسه پزشک جسم و پزشک روح

یک مثال ساده بگویم؛ شما در شهرتان برای نیازمندی‌های مادی‌تان، مثلاً برای بیماری‌های بدنتان چه فکرهایی می‌کنید؟! فکر می‌کنید چشم‌پزشک داشته باشید، دکتر گوش و حلق و بینی داشته باشید، دکتر مغز و اعصاب داشته باشید، دکتر قلب و عروق داشته باشید، جراح داشته باشید تا اگر این بیماری‌ها در شهر پیدا شد بتوانید معالجه کنید. در هر محلی یک دکتری باشد، حتی در روستاها.

آیا برای امراض باطنی‌مان هم فکر این هستیم که چه دکترهایی داریم؟! آیا برای امراض روحی به قدر کافی دکتر داریم یا نه؟! دکتر روحی کیست؟! چه کسانی باید نیازمندی‌های معنوی ما را تأمین کنند؟! چشم‌پزشکان؟! متخصصین اعصاب؟! متخصصین عروق؟! جراحان؟! یا نه، اداره کشاورزی، استاندار، فرماندار، شهردار، نیروهای انتظامی؟!

اهمیت وجود نهاد روحانیت در جامعه اسلامی

همه این‌ها وجودشان لازم است اما کدامشان فکر معنویات ما هستند؟! کدام‌یک از این نهادها برای رشد روح انسان به وجود آمده است؟! ما در جامعه اسلامی‌مان، تنها یک نهاد داریم که برای امور روحی است و آن، نهاد روحانیت است.

نقش روحانی شایسته در سلامت روحی و معنوی جامعه

اگر ما روحانی شایسته به قدر کافی داشته باشیم می‌توانیم امیدوار باشیم که امراض روحی‌مان هم معالجه شود، پیشگیری شود تا اصلاً به امراض روحی مبتلا نشویم و اگر مبتلا شدیم، متخصصش باشد که ما را معالجه کند. آن وقت جامعه‌مان به جنایت‌کاران، به افراد فاسد، به فحشا و منکرات و به مخدرات مبتلا نمی‌شود؛ اما اگر روحانی شایسته نداشته باشیم، فساد اخلاقی رواج پیدا می‌کند، رشوه‌خواری، دروغ‌گویی، تهمت، بدزبانی و بداخلاقی هم رواج پیدا می‌کند تا برسد به مفاسدی که مربوط به عقاید و اصل دین است یعنی رواج شک و شبهه در دین. اگر روحانی نباشد، چه کسی این شبهات را رفع می‌کند؟! شبهاتی که دائماً به وسیله شیاطین داخلی و خارجی بر سر مردم و به‌خصوص جوان‌های ما می‌ریزد، چه کسی می‌تواند این‌ها را پاسخ بدهد؟!

وظیفه ما در قبال نهاد روحانیت

وظیفه ما در مقابل این نهاد چیست؟! به طور فهرست‌وار و فشرده عرض می‌کنم که وقتتان را خیلی نگیرم.

الف) مراجعه و یادگیری

اگر یک دکتر باشد، وظیفه ما چیست؟! اولین وظیفه ما این است که پیش او برویم و از او نسخه بگیریم و نگذاریم در خانه این دکتر بسته شود؛ بنابراین اول باید به روحانیت مراجعه کنیم، از آن‌ها استفاده کنیم و دین و راه اصلاح اخلاقمان را از آن‌ها یاد بگیریم.

ب) عمل به آموخته‌ها

بعد از یاد گرفتن هم عمل کنیم. اگر صرف این باشد که نسخه دکتر را بگیریم و درون جیبمان بگذاریم آیا امراض ما معالجه می‌شود؟! نسخه را باید گرفت، بعد هم باید عمل کرد.

ج) تأمین نیروی متخصص روحانی

اما غیر از این‌ها، یک کار دیگر هم لازم است که انجام بدهیم و آن اینکه باید ببینیم آیا شهرمان کمبود روحانی دارد یا ندارد؟! اگر نصف شب احتیاج به دکتر داشتیم و دکتر در شهر وجود نداشت، چه کار می‌کنیم؟! دور هم می‌نشینیم و فکری می‌کنیم که آقا! به وزارت بهداشت، به کجا، به استانداری شکایت کنیم که شهر ما کمبود پزشک دارد، بیمارها از دست می‌روند، احتیاج دارد که پزشک‌های دیگری در این شهر حضور داشته باشند. به‌علاوه، فکر می‌کنیم بچه‌هایمان را به دانشگاه پزشکی بفرستیم تا درس آن را بخوانند. حالا یکی، دو تا پزشک داریم که اینجا هستند و معالجه می‌کنند. فردا که این‌ها از دنیا رفتند یا از اینجا رفتند، چه خواهد شد؟!

مسئولیت جامعه اسلامی در قبال روحانیت

این عرایضی که کردم برای توجه به این نکته بود که یکی از بزرگ‌ترین وظایف جامعه اسلامی این است که به فکر نهاد روحانیت باشد که این نهاد سر پا بماند، باقی باشد و بتواند وظایفش را انجام دهد. شما باید بهترین فرزندانتان را ازلحاظ استعداد، ازلحاظ نجابت و ازلحاظ اصالت، انتخاب کنید برای این‌که سرباز امام زمان بشوند، برای این‌که روحانی دین بشوند، برای این‌که پزشک قلب و روحتان بشوند، برای این‌که انسانیت شما را تأمین کنند.

پزشکانِ دیگر حیوانیت ما را تأمین می‌کنند، قلب و روح معنوی ما را که اصلاح نمی‌کنند؛ اگر بلد باشند این قلب صنوبری در سینه را معالجه می‌کنند اما اخلاقیات و معنویات را که آن‌ها نمی‌توانند اصلاح کنند. ما اگر می‌خواهیم جامعه انسانی داشته باشیم باید پزشک روح و قلب داشته باشیم؛ یعنی روحانی شایسته.

ضرورت تربیت روحانی برای آینده

ما اگر بخواهیم در آینده نیز روحانی داشته باشیم باید به فکر تربیت روحانی باشیم، همان‌گونه که به فکر تربیت پزشک و به فکر تربیت مهندس هستیم. انواع متخصص‌ها را به فکر هستیم که تربیت کنیم اما چند نفرمان فکر این هستیم که یک کاری کنیم که در آینده هم چند تا روحانی در این شهر باشند؟!

حالا خدا عنایت کرده و یک روحانی شایسته‌ای به شما مرحمت کرده که در کمترین شهری از چنین روحانی‌ای بهره‌مند هستند. من این را آگاهانه می‌گویم؛ در دوران جمهوری اسلامی، صدها شهر و منطقه هست که از وجود روحانی شایسته محروم هستند! خداوند متعال به شما مرحمت کرده که در یک شهر نسبتاً کوچک، یک روحانی بسیار شایسته و کارآمد به شما داده است. قدر این را بدانید؛ ولی این کافی نیست. باید فکر آینده باشید. همان‌گونه که عرض کردم باید بهترین و بااستعدادترین فرزندانتان را انتخاب کنید برای این‌که دروس دینی بخوانند.

مدارس علوم دینی؛ کانون تربیت بزرگان

اگر می‌خواهید در آینده امام داشته باشید، امام از کجا در آمد؟! از یک شهرک کوچک به نام خمین. ما اگر در آینده احتیاج به دکتر بهشتی داریم، احتیاج به مطهری داریم، این‌ها از کدام دانشگاه خارج شدند؟! آیا در دانشگاه سوربُن تحصیل کردند یا هاروارد یا آکسفورد؟! این‌ها در مدارس علوم دینی درس خواندند.

ارزش بی‌بدیل شخصیت‌های بزرگ

من امروز به یکی از برادران می‌گفتم که اگر ما تمام ثروت‌های زیرزمینی‌مان را، مهم‌ترین ثروت ما معادن نفتمان است دیگر، اگر ما به همه دنیا اعلام کنیم که تمام نفتمان را می‌دهیم که یک مطهری به ما بدهند - می‌دانید که همه جنگ‌ها سر این نفت است. این همه آدم می‌کشند، این همه ناوگان آمریکا در خلیج‌فارس می‌آید برای این‌که بتوانند از این نفت استفاده کنند- اگر ما اعلام کنیم که آقا! ما معادن نفتمان را مفت به آمریکا می‌دهیم به شرطی که یک مطهری به ما بدهد، آیا امکان دارد؟! مطهری در کدام دانشگاه می‌تواند تربیت شود؟! صدها دانشگاه درجه‌یک در آمریکا وجود دارد اما آیا هیچ‌کدام از آن‌ها می‌تواند مطهری تربیت کند؟!

نقش حوزه‌های علمیه در تربیت بزرگان

ما اگر بخواهیم مطهری داشته باشیم باید در همین مدارس علوم دینی، در همین حجره‌های نمور و با همین وضع فلاکت‌بار بروند درس بخوانند تا این‌ها تربیت شوند. البته ما موظفیم این وضعیت را اصلاح کنیم و نباید بگذاریم مدارس این‌گونه باقی بمانند؛ اما اگر مطهری‌ای بخواهد به وجود بیاید از همین مدرسه فیضیه است و مدارس دیگر علوم دینی در شهرستان‌ها.

هیچ دانشگاهی، نه در ایران و نه در خارج از ایران، نه امام خمینی به ما تحویل می‌دهد و نه رهبری مثل آیت‌الله خامنه‌ای و نه بزرگانی امثال دکتر بهشتی، امثال مطهری و باهنر و دیگران که متأسفانه دشمنان، آن‌ها را شناختند و از ما گرفتند و دیگر جای آن‌ها کسی نیامد و نمی‌دانیم که آیا به این زودی‌ها کسی جای آن‌ها را بگیرد یا نگیرد!

نیاز جامعه به روحانیت

آیا ما به چنین کسانی نیاز داریم یا نداریم؟! ما اگر می‌خواهیم انسان باشیم و جامعه انسانی و اسلامی داشته باشیم، آری، احتیاج داریم. اگر احتیاج داریم، از کجا تهیه کنیم؟! با چه قیمتی؟!

شنیده‌ام که در شهر شما هزار هکتار زمین برای تأسیس دانشگاه داده‌اند. مبارک باشد! بسیار کار خوبی کرده‌اند؛ در شهرکرد عرض می‌کنم؛ اما خوب بود دو هکتار زمین هم برای تأسیس حوزه علمیه می‌دادند! مگر ما احتیاج نداریم؟!

ضرورت توجه هم‌زمان به دانشگاه و حوزه

هنوز بینش ما بینش مادی است؛ هنوز روح اسلام را درک نکرده‌ایم؛ هنوز نیاز خودمان را به علم و فقاهت و روحانیت، درست درک نکرده‌ایم؛ هنوز بچه‌هایمان را تشویق می‌کنیم که به دانشگاه بروند؛ البته که باید بروند. ما باید دانشگاه‌مان آن‌قدر وسعت داشته باشد که از تحصیلات خارج بی‌نیاز شویم اما آن تنها کافی نیست. همان‌گونه که بچه هایمان را تشویق می‌کنیم که به دانشگاه بروند باید بیشتر تشویق کنیم که به حوزه علمیه بروند چون نیاز به این بیشتر است، چون افرادش کمتر است، چون داوطلبش کمتر است.

در این سفری که ما خدمت شما رسیدیم، اگر من توانسته باشم این رسالتم را به گوش شما برسانم و درست تفهیم کنم که نیاز شما به روحانی از نیاز شما به پزشک به‌مراتب بیشتر است دِین من ادا شده است. این شما و این گوی و این میدان، تا شما به وظیفه خودتان عمل کنید.

نقش خانواده و مدرسه در تربیت روحانی

امیدوارم خداوند متعال به شما توفیق بدهد، به پدران توفیق بدهد که بچه‌هایشان را تشویق کنند، به معلمین و دبیرها توفیق بدهد که شاگردهایشان را تشویق کنند، آن شاگردهایی که ازنظر استعداد، ممتاز هستند. گاهی کسانی می‌آیند طلبه می‌شوند اما کسانی که از همه کنکورها رد می‌شوند و دیگر هیچ‌جا جایشان نیست، آن وقت می‌آیند چندی طلبه می‌شوند. این فایده‌ای ندارد. اگر می‌خواهید مثل مطهری داشته باشید، اگر می‌خواهید مثل بهشتی داشته باشید باید بهترین و بااستعدادترین افراد را بفرستید. آن‌ها مستعدترین بچه‌ها در خانواده‌هایشان بودند که به این مقام رسیدند. افراد کم‌استعداد که به این‌جاها نمی‌رسند.

پروردگارا! تو را به خون‌های پاک شهدا قسم می‌دهیم این انقلاب را تا ظهور ولی عصرارواحنافداه حفظ فرما!

سایه مقام معظم رهبری را بر سر ما مستدام بدار!

شهدای ما را با شهدای کربلا محشور فرما!

وَالسَّلَامُ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَةُ اللّٰهِ وَبَرَكَاتُهُ


[1]. انفال، 24.

[2]. یس، 70.

[3]. بقره، 6.

[4]. شعراء، 89.

 

پرونده ویژه: