بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم
ابتدا به مناسبت فرارسیدن عید مبعث، تبریک و تهنیت خود را خدمت برادران عزیز دانشگاهی عرض میکنم و از خداوند متعال مسئلت میکنیم که بر طول عمر پربرکت امام عزیز ما بیفزاید و همواره سایه این مرد عظیم الهی را بر سر مسلمانان جهان تا ظهور ولیعصرارواحنافداه مستدام بدارد و به ما توفیق بدهد که از رهنمودهای ایشان استفاده کنیم و آنها را به کار ببندیم؛ چراکه هم ازنظر اسلامی موظفیم و هم تجربه نشان داده است که رهنمودهای ایشان در طول انقلاب و پس از پیروزی، مشکلگشای ملت ما بوده و بعداً هم خواهد بود.
فرصت مغتنمی است که خدمت برادران عزیز نکتههایی عرض شود؛ با اینکه وقت بسیار کم است. ما تا همین الان سمینار دفتر همکاری حوزه و دانشگاه درباره حقوق را داشتیم که اکنون تمام شد. ساعت شش هم در جای دیگری قول داده بودم که باید از آنجا کم بگذارم و چند دقیقهای خدمت برادران صحبت کنم.
نکته مهمی که باید به آن توجه داشته باشیم، اهمیت مسائل فرهنگی در ارتباط با انقلاب است. همه میدانید و این فقط تأکیدی بر این مطلب است که حقیقت انقلاب ما یک انقلاب فرهنگی است و پشتوانه این انقلاب، فرهنگ اسلامی بوده که در قشرهای مختلف ملت ما وجود داشته و پرورش یافته و نتیجه آن، این انقلاب سیاسی و اجتماعی شده است.
اگر بخواهیم این انقلاب ادامه پیدا کند، ناچار باید بر تداوم این فرهنگ و گسترش آن تأکید و تلاش کنیم. اگر طالب صدور انقلاب باشیم، باز هم میبایست در صدور فرهنگ انقلاب تلاش کنیم.
البته فرهنگ جامعه ما فرهنگ اسلامی بوده ولی متأسفانه در طول یک قرن اخیر، بهخصوص آمیزههایی از فرهنگهای بیگانه در آن پیدا شده و نابسامانیهایی به وجود آورده که الآن هم هنوز باید ثمرات تلخ آن را بچشیم. آنوقت واقعاً نظام ما اسلامی خواهد بود که فرهنگ ما، فرهنگ اسلامی خالص باشد.
ناچاریم برای این کار، در محتوای دروس دانشگاهی و قبل از دانشگاهی هم تجدیدنظر کنیم و بهخصوص در رابطه با مسائل انسانی که بار ایدئولوژیک دارد، تجدیدنظرهای اساسی به عمل بیاوریم. این همان مطلبی است که امام بزرگوار بر آن تأکید فرمودند و همواره هم تأکید دارند.
باز همانگونه که خود ایشان فرمودند، این کاری نیست که در ظرف چند روز و چند سال بهطور کامل انجام بگیرد؛ بلکه احتیاج به مدتزمان و تلاش فراوان قشرهای دانشگاهی و حوزوی دارد.
همانگونه که اطلاع دارید، قدمی کوتاه ولی بهعنوان آغاز کار برداشته شده و همکاری بین عدهای از فضلای حوزه علمیه قم و استادان محترم دانشگاههای کشور به وجود آمده که در جریان است. انشاءالله اولین ثمره این همکاری، در پایان تابستان امسال به دست خواهد آمد؛ ولی این اولین قدم است. اگر ادامه پیدا کند و با همکاری بیشتری، هم از استادان دانشگاه و هم از استادان حوزه، بارورتر و غنیتر شود، امیدهای فراوانی به آن میتوان داشت؛ نهتنها در سطح کشور، بلکه در سطح جهان؛ اما اگر خداینکرده کوتاهی کنیم و از این نعمت عظیمی که خداوند متعال به ما ارزانی داشته قدردانی نکنیم، نهتنها این کار به ثمره لایق خود نمیرسد بلکه خطرهای جدی فرهنگ ما را تهدید خواهد کرد.
مشکلات فراوانی در این راه وجود دارد. مهمترین مشکلی که در این راه وجود دارد، کمبود نیروی انسانی صالح و کارآمد در دانشگاه و حوزه است. یک مقداری از این کمبود، معلول شرایط خاص انقلاب است. نیروهای متخصص دانشگاه بعد از انقلاب به دو دسته تقسیم میشدند: یک دسته کسانی بودند که وفادار به انقلاب بودند و خودشان در انقلاب سهیم بودند. اینها به کارهای اجرایی متعددی گمارده شدند. عدهای هم مخالف انقلاب بودند که یا فرار کردند یا اینکه کنار گذاشته شدند. طبعاً برای کادر علمی دانشگاهها، نیروی علمی متخصص و متعهد بهقدر کافی وجود ندارد.
شبیه این مسئله درباره حوزه هم صادق است. در حوزه نیروهای کموبیش کارآمدی وجود داشت که بعد از انقلاب، به خاطر ضرورت شرایط انقلابی، به کارهای اجرایی پرداختند. امروز ملاحظه میفرمایید که از مقام ریاستجمهوری گرفته تا ادارات سیاسی و ایدئولوژیک ارتش و ژاندارمری و سپاه و جاهای دیگر و حتی انجمنهای اسلامی و حتی در کارخانهها، به نیروهای روحانیت احتیاج دارند و آنها هم با کمال صداقت و صمیمیت مشغول انجام وظیفه هستند. طبعاً در حوزه هم نیروی کافی برای کارهای تحقیقاتی وجود ندارد. نمیگویم هیچ نیست اما بهقدر کافی نیست. این کمبود نیروی انسانی واقعیتی است که در کمتر ارگانی وجود ندارد.
ولی همانگونه که ملت ما ثابت کرده و انتظار هم میرفت و خدا هم کمک کرده است، با وجود همه این کمبودها، ما قدمهای بزرگی را بعد از انقلاب برداشتیم و به یاری خدا بعداً هم ادامه خواهد یافت و قدمهای بزرگتری هم انشاءالله برداشته خواهد شد.
ما نباید مأیوس باشیم ولی واقعیت را هم باید درک کنیم تا توقعات بیجا نداشته باشیم. اگر حوزه از دانشگاه توقع داشته باشد که در این شرایط، نیروهای فراوانی را به کار تحقیق بگمارد، توقع بیجایی است. نظیر این مطلب، توقع دانشگاهیها نسبت به حوزه هم توقع بهجایی نیست. منتها این نیروهایی که هستند، با وجود کمی ازنظر کمّیت، میبایست با جهاد و تلاش خودشان، کمبود افراد را با تلاش بیشتر جبران کنند؛ که البته آن هم در یک حدی قابل عمل است و این کار انجام شده است.
بحمدالله در طول یک سالی که از عمر دفتر همکاری حوزه و دانشگاه میگذرد، ما شاهد تلاشهای صادقانه و صمیمانه برادران حوزه و دانشگاه بودیم و این میتواند نویدبخش آینده درخشانی برای این کار باشد. با توجه به این واقعیت، به شما برادران عزیز توصیه میکنم که شما هم حامل این پیام برای سایر برادران دانشگاهی باشید که در کار عجله نکنند و توقع زیاد نداشته باشند. واقعیت را درک کنند و در حد امکان از قشرهای مختلف توقع داشته باشند.
همانگونه که در آغاز جنگ، ما نمیتوانستیم از سپاه نوپای خودمان توقع زیادی داشته باشیم ولی وقتی نیاز احساس شد، مردم فداکاری کردند و الحمدلله امروز به حد زیادی از قدرت رسیدند. دانشگاه هم الآن در چنین حالی به سر میبرد؛ یعنی نیروها کم هستند و نیروهایی که متعهد و کارآمد باشند، کماند. حوزه هم همینگونه است.
ولی این فداکاریها باید در این محیطهای فرهنگی هم به وجود بیاید؛ یعنی استادان محترم دانشگاه، دانشجویان عزیز متعهد و همینطور برادران روحانی، خودشان را در یک جبهه جهاد فرهنگی ببینند.
همانگونه که در جبهه جنگ، آدم نمیتواند فکر آسایش، فکر لباس، فکر خانه، فکر زندگی، فکر زن و بچه خود باشد، در این مرحلهای که ما در آن واقع شدهایم، جهادگران علمی و فرهنگی باید خودشان را در چنین حالتی ببینند. هیچ به فکر آسایش نباشند؛ فکر زندگی و زن و بچه و پست و مزایا و امثال اینها نباشند. خودشان را در یک جبهه جهاد ببینند و هرچه نیرو دارند در این راه بسیج کنند تا اینکه خدا هم به ما کمک کند. خدا به صابران و مجاهدان کمک میکند. خدا هم به ما کمک کند و بتوانیم این قدم عظیم را که شاید عظمت آن از یک لحاظ، کمتر از انقلاب سیاسی و همینطور فعالیتهای نظامی نباشد، بهخوبی برداریم.
در این فرصت، اشاره کوتاهی هم به کار دفتر میکنم. با اینکه در سخنرانیها و مقالاتی، کموبیش این مطالب منعکس شده ولی بهطور اشاره بد نیست در این فرصت هم عرض کنم.
نسبت به آینده کار این دفتر، بهشرط اینکه جهاد برادران ادامه پیدا کند، ما خیلی خوشبین هستیم. علیرغم کمبود نیرو و کمبود امکانات و عدم هماهنگی ارگانهای مربوطه، درعینحال قدمهای بزرگی برداشته شده که انشاءالله بهزودی نتایج آن در چند ماه دیگر به دست خواهد آمد.
کمبودهایی در وضع دانشگاهها هست که شما بهتر اطلاع دارید و گاهی مستقیماً و گاهی غیرمستقیم ما هم اطلاع پیدا کردهایم. شاید یک مقداری از آن معلول کوتاهیها یا نبودن مدیریت صحیح و طرح و برنامه صحیحی بوده ولی یک مقداری هم معلول شرایط خاص انقلاب است.
ما در این مراحل، اگر فقط به نقد و نقادی و اعتراض اکتفا کنیم، هیچگاه به جایی نخواهیم رسید. در این جهاد فرهنگی، ارگانهای مختلفی سهیم هستند. اگر بنا باشد که این ارگان فقط به عیبجویی از آن یکی بپردازد و آن یکی نقطهضعفهای این یکی را زیر میکروسکوپ قرار دهد، این روش به جایی نخواهد رسید.
به جای این کارها بهتر است هرکس در هر حدی هست، در هر مقامی هست و در هر ارگانی کار میکند، به فعالیت مثبت بپردازد و به اندازهای که از دستش برمیآید، خودش تلاش کند. البته باید سعی کرد که تلاشها سازمان پیدا کند، نیروها بیهوده هدر نرود و کارها دوبارهکاری نشود؛ ولی درعینحال نباید توقع داشت که دیگران این کارها را انجام دهند. هرکس هر کاری از دستش برمیآید، میبایست انجام دهد.
انتقاد سازنده مطلوب است و باعث رشد است اما باید بین انتقاد سازنده و انتقاد عیبجویانه یا انتقاد فرافکنانه فرق گذاشت. غالباً انتقادها یک اصل مثبتی را دنبال میکنند؛ یعنی تبرئه کردن خود و محکوم کردن و مسئول شناختن دیگران. یک ملت انقلابی باید اینگونه باشند که هرکسی خودش را مسئول بداند و خودش را به خاطر تقصیرهایی که کرده محکوم کند و همیشه سعی کند که خودش کوتاهی نکند. البته کوتاهیهای دیگران را میبایست شناخت و به آنها هم تذکر داد، اما تذکر دوستانه و سازنده.
اگر ارگانهای مربوط به این انقلاب فرهنگی با هم همکاری صمیمانه داشته باشند و به جای عیبجویی و خردهگیری، به فعالیت مثبت و همکاری صمیمانه بپردازند، این کار خیلی با سرعت پیش میرود وگرنه نیروها صرف اصطکاک میشود و برآیند آن گاهی خیلی کم خواهد شد.
به جای اینکه ما نیروهای خودمان را صرف کوبیدن دیگران بکنیم، میبایست نیروهایمان را روی هم بگذاریم و در یک جهت قرار دهیم تا سیر آن سریعتر و پربارتر شود. هرقدر برادران بتوانند کوشش کنند در راه اینکه این فعالیتها هماهنگ شود و سوءتفاهمها برطرف شود و بدبینی به وجود نیاید، بهتر است؛ چراکه عامل اصلی همه اینها شیطان است.
رمز پیروزی ما در انقلاب سیاسیمان، همانگونه که همه میدانند و امام بارها فرمودند، وحدت بوده است. در همه قسمتهای دیگر نیز همینگونه است.
وحدت حوزه و دانشگاه شعاری است که از اول انقلاب داده شده و الآن هم شایع است اما متأسفانه قدم عملی چندانی در این راه برداشته نشده است. همانگونه که برادرمان حضرت حجتالاسلام آقای خامنهای در دیدارشان با برادران دفتر همکاری حوزه و دانشگاه فرمودند، قدم مثبتی که میشود گفت در راه وحدت حوزه و دانشگاه برداشته شده، همین کار است. ایشان فرمودند: «اگر این کارها نبود، وحدت حوزه و دانشگاه فقط یک شعار پوچی بود.»
اگر ایشان نفرموده بودند، بنده این را نمیگفتم؛ برای اینکه ممکن بود نوعی خودستایی تلقی شود، گو اینکه سهم بنده در این کار خیلی ناچیز است؛ ولی بههرحال میتوانیم دستکم این کار را بهعنوان یک قدم مثبت در راه وحدت حوزه و دانشگاه تلقی کنیم.
برادران عزیز در هرجایی هستند، باید سعی کنند این قدم استوارتر برداشته شود و کمتر آسیبپذیر باشد وگرنه دیگران را برای همکاری در این کار و ادامه این راه سست خواهد کرد. اگر قدم اول به نحو مطلوب برداشته شد و موفق بود، دیگران هم علاقه پیدا میکنند که قدمهای بعدی را بردارند اما اگر قدم اول ناموفق بود، طبعاً دیگران هم دلسرد میشوند.
بنابراین تأکید میکنم که هرچه میتوانند، در هرجایی، در گفتوگوهایشان و در برخوردهایشان، روی این مسئله تأکید کنند که اگر سوءتفاهمهایی هست، برطرف شود و خداینکرده بدبینی به وجود نیاید. دانشجوها نسبت به استادان، استادان نسبت به دانشجوها، مجموعاً نسبت به روحانیت و روحانیت نسبت به دانشگاه، با خوشبینی و صمیمیت دست برادری به هم بدهند تا بتوانند کاری را پیش ببرند.
امیدواریم که خداوند متعال به همه ما چنین توفیقی را مرحمت کند که بتوانیم این وحدت را محکمتر و این پیوند را استوارتر کنیم. در پایان عرایضم، ضمن تشکر از اینکه برادران حُسن نظر داشتند و به دیدار این محل فرهنگی حوزه که زمینه همکاری حوزه و دانشگاه را تا حدودی و تا حد امکان، با وجود مشکلات فراوان و امکانات کم، فراهم کرده است تشریف آوردند تشکر میکنم.
باز هم از خداوند متعال درخواست میکنیم که نعمتهای مادی و معنوی خودش را بر ما مستدام بدارد و همه ما را قدردان نعمتهای خودش، مخصوصاً قدردان نعمت وجود امام عزیزمان قرار دهد؛ رزمندگان عزیزمان را در جبهههای حق علیه باطل به پیروزی نهایی برساند؛ در ظهور ولیعصرارواحنافداه تعجیل فرماید و همه ما را از یاران آن حضرت محسوب فرماید.
وَالسَّلَامُ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَةُ اللَّهِ وَبَرَكَاتُهُ
ما معمولاً سفارشهایی به دوستان داریم که جنبه عمومی دارد. یکی از مهمترین آنها، اهتمام به وظایف تحصیلی است؛ با توجه به کمبودهای فراوانی که در این زمینه وجود دارد و نیاز شدیدی که جامعه ما به مسائل اسلامی و فرهنگ اسلامی دارد.
همانگونه که هر امامجمعهای باید سفارش به تقوا بکند و این سفارش، قوام خطبه نماز است ولو اینکه هر جمعه تکرار شود، این توصیهها هم باید پیوسته یادآوری شوند. نظیر تکبیرات و تسبیحاتی که در نماز تکرار میکنیم و حتماً حکمتی در تشریع این تکرارها وجود دارد. بارها این مطلب را از ما شنیدهاید و همین اشاره کوتاه را کافی میدانم.
این برای شما و امثال شما یک واجب متعین است و خداینکرده قصور در این زمینه، عیناً مثل فرار از جنگ است. همانگونه که فرار از جنگ برای کسی که در جبهه است و بههرحال در معرکه قرار دارد حرام است، برای کسانی هم که وسایل تحصیل علوم دینی در این زمان برایشان فراهم باشد و از زیر بار آن شانه خالی کنند و کوتاهی کنند، مثل فرار از جنگ است؛ یعنی یک حرام مسلّمی مرتکب شدهاند یا بفرمایید ترک واجب مسلّمی. حالا بحث اصولی آن با آقایان است که آیا ترک واجب هم حرام هست یا نه.
بههرحال هرچه در این زمینه فکر کنید، اهمیت مسائل علمی و اسلامی و آنچه در حول فرهنگ اسلام وجود دارد، از واجبترین مسائلی است که امروز بر دوش امثال شما سنگینی میکند. مبادا در اینجا غفلتی شود و آدم فکر کند که همینکه روزی یک درسی بخواند و مباحثهای بکند کافی است.
آیا صرف وجود اشتغال، کافی است؟! اینگونه نیست. ما باید تمام توانمان را صرف تحصیل بکنیم؛ هرچه بهتر عقاید اسلام را یاد بگیریم، فرهنگ اسلام را بیاموزیم و هرچه بهتر سعی کنیم به دیگران بیاموزیم. آموختن خودمان بهتنهایی کفایت نمیکند. آموختن ما، در این جهتی که عرض میکنم، مقدمهای است برای تعلیم به دیگران. بله، خودش هم فیحدنفسه برای خود ما مطلوبیتی دارد ولی در این جهتی که ما روی آن تأکید داریم یعنی بهعنوان یک روحانی و یک عالم صالح که باید به اجتماع اسلامی خدمت کند، تحصیل جنبه مقدمیت دارد.
البته اهدافی هست که باید دهها سال تحصیل کرد تا به آن اهداف رسید. بعضیهایش مدت کمتری میخواهد؛ فرق میکند ولی بههرحال برای یک روحانی بهعنوان کسی که کارشناس مسائل مذهبی است، تحصیل کردن مقدمه است. اصالت آن برای او، تکلیفی است که بهعنوان یک روحانی بر عهدهاش قرار گرفته است یعنی تعلیم به دیگران و ترویج دین.
امروز در مناطق اسلامی، حالا کشورهای غیر اسلامی را صرفنظر کنیم، کشورهای اسلامیای که دهها میلیون مسلمان و شیعه دارند، برای وجود یک فردی مثل شما تشنه هستند؛ یعنی دسترسی ندارند.
یکی از آقایان میگفت که چندی پیش در کلکته بودم. با یکی از آقایان روحانی آنجا رفته بودیم. کلکته را میدانید که یکی از پرجمعیتترین شهرهای دنیاست؛ ازلحاظ جمعیت شاید دومین یا سومین شهر دنیا باشد. نمیدانم ده، پانزده یا بیست میلیون جمعیت دارد. خودش یک مملکتی است در مقایسه با این مملکتهای دو - سه میلیونی؛ چند برابر مملکتهایی مثل لبنان. حتی جمعیت آن شاید دو - سه برابر عربستان سعودی باشد؛ یک شهر به اندازه کل جمعیت عربستان سعودی!
غرض اینکه ما پرسیدیم اینجا چقدر مسلمان دارد؟ حالا یادم رفته؛ مثلاً گفت دهها میلیون مسلمان دارد. حالا چه تعداد شیعه هستند را او میدانست و من یادم رفته است. پرسیدیم: روحانی شیعه اینجا چه کسی است؟ یک نفر را معرفی کردند که این روحانی اینجاست.
ما با این آقا خدمت آن روحانی شهر کلکته رفتیم تا احترامی کرده باشیم و ضمناً هم ببینیم وضع مذهبی آنجا چگونه است. این آقای روحانی که همراه من بود، از ایشان پرسید: «شما در کدام حوزهها تحصیل کردهاید؟!» مثل اینکه برای اولین بار بود که کلمه حوزه اصلاً به گوش او میخورد. نفهمید اصلاً مقصود سؤالکننده چیست. حوزه را نمیدانست یعنی چه! یک عمامهای سرش بود، چهار تا کلمه از پدرش یاد گرفته بود و نمازی میخواند؛ اصلاً از علوم اسلامی هیچ بویی نبرده بود؛ و این، روحانی چندین میلیون مسلمان این شهر است! عالیترین و ضروریترین مسائلی که بچههای ما هم میدانند، آنجا بزرگسالانشان نمیدانند.
یک چنین مردمی، اگر دیگران -که البته دشمنان اسلام زیاد هستند - به سراغشان بروند، چه خواهد شد؟! اقلّ اقلّش فرقه ضالّه وهابیون هستند که با آن پولهای کلانی که در اختیار دارند و با وسایلی که دارند، شیعهها را همینطور صاف و ساده وهابی میکنند.
در هندوستان، شاید دو برابر کل جمعیت ایران یا بیشتر، مسلمان وجود دارد. شنیدهام ۱۲۰ میلیون مسلمان دارد و تنها در حدود بیش از ۳۰ میلیون شیعه دارد. شیعههای آنجا، طلبههایشان وقتی میخواهند درس بخوانند، باید به مدرسه وهابیها بروند! آنجا وهابیها دانشکده دارند، با چه تشکیلات مفصلی، کتابخانههای لوکس، ساختمانها و وسایل تحصیل؛ شیعههایشان باید بروند آنجا درس بخوانند!
البته گوشه و کنار، گاهی یک حوزههایی هست. خود هندوستان یک قارهای است. از این گوشه تا آن گوشهاش مدتها راه است و آنچنان ارتباطاتی نیست. منظور این است که احتیاج مسلمانها و شیعهها به مبلِّغ و کسی که مسائل اسلامی را برای آنها تبیین کند، چقدر زیاد است! چقدر تشنه هستند و تقاضا دارند! دلشان میخواهد ولی کسی نیست. ما نیازهای داخل مملکت خودمان را هم هنوز نتوانستهایم تأمین کنیم. آیا با وجود این نیازهایی که در دنیا هست - حالا عرض کردم تبلیغ برای کفار را پیشکش - آیا ما موظف نیستیم که به این مسلمانها بپردازیم؟! آیا ما بیننا و بینالله، با آن ذوق شرعیای که داریم و به اندازهای که از خدا و اسلام میفهمیم، نمیفهمیم که خدا از ما خواسته است آنها را ارشاد کنیم و نگذاریم آنها کافر شوند؟!
با وجود این نیاز، میشود که ما درس خواندن و درس دادن و تبلیغ کردن را یک چیز تفننی حساب کنیم و بگوییم حالا شد، شد؛ نشد، نشد؛ حالا یک روز شد درس میرویم و یک روز هم نشد، نمیرویم؟!
بههرحال یک نکته، اهتمام هرچه بیشتر به تحصیل و بعد هم به نشر علم است؛ به هر صورتی که باشد؛ کتاب، مقاله، سخنرانی، جزوه، نوار؛ بهگونهای که بالاخره دیگران بتوانند استفاده کنند. این یک مسئله است که بارها بنده روی آن تأکید کردهام و باز هم عرض میکنم.
مسئله دیگر که باز همه ما میدانیم و من بیشتر در این جهت باید به خودم خطاب کنم این است که بعد از این نعمت عظیمی که خداوند متعال به ما مرحمت فرموده و نظام اسلامی را در مملکت ما برقرار کرده است، ما وظایف بسیار سنگینی داریم در اینکه برای اهداف اسلام تلاش کنیم؛ و این وظایف وقتی درست انجام میگیرد که اخلاص داشته باشیم.
اگر میبینید در بعضی جاها یا میشنوید - حالا انشاءالله دروغ است و آن اندازهای که گفته میشود نیست ولی بههرحال، اگر در جاهایی کمبودها یا نارساییهایی وجود دارد، یا برگشت آن به جهل است یا برگشت آن به هوای نفس. آنهایی که سر کار هستند و مسئول یک قسمت، یک ارگان یا یک کاری هستند، یا نمیدانند چه کار باید بکنند یا نمیخواهند. دیگر از این دو حالت خارج نیست.
چرا نمیخواهند؟! یعنی اینها نمیفهمند که چقدر خون پای این انقلاب ریخته شده و الآن هم دارد ریخته میشود؟! چه خونهای پاک و مطهری!
چه چیزی موجب این میشود که وقتی آدم یک پستی را میگیرد، وظیفهاش را درست انجام ندهد؟! آیا چیزی جز هوای نفس است؟! آیا ما از هوای نفس مبرّا هستیم؟! آیا ما تهذیب شدهایم و دیگر هیچ آثاری از هوای نفس در وجود ما نیست؟! اگر اینگونه فکر میکنیم، خود این بزرگترین عیب ماست.
مسئله دوم این است که سعی کنیم از هوای نفس دور شویم و هوای نفسانی ما کم شود. ریاست و پول در وجود ما و در کار ما کماثر باشد. آیا میتوانیم بگویم اصلاً اثر نگذارد؟! شاید این یک فکر ایدهآل باشد اما لااقل بهگونهای باشد که ما را به حرام نکشاند، به ترک واجب نکشاند، به تضییع حقوق دیگران نکشاند و به فدا کردن مصالح اسلام برای منافع شخصی خودمان یا مصالح فردی ما نکشاند.
آن اندازه دنبال هوای نفس یا دنبال پول و مقام باشیم که به اسلام ضرر نزند. تا آنجایی که این دو در یک خط هستند، بسیار خوب؛ البته بسیار خوب نه، چارهای نداریم با آن بسازیم وگرنه بسیار خوب نیست؛ هوای نفس هیچوقت خوب نیست؛ اما آنجایی که آدم میفهمد یک کسی این کار را بهتر از من میتواند اداره کند، چرا نمیگذارم این مقامی را که برای خدمت به مردم است، در اختیار یکی دیگر قرار بگیرد؟! چرا؟! آیا این خیانت به اسلام نیست؟! آیا خیانت به این خونها نیست؟! ریشه آن چیست؟! دلم میخواهد! دلم میخواهد من رئیس باشم، من امامجمعه باشم، من قاضی باشم.
روی اینها فکر کنید. فکر نکنید که هوای نفس یعنی چه؟! حالا من که نرفتم شراب بخورم، نرفتم زنا بکنم! من دارم مصالح مسلمین را تفویت میکنم. مگر گناه فقط به شراب و قمار منحصر است؟!
بههرحال امیدواریم خداوند متعال هم به ما و هم به شما توفیق بدهد که با این هوای نفسانی مبارزه کنیم. اگر حالا که پست و مقامی دست ما نیست، این کار را نکنیم، وقتی به دست ما آمد دیگر نمیتوانیم.
یک مثلی هست؛ میگویند اسب را باید پیش از گردنه آب بدهند یا به او جو بدهند. اگر پای گردنه بخواهند به اسب جو بدهند، وقتی به سر گردنه برسد شکم او پاره میشود. ما وقتی به آنجا رسیدیم، آنجا دیگر جای تهذیب نفس نیست؛ آنجا وقت کار است. آنقدر کار سر آدم میریزد که دیگر نمیرسد ببیند خودش کجاست؛ مگر اینکه قبلاً ملکاتی کسب شده باشد. از حالا باید سعی کنیم که به پول و ریاست اهمیت ندهیم و حبّ اینها را هرچه میشود در دل خودمان بمیرانیم.
این روایت را زیاد دیده و شنیدهاید. شاید خود بنده هم نقل کرده باشم. روایت مستفیضه است و با سندهای معتبر در اصول کافی و جاهای دیگر نقل شده است. مضمون آن این است: مَا ذِئْبَانِ ضَارِيَانِ فِي غَنَمٍ قَدْ فَارَقَهَا رِعَاؤُهَا أَحَدُهُمَا فِي أَوَّلِهَا وَ اَلْآخَرُ فِي آخِرِهَا بِأَفْسَدَ فِيهَا مِنْ حُبِّ اَلْمَالِ وَ اَلشَّرَفِ فِي دِينِ اَلْمُسْلِمِ.[1] اگر دو گرگ گرسنه از دو طرف به یک رمه گوسفند که چوپان آن نیست حمله کنند، آنقدر به این گله ضرر نمیزنند که حبّ مال و ریاست به دین مسلمان ضرر میزند. این را باور کنیم. اگر دو گرگ گرسنه به یک گله بیچوپان حمله کنند، چه چیزی از آن باقی میگذارند؟! امام میفرماید ضرر این دو گرگ برای چنین گلهای بیشتر از ضرر حبّ مال و ریاست برای دین آدم مسلمان نیست؛ یعنی اگر این دو چیز در وجود ما باشد، هیچ چیزی از دین برای ما باقی نمیگذارد.
سعی کنیم اینها در ما کم شود. نمیگویم هیچ شود، چون در خودم هست و نمیتوانم بگویم در شما هیچ نماند؛ اما سعی کنیم کم شود. به زر و زیور دنیا خیلی اهمیت ندهیم. فکر عوض کردن دکور نباشیم؛ فکر عوض کردن خانه و تزیینات نباشیم. مخصوصاً در این اوضاعی که اینهمه جنگزده هست و اینهمه بچههای شهید و بیسرپرست هستند، فکر این باشیم که اگر چیزی هم در دست ما هست، خدمت به دیگران انجام بدهیم. خود همین باعث میشود که حبّ مال در ما کم شود.
حبّ ریاست هم باید از همین چیزهای کوچک شروع شود؛ از امتیازاتی که در یک مجلسی برای یک کسی نسبت به یک کسی مطرح میشود؛ حتی در یک جلسه بحث؛ از اینها فرار کنیم و نخواهیم خودنمایی کنیم و شخصیت خودمان را از راه دیگری اثبات کنیم. از همینجاها باید شروع کنیم. اگر دوست داشته باشم در یک بحثی من همیشه غالب باشم، مخصوصاً یک کس دیگر هم تماشا کند و ببیند، این همان است؛ از همینجا شروع شده و همین است که آدم را به جهنم میکشاند.
سوم هم توصیه به توسل به وجود مقدس ولیعصرعجلاللهفرجهالشریف است. این تنها چیزی است که میتواند ما را در طوفانهای عظیم بلا حفظ کند و از شرّ نفس و شرّ شیطان به یک حبلالمتینی پناه ببریم که خداوند متعال میان خودش و میان خلقش قرار داده تا وسیله مصونیت آنها باشد. توسل به مقام ولیعصرسلاماللهعلیه را هرچه میتوانید، به هر اندازهای، ولو یک توجه قلبی باشد، ولو یک سلام باشد، ولو خواندن دعای فرج باشد، هر اندازهای میتوانید، آن را فراموش نکنید.
وَفَّقَنَا اللَّهُ وَإِيَّاكُمْ إِنْ شَاءَ اللَّهُ لِمَا يُحِبُّ وَيَرْضَى
[1]. الکافي، ج ۲، ص ۳۱۵.