قال علي عليه‌السلام : إِنَّهُ لَيْسَ لِأَنْفُسِكُمْ ثَمَنٌ إِلَّا الْجَنَّةَ فَلَا تَبِيعُوهَا إِلَّا بِهَا؛ امير مومنان عليه‌السلام مي‌فرمايند: همانا براي شما بهايي جز بهشت نيست، پس به کمتر از آن نفروشيد. (نهج‌البلاغه، حکمت456)

 
 

 

 

 

 

 

 

 

بسم‌الله الرحمن الرحيم

بندگي، طريق تقرّب‏

آن چه پيش رو داريد گزيده‏ا از سخنان حضرت آية اللّه مصباح يزد(دامت بركاته) در دفتر مقام معظم رهبر است كه در تاريخ 10/3/84 ايراد فرموده‏اند. باشد تا اين رهنمودها چراغ فروزان راه هدايت و سعادت ما قرار گيرد.

«وَ الَّذِينَ إِذا ذُكِّرُوا بِآياتِ رَبِّهِمْ لَمْ يَخِرُّوا عَلَيْها صُمًّا وَ عُمْيانا»1.
قرآن كريم در وصف «عباد الرحمان»؛ م‏فرمايد: وقت آيات اله به اينان يادآور م‏شود، كور و كر با آن برخورد نم‏كنند، بلكه كاملا به آن دل م‏سپارند و در اطرافش فكر م‏كنند تا در رفتارشان اثر بگذارد. مفسّران قرآن معمولاً «خَر»؛ را به معنا لغو آن يعن سقوط و افتادن تفسير كرده‏اند. جمله «وَ خَرَّ مُوس‏؛ صَعِقا»2؛ به اين معنا است كه موس رو زمين افتاد. بعض از آيات با اين معنا مناسبت ندارد. به عنوان مثال، جمله «لم يَخِرُّوا عَلَيْها»؛ را نم‏توان معنا كرد كه آنان رو آيات قرآن نم‏افتند. معمولاً مفسران در چنين موارد «خَر»؛ را با «أكبّ عليه»؛ يعن به چيز اقبال كردن و تمام توجه را رو آن متمركز كردن به يك معنا گرفته‏اند، آن گاه گفته‏اند: بعض از مردم به عقايد و مقدساتشان التزام دارند. چنين افراد گاه متعصبانه و كوركورانه مثل مشركين يا ساير اهل ضلال به چيز م‏چسبند و اصلا التزامشان از رو بينش، فهم و بصيرت نيست، و گاه مثل مؤمنان ملتزم هستند، اما التزامشان از رو تعصب نيست. بنابراين، هر دو طايفه يك از رو تعصب و ديگر از رو بصيرت و فهم بر مقدساتشان التزام دارند. هر دو تمركز دارند با اين تفاوت كه يك متعصبانه و ديگر از رو بصيرت است.
احتمال م‏رود معنا ديگر منظور باشد كه براساس آن «خر»؛ با «اكبّ عليه»؛ فرق داشته باشد. «خرَّ عَلَيْه»؛ يك بار منف دارد. به اين معنا كه «خرور»؛ رو چيز افتادن است بدون اين كه حفظ و حراست در كار باشد. گويا يك موجود ب‏جان رو زمين يا رو چيز ارزشمند - العياذ بالله مثل قرآن - بيفتد. تفاوت است ميان اين كه انسان رو قرآن بيفتد و اين كه قرآن را در بغل بگيرد و به آن بچسبد و احترام كند. «لَمْ يَخِرُّوا عَلَيْها»؛ گويا م‏خواهد بگويد: «عباد الرحمان»؛ صُمًّا وَ عُمْياناً رو آيات اله نم‏افتند. در مقابل، كسان هستند كه صُمًّا وَ عُمْياناً رو آيات اله مي‏افتند.
شبيه اين نكته در آيه‏ا ديگر است كه م‏فرمايد: «وَ لَقَدْ ذَرَأْنا لِجَهَنَّمَ كَثِيراً مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لايَفْقَهُونَ بِها وَ لَهُمْ أَعْيُنٌ لايُبْصِرُونَ بِها وَ لَهُمْ آذانٌ لايَسْمَعُونَ بِها أُولئِكَ كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولئِكَ هُمُ الْغافِلُون»3؛ آدميزادهاي هستند كه رو دو پا راه م‏روند، اما از چهارپايان هم بدتر و گمراه‏ترند. آن‏ها دل دارند، عقل دارند، اما آن را به كار نم‏گيرند، چشم دارند، اما با آن نم‏بينند، البته منظور اين نيست كه چشمشان را م‏بندند و گوش خود را م‏گيرند تا چيز نبينند و نشنوند. ما چنين آدم سراغ نداريم كه در طول عمرش چشم‏ها خود را ببندد و گوش‏هايش را بگيرد. بلکه اين‏ها حقايق را نم‏شنوند، ول حرف باطل را خيل راحت م‏شنوند. نه اين كه هيچ چيز نم‏بينند، بلكه آن چه را كه بايد ببينند، نم‏بينند. اين‏ها ديدن‏ها حرام را خيل خوب م‏بينند. «فَإِنَّها لاتَعْمَ الْأَبْصارُ وَ لكِنْ تَعْمَ الْقُلُوبُ الَّتِي فِي الصُّدُور»4؛ غير از اين چشم و گوش، آدميزاد چشم و گوش ديگر دارد كه با آن حقايق را م‏بيند و م‏شنود. كلام خدا را با آن معناي كه دارد و خدا اراده م‏كند، نه فقط الفاظ عرب، مي‏شنود.
گاه انسان با اين كه م‏داند سخن خيل درست، حق و مفيد است، اما هيچ دلش نم‏خواهد بشنود. شايد يك فيلم سينماي يا يك برنامه تلويزيون برايش چشم نواز و گوش نواز باشد، اما برا درس تفسير قرآن يا موعظه زمينه وجود نداشته باشد. گاه ممكن است در برنامه‏ها تلويزيون، برنامه‏ا مثل فرمايشات حضرت آيةالله جواد حفظه الله تعال باشد، ول دل خيال كند كه حال شنيدنش را ندارد، و دوست داشته باشد يك حرف‏ها چرند باشد تا بشنود و ببيند. همان موقع اگر بپرسند: آقا، اين سخنران چه طور است، م‏گويند: بسيار خوب و مفيد است، اما حال ديدنش را نداريم! قرآن م‏فرمايد: «إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ إِذا ذُكِرَ اللَّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ وَ إِذا تُلِيَتْ عَلَيْهِمْ آياتُهُ زادَتْهُمْ إِيماناً وَ عَل‏؛ رَبِّهِمْ يَتَوَكَّلُون»5؛ مؤمنان كسان هستند كه عاشقانه به كلام خدا گوش م‏سپارند. حال چه طور م‏شود انسانها اين جور م‏شوند و گوش جان و دل به سخن خدا م‏سپارند؟ اگر بعض از نقايص خود را برطرف كنيم و كم خود را اصلاح كنيم، شايد حال ما تغيير كند، البته مسأله توفيق اله جا خود دارد، اما خدا خوب م‏داند به چه كس توفيق م‏دهد و چرا و چه جور توفيق م‏دهد. آن چه به ما مربوط است، اين است كه چيزهاي كه اسبابش را م‏شناسيم، از آن استفاده كنيم و سع كنيم در خودمان ايجاد كنيم. توفيق خدا هم گزاف نيست و حساب دارد. غير از دعا چيزها ديگر هم هست كه به اعمال گذشته ما بستگي دارد.
از نظر روان شناس ثابت شده است كه انسان هر چه را كه بيشتر دوست داشته باشد، بيشتر م‏بيند و بيشتر م‏شنود. وقت چيز را علاقه ندارد، گرچه ديگران بشنوند، ول او نم‏شنود. ما وقت از حقايق قرآن استفاده نم‏كنيم به آن دليل است كه از قبل دل ما در گرو چيز ديگر است و به آن بسته شده است. بايد به قبل برگرديم و عيوب قبل را اصلاح كنيم.
اگر بخواهيم در نماز توجه پيدا كنيم اين گونه حاصل م‏شود كه وقت «الله اكبر»؛ م‏گوييم، خوب توجه پيدا كنيم، بلكه جلوتر بايد مقدار آمادگ در خود ايجاد كنيم. بعض‏ها هستند كه هر وقت در باره هر چه بخواهند فكر م‏كنند و وقت نخواهند فكر نم‏كنند. اين‏ها دلشان مال خودشان است و در اختيار شيطان نيست. اگر بخواهيم اختيار دل را در دست بگيريم زحمت دارد. اسب چموش هم به اين زود‏ها رام نم‏يشود و كل بايد رو آن كار كرد و زحمت كشيد. دل خيلي چموش‏تر از اسب چموش است. وقت دل به جاي بسته شد و تعلق پيدا كرد و با معنويات و اوليا خدا سنخيت نداشت، به محض اين كه غافل شويم از آن چه با آن سنخيت ندارد، فرار مي‏كند. وضعيت‏ها قبل خيل مؤثر است.
هواي نفس ابزاري براي تسلط شيطان است. وقتي انسان دنبال هواي نفس مي‏رود، در اختيار شيطان قرار م‏گيرد. او افسارش را م‏گيرد و هر جا بخواهد مي‏كشد. ما بايد برنامه‏ايي داشته باشيم كه اختيار دلمان را به دست بگيريم و نگذاريم اين قدر آزاد و گستاخ عبد شيطان شود. آن جا كه ما خيال مي‏كنيم به دل‏خواه عمل مي‏كنيم، خودمان را گول مي‏زنيم. آن جا شيطان بر ما سوار و مسلط است. او است كه فرمان مي‏دهد.
اگر مي‏خواهيم عبد شيطان نشويم بايد سعي كنيم اختيار دل خود را به دست گيريم. اين كار تمرين مي‏خواهد و زحمت دارد. بايد تعلقاتمان را به دنيا كم كنيم، كمتر دنبال دل‏خواه و كمتر دنبال هواي نفس برويم. هر كار كه مي‏خواهيم انجام دهيم، بايد ببينيم آيا خدا راض است؟ اگر تقوا داشته باشيم، يعن امر و نهي الهي را رعايت كنيم كم‏؛ كم دل در اختيارمان مي‏آيد. آن وقت است كه به هر چه بخواهيم فكر مي‏كنيم و به هر چه نخواهيم فكر نم‏يكنيم. اين تعبير عجيب است كه قرآن م‏يفرمايد: «إِنَّ فِي ذلِكَ لَذِكْر‏؛ لِمَنْ كانَ لَهُ قَلْبٌ أَوْ أَلْقَ السَّمْعَ وَ هُوَ شَهِيد»6؛ معلوم م‏يشود بعضي‏ها قلب كه با آن اراده كنند، چيزي را كه محبت خدا در آن باشد و چيزي را كه خوف و خشيت خدا در آن ظهور پيدا كند، ندارند.
«أَفَلاتَتَفَكَّرُون»7؛ تفكر مقدمه تعقل است. انسان دوست دارد به دنبال هر چه دلش مي‏خواهد، راه بيفتد. «أَ فَرَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواه»8؛ بعضي‏ها بنده هوا نفسشان هستند. خدايشان هواس نفس است. هر چه دلشان بخواهد انجام مي‏دهند. فكر اين كه آيا خدا راضي است يا راضي نيست و تكليف چيست، نيستند. اگر بخواهيم چنين نشويم بايد تصميم بگيريم خواسته‏؛ هاي دل را محدود كنيم. برا آن ضوابط و قيد و بند تعيين كنيم. ب‏بند و بار و لجام گسيختگي انسان را به جايي نم‏يرساند. بايد تمرين كنيم كه دل را در مسير خاص به حركت درآوريم. تمرين كنيم فكرمان را در جهت متمركز كنيم. بنا بگذاريم بر اين كه اول واجبات و محرمات را درست رعايت كنيم. اين اولين چارچوب است كه بايد برا رفتارها خودمان تعيين كنيم.


1؛ فرقان، 73؛ و آنان هستند كه هرگاه به آيات خدا خود متذكرشان سازند كر و كورانه در آن آيات ننگرند (بلكه با دل آگاه و چشم بينا مشاهده آن كنند تا بر مقام معرفت و ايمانشان بيفزايد).

2؛ اعراف، 143 ؛ موس ب‏هوش افتاد.

3؛ اعراف، 179؛ و محققا بسيار از جن و انس را برا جهنم آفريديم، چه آنكه آنها را دلهاي است ب‏ادراك و معرفت، و ديده‏هاي ب‏نور و بصيرت، و گوشهاي ناشنوا حقيقت، آنها مانند چهارپايانند بلكه بس گمراه‏ترند، آنها همان مردم هستند كه غافل‏اند.

4؛ حج، 46؛ (اين كافران را) چشمها سر گرچه كور نيست ليكن چشم باطن و ديده دلها كور است.

5؛ انفال، 2؛ مؤمنان حقيق آنانند كه چون ذكر از خدا شود دلهاشان ترسان و لرزان شود و چون آيات خدا را بر آنها تلاوت كنند بر مقام ايمانشان بيفزايد و به خدا خود در هر كار توكل م‏كنند.

6؛ ق، 37؛ در اين هلاك پيشينيان پند و تذكر است آن را كه قلب هوشيار داشته باشد يا گوش فرا دهد و توجه كامل كند و گواه دهد.

7؛ انعام، 50؛ آيا فكر و انديشه نم‏كنيد؟

8؛ جاثيه، 23؛ (ا رسول ما) آيا م‏نگر آن را كه هوا نفسش را خدا خود قرار داده‏.

آدرس: قم - بلوار محمدامين(ص) - بلوار جمهوری اسلامی - مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمينی(ره) پست الكترونيك: info@mesbahyazdi.org