حکومت جهانی صالحان؛ مژده الهی برای اهل عبادت

در جمع اساتيد و روحانيون شهركرد
تاریخ: 
شنبه, 11 مهر, 1383

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم

الْحَمْدُ للهِ رَبِّ العَالَمِین والصَّلوةُ والسَّلامُ عَلَی سَیِّدِالأنْبِیَاءِ وَالمـُرْسَلِین حَبِیبِ إِلهِ الْعَالَمین أَبِی‌‌‌‌‌‌‌‌الْقَاسِمِ مُحَمَّد وَعَلَی آلِهِ الطَّیِّبِینَ الطَّاهِرِینَ المـَعْصُومِین

أللَّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الحُجَّةِ بْنِ الْحَسَن صَلَوَاتُکَ عَلَیهِ وَعَلَی آبَائِهِ فِی هَذِهِ السَّاعَةِ وَفِی کُلِّ سَاعَةٍ‌‌‌‌‌‌‌‌وَلِیًا وَحَافِظاً وَقَائِداً وَنَاصِراً وَدَلِیلاً وَعَیْنَا حَتَّی تُسْکِنَهُ أرْضَکَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فِیهَا طَوِیلاً

تقديم به روح ملكوتى امام راحل و شهداى والامقام اسلام صلواتى اهدا مى‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌كنيم.

قبل از هر چيز فرارسیدن اين عيد بزرگ را به همه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ منتظران ظهور آن حضرت، مخصوصاً حضار ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌محترم تبريك و تهنيت عرض مى‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌كنم و اميدوارم كه خداوند متعال به بركت اين ايام، همه ما را مشمول ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌عنايات و ادعيه زاكيه آن حضرت قرار دهد.

برای بنده مايه مسرّت است كه در چنين ايامى در يك محفل ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌دانشگاهى، خدمت اساتيد محترم، برادران و خواهران و روحانيون معظم استان، شرف ياب شدم و ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌اجازه دادند که لحظاتى از وقتشان را بگيرم. اميدوارم كه خداوند متعال در اين لحظات، چيزى را به ما الهام بفرماید ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌كه براى گوينده و شنونده مفيد باشد.

انگیزه طرح بحث؛ آیه وراثت زمین

هم به مناسبت اين ايام و هم به مناسبت اين قطعه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌اى از آيات كريمه ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌كه برادر عزيزمان با لحن زيبا و دلنشين تلاوت كردند و اين آيه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌اش را چند مرتبه تكرار كردند که وَلَقَدْ كَتَبْنَا فِي الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّكْرِ أَنَّ الْأَرْضَ يَرِثُهَا عِبَادِيَ الصَّالِحُونَ * إِنَّ فِي هَٰذَا لَبَلَاغًا لِقَوْمٍ عَابِدِينَ،[1] انگيزه شد كه ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌من هم همين آيه را تلاوت كنم و در حدى كه خداوند متعال توفيق بدهد، در اطرافش چند جمله‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌اى خدمت ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌عزيزان تقديم كنم.

ترجمه و پیشینه آیه در کتب آسمانی

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌عزيزان فرهيخته احتياج به ترجمه این آیه ندارند اما براى حضور ذهن بيشتر، ترجمه تحت‌اللفظی آيه اين است ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌كه ما در كتاب زبور كه بعد از تورات بر داوود نازل كرديم اين مطلب را نوشتيم که زمین، ميراث صالحان است؛ أَنَّ الْأَرْضَ يَرِثُهَا عِبَادِيَ الصَّالِحُونَ. مفسران فرموده‌اند که اين مطلب ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ابتدا در تورات بر حضرت موسى‌‌‌‌‌‌‌‌عليه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌السلام نازل شد و بعد در زبور بر حضرت داوودعليه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌السلام. بعد اضافه مى‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌فرماید که إِنَّ فِي هَٰذَا لَبَلَاغًا لِقَوْمٍ عَابِدِينَ؛ یعنی در اين مطلبى كه بر پيغمبران پيشين نازل كرديم، براى مردم پرستشگر و ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌كسانى كه عبادت خدا مى‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌كنند يك پيام رسا وجود دارد.

طرح پرسش‌های اساسی درباره آیه

با توجه به تعبيراتى كه در اين دو آيه شريفه وارد شده، به طور طبيعى چند سؤال مطرح مى‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شود؛ اولاً اين بشارتی كه در كتاب‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌هاى آسمانى پيشين داده شده، اين چه اهميتى داشته ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌كه از هزاران سال پيش، هم در تورات آمده، هم در زبور آمده و هم با آيات متعددى در خود ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌قرآن كريم به آن اشاره شده است؟! توجه به اين مطلب با اين تأكيدات و تكرارى كه در كتاب‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌هاى آسمانى ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شده، نكته‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌اش چيست؟! اين سؤال مربوط به اين است كه اصل اين پيام و مژده براى چه داده شده و اين عنايتى كه در چند كتاب آسمانى مورد توجه قرار گرفته است ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌حكمتش چيست.

دوم اين كه وقتى مى‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌فرمايد ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌زمين، ميراث انسان‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌هاى شايسته و صالح است، صالحان يعنى چه؟! و منظور ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌قرآن از صالحان چه كسانى هستند؟! و سوم اينكه ارتباط اين آيه با آن جمله بعد كه می‌فرماید: وقتى ما اين بشارت را ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌داديم و اين پيام را رسانديم، اين مطلب يك پيام رسا براى مردمى است كه اهل عبادت هستند چیست؟! إِنَّ فِي هَٰذَا لَبَلَاغًا لِقَوْمٍ عَابِدِينَ.

من يادم نمى‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌آيد که كلمه عَابِدِينَ در چند جاى قرآن به كار رفته است. فرصت هم نبوده که مراجعه كنم و ببينم كه در کشف‌الآیات و امثال آن، اين كلمه ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌در چند مورد به كار رفته است اما تا جایی که می‌دانم، اين ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌تعبير بسیار کم ذكر شده است. به‌هرحال در اين آيه مى‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌فرمايد: «اين مطلبى كه ما در تورات و زبور گفتيم يك پيام رسا براى مردمى است كه اهل عبادت هستند.»

اين بیان چه مناسبتی دارد؟! خب، قاعدتاً بايد بفرماید براى مردمى كه اهل ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌صلاح و شايستگى هستند؛ چون فرمود يَرِثُهَا عِبَادِيَ الصَّالِحُونَ؛ چرا مى‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌فرمايد ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌يك پيام رسا براى مردم اهل عبادت است؟! البته بنده ادعا نمى‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌كنم كه صلاحيت تبيين و پاسخ روشن اين سؤالات را دارم اما وقتی این‌گونه سؤالات در چنین محفل علمی‌ای مطرح می‌شود و پاسخی برای آن عرضه مى‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شود، اگر نقايصى هم داشته باشد، به وسيله‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ساير حضار ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌محترم و اساتيد معظم اصلاح مى‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شود.

پیروزی صالحان؛ سرانجام تاریخ بشر از منظر وحی

اما راجع به سؤال اول، اینکه این مطلب چقدر اهمیت داشته که این‌‌‌‌‌‌‌‌قدر روی آن تأکید شده و حتی در کتاب‌‌‌‌‌‌‌‌های تورات و زبور هم به آن توجه شده، به گمان بنده پاسخ این سؤال می‌‌‌‌‌‌‌‌تواند چنین باشد: تحولاتى که در عالم اتفاق مى‌‌‌‌‌‌‌‌افتد، نقل و انتقال‌‌‌‌‌‌‌‌هایی که در قدرت‌‌‌‌‌‌‌‌ها و نوساناتى که در احوال اقوام و امت‌‌‌‌‌‌‌‌هاى مختلف پیش مى‌‌‌‌‌‌‌‌آید، یک سؤال را در ذهن ایجاد مى‌‌‌‌‌‌‌‌کند و آن اینکه این تحولات، این نقل و انتقالات، انتقال قدرت از یک قوم به قوم دیگر، نزول عذاب بر یک قوم و نابودی آن‌‌‌‌‌‌‌‌ها، سپس آمدن قوم دیگر که چه‌‌‌‌‌‌‌‌بسا آن‌‌‌‌‌‌‌‌ها نیز بار دیگر مورد عذاب قرار بگیرند این چه حسابی دارد و بالاخره به کجا مى‌‌‌‌‌‌‌‌انجامد؟!

حالا صرف‌‌‌‌‌‌‌‌نظر از داستان‌‌‌‌‌‌‌‌های تاریخی، در خود قرآن کریم مواردی داریم که به‌‌‌‌‌‌‌‌خصوص از اقوام گذشته و امت‌‌‌‌‌‌‌‌های انبیای پیشین یاد می‌‌‌‌‌‌‌‌کند و سپس می‌‌‌‌‌‌‌‌فرماید که ما آن‌‌‌‌‌‌‌‌ها را عذاب کردیم و آن‌ها نابود شدند. نمونه‌‌‌‌‌‌‌‌اش در سوره شعراء است که از انبیای سَلَف یاد می‌‌‌‌‌‌‌‌کند و می‌فرماید ما فلان پیامبری را به فلان قوم مبعوث کردیم، او آمد و سال‌‌‌‌‌‌‌‌ها مردم را دعوت کرد، غالباً هم در ذیلش این تعبیر هست که جز اندکی به او ایمان نیاوردند! این تعبیر در آن سوره تکرار شده است. ان‌‌‌‌‌‌‌‌شاءالله اگر فرصتی باشد ملاحظه بفرمایید؛ بعد از نقل هر داستانی می‌‌‌‌‌‌‌‌فرماید: وَما كانَ أَكْثَرُهُم مُؤمِنينَ.[2] سپس داستان پیامبر دیگری را نقل می‌‌‌‌‌‌‌‌فرماید که چند سال مردم را دعوت کرد، باز عذاب نازل شد و آن قوم از بین رفتند؛ و باز همان جمله تکرار می‌‌‌‌‌‌‌‌شود. شماره آیات یادم نیست اما به نظرم دست‌‌‌‌‌‌‌‌کم شش یا هفت پیامبر و قوم به همین مناسبت ذکر می‌‌‌‌‌‌‌‌شوند و این جمله تکرار می‌‌‌‌‌‌‌‌شود.

خب این سؤال برای انسان پیش می‌‌‌‌‌‌‌‌آید که این چه نظامی است؟! خدا مردمی را می‌‌‌‌‌‌‌‌آفریند، برای آن‌ها پیامبر می‌‌‌‌‌‌‌‌فرستد، آن‌‌‌‌‌‌‌‌ها تخلف می‌‌‌‌‌‌‌‌کنند، عذاب نازل می‌‌‌‌‌‌‌‌شود و نابود می‌‌‌‌‌‌‌‌شوند؛ باز قوم دیگری می‌‌‌‌‌‌‌‌آید و همین روند ادامه پیدا می‌‌‌‌‌‌‌‌کند؛ آیا بناست تا آخر همین‌گونه باشد که پیامبری بیاید، قومی دعوت شوند، تخلف کنند، عذاب نازل شود و نابود شوند؟!

در ذهن‌‌‌‌‌‌‌‌های ساده یا کم‌‌‌‌‌‌‌‌عمق، این سؤال مطرح می‌‌‌‌‌‌‌‌شود که آیا این، کار عاقلانه‌‌‌‌‌‌‌‌ای است؟! خدا قومی را خلق کند؛ با تشریفات، پیامبر بفرستد؛ پیامبران بیایند و زحمت بکشند؛ گاهی بعضی از پیامبران حدود هزار سال مردم را دعوت کردند؛ طبق قرآن، حضرت نوح هزار سال إِلَّا خَمْسِينَ عَامًا،[3] یعنی ۹۵۰ سال مردم را دعوت کرد! درنهایت طوفان شد، آب از آسمان و زمین جوشید و حضرت نوح با چند مؤمن در کشتی زنده ماندند و بقیه نابود شدند. این روند بناست تا چه زمانی ادامه پیدا کند؟!

راز تأکید وحی بر سرانجام تاریخ بشر

به گمان بنده این جمله‌‌‌‌‌‌‌‌ای که در تورات و زبور و سپس در قرآن مورد تأکید قرار گرفته است پاسخی به همین سؤال است؛ یعنی فکر نکنید که تا سرانجام بناست مردم دائماً عذاب شوند و نابود شوند؛ نه، سرانجام این عالم، پیروزی صالحان است و آن‌‌‌‌‌‌‌‌ها زمین را اداره خواهند کرد. این‌‌‌‌‌‌‌‌گونه نیست که همیشه باید عذاب نازل شود و گنهکاران و ستمگران نابود شوند؛ بلکه روزی خواهد آمد که به‌‌‌‌‌‌‌‌ جای ستمگران، افراد شایسته خواهند نشست و جامعه انسانی را به ‌‌‌‌‌‌‌‌صورت صحیح اداره خواهند کرد؛ بنابراین نگران نباشید که پایان این زندگی هم پوچی است؛ دائماً قومی زندگی کنند و نابود شوند و دوباره قومی دیگر بیایند و همان شود؛ درنهایت این‌‌‌‌‌‌‌‌گونه نیست. بله، این مراحل و نوسانات در تاریخ، مکرر اتفاق افتاده اما همیشگی و ابدی نیست و قاعده کلی هم نیست. درنهایت روزی خواهد آمد که صالحان پیروز خواهند شد.

تبیین وعده الهی درباره پیروزی مستضعفان

در قرآن، آیات دیگری نیز با همین مضمون آمده که مطالبشان روشن‌‌‌‌‌‌‌‌تر است. اینجا فقط می‌‌‌‌‌‌‌‌فرماید صالحان پیروز می‌‌‌‌‌‌‌‌شوند اما اینکه صالحان چه کسانی هستند، به حسب آنچه از این آیه برمی‌‌‌‌‌‌‌‌آید ظاهراً در خود زبور و تورات ذکری نشده است. حالا ممکن است در خود تورات مطالبی بوده که در این آیه، اشاره‌‌‌‌‌‌‌‌ای به آن نشده است.

پیوند صالحان و مستضعفان در قرآن

آیاتی که در قرآن کریم آمده‌‌‌‌‌‌‌‌اند تا حدی در این زمینه روشن‌‌‌‌‌‌‌‌تر هستند که آن صالحانی که بناست در زمین پیروز شوند و میراث زمین به دست آن‌ها بیفتد اوصاف خاصی دارند. یکی از این آیات، آیه‌‌‌‌‌‌‌‌ای است که در ابتدای سوره قصص آمده است. البته به ‌‌‌‌‌‌‌‌صورت کلی بیان شده است اما در روایات بر ظهور ولی عصرعجل‌‌‌‌‌‌‌‌الله‌‌‌‌‌‌‌‌فرجه‌‌‌‌‌‌‌‌الشریف تطبیق داده شده است؛ همان آیه‌‌‌‌‌‌‌‌ای که در شعارها و نوشته‌‌‌‌‌‌‌‌ها زیاد دیده می‌‌‌‌‌‌‌‌شود: وَنُرِيدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الْأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِينَ؛[4] در اینجا به ‌‌‌‌‌‌‌‌جای اینکه بفرماید «صالحان» وارث زمین می‌‌‌‌‌‌‌‌شوند، می‌‌‌‌‌‌‌‌فرماید «مستضعفان» پیروز می‌‌‌‌‌‌‌‌شوند. این صالحان همان کسانی هستند که در رژیم‌‌‌‌‌‌‌‌های سابق مورد استضعاف قرار گرفتند؛ آن‌‌‌‌‌‌‌‌ها را به ضعف کشاندند، بر سرشان زدند و هرچه توانستند به آن‌ها ظلم کردند. چنین کسانی که مورد ظلم بی‌‌‌‌‌‌‌‌حد ستمگران واقع شدند، روزی پیروز خواهند شد. البته مورد آیه درباره بنی‌‌‌‌‌‌‌‌اسرائیل پس از نجات از قوم فرعون است. سوره قصص نیز با داستان فرعون آغاز می‌‌‌‌‌‌‌‌شود: إِنَّ فِرْعَوْنَ عَلَا فِي الْأَرْضِ وَجَعَلَ أَهْلَهَا شِيَعًا يَسْتَضْعِفُ طَائِفَةً مِنْهُمْ.[5] در این آیه، استضعاف را به فرعون نسبت می‌‌‌‌‌‌‌‌دهد و می‌‌‌‌‌‌‌‌فرماید: «فرعون مردم را به ضعف کشاند».

بیشترین مردمی که دچار این ضعف شدند بنی‌‌‌‌‌‌‌‌اسرائیل بودند که پس از هجرت حضرت یعقوب و حضرت یوسف به مصر، در آنجا ساکن شده بودند و ایل و تبار و فرزندان و نسل‌‌‌‌‌‌‌‌های بعدی‌‌‌‌‌‌‌‌شان جمعیت قابل توجهی را در مصر تشکیل داده بودند. فرعون‌‌‌‌‌‌‌‌های مصری، نژاد خودشان را برتر می‌‌‌‌‌‌‌‌دانستند، به بنی‌‌‌‌‌‌‌‌اسرائیل به چشم بيگانه نگاه مى‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌كردند، آن‌ها را به بيگارى ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌مى‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌گرفتند و با آن‌ها مانند بردگان رفتار می‌‌‌‌‌‌‌‌کردند. آن‌‌‌‌‌‌‌‌قدر بر آن‌‌‌‌‌‌‌‌ها ستم رفت که شروع کردند به تضرع و زاری در پیشگاه الهی که «خدایا! ما را از دست فرعونیان نجات بده!»

«ما» اراده مى‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌كنيم!

پس از ذکر اینکه فرعون مردم مصر را به ضعف کشاند، می‌‌‌‌‌‌‌‌فرماید: وَنُرِيدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الْأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً. می‌فرماید «نُرِيدُ»؛ یعنی اراده «ما» بر این است؛ فرعون چنين كرد اما «ما» اراده مى‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌كنيم. این تعبیر، تعبیری بسیار عاقلانه و قاهرانه است. گاهى خداوند ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌متعال با ضمیر متكلم وحده صحبت مى‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌كند و مى‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌فرماید «من» چنین كردم؛ اما در برخی موارد براى اظهار قدرت و تعظيم كلام، ضمير متكلم مع الغير به ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌كار می‌برد و می‌فرماید «ما» چنین كردیم البته ممكن است نكته‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ديگرى هم داشته باشد.

در اينجا ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌مى‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌فرمايد وَنُرِيدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا؛ یعنی «ما» اراده کرده‌ایم که بر مستضعفان منت بگذاریم و آن‌ها را پیشوایان قرار دهیم؛ نه‌فقط آن‌ها را از دست قدرت‌‌‌‌‌‌‌‌های بزرگ نجات دهیم، بلکه آن‌‌‌‌‌‌‌‌ها را رهبران جامعه کنیم؛ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِينَ. این تعبیر همانند تعبیر يَرِثُهَا عِبَادِيَ الصَّالِحُونَ است. در آنجا فرمود میراث زمین به صالحان می‌‌‌‌‌‌‌‌رسد. در اینجا می‌‌‌‌‌‌‌‌فرماید ما مستضعفان را وارث قرار می‌‌‌‌‌‌‌‌دهیم یعنی میراث زمین را در اختیار آن‌ها قرار می‌‌‌‌‌‌‌‌دهیم. پس معلوم می‌‌‌‌‌‌‌‌شود این دو عنوان بر هم منطبق می‌‌‌‌‌‌‌‌شوند: همان مستضعفانی که از سوی قدرت‌‌‌‌‌‌‌‌های بزرگ مورد استضعاف قرار گرفته‌اند، اراده الهی بر این است که آن‌ها پیروز شوند و پیشوای جامعه گردند؛ اما این کافی نیست که هرکسی که مستضعف بود مصداق صالحان شود. این دو عنوان، تطبیق هستند، نه تفسیر؛ نه مستضعفین به معنای صالحین است و نه صالحین به معنای مستضعفین. هیچ لغتی نگفته که مستضعف یعنی صالح یا بالعکس. این دو عنوان بر هم منطبق می‌‌‌‌‌‌‌‌شوند.

مستضعفان یا صالحان؟! بررسی تطبیقی دو عنوان در وعده خلافت الهی

اما معرفی این افراد که چه کسانی هستند که هم صالح هستند و هم روزگاری مستضعف بوده‌‌‌‌‌‌‌‌اند از آیه‌‌‌‌‌‌‌‌ای دیگر به دست می‌‌‌‌‌‌‌‌آید. از روش تفسیری «تفسیر قرآن به قرآن» که در این عصر، علامه طباطبایی‌‌‌‌رضوان‌‌‌‌‌‌‌‌الله‌‌‌‌‌‌‌‌علیه پرچمدار آن بودند نکات لطیفی به دست می‌‌‌‌‌‌‌‌آید. فکر می‌‌‌‌‌‌‌‌کنم دوستان تصدیق می‌‌‌‌‌‌‌‌کنند که وقتی این چند آیه را تطبیق می‌‌‌‌‌‌‌‌دهیم معنای زیبایی حاصل می‌‌‌‌‌‌‌‌شود.

فعلاً به این نتیجه رسیدیم که کسانی که میراث زمین در اختیارشان قرار می‌‌‌‌‌‌‌‌گیرد، هم مستضعف بوده‌‌‌‌‌‌‌‌اند و هم صالح، یعنی شایسته هستند. حالا اینکه صالح یعنی چه و شایستگی به چیست، اگر آن آیه دیگر را هم مورد توجه قرار دهیم، شاید کمی به این معنا نزدیک شویم. آن آیه این است: وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِي الْأَرْضِ كَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَلَيُمَكِّنَنَّ لَهُمْ دِينَهُمُ الَّذِي ارْتَضَىٰ لَهُمْ وَلَيُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْنًا يَعْبُدُونَنِي لَا يُشْرِكُونَ بِي شَيْئًا.[6]

در آنجا خدا به حضرت موسی و سپس به حضرت داوود وعده داد که زمین در اختیار صالحان قرار می‌‌‌‌‌‌‌‌گیرد. در سوره قصص به‌طورکلی فرمود: «اراده ما این است» و نفرمود که به شخص خاصی وعده داده‌‌‌‌‌‌‌‌ایم. به صیغه مضارع هم آمده است. اهل ادب می‌‌‌‌‌‌‌‌گویند وقتی مطلبی به صیغه مضارع بیان می‌‌‌‌‌‌‌‌شود دلالت بر استمرار دارد؛ یعنی این یک اراده مستمر الهی و یک سنت تکوینی در تدبیر عالم است.

این آیه وعده‌‌‌‌‌‌‌‌ای است که خدا به پیامبر اسلام می‌‌‌‌‌‌‌‌دهد: وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ؛ یعنی کسانی از امت تو که اولاً ایمان داشته باشند و ثانیاً اعمال صالح انجام دهند و رفتارشان هم نیکو باشد؛ طبیعتاً ظلم، رفتار نیکویی نخواهد بود؛ کسانی که این دو صفت را داشته باشند، خدا وعده داده که خلافت زمین را به آن‌ها خواهد داد.

چند مژده دیگر هم به آن‌ها داده شده است؛ ازجمله اینکه نه‌‌‌‌‌‌‌‌تنها قدرت را در دست می‌‌‌‌‌‌‌‌گیرند و میراث زمین در اختیارشان قرار می‌‌‌‌‌‌‌‌گیرد، بلکه دین مورد رضایت خدا برای آن‌ها در جامعه پیاده می‌‌‌‌‌‌‌‌شود: وَلَيُمَكِّنَنَّ لَهُمْ دِينَهُمُ الَّذِي ارْتَضَىٰ لَهُمْ؛ ترس و دلهره‌‌‌‌‌‌‌‌شان تبدیل به امنیت و آرامش می‌‌‌‌‌‌‌‌شود: وَلَيُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْنًا؛ و درنهایت زمینه‌‌‌‌‌‌‌‌ای فراهم می‌‌‌‌‌‌‌‌شود که مردم روی زمین به پرستش خدای یگانه بپردازند و شرک از عالم رخت بربندد: يَعْبُدُونَنِي لَا يُشْرِكُونَ بِي شَيْئًا.

اولاً آن صالحانی که میراث زمین در اختیارشان قرار می‌‌‌‌‌‌‌‌گیرد، دیگر مانند بسیاری از اقوام گذشته نیستند که در خوف و هراس زندگی کنند، رقیبانی داشته باشند که بر آن‌‌‌‌‌‌‌‌ها حمله کنند، بتازند و مورد ظلم و ستم قرار دهند. این‌گونه نیست؛ گویا دیگر بساط ظلم برچیده شده است و اگر بخواهیم دقیق‌‌‌‌‌‌‌‌تر بگوییم، چون می‌‌‌‌‌‌‌‌فرماید «دیگر خوفی نخواهند داشت» پس گویا بساط ظلم به طور کامل برچیده شده است.

یک جامعه تا زمانی که رقیب قدرتمند داشته باشد، از آرامش کامل برخوردار نخواهد بود؛ همیشه از ترس اینکه مبادا قدرت رقیب افزوده شود و روزی به آن‌‌‌‌‌‌‌‌ها حمله کند در اضطراب خواهد بود. در عصر اخیر، خود ما قدرت‌‌‌‌‌‌‌‌های بزرگ دنیا را شاهد بوده‌ایم که چگونه توسط جاسوس‌‌‌‌‌‌‌‌های یکدیگر، با اطلاع از تکنولوژی‌‌‌‌‌‌‌‌های پیشرفته، سلاح‌‌‌‌‌‌‌‌های اتمی و دیگر امکانات، همیشه مراقب هم بوده‌اند تا مبادا سلاح محرمانه‌‌‌‌‌‌‌‌ای تولید شود و ناگهان حمله‌‌‌‌‌‌‌‌ای صورت گیرد. این‌ها قدرت‌‌‌‌‌‌‌‌های بزرگی بودند و زمین‌‌‌‌‌‌‌‌های فراوانی در اختیار داشتند. دو کشور از پهناورترین کشورهای دنیا، یکی شوروی و دیگری آمریکا، ازنظر قدرت علمی و پیشرفت، آن‌‌‌‌‌‌‌‌قدر پیش رفتند که توانستند ماه را تسخیر کنند. ابتدا روس‌‌‌‌‌‌‌‌ها در ماه نیرو پیاده کردند، سپس آمریکایی‌‌‌‌‌‌‌‌ها ماهواره ساختند. رقابت در این زمینه ادامه داشت. هر دو قدرتمند بودند، پیشرفت علمی و قدرت نظامی داشتند اما هر دو همیشه در خوف و هراس بودند که مبادا رقیب، سلاح سرّی‌‌‌‌‌‌‌‌ای داشته باشد که آن‌‌‌‌‌‌‌‌ها از آن بی‌‌‌‌‌‌‌‌خبر باشند. این بود که امنیت کامل وجود ندارد.

امنیت کامل زمانی برای یک جامعه حاصل می‌‌‌‌‌‌‌‌شود که دیگر رقیب نیرومندی در برابر آن نباشد. پس معلوم می‌‌‌‌‌‌‌‌شود صالحانی که خدا میراث زمین را در اختیارشان قرار می‌‌‌‌‌‌‌‌دهد و در این آیه نیز وعده داده که چنین کسانی از میان امت پیامبر اکرم‌‌‌‌صلى‌‌‌‌‌‌‌‌الله‌‌‌‌‌‌‌‌عليه‌‌‌‌‌‌‌‌وآله خواهند برخاست، در آن زمانی که قدرت را در اختیار می‌‌‌‌‌‌‌‌گیرند اولاً دین حاکمیت خواهد داشت: وَلَيُمَكِّنَنَّ لَهُمْ دِينَهُمُ الَّذِي ارْتَضَىٰ لَهُمْ؛ آن دینی که مورد پسند خداست؛ در کجا چنین چیزی را فرموده است؟! در آیه الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلَامَ دِينًا؛[7] دینی که خدا برای مردم آخرالزمان پسندیده، اسلام است؛ و این دین حاکم خواهد شد. تنها این آیه نیست، چند آیه دیگر نیز با همین مضمون داریم؛ هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَىٰ وَدِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَلَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ.[8] وعده‌‌‌‌‌‌‌‌ای است که دین اسلام بر همه ادیان پیروز خواهد شد.

ویژگی یاران حضرت مهدی‌عجل‌‌الله‌‌فرجه‌‌الشریف

پس ویژگی آن قومی که درنهایت پیروز می‌‌‌‌‌‌‌‌شوند و میراث زمین در اختیارشان قرار می‌‌‌‌‌‌‌‌گیرد این است که اهل اسلام هستند و دین اسلام بر آن‌‌‌‌‌‌‌‌ها حاکم است؛ نه‌فقط به‌‌‌‌‌‌‌‌ عنوان ارث، بلکه دین در آن جامعه حاکمیت دارد.

ویژگی دیگرشان این است که هیچ ترسی ندارند، یعنی هیچ رقیب نیرومندی نخواهند داشت. حکومت یکپارچه جهانی در اختیار آن‌‌‌‌‌‌‌‌ها قرار می‌‌‌‌‌‌‌‌گیرد. آیا برای این، مصداقی جز حکومت حضرت مهدی‌‌‌‌علیه‌‌‌‌‌‌‌‌السلام می‌‌‌‌‌‌‌‌توان فرض کرد؟! همه عالم، دین واحد اسلام را بپذیرند، قدرت رقیبی باقی نماند و شایستگان، کسانی که اهل ایمان و عمل صالح هستند، مدیر و مدبّر جامعه شوند؛ بنابراین با تطبیق این آیات بر یکدیگر به این نتیجه می‌‌‌‌‌‌‌‌رسیم که همان‌گونه که مفسران فرموده‌‌‌‌‌‌‌‌اند و در روایات آمده، مصداق تام این وعده الهی، حکومت حضرت مهدی‌‌‌‌علیه‌‌‌‌‌‌‌‌السلام بر روی زمین است.

یاران آن حضرت ویژگی‌‌‌‌‌‌‌‌هایی دارند: ایمان و عمل صالح. این ایمان و عمل صالح است که آن‌‌‌‌‌‌‌‌ها را صالح می‌‌‌‌‌‌‌‌کند. ملاک صالح بودنشان این است که عمل صالح دارند، کار غلط انجام نمی‌‌‌‌‌‌‌‌دهند و صلاحیت مدیریت جامعه را دارند.

در روایات آمده که حضرت هنگام ظهور، بدون کادر اجرایی و بدون تیم نیستند. معمولاً یک رئیس‌‌‌‌‌‌‌‌جمهور، بیست یا بیست‌‌‌‌‌‌‌‌وپنج وزیر انتخاب می‌‌‌‌‌‌‌‌کند که کابینه‌‌‌‌‌‌‌‌اش را تشکیل دهند. در هنگام ظهور، ۳۱۳ نفر کابینه حضرت مهدی‌‌‌‌علیه‌‌‌‌‌‌‌‌السلام را تشکیل می‌‌‌‌‌‌‌‌دهند؛ کسانی که هر یک توانایی مدیریت یک قاره از زمین را دارند و ازلحاظ علم، تقوا، صلاحیت، مدیریت و تجربه اجرایی به‌‌‌‌‌‌‌‌گونه‌‌‌‌‌‌‌‌ای هستند که بازوان حضرت محسوب می‌‌‌‌‌‌‌‌شوند.

طبعاً اگر قرار باشد در یک شهر یا کشور چنین شخصی پرورش یابد، باید صدها نفر دیگر نیز در میانشان رشد کنند. ۳۱۳ نفر از کشورها و شهرهای مختلف گرد هم می‌‌‌‌‌‌‌‌آیند. این‌ها نخبه‌‌‌‌‌‌‌‌هایی هستند که عمّال آن حکومت و فرماندهان اصلی هستند. هر یک از آن‌‌‌‌‌‌‌‌ها نیز برای خود تیمی دارند. این مجموعه می‌‌‌‌‌‌‌‌توانند زمین را اداره کنند. اینکه چه زمانی خواهد شد را خدا می‌‌‌‌‌‌‌‌داند و راز آن را برای هیچ‌‌‌‌‌‌‌‌کس فاش نکرده است.

بازگشت به پرسش اصلی: نسبت عبادت و حکومت

به نظرم با این عرایض ناقصی که عرض کردم، برخی از سؤالاتی که در این زمینه مطرح شده بود پاسخ داده شد؛ اما هنوز یک سؤال باقی مانده است؛ وَلَقَدْ كَتَبْنَا فِي الزَّبُورِ مِن بَعْدِ الذِّكْرِ أَنَّ الْأَرْضَ يَرِثُهَا عِبَادِيَ الصَّالِحُونَ * إِنَّ فِي هَٰذَا لَبَلَاغًا لِقَوْمٍ عَابِدِينَ؛ می‌فرماید این مژده‌‌‌‌‌‌‌‌ای است برای مردمی که اهل عبادت هستند؛ آن سؤال این است که مدیریت جامعه چه ربطی به عبادت دارد؟! اینکه صالح‌‌‌‌‌‌‌‌ هستند، انسان‌‌‌‌‌‌‌‌های خوبی هستند، ظلم نمی‌‌‌‌‌‌‌‌کنند و صلاحیت مدیریت جامعه را دارند، این قابل فهم است؛ اما این با اینکه اهل عبادت باشند چه ارتباطی دارد؟!

نقد برداشت رایج از مفهوم «عابد»

وقتی انسان می‌‌‌‌‌‌‌‌گوید «عابد»، یک تصویر خاص در ذهنش شکل می‌‌‌‌‌‌‌‌گیرد: چهره‌‌‌‌‌‌‌‌ای چروکیده، تسبیح به ‌‌‌‌‌‌‌‌دست، پیشانی پینه‌‌‌‌‌‌‌‌بسته، لباس‌‌‌‌‌‌‌‌هایی کمی چرکین، در گوشه‌‌‌‌‌‌‌‌ای نشسته، کم‌‌‌‌‌‌‌‌حرف و بی‌‌‌‌‌‌‌‌اطلاع از مسائل زندگی. اهل عبادت است؛ صبح به مسجد می‌‌‌‌‌‌‌‌رود، نماز می‌‌‌‌‌‌‌‌خواند، بعد می‌‌‌‌‌‌‌‌نشیند تعقیبات، دعا و قرآن می‌خواند. ظهر دوباره نافله و نماز و عبادت. اگر از او بپرسی آمریکا چه نقشی در کشور ما دارد؟! می‌‌‌‌‌‌‌‌گوید: «آمریکا همان انگلیس است؟!» اصلاً نمی‌‌‌‌‌‌‌‌داند آمریکا چیست و انگلیس چیست! یک جوک معروف هست که به کسی گفتند انگلیسی‌‌‌‌‌‌‌‌ها به جنوب ایران حمله کرده‌‌‌‌‌‌‌‌اند، نظر شما چیست؟! گفت: «انگلیس همان روس است؟!»

وقتی می‌‌‌‌‌‌‌‌گوییم «قوم عابد»، چنین تصویری در ذهن می‌‌‌‌‌‌‌‌آید: انسانی که هیچ‌‌‌‌‌‌‌‌یک از مصالح زندگی را درک نمی‌‌‌‌‌‌‌‌کند، از سیاست و اجتماع بی‌‌‌‌‌‌‌‌خبر است، اقتصاد نمی‌‌‌‌‌‌‌‌فهمد، مدیریت نمی‌‌‌‌‌‌‌‌داند و فقط عبادت می‌‌‌‌‌‌‌‌کند.

عبادت در منطق قرآن

این ابهامی که برای ما پیش می‌‌‌‌‌‌‌‌آید به ‌‌‌‌‌‌‌‌خاطر آن است که در فرهنگ ما واژه «عابد» این‌‌‌‌‌‌‌‌گونه فهمیده شده است. ما خیال می‌‌‌‌‌‌‌‌کنیم عبادت فقط همان نمازخواندن در گوشه مسجد است، آن هم به شرطی که نه روزنامه بخواند، نه رادیو گوش کند، نه تلویزیون ببیند، نه بحث سیاسی داشته باشد و نه در هیچ سمیناری شرکت کند؛ چون اهل عبادت است. در صورتی که نظر قرآن این نیست. حالا اگر بخواهم این مطلب را به صورت مفصّل توضیح دهم وقتتان گرفته می‌‌‌‌‌‌‌‌شود.

اجمالاً عرض کنم برداشت از آیات قرآن این است که همه انسان‌ها اهل عبادت هستند و همه پرستش‌‌‌‌‌‌‌‌گر هستند، منتها برخی پرستش‌‌‌‌‌‌‌‌گر «خدا» هستند و برخی پرستش‌‌‌‌‌‌‌‌گر «شیطان و هوای نفس». انسانی که نه پرستش خدا کند و نه پرستش نفس، وجود ندارد. کسانی که در این عالم زندگی می‌‌‌‌‌‌‌‌کنند، یا راه خدا را می‌‌‌‌‌‌‌‌روند یا راه شیطان را؛ راه سومی وجود ندارد.

عبادت شیطان و پرستش هوای نفس

همه شما در سوره یاسین خوانده‌‌‌‌‌‌‌‌اید که  أَلَمْ أَعْهَدْ إِلَيْكُمْ يَا بَنِي آدَمَ أَنْ لَا تَعْبُدُوا الشَّيْطَانَ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبِينٌ * وَأَنِ اعْبُدُونِي هَٰذَا صِرَاطٌ مُسْتَقِيمٌ.[9] می‌‌‌‌‌‌‌‌فرماید: «ای فرزندان آدم! مگر من به شما سفارش نکردم که شیطان را عبادت نکنید؟! او دشمن آشکار شماست. چرا او را پرستش می‌‌‌‌‌‌‌‌کنید؟! گفتم این کار را نکنید!» جایگزینش این است که «مرا پرستش کنید! این راه راست است»؛ یعنی دو راه بیشتر وجود ندارد؛ یا راهی که انسان را به هدف می‌‌‌‌‌‌‌‌رساند، یا راهی که انسان را از هدف دور می‌‌‌‌‌‌‌‌کند.

راهی که انسان را به هدف می‌‌‌‌‌‌‌‌رساند، عبادت خداست؛ وَأَنِ اعْبُدُونِي هَٰذَا صِرَاطٌ مُسْتَقِيمٌ. راهی که انسان را از هدف دور می‌‌‌‌‌‌‌‌کند، عبادت شیطان است. هرچه در قالب عبادت خدا قرار نگیرد عبادت شیطان است. پس ما بخواهیم یا نخواهیم عابد هستیم. خیال می‌‌‌‌‌‌‌‌کنیم خودمان را از قید پرستش‌‌‌‌‌‌‌‌ها نجات داده‌‌‌‌‌‌‌‌ایم اما وقتی خوب فکر می‌‌‌‌‌‌‌‌کنیم می‌‌‌‌‌‌‌‌بینیم از چاله درآمده‌‌‌‌‌‌‌‌ایم و به چاه افتاده‌‌‌‌‌‌‌‌ایم!

گمراهی آگاهانه؛ پیامدهای هواپرستی

بسیاری از کسانی که فکر می‌‌‌‌‌‌‌‌کنند از قید اسلام و اطاعت دستورات دین آزاد شده‌‌‌‌‌‌‌‌اند، وقتی دقت کنیم، می‌‌‌‌‌‌‌‌بینیم ابتدا در دام عبادت شیاطین غرب افتاده‌‌‌‌‌‌‌‌اند. ابتدا آنجا سر سپرده‌‌‌‌‌‌‌‌اند و بعد، از عبادت خدای یگانه دست کشیده‌‌‌‌‌‌‌‌اند. خودشان توجه ندارند اما حرف‌‌‌‌‌‌‌‌هایی که می‌‌‌‌‌‌‌‌زنند، رفتارهایی که دارند و راهی که انتخاب می‌‌‌‌‌‌‌‌کنند همان عبادت غرب و عبادت بت‌‌‌‌‌‌‌‌های غرب است. به تعبیر قرآن، عبادت شیطان است. قرآن در جایی دیگر می‌‌‌‌‌‌‌‌فرماید عبادت هوای نفس. از این تعبیر می‌‌‌‌‌‌‌‌توان فهمید که آن هوای نفسی که در راه خدا و برای اطاعت خدا نباشد، پرستش شیطان خواهد بود. آیه‌‌‌‌‌‌‌‌اش کجاست؟ أَفَرَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلَٰهَهُ هَوَاهُ وَأَضَلَّهُ اللَّهُ عَلَىٰ عِلْمٍ وَخَتَمَ عَلَىٰ سَمْعِهِ وَقَلْبِهِ وَجَعَلَ عَلَىٰ بَصَرِهِ غِشَاوَةً فَمَنْ يَهْدِيهِ مِنْ بَعْدِ اللَّه.[10] لسان، لسان استفهام است. خدا به پیامبرش می‌‌‌‌‌‌‌‌فرماید: «آیا دیدی یا مگر ندیدی آن کسی را که معبود خود را هوای نفس قرار داده است؟!»؛ یعنی پرستش هوای نفس می‌‌‌‌‌‌‌‌کند و تابع دلخواهش است. همان که وقتی می‌‌‌‌‌‌‌‌گوییم انسان هرچه دلش می‌‌‌‌‌‌‌‌خواهد رفتار می‌‌‌‌‌‌‌‌کند، می‌‌‌‌‌‌‌‌گوییم آزاد است و هیچ پرستشی ندارد. قرآن می‌‌‌‌‌‌‌‌گوید چنین کسی هوای نفسش معبودش است؛ در چنگال نفس اسیر است و خودش متوجه نیست؛ خیال می‌‌‌‌‌‌‌‌کند با اراده آزاد انتخاب می‌‌‌‌‌‌‌‌کند، در صورتی که هوای نفس، او را اسیر کرده است.

مَنِ اتَّخَذَ إِلَٰهَهُ هَوَاهُ یعنی کسی که اله خود را هوای نفس قرار دهد. هوای نفس هم یعنی دلخواه. «چرا این کار را می‌‌‌‌‌‌‌‌کنی؟!» «دلم می‌‌‌‌‌‌‌‌خواهد!» با این کلمه آشنا هستید؟! چندی است که در فرهنگ عمومی ما رایج شده، مخصوصاً نوجوان‌‌‌‌‌‌‌‌ها و جوان‌‌‌‌‌‌‌‌هایی که با فیلم‌‌‌‌‌‌‌‌های سینمایی، رمان‌‌‌‌‌‌‌‌ها و چیزهای دیگر که همه، تحفه‌‌‌‌‌‌‌‌های غرب هستند آشنا هستند این جمله بسیار ورد زبانشان است: «چرا این کار را کردی؟!» «چون دوست دارم!» «این کار بد است!» «دلم می‌‌‌‌‌‌‌‌خواهد!»

قرآن این حالت را پرستش دل می‌‌‌‌‌‌‌‌نامد. می‌‌‌‌‌‌‌‌فرماید خیال نکن که از پرستش، خلاص شده‌ای. به گمان خودت، خودت را از پرستش خدا رها کرده‌ای اما پرستش نفس و پرستش شیطان را انتخاب کرده‌ای. نتیجه‌‌‌‌‌‌‌‌اش چیست؟! أَفَرَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلَٰهَهُ هَوَاهُ وَأَضَلَّهُ اللَّهُ عَلَىٰ عِلْمٍ. نتیجه این خودپرستی این است که با وجود علم و دانش، گمراه می‌‌‌‌‌‌‌‌شوی!

امروز کسانی که می‌‌‌‌‌‌‌‌گویند اصلاً علم حقیقی امکان ندارد، کم نیستند. می‌‌‌‌‌‌‌‌گویند دستیابی به یقین، آرزویی تحقق‌‌‌‌‌‌‌‌ناپذیر و خیالی است، بشر هیچ‌‌‌‌‌‌‌‌وقت به علم نمی‌‌‌‌‌‌‌‌رسد. شک‌‌‌‌‌‌‌‌هایی است که گاهی یکی غلبه دارد و رجحان پیدا می‌‌‌‌‌‌‌‌کند. گرایش‌‌‌‌‌‌‌‌های شک‌‌‌‌‌‌‌‌گرایانه، صوفیستی و سپتیسیستی، مکتب‌‌‌‌‌‌‌‌هایی که امروز در غرب بسیار رایج هستند.

قرآن می‌‌‌‌‌‌‌‌فرماید وقتی انسان تابع هوای نفس شد به این درد مبتلا می‌‌‌‌‌‌‌‌شود؛ یعنی با اینکه علم دارد، درس خوانده است، استاد دانشگاه است، پروفسور است اما گمراه است و نمی‌‌‌‌‌‌‌‌داند چه کار کند. «وَأَضَلَّهُ اللَّهُ»؛ اینجا دیگر «خدا» او را گمراه کرده است و این گمراهی، عقوبت پرستش نفس و روی‌‌‌‌‌‌‌‌گردانی از عبادت خداست. خدا این مزد را به او می‌‌‌‌‌‌‌‌دهد؛ حالا که رفتی، یک پس‌‌‌‌‌‌‌‌گردنی هم می‌‌‌‌‌‌‌‌زند و می‌گوید: «برو، ببینم کجا می‌‌‌‌‌‌‌‌روی!» وَأَضَلَّهُ اللَّهُ عَلَىٰ عِلْمٍ؛ خدا او را گمراه می‌‌‌‌‌‌‌‌کند. چه بلایی به سر او می‌‌‌‌‌‌‌‌آورد؟! وَخَتَمَ عَلَىٰ سَمْعِهِ وَقَلْبِهِ!

ما انسان‌ها وقتی می‌‌‌‌‌‌‌‌خواهیم علمی کسب کنیم و چیزی یاد بگیریم، یکی از راه‌‌‌‌‌‌‌‌ها این است که شاگرد از استاد یاد می‌‌‌‌‌‌‌‌گیرد؛ از راه گوش، چیزی می‌‌‌‌‌‌‌‌شنود، یاد می‌‌‌‌‌‌‌‌گیرد و تحصیل علم می‌‌‌‌‌‌‌‌کند. معمولاً علوم از همین راه‌‌‌‌‌‌‌‌ها حاصل می‌‌‌‌‌‌‌‌شود. راه دیگر این است که وقتی انسان به حد بلوغ علمی رسید عقل خودش را به کار می‌‌‌‌‌‌‌‌گیرد؛ اما اگر گوش، بسته شد و انسان، کر شد، دیگر نمی‌‌‌‌‌‌‌‌تواند از علم استفاده کند. عقلی که باید حقیقت را تشخیص دهد، مسدود می‌‌‌‌‌‌‌‌شود و روی آن مهر زده می‌‌‌‌‌‌‌‌شود؛ همان‌‌‌‌‌‌‌‌گونه که وقتی طومار چیزی را می‌‌‌‌‌‌‌‌بستند و نمی‌‌‌‌‌‌‌‌خواستند باز شود، مهر می‌‌‌‌‌‌‌‌زدند.

خدا می‌‌‌‌‌‌‌‌فرماید کسانی که هوای نفسشان را معبود خود قرار می‌‌‌‌‌‌‌‌دهند خدا این بلاها را به سرشان می‌‌‌‌‌‌‌‌آورد؛ با اینکه علم دارند، آن‌ها را گمراه می‌‌‌‌‌‌‌‌کند و بر گوش و قلبشان مهر می‌‌‌‌‌‌‌‌زند تا علمی وارد آن نشود. وَجَعَلَ عَلَىٰ بَصَرِهِ غِشَاوَةً؛ چشم دارند اما روی چشمشان پرده‌‌‌‌‌‌‌‌ای کشیده شده است که حقیقت را نبینند! این نتیجه خودپرستی و هواپرستی است. بعد می‌‌‌‌‌‌‌‌پرسد: «فَمَنْ يَهْدِيهِ مِنْ بَعْدِ اللَّه»؛ اگر خدا کسی را این‌‌‌‌‌‌‌‌گونه گمراه کرد، چه کسی می‌‌‌‌‌‌‌‌تواند او را هدایت کند؟! کدام استاد می‌‌‌‌‌‌‌‌تواند او را نجات دهد؟! هرچه بگویی، می‌‌‌‌‌‌‌‌گوید باز هم شک دارم و نمی‌‌‌‌‌‌‌‌دانم! اصلاً به شک داشتنش افتخار می‌‌‌‌‌‌‌‌کند! می‌‌‌‌‌‌‌‌گوید: «جزم‌‌‌‌‌‌‌‌گرایی برای دوران گذشته است و در این دوران، کسی یقین پیدا نمی‌‌‌‌‌‌‌‌کند. این ادعای جزم‌‌‌‌‌‌‌‌گرایی از سر جهل است. ما باید افتخار کنیم که شک داریم!»؛ علمی وارد قلبش نمی‌‌‌‌‌‌‌‌شود، چیزی نمی‌‌‌‌‌‌‌‌فهمد، خودش را در گردابی از ابهام‌‌‌‌‌‌‌‌ها و در طوفانی از شبهه‌‌‌‌‌‌‌‌ها گرفتار کرده که هیچ راه نجاتی ندارد.

وَمَنْ يُضْلِلِ اللَّهُ فَمَا لَهُ مِنْ هَادٍ؛[11] یعنی اگر خدا کسی را گمراه کند، هیچ هدایت‌‌‌‌‌‌‌‌گری نخواهد داشت؛ اما خدا کسی را بی‌‌‌‌‌‌‌‌جهت گمراه نمی‌‌‌‌‌‌‌‌کند؛ این عقوبت کج‌‌‌‌‌‌‌‌روی‌‌‌‌‌‌‌‌های اوست. حقیقت را شناخت، راه صحیح را دید اما دلش نخواست و چون دلش نخواست، راه کج را انتخاب کرد، در حالی که می‌‌‌‌‌‌‌‌دانست غلط است. به عقوبت این انتخاب غلط، مبتلا شد به اینکه دیگر خوب و بد را تشخیص ندهد. این همان اِضلال الهی است. بعد بگوید: «اصلاً خوب و بدی در عالم وجود ندارد. این‌ها مفاهیم اعتباری و قراردادی هستند. چه خوبی؟! چه بدی؟! مردم هرچه دلشان بخواهد، می‌‌‌‌‌‌‌‌شود خوب؛ نخواهند، می‌‌‌‌‌‌‌‌شود بد. خوب و بد، نسبی است، قراردادی است، پوزیتیویستی است. در پوزیتیویسم اخلاقی، ارزش صحیحی وجود ندارد. اصلاً صحیح و غلط در ارزش‌‌‌‌‌‌‌‌ها معنا ندارد. راست گفتن خوب است یا بد؟! مردم می‌‌‌‌‌‌‌‌بینند از دروغ ضرر می‌‌‌‌‌‌‌‌برند، می‌‌‌‌‌‌‌‌گویند دروغ گفتن بد است. جایی که منفعت دارد، می‌‌‌‌‌‌‌‌گویند خیلی هم خوب است. پس خوب و بدی در کار نیست.»

وَأَضَلَّهُ اللَّهُ عَلَىٰ عِلْمٍ؛ چنین انسانی فطرتش را از دست می‌‌‌‌‌‌‌‌دهد. زشتی و زیبایی‌‌‌‌‌‌‌‌هایی که در رفتارها وجود دارد و خوب و بدها را فراموش می‌‌‌‌‌‌‌‌کند. چنین انسانی هرچه درس بخواند، مطالعه کند، بحث کند، مثل کسی است که در گرداب گیر کرده و در منجلاب افتاده است و هرچه بیشتر حرکت می‌‌‌‌‌‌‌‌کند، بیشتر فرو می‌‌‌‌‌‌‌‌رود؛ فَمَنْ يَهْدِيهِ مِنْ بَعْدِ اللَّه.

پس از دیدگاه قرآن، آدمیزاد یا پرستش‌‌‌‌‌‌‌‌گر خداست یا پرستش‌‌‌‌‌‌‌‌گر دل. آنچه امروزی‌‌‌‌‌‌‌‌ها لیبرالیسم می‌‌‌‌‌‌‌‌نامند، به تعبیر قرآن همان اتَّخَذَ إِلَٰهَهُ هَوَاهُ. لیبرالیسم یعنی چه؟ یعنی هر کاری که دلت خواست انجام بده؛ پس اتَّخَذَ إِلَٰهَهُ هَوَاهُ. بله، مادامی که به خواسته‌‌‌‌‌‌‌‌های دیگران لطمه نزند، به آزادی دیگران آسیب نرساند. خب اگر کسی لطمه بزند، جلوی او را می‌‌‌‌‌‌‌‌گیرند اما اینکه واقعاً یک ارزش خوب و بدی باشد و انسان حتی وقتی تنهاست، نباید گناه کند می‌گویند: «این حرف‌‌‌‌‌‌‌‌ها چیست؟! گناه چیست؟! هر کاری که دلت خواست، انجام بده! چهار روز زنده‌‌‌‌‌‌‌‌ هستی، هرچه دلت خواست، بکن.» این همان اتَّخَذَ إِلَٰهَهُ هَوَاهُ است.

عبادت حقیقی؛ اطاعت در همه عرصه‌ها

اگر این‌‌‌‌‌‌‌‌گونه نشد، ناچار باید راه عبادت خدا را در پیش گرفت. عبادت خدا یعنی چه؟! آیا یعنی فقط نماز بخوانیم؟! نه، یعنی رفتار انسان در چارچوب ارزش‌‌‌‌‌‌‌‌های الهی قرار بگیرد. آن تنها نمازخواندن نیست. همه شما این حدیث را شنیده‌‌‌‌‌‌‌‌اید که اَلْعِبَادَةُ عَشْرَةُ أَجْزاء تِسْعَةُ أَجْزاءِ الْعِبادَةِ فِي طَلَبِ الْحَلاَلِ؛[12] عبادت ده جزء دارد که نه جزء آن در کار اقتصادی سالم است. عبادت است! تعلیم و تعلم؛ استادی که در دانشگاه علم صحیحی به دانشجو تدریس می‌‌‌‌‌‌‌‌کند، از ابتدا تا انتهایش مشغول عبادت خداست. دانشجویی که در کلاس برای تکامل انسانی و خدمت به خلق خدا تلاش می‌‌‌‌‌‌‌‌کند، دارد عبادت می‌‌‌‌‌‌‌‌کند.

بله، انسان از آنجایی که آفریده خداست و خدا بر او حقی دارد، باید ساعاتی از عمرش را صرف بندگی خدا کند و باید نماز بخواند. آن نماز کمک می‌‌‌‌‌‌‌‌کند روحش صفا پیدا کند، قدرت روحی‌‌‌‌‌‌‌‌اش در برابر شیاطین و عوامل نفسانی زیاد شود و باعث شود برکتش در جامعه بیشتر شود. این هم به نفع خودش است.

آیه‌‌‌‌‌‌‌‌ای که گفتیم بر پیامبر نازل شده این بود: وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِي الْأَرْضِ؛ خدا اهل ایمان و اعمال صالح را در زمین، خلیفه قرار می‌‌‌‌‌‌‌‌دهد؛ وَلَيُمَكِّنَنَّ لَهُمْ دِينَهُمُ الَّذِي ارْتَضَىٰ لَهُمْ؛ دین را برای جامعه‌‌‌‌‌‌‌‌شان حاکم می‌‌‌‌‌‌‌‌سازد؛ وَلَيُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْنًا؛ ترس و واهمه و اضطراب از دشمن را از آن‌‌‌‌‌‌‌‌ها برمی‌‌‌‌‌‌‌‌دارد.

هدف نهایی آفرینش انسان

خب، همه این کارها برای چیست؟! آیا انسان فقط برای این آفریده شده که زندگی عادلانه‌‌‌‌‌‌‌‌ای داشته باشد، خوب بخورد، خوب بپوشد و ترس و واهمه‌‌‌‌‌‌‌‌ای نداشته باشد؟! اگر این‌‌‌‌‌‌‌‌گونه باشد، زندگی زنبورعسل از ما شرف دارد چون بهترین و لذیذترین شیره‌‌‌‌‌‌‌‌های گیاهان را می‌‌‌‌‌‌‌‌خورد. غذا از این بهتر چیست؟! اگر کسی تخلف کند، دم در جلوی او را می‌‌‌‌‌‌‌‌گیرند و او را مجازات می‌‌‌‌‌‌‌‌کنند؛ در داخل کندو همه چیز منظم است و جای همه چیز مشخص؛ سر ساعت از کندو خارج می‌‌‌‌‌‌‌‌شوند، مأموریتشان را انجام می‌‌‌‌‌‌‌‌دهند، غذای زمستانشان را ذخیره می‌‌‌‌‌‌‌‌کنند و به انسان‌ها فایده می‌‌‌‌‌‌‌‌رسانند. این زنبورهای کوچک، این همه عسل در عالم تولید می‌‌‌‌‌‌‌‌کنند.

آن وقت ما تازه بعد از یک عمر، بعد از هزاران پیامبر و اولیا، آخرش یک زندگی مثل زنبورعسل داشته باشیم؟! آیا این کافی است؟! چه کنیم؟! صبح بلند شویم، صبحانه بخوریم، سر کار برویم، گرسنه که شدیم بیاییم غذا بخوریم، دوباره سر کار برویم، شب مزد بگیریم، به خانه بیاییم، استراحت کنیم، از مزدمان برای غذا و لباس استفاده کنیم و فردا دوباره سر کار برویم؛ کار کنیم که بخوریم، بخوریم که کار کنیم!

گفتند یک نفر ماشینش را بنزین زده بود و باکش را پر کرده بود و راه افتاد. پرسیدند: «کجا می‌‌‌‌‌‌‌‌روی؟» گفت: «می‌‌‌‌‌‌‌‌خواهم بروم پمپ‌بنزین بعدی.» گفتند: «چه‌‌‌‌‌‌‌‌کار می‌‌‌‌‌‌‌‌کنی؟!» گفت: «آخر تا آنجا که بروم باکم خالی می‌‌‌‌‌‌‌‌شود، می‌‌‌‌‌‌‌‌خواهم بروم بنزین بزنم.» خب، بنزین ریخت؛ بعد می‌پرسند: «آقا! کجا؟» «می‌‌‌‌‌‌‌‌خواهم بروم پمپ‌بنزین بعدی.» «می‌‌‌‌‌‌‌‌روی چه‌‌‌‌‌‌‌‌کار کنی؟» «خب، تا آنجا که بروم باکم خالی می‌‌‌‌‌‌‌‌شود، می‌‌‌‌‌‌‌‌خواهم دوباره پر کنم.» بنزین بگیر که مصرف کنی، مصرف کن که بنزین بگیری! آیا هدف آفرینش همین است؟!

قرآن می‌‌‌‌‌‌‌‌گوید هدف آفرینش انسان این است که به یک مقام عالی برسد که اسم آن مقام «نزدیکی به خدا» است. دیگر نمی‌‌‌‌‌‌‌‌شود دقیق تعریف کرد که کجاست؛ تا نروید و نبینید، نمی‌‌‌‌‌‌‌‌فهمید چیست. همین‌‌‌‌‌‌‌‌قدر بدانید که جایگاه و مقامی است نزدیک مقام خدا؛ إِنَّ الْمُتَّقِينَ فِي جَنَّاتٍ وَنَهَرٍ * فِي مَقْعَدِ صِدْقٍ عِنْدَ مَلِيكٍ مُقْتَدِرٍ.[13] متقين ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌سرانجامشان در يك بهشت‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌هايى است كه آنجا جايگاه شايسته‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌اى ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌است نزد خدا؛ عِنْدَ مَلِيكٍ مُقْتَدِرٍ.

الگوی کمال انسانی؛ آسیه همسر فرعون

همسر فرعون وقتی زیر شکنجه فرعون قرار گرفت، دعا کرد: رَبِّ ابْنِ لِي عِنْدَكَ بَيْتًا فِي الْجَنَّةِ. قرآن دو خانم را مثال زده تا الگوی انسانیت باشند: وَضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا لِلَّذِينَ آمَنُوا؛[14] برای اهل ایمان، خدا یک خانم را مثال می‌‌‌‌‌‌‌‌زند؛ چه کسی؟! امْرَأَتَ فِرْعَوْنَ؛ إِذْ قَالَتْ رَبِّ ابْنِ لِي عِنْدَكَ بَيْتًا فِي الْجَنَّةِ. خانمی که با آن ناز و نعمت در دستگاه فرعون زندگی کرده - فرعونی که می‌گفت أَنَا رَبُّكُمُ الْأَعْلَىٰ[15]- خانمی که در چنین کاخی تربیت شده اما به حضرت موسی ایمان آورد. فرعون هم بدترین شکنجه‌‌‌‌‌‌‌‌ها را بر او روا داشت. زیر شکنجه، در لحظه جان دادن، این دعا را کرد که «خدایا! در بهشت، نزد خودت، خانه‌‌‌‌‌‌‌‌ای برای من بساز!»

اگر کسی قرار است ملکه باشد، باید چنین ملکه‌‌‌‌‌‌‌‌ای باشد. ملکه مصر را ببین، معرفتش را ببین؛ هوسی برای مقام و پول و زینت دنیا ندارد. می‌‌‌‌‌‌‌‌گوید: «می‌‌‌‌‌‌‌‌خواهم در بهشت، خانه‌‌‌‌‌‌‌‌ای نزد تو داشته باشم؛ یعنی در مقامی باشم که نزدیک مقام خداست.» همت را ببینید!

قرآن می‌‌‌‌‌‌‌‌فرماید ما آدمیزاد را برای این آفریدیم، نه برای اینکه بخورد تا کار کند و کار کند تا بخورد! أَفَحَسِبْتُمْ أَنَّمَا خَلَقْنَاكُمْ عَبَثًا؛[16] آیا ما شما را برای همین آفریدیم که زحمت بکشید تا شکم پر کنید و شکم پر کنید تا خالی کنید؟! آیا این هم شد کار؟! اگر فکر کنیم هدف زندگی همین است، زندگی عبث خواهد بود. آیا فکر می‌‌‌‌‌‌‌‌کنید خدا شما را بیهوده آفریده است؟! خدا شما را آفریده تا با اختیار خودتان، مقامی نزدیک خدا را انتخاب کنید؛ و جز با انتخاب خودتان به آن مقام نمی‌‌‌‌‌‌‌‌رسید؛ زورزورکی به کسی چیزی نمی‌‌‌‌‌‌‌‌دهند.

عبادت؛ مسیر رسیدن به قرب الهی

راه رسیدن به آن مقام چیست؟! راهی است که اسم آن، عبادت است وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنْسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ.[17] حالا وقتی صالحان در زمین مسلط شدند، قدرت‌‌‌‌‌‌‌‌ها در اختیارشان قرار گرفت، حکومت عادلانه برقرار شد، چه می‌‌‌‌‌‌‌‌کنند؟! يَعْبُدُونَنِي لَا يُشْرِكُونَ بِي شَيْئًا. آن وقت است که زمینه فراهم می‌‌‌‌‌‌‌‌شود تا همه مردم دسته‌‌‌‌‌‌‌‌جمعی پرستش‌‌‌‌‌‌‌‌گر خدای یگانه شوند؛ یعنی به‌‌‌‌‌‌‌‌وسیله عبادت و اطاعت خدا راه تکامل خودشان را بپیمایند و به آن مقامی برسند که خدا آن‌‌‌‌‌‌‌‌ها را برای رسیدن به آن مقام آفریده است.

غایت آفرینش انسان و معنای بشارت به عابدان

پس این بشارت که إِنَّ فِي هَٰذَا لَبَلَاغًا لِقَوْمٍ عَابِدِينَ برای چه کسانی است و ارتباط این مسئله با عبادت چیست؟! برای اینکه عبادت، هدف آفرینش انسان است. با عبادت است که انسان به آن مقام شایسته می‌‌‌‌‌‌‌‌رسد. آن‌‌‌‌‌‌‌‌هایی که اهل ایمان و عمل صالح هستند، آرزویشان این است که شرایطی فراهم شود تا سراسر وجودشان عبادت خدا شود: حرف زدنشان، سکوتشان، برخاستنشان، نشستنشان، خوردنشان، خوابیدنشان، همه عبادت شود. تحقق این آرزو زمانی ممکن است که آرامش داشته باشند، خوف از جامعه برداشته شود و دین حاکم شود. در چنین زمانی، وقتی دین حاکم شد، زمینه عبادت هم برای اهل عبادت فراهم می‌‌‌‌‌‌‌‌شود؛ پس بر اهل عبادت مژده باد! إِنَّ فِي هَٰذَا لَبَلَاغًا لِقَوْمٍ عَابِدِينَ.

پروردگارا! تو را به مقام و منزلت بقیة‌‌‌‌‌‌‌‌الله الأعظم قسم می‌‌‌‌‌‌‌‌دهیم که دل‌‌‌‌‌‌‌‌های ما را به نور ایمان و معرفت خودت روشن بفرما!

در این دوران پرآشوب، ایمان ما را تا آخرین لحظه‌‌‌‌‌‌‌‌ حیات حفظ بفرما!

جوان‌‌‌‌‌‌‌‌های ما را از آفت‌‌‌‌‌‌‌‌ها و فتنه‌‌‌‌‌‌‌‌های این زمان و زمان‌‌‌‌‌‌‌‌های آینده محفوظ بدار!

در ظهور ولی‌‌‌‌‌‌‌‌عصرارواحنافداه تعجیل بفرما!

قلب مقدس آن حضرت را از همه‌‌‌‌‌‌‌‌ ما خشنود بفرما!

به ما توفیق خدمت‌‌‌‌‌‌‌‌گزاری در آستان آن حضرت را مرحمت بفرما!

وَ صَلَّى اللهُ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّاهِرِينَ

پرسش و پاسخ

پرسش: لطفاً بفرمایید تکلیف شرعی یک استاد حوزه و دانشگاه و یک دانشجو در جهت زمینه‌‌‌‌‌‌‌‌سازی و تبیین حقانیت و چگونگی بحث مهدویت در این روزگار چیست؟!

پاسخ: به نظر بنده این سؤال، پاسخش را در خود دارد و خیلی نیاز به توضیح ندارد. وقتی دانستیم که اساساً وجود حضرت مهدی‌‌علیه‌‌‌‌السلام برای چیست، فلسفه ظهور آن حضرت چیست و یاران او چه کسانی هستند، آن‌‌‌‌‌‌‌‌گاه انسان درمی‌‌‌‌‌‌‌‌یابد که برای اینکه بتواند جزو شایستگان باشد و لیاقت حاکمیت در زمین را پیدا کند، باید شناخت‌‌‌‌‌‌‌‌های صحیحی نسبت به راه و هدف داشته باشد. اگر انسان بخواهد راه صحیح را طی کند و حاکمیت دین را بپذیرد، باید بداند دین چیست و هدف از آفرینش چیست.

ما در این جلسه کوتاه، به اندازه‌‌‌‌‌‌‌‌ای که بیان الکن بنده اجازه می‌‌‌‌‌‌‌‌داد، اشاره‌‌‌‌‌‌‌‌ای اجمالی به هدف آفرینش کردیم؛ اینکه هدف، رسیدن به قرب الهی است و راه آن، عبادت به معنای عام کلمه است. شایستگان کسانی هستند که درصدد عبادت کامل خدا یعنی اطاعت از دستورات او برآمده‌‌‌‌‌‌‌‌اند. کسی که این باور را دارد و می‌‌‌‌‌‌‌‌خواهد از حالا خود را برای چنین جایگاهی آماده کند، چه باید بکند؟!

من فرمایش مقام معظم رهبری که به نخبگان فرمودند را یادآور می‌‌‌‌‌‌‌‌شوم: «در کنار معرفت‌‌‌‌‌‌‌‌های دانشگاهی، سعی کنید معرفت دینی نیز پیدا کنید.» چون اگر ما آن را نداشته باشید، ابزار را به دست آورده‌‌‌‌‌‌‌‌ایم اما هدف را نمی‌‌‌‌‌‌‌‌دانیم چیست.

تمام علوم، ابزار هستند برای اینکه در زندگی از آن‌‌‌‌‌‌‌‌ها استفاده کنیم اما هیچ‌‌‌‌‌‌‌‌کدام از آن‌‌‌‌‌‌‌‌ها نمی‌‌‌‌‌‌‌‌گویند هدف زندگی چیست. نه پزشکی، نه شیمی، نه فیزیک و نه سایر علوم. اگر هم بگویند، برخی رشته‌‌‌‌‌‌‌‌های علوم انسانی است. علوم تجربی و پایه، هدف زندگی را بیان نمی‌‌‌‌‌‌‌‌کنند. آن علومی که با این‌ها ارتباط دارند همان‌‌‌‌‌‌‌‌هایی هستند که جنبه دینی دارند و معرفت دینی از همان‌‌‌‌‌‌‌‌جا حاصل می‌‌‌‌‌‌‌‌شود. پس کسانی که واقعاً متعهد هستند، یعنی برای خودشان این مسئولیت را قائل‌‌‌‌‌‌‌‌اند که دانشجو را برای سعادت دنیا و آخرت تربیت کنند، باید بکوشند تا در کنار علوم دیگر، او را با معارف دینی نیز آشنا سازند؛ بنابراین به استناد فرمایش مقام معظم رهبری و با استشهاد از مطالبی که پیش‌‌‌‌‌‌‌‌تر عرض شد، فکر می‌‌‌‌‌‌‌‌کنم بهترین راه برای یک استاد و دانشجوی متعهد این است که بخشی از وقت خود را به شناخت دین، هدف آفرینش و راه صحیح زندگی اختصاص دهد.

پرسش: با منکرین امام زمان‌‌عجل‌‌‌‌الله‌‌‌‌فرجه‌‌‌‌الشریف چه باید کرد؟!

پاسخ: باید هدایتشان کرد؛ همان‌‌‌‌‌‌‌‌گونه که با منکرین خدا یا پیامبر باید چنین کرد. همان کاری که انبیا انجام دادند: ادْعُ إِلَىٰ سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ.[18] وَفَّقَنَا اللَّهُ وَإِيَّاكُمْ

پرسش: چگونه زمین پر از ظلم و جور و فساد می‌‌‌‌‌‌‌‌شود و درعین‌حال، مردم در چنین جامعه‌‌‌‌‌‌‌‌ای آمادگی ظهور پیدا می‌‌‌‌‌‌‌‌کنند؟!

پاسخ: برخی تصور می‌‌‌‌‌‌‌‌کنند پر شدن زمین از ظلم و جور یعنی هیچ نقطه روشنی باقی نمی‌‌‌‌‌‌‌‌ماند، هیچ انسان خوبی پیدا نمی‌‌‌‌‌‌‌‌شود و هیچ کار خوبی انجام نمی‌‌‌‌‌‌‌‌گیرد. این تصور، درست نیست. همان کسی که گفته قبل از ظهور حضرت، زمین پر از ظلم و جور می‌‌‌‌‌‌‌‌شود، گفته در همان جامعه ۳۱۳ نفر پیدا می‌‌‌‌‌‌‌‌شوند که حضرت را یاری می‌‌‌‌‌‌‌‌کنند.

فرض کنید هرکدام از این ۳۱۳ نفر در حد مرحوم مطهری یا مرحوم دکتر بهشتی باشند که البته

طبق خصوصياتى كه در روايات ذكر شده این‌ها شاگرد آن‌ها ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌حساب مى‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شوند. حالا ما تنزل مى‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌كنيم و مى‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌گوييم امام ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌زمان‌‌عجل‌‌‌‌الله‌‌‌‌فرجه‌‌‌‌الشریف 313 تا مطهرى دارد. حالا اگر جامعه‌‌‌‌‌‌‌‌ای بخواهد یک مطهری داشته باشد، چه امکاناتی باید داشته باشد؟! معلوم می‌‌‌‌‌‌‌‌شود آن جامعه، امکانات صلاح و شناخت حقیقت را دارد که چنین افرادی در آن تربیت می‌‌‌‌‌‌‌‌شوند. پس منظور از «پر شدن از فساد» چیست؟! این یک تعبیر عرفی است. مثلاً قبل از انقلاب، آیا کشور ما از فساد پر نشده بود؟! فساد اداری، اخلاقی، سیاسی. در هر گوشه‌‌‌‌‌‌‌‌ای فساد بود؛ اما در همين جامعه، امام تربيت شد؛ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌مطهرى‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها، بهشتى‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها، رجايى‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها و باهنرها در همين جامعه تربيت ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شدند؛ كسانى كه انقلاب كردند و شاه را از كشور بيرون كردند، جوان‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها، ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌بيشترشان دانشجويان متدین، در همين دانشگاه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها تربيت شدند، در ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌همان جامعه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌اى كه پر از فساد بود. اين پر از فساد بودن امری نسبى و ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌تعبيری عرفى است.

الآن هم به يك معنا ما به جامعه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌مان که نگاه مى‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌كنيم پر از ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌فساد است؛ آیا در ادارات فساد نيست؟! در جوان‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها فساد نيست؟! در ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌اقتصاد فساد نيست؟! آیا اختلاس نمى‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شود؟! آیا رانت‌خواری نمی‌شود؟ آیا مواد مخدر روزبه‌روز بيشتر ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌نمى‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شود؟! فساد و فحشاء روزبه‌روز بيشتر نمى‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شود؟! پر شدن از فساد ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌يعنى همين.

در چنین جامعه‌‌‌‌‌‌‌‌ای، وقتی حضرت تشریف می‌‌‌‌‌‌‌‌آورند، این فسادها با عدالت درمان می‌‌‌‌‌‌‌‌شود؛ اما معنایش این نیست که هیچ انسان خوبی وجود ندارد و هیچ کس حرف حقی نمی‌‌‌‌‌‌‌‌زند. پس این ۳۱۳ نفر از کجا می‌‌‌‌‌‌‌‌آیند؟!

پرسش: آیا درباره رجعت، صحت و روایتی وجود دارد که اولین کسی که بازمی‌‌‌‌‌‌‌‌گردد چه کسی است؟!

پاسخ: متأسفانه بنده درباره جزئیات، اطلاع کافی ندارم. اصل این اعتقاد که در زمان ظهور حضرت، گروهی از مؤمنان و گروهی از کفار و منافقان زنده می‌‌‌‌‌‌‌‌شوند، در روایات شیعه متواتر است. از همان صدر اسلام، شیعیان به دو چیز شناخته می‌‌‌‌‌‌‌‌شدند: اعتقاد به شفاعت اهل‌بیت‌‌صلوات‌‌‌‌الله‌‌‌‌عليهم‌‌‌‌اجمعين و اعتقاد به رجعت. در برخی منابع، سه عامل ذکر شده است: اعتقاد به معراج جسمانی، شفاعت و رجعت.

در دعاها و زیارت‌‌‌‌‌‌‌‌ها، واژه رجعت و زنده شدن آن‌‌‌‌‌‌‌‌قدر فراوان آمده که دیگر نیازی به استدلال سندی ندارد و فوق حد تواتر است. از جمله اینکه در زیارت می‌‌‌‌‌‌‌‌خوانید: وَ أَنَّ رَجْعَتَكُمْ حَقٌّ لَا رَيْبَ فِيهَا.... این اندازه مسلَّم است؛ اما اینکه چند نفر؟! چه کسانی؟! دقیقاً چه زمانی؟! اسم برخی آمده ولی روایتش متواتر نیست. مثلاً در برخی روایات آمده که کسانی که به حضرت زهراسلام‌‌‌‌‌‌‌‌الله‌‌‌‌‌‌‌‌علیها ظلم کردند یا جنایتکاران کربلا زنده می‌‌‌‌‌‌‌‌شوند و در همین دنیا مجازات می‌‌‌‌‌‌‌‌شوند.

در دعای عهد که بسیار خوب است که هر روز صبح توسط همه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ مؤمنان و معتقدان به حضرت ولى عصرارواحنافداه خوانده شود آمده است: اللَّهُمَّ إِنْ حَالَ بَيْنِي وَ بَيْنَهُ الْمَوْتُ الَّذِي جَعَلْتَهُ عَلَى عِبَادِكَ حَتْماً مَقْضِيّاً فَأَخْرِجْنِي مِنْ قَبْرِي مُؤْتَزِراً كَفَنِي شَاهِراً سَيْفِي مُجَرِّداً قَنَاتِي مُلَبِّياً دَعْوَةَ الدَّاعِي فِي الْحَاضِرِ وَ الْبَادِي. در این دعا، هر روز با وجود مقدس امام زمان‌‌عجل‌‌‌‌الله‌‌‌‌فرجه‌‌‌‌الشریف پیمان می‌‌‌‌‌‌‌‌بندد که من به شما وفادار خواهم بود و از خدا می‌‌‌‌‌‌‌‌خواهد که اگر روزی آن حضرت ظهور کردند و او قبلاً از دنیا رفته بود، خدا بار دیگر او را زنده کند تا آن وضعیت را مشاهده کرده و به زیارت آن حضرت مشرف شود. این دعاست اما از همین دعا معلوم می‌‌‌‌‌‌‌‌شود که در اصل اعتقاد و امکان آن، جای شک نبوده است؛ چون دارد دعا می‌‌‌‌‌‌‌‌کند.

همان‌‌‌‌‌‌‌‌گونه که عرض کردم، لااقل بنده اطلاعم ضعیف است که اول چه کسی زنده می‌‌‌‌‌‌‌‌شود و مجموعاً چند نفر زنده خواهند شد. این‌ها سند قطعی و متواتر ندارد. آنچه ما باید به‌‌‌‌‌‌‌‌عنوان یکی از اعتقادات ضروری شیعه به آن معتقد باشیم، اصل رجعت است؛ اما درباره جزئیات آن باید بگوییم: هرچه خود ائمه فرموده‌‌‌‌‌‌‌‌اند، صحیح است.

این‌ها در حد اطلاع ناقص بنده است. شاید کسانی بیشتر تحقیق کرده باشند و اطلاعات دقیق‌‌‌‌‌‌‌‌تری داشته باشند. حضرت آیت‌‌‌‌‌‌‌‌الله ناصری هم تشریف دارند، ممکن است نقایص عرایض بنده را تکمیل بفرمایند.

پرسش: بعد از ظهور حضرت مهدی علیه‌‌‌‌السلام و تشکیل حکومت آن حضرت، چند سال طول می‌‌‌‌‌‌‌‌کشد؟! اگر این مدت چند سالی بیش نیست، آیا این همه مقدمات و وعده‌‌‌‌‌‌‌‌ها برای همین چند سال است؟!

پاسخ: پاسخ حقیقی این است که نمی‌‌‌‌‌‌‌‌دانم؛ اما در دعایی که هر روز برای فرج می‌‌‌‌‌‌‌‌خوانیم یعنی دعای اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ، بعد می‌‌‌‌‌‌‌‌گوییم: وَ تُمَتِّعَهُ فِيهَا طَوِيلًا؛ یعنی هر روز دعا می‌‌‌‌‌‌‌‌کنیم خدا عمر طولانی به حضرت ببخشد. هیچ بعید نیست که عمر حضرت پس از ظهور ده‌‌‌‌‌‌‌‌ها بلکه صدها سال ادامه یابد. همان‌گونه که در دوران غیبت، عمر ایشان از هزار سال گذشته، ممکن است بعد از ظهور نیز هزار سال دیگر ادامه پیدا کند اما اینکه دقیقاً چقدر طول می‌‌‌‌‌‌‌‌کشد، باز هم بنده عرض می‌‌‌‌‌‌‌‌کنم جاهل هستم و نمی‌دانم.

سؤال: چرا ظهور حضرت همواره به آخرالزمان و زمانی که ظلم و ستم در تمام کره زمین پر شده باشد موکول می‌‌‌‌‌‌‌‌شود؟! تکلیف مردمانی که همواره تحت ظلم و ستم بوده‌‌‌‌‌‌‌‌اند و مرده‌‌‌‌‌‌‌‌اند و مسلمان هم نبوده‌اند چیست؟!

 پاسخ: این سؤال به چند بخش تقسیم می‌‌‌‌‌‌‌‌شود. اول اینکه چرا ظهور به آخرالزمان اختصاص داده شده است؟! چون اول‌‌‌‌‌‌‌‌الزمان گذشته است. از این به بعد، هر زمانی که باشد، آخرالزمان محسوب می‌‌‌‌‌‌‌‌شود. بعد از پیامبر اسلام، همه زمان‌‌‌‌‌‌‌‌های بعدی جزو آخرالزمان هستند؛ بنابراین ظهور حضرت در آخرالزمان خواهد بود؛ حالا چه فردا باشد یا چه هزار سال دیگر، هر دو آخرالزمان هستند.

اما اینکه چرا باید زمین پر از ظلم و جور شود تا حضرت بیایند؟! چنین شرطی نیست. در مقام بشارت، فرموده‌‌‌‌‌‌‌‌اند که بعد از پر شدن زمین از ظلم، حضرت عدل و داد را حاکم می‌‌‌‌‌‌‌‌کنند؛ نه اینکه شرط ظهور، پر شدن از ظلم باشد. ظلم هم‌‌‌‌‌‌‌‌اکنون هم هست، زمین هم‌‌‌‌‌‌‌‌اکنون هم پر از ظلم و جور است. قبل از انقلاب هم بود. با پیروزی انقلاب، مقداری از ظلم‌‌‌‌‌‌‌‌ها کاسته شد. شاید باز هم شرایطی پیش بیاید که مردم بصیرت بیشتری پیدا کنند، احساس مسئولیت بیشتری کنند و با اختیار خودشان ظلم در جامعه کمتر شود اما به‌‌‌‌‌‌‌‌هرحال، این شرایطی که انسان می‌‌‌‌‌‌‌‌بیند که در همه ابعاد زندگی فساد وجود دارد نشان می‌‌‌‌‌‌‌‌دهد که منظور از «پر شدن از ظلم»، ظرف ظهور است، نه شرط آن؛ یعنی حضرت در ظرفی که فساد، عالم را فرا گرفته، ظهور می‌‌‌‌‌‌‌‌کنند و به‌‌‌‌‌‌‌‌جای این فسادها، عدل و داد حاکم می‌‌‌‌‌‌‌‌شود.

اما تکلیف کسانی که در طول تاریخ تحت ظلم بوده‌اند و از دنیا رفته‌اند چیست؟! اگر کسی در همین مجلس به دیگری ناسزا بگوید یا سیلی بزند و فرض کنیم آن فرد، بی‌‌‌‌‌‌‌‌گناه بوده، حالا چه باید کرد؟! فرضاً طرف ظلم کرده و فرار کرده است. آیا باید گفت عالم لغو است؟! نه، عالم، عالم اختیار است؛ عالم امتحان است. اصلاً این عالم برپا شده تا کسانی راه صحیح را انتخاب کنند و کسانی راه غلط را. باید هم ظلم بشود. اگر بنا باشد هرکس خواست ظلم کند، دستش خشک شود، دیگر اختیار معنا ندارد. وجود اختیار یعنی اینکه کسانی بتوانند راه غلط را هم بروند.

قرآن می‌‌‌‌‌‌‌‌فرماید: كُلًّا نُمِدُّ هَٰؤُلَاءِ وَهَٰؤُلَاءِ مِنْ عَطَاءِ رَبِّكَ.[19] خدا در این دنیا هم به خوب‌‌‌‌‌‌‌‌ها کمک می‌‌‌‌‌‌‌‌کند که راه خوبشان را بهتر بروند و هم به بدها کمک می‌‌‌‌‌‌‌‌کند که راه بدشان را ادامه دهند تا بیشتر مستوجب عذاب شوند. این عالم برای همین امتحان آفریده شده است. پس تکلیف مظلومان چیست؟! تکلیفشان در آخرت مشخص می‌‌‌‌‌‌‌‌شود. آخرت برای همین است که هرکس به او ظلمی شده، پاداشش را دریافت کند و کسانی که ظلم کرده‌‌‌‌‌‌‌‌اند مجازات شوند. یکی از دلایل معاد همین است.

در چند جای قرآن آمده که مفسد و مصلح نباید یکسان باشند و متقی و فاجر نباید مساوی باشند: أَمْ نَجْعَلُ الْمُتَّقِينَ كَالْفُجَّارِ.[20] اگر معاد نباشد، لازمه‌‌‌‌‌‌‌‌اش این است که پرهیزگاران با بدکاران یکسان باشند؛ یعنی هیچ‌‌‌‌‌‌‌‌کدام پاداش یا کیفر مناسب خود را دریافت نکنند. این ظلم است و خلاف حکمت است. پس باید معاد باشد تا هرچه در این دنیا به آن نرسیدند در آنجا دریافت کنند.

آن‌‌‌‌‌‌‌‌ها گناهی نکرده‌‌‌‌‌‌‌‌اند اما پاداشی برای آن‌ها مقرر شده که در آن عالم از آن بهره‌‌‌‌‌‌‌‌مند خواهند شد. چرا اجازه داده شده ظلم شود؟! چون این دنیا برای همین آفریده شده که انسان‌ها بتوانند راه صحیح یا غلط را انتخاب کنند. امتحان یعنی همین. یک عده رفوزه می‌‌‌‌‌‌‌‌شوند و یک عده پیروز؛ بنابراین به کسی ظلم نمی‌‌‌‌‌‌‌‌شود چون آخرت هست، پاداش و کیفر هم هست. اگر نبود، بله، این عالم لغو بود اما چون هست، خدا منزه است از اینکه کار بیهوده انجام دهد. پس عالم دیگری خواهد بود که در آن، پاداش و کیفر با کمال عدالت داده خواهد شد.

وَفَّقَنَا اللَّهُ وَإِيَّاكُمْ


[1]. انبیا، 105 و 106.

[2]. شعراء، 8، 67، 121 و ....

[3]. عنکبوت، 14.

[4]. قصص، 5.

[5]. قصص، 4.

[6]. نور، 55.

[7]. مائده، 3.

[8]. توبه، 33.

[9]. یس، 60 و 61.

[10]. جاثیه، 23.

[11]. زمر، 36.

[12]. بحارالانوار، ج 103، ص 18.

[13]. قمر، 54 و 55.

[14]. تحریم، 11.

[15]. نازعات، 24.

[16]. مؤمنون، 115.

[17]. ذاریات، 56.

[18]. نحل، 125.

[19]. اسراء، 20.

[20]. ص، 28.