صوت و فیلم

صوت:
,

فهرست مطالب

جلسه ششم: در برابر قرآن؛ فروتنی یا گردن ‌کشی

تاریخ سخنرانی: 
1387/06/18

 

بسم الله الرحمن الرحیم

«در برابر قرآن : فروتنی یا گردن‌‌کشی»

آن چه پیش رو دارید گزیده‏اى از سخنان حضرت آیة اللّه علامه مصباح یزدى(دامت بركاته) در دفتر مقام معظم رهبرى است كه در تاریخ 18/06/87 مطابق با شب هشتم ماه مبارک‌؛ رمضان 1429 ایراد فرموده‌اند. باشد تا این رهنمودها چراغ فروزان راه هدایت و سعادت ما قرار گیرد.

فضیلت قرآن

فرازهای نخستین دعای آغاز ماه رمضان در صحیفه سجادیه، به ستایش خداوند می‌پردازد تا آن‌جا كه امام سجاد(ع) خدا را حمد می‌فرمایند به این دلیل كه ما را به دین خود و به راه‌هایی كه به رضوان خودش می‏انجامد، هدایت كرد. از جمله این راه‏ها، ماه مبارك رمضان است. حضرت سجاد(ع) در این دعا اوصافی برای ماه رمضان ذكر می‌فرمایند كه آخرین آن‌ها این است: «الَّذِی أُنْزِلَ فِیهِ الْقُرْآنُ». بزرگترین فضیلت ماه رمضان نزول قرآن است. در این باره خداوند در سوره دخان می‌فرماید: «إِنّا أَنْزَلْناهُ فِی لَیلَةٍ مُبارَكَةٍ»1؛ در یك شب مبارک از ماه رمضان قرآن نازل شد. قرآن آن قدر دارای اهمیت است كه به واسطه نزول آن، ظرف و وقت نزول آن نیز شرافت پیدا كرده و چه بسا، دیگر فضیلتهای ماه رمضان، نیز در سایه فضیلت نزول قرآن شكل گرفته باشد. پرسش این است: آیا به خودی خود بخشی از زمان‏ها بر بخش دیگر، برتری دارند یا به واسطه حوادثی كه در آن اتفاق می‏افتد، برتری می‌یابند؟ آیا چون شب قدر فضیلت داشت، قرآن در آن شب نازل شد؟ یا چون قرآن در آن شب نازل گشت، شب قدر فضیلت پیدا كرد؟ این مجهولات را نیز اضافه كنید به سایر مجهولات فراوانی كه ما داریم. در این باره هر چه را كه پیغمبر اكرم(ص) و ائمه اطهار(ع) بیان فرموده باشند، برای ما حجت است.

عظمت قرآن

اگر بدانیم كه قرآن بزرگترین هدیه الهی برای انسان است، می‌توانیم بفهمیم كه قرآن در هر زمان و مكان مشخصی نازل می‌شد، آن زمان و مكان نیز شرافت پیدا می‏كرد. امکان معرفت به اینكه قرآن در حقیقت تا چه اندازه فضیلت و مقام دارد برای همه افراد، یكسان نیست. به اعتقاد ما مسلمان و به ویژه شیعیان، قرآن با هیچ چیز دیگری قابل مقایسه نیست. قرآن به اندازه‌ای عظیم است كه امیرالمؤمنین(ع) در مقام توصیف قرآن تعبیراتی می‌فرمایند كه نشان می‌دهد با كلمات و تعبیرات نمی‌شود حقایق قرآن را درست بیان نمود «إِنَّ الْقُرْآنَ ظَاهِرُهُ أَنِیقٌ وَ بَاطِنُهُ عَمِیقٌ لَا تَفْنَی عَجَائِبُهُ وَ لَا تَنْقَضِی غَرَائِبُهُ»2؛ این عظمت قرآن است كه اصحاب و یاران راستین پیامبر خدا(ص) به آن اعتراف دارند.

پوزخند منافقین بر آیات الهی

اگرچه در صدر اسلام نیز از اطرافیان پیامبر (ص) كسانی بودند كه تا آیات بر پیغمبر نازل می‏شد و ایشان آن‌ها را قرائت می‏فرمودند آن افراد با شنیدن آیات؛ با تمسخر می‌گفتند «أَیكُمْ زادَتْهُ هذِهِ إِیماناً»3؛ این آیات چه چیزی را بر ایمان انسان می‌افزاید؟ این‌ها اشخاص ضعیف الایمان و منافق صفتی بودند كه در جمع مؤمنین حاضر شده و در نماز جماعت نیز شركت می‏كردند، اما به آیات الهی پوزخند می‌زدند. این تمسخرها و طعنه‌ها از سوی منافق‌ها به هنگام نزول آیاتی كه در ظاهر معانی ساده‌ای داشت، دیده می‌شد. به عنوان مثال خدا در قرآن به پشه مَثل می‌زد: «إِنَّ اللّهَ لا یسْتَحْیی أَنْ یضْرِبَ مَثَلاً ما بَعُوضَةً فَما فَوْقَها»4؛ منافقین و انسان‌های ضعیف الایمان با تعجب و تمسخر به یكدیگر می‌نگریستند و می‌گفتند خدا، به پشه و مگس مثل می‏زند «إِنْ یسْلُبْهُمُ الذُّبابُ شَیئاً لا یسْتَنْقِذُوهُ مِنْهُ»5؛ با شنیدن این آیات بود كه می‌پرسیدند «أَیكُمْ زادَتْهُ هذِهِ إِیماناً»؛ در برابر این عده از مسلمانان ضعیف الایمان، عده‌ای از اهل كتاب و علمای آنان بودند كه با شنیدن آیات قرآن بر خود می‏لرزیدند و اشك می‌ریختند «تری أَعْینَهُمْ تَفِیضُ مِنَ الدَّمْعِ»؛ ، اشك از چشمان آنان سرازیر می‏شد «مِمّا عَرَفُوا مِنَ الْحَقِّ یقُولُونَ رَبَّنا آمَنّا»6؛ با این كه آنان یهودی و مسیحی بودند اما چون صادق و راستگو بودند هنگامی كه آیات قرآن را می‏شنیدند، اشك شوق می‌ریختند و می‌گفتند: «ما حق را شناختیم»؛ مسلمان مدعی اسلام به قرآن پوزخند می‌زد اما یهودی و مسیحی كه هیچ ایمانی به پیامبر خدا نداشتند، هنگامی كه آیات قرآن را می‌شنیدند و می‏فهمیدند كه كلام حق و كلام خداست، اشك از چشمان آنان جاری می‏شد و ایمان می‌آوردند.

اسقف‌ها با دعای عرفه گریستند

چندین سال پیش بنده سفری به برزیل در آمریكای جنوبی داشتم. در پایتخت برزیل، ریودوژانیرو، در یكی از دانشگاه‌؛ كلیسایی برای دانشگاهیان قرار داشت. (البته آن دانشگاه نیز مربوط به كلیسا بود.) یك شب از بنده دعوت شد تا برای كشیش‏ها، اسقف‏ها و زنهای راهبه درباره دعا و مناجات از دیدگاه اسلام سخن بگویم. در ردیف جلو جلسه پیرمردهایی حضور داشتند كه یا اسقف و یا كشیش‏های مسنّ جاافتاده با محاسن‏های سفید بودند. در آن جلسه فرازهایی از دعای عرفه را خوانده و توضیح دادم. كشیش‏ها و اسقف‌هایی كه در ردیف جلو نشسته بودند اشك از چشمانشان سرازیر شد. با اینكه كشیش مسیحی بودند. در آرژانتین نیز یك كشیش هر روز سراغ برنامه ما را می‏گرفت و هر كجا كه سخنرانی بود می‌آمد و گوش به سخنان می‌سپرد. با اینكه ما زبان اسپانیولی را نمی‌دانستیم و صحبت‌ها باید ترجمه می‌شد، اما بسیار علاقه‌مند بود تا مطالب را بشنود.

فروتنی رمز دریافت نورانیت قرآن

قرآن می‏فرماید «وَ لَتَجِدَنَّ أَقْرَبَهُمْ مَوَدَّةً لِلَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ قالُوا إِنّا نَصاری ذلِكَ بِأَنَّ مِنْهُمْ قِسِّیسِینَ وَ رُهْباناً وَ أَنَّهُمْ لا یسْتَكْبِرُونَ»7؛ آنهایی كه اهل غرور نیستند و جویای حق هستند هر جایی كه باشند زمینه پذیرش در وجود آنها هست. خدا نیز كسانی را كه لیاقت داشته باشند، به حال خود رها نمی‏كند. بعضی از اینان كه كشیش هستند، نسبت به مسائل و معارف اسلامی احترام و خضوع می‏كنند؛ اما در بین مسلمانها كسانی هستند كه به گونه‌ای دیگر فكر می‌كنند. اینكه خدای متعال می‏فرماید دست زدن بی‏وضو روی «واوی»؛ كه به نیّت قرآن نوشته شده، حرام است، مطلب كم اهمیتی نیست. درست است كه از نظر فلسفی وجوب و حرمت، مفاهیم و احكام اعتباریست، اما اعتبار بیهوده و گزافی نیستند. این اعتبار تابع یك حقیقت است و آن حقیقت عظیم قرآن است. حقیقت والایی كه اگر «واوی»؛ به نیت قرآن نوشته شد، به همان اندازه‌ی نوری كه بر آن «واو»؛ می‌تابد، آنقدر عظمت پیدا می‏كند كه ما باید در مقابل آن احترام و خضوع كنیم. این احترام برای آن است كه ما را به عظمت و قداست قرآن متوجه سازند.

غرور موجب محرومیت از نور قرآن

با این همه عظمت آن وقت برخی می‌گویند: «قرآن اعتبار و حجیتی ندارد. آیات قرآن برای دوران زندگی عشیره‏ای بوده و امروز به كار نمی‌آید و تاریخ مصرف قرآن پایان یافته است!»؛ این طرز فکر نتیجه آن است كه خدا نور ایمان را از كسی بگیرد «وَ مَنْ لَمْ یجْعَلِ اللّهُ لَهُ نُوراً فَما لَهُ مِنْ نُورٍ»8؛ می‌گویند كه «نباید به قرآن عمل كرد، چون نمی‏شود به آن استناد كرد.»؛ آن‌هم به چه دلیل؟ به دلیل این‌كه می‌گویند: «قرآن با عقل من سازگار نیست. به این علت كه مردم نمی‏پسندند!»؛ با این وصف در دل چنین انسانی دیگر ایمان باقی می‏ماند؟ ایمان به چه؟ آیا وقتی آیات از نظر كفار تأیید شدند آن وقت قرآن برای ما كتاب معتبری می‏شود؟! آیا درست است كه كسانی به نام اسلام‏شناس كتاب بنویسند و قرآن را نقد كنند و بگویند «همه آیات قرآن صحیح نیست. ما باید قرآن را نقد كنیم و ببینیم كه علم تجربی كدام یك از آیات را تأیید می‏كند!»؛ اگر ملاك علم است پس چه احتیاجی به قرآن داریم؟ خدا می‏فرماید: «ما قرآن را میزان قرار دادیم تا همه امور را با قرآن محك بزنید»؛ آن وقت كسی بگوید: «قرآن را با تجربه علمی غربی‏ها، محك بزنید. هر كدام از آیات با آنها موافق بود، آن آیه صحیح است. هر كدام از آیات موافق نبود، درست نیست!»؛ به راستی این شیوه می‏شود ایمان؟ «هُمْ لِلْكُفْرِ یوْمَئِذٍ أَقْرَبُ مِنْهُمْ لِلْإِیمانِ»9؛ این چه ایمانی است؟
آیا ایمان چنین كسی كه چنین اعتقادی دارد با ایمان كربلایی كاظم بی‌سواد كه هرچه از آیات را می‌بیند می‏گوید نور دارد، یكی است؟ چشمان كربلایی كاظم بیناست كه می‏بیند. ما همه كوریم كه این نورانیّت را نمی‏بینیم. اگرچه خدا ما را كور خلق نكرده. گناهان است كه ما را كور كرده است. تعلقات دنیایی است كه چشم ما را بسته است. خدا نكند روزی بیاید كه قلب انسان بسته شده و بر آن قفل نهند. «و جَعَلْنا مِنْ بَینِ أَیدِیهِمْ سَدًّا وَ مِنْ خَلْفِهِمْ سَدًّا فَأَغْشَیناهُمْ فَهُمْ لا یبْصِرُونَ وَ سَواءٌ عَلَیهِمْ أَ أَنْذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنْذِرْهُمْ لا یؤمِنُونَ»10، «خَتَمَ اللّهُ عَلی قُلُوبِهِمْ»11؛ ما نیز از این قاعده مستثنی نیستیم. این خطرها برای همه وجود دارد.

هوسرانی و تعلقات دنیوی انسان را از حیوان پست‌تر می‌کند

اگر انسان مهار خود را به دست هوس بسپارد، به مرحله بی‌ایمانی می‌رسد. «وَ اتْلُ عَلَیهِمْ نَبَأَ الَّذِی آتَیناهُ آیاتِنا فَانْسَلَخَ مِنْها»12؛ بلعم باعورا یكی از اولیا و بزرگان بنی‌اسرائیل و عالم به اسم اعظم و مستجاب‏الدعوه بود. قرآن می‏فرماید «آتَیناهُ آیاتِنا»؛ درباره او تعبیری می‌آورد كه درباره انبیاء به كار می‏برد «لكِنَّهُ أَخْلَدَ إِلَی الْأَرْضِ وَ اتَّبَعَ هَواهُ»13؛ خدا می‌فرماید ما آن آیات و معرفت را به او داده و او را دارندة علم و مقام نمودیم، تا این‌كه مستجاب‏الدعوه شد، اما با این حال به دنیا دل سپرد، زمینی شد، و پیرو هوا و هوس گشت. نتیجه آن چه شد؟ «فَمَثَلُهُ كَمَثَلِ الْكَلْبِ إِنْ تَحْمِلْ عَلَیهِ یلْهَثْ أَوْ تَتْرُكْهُ یلْهَثْ»؛ همان كسی كه ما آن مقام عالی را به او دادیم، خود را تا جایگاه سگ پائین آورد. هر كسی در پی هوا و هوس رفته، عاقبت و سرانجام ذلیلانه‌ای همچون بلعم باعورا داشته است. خدا با كسی عقد اخوت نبسته است. «لَیسَ بَینَ اللَّهِ وَ بَینَ أَحَدٍ قَرَابَةٌ»14؛ خداوند سنت‏هایی دارد كه هر كسی از او اطاعت كند در نزد خدا عزیز و هر كسی با او مخالفت كند و تابع هوا و هوس شود، پست و ذلیل می‏شود. خدا انسان هوسران را رها می‏كند «فَمَثَلُهُ كَمَثَلِ الْكَلْبِ»، برای آن‌‌كه ما به این آفت‏ها دچار نشویم، باید سعی كنیم به همان عقیده و درستی كه والدین ما به ما آموخته‌اند، عمل كنیم.

احترام به قرآن نشانه‌ی تقوا و مایه عزت

قرآن محترم است و باید جلدش را نیز بوسید و بالای سر گذاشت. مرحوم علامه طباطبایی رضوان الله علیه، شب‏های پنج‏شنبه و جمعه جلسات هفتگی با بعضی از شاگردان خود داشتند. در خانه بیشتر طلبه‏ها كتاب و قرآن و كتابخانه وجود دارد. هنگامی كه می‏خواستند در اتاق بنشینند، مواظب بودند تا پشت به قرآن ننشینند. حتی اگر كتاب روایت اهل بیت (ع) مثل بحارالانوار، روی زمین بود، آن‏؛ را برداشته و بوسیده و كنار می‏گذاشتند. این نشانه تقوی است.
خدا درباره قربانی می‏فرماید «لَنْ ینالَ اللّهَ لُحُومُها وَ لا دِماؤها»15؛ خدا كه می‌فرماید قربانی كنید، برای این نیست كه خون یا گوشت قربانی به خدا می‏رسد. خدا به گوشت و خون قربانی كاری ندارد «وَ لكِنْ ینالُهُ التَّقْوی مِنْكُمْ»؛ آن تقوایی كه در دل شما وجود دارد با خدا ارتباط برقرار می‌كند. تقوا نشانه آن است كه برای خدا و دین خدا احترام قائل شده‌اید. احترامی كه به قرآن می‌گذارید نیز شما را در نزد خدا عزیز می‏كند وگرنه بوسیدن و این سو و آن سو نهادن قرآن كه تأثیری برای خدا ندارد.
قرآن می‏گوید «وَ إِذا قُرِئَ الْقُرْآنُ فَاسْتَمِعُوا لَهُ وَ أَنْصِتُوا»16؛ با این حال عده‌ای در هنگام قرائت قرآن می‌گویند و می‌خندند و اصلاً توجه و احترامی به قرآن نمی‌كنند. عالم هستی اسراری دارد. این كاغذ كه می‌بینید بر روی آن قرآن چاپ شده است. آن‌چه به صورت نوشته بر روی آن است نمایانگر آن چیزی است كه بر پیغمبر خدا نازل شده است. به همین دلیل خدا در این نوشته نوری قرار می‏دهد كه اگر این نور، مرده‏ای را زنده كند، نباید تعجب كرد. ایمان ما ضعیف است.

قدرت پنهان فوق العاده در آیات

آیات قرآن تا آن‌جا قدرت دارد كه خدا می‌فرماید «وَ لَوْ أَنَّ قُرْآناً سُیِّرَتْ بِهِ الْجِبالُ أَوْ قُطِّعَتْ بِهِ الْأَرْضُ أَوْ كُلِّمَ بِهِ الْمَوْتی»17؛ چه بسا كسانی هستند كه با استفاده از چند آیه قرآن به صورتی خاص، می‌توانند طی‏الارض داشته یا بیماری لاعلاجی را شفا داده و یا مشكلاتی لاینحل را حل كنند. قرآن دارای چنین عظمتی است. خوشبختانه پس از انقلاب اسلامی اهمیت یادگیری و فراگیری قرآن وترویج آن برای همه آشكار شده است. اما آنچه مایه تأسف است عمل نكردن به تعالیم قرآن است. با اینكه می‏دانیم قرآن و محتوای آن چیست اما برای عمل و به كارگیری آن تلاش نمی‌كنیم. بعضی از دستورات قرآن هست كه شاید انسان در طول عمر یك مرتبه یا دو مرتبه هم، موفق به اجرای آن نشود. مثل آیه سوره مزمل كه خدا می‌فرماید «إِنَّ رَبَّكَ یَعْلَمُ أَنَّكَ تَقُومُ أَدْنی مِنْ ثُلُثَیِ اللَّیْلِ وَ نِصْفَهُ وَ ثُلُثَهُ وَ طائِفَةٌ مِنَ الَّذِینَ مَعَكَ»18؛ قرآن درباره عده‌ای از اهل كتاب می‏فرماید «إِذا تُتْلی عَلَیْهِمْ آیاتُ الرَّحْمنِ خَرُّوا سُجَّداً وَ بُكِیًّا»19؛ تاكنون چند نفر از مسلمانان را دیده‌اید كه همچون این دسته از اهل كتاب با شنیدن آیات قرآن بر روی زمین بیافتند و سر به سجده بگذارند؟ «وَ یَخِرُّونَ لِلْأَذْقانِ یَبْكُونَ وَ یَزِیدُهُمْ خُشُوعاً»20؛ آیا در طول عمر خود به چنین دستوری عمل كرده‌ایم؟ این نشانه ضعیفی ایمان است. این ایمان‏ها با ایمان كربلایی كاظم، خیلی فاصله دارد. ایمان به خدا هیچ ارتباطی به این ندارد كه ما چه میزان اصطلاحات و الفاظ، یا چند زبان خارجی می‌دانیم، یا این‌كه درجه دكتری یا پرفسوری یا حجت الاسلام یا آیت‏اللهی داشته باشیم. یك یهودی ممكن است، ایمان قوی داشته باشد و اسلام بیاورد و از اولیاءالله شود تا جایی كه قرآن از او تعریف كند. عالم مستجاب‏الدعوه‏ای نیز ممكن است، تا جایی تنزل پیدا كند كه قرآن بگوید مثل سگ می‏ماند. این ویژگی انسان است می‏تواند تا اعلی علیین اوج بگیرد و می‏تواند تا اسفل السافلین تنزل كند. این به اراده انسان بستگی دارد.

محاسبه نفس را فراموش نكنید

باید قدر لحظه‌های عمر را بدانیم، قدر نفس‏هایی كه در ماه رمضان می‌كشیم. هر نفسی در ماه رمضان عبادت است. حساب کنیم از صبح تا شام درباره چه چیزهایی صحبت كردیم و این صحبت‌ها چه فایده‏ای داشته؟ درباره چه چیزهایی فكر كردیم و چه نتیجه‏ای گرفتیم؟ آیا درباره قرآن و خدا فكر كردیم؟

انكار خدا، قرآن و نبوّت، میوة تلخ هوسرانی

بدون محاسبة نفس، انسان آن قدر سقوط می‌کند که نبوت پیامبر و نورانیت قرآن و حتی وجود خدا را انكار می‌كند و با تصور غلط خود می‌گوید: «پیغمبر(ص) همچون مرتاض‌ها برای چله‏نشینی به كوه حرا می‌رفت و پس از یافتن خلسه‌ای عرفانی و روحی، در حالت خلسه و توهم، می‌پنداشت كه كسی به او گفته است «اقرء»؛ بخوان! برای همین می‌گوید قرآن مجموعه‌ای از ذهنیت‏هایی است كه پیامبر در آن دوران داشته است! چون در زندگی عشیره‏ای، چند همسری اشكالی نداشته او نیز گفته «مَثْنی وَ ثُلاثَ وَ رُباعَ»21، این ربطی به خدا ندارد! از سویی چون مردم عرب خشونت‏طلب بودند و پیامبر می‏خواست جلوی كارهای زشت و ناپسند آن‌ها را بگیرد، دستور داد تا بعضی مجرمین را صد بار با تازیانه و چوب بزنند. این برای زندگی خشونت بار آن زمان است! اكنون حقوق بشر می‏گوید هرگز به كسی كه تخلفی نموده بی‏احترامی نكنید. انسان بدكردار را به زندان ببرید تا آسایش داشته و كار زشت نكند. چوب زدن برای چهار پایان است! حقوق بشر اجازه نمی‏دهد تا به كرامت انسان بی‏احترامی شود! اینكه قرآن می‏گوید «فَاجْلِدُوا كُلَّ واحِدٍ مِنْهُما مِائَةَ جَلْدَةٍ»22؛ برای زمانه ما نیست! این سخنان را كه خدا نگفته است. بلكه همان خلسه‏ای است كه برای پیامبر(ص) پیدا شده است. ذهنیت‏های جامعه زمان پیامبر(ص) بود كه به او القاء می‏كرد اینگونه سخن بگوید. چه ربطی به خدا دارد!؟»؛ اگر از این انسان مدعی بپرسید كه آیا اصلاً خدا را قبول داری و به چه دلیل معتقد به خدا هستی؟ می‏گوید: «هیچ دلیلی بر وجود خدا نداریم و تمام براهین و ادله اثبات خدا، مخدوش است. به فرض اینكه خدایی وجود داشته و سخنی هم گفته باشد، هیچ دلیلی بر اینكه خدا راست گفته باشد، نداریم. چون راست گفتن، اعتباری است و اعتبارات برهانی نیستند! برای اینكه خدا دروغ نگوید هیچ برهانی وجود ندارد. ممكن است همه‏؛ سخنان خدا دروغ باشد!»؛ این مطالب در كلاس دانشكده الهیات جمهوری اسلامی ایران گفته می‌شود! آن هم از زبان یک مدعی اسلام‌شناسی! كه مدعی علم و اندیشه است. فاجعه‌آمیزتر آن‌كه رییس جمهور پیشین و دولتمردان آن زمان در مجلس می‌آمدند و در تمجید از این ایدئولوگ اسلام شناس! می‌گفتند «؛ ما به وجود چنین افرادی افتخار می‏كنیم!»

سقوط در انتهای گمراهی

انسان وقتی تنزل می‏كند، به زیر صفر رسیده و از چهارپایان هم پست‏تر و بی‏شعورتر و نفهم‏تر می‏شود. چهارپا بر افراد گمراه و هتّاك به قرآن شرف دارد. قرآن هم می‏فرماید «أُولئِكَ كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ»23؛ و در جایی دیگر می‏فرماید «فَمَثَلُهُ كَمَثَلِ الْكَلْبِ»؛ اگر كسی، مدتی درس خواند یا از اسلام سخن گفت و یا عبادتی انجام داد و حتی به درجه اولیاء رسید، این دلیل نمی‏شود تا آخر عمر از اولیاء الله باقی بماند. این سخنان آقای ایدئولوگ انكار ضروریات قرآن است.

احترام به قرآن تنها راه نجات انسان

اگر ما بخواهیم از قرآن استفاده كنیم از همین احترام‌ها باید آغاز كنیم، باید جلد قرآن را ببوسیم و روی چشم بنهیم. وقتی صدای قرآن می‌آید سكوت كنیم و بشنویم و احترام كنیم. اینها زمینه‌ای می‏شود تا انسان ایمان پیدا بكند، و آن را تقویت نماید. رشد ایمان به عمل است نه با حرف و نه با جدل. البته باید پاسخ شبهات را برای اتمام حجت بیان كرد ولی باید دانست چنین افرادی با این پاسخ‌ها از گمراهی بیرون نمی‌آیند «خَتَمَ اللّهُ عَلی قُلُوبِهِمْ، فَمَنْ یَهْدِی مَنْ أَضَلَّ اللّهُ»24، «أَ فَرَأَیْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ وَ أَضَلَّهُ اللّهُ عَلی عِلْمٍ»25؛ خدا او را گمراه كرده است. البته در مورد كسی كه گرفتار شبهه شده و به دنبال هدایت است، باید شبهه را پاسخ گفت. با این اوصاف اگر احترام به قرآن از همین مراحل ابتدایی شروع شد، به معنای كلام آن بیشتر توجه كرده و سعی می‏كنیم معنی آن را فهمیده و به آن عمل كنیم. وقتی به قرآن عمل كردیم از نورانیت آن استفاده می‏كنیم و هر لحظه بر توفیقات ما افزون می‌شود تا گام به گام به سمت خدا نزدیك‌تر شویم. اما وقتی درست بر ضد قرآن عمل ‏كنیم «ثُمَّ كانَ عاقِبَةَ الَّذِینَ أَساؤا السُّوای أَنْ كَذَّبُوا بِآیاتِ اللّهِ»26؛ سرانجامِ گناه، ضعف ایمان خواهد بود و سرانجامِ ضعف ایمان، كفر.


1. دخان / 3.

2. نهج‏البلاغة، ص 61، خطبه 18.

3. توبه / 124.

4. بقره / 26.

5. حج / 73.

6. مائده / 83.

7. مائده / 82.

8. نور / 40.

9. آل‏عمران / 167.

10. یس / 9-10.

11. بقره / 7.

12. اعراف / 175.

13. اعراف / 176.

14. الكافی، ج 2، ص 74، باب الطاعة و التقوی.

15. حج / 37.

16. اعراف / 204.

17. رعد / 31.

18. مزمل / 20.

19. مریم / 58.

20. اسراء / 109.

21. نساء / 3.

22. نور / 2.

23. اعراف / 179.

24. روم / 29.

25. جاثیه / 23.

26. روم / 10.