پرسش و پاسخ در دانشگاه شاهرود

پرسش و پاسخ
چهارشنبه, 11 خرداد, 1379

 

بسم الله الرحمن الرحیم

پرسش و پاسخ در دانشگاه شاهرود - 11/3/79

سؤال: مدتى است بحث تساهل و تسامح در جامعه مطرح شده و طرفداران و مخالفینى پیدا كرده و مردم را دچار سردرگمى كرده است. لطفاً در این مورد توضیح فرمایید.

پاسخ: منظور از تساهل چیست؟ اگر منظور از تساهل این است كه با كسى كه در فكر، عقیده، نظریات سیاسى و رفتار اجتماعى اش با ما اختلاف دارد، روابطى براساس مدارا، صمیمیت و مهربانى نشان دهیم، این یكى از اخلاق اسلامى است. از نظر اسلام حتى در برخورد با كافر اگر واقعاً مىخواهى او را هدایت و راهنمایى كنى و روابط زندگى دوستانه ات اقتضا كند، باید تا ابد با احترام، خیرخواهى و صمیمیت با او رفتار كنى. یكى از ارزش هاى اسلامى این است كه در مقام بحث و گفت وگو با كسى كه صددرصد با شما مخالف و اصلاً مُنكر اسلام است، ابتدا بحث را با تندى و پرخاشگرى آغاز نكنید، بلكه بگویید: اِنَّا اَوْ اِیَّاكُمْ لَعَلى هُدًى اَوْ فِى ضَلاَل مُبِین1، یا من درست مى گویم یا شما، بیایید سازگارانه تر با هم فكر كنیم و ببینیم كدام درست است اگر حرف شما درست بود، من مى پذیرم و اگر حرف من درست بود، شما بپذیرید. اگر منظور از تساهل این باشد، قطعاً یك اخلاق اسلامى و دستور صریح قرآن است.
اما اگر معناى تسامح و تساهل كوتاه آمدن در اجراى قوانین اسلام باشد، قابل قبول نیست. طبق قانون اساسى ما، قانونى معتبر است كه اسلامى باشد. فصل چهارم قانون اساسى مى گوید: «چیزى كه با آیات و روایات معتبر مخالف باشد، اعتبار ندارد». هر قانونى كه مى گذارید باید طبق قوانین اسلام باشد، پس قانون كشور ما قانون اسلامى است و اگر در اجرایش سهل انگارى كنیم، خلاف كرده ایم. آن جا كه قانون مى گوید: اگر كسى رشوه خوارى كرد باید فلان جریمه را برایش در نظر گرفت یا اگر دزدى كرد، به حكم اسلام باید دستش را قطع كرد، این احكام را باید با قاطعیت اجرا كرد، نه این كه دفعه اول بگوییم: او را ببخشید، دفعه دوم بگوییم زن و بچه اش گرفتار بودند یا قرض داشت و... و دفعه سوم و چهارم هم عذرهاى دیگر بیاوریم. اگر این طور باشد، قانون تعطیل مى شود، پس قانون به چه درد مى خورد؟ این قانون را براى چه وضع كرده اند؟ اگر تساهل به معناى سهل انگارى در اجراى قانون باشد، با حكمت اصل وضع قانون مخالف است. وضع قانون براى این است كه قوه مجریه مو به مو آن را اجرا كند.
پس اگر منظور از تساهل، سهل انگارى در اجراى قوانین معتبر است، كار عاقلانه اى نیست، مگر این كه در خود قانون پیش بینى شده باشد. در مواردى، خود قانون (احكام اسلامى، احكام وضعى و قانون هاى عادى) تخفیف هایى را قایل شده كه این گونه تخفیف ها باز هم عمل به قانون است، پس آن جا كه قانون چیزى را دقیقاً مشخص كرده باید اجرا شود، زیرا همه مردم راى مى دهند، نماینده انتخاب مى كنند و نمایندگان در مجلس ساعت ها بحث و گفت وگو مى كنند تا قانونى تصویب شود، بعد شوراى نگهبان آن را بررسى مى كند كه خلاف اسلام نباشد، در نهایت به دستگاه هاى اجرایى ابلاغ مى شود. حال اگر به جهت تسامح و تساهل، در اجراى این قانون سخت گیرى نكنیم، پس این همه امضا و بحث در مرحله وضع قانون چه ثمرى دارد؟
ابتدا باید تساهل را دقیقاً معنا كنیم. هیچ كس با مدارا، محبت و دلسوزى نسبت به دیگران مخالف نیست، مهم این است كه جاى آن كجاست؟ سهل انگارى در اجراى چیزى كه خدا معین فرموده یا قانونى كه مورد تأیید اسلام باشد، بى اعتبار كردن قانون است.
پس اول باید بگوییم تساهل و تسامح یعنى چه، تا بعد بگوییم نظر اسلام در این باره چیست. نظر اسلام این است كه آن چه را خدا تعیین فرموده، در همان حدى كه تعیین شده، دقیقاً باید رعایت شود، نه كم و نه زیاد، البته بریدن دست دزد شرایطى دارد كه فقط وقتى آن شرایط ثابت شوند، شخص سارق مشمول چنین حدى مى شود، در هر حال اگر سرقتى با وجود همه شرایط ثابت شد، باید چهار انگشت سارق را ببرند، نه سه تا و نه پنج تا. وقتى هم كه چهار انگشت او را مى برند، حق ندارند به او ناسزا بگویند، مثلاً بگویند: انگشت این دزد پدر سوخته را ببرید. قانون باید همان طور كه خدا فرموده یا قانون گذار عادى وضع و تعیین كرده، اجرا شود و هیچ عاقلى نمى تواند بپذیرد كه در اجراى قانون باید تساهل و تسامح به خرج داد.
گاهى استدلال مى كنند كه ما روایت داریم: «اِنِّى بُعثْتُ عَلَى الشَّریعَةِ السَّمْحَةِ السَّهْلَةِ2، یعنى پیامبر اكرم(صلى الله علیه وآله) فرموده است: من بر آیین راحت و آسان مبعوث گشته ام»، امّا باید توجه داشت كه این استدلال، مغالطه است. سهل بودن دین با تساهل در دین فرق دارد. شریعت سهل یعنى در خود قانون سهولت است، امّا تساهل یعنى در اجرایش سهل انگارى شود. معناى سهل بودن قانون این است كه قانون مستلزم عسر و حرج نیست و اگر در جایى عسر و حرج پیش آید، قانون نیز عوض مى شود و قانون دیگرى پیش بینى شده است، اما تساهل این است كه همان قانونِ سهل اجرا نشود. «تساهل»؛ یعنى سهل انگارى و سهولت و «سهله»؛ یعنى آسان بودن. اسلام سهل است و عسر و حرج در آن وجود ندارد، اما سهل بودن معنایش این نیست كه ما سهل انگارى كنیم. ما باید عین قانون را عمل كنیم نه یك ذره كم و نه یك ذره زیاد.
براى قضاوت درباره تساهل و تسامح باید معنایش را بیش تر مشخص كرد تا بتوان به درستى قضاوت كرد. آنهایى كه مى خواهند آب را گل آلود كنند و از آن ماهى بگیرند، سعى مى كنند مطالب شفاف نباشد و از مفاهیم كش دار استفاده مى كنند تا بشود كم و زیادش كرد. مى گویند تساهل و مدارا، اما مى خواهند روح غیرت ومقاومت را از مردم بگیرند. این همان چیزى است كه امریكا مى خواهد و چه بسا اینها آگاهانه یا ناآگاهانه (البته احتمال آگاهانه بودن آن ضعیف است) عامل همان دستگاه مى شوند و در راستاى سیاست آنها عمل مى كنند و چه بسا خودشان نمى دانند.
امریكا مى خواهد روح غیرت را از مردم ما بگیرد تا دیگر در مقابل سیاست ها و هجوم هاى آنها مقاوم نباشیم و در هر مسأله اى بگوییم عیبى ندارد، چه فرقى مى كند، خیلى سخت نگیرید، پس انقلاب براى چیست؟ اگر مى خواهیم با آنها رفیق باشیم، هر زور و ظلمى را از آنها بشنویم و زیر بار هر سیاست بیگانه اى برویم، پس براى چه آن قدر شهید داده ایم؟ اگر بنا بود به روى همه لبخند بزنیم و با هم گل بگوییم و گل بشنویم، پس براى چه با شاه آن طور رفتار كردیم؟!
پاى بندى به ارزش ها این انقلاب را پدید آورد. نه این انقلاب، بلكه همه حركت هاى انبیا و حركت سیدالشهدا به جهت اصرار در پاى بندى به ارزش ها بوده است. اگر سیدالشهدا نزد یزید مى رفت و با هم مى نشستند و آب پرتقال مى خوردند، دیگر جنگى پیش نمى آمد كه كسى كشته شود. اگر سیدالشهدا اهل این گونه تساهل و تسامح ها بود، عاشورایى به پا نمى شد.
آقایان مى گویند: اصلاً از اول هم اشتباه بود و نباید انقلاب مى شد. ما مى گوییم ارزش هاى اسلامى و انسانى را به قیمت جان باید حفظ كرد. آنها مى گویند نه، سهل انگارى كنید. فرقى نمى كند. به هر راهى كه دیگران رفتند، شما هم بروید در دنیا چیزهاى بسیارى تا چند دهه پیش زشت ترین كارها بود و امروز از كارهاى آزاد و حتى ارزشى شده. شما هم همین گونه رفتار كنید و این حرف ها را كه نظام ارزشى و فرهنگ اسلامى نمى پذیرد، كنار بگذارید.
این جاست كه باید یا فرهنگ اسلام یا فرهنگ غربى را گزینش كنیم. فرهنگ اسلامى مى گوید غیرت، حمیت و مقاومت. فرهنگ غربى مى گوید تساهل، تسامح و تلورانس.

سؤال: چرا دانش آموختگان مدرسه حقانى به صورت گروهى در راس وزارت اطلاعات و دادگاه ویژه روحانیت قرار گرفته اند؟ این سؤال را از این جهت از شما مى پرسم كه شما هم سال ها در مدرسه حقانى حضور داشته اید.

پاسخ: قبل از انقلاب، در قم مدرسه اى به نام مدرسه منتظریه براى تربیت طلاب علوم دینى تأسیس شد و چون مؤسس و سازنده اش مرحوم آقاى حقانى از تجار زنجان بود، مدرسه حقانى هم نامیده مى شد. آن مدرسه را شهید آیت الله دكتر بهشتى و آیت الله قدوسى و آیت الله جنّتى اداره مى كردند. مدتى هم بنده در خدمتشان خدمت گزار بودم. طلاب این مدرسه به غیر از دروس سنتى حوزه، دروس دیگرى هم مى آموختند كه برنامه هایش را دكتر بهشتى تنظیم كرده بود و بنده هم یكى از مجریان آن برنامه بودم و اصل برنامه، فكر دكتر بهشتى بود.
دوره اى كه ایشان برنامه ریزى كرده بود 17 ساله بود. چهاردهمین سال تأسیس آن مدرسه بود كه انقلاب پیروز شد. رئیس مدرسه كه مرحوم آقاى قدوسى بود، دادستان انقلاب شد و طبیعى بود كه نیاز به قاضى داشتند. قضات قبلى دوران شاهنشاهى به درد اسلام نمى خوردند. بهترین كسانى را كه مى توانستند براى این كار در نظر بگیرند، شاگردان مرحوم آقاى قدوسى بودند، یعنى شاگردان مدرسه حقانى كه با مسایل قضایى هم آشنا بودند. مرحوم آقاى قدوسى به جهت شناختى كه از آنها داشت، آنها را به كار گرفت و بسیارى از آنها الان هم در رأس دادگاه ها و پست هاى دیگر هستند كه وزیر اطلاعات فعلى هم یكى از آنها است و بسیارى از آنها هم از قضات و نمایندگان مجلس هستند. اینها شاگردانى بودند كه زیر نظر دكتر بهشتى و آقاى قدوسى تربیت شدند. البته از وزراى اطلاعات یكى آقاى رى شهرى بودند كه جزو آنها نبودند. آقاى درى نجف آبادى هم جزو آنها نبودند. این كه یك مدرسه توانسته كسانى را تربیت كند كه به حد وزارت برسند فى حد نفسه جاى تشكر دارد؛ اما اینكه چرا به این پست ها رسیده اند دلیلش را باید از كسانى سؤال كرد كه ایشان را به این مقامها انتخاب كرده اند. اما مسؤولیت نظر و عمل هر شخصى برعهده خود اوست. چه بسیار كسانى كه در یك دانشگاه تحصیل كرده اند ولى در دو حزب مخالف قرار مىگیرند و چه بسا افرادى كه نزدیك استاد درس خوانده اند ولى در دو جبهه مقابل هم صف آرایى مىكنند. از طرف دیگر چه بسیار اشخاصى كه بدون اشتراك در سابقه تحصیلى، از نظر فكرى و عملى هم سنخ مىشوند.
بنابراین مسؤولیت كارهاى هر كس برعهده خود اوست حساسیتى كه برخى روزنامه نگاران را روى مدرسه حقانى و شخص بنده نشان مىدهند یك تكاپوى ژورنالیستى است كه به پیروى از الگوهاى غربى انجام مىشود و هدف آن مشوه ساختن چهره خدمتگزاران اسلام و انقلاب است تا از این رهگذر ختم انقلاب را اعلام كنند و اسلام را بار دیگر به زاویه پستوها برانند. البته این ترفندها از خانه عنكبوت سست تر است، وان اوهن البیوت لبیت العنكبوت.3

سؤال: نظر شما درباره پخش گزیده فیلم كنفرانس برلین چیست؟

پاسخ: نظر بنده این است كه نكته هاى مثبتى از این فیلم پیدا شد و بعضى از نفاق پیشگانى را كه متأسفانه زیر ماسك نام اسلامى پنهان شده بودند، رسوا كرد و این ماسك ها را برداشت. این نكته مثبتى است و البته ممكن است نكته منفى هم داشته باشد كه بنده مسؤول آن نیستم.

سؤال: منظور مقام معظم رهبرى از به كار بردن واژه خودى و غیر خودى چیست؟

پاسخ: همان گونه خود ایشان بارها فرموده اند، كسانى كه به اصول انقلاب پاى بند هستند، خودى هستند و كسانى كه مى خواهند این نظام را سرنگون كنند، غیر خودى هستند.

سؤال: آنهایى كه معتقدند ولایت فقیه مطلق است، در واقع معتقدند كه فقیه، مجرى احكام فقه است. فقه را هم عمدتاً در احكام اولیه الهى مى دانند. آنها مى گویند فقیه كه مى آید مصلحت اندیشى مى كند و بر طبق مصالح فعلى جامعه تصمیم مى گیرد. این مصلحت اندیشى در مواردى كه احكام اولیه نداریم، مشكل نیست، امّا در جایى كه احكام اولیه داریم، مصلحت اندیشى به چه معنا است؟

پاسخ: چون ممكن است سؤال ایشان را بعضى متوجه نشده باشند، بنده ابتدا سؤال را توضیح مى دهم. مى گویند: معناى ولایت مطلقه فقیه این است كه فقیه مى تواند هر تصمیمى را كه مصالح عمومى جامعه اسلامى ایجاب مىكند، اتخاذ كند. اگر فقیهى در جایى مصلحت جامعه اسلامى را در چیزى دانست كه احكام اولیه اسلام اجازه آن را نمى دهد، این جا اگر بخواهد بر خلاف احكام اولیه دستورى بدهد، چه مجوزى دارد؟
خوشبختانه آن كسى كه سؤال را نوشته به فرق احكام اولیه و ثانویه توجه داشته است. احكام اولیه، یعنى احكامى كه روى موارد عادى موضوعات صحبت مى كند، مثلاً مى گوید وارد شدن در خانه كسى بدون اذن صاحب خانه جایز نیست. حال اگر مثلاً در خانه همسایه شما كه از خانه بیرون رفته اند بچه اى داخل حوض افتاده و در حال غرق شدن است و صاحب خانه نیست كه از او اجازه بگیرید. وضعیت هم به گونه اى است كه اگر شما بى اجازه رفتید و بچه را نجات دادید، بچه نجات پیدا مى كند و گرنه مى میرد. حكم اسلام در این جا چیست؟ آیا مى گوید چون ورود به خانه، بى اذن صاحب خانه است، نباید وارد شوید و باید بگذارید این بچه بمیرد؟ یا در جاده تصادفى واقع شده و خانمى كه موها و دست و پاهایش پیداست و در اثر تصادف به شدت زخمى شده، كنار جاده افتاده است. شدت جراحت به حدى است كه اگر او را بلند نكنید و به بیمارستان نرسانید، از دنیا مى رود. طبق حكم اولى اسلام دست زدن به زن نامحرم و نگاه كردن به مو و بدن او حرام است. در این صحنه شما چه مى كنید؟ آیا مى گویید من مسلمانم و چون این زن موهایش پیداست، باید نگاهم را برگردانم و نباید به او دست بزنم، گرچه در این جا جان دهد؟ اسلام در این مورد چه مى گوید؟
بدیهى است كه نجات جان زن مهم تر از نگاه كردن به مو و دست زدن به بدن او است و حكم اسلام این است كه اگر هیچ راهى ندارى، نگاه كن، دست هم بزن و تن عریانش را در ماشین بگذار و به بیمارستان برسان و جانش را نجات بده. در مثال اول هم مى گوید بدون اذن صاحب خانه داخل خانه شو، حتى در را بشكن تا جان یك بچه مسلمان را نجات دهى، حتى اگر مسلمان نبود نیز باید چنین كنى، چون این تكلیف مهم تر است. در این گونه موارد همه ما با ذوق شرعى خودمان مى فهمیم كه كدام تكلیف اهم و كدام مهم است و احتیاجى به حكم ولى فقیه نداریم. براى همه ما ممكن است چنین حادثه اى پیش آید و حتى اگر قبلاً هم فكرش را نكرده باشید، مى دانید چه باید بكنید. مى دانید اسلام راضى نیست كه یك بچه بمیرد یا یك زن در كنار جاده تلف شود، لذا حتماً اقدام مى كنید و با همان ذوقى كه از شرع دارید، او را نجات مى دهید. دو مثال مذكور مسایل ساده اى هستند و تصمیم گیرى در مورد آنها مشكل نیست.
امّا بعضى از مسایل پیچیده هستند، نظیر مسایل پیچیده اجتماعى كه ابعاد مختلف نظامى، سیاسى، اقتصادى و... دارد. در این گونه مسایل، تشخیص این كه كدام اهمّ است، كار هر كس نیست. در این موارد ممكن است اگر به كارشناسان نیز مراجعه كنید، به نتیجه قطعى نرسید. یك كارشناس مى گوید: این مهم تر است، دیگرى مى گوید: آن مهم تر است. مگر كارشناسان مسایل اقتصادى همه یك جور نظر مى دهند؟ الان كارشناسان مختلف بحث هاى اقتصادى كه در تلویزیون مطرح مى شود نظرهاى متفاوتى دارند، مثلاً در مورد این مسأله كه اگر ما به اقتصاد جهانى بپیوندیم، ضررش بیشتر است یا نفعش، نظرها مختلف است. در این گونه موارد، جامعه چه باید بكند؟
جامعه احتیاج به كسى دارد كه حرف آخر را بزند و بگوید این كار را باید انجام داد یا نه، البته باید احكام اسلام را هم در نظر گرفت، مثلاً باید تشخیص داد كه مصلحت اهم از نظر خدا كدام است؟ كار ولى فقیه این است.
حكم ولایى دادن یعنى در جایى كه كه دو حكم اسلامى در مقام عمل با هم تزاحم دارند و اجراى هر دو حكم ممكن نیست، و مسأله اى عادى هم نیست كه همه بفهمند، بلكه كار كارشناسى مى خواهد، این جاست كه وقتى فقیه از میان انظار مختلف تشخیص دهد كه مصلحت اهم آنى است كه آن دسته از كارشناسان گفته اند، حكم ولایى صادر مى كند و مى گوید: من به عنوان ولى امر مسلمانان دستور مى دهم این كار را بكنید و به این صورت، مصلحت جامعه حفظ و اختلافات در عمل برداشته مى شود. این حكم ولایتى مى شود. آیا مخالف اسلام است؟
اگر نجات آن بچه همسایه از حوض آب خلاف اسلام است. اگر نجات آن خانمى كه موهاى سرش پیدا و كنار جاده افتاده بود، خلاف اسلام است، پس این هم خلاف اسلام است. آن جا خلاف اسلام نبود، چرا؟ چون اسلام، حكم مهم ترى دارد و آن حفظ جان مسلمان است. این جا هم اسلام علاوه بر آن حكم اوّلى مفروض، حكم دیگرى نیز دارد كه حفظ عزت و وحدت جامعه اسلامى است و وقتى ولىّ امر تشخیص داد كه متوقف بر این است حكم مى كند. این عین اسلام است. چرا بگوییم وقتى مخالف حكم اولیه شد، مشكل پیش مى آید؟ این حرف صحیحى نیست. اصلاً معناى احكام ثانویه همین است. اسلام احكام ثانویه را براى همین موارد استثنایى گذاشته است. در مواردى كه احكام پیچیده اجتماعى مطرح باشد، كار ولىّ فقیه این است كه بر اساس نظر كارشناسانیا اگر خودش كارشناس است طبق نظر خودش و با مشورت كارشناسانآن چیزى را كه مصحلت است، تعیین و طبق آن حكم كند تا مصلحت جامعه تعیین شود.

والسلام علیكم ورحمه الله وبركاته


1- سبأ، 24.

2؛ - "،... وبعثت بالحنیفیه السمحه ..."،. وسائل الشیعه، ج 8، ص 116، روایت 10208.

3؛ - عنكبوت، 41.