بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيم
الْحَمْدُللهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ وَالصَّلاَةُ وَالسَّلامُ عَلَی سَیِّدِ الأنْبِیَاءِ وَالْمُرسَلِین حَبِیبِ إلَهِ الْعَالَمِینَ أبِی الْقَاسِمِ مُحَمَّدٍ وَعَلَی آلِهِ الطَّيِبِينَ الطَّاهِرِینَ المَعصُومِین
أللَّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الحُجَّةِ بْنِ الْحَسَن صَلَوَاتُکَ عَلَیهِ وَعَلَی آبَائِهِ فِی هَذِهِ السَّاعَةِ وَفِی کُلِّ سَاعَةٍ وَلِیًا وَحَافِظاً وَقَائِداً وَنَاصِراً وَدَلِیلاً وَعَیْنَا حَتَّی تُسْکِنَهُ أرْضَکَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فِیهَا طَوِیلاً
تقدیم به روح ملکوتی امام راحلرضواناللهعلیه و همه یاران وفادار و شهدای والامقام انقلاب، صلواتی اهدا میکنیم؛ رَبَّنَا اغْفِرْ لَنَا وَلِإِخْوَانِنَا الَّذِينَ سَبَقُونَا بِالْإِيمَانِ....[1]
ابتدا خدا را شکر میکنم که توفیق عتبهبوسی حضرت رضاصلواتاللهعليه را عنایت فرمود و در این روزی که به خواهر گرامی ایشان تعلق دارد اجازه یافتم عرض ارادتی داشته باشم. ثانیاً به مناسبت درگذشت ریاست مجمع تشخیص مصلحت نظام که عمری را در یاری امام و در راه تلاش برای تحقق منویات امام و منویات علما و بزرگانی که این انقلاب را سامان دادند و بر همه ما حق دارند تلاش کردند این مصیبت را تسلیت عرض میکنم و برای همه گذشتگان و حقداران، مخصوصاً این بزرگوار، آرزوی مغفرت، عفو الهی و پاداش در خور فضل و کَرم خدا را دارم.
دایره اخلاق بسیار وسیع است و الحمدلله همه شما هم اهل فضل و فضیلت هستید و احتیاج به بحث مثل بنده ندارید؛ اما یادآوری این نکته به این شکل شاید در کمتر جایی مطرح شده باشد یا کمتر به گوش مبارک شما خورده باشد. اصل مسئله این است که در بسیاری از موارد، کسانی که دلشان میخواهد ترقی معنوی پیدا کنند، اخلاق مهذّب داشته باشند، به قرب الهی نائل شوند و وظایف شرعی خودشان را درست عمل کنند، در عمل، اختلافاتی بین آنها پیدا میشود و گاهی کار به جایی میرسد که عمل همدیگر را تخطئه میکنند. حتی گاهی کار از این هم فراتر میرود که دیگر اشاره نکنم. من در اینجا خواستم یک بحث کلی را خدمت عزیزان، اساتید و فضلاء ارائه بدهم که منشأ این اختلافات چیست و چه کار کنیم که حتیالمقدور از اینها مصون بمانیم؟!
ابتدا یک نوع اختلاف در ارزشگذاری و قضاوت درباره دیگران هست که میتواند دو ریشه داشته باشد.
گاهی به صورت جاهلانه نسبت به کسی قضاوت غلطی میشود؛ مثلاً کسی کاری را از روی نیت خیر و برای یک ارزش والا انجام داده است اما برای دیگران سوءتفاهم پیدا میشود. گاهی هم با اینکه میدانند نیت انجامدهنده آن کار، خیر بوده، کار هم درست بوده اما درعینحال عمداً و روی یک عامل فاسد اخلاقی شخصی، بد قضاوت میکنند.
در قرآن کریم داستانهایی ذکر شده که این داستانها از لطف الهی برای بچهها و نوجوانها هم مفید است اما اعماق آن اختصاص به بزرگان و اهل دقت دارد؛ وَاتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ ابْنَيْ آدَمَ بِالْحَقِّ إِذْ قَرَّبَا قُرْبَانًا فَتُقُبِّلَ مِنْ أَحَدِهِمَا وَلَمْ يُتَقَبَّلْ مِنَ الْآخَرِ قَالَ لَأَقْتُلَنَّكَ.[2] از اوایلی که حضرت آدم روی این کره خاکی تشریف آوردند خدا دو فرزند به نام هابیل و قابیل به ایشان داد. در آن زمان، ظاهراً به سفارش خود حضرت آدم، به عنوان عبادت، قربانی کردند و قربانی یکی قبول شد و قربانی دیگری قبول نشد؛ فَتُقُبِّلَ مِنْ أَحَدِهِمَا وَلَمْ يُتَقَبَّلْ مِنَ الْآخَرِ. این یک اختلاف در قضاوت بود که این قربانی، خوب است و آن قربانی، بد. چه کسی قاضی است؟ خدا؛ او یکی را قبول کرد و یکی را قبول نکرد؛ یعنی گفت این قربانی، خوب است، آن بد است.
اما قضاوت قربانی کنندهها اینگونه نبود. قابیل که قربانی او قبول نشد، به برادر گفت حتماً تو را میکشم! لَأَقْتُلَنَّكَ! ظاهراً با لام قسم و نونِ تأکید ثقیله؛ چرا باید قربانی تو قبول شود و از من قبول نشود؟! این قضاوتی بود که کیفر آن کشتن است. اولین قتلی که در عالم به دست بنیآدم اتفاق افتاد این قتل بود. ریشه آن هم این بود که چرا قربانی تو قبول شود و از من نشود؟! ریشه آن در قربانیکننده نبود. آن را خدا قبول کرده بود. ریشه در دل این قضاوتکننده بود و آن، حسد بود.
وقتی قرآن این داستان را از فرزندان اولیه حضرت آدم نقل میکند این فقط داستانسرایی نیست. قرآن، رمان نیست، برای تربیت امثال بنده از سایر بنیآدم است. میخواهد به ما بیاموزد که حواستان باشد که حسد میتواند چنین آثار سوئی داشته باشد. داستانهای بعدی آن نیز چنین هدفی را دنبال میکند. بهعنوانمثال داستان حضرت یوسف و برادران برای چه بود؟ برای این بود که برادران یوسف گفتند پدر به یوسف بیشتر علاقه دارد و لذا باید او را بکشیم! اقْتُلُوا يُوسُفَ أَوِ اطْرَحُوهُ أَرْضًا يَخْلُ لَكُمْ وَجْهُ أَبِيكُمْ وَتَكُونُوا مِنْ بَعْدِهِ قَوْمًا صَالِحِينَ.[3] آدمیزاد اینگونه است که گاهی قضاوت میکند، فتوای قتل هم صادر میکند، اقدام هم میکند! بعد یک برادری پیشنهاد کرد که او را در چاه بیندازید. فقط به خاطر حسد؛ اینکه چرا پدر، او را بیشتر از ما دوست میدارد؟!
خب اینگونه اختلاف در قضاوتها که این کار، خوب یا بد است، ریشه آن نه در خودِ عمل و نه در فاعلِ عمل است بلکه ریشه آن، فساد اخلاقی در قضاوتکننده است. این که حساب آن پاک است و احتیاج به بحث ندارد. ما اگر بخواهیم به اینگونه اختلاف در قضاوتها مبتلا نشویم باید خودمان را اصلاح کنیم و تحت تأثیر حسد و سایر اخلاق رذیله قرار نگیریم تا بتوانیم درباره دیگران درست قضاوت کنیم. در اینجا عامل اختلاف، اختلاف در ارزشگذاری رفتار دیگران است که ریشه آن یا جهلِ قضاوتکننده است، نمیداند برای چه این کار را کرده است؛ یا یک عامل اخلاقی در درون خودش مثل حسد، بخل و سایر چیزهای دیگر.
گاهی علت اختلاف در قضاوت، نکتهها و ملاحظاتی است که در خودِ عمل هست. اگر معلوم باشد که ملاحظات این عمل دقیقاً چه چیزهایی است قضاوتها اختلاف پیدا نمیکند و همه به یک صورت قضاوت میکنند: إنْ خَیْرًا فَخَیْرٌ وَ إنْ شَرًّا فَشَرٌّ. اختلاف برای این است که آن نکتههایی که در ارزشِ مثبت یا منفی دخالت دارد برای همه روشن نیست.
کسی آمده یک کاری را به یک قصد خوب و از یک راه صحیح انجام داده است. دیگری خیال میکند که راه این اشتباه بوده و از مقدمات حرام استفاده کرده است در صورتی که اینگونه نبوده و حلال بوده است. اگر بخواهیم به اینگونه اختلاف در قضاوتها مبتلا نشویم باید سعی کنیم همه نکتههایی که در حُسن و قبح یک فعل اثر دارد آنها را بشناسیم و احراز کنیم که این شخص به خاطر کدام نکته این فعل را انجام داده است؛ چون همه میدانید که گاهی یک کار هست با یک حجم، با یک ابزار، با یک اندازه صرف وقت اما در یک شکلِ آن حلال است و در یک شکلِ آن حرام. مثال ساده آن ازدواجی است که آیا با عقد شرعی انجام گرفته باشد یا نه؟! آیا یک کلمه «أنْکَحْتُ» گفته شده باشد یا نه؟! اما مسئله روشنتر آن، مسائل دقیقی در جهات اخلاقی و ارزشگذاری خوب و بد در کارهاست که برای همه کس درست روشن نیست.
یک روایت را اشاره کنم که همه شما بهتر از من میدانید. ظاهراً از امام صادقصلواتاللهعليه است که فرمودند دو نفر با هم وارد مسجد میشوند، هر دو مثل هم دو رکعت نماز میخوانند، از مسجد بیرون میآیند، وقتی از مسجد بیرون آمدند یکی وارد بهشت میشود و یکی وارد جهنم! دو نفر نماز میخوانند، نمازشان هم مثل هم است، وقتی که صرف شده یک اندازه است، آنچه خوانده شده و حرکاتی که انجام گرفته مثل هم است اما یکی موجب بهشت میشود و یکی موجب جهنم! چرا؟! چون آن یکی کار را خالص برای خدا انجام داده است اما دیگری از روی ریا انجام داده است.
کسی که نمیداند، وقتی نگاه میکند اگر آن ریاکار را بشناسد میگوید اینها هر دو ریاکار هستند؛ اگر آن مخلِص را بشناسد آن ریاکار را هم میگوید آدم مخلصی است، مثل هم است؛ دو رکعت نماز مثل هم خواندند، قرائت آنها هم مثل هم، همه آداب شرعی آن را هم درست انجام دادند. آنها هیچ وقت نمیگویند یکی بهشت و یکی جهنم میرود اما امام صادقصلواتاللهعليه فرمودند یکی بهشت میرود و یکی جهنم؛ چون فرض را گذاشته که یکی با اخلاص میخواند و یکی از روی ریا؛ یعنی ارزش کار را فقط حجم کار تعیین نمیکند، شکل کار تعیین نمیکند، فقط پولی که خرج میشود تعیین نمیکند؛ عمده چیزی که در ارزشگذاری عمل تأثیر دارد نیت طرف است. اگر واقعاً نیت او صحیح بوده و کار را طبق آن نیت انجام داده، هم کار خوب است و هم نیت او، بهشت مضاعف دارد. حالا اگر اتفاقاً مسئله آن را نمیدانست و اشتباهی کرد اما ثواب نیت آن را دارد: نِيَّةُ الْمُؤْمِنِ خَيْرٌ مِنْ عَمَلِهِ.[4]
پس یک نوع قضاوتها و اختلافاتی که در ارزشگذاریهای رفتار دیگران میشود برای این است که از نیت طرف خبر ندارند. او فکر میکند که این را از روی نیت فاسدی انجام داده، او را محکوم میکند، بدبین میشود. آن یکی فکر میکند نه، با اخلاص انجام داده، فداکاری کرده، خدمت کرده، نیت او هم پاک بوده، ثواب میبرد، میگوید عجب کار بزرگی کرده، نسبت به او ارادت هم پیدا میکند. واقع آن چیست؟ واقع آن را خدا میداند؛ خدایی که از دلها آگاه است و عمق دلها را میداند؛ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ بِذَاتِ الصُّدُورِ.[5] البته خود طرف هم اگر نیت خودش را بکاود میفهمد اما قضاوت دیگران به این آسانیها میسر نیست. این است که انسان بهآسانی نباید درباره افعال دیگران قضاوت کند که این کار، درست بود یا غلط.
دو چیز را باید دید: حُسن فعلی و حُسن فاعلی. حسن فعلی یعنی عمل باید طبق موازین شرعی باشد. ممکن است کسانی از روی سادگی و جهالت، برای اینکه خدمتی به کسی شده باشد کاری را انجام بدهند. چهبسا مالی را به او میدهند که حلال نیست، خمس آن را باید بدهند اما ندادهاند یا از بیتالمال بیجا مصرف کردهاند؛ پس باید حسن فعلی داشته باشد، یعنی خود کار فی حدّ نفسه کار غلطی نباشد، کار حرامی نباشد؛ اما این کافی نیست. برای اینکه ثواب داشته باشد طرف باید حسن فاعلی هم داشته باشد یعنی نیت پاکی داشته باشد. این کار خوب را برای چه انجام میدهد؟!
ما در جامعه میبینیم، میشناسیم، گاهی هم ممکن است خود ما مبتلا شده باشیم؛ حالا یا دقت کردهایم و متوجه شدهایم یا چون برای خود ما بوده اغماض کردهایم و درست فکر نکردهایم که نیت خودمان چه بوده است. ممکن است کسی بیاید یک مال سنگینی را، مثلاً ملک پدری داشته باشد و بیاید وقف کند یا صرف کارهای عامالمنفعه کند، بیمارستان بسازد، دانشگاه بسازد. عمق دل او را خودش خبر دارد و خدا هم بهتر از همه میداند. مثلاً همه این کارها را کرده تا مردم از او تعریف کنند، اسم خودش را بالای آن بنویسد، بعد هم بگویند خدا پدر او را بیامرزد! موقع انتخابات هم که بشود به او رأی بدهند. این کار یک پول هم ارزش ندارد! اگر میلیاردها دلار هم بیارزد اما چون نیت او برای خودنمایی و جلب توجه مردم بوده برای مردم خوب است و خیر آن هم نصیب آنها میشود اما برای خودش هیچ فایدهای ندارد. مثل همان دو رکعت نمازی است که طرف خواند، دیگران خیال میکنند خیلی عبادت بزرگی است، مد وَلَا الضَّالِّينَ آن را هم هفت الف کشید اما نهتنها ثواب نبرد بلکه جهنم هم برای خودش خرید چون ریای در عبادت، هم حرام است و هم مبطل. حالا اگر در امور عادی باشد ممکن است اینقدر قبح نداشته باشد اما نماز را آدم بخواهد از روی ریا بخواند، هم کار حرام کرده، هم نماز او باطل است، مثل این است که نماز نخوانده است.
پس بعد از اینکه خود فعل صلاحیت بالقوه و حُسن فعلی داشت قوام ارزش اخلاقی به نیت آن است که برای چه کسی انجام میدهد؟! برای دلش؟! برای اینکه دوستانش، زن و بچهاش خوشحال شوند؟! برای مردم؟! یا برای خدا؟! البته گاهی هست که مردم با خدا جمع میشود. آن وقتی که انسان به مردم خدمت کند چون خدا گفته، آن هم به آن مردمی خدمت کند که خدا آنها را دوست میدارد نه دشمن خدا هستند. اینجا میشود هم نیت انسان برای مردم باشد هم برای خدا، تنافی هم ندارد، در طول هم است؛ اما اگر در عرض هم شد نوعی شرک میشود.
این ارزشگذاری نه به خاطر شکل کار، نه حجم کار، نه مقدار نیروی صرف شده، نه پولی که خرج شده و نه وقتی که صرف شده است، هیچکدام از اینها نیست. در اینجا ملاک ارزشگذاری این است که آیا روح این کار ارزش دارد یا نه؟! آیا برای خدا هست یا نیست؟! البته ارزشهای مقبول در دین، مراتب دارد. آقایان اهل فضل هستند و میدانند که بعضی از فیلسوفان اخلاقی اروپایی نیز درک کردهاند که نیت اثر دارد اما اولاً آنها نیت را اطاعت عقل دانستهاند، بعد هم گفتهاند که یکجور است، یا هست یا نیست؛ اما در اسلام اینگونه نیست. در اسلام اولاً نیتها متفاوت است و مراتب دارد. بین نیتی که بنده بروم یک کاری را انجام بدهم با نیت امیرالمؤمنینصلواتاللهعليه بسیار فاصله است. ایشان میتواند یک کار انجام بدهد، یک ضربت که «أفْضَلُ مِنْ عِبَادَةِ الثَّقَلَيْن» باشد! من اگر همه عمرم را هم صرف یک عبادتی کنم کار من اندازه آن ضربت ارزش ندارد. چرا؟! چون به دلیل اینکه نیتها مراتب دارد مراتب فضیلت عمل نیز فرق میکند.
ما یک قسم دیگر اختلاف در ارزش رفتارها هم داریم و آن اینکه گاهی خود طرف معتقد است که این کارش ارزش دارد اما درواقع اشتباه میکند. این اشتباه ناشی از دو چیز است. اینجا اگر بخواهم حق مطلب را ادا کنم من گمان میکنم آقایان یک مقدار خسته شوند. این است که اول یک مقدمه کوتاه عرض میکنم.
در کشف حقیقت، یعنی اعتقاد مطابق با واقع، انسان گاهی مستقیماً یک حقیقتی را مییابد و گاهی با واسطه است و استدلال میخواهد. استدلال یک وقت یک قیاس میخواهد، یک وقت است که نه، کبرای آن یک قیاس میخواهد، صغرای آن هم یک قیاس دیگر میخواهد. گاهی ده تا قیاس باید تشکیل بدهند تا یک استدلال صحیح درست شود. هرکدام متوقف بر یک استدلال دیگری است. اگر ما یک حقیقتی را لخت و عریان بیابیم، به قول ما طلبهها انسان با علم حضوری بیابد، واسطه هم نخورد، این دیگر معطلی ندارد. یا این علم حضوری پیدا میشود یا نمیشود؛ اما آنجایی که باواسطه است، هم علم حصولی است که خودش اصلاً مفهومی است که حکایت از واقعیت میکند، هم در بین این استدلال، احتیاج به چندین استدلال دیگری هست و واسطههای زیادی میخورد تا به بدیهیات برسد آنجا اشتباه، زیاد واقع میشود؛ یعنی هرچه واسطه بین بدیهیات اولیه با نتیجه قیاس، بیشتر باشد احتمال خطا در آن بیشتر است؛ مثل اعمال ریاضی میماند که یک موقع یک عمل اصلی ساده دو، دوتا چهارتا است. این که خطا ندارد؛ اما یک وقتی برای انجام یک عمل ریاضی باید بیست تا عمل را انجام دهند که اگر یک جای آن اشتباه دربیاید، یک عدد اشتباه گرفته شود، یک صفر کموزیاد گذاشته شود، نتیجه بسیار فرق میکند.
در ارزشها نیز عین همین جریان هست. گاهی یک ارزشی ذاتی است. یک چیزی که انسان درک میکند، این خودش ارزش است. یک وقت است که نه، به واسطه اینکه با چند واسطه به یک ارزش واقعی و ارزش اصیل میخورد این هم ارزش پیدا میکند. فرض بفرمایید بنده به مدرسه ابتدایی میروم و درس میخوانم تا خواندن و نوشتن یاد بگیرم. آیا این کار خوبی است یا کار بدی است؟! خوب است. چرا؟! برای اینکه تا خواندن و نوشتن بلد نباشم نمیتوانم درس دبیرستان را بخوانم. حالا درس دبیرستان را خواندم، آن چطور؟! درس دبیرستان یک آموزههایی است که دیگران تحقیق کردند و من میروم یاد میگیرم. من هم اگر بخواهم تحقیق کنم باید به دانشگاه بروم. دانشگاه هم مراحلی دارد؛ دوره لیسانس، فوقلیسانس، دکتری و فوق دکتری. آن مقصد اصلی در دوره فوق دکتری است. این مراحل را باید یکی پس از دیگری طی کرد تا به آن مقصد اصلی برسم. اگر در این بینها یک جایی رفوزه بشوم نظم به هم میخورد. با رفوزه شدن دیگر من را به مرحله بالاتر راه نمیدهند.
در ارزشگذاریها نیز همینگونه است. فرض کنید فردی به یک فقیر کافر کمک میکند. در قرآن نیز تأکید شده است که وَالْمُؤَلَّفَةِ قُلُوبُهُمْ؛[6] یعنی حتی اگر فقیرِ کافر هم باشد باید به او کمک کرد تا به اسلام خوشبین شود. هدف این است که فرد با دیدن این مهربانی، رغبت کند قرآن و سایر کتابهای اسلام را بخواند و با مفاهیم آن آشنا شود. چنین فردی اگر به اسلام بدبین شود اصلاً نگاهی هم به اسلام نخواهد کرد؛ بنابراین، آن پول و کمک، وسیلهای برای جلب خوشبینی اولیه است؛ خوشبینیای که شاید روزی منجر به خواندن کتاب و تحقیق درباره اسلام شود.
شاید بتوان یک کتاب زیبا به او هدیه داد تا آن را بخواند. یا پرسید آیا کتاب را خوانده است؟! اگر خوانده بود، هدیه ارزشمندتری به او داد. به این وسیله و از طریق چند واسطه، فرد ممکن است رغبت کند درباره اسلام تحقیق کند و چهبسا در این تحقیقات، مسلمان شود. هدف اصلی و ارزش نهایی، اسلام آوردن است اما نقطه شروع، کمک مالی به او برای تألیف قلوب است. این تألیف قلوب نیز ارزشمند است اما ارزشی با چند واسطه که به دنبال خود، ارزشهای دیگری را میآورد تا درنهایت به آن ارزش واقعی برسد.
کسی که میخواهد کار خوب را انجام دهد باید تمام این مراحل و نیتها را در نظر بگیرد. نیت، به کار ارزش میدهد. آیا این پولی که امروز به این کافر داده میشود، صرفاً یک امر احساسی و عاطفی است یا برای ایجاد دوستی و احترام؟! اینها هنوز ارزش دینی و اخلاقی بالایی ندارند اما میتوانند واسطهای باشند برای علاقهمند شدن فرد به دین، خواندن کتاب، بحث کردن و درنهایت مسلمان شدن. اگر این روند به نتیجه نهایی برسد ارزش واقعی خود را خواهد داشت، در غیر این صورت، مانند جنینی است که قبل از رسیدن به کمال، ساقط شود و ارزش خود را از دست بدهد. این مقدمه را داشته باشید.
دلیل سوم برای اختلاف در ارزشگذاری، اشتباه خود فاعل در کارهای اخلاقی است. این اشتباه در تشخیص ترتیب امور است؛ اینکه کدام مقدمه است و کدام ذیالمقدمه؟ اهمیت هر کدام چقدر است؟ از چه راهی باید وارد شد؟ اینها نیاز به محاسبه و سنجش دارد. گاهی فرد فرصت کافی برای این تفکر عمیق را ندارد اما اگر این تفکر به صورت ملکه ذهنی درآمده باشد، کارها بسیار آسان میشود. تا زمانی که این ملکه حاصل نشده است فرد باید قبل از انجام هر کاری، خوب فکر کند که آیا این کار را انجام دهد یا نه؟ چه فایدهای دارد؟ آیا خدا راضی است؟ و چرا راضی است؟
گاهی یک کار ممکن است دو اثر متضاد داشته باشد که هیچکدام از این آثار، علت تامه نیستند بلکه علتهای میانی هستند. علت میانی میتواند مانند شمشیر دو لبه باشد. در جهاد به شمشیر نیاز است اما خود شمشیر بهتنهایی تشخیص نمیدهد که آیا هدف، کافر است یا مؤمن. ممکن است با آن، مؤمن را نیز کشت. خریدن شمشیر بهتنهایی جهاد نیست بلکه نیاز به تهیه پول، یافتن شمشیر مناسب، پرداخت پول حلال و رعایت خمس و زکات دارد؛ اما جهاد واقعی، تشخیص کافر و زدن او با شمشیر است، نه مؤمن. اگر در این تشخیص اشتباه شود، حتی با نیت جهاد، ممکن است خطای فاحشی رخ دهد. اگر این اشتباه از روی قصور باشد یعنی بدون عمد و سهو، قابل عفو است مگر اینکه تقصیر یا سوءنیتی در کار باشد که در این صورت حساب دیگری خواهد داشت.
پس یک نوع اختلاف در ارزشگذاری که این کار خوبی بود یا کار بدی، برای خود فاعل است که در محاسبات خود اشتباه میکند که این کار را باید اینگونه انجام داد یا نه؟ نسبت به این شخص یا نسبت به شخص دیگری؟ با این نوع کار یا با نوع کار دیگری؟ فرض کنید میخواهد امر به معروف کند؛ این را با اخموتخم و قلدری برود بگوید که این کار را نکن، این کار بد است یا با مهربانی؟ موارد فرق میکند. یک مورد هست که اگر با مهربانی بگویی اثر میکند و از تو تشکر هم میکند اما اگر با تندی و خشونت بگویی اصلاً بدتر لج میکند. آیا این امر به معروف میشود یا امر به منکر میشود؟! انسان گاهی در این محاسبه که اینجا باید با چه زبانی گفت اشتباه میکند؛ طرف را نمیشناسد که اینگونه حرف زدن بیشتر مؤثر است یا آنگونه حرف زدن؛ چون هدف یک چیز دیگر بود؛ هدف این است که این آدم درستی شود و کار خوب بکند. اینکه من امر به معروف و نهی از منکر بکنم این ابزار است، مقدمه است برای اینکه او اصلاح شود؛ بهگونهای باید انجام دهم که این نتیجه را ببخشد. اگر ضد آن را ببخشد چه فایدهای دارد؟! من امر به معروف کردم که طرف کار خوب بکند، بدتر شد. گفتم این کار را نکن، بیشتر لج میکند. به یک زبانی گفتم که بیشتر او را سرِ لج انداختم.
پس قسم سوم از مواردی که در کارهای ارزشی و اخلاقی اختلاف رخ میدهد برای این است که خود فاعل در محاسباتی که میکند اشتباه میکند. اشتباه، شکل قابل عفو آن است. اگر خدایی نکرده از آن صفات رذیلهای داشته باشد که او را عمداً به اشتباه میاندازد آنوقت دیگر هرگز کار او کار خوبی نمیشود. گاهی میبینید یک کار وقتی با یک شکل انجام میگیرد این خدایی و ارزشمند میشود. گاهی هم همان کار با همان شکل، انسان را جهنمی میکند؛ مثل همان روایتی که اول عرض کردم.
پس برای اینکه ما در دام این اختلافات در افعال ارزشی و اخلاقی نیفتیم اولاً نسبت به قضاوت دیگران خیلی حساس نباشیم. گاهی انسان ناخودآگاه یک کار خوب میکند اما ناخودآگاه و بودن اینکه توجه داشته باشد قصد او برای این است که از او تعریف کنند و بگویند بارکالله! چه کار خوبی است! این ارزش کار را از بین میبرد. مثل آتشی است که روشن کنی و عمل را آتش بزنی. ارزش یک کار الهی به این است که خدا بپسندد و برای خدا انجام بدهی ولو هیچ کس نفهمد.
امام باقرسلاماللهعليه به جابر بن یزید جُعْفی فرمودند: وَاعْلَمْ یا جابِر! جابر یکی از اصحاب سرّ است. گفت امام باقر پنجاه هزار حدیث به من فرمودند که اجازه نقل آن را ندارم. گاهی میرفت یک چالهای میکند، سر در چاله میکرد و میگفت قَالَ مُحَمَّدُ بنُ عَلِيِّ الْبَاقِرِ كَذَا وَكَذَا. امام باقرسلاماللهعليه به چنین کسی میفرمایند:
وَاعْلَمْ بِأَنَّكَ لَا تَكُونُ لَنَا وَلِیّاً حَتَّى لَوِ اجْتَمَعَ عَلَیْكَ أَهْلُ مِصْرِكَ وَقَالُوا إِنَّكَ رَجُلُ سَوْءٍ لَمْ یَحْزُنْكَ ذَلِكَ وَلَوْ قَالُوا إِنَّكَ رَجُلٌ صَالِحٌ لَمْ یَسُرَّكَ ذَلِكَ؛ اگر در بند این هستی که یک کاری که میکنی ببینی دیگران چه میگویند پس برو مزدت را هم از دیگران بگیر! ببین چه کسی بهشت دارد، بهشت او برو؛ یا چه کسی جهنم دارد، از او فرار کن! تو چه کار به دیگران داری؟! مگر تو بنده خدا نیستی؟! مگر تو نباید اطاعت خدا کنی و خدا از تو راضی باشد؟! چه کار داری که دیگران چه میگویند؟! حضرت فرمودند: لَا تَكُونُ لَنَا وَلِیّاً؛ تو اهل ولایت ما نخواهی بود مگر اینکه حال تو اینگونه شود که اگر تمام اهل شهر جمع شوند و بگویند: إِنَّكَ رَجُلُ سَوْءٍ اصلاً نگران نشوی؛ لَمْ یَحْزُنْكَ ذَلِكَ. اگر همه گفتند: «مرگ بر جابر!» باد هوایی است. میدانم خدا راضی است، چه کار به دیگران دارم؟!
وَلَوْ قَالُوا إِنَّكَ رَجُلٌ صَالِحٌ؛ اگر همه جمع شدند و گفتند: «زندهباد فلانی! قربانت برویم! عجب آدم فلانی!» و برای تبرّک، دست و پایت را ببوسند، لَمْ یَسُرَّكَ ذَلِكَ؛ به این شاد نشوی! تو باید ببینی آیا این کاری که میکنی خدا شاد میشود یا محزون؟! آیا او راضی هست یا او نمیپسندد، بدش میآید و غضب میکند؟!
پس اول ما باید سعی کنیم خودمان را در کارهای خود اصلاح کنیم و کار به قضاوت دیگران نداشته باشیم. دوم اینکه کاری را که میکنیم ببینیم نتیجه آن درنهایت به کجا منتهی میشود؛ آیا درنهایت، چیزی است که خدا میپسندد یا نه؟! عین اینکه میخواهیم برای چیزی استدلال کنیم و صغری و کبری تشکیل بدهیم. اگر صغرای آن بدیهی نیست، باز یک قیاس دیگر. اگر باز هم بدیهی نبود، باز یک قیاس دیگر. آن پولهایی را که به کافر دادیم برای این بود که میل به اسلام پیدا کند. بعد دنبال آن را بگیریم که کتاب هم به او بدهیم. بعد دنبال آن را بگیریم، یک کسی هم پیدا کنیم که تشویقش کند، برای او معنا کند، توضیح بدهد، اشکال او را رفع کند. این سِیر که ادامه داشته باشد به آن هدف اصلی میرسیم اما اگر وسط راه ماند، مثل جنینی است که وسط راه ساقط میشود.
سوم اینکه خود ما سعی کنیم در محاسباتمان اشتباه نکنیم. یک کاری را که میخواهیم بکنیم، به اندازه اهمیت آن درباره آن فکر کنیم. اگر خود ما درست نمیفهمیم، با دیگران مشورت کنیم؛ با کسانی که مورد اعتماد هستند، اهل هوی و هوس نیستند، دشمن ما نیستند، نمیخواهند ما را به راه خطا ببرند و به اشتباه بیندازند. اینها چیزهایی است که باعث میشود اشتباه ما کم شود و به آن ارزش واقعی دست پیدا کنیم.
پروردگارا! تو را به مقام امام رضاعلیهالسلام و به حق این روزی که به خواهرشان تعلق دارد قسم میدهیم ما را از همه عوامل فساد و انحراف حفظ فرما!
به ما توفیق بده که فقط رضای تو را طالب باشیم!
به ما توفیق بده که هر کاری را با همه اطراف و جوانب آن، درست بسنجیم تا مصلحت واقعی را درک کنیم و درنهایت اگر خود ما اشتباهی کردیم عذرخواهی کنیم؛ اگر دیگران اشتباهی کردند، از آنها عفو کنیم؛ وَلْيَعْفُوا وَلْيَصْفَحُوا أَلَا تُحِبُّونَ أَنْ يَغْفِرَ اللَّهُ لَكُمْ؛[7] از اشتباهاتی که دیگران در حق ما مرتکب میشوند گذشت کنیم. اگر خدایی نکرده اشتباهشان برای دین بود، آنجا اول او را راهنمایی کنیم، بعد هم دست او را بگیریم و نگذاریم آن فساد را مرتکب شود؛ اما تا کسی ایمان دارد بغض او را نداشته باشیم.
ممکن است یک کسی رفیق ما بود، گفتیم این کار را نکن، عیب داشت، حالا غفلتی کرد، اشتباهی کرد یا خدایی نکرده شیطان او را گول زد؛ این نباید موجب بغض شود. روایت متعدد داریم که مؤمن تا ایمان دارد باید او را دوست بدارید. البته مراتب ایمان باعث میشود که مراتب محبت هم فرق کند. اگر مرتکب گناهی شد، أَبغِض عَمَلَه، لَا نَفسَه؛ کار او را دشمن بدار اما خود او را دشمن مدار! تا ایمان دارد او را دوست بدار و خیر او را بخواه. تا زنده است به او کمک کن. بعد از رفتن او برای او دعا کن تا اگر اشتباهی کرده خدا او را بیامرزد.
امیدواریم که با استفادههایی که از بیّنات کتاب و سنت میکنیم سعادت دنیا و آخرت را برای خودمان تأمین کنیم.
وَفَّقَنَا اللهُ وَ إیَّاکُمْ إنشاءالله
[1]. حشر، 10.
[2]. مائده، 27.
[3]. یوسف، 9.
[4]. بحار الأنوار، ج ۶۷، ص ۱۸۹.
[5]. فاطر، 38.
[6]. توبه، 60.