بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم
الْحَمْدُ للهِ رَبِّ العَالَمِین وَصَلَّی اللهُ عَلَی سَیِّدِنَا مُحَمَّدٍ وآلِهِ الطَّاهِرِین
أللَّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الحُجَّةِ بْنِ الْحَسَن صَلَوَاتُکَ عَلَیهِ وَعَلَی آبَائِهِ فِی هَذِهِ السَّاعَةِ وَفِی کُلِّ سَاعَةٍ وَلِیًا وَحَافِظاً وَقَائِداً وَنَاصِراً وَدَلِیلاً وَعَیْنَا حَتَّی تُسْکِنَهُ أرْضَکَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فِیهَا طَوِیلاً
قبل از هر چیز تشریففرمایی شما استادان بزرگوار، علما و فضلا را به این مؤسسه که خانه خودتان است و به نام امام، مزین شده است خوشآمد عرض میکنم. از خداوند متعال درخواست میکنیم به همه ما توفیق دهد که در هر مرحله و در هر زمان و مکان راه سعادتمان را بهتر بشناسیم و به آن بهتر عمل کنیم.
افتخار حاضران محترم این است که عنوان بسیجی را به عنوانهای مختلفی که دارند اضافه کردهاند؛ بسیج اساتید. تا آنجا که بنده به خاطر دارم طرح این عنوان و شهرت و دوام و بقای آن از ابتکارات حضرت امامرضواناللهعلیه بود. درواقع یکی از برکاتی که از زمان رهبری حضرت امامرضواناللهعلیه تا به امروز نصیب ما شده و انشاءالله تا روز قیامت باقی خواهد ماند این است که در کنار فعالیتهایی که توسط مسئولان رسمی و دولتی انجام میگیرد، فعالیتهایی را که چهبسا عظیمتر، عمیقتر، خالصتر و مفیدتر باشد کسانی بینامونشان و بدون ادعا، تحت عنوان کلی بسیج انجام میدهند.
از همان اوایل انقلاب نقش بسیج در جامعه خیلی روشن بوده و روزبهروز هم اهمیت و نقش آن بیشتر آشکار میشود. خوشبخت هستیم که این ایده امامرضواناللهعلیه که در ایران اجرا شد زمینهای را فراهم کرد که بعضی از کشورهای اسلامی دیگر هم یاد بگیرند. امروز شاهد آن هستیم که الحشد الشعبی عراق در حفظ وحدت شیعه و سنی و نیز حفظ امنیت و اسلامیت این کشور از تأثیرات فتنهها و دسیسههای خارجی نقش بسیار عظیمی دارد. الحشد الشعبی همان بسیج است و درواقع اقتباسی است که از ابتکار امام در ایران انجام شده است. در برخی دیگر از کشورهای اسلامی نیز کمیابیش چنین اقتباسی صورت گرفته است. امیدوار هستیم که این امر زمینهای شود برای اینکه در همه کشورهای اسلامی چنین نهادی شکل بگیرد تا خود مردم بدون عنوان و توقع و چشمداشت بار مسئولیتهای اجتماعی را عهدهدار شوند، خالصانه برای خدا انجام وظیفه کنند و انگیزهشان هم این باشد که کاری که به دست خود مردم انجام میگیرد نفعش عاید خود مردم شود.
از خداوند متعال درخواست میکنیم که ساعتبهساعت بر علو درجات امامرضواناللهعلیه بیفزاید. این یکی از شکوفهها و ثمرات درختی بود که امامرضواناللهعلیه در این کشور غرس کرد. دهها و صدها میوه رسیده شیرین بر این درخت انقلاب ظاهر شد که بسیج یکی از آنهاست.
امروز بنده افتخار دارم خدمت اساتیدی که عنوان بسیجی را هم با خود دارند عرض ادب کنم و اجازه داشته باشم که به اندازه بضاعت ناچیز خودم در کار بسیجیان مشارکت نمایم.
مطلبی به نظرم آمد که شاید موضوع آن چندان هم با ذهن آشنا نباشد. آن مطلب این است که ما در زندگیمان گاهی بعضی مسائل جدی را خیلی ساده و کمرنگ میکنیم و بعضی مسائلی را که فیحدنفسه ساده و کمارزش هستند خیلی جدی میگیریم. این امر باعث میشود نیروهای ما هدر برود و نیرویی که باید صرف کار عظیمی شود که منافع میلیونی و میلیاردی داشته باشد، صرف کاری شود که نتیجه کمی دارد و منافع آن چند ریال بیشتر نیست. آنجا که خطرهای عظیمی متوجه ماست، ما به خاطر اینکه از کنار مسائل جدی، با مسامحه میگذریم به آن خطرها توجه نداریم و خودمان را برای آنها آماده نمیکنیم، یکدفعه خطری بروز میکند که غافلگیر میشویم. این خطا، هم در مسائل فردی پیش میآید، هم در مسائل سیاسی- اجتماعی و هم در مسائل دینی.
اولین نمونه آن خود دین است. بنده بچگی خودم را مرور میکنم تا ببینیم آشنایی من با دین چگونه و تا چه اندازه جدی بوده است. تا آنجا که به خاطر دارم در خانه ما ابتدا غذا و بازی و سرگرمی، بعد مدرسه و تشویقهای مربوط به مدرسه، لباس نو و تمیز و چیزهای از این قبیل مسائل جدی ما بود. کنار اینها میدیدیم پدرومادر نماز هم میخوانند. گاهی هم به ما میگفتند نماز بخوانید، میخواندیم. میگفتند کاری است که ثواب دارد. میدیدیم ماه رمضان به سحر و افطار خیلی اهمیت میدهند، بروبیا میکنند و الیآخر. میگفتند این برای بزرگترهاست. ما هم که بچه بودیم میگفتیم یک مقدار شبیه بزرگترها شویم. هوس میکردیم روزه بگیریم. درک نمیکردیم که روزه چیست و چقدر اهمیت دارد. همینکه میدیدیم بزرگترها این کار را میکنند میگفتیم ما هم کار بزرگان را بکنیم.
بهتدریج که رشد کردیم، مسائل مربوط به زندگی مادی و دنیویمان چاق شد. کمکم به فکر افتادیم خانه بخریم، کار داشته باشیم، ماشین داشته باشیم، وسایل زندگی را مد روز کنیم، اتاقمان مبله باشد، فرشمان چنان باشد و الیآخر. اینها مرتب رشد میکنند و حدّ یَقِف هم ندارند. دو سال دیگر یا حتی فردا اگر مد جدیدی پیدا شود میگوییم اینها دیگر قدیمی شده است. بعد میگوییم ساختمان کهنه شده، باید یک ساختمان نو با نقشه و روش جدید بسازیم و بتونآرمه بریزیم. اینها مرتب رشد میکنند؛ اما نماز و روزه چقدر رشد کردند؟! در بعضی از افراد اگر به همان اندازه بچگی باقی مانده باشد باید خدا را شکر کرد! وارد محیط مدرسه و اجتماع که میشویم شبهات است که مرتب متوجه دین و اعتقادات و رفتارهای دینی میشود و در عوض، عوامل تقویتی بسیار کم هستند. منظورم از عوامل تقویتی را با مروری بر زندگی خودم توضیح میدهم.
آنوقتها کسانی که خیلی متدین بودند در جلسات هفتگی قرائت قرآن شرکت میکردند. پدر مرحوم ما هم عضو یکی از این جلسات بود و وقتی برای شرکت در این جلسات میرفت ما را هم که بچه بودیم میبرد. خود ما هم دوست داشتیم برویم؛ میخواستیم کارهای بزرگان را بکنیم. آنچه در ما ایجاد انگیزه میکرد این بود که میدیدیم بزرگترها جلسه قرائت قرآن دارند و به قاری احترام میگذارند. ما هم در عالم بچگی میخواستیم یک مقدار خودمان را نشان بدهیم و چند آیه از قرآن را به نحوی بخوانیم که ما را تشویق کنند. درک ما در همین حد بود. دیگر توجهی نداشتیم به اینکه این قرآن چیست، برای چه نازل شده، چه نقشی دارد، محتوای آن چیست، چگونه باید قرائت شود و الیآخر. فکر میکردیم فقط برای این خوب است که شبهای جمعه سوره یس آن را قرائت کنند و روزهای جمعه هم که سر مزار رفتگان میروند حمد و سورهای از آن را بخوانند.
اینها مصادیقی بود از اینکه ما مسائل حیاتی و جدی و نقشآفرین زندگی را ساده میگیریم اما مسائل سادهای را که هزینه زیادی نمیخواهد و میتوان خیلی بهسادگی برگزار کرد پیچیده میکنیم. آدم با یک لقمه نان جو هم سیر میشود. چهبسا نان جو گاهی مفیدتر از نان گندم هم باشد؛ مخصوصاً برای سالمندان که میگویند حتماً باید روزی یک وعده نان جو بخورند.
در شهر ما پیرمردی به نام حاج شیخ غلامرضا یزدی بود که نزدیک صدسال عمر کرد. در همان سنین، منبر میرفت و برکات زیادی داشت. عمده خوراک این شخص نان و دوغ بود. مهمان هم که بود غالباً نان و ماست یا نان و دوغ میخورد.
اینگونه نیست که بگوییم وسایل و امکانات زندگی حتماً باید گرانقیمت باشد؛ حتی آنهایی که به بهداشت و سلامتی مربوط میشود. مثلاً در سلامتی و نیروبخشی به بدن ما، گوشت قرقاول با گوشت بره چقدر تفاوت دارد؟ ممکن است گوشت قرقاول چند برابر گوشت بره قیمت داشته باشد و بهراحتی هم پیدا نشود ولی برخی دنبال گوشت قرقاول هستند چون غذای ثروتمندان است و خیلی مهم است که بگویند فلانی کباب قرقاول میخورد.
موضوع عرض بنده این است که سعی کنیم به هر مسئله در حد ارزش خودش بها دهیم. برای کاری که چندان بازدهی ندارد نیروی زیادی صرف نکنیم. گیرم کسانی هم برای ما کف بزنند، هورا بکشند یا در انتخابات به ما رأی دهند، چه میشود؟! ببینیم آن کار واقعاً چقدر ارزش دارد. باید این را بهعنوان یک اصل بپذیریم که یکی از وظایف انسان عاقل این است که فکر کند نیروی خود را برای چه کاری صرف کند که ارزش بیشتری داشته باشد.
برای تعیین ارزشمندی یک کار نسبتهای زیادی را میتوان فرض کرد. نسبت میان یک ریال و یک میلیارد دلار را در نظر بگیرید. بین آنها چقدر فاصله است؟ ارزش یک کار میتواند این اندازه تفاوت داشته باشد. هردو به یک اندازه وقت و انرژی از انسان میگیرد اما مهم این است که این وقت و انرژی در چه جهتی و با چه نیتی صرف شود.
جلسه را به ذکر روایتی منور میکنم. به نظرم این اولین حدیث یا جزء اولین احادیثی است که سالهای اول طلبگی که سیزده-چهاردهساله بودم یاد گرفتم. البته بعدها به مدارک آن مراجعه کردم و درباره آن بحث کردم. حدیثی است که پیغمبر اکرمصلیاللهعلیهوآله به صحابی خاص و برجسته خود، جناب ابوذر، فرمودند؛ يَا أَبَا ذَرٍّ اَلْجُلُوسُ سَاعَةً عِنْدَ مُذَاکرَةِ اَلْعِلْمِ أَحَبُّ إِلَى اَللَّهِ مِنْ قِرَاءَةِ اَلْقُرْآنِ کُلِّهِ اِثْنَا عَشَرَ أَلْفَ مَرَّةٍ؛[1] یک ساعت نشستن در جایی که عدهای عالم و متعلِّم راجع به یک موضوع علمی بحث و گفتوگو میکنند، نزد خداوند محبوبتر از دوازده هزار ختم قرآن است. در اینجا منظور از یک ساعت، برههای از زمان است نه لزوماً 60 دقیقه. همچنین صِرف نشستن و گوش دادن مطرح است، نه خواندن و یاد گرفتن و درس دادن.
معیارهای ما برای ارزشگذاری با معیارهای خدا و پیغمبر خیلی جور درنمیآید. آنها دستگاه دیگری برای محاسبه دارند. اَلْجُلُوسُ سَاعَةً عِنْدَ مُذَاکرَةِ اَلْعِلْمِ؛ یک ساعت نشستن و فقط گوش دادن به گفتوگوی علمی چنین ثوابی دارد. حتی اگر موضوع بحث چیزی باشد که انسان میداند، بهگونهای که وقتی گوش میدهد چندان هم بر علمش افزوده نمیشود و فقط دانستههایش زنده و تازه میشود، باز هم چنین ارزش و ثوابی را دارد؛ چون حضرت نفرموده علم جدیدی بیاموزی. میفرماید اَلْجُلُوسُ سَاعَةً عِنْدَ مُذَاکرَةِ اَلْعِلْمِ؛ همین که بنشینی گوش کنی، تا دوازده هزار ختم قرآن ثواب دارد.
ما خیلی که هنر کنیم ماه رمضان یک ختم قرآن میکنیم. بعضی سه ختم قرآن انجام میدهند؛ اما این حدیث میفرماید ثواب آن یک ساعت نشستن و گوش دادن، از دوازده هزار ختم قرآن بیشتر است. چرا؟! برای اینکه علممان رشد میکند، آگاه میشویم، بهتر میفهمیم و انسانتر میشویم. ممکن است ختم قرآن کنیم اما از معنای آن چیزی نفهمیم، فقط به خاطر اینکه ثواب دارد این کار را انجام میدهیم؛ یعنی معامله میکنیم که درخت و حوریه بهشتی بگیریم؛ اما آنجا که مینشینیم بحث علمی گوش میدهیم درواقع میگوییم میخواهیم انسانتر شویم. انسانیت به فهم و عقل و علم است. همینکه انسانیت ما تازه میشود، رشد میکند و طراوت مییابد از هر چیز دیگری برای ما بهتر است. این کار ممکن است هم برای خود ما و هم برای خلق عالم منشأ ثوابها و کارهای خیری شود که دوازده هزار که هیچ، صدهزار ختم قرآن هم آن فایده را ندارد.
خدا و پیغمبر حساب میکنند که چه چیزی ما را انسانتر و به انسان کامل نزدیکتر میکند و ما در سایه رشد انسانیت خود تا چه اندازه میتوانیم انسانهای دیگر را به رشد برسانیم. با خواندن قرآن خیلی نمیتوانیم در این زمینهها به توفیق برسیم. فهم قرآن خودش علم است، بحث کردن از معانی قرآن و کاربرد آنها همان مُذَاکرَةِ اَلْعِلْمِ است اما صرف خواندن قرآن چنین فایدهای ندارد، همان است قاریان سر قبر میخوانند و مزدی میگیرند.
بنابراین باید در این مقام برآییم که عمری را که خدا به ما داده صرف چهکاری کنیم که بعد پشیمان نشویم و نگوییم کاش آن ساعت را صرف کار دیگری کرده بودم، کاش فلان کار را نکرده بودم. روزی خواهد آمد که نام آن یوم الحسرة است. در آن روز میگوییم یَا حَسْرَتَا عَلَی مَا فَرَّطْتُ فِي جَنْبِ اللَّهِ![2] هی بر سر میزنیم و میگوییم حیف! حیف! ایکاش فلان کار را نکرده بودم! ایکاش فلان وقت را صرف فلان کار کرده بودم که نفع آن صدها یا هزاران برابر بود!
اگر چنین بنایی گذاشتیم که عقل اقتضا میکند این بنا را بگذاریم، مهمترین کاری که آدمهای کممعرفتی مثل بنده هم میتوانند روی آن محاسبه کنند کاری است که نفع آن ازلحاظ کمیت بیشتر باشد. فرض کنید آدم در طول یک ساعت، کاری را انجام دهد که درازای آن هزار تومان مزد دریافت کند و با صرف همان مقدار زمان کار دیگری را انجام دهد که درازای آن، یکمیلیون تومان یعنی هزاربرابر مزد دریافت کند. هیچ عاقلی حاضر است از یکمیلیون تومان صرفنظر و به هزار تومان اکتفا کند؟!
پس اگر کاری صرفنظر از کیفیتش، کمیت نفع بیشتری داشته باشد آن کار مهمتر است. باید ببینیم چهکاری است که کمیت نفع آن خیلی زیاد است. زمانی که دو کمیت را با هم میسنجیم با محاسبات سادهای نظیر ضرب و تقسیم و... سروکار داریم که برای بچههای دبستانی هم قابل فهم است. مثلاً دو عدد داریم که میخواهیم ببینیم عدد بزرگتر چند برابر عدد کوچکتر است. عدد بزرگتر را در مقسم و عدد کوچکتر را در مقسمعلیه قرار میدهیم و تقسیم میکنیم، خارجقسمت نشان میدهد که این چند برابر آن است. از ضرب خارجقسمت در مقسومعلیه، مقسم به دست میآید.
هر جا اسم عدد و کَمیت باشد خواهناخواه اول و آخری وجود دارد. نمیتوان کَمیتی را فرض کرد که نه اول داشته باشد و نه آخر. آن دیگر کَمیت و عدد نیست بلکه «بینهایت» نامیده میشود. هر عددی را در نظر بگیرید، هر قدر هم که بزرگ باشد، با بینهایت هیچ نسبتی ندارد. حتی اگر عددی را فرض کنید که برای نوشتن آن باید دور کره زمین را طی کنیم و طول آن عدد، محیط کره زمین را بگیرد، باز هم محدود است و تمام میشود؛ اما بینهایت تمام نمیشود. آن عدد هیچ نسبتی با بینهایت ندارد. اصلاً نمیتوان گفت که بینهایت چند برابر آن عدد است؛ چون عدد هر مضربی داشته باشد باز هم محدود است اما بینهایت یعنی چیزی که نامحدود است و تمام نمیشود. آیا چنین چیزی میشود؟! قرآن میگوید میشود؛ هم درجهت نفع میگوید میشود و هم درجهت ضررها و خسارتها. خَالِدینَ فیها أَبَداً را هم درباره آنهایی که در بهشت هستند میفرماید و هم درباره آنهایی که در جهنم هستند.
پس این آدمیزاد در این سن محدود خود که هیچ نسبتی با بینهایت ندارد میتواند نفع بینهایت را برای خود کسب و از ضرر بینهایت پرهیز کند یا برعکس، ضرر بینهایت را برای خود بخرد و از نفع بینهایت محروم شود. در کارهای دنیا چنین چیزی سراغ نداریم.
دین آمده تا کار و برنامهای را به ما نشان دهد که اگر انجام دهیم از این عمر محدودمان نفع بینهایت میبریم. فقط دین است که چنین فایدهای دارد. هیچ علمی نمیتواند ثابت کند که نفع کاری در این دنیا بینهایت باشد؛ چون علم با مسائل و امور دنیوی سروکار دارد. دین میگوید کل این دنیا از ابتدا تا انتها حکم یک جلسه آزمایش و امتحان را دارد. اگر کسی بعد از به تکلیف رسیدن یک روز زنده بود در همان یک روز باید تکلیفش را انجام دهد. جلسه آزمایش چنین کسی یک روز طول میکشد. اگر هم هزار سال عمر کند، تمام آن هزار سال، از اول تا آخر، جلسه آزمایش اوست. هر روز مورد یک آزمایش جدید قرار میگیرد تا معلوم شود او نیروی خود را صرف چهکاری میکند.
قرآن در چندین آیه با زبانهای مختلف میفرماید اصلاً خلقت آدمیزاد برای همین بود؛ الَّذِی خَلَقَ الْمَوْتَ وَالْحَیَاةَ لِیَبْلُوَکُمْ أیُّکُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا.[3] کل مرگ و زندگی این عالم برای آزمایش است و نتیجه آن بعد از این عالم شروع میشود. وقتی انسان به آن عالم میرود میگوید یَا لَیْتَنِی قَدَّمْتُ لِحَیَاتِی؛[4] کاش برای زندگی فکری کرده بودم! این یعنی هزار سال زندگی دنیا مرگ تدریجی بود نه زندگی. حالا میفهمم زندگی چیست.
به نظرم همه شما با عبارتهای عربی این اندازه آشنا باشید که بفهمید یَا لَیْتَنِی قَدَّمْتُ لِحَیَاتِی یعنی ایکاش من برای زندگیام پیش فرستاده بودم، ایکاش برای حیات خودم فکری کرده بودم. از اشتباههای ما این است که آن زندگی ابدی را مرگ، و این زندگی چندروزه را که یک مرگ تدریجی است حیات مینامیم. فکر میکنیم الآن زنده هستیم و وقتی میمیریم همه چیز تمام میشود. قرآن نقطه مقابل این را میگوید؛ قرآن میفرماید زندگی چندروزه این دنیا مرگ تدریجی است. شما وقتی از این دنیا رفتید در عالم ابدی متولد میشوید و زندگی شما تازه شروع میشود. شما را به اینجا آوردهاند که برای آنجا نفع بینهایت تهیه و خود را از ضررهای بینهایت حفظ کنید.
من در بین عرایضم گفتم که تنها دین است که این راه بینهایت را به ما نشان میدهد. هیچ برنامه علمیای، اعم از علوم انسانی، علوم پایه، علوم تجربی و... چنین راهی را به ما نشان نمیدهد. تنها اعتقاد دینی است که به ما میگوید چنین عالمی هست و رفتار شما آن ثواب و نفع را میسازد و درختانی است که میکارید در بهشت برای شما سبز میشود.
اگر اینگونه شد آیا ما در این عالم، اول برای خودمان و بعد برای خدمت به دیگران چیزی بهتر از دین سراغ داریم؟! اگر دین را بشناسیم میتوانیم یاد بگیریم که چه کنیم هر لحظه از عمرمان نفع بینهایت داشته باشد. چه چیزی میتواند از این مفیدتر باشد؟! مگر اینکه برای حفظ دین خود، خانواده و جامعهمان به یکی از این علوم احتیاج داشته باشیم که دراینصورت آن علم، مقدمه شناخت دین میشود. برای اینکه عزت اسلامی حفظ شود و اسلام در دنیا زنده بماند ما باید از کفار بینیاز شویم. باید آن درس را بخوانیم تا از کفار بینیاز شویم و دینمان حفظ شود. آنوقت است که علمی هم که میآموزیم رنگ و ارزش دین پیدا میکند؛ برای اینکه به دستور دین و مطابق خواست خدا عمل میکنیم.
اما آنجا که برای شکم کار میکنیم نتیجهاش هم معلوم است که چه خواهد بود. فکر میکنم شما هم قبول داشته باشید که در بین مردم ما کسانی پیدا میشوند که ده-بیست سال درس میخوانند، دانشگاه میروند و لیسانس، فوقلیسانس، دکتری و فوق تخصص میگیرند، فقط برای اینکه آبرویی پیدا کنند، خانهای بسازند، اتومبیل شیک، همسر خوب و زندگی خوب داشته باشند. آیا میتوان ادعا کرد که چنین کسانی وجود ندارند یا تعدادشان خیلی کم است؟! اما چند درصد هستند که از روز اول که به تکلیف میرسند فکر این هستند که چه کنند که هر کارشان نفع بینهایت داشته باشد؟! چند نفر سراغ دارید که اینگونه باشند؟! ما اگر خیلی هم که متدین باشیم و نماز اول وقت بخوانیم، میگوییم اگر نماز را اول وقت بخوانید روزیتان فراوان میشود. تازه نماز را هم برای شکممان میخوانیم!
چه چیزی باعث میشود که ما آن ارزش واقعی را پیدا کنیم و از این ارزشهای کمرنگ و بیرنگ و بیرمق بگذریم؟! زمانی که دین را بهدرستی بشناسیم. خدا قرآن را نازل کرده و پیغمبر و ائمهصلواتاللهعلیهماجمعین را فرستاده برای اینکه ما دین را بهدرستی بشناسیم و از لحظهلحظه عمرمان استفاده بینهایت کنیم؛ اما ما اصلاً غافل هستیم. جایی هم که دین هست تازه بهصورت حاشیه کمرنگی از آدابورسوم و در قالب هفتهخانه و روضهخوانی ظاهر میشود. ماه رمضان را هم با آدابورسوم ملی و مذهبی برگزار میکنیم، بعد هم میگوییم انشاءالله ثواب هم دارد.
برخورد ما با مسائل و امور اینگونه است که در آنچه فایده بینهایت دارد مسامحه میکنیم و در آنچه فایدهاش محدود است بیست سال زحمت میکشیم. بعد از دبیرستان به دانشگاه میرویم، تخصص و فوق تخصص را میگیریم، اینوآن را میبینیم و التماس میکنیم تا شغلی پیدا کنیم که ماهی دهمیلیون درآمد داشته باشیم برای اینکه زندگیمان آبورنگی پیدا کند. درنهایت هم نتیجهاش به شکم، مافوق شکم و مادون شکم میرسد. آیا فایده عمر ما همین بود؟!
انبیا آمدند تا ما را بیدار کنند. بعد از انبیا هم ائمه معصومینصلواتاللهعلیهماجمعین و بعد از آنان علمایی که شاگردان واقعی مکتب آنها بودند این وظیفه را به عهده دارند. در طول این هزار و چهارصد سال علمای بسیاری بودهاند که ما حتی اسم آنها را هم بهدرستی نمیدانیم و معلوم نیست اسم چند نفر از علمای برجسته را بلد باشیم؛ اما خدا به ما لطف کرد و نمونهای عینی از این علما را چند دهه، جلوی چشم ما گذاشت تا زندگی، اخلاص، فداکاری، شجاعت و دوراندیشی او را ببینیم. دیگر حجت بر تمام است و ما میدانیم که راه دین را چگونه و از چه کسانی باید آموخت.
درباره هرکس شک داشته باشیم، فکر نمیکنم هیچ آدم عاقلی درباره امامرضواناللهعلیه شک کند. ایشان اگر به دنبال زندگی مادی بود برایش خیلی راحتتر فراهم میشد. وقتی یک لیوان آب برایش میگذاشتند اگر با نیمی از آن، رفع تشنگی میکرد، روی لیوان، کاغذ میگذاشت تا آب باقیمانده دور ریخته و اسراف نشود. دوباره که تشنه میشد با آن رفع تشنگی میکرد.
زمانی که عراق عذر ایشان را خواست، ایشان به فرودگاه کویت آمدند. کویت هم اجازه نداد از فرودگاه خارج شود. برای تنها جایی که میتوانستند بلیط تهیه کنند پاریس بود. رفتند وضو بگیرند. همراه ایشان شیر آب را باز کرده بود و داشت وضو میگرفت. امام فرمود شیر آب را ببند، اسراف میشود! در کشوری که ایشان را راه نداده بودند فکر این نبود که آنها دشمن هستند و باید به آنها ضربه بزنیم؛ میفرمود آب اسراف نشود، به اندازه وضو آب مصرف کن! شیر آب را بیهوده باز نگذار! در خانه هم همینگونه بود. چنین کسی آیا دنبال مقام دنیا و پول بود؟!
سعی کنیم اول این سخن قرآن را باور کنیم که میفرماید کسانی که از خدا اطاعت کنند برای همیشه خلود در بهشت دارند و به زندگی بینهایت و در کمال آسایش و لذت میرسند. نگوییم جزو داستانهای آموزنده است، شاید هم درست باشد. ببینیم ما که ادعا میکنیم به معاد معتقد هستیم، آیا واقعاً چنین اعتقادی داریم یا فقط اسم آن را میبریم و میگوییم معاد روز قیامت هم یکی از اصول دین است اما در مقام عمل میگوییم برو زندگیات را بکن؟!
اول سعی کنیم اموری را که دین جدی گرفته، بهخصوص این سه اصل مربوط به دین یعنی اصول دین و دو اصل مربوط به مذهب شیعه را جدی بگیریم. بعد هم سعی کنیم نیروی خود را صرف افزایش اینها کنیم؛ بهتر بفهمیم و بهتر عمل کنیم. در درجه سوم سعی کنیم اینها را به دیگران هدیه دهیم تا دیگران هم دین را بهتر یاد بگیرند و بهتر عمل کنند. خدا وعده داده که روزی خواهد آمد که همه جهان تحت حکومت چنین دینی قرار خواهد گرفت لِیُظْهِرَهُ عَلَى الدِّینِ کُلِّهِ وَلَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ.[5]
از خداوند متعال درخواست میکنیم که ظهور ولیعصرارواحنافداه را نزدیک فرماید؛ همه ما را از خدمتگزاران و یاران آن حضرت محسوب فرماید و ما را مشمول دعاهای آن حضرت قرار دهد تا از آلودگیها، پستیها و دلبستگی به چیزهای پست نجات پیدا کنیم.
همه شما را به خدا میسپارم. انشاءالله در پناه امامزمانارواحنافداه از همه آفات و بلیات محفوظ باشید و این لقب افتخارآمیز بسیجی را برای خودتان حفظ کنید و سعی کنید به آن تحقق عینی ببخشید. روح بسیجی بودن هم اخلاص برای رضای خداست.
وَالسَّلَامُ عَلَیْکُمْ وَرَحْمَةُاللهِ