بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيم
الْحَمْدُ للهِ رَبِّ العَالَمِین والصَّلوةُ والسَّلامُ عَلَی سَیِّدِالأنْبِیَاءِ وَالمـُرْسَلِین حَبِیبِ إِلهِ الْعَالَمین أَبِیالْقَاسِمِ مُحَمَّد وَعَلَی آلِهِ الطَّیِّبِینَ الطَّاهِرِینَ المـَعْصُومِین
أللَّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الحُجَّةِ بْنِ الْحَسَن صَلَوَاتُکَ عَلَیهِ وَعَلَی آبَائِهِ فِی هَذِهِ السَّاعَةِ وَفِی کُلِّ سَاعَةٍ وَلِیًا وَحَافِظاً وَقَائِداً وَنَاصِراً وَدَلِیلاً وَعَیْنَا حَتَّی تُسْکِنَهُ أرْضَکَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فِیهَا طَوِیلاً
تقدیم به روح ملکوتی امام راحلرضواناللهعلیه و شهدای والامقام اسلام صلواتی اهدا میکنیم.
تشریففرمایی خواهران ارجمند و برادران عزیز را به این مؤسسه که خانه خودشان است خوشآمد عرض میکنم و به عنوان یک خادم برای این مؤسسه، خدا را شکر میکنم که توفیق عنایت فرمود که لحظاتی را در این جمع نورانی، به یاد خدا و به یاد اولیای خدا بگذرانیم، باشد که انشاءالله مشمول عنایت الهی و دعاهای حضرت بقیةالله الأعظمارواحنافداه قرار بگیریم.
رسالت اصلی بنده برای حضور در اینجا همین تشکر است اما برای اینکه بههرحال چند دقیقهای وقت شما عزیزان را بگیرم، یک مطلبی که شاید شما بسیار بهتر از من هم میدانید را بازگو میکنم. بازگو کردن دانستهها هم بیفایده نیست؛ با بازگو کردن دانستهها، انسان به دانستههایش بیشتر توجه پیدا میکند و از آنها بیشتر بهره میگیرد.
در این عالم کرانناپیدایی که وسعتش هر روز بیشتر کشف میشود و فاصلههای کیهانی به بیش از میلیونها سال نوری میرسد که اینها گفتنش آسان است، چند کلمه است که میگوییم اما یک تصور روشنی هم در ذهنمان نمیتوانیم داشته باشیم که یک میلیون سال نوری یعنی چه؟! میگویند فاصله ما تا خورشید حدود هشت دقیقه است؛ یعنی از آن وقتی که خورشید طلوع میکند تا نور آن به ما میرسد هشت دقیقه طول میکشد. حالا اگر این هشت دقیقه، یک روز باشد، بیستوچهار ساعت باشد، فاصلهاش باید چند برابر باشد؟! اگر این مدت، یک هفته باشد، یک ماه شود، یک سال طول بکشد؛ یعنی نوری از جایی تابیده، بعد از یک سال به ما برسد. نور خورشید بعد از هشت دقیقه به ما میرسد. اگر فاصله آنقدر زیاد شود که یک سال طول بکشد تا نوری که از جایی میتابد به ما برسد، آن وقت میگویند بین آن جسم با ما یک سال نوری فاصله هست.
امروز ثابت شده که پهنه گیتی به قدری گسترده است که ممکن است یک کرهای یک میلیون سال پیش منفجر شده و از بین رفته باشد و تازه ما نورش را میبینیم! نوری که یک میلیون سال پیش از آن تابیده، حالا به ما رسیده است! نور، یک میلیون سال از آنجا حرکت کرده، آمده تا به ما رسیده است؛ یعنی ثانیهای سیصد هزار کیلومتر! یک چنین جهان به این وسعت و عظمتی که فکر نمیکنم ذهن هیچ انسانی قدرت تصور سادهاش را داشته باشد، در این عالم عظیم که کره زمین ما در مقابل این، یک نخود حساب میشود، در این کره، موجودی به نام انسان وجود دارد که میتواند محاسبه کند که یک میلیون سال پیشتر نوری تابیده و حالا امروز به ما رسیده است. علم او به اینجا رسیده که میتواند از یک میلیون سال پیشتر را ثابت کند که نور چقدر از آنجا تابیده و چقدر طول کشیده تا به اینجا رسیده است و عالم چه وسعتی دارد.
خدا میفرماید من این انسان را با یک هدفی آفریدهام. در این جهان پهناور، روی این نخودِ کره زمین، اینجاست که لیاقت این را دارد که یک موجودی با این شعور و با این اراده به وجود بیاید. جای دیگری چنین زمینهای را ندارد. همه این عالم با این عظمت باید باشد تا یک گوشهاش، روی یک نخودی به نام کره زمین، یک موجودی به نام انسان به وجود بیاید؛ إِنِّي جَاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً.[1]
هدفی که از خلقت این انسان بوده که با موجودات دیگر تفاوت دارد، حتی با فرشتگان، این است که اراده الهی بر این تعلق گرفته که یک موجودی با اختیار خودش پیش برود؛ یعنی راه او دوسویه باشد و خودش انتخاب کند که کدام راه را میخواهد برود؛ إِنَّا هَدَيْنَاهُ السَّبِيلَ إِمَّا شَاكِرًا وَإِمَّا كَفُورًا؛[2] فَمَنْ شَاءَ فَلْيُؤْمِنْ وَمَنْ شَاءَ فَلْيَكْفُرْ.[3] هیچ موجود دیگری اینگونه نیست. البته جن هم کمیابیش همینگونه است. این را هم از قرآن فهمیدهایم. عمده بیتالغزل خلقت، انسان است و امتیاز این انسان به این است که خودش مسیرش را انتخاب میکند. میخواهد خدایی شود یا شیطانی؟! هر کدام را که بخواهد راه باز است.
اراده الهی بر این بوده که رحمتش را به بندگان برساند. الحمدلله همه شما اهل فضل هستید و میدانید که هدف اصلی رحمت است و چون لازمه رحمت این است که انتخاب وجود داشته باشد و دو راه باشد، سقوط میشود هدف بالعَرَض. رسیدن به جهنم هدف بالذات نیست. هدف این است که انسان به بهشت برود و به قرب الهی برسد اما چون انسان دو راهه و دوسویه است لذا باید جهنمی هم باشد؛ اما آن میشود مطلوبِ بالعرض. مطلوبِ بالذات رحمت است؛ سَبَقَتْ رَحْمَتُهُ غَضَبَه؛[4] كَتَبَ رَبُّكُمْ عَلَىٰ نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ.[5]
برای اینکه زمینه رشد و تکامل انسانها بیشتر فراهم شود، خدا به انسان هم عقل داده و هم کمبود عقلش را با وحی جبران فرموده است. تا اینجا انسان میتواند تصویری از نظام خلقت داشته باشد که این عالم کرانناپیدا خلق شده که یک نخودی به نام کره زمین، یک جایگاه خاصی داشته باشد و روی این نخود، یک موجودی، خلیفه خدا، آفریده شود که ویژگیاش این است که با اختیار خودش حرکت کند؛ اما آیا عقل در همه یکسان و یک جور فعال است؟! الحمدلله همه ما عاقل هستیم اما بسیاری از جاها میبینیم عقلمان درست قد نمیدهد و اشتباه میکنیم. کسانی که عاقلتر باشند، تحصیلات بیشتری داشته باشند و بیشتر تمرین تعقل کرده باشند کمتر به دام مغالطه میافتند. این ورزشهای فکری و معقول و منطق و بحثهای معرفتشناسی و امثال اینها برای همین است که عقل انسان ورزیده شود و کمتر خطا کند اما بههرحال عموم مردم در معرض خطای عقلی هستند و عقلشان هم گاهی اشتباهی میفهمد؛ به همان دلیلی که عقل انسان در ابتدا ضعیف است و کمکم در اثر رشد، قویتر میشود و بهتر درک میکند.
در مورد وحی چطور؟! در مورد وحی هم که به همه ما که مستقیماً وحی نمیشود. به پیغمبر وحی میشد و با واسطهای که گاهی چهل، پنجاه واسطه میخورد تا به پیغمبر میرسد، کلامی از پیغمبر و امام نقل میشود که ما باید از آن، محتوای وحی را کشف کنیم. آیا همه در فهم وحی یکسان هستیم؟! اکثریت مردم معنای وحی را، معنای قرآن را نمیفهمند. گاهی هم اگر ترجمه تحتاللفظیاش را بفهمند، حقیقت معنایش را درست درک نمیکنند. ما خودمان تجربه داریم؛ بعد از سی - چهل سال درس خواندن، آخر میبینیم معنای بعضی آیات برای ما درست روشن نیست. پس چه باید کرد؟! خدا که این عالم را خلق کرده که این انسانی که موجود مختار است، خودش باید راهش را بشناسد و انتخاب کند، چطور راه صحیح را بشناسد؟! چه کار باید کرد؟!
اراده الهی بر این تعلق گرفته است که در میان انسانها، بعضی انسانها برجستهتر شوند و به دیگران کمک کنند. برای فهم وحی هم کسانی قدرت بیشتری پیدا کنند و به دیگران منتقل کنند؛ یعنی نظام تعلیم و تربیت در عالم وجود داشته باشد. اینگونه نیست که همه انسانها از اولی که خلق میشوند، هم عقلشان درست بفهمد و هم مطالب وحی را درست بدانند بلکه باید بهتدریج باشد. بهتدریج یعنی چه؟ یعنی از دیگران باید یاد بگیرند و دیگران باید کمک کنند؛ یعنی خداوند متعال زائد بر اصل خلافت که استعداد خلافتاللهی را برای انسان قرار داده، یک افتخار دیگری هم برای انسانهای ممتاز قرار داده و آن اینکه جانشین خدا در هدایت دیگران هستند؛ اول خودشان عقلشان تکامل پیدا میکند و بهتر میفهمند، از مضامین وحی بیشتر استفاده میکنند، معنای کلام پیغمبر و ائمه معصومینصلواتاللهعلیهماجمعین را بیشتر درک میکنند. بعد هم کمک میکنند که دیگران بهتر بفهمند.
آیا این مطلب خیلی احتیاج به استدلال دارد؟! یا نه، همه ما میدانیم که اینگونه است دیگر؟! آدمیزاد یعنی همین دیگر. نظام آفرینش انسان همین است؛ اول بچه است. کمکم معلم به او کمک میکند چیز یاد بگیرد. آنچه معلم به انسان میآموزد در ابتدا خواندن و نوشتن و این حرفهاست. بعد کمکم به مسائل پیچیده میرسد، مسائلی که خود تصور موضوع و محمولش سخت است؛ اما اراده الهی بر این است.
خدا برای اینگونه کسانی که در هدایت دیگران واسطه شوند، یک افتخار بزرگتری قرار داده است. همه انسانها این افتخار را دارند که استعداد خلافتاللهی دارند. این یک امر استعدادی است اما برای کسانی که خودشان هدایت شدهاند و دیگران را هدایت میکنند یک افتخار مضاعفی هست.
این حاصلِ نقش معلم در جامعه اسلامی است. در جامعه اسلامی معلم جانشین خدا برای راهنمایی دیگران است. آن کاری که خدا مستقیماً برای انبیا میکند، اینها با وساطت انبیا برای دیگران انجام میدهند؛ اول وحی را از انبیا دریافت میکنند، بعد محتوای وحیای که از انبیا دریافت کردهاند و بیانات انبیا را به دیگران میرسانند.
آیا شما در عالم آفرینش – دقت بفرمایید که میگویم در عالم آفرینش! - آیا شما در عالم آفرینش پستی از این مهمتر سراغ دارید که انسان جانشین خدا برای هدایت انسانهای دیگر شود؟! دیگر از این بالاتر هم چیزی میشود؟!
این است که پیغمبر اکرمصلیاللهعلیهوآله هنگامی که امیرالمؤمنینسلاماللهعلیه را به سمت یمن میفرستادند، همین یمنی که امروز دچار آشوب و شلوغی است، در صدر اسلام نیز یک اغتشاشی در یمن اتفاق افتاده بود و پیغمبر اکرم امیرالمؤمنین را با یک گروهی از مسلمانان به آنجا فرستادند که آنجا را آرام کنند و نظم برقرار شود. حضرت وقتی میخواستند علیعلیهالسلام را به یمن بفرستند به ایشان فرمودند: «یا عَلِيُّ! لَأَن يَهدِيَ اللّهُ عَلى يَدَيكَ رَجُلاً خَيرٌ لَكَ مِمّا طَلَعَت عَلَيهِ الشَّمسُ»؛[6] اگر یک کاری کنی که یک نفر به دست تو هدایت شود؛ لَأَن يَهدِيَ اللّهُ عَلى يَدَيكَ رَجُلاً؛ یعنی اگر خدا به دست تو و به وسیله تو، یک نفر را هدایت کند. هدایت اصلی برای خداست: إِنَّكَ لَا تَهْدِي مَنْ أَحْبَبْتَ وَلَٰكِنَّ اللَّهَ يَهْدِي مَنْ يَشَاءُ؛[7] اما انسانها میتوانند اسباب و ابزار شوند برای اینکه هدایت الهی تحقق پیدا کند.
پیغمبر اکرمصلیاللهعلیهوآله به علیعلیهالسلام میفرمایند: «در این سفری که به یمن میروی اگر یک کاری کنی که یک نفر به دست تو هدایت شود برای تو از آنچه خورشید بر آن تابیده است بهتر است.» خورشید بر چه چیزهایی میتابد؟! بر خشکیها، دریاها، معادن، طلاها، نقرهها و الماسها. همه ثروتهایی که هست خورشید به آن میتابد و بلکه اصلاً این ثروتها در اثر تابش خورشید تحقق پیدا میکند. تحقق معادن هم در گرو تابش خورشید است.
فرض کنید همه این ثروتها را به دست شما بدهند. حالا شما معدن یکی از این جزایر نفتخیز را حساب کنید که چقدر ثروت دارد و علیعلیهالسلام اگر بخواهد این ثروت را در راه خدا انفاق کند، چقدر ثواب میبرد؟! درآمد یک معدن نفت! آن وقت کل معادن عالم، تا معادن طلا و الماس و اورانیومش، همه اینها برای تو باشد و اینها را در یک کفه ترازو بگذار! یک کفه ترازو هم اینکه یک نفر را هدایت کنی. ارزش اینکه یک نفر را هدایت کنی، بر کل ثروتهایی که در عالم هست و خورشید به آن میتابد ترجیح دارد.
پیغمبرصلیاللهعلیهوآله نه مبالغه میکردند و نه با علیعلیهالسلام شوخی میکردند. این یک حقیقت است. چون این خاک است، سنگ است، حالا طلا است، حالا چه میشود؟! همه ارزشها برای این است که فهمی باشد، شعوری باشد، ارادهای باشد، تقربی به خدا باشد. کسی از یک مرحله پستِ آلودگی که از اولش یک قطره آب پلیدی است ترقی کند و به جایی برسد که جانشین خدا شود، ارزشها برای اینهاست وگرنه سنگ و کوه و اینها چه فایده دارد؟! این همه کرات آسمان هست. حالا کره مریخ برای تو؛ آن را چه کار میکنی؟! اما اگر تو یک نفر را هدایت کنی، آنقدر برای تو ارزش دارد و پیش خدا مقام پیدا میکنی که ارزشش از همه اینها بیشتر است.
آیا این به علیعلیهالسلام اختصاص داشت یا نه، این ارزش برای اصل هدایت است، حالا هر کسی که باشد؟! البته ما هم هر چه بتوانیم کسی را هدایت کنیم، به برکت کلام علیعلیهالسلام و فرزندان ایشان است. همه ما ریزهخوار خوان نعمت این بزرگان هستیم. به اندازهای که مورچهها از تهمانده سفره استفاده میکنند، ما هم همین اندازهها از سفره اهلبیتصلواتاللهعليهماجمعين استفاده میکنیم؛ اما همین که استفاده میکنیم، ارزشش از همه عالم بیشتر است؛ اگر قدر آن را بدانیم، اگر از آن درست استفاده کنیم، اگر آن را درست به دیگران منتقل کنیم و سعی کنیم هدایت شوند و به راه بیایند. بگردیم راه آن را پیدا کنیم؛ با یک جوان چه کنیم و چگونه برخورد کنیم که بتوانیم فکر او را عوض کنیم و او را به مسیر صحیح هدایت کنیم و سعی کنیم از انحرافات دور شود؟!
اصلیترین راه این است که مطالب صحیح در دسترس دیگران قرار بگیرد و شبهههای انحرافی پاسخ داده شود. الحمدلله ما در عصری زندگی میکنیم که چنین نمونههایی وجود داشته است و ما میتوانیم از آنها یاد بگیریم. یکی از برجستهترینشان مرحوم استاد شهید علامه مطهریرضواناللهعلیه هستند. آن قلم و کاغذی که ایشان با آن قلم روی آن کاغذ مینوشتند قلم و کاغذی بود که از بازار که میخریدند باید یک مبلغ کمی پول خرج میکردند. حتی وقتی که نوشته میشد، دیگر کسی نمیخرید؛ اما میدانید که برای هر سطری که ایشان نوشتند، برای هر مقالهای که نوشتند، برای هر کتابی که نوشتند، خدا چقدر برای اجر و پاداش تعیین کرد؟! اجر و پاداشی که خَيرٌ لَكَ مِمّا طَلَعَت عَلَيهِ الشَّمسُ! برای اینکه ایشان خودشان را وقف راه خدا کردند. اینکه بندگان خدا چه احتیاج دارند و برای هدایتشان چه چیزهایی را باید در اختیارشان گذاشت، آنها را شناسایی میکردند، به قلم در میآوردند و سعی میکردند با بیانی، با قلمی و با نگارشی عَرضه کند که بفهمند و از آن استفاده کنند.
ما کمتر کسی را داریم که بتوانیم او را با مرحوم آقای مطهری مقایسه کنیم و بگوییم برکات وجودش به اندازه ایشان است. تازه، همه اینها در حالی بود که عمر ایشان به شصت سال هم نرسید. درست در زمانی که دوره شکوفایی علمی ایشان بود و باید از دستاوردهای علمی ایشان بیشترین بهره را میبردیم دشمنان، ایشان را شناختند و از ما گرفتند.
ما یک وظیفهای داریم که اولاً از زحماتی که ایشان کشیدهاند، تحقیقاتی که کردهاند و مطالبی که تبیین کردهاند خوب استفاده کنیم. این سادهترین کاری است که عقل انسان و وظیفه شرعی او ایجاب میکند؛ خب نعمتی است که خدا در اختیار ما قرار داده و راه هدایت را به روی ما باز کرده است. این را برویم درست یاد بگیریم، بخوانیم، مطالعه کنیم، بفهمیم و بحث کنیم. این قدم اول است.
قدم دوم این است که این را به دیگران منتقل کنیم تا ما هم در این هدایت شریک باشیم. معلم، خوب یاد بگیرد. بعد آن را با زبان سادهتری، در حد فهم متعلم، حالا در سطوح مختلف، از دبستانی، دبیرستانی، دانشگاهی، به آنها منتقل کند تا آنها بفهمند و استفاده کنند. این قدم دوم.
اما به اینجا خاتمه پیدا نمیکند. قدم سوم این است که راه ایشان را ادامه دهیم. راه، پایان نیافته است. ایشان هم چند قدم در این راه برداشتند. این راه همچنان به سوی بینهایت ادامه دارد. باید سعی کنیم مسائلی که حل نشده، تبیین نشده، شبهاتی که نو به نو مطرح میشود، در سایتها، در روزنامهها، در کتابها، لابهلای رمانها، تئاترها، فیلمها، به جوانهای ما تزریق میشود، اینها را بشناسیم، پاسخش را یاد بگیریم، مقابلهبهمثل کنیم، بتوانیم با اینها مبارزه کنیم، از اینکه افکار انحرافی در جوانهای ما رسوخ پیدا کند جلوگیری کنیم و مطالبی بر مطالب ایشان بیفزاییم.
این رسالتی است که بر دوش ماست؛ اول هم به عنوان اینکه ما انسان هستیم و خداوند متعال ما را برای همین کارها آفریده است، برای اینکه خلیفةالله شویم. البته خلافت مراتبی دارد. مرتبه حقیقی خلافت مخصوص حضرات معصومینصلواتاللهعلیهماجمعین است: خُلَفَاء اللهِ فِي أَرْضِهِ؛ اما مراتب نازلهاش به دیگران هم منتقل میشود؛ لااقل خُلَفَاء الْخُلَفَاءِ.
حدیث معروفی از پیغمبر اکرمصلیاللهعلیهوآله هست که شیعه و سنی نقل کردهاند که حضرت فرمودند: رَحِمَ اللَّهُ خُلَفَائِي! باز فرمودند: رَحِمَ اللَّهُ خُلَفَائِي! بار سوم فرمودند: رَحِمَ اللَّهُ خُلَفَائِي! حضرت این جمله را سه مرتبه تکرار فرمودند و دعا کردند تا جانشینان ما مورد رحمت قرار بگیرند. اصحاب فهمیدند که این یک عنوان خاصی است که حضرت این را سه مرتبه تکرار میفرمایند. این بود که عرض کردند: «یا رسولالله! مگر ما خلفای شما نیستیم؟!» یعنی شما که از دنیا رفتید، ما مطالب شما را منتقل میکنیم، پس ما خلفای شما هستیم. حضرت فرمودند: «نه، شما اصحاب من هستید. خلفای من در آخرالزمان میآیند؛ آنها کسانی هستند که نوشتههایی که بر روی کاغذ نوشته شده را میخوانند، از آنها هدایت میشوند و دست دیگران را میگیرند که آنها را هدایت کنند.»
پیغمبر اکرمصلیاللهعلیهوآله ۱۴۰۰ سال پیشتر برای شما دعا فرموده و این لقب را به شما دادهاند؛ اگر قدر این لقب را بدانیم و از آن درست استفاده کنیم که ما خلفای پیغمبر هستیم؛ یعنی یک مرتبهای از رسالت پیغمبر به دست شما در جامعهای پیاده میشود.
پیغمبر اکرمصلیاللهعلیهوآله بیاناتش را فرمودند و در کتابها نوشته شد. اگر کسانی اینها را یاد نگیرند و بازگو نکنند و به دیگران یاد ندهند در همان کتابها میمانَد. چه وقت این هدایت پیغمبر عمومیت پیدا میکند، میلیونها انسان را در سراسر جهان بیدار میکند و مورد استفاده قرار میدهند؟! آن وقتی که کسانی باشند که اینها را تبیین کنند، بنویسند، بگویند، تدریس کنند، سر کلاس، جاهای دیگری، به صورتهای دیگر؛ حتی با زبان هنر، هنر مشروع و مقبولی که بتواند آن حقایق را تبیین کند. همه اینها مطلوب است.
پس ما قدر خودمان را بدانیم. خداوند متعال برای ما شرایطی فراهم کرده که این شرایط در این عالم خلقت برای هیچ موجود دیگری به این اندازه فراهم نشده است. زمینه رشدی برای ما فراهم کرده که برای فرشتگان هم فراهم نشده است. فرشتگان در قیامت خادم مؤمنین هستند. به استقبال مؤمنین میآیند و میگویند: «سَلَامٌ عَلَيْكُمْ طِبْتُمْ فَادْخُلُوهَا خَالِدِينَ!»[8]
فرشتگان برای خدمتگزاری و برای تعارف و احترام میآیند به شرط اینکه موقعیت خودمان را بدانیم و بشناسیم و از راه صحیحی استفاده کنیم و وظیفه خودمان را درست انجام دهیم. امیدواریم که خداوند متعال به برکت اولیایش، مخصوصاً به برکت حضرت زهراسلاماللهعلیها و به برکت تربیتشدگان مکتب اهلبیتصلواتاللهعليهماجمعين به ما هم توفیق بدهد که اولاً راه صحیح را درست بشناسیم، از میراث انبیا و معصومین درست استفاده کنیم؛ بعد به دیگران منتقل کنیم و درنهایت خدا به ما توفیق بدهد که چیزی بر آنها بیفزاییم.
وَفَّقَنَا اللَّهُ وَإِيَّاكُمْ
وَالسَّلَامُ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَةُ اللَّهِ
[1]. بقره، 30.
[2]. انسان، 3.
[3]. کهف، 29.
[4]. مصباح المتهجد، ج 1، ص 696.
[5]. انعام، 54.
[6]. كنز العمال، ج 13، ص 107.
[7]. قصص، 56.