بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيم
الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ وَصَلَّى اللَّهُ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطَّاهِرِينَ
أللَّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الحُجَّه بْنِ الْحَسَن صَلَوَاتُکَ عَلَیهِ وَعَلَی آبَائِهِ فِی هَذِهِ السَّاعَه وَفِی کُلِّ سَاعَه وَلِیًا وَحَافِظاً وَقَائِداً وَنَاصِراً وَدَلِیلاً وَعَیْنَا حَتَّی تُسْکِنَهُ أرْضَکَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فِیهَا طَوِیلاً
تقدیم به روح ملکوتی امام راحل و شهدای والامقام اسلام صلواتی اهدا بفرمایید.
خداوند متعال را شکر میکنم که توفیق عنایت فرمود در این محفل نورانی که از یک طرف به نام قرآن کریم مزیّن است و همین برای شرف آن کافی است و از طرفی با حضور علما و طلاب علوم دینی و خواهران و برادرانی که به سربازی وجود مقدس ولی عصرارواحنافداه مفتخر هستند مزیّن است شرکت کنم. برای بنده مایه سعادت و افتخار است که چند دقیقهای وقت شما عزیزان را بگیرم. امیدوارم خداوند متعال به ما توفیق بدهد که در این لحظات، سخنی را مایه گفتوگو قرار دهیم که موجب خشنودی قلب مقدس آقا امام زمانعجلاللهفرجهالشریف باشد.
به گمان بنده، اگر در این ساعت و در این استان، جایی باید مورد توجه وجود مقدس مولایمان صاحبالأمر و بقیةاللّه الأعظم قرار بگیرد همین محفل است.
ابتدا برای تبرّک و تیمّن، آیهای را تلاوت میکنم و سپس مقدارى درباره اهمیت قرآن کریم و عظمت نعمتی که خداوند متعال به ما مرحمت فرموده است چند جملهای صحبت میکنم. بعد هم با توجه به اینکه اینجا دارالقرآن است اندکی قرآن بخوانیم؛
أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّیْطَانِ الرَّجِیمِ * قَدْ جَاءَكُمْ مِنَ اللَّهِ نُورٌ وَكِتَابٌ مُبِينٌ * يَهْدِي بِهِ اللَّهُ مَنِ اتَّبَعَ رِضْوَانَهُ سُبُلَ السَّلَامِ وَيُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِهِ وَيَهْدِيهِمْ إِلَىٰ صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ.[1]
خودِ قرآن کریم در آیات متعددی و در موارد گوناگون، خودش را توصیف و معرفی میفرماید. از جمله مواردی که قرآن کریم خود را به بهترین وجه برای دیگران معرفی فرموده، همین آیه کریمه است؛ میفرماید: از طرف خدا، نور و کتابی آشکار به سوی شما آمد؛ قَدْ جَاءَكُمْ مِنَ اللَّهِ نُورٌ وَكِتَابٌ مُبِينٌ.
اولین وصفی که در این آیه ذکر میشود این است که این قرآن، نور است. دوم اینکه کتابی آشکار و روشن است. خاصیت سوم آن این است که يَهْدِي بِهِ اللَّهُ مَنِ اتَّبَعَ رِضْوَانَهُ سُبُلَ السَّلَامِ؛ اگر کسی تابع و جویای خشنودی خدا باشد؛ اتَّبَعَ رِضْوَانَهُ؛ یعنی درصدد باشد ببیند خشنودی خدا چگونه و کجا حاصل میشود، آنگاه این کتابِ نورانی که از سوی خدا برای هدایت انسانها آمده است چنین کسی را به راههای امن و سلامت هدایت میکند. يَهْدِي بِهِ اللَّهُ مَنِ اتَّبَعَ رِضْوَانَهُ سُبُلَ السَّلَامِ.
حالا وقت نیست که زیاد توضیح بدهم. اجمالاً چون خود قرآن میفرماید اگر کسی بخواهد از این کتاب استفاده کند و راههای امن و بیخطر را بیابد، شرط اولش این است که اتَّبَعَ رِضْوَانَهُ باشد؛ یعنی از ته دل، نیتش این باشد که ببیند چه کند تا خدا از او راضی باشد. اگر واقعاً نیتش چنین شد، آنوقت خدا هم بهوسیله این قرآن، او را هدایت میکند؛ اما اگر این شرط را نداشت، ضمانتی نکرده است. نهتنها همه از قرآن بهره نخواهند برد، بلکه برای برخی، مایه زیان بیشتر نیز خواهد شد! وَلَا يَزِيدُ الظَّالِمِينَ إِلَّا خَسَارًا![2] همین قرآنی که نور است و شفا و درمان دردهای بیدرمان انسانهاست، برای کسانی که شرایط لازم را نداشته باشند بر خسارت و زیانشان خواهد افزود؛ آنچنان را، آنچنانتر میکند؛ گمراهان را گمراهتر میسازد.
بنابراین خود قرآن، خودش را «نور» میداند. نور دیگر معرفی نمیخواهد؛ ما همهچیز را با نور میشناسیم. اگر نور نباشد و ظلمتِ محض باشد، چیزی شناخته نمیشود. خود نور را هم با چیز دیگری نباید شناخت. علاوه بر این، میفرماید «مبین» است؛ هم خودش آشکار است و هم آشکارکننده پنهانهاست، حقایق را روشن میکند و راههای امن را به کسانی نشان میدهد که دنبال رضایت خدا باشند.
ما خدا را بسیار شکر میکنیم که در زمان و عصر و کشوری زندگی میکنیم که قرآن، عزیز است و روزبهروز بر طالبان علوم قرآنی افزوده میشود. شاید کسانی که همسن من یا اندکی بیشتر یا کمتر باشند، زمانی را به خاطر بیاورند که قرآن در کشور ما- اینگونه تعبیر کنم- خیلی عزیز نبود؛ مردم قدرش را نمیدانستند؛ حافظان قرآن زیاد نبودند؛ دارالقرآنها زیاد نبود؛ حتی کسانی که روخوانی قرآن بلد باشند فراوان نبودند. خود بنده وقتی مدرسه میرفتم، در مدرسه ما از مدیر و معلمان، کسی که روخوانی قرآن بلد باشد وجود نداشت. ما گاهی که میخواستیم یک آیهای را بخوانیم و نمیتوانستیم، برای یاد گرفتن آن از یک معلم زرتشتی سؤال میکردیم. نمیدانستم حالا او از کجا روخوانی قرآن را یاد گرفته بود؟! امروز بحمداللّه میبینیم اطفال پنج، شش ساله، حافظ قرآن هستند. از افتخارات بزرگ جمهوری اسلامی ایران این است که قرآن در این کشور آنچنان عزیز شده و علاقهمندانش زیاد شدهاند که حتی اطفال شش،هفت ساله داریم که حافظ کل قرآن هستند. همینطور ازلحاظ تجوید و لحن و صوت و سایر علومی که مربوط به زیباخوانی قرآن میشود بحمداللّه محافل فراوان داریم، خوانندگان بسیار خوبی داریم که در سطح بینالمللی مطرح هستند و در مسابقات بینالمللی اول میشوند. اینها بسیار جای شکر دارد.
اما همه اینها یک ابزار و مقدمه است؛ فرض کنید ما جامعهای هستیم که یک بیمارستان ساختهایم که ساختمان بسیار زیبایی دارد، سقف منقّش دارد، تختهای مجهز دارد؛ اما آیا ساختمان بیمارستان برای معالجه امراض کافی است؟! یا بیمارستان اولاً احتیاج به پزشک دارد، احتیاج به کسانی که قدرت مداوای بیماران را داشته باشند، طب را خوب بدانند، علوم مختلف پزشکی را بلد باشند، مهارت در تشخیص بیماریها و معالجه داشته باشند؟!
ما الفاظ قرآن را حفظ میکنیم؛ مایه افتخار بزرگی هم هست. خیلی زیبا میخوانیم؛ آن هم افتخار بزرگی است. باید لبهای خوانندگان زیبای قرآن را بوسید و به آنها احترام گذاشت؛ اما همه اینها یک ابزار و مقدمه است. بخوانیم که چه بشود؟! آیا قرآن فقط برای این نازل شده است که - حالا ببخشید اگر تشبیه میکنم- مثل یک ترانه باشد که کسانی بخوانند و زمینهای باشد برای اینکه صوتشان را بیازمایند و آهنگهای خوبی روی آن به کار ببرند؟! همین؟! یا نه، قرآن نازل شده برای اینکه ما دردهایمان را با آن معالجه کنیم؛ دردهایی که درمانی جز قرآن ندارد؟!
الحمدللّه همه ما باورمان این است که قرآن چنین است و ما علاوه بر احترامی که برای جلد قرآن، خطوط قرآن و تذهیب قرآن قائل هستیم، علاوه بر احترامی که برای خوانندگان قرآن قائل هستیم، علاوه بر احترامی که برای تجوید قرآن و برای صوت و لحن آن قائل هستیم، علاوه بر اینها باید سعی کنیم مفاهیم قرآن را اول درست بفهمیم و بعد عمل کنیم؛ وگرنه همه اینها مثل قاب و قدحهایی است که در سفره بگذارند اما خالی؛ ظرفهای مُزیّن اما بیغذا. انسان هیچوقت سیر نمیشود. باید قرآن را فهمید، رموزش را درک کرد، کاربردش را در رفتارهای فردی و اجتماعی شناخت، تصمیم گرفت که انسان موبهمو درست عمل کند تا آن هدفی که از نزول قرآن بوده تحقق پیدا کند وگرنه ما خودمان را با اینها گول زدهایم!
مثال دیگری بزنم؛ بیماری است که پهلوی پزشک رفته، پول خرج کرده، به شهری رفته که پزشکان متخصص داشته، زحمت کشیده نسخه گرفته، دارویش را پیدا کرده، داروی گرانقیمتی بوده، همه زحمتها را کشیده است. حالا دارو را در یک ظرف زیبایی گذاشته روی طاقچهی اتاقش، روی میزش، تماشا میکند؛ آیا هیچوقت بهبود پیدا میکند؟! میگوید من چقدر پول خرج کردم تا این دارو را پیدا کردم؛ بسیار خب؛ اما دارو برای مصرف کردن است نه برای تماشا!
روایتی هست درباره اینکه قاریان و خوانندگان قرآن چند دسته هستند. چون مضمونش کمی تلخ است من مجلس را تلخ نمیکنم. بههرحال میفرماید چند دسته هستند که قرآن میخوانند. بعد حضرت میفرمایند: «خدا چنین قاریانی را زیاد نکند!» ولی یک دسته را معرفی میفرمایند که وقتی آیات قرآن را میخوانند اشک از دیدگانشان جاری میشود؛ آن جایی که آیات عذاب است دلهایشان میلرزد؛ آن جایی که آیات ثواب است امید رسیدن به آن ثوابها در دلشان زنده میشود. خود قرآن هم خودش را همینگونه معرفی فرموده است: كِتَابًا مُتَشَابِهًا مَثَانِيَ تَقْشَعِرُّ مِنْهُ جُلُودُ الَّذِينَ يَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ ثُمَّ تَلِينُ جُلُودُهُمْ وَقُلُوبُهُمْ إِلَىٰ ذِكْرِ اللَّهِ.[3]
محفل علم است و همه، تحصیلکردههای علوم دینی هستند؛ میدانید که اِقْشَعْرارٌ، تَقْشَعِرُّ یعنی چه؟! گاهی انسان در اثر یک حالت فوقالعاده که پیدا میکند، به سبب ارتباط روح و بدن، پوست بدن دوندون میشود و مو بر اندامش راست میشود. عرب این حالت را اقشعرار میگوید. قرآن میفرماید این کتابی که بر شما نازل شده، خاصیتش این است که مؤمنین وقتی آیات قرآن را میشنوند، ابتدا پوست بدنشان اینگونه میشود و مو بر اندامشان راست میشود. بعد آرامآرام بهواسطه توجه به خداوند متعال دلشان نرم میشود؛ ثُمَّ تَلِينُ جُلُودُهُمْ وَقُلُوبُهُمْ إِلَىٰ ذِكْرِ اللَّهِ.
در آیه دیگری میفرماید: إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ إِذَا ذُكِرَ اللَّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ وَإِذَا تُلِيَتْ عَلَيْهِمْ آيَاتُهُ زَادَتْهُمْ إِيمَانًا؛[4] مؤمن کسی است که وقتی ناگهان نام خدا برده میشود دلش میلرزد. تعبیر قرآن است: وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ. وَجَل یک حالت ترسی است که در اندام ظاهر میشود و بدن میلرزد. مؤمن وقتی در حالت غفلت باشد و سرش گرم امور دنیا باشد و ناگهان یاد خدا بشود و اسم خدا برده شود، یکباره دلش میلرزد؛ و وقتی آیات قرآن بر او تلاوت میشود زَادَتْهُمْ إِيمَانًا. هر آیهای که خوانده میشود، بر ایمانش افزوده میشود.
ما خودمان را بیازماییم؛ ببینیم آیا مؤمن هستیم؟! چقدر مؤمن هستیم؟! قرآن میفرماید: إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ.... «إِنَّمَا» برای حصر است؛ إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ إِذَا ذُكِرَ اللَّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ وَإِذَا تُلِيَتْ عَلَيْهِمْ آيَاتُهُ زَادَتْهُمْ إِيمَانًا وَعَلَىٰ رَبِّهِمْ يَتَوَكَّلُونَ. در عَلَىٰ رَبِّهِمْ هم جار و مجرور، مقدّم است و آن هم دلالت بر حصر میکند؛ تَقْدِیمُ مَا حَقُّهُ التَّأْخِیرُ مُفِیدٌ لِلْحَصْرِ.
من در این محفل به ذهنم آمد که خوب است یک مقدار قرآن بخوانیم. الحمدللّه تلاوت زیبای برادر عزیزمان را شنیدیم، دلهایمان نورانی شد و مشام جانمان معطّر شد. یک مقدار هم با صدای بنده قرآن را گوش کنید؛ أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّیْطَانِ الرَّجِیمِ * بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ * يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا عَدُوِّي وَعَدُوَّكُمْ أَوْلِيَاءَ تُلْقُونَ إِلَيْهِمْ بِالْمَوَدَّةِ وَقَدْ كَفَرُوا بِمَا جَاءَكُمْ مِنَ الْحَقِّ.[5]
الحمدللّه شما اهل علم هستید و احتیاج به ترجمه ندارید. شاید بعضی از برادران باشند که تحصیل نکرده باشند؛ اجازه بدهید یک ترجمه ساده از آیات بکنم. میفرماید: «ای مؤمنان!» انشاءالله ما مخاطب هستیم دیگر، انشاءالله که ما مؤمن هستیم؛ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا! فرض کنید شما در زمان پیغمبر اکرمصلیاللّهعلیهوآله بودید و در مسجد رسولاللّه حضور پیدا کردید و حضرت فرمودند: «آیاتی بر من نازل شده، بیایید برای شما بخوانم!» اولین وظیفه پیغمبر این بود که يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِهِ؛[6] پیامبر بود دیگر؛ آیاتی که بر او نازل میشد، اول باید برای مردم بخواند و تلاوت کند؛ بعد تبیین کند؛ يُعَلِّمُهُمُ؛ لِيُبَيِّنَ لَهُمْ.[7] وظیفه اول پیغمبر این بود که آیات را بخواند.
حالا چند دقیقه خودتان را در آن حالت، مجسّم کنید؛ فرض کنید ما در صدر اسلام بودیم و روزی در مسجد رفتیم و پیامبر اکرمصلیاللّهعلیهوآله آمدند و فرمودند این آیات بر من نازل شده است: يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا! معنایش چه بود؟! یعنی خداوند متعال دارد به وسیله پیامبرش با ما سخن میگوید. يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا! پیامی از طرف خدا آمده است؛ گوش کنید! آن پیام، چیست؟! لَا تَتَّخِذُوا عَدُوِّي وَعَدُوَّكُمْ أَوْلِيَاءَ؛ آن کسی که هم دشمن من است و هم دشمن شما، او را دوست خود قرار ندهید!
مسئله چیست؟! نماز بخوانید؛ چشم! روزه بگیرید؛ چشم! جهاد بروید؛ چشم! زکات بدهید؛ چشم! اما این یعنی چه؟! مسئله بسیار مهمتر از آنهاست. «آهای مسلمانان! با دشمن خدا دوستی نکنید!»
بعد میفرماید که دوستی کردن اینگونه است: تُلْقُونَ إِلَيْهِمْ بِالْمَوَدَّةِ وَقَدْ كَفَرُوا بِمَا جَاءَكُمْ مِنَ الْحَقِّ؛ شما با اینها نردِ دوستی میبازید در حالی که آنها منکِر آن حقی هستند که بر شما نازل شده است؛ نمیخواهند این اسلام رواج پیدا کند؛ دشمن دین شما هستند. آن وقت شما با اینها رابطه دوستی برقرار میکنید؟! تُلْقُونَ إِلَيْهِمْ بِالْمَوَدَّةِ وَقَدْ كَفَرُوا بِمَا جَاءَكُمْ مِنَ الْحَقِّ.
علامتش چیست؟! يُخْرِجُونَ الرَّسُولَ وَإِيَّاكُمْ أَنْ تُؤْمِنُوا بِاللَّهِ رَبِّكُمْ؛[8] اینها با شما و پیامبر چنین رفتاری کردند که به جرم ایمان به خدا و پیامبر، شما را آواره کردند. امروز فلسطینیها را به چه جرمى آواره میکنند؟! اگر یهودی بودند آیا آوارهشان میکردند؟! آیا جز این است که به جرم مسلمان بودن است؟! آمریکا میخواهد در این منطقه، حاکم باشد؛ میخواهد ابزاری در دست خودش داشته باشد؛ فلسطینیها نمیگذارند، چون مسلمان هستند. آن وقت شما با اینها دوستی میکنید؟!
به اصل آیه برگردم؛ لَا تَتَّخِذُوا عَدُوِّي وَعَدُوَّكُمْ أَوْلِيَاءَ تُلْقُونَ إِلَيْهِمْ بِالْمَوَدَّةِ وَقَدْ كَفَرُوا بِمَا جَاءَكُمْ مِنَ الْحَقِّ يُخْرِجُونَ الرَّسُولَ وَإِيَّاكُمْ أَنْ تُؤْمِنُوا بِاللَّهِ رَبِّكُمْ إِنْ كُنْتُمْ خَرَجْتُمْ جِهَادًا فِي سَبِيلِي وَابْتِغَاءَ مَرْضَاتِي؛ اگر راست میگویید که به خاطر خدا قیام کردید، جهاد کردید، طالب رضای او بودید و هستید، اگر راست میگویید، با دشمنان خدا دوستی نکنید! تُسِرُّونَ إِلَيْهِمْ بِالْمَوَدَّةِ وَأَنَا أَعْلَمُ بِمَا أَخْفَيْتُمْ وَمَا أَعْلَنْتُمْ؛ با آنها به صورت پنهانی رابطه دوستانه برقرار میکنید؛ خیال میکنید ما نمیدانیم؟! وَأَنَا أَعْلَمُ بِمَا أَخْفَيْتُمْ وَمَا أَعْلَنْتُمْ! محرمانه میروید مذاکره میکنید؛ خیال میکنید مؤمنین خبردار نمیشوند؟! خیال میکنید خدا نمیفهمد؟! تُسِرُّونَ إِلَيْهِمْ بِالْمَوَدَّةِ؛ پنهانی به آنها مودّت میورزید. وَأَنَا أَعْلَمُ بِمَا أَخْفَيْتُمْ وَمَا أَعْلَنْتُمْ؛ من بهتر میدانم چه چیزهایی را پنهان میکنید و چه چیزهایی را آشکار میکنید. وَمَنْ يَفْعَلْهُ مِنْكُمْ فَقَدْ ضَلَّ سَوَاءَ السَّبِيلِ؛ اگر کسانی چنین کارهایی انجام بدهند راه راست را گم کردهاند و ضررش به خودشان میرسد. انسان وقتی راه را گم کند چه میشود؟! بیابان مرگ میشود؛ گرفتار گرگ و درندگان میشود. وَمَنْ يَفْعَلْهُ مِنْكُمْ فَقَدْ ضَلَّ سَوَاءَ السَّبِيلِ؛ اگر کسانی چنین کارهایی میکنند، بدانند راه را گم کردهاند، اشتباه میکنند و به نفعشان نیست.
گمان میکنم اگر امروز هم پیغمبر اکرمصلیاللهعلیهوآله بودند همین آیه را برای ما میخواندند. مگر چنین نیست که پیامبر هرچه مورد نیاز جامعه باشد را برای آنها میآورد؟! دواى دردشان را میآورد؟! مگر امروز درد ما همین مسئله نیست؟!
إِنْ يَثْقَفُوكُمْ يَكُونُوا لَكُمْ أَعْدَاءً؛[9] باز توضیح میدهد؛ میفرماید شما با کسانی دوستی میکنید که اگر دستشان به شما برسد و شما در چنگالشان بیفتید، دشمنیشان را نسبت به شما آشکار میکنند. وَيَبْسُطُوا إِلَيْكُمْ أَيْدِيَهُمْ وَأَلْسِنَتَهُمْ بِالسُّوءِ وَوَدُّوا لَوْ تَكْفُرُونَ؛ اگر به شما دسترسی پیدا کنند، شما را در چنگالشان له میکنند! خیال میکنید به شما رحم میکنند که حالا خیانت به ملت میکنید و یواشکی با آنها ارتباط برقرار میکنید؟! ای خائنین! اگر آنها تسلط پیدا کنند، بیایند جای قبلیشان را بگیرند، سفارتخانه باز کنند، اول کسانی که به حسابشان میرسند خودِ شما هستید؛ چون میترسند اسرار را آشکار کنید. در هر جریانی، ابتدا عامل خیانت را سر به نیست میکنند تا رازها فاش نشود. در فیلمهای تلویزیونی هم میبینید؛ اگر دستشان به شما برسد، اول خودِ شما را نابود میکنند! دل، خوش نکنید به اینکه با اینها رابطه برقرار کردهاید و با دشمنان خدا دوستی کردهاید. آرزوی آنها این است که شما هم کافر شوید. این خواستهشان است.
در آیه دیگری میفرماید: وَدُّوا لَوْ تَكْفُرُونَ كَمَا كَفَرُوا فَتَكُونُونَ سَوَاءً؛[10] میخواهند فرهنگِ جهانی شود، ارزشهای آمریکایی حاکم شود، همه یکجور شوید، شما هم مثل آنها کافر شوید؛ فَتَكُونُونَ سَوَاءً؛ همه یکسان شوید.
جهانیشدن در بُعد فرهنگی یعنی چه؟! آیا گفتوگوی تمدنها برای این است که آنها بیایند مسلمان شوند؟! آیا این همه که از گفتوگوی تمدنها استقبال میکنند برای این است که آمریکاییها احتمال میدهند اسلام حق باشد و میخواهند بیایند اسلام را یاد بگیرند و مسلمان شوند؟! بله؟! آیا میخواهند بیایند عیبهای فرهنگ خودشان را بفهمند و از کارهای زشتشان دست بردارند؟! بله؟! یا میخواهند ما را فریب بدهند و ما را مثل خودشان کنند؟!
وَدُّوا لَوْ تَكْفُرُونَ كَمَا كَفَرُوا فَتَكُونُونَ سَوَاءً؛ آنها آرزو دارند شما مثل آنها بشوید، نه آنها مثل شما! و تا به اینجا نرسند دست برنمیدارند. خیال میکنید اگر یک امتیازی به آنها بدهید آرام میشوند؟! اگر نفتتان را به آنها بدهید، دیگر دست از سرتان برمیدارند؟! اینگونه نیست؛ وَدُّوا لَوْ تَكْفُرُونَ كَمَا كَفَرُوا فَتَكُونُونَ سَوَاءً؛ وَلَا يَزَالُونَ يُقَاتِلُونَكُمْ حَتَّىٰ يَرُدُّوكُمْ عَنْ دِينِكُمْ إِنِ اسْتَطَاعُوا.[11] نمیفرماید: وَلَا يَزَالُونَ يُقَاتِلُونَكُمْ حَتّىٰ يَتَسَلَّطوا علىٰ أموالِكم ومَنابِعِكم ونَفتِكُم وأورانيومِكُم! بلکه میفرماید: وَلَا يَزَالُونَ يُقَاتِلُونَكُمْ حَتَّىٰ يَرُدُّوكُمْ عَنْ دِينِكُمْ.
وَمَنْ يَرْتَدِدْ مِنْكُمْ عَنْ دِينِهِ تا آخر آیه. اینجا میفرماید: وَدُّوا لَوْ تَكْفُرُونَ؛ آرزوی آنها این است که شما کافر شوید. تنها به اینکه اموالتان در اختیارشان باشد اکتفا نمیکنند. اینکه شما مستعمره آمریکا شوید، برای آنها کافی نیست. مگر کشورهایی که زیر یوغ آمریکا رفتند، آمریکا دست از سرشان کشید؟! تا گلویشان را نفشرد، تا آخرین قطره خونشان را نمکد، رهایشان نمیکند. این خوی درندگی است. وَدُّوا لَوْ تَكْفُرُونَ؛ آنها میخواهند شما را به کفر بکشانند. حالا چرا؟! داستان و تفسیر روانشناختی دارد و حالا با بحثش وقت شما را نگیرم. قرار شد فقط قرآن بخوانم.
قرآن میفرماید: وَدُّوا لَوْ تَكْفُرُونَ كَمَا كَفَرُوا فَتَكُونُونَ سَوَاءً؛ آنها به دنبال این هستند که همه یکجور شوید، فرهنگ جهانی! دنبالهاش را هم بخوانم؟! لَنْ تَنْفَعَكُمْ أَرْحَامُكُمْ وَلَا أَوْلَادُكُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ يَفْصِلُ بَيْنَكُمْ.[12] ظاهراً این آیه صیغه معانقه است؛ یعنی فکر نکنید دوستانتان، خویشاوندانتان، آنها که علاقه دارند شما را به آن سو بکشانند، میتوانند نفعی به شما برسانند. بعضی از مزدوران آمریکا در بعضی دستگاهها نفوذ کردهاند؛ خیال نکنید وقتی شما هم بروید با آنها همپالکی بشوید و در جناح آنها قرار بگیرید برای شما نفعی خواهد داشت. چند روزی فریب میخورید و ممکن است یک نان و نوایی به شما بدهند؛ لَنْ تَنْفَعَكُمْ أَرْحَامُكُمْ وَلَا أَوْلَادُكُمْ؛ اما درنهایت نه این خویشوقومها نفعی برای شما دارند و نه بچههایتان.
بعضی بچهها هستند که تازه از دانشگاه درآمدهاند و دستشان جایی بند شده است، پدر و مادر را هم میکشند و میگویند شما هم بیایید مثل ما رأی بدهید! فکر نکنید بچهها میتوانند برای شما کاری کنند؛ يَوْمَ الْقِيَامَةِ يَفْصِلُ بَيْنَكُمْ؛ در روز قیامت بین پدر و فرزند جدایی میافتد؛ يَوْمَ يَفِرُّ الْمَرْءُ مِنْ أَخِيهِ * وَأُمِّهِ وَأَبِيهِ * وَصَاحِبَتِهِ وَبَنِيهِ.[13] وقتی میبینند این ارتباط موجب بدبختیشان شده است فرزند از پدر و مادر فرار میکند، پدر و مادر از فرزند فرار میکنند و همسر از همسرش فرار میکند؛ يَوْمَ يَفِرُّ الْمَرْءُ.... این قرآن است؛ شعر نمیخوانم.
آن وقت شما انتظار دارید روابط دوستانه و خویشاوندی و حزب و جناح و باند، برای شما سودی داشته باشد؟! اینها برای شما سعادت بیافرینند؟! لَنْ تَنْفَعَكُمْ أَرْحَامُكُمْ وَلَا أَوْلَادُكُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ يَفْصِلُ بَيْنَكُمْ؛ بین شما جدایی خواهد افتاد. پدر و مادر از بچهها، برادر از برادر، يَفِرُّ الْمَرْءُ مِنْ أَخِيهِ، دوستان از هم جدا میشوند و به همدیگر نفرین میکنند: و میگویند: يَا وَيْلَتَىٰ لَيْتَنِي لَمْ أَتَّخِذْ فُلَانًا خَلِيلًا![14] ایکاش با فلانی دوستی نکرده بودم؛ لَقَدْ أَضَلَّنِي عَنِ الذِّكْرِ بَعْدَ إِذْ جَاءَنِي.[15] این خویشوقومها، این روابط فامیلی، این روابط دوستانه، مشکل شما را حل نمیکند. حل مشکلات به دست خداست و وسیلهاش هم قرآن کریم است. درمان درد شما اینجاست، به شرط اینکه عمل کنید، نه اینکه فقط بخوانید.
وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ؛[16] باز تأکید میفرماید که خدا همهچیز را میبیند، از تهِ دلهایتان هم آگاه است و میداند با چه نیتی چه کاری انجام میدهید.
قَدْ كَانَتْ لَكُمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ فِي إِبْرَاهِيمَ وَالَّذِينَ مَعَهُ؛[17] من تا اندازهای که فرصت داشته باشم همین آیات را ادامه میدهم. فکر نمیکنم حرفی بهتر از قرآن برای شما داشته باشم. هرچه بگویم، برای شما نافعتر از قرآن نخواهد بود. قَدْ كَانَتْ لَكُمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ فِي إِبْرَاهِيمَ وَالَّذِينَ مَعَهُ؛ میفرماید برای شما یک الگوی روشن و کامل وجود دارد. اگر دنبال رهبر و دنبال الگو هستید اسوه شما ابراهیم و همراهان او هستند؛ باید از او پیروی کنید.
البته در سوره احزاب نیز فرموده است اما اینجا میفرماید اسوه شما ابراهیم و همراهان او هستند؛ قَدْ كَانَتْ لَكُمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ فِي إِبْرَاهِيمَ وَالَّذِينَ مَعَهُ؛ یعنی برای شما تأسّی و اقتدا و الگوگرفتن، در ابراهیم و کسانی که با او بودند ثابت است. چه الگویی از ابراهیم بگیریم؟! ابراهیم چه کرد که قرآن بعد از صدها سال به مردم میفرماید شما باید از او یاد بگیرید؟! امروز هم به ما میفرماید: «آهای مسلمانهای قرآنخوان! آهای کسانی که در دارالقرآن جمع شدهاید و میخواهید از قرآن استفاده کنید! به شما میگویم به ابراهیم تأسّی کنید!» مگر ابراهیم چه کرد؟! إِذْ قَالُوا لِقَوْمِهِمْ إِنَّا بُرَآءُ مِنْكُمْ وَمِمَّا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ كَفَرْنَا بِكُمْ وَبَدَا بَيْنَنَا وَبَيْنَكُمُ الْعَدَاوَةُ وَالْبَغْضَاءُ أَبَدًا حَتَّىٰ تُؤْمِنُوا بِاللَّهِ وَحْدَهُ.
اینکه میفرماید به ابراهیم تأسّی کنید یعنی آیا از او تساهل و تسامح یاد بگیرید؟! تولرانس یاد بگیرید؟! نرمش یاد بگیرید؟! مداهنه یاد بگیرید؟! سازش یاد بگیرید؟! میفرماید شما باید در این جهت از ابراهیم تأسّی کنید که صریح در مقابل قوم خود ایستادند؛ إِذْ قَالُوا....
ابراهیم با چند نفر، با همه زحماتی که کشید؛ ایشان را در آتش انداختند و خواستند ایشان را بسوزانند و خدا ایشان را نجات داد؛ ایشان را از شهر بیرون کردند؛ اما بااینحال با همان چند پیرو، در مقابل قومش که رئیس جامعه بود، امپراتور آنجا بود و همه قدرتها در اختیارش بود صاف ایستاد و فرمود: إِنَّا بُرَآءُ مِنْكُمْ!
صحنه را مجسم کنید: یک نوجوان پانزدهساله، در مقدسترین مرکز کشور آمده است، بتها را شکسته و خرد کرده است؛ او را آوردهاند محاکمه کنند. چه میگوید؟! میگوید: ما از شما بیزاریم! إِنَّا بُرَآءُ مِنْكُمْ وَمِمَّا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ!
قرآن میفرماید اگر میخواهید چیزی یاد بگیرید، از ابراهیم یاد بگیرید! آیا این یعنی تولرانس؟! یعنی گفتوگوی تمدنها؟! یعنی پذیرفتن فرهنگ بیگانه؟! یعنی تسلیم شدن در برابر فشار آمریکا؟! قَدْ كَانَتْ لَكُمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ فِي إِبْرَاهِيمَ وَالَّذِينَ مَعَهُ إِذْ قَالُوا لِقَوْمِهِمْ إِنَّا بُرَآءُ مِنْكُمْ وَمِمَّا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ؛ از خود شما و از معبودهایتان بیزاریم! كَفَرْنَا بِكُمْ؛ ما این رفتار شما را انکار میکنیم! و حتی بالاتر؛ وَبَدَا بَيْنَنَا وَبَيْنَكُمُ الْعَدَاوَةُ وَالْبَغْضَاءُ أَبَدًا حَتَّىٰ تُؤْمِنُوا بِاللَّهِ وَحْدَهُ؛ میان ما و شما دشمنی همیشگی برقرار است. تا ایمان نیاورید، هرگز به شما روی خوش نشان نخواهیم داد؛ وَبَدَا بَيْنَنَا وَبَيْنَكُمُ الْعَدَاوَةُ وَالْبَغْضَاءُ.
نگویید آمریکا دوستت دارم؛ بگویید: «مرگ بر آمریکا!». وَبَدَا بَيْنَنَا وَبَيْنَكُمُ الْعَدَاوَةُ وَالْبَغْضَاءُ أَبَدًا حَتَّىٰ تُؤْمِنُوا بِاللَّهِ وَحْدَهُ؛ مرز رابطه ما با شما مسئله ایمان و کفر است. اگر ایمان داشته باشید، نوکرتان هم هستیم؛ نه به پولتان چشمداشتی داریم، نه به تکنولوژیتان، نه از شما کمکی میخواهیم و نه وامی میخواهیم؛ شما برای خودتان آقا باشید، به ما هم کاری نداشته باشید. شما ایمان به خدا داشته باشید، ما هم ایمان به خدا داریم و همه بندگان خدا با صفا و صمیمیت زندگی خواهیم کرد؛ اما اگر ایمان نداشته باشید و با خدا و با بندگان خدا دشمنی کنید، تا روز قیامت برای همیشه دشمن شما خواهیم بود! وَبَدَا بَيْنَنَا وَبَيْنَكُمُ الْعَدَاوَةُ وَالْبَغْضَاءُ أَبَدًا. فقط یک راه دارد و آن اینکه حَتَّىٰ تُؤْمِنُوا بِاللَّهِ وَحْدَهُ.
قرآن میخوانم ها! آیا این آیات را نخوانده بودید؟! اگر این آیات را خوانده بودیم، چگونه توانستند فرهنگ الحادیِ تساهل و تسامح را بر جامعه ما تحمیل کنند؟! برای این است که با قرآن آشنا نبودیم وگرنه در دهانشان میزدیم و خفهشان میکردیم. قرآن میفرماید اینگونه باشید؛ با دشمن خدا صاف بگویید: «ما دشمن شما هستیم و دست از دشمنی هم برنمیداریم تا شما دست از دشمنی با خدا بردارید!»
دنباله آیه را بخوانم: إِلَّا قَوْلَ إِبْرَاهِيمَ لِأَبِيهِ. قرآن آمد یک اسوه را به شما داد، دستور مطلق داد که از او پیروی کنید، یک چک سفید به حضرت ابراهیم داد؛ فرمود هر کاری که ابراهیم کرد شما هم بکنید، او مقتدای شماست، شما به او تأسّی کنید. بعد یک استثنا قائل میشود؛ میفرماید در یک چیز از ابراهیم پیروی نکنید!
سبحاناللّه! ابراهیمی که شیخالأنبیاست، پیامبر اکرمصلیاللهعلیهوآله افتخار میکند که من تابع ابراهیم هستم، قرآن میفرماید در همهچیز از ابراهیم پیروی کنید مگر در یک چیز؛ إِلَّا قَوْلَ إِبْرَاهِيمَ لِأَبِيهِ. ابراهیم بعد از اینکه به آزر فرمود این بتها چه فایدهای دارد؟! چه نفعی برای مردم دارد؟! چرا این کارها را میکنید؟! بعد از این گفتگوها که او هم سرسختی نشان داد و گفت از این حرفها نزن وگرنه تو را بیرون میکنم! وَاهْجُرْنِي مَلِيًّا؛[18] با همه این حرفها، حضرت ابراهیم در اینجا یک نجابت به خرج داد؛ به زبان خودمانی عرض کنم: بعد از همه این گفتگوها که تسلیم نشد، گفت: «حالا که این شهر را رها میکنم و میروم و از اینجا فرار میکنم اما من برای تو استغفار خواهم کرد.» یک وعدهای به او داد که برای او استغفار کند و یک وقتی بگوید: «خدایا! این آزر را بیامرز!»
قرآن میفرماید همهچیز را از ابراهیم یاد بگیرید غیر از این یک کلمه را؛ مبادا به یک مشرک وعده استغفار بدهید! البته یک جای دیگر هم عذرش را خواسته و میفرماید: وَمَا كَانَ اسْتِغْفَارُ إِبْرَاهِيمَ لِأَبِيهِ إِلَّا عَنْ مَوْعِدَةٍ وَعَدَهَا إِيَّاهُ فَلَمَّا تَبَيَّنَ لَهُ أَنَّهُ عَدُوٌّ لِلَّهِ تَبَرَّأَ مِنْهُ؛[19] خودِ ابراهیم هم تا آخر نایستاد. وعدهای داده بود و خواست به وعدهاش وفا کند و گفت: «خدایا! او را بیامرز!» و این در حالی بود که احتمال میداد او مؤمن بشود. فَلَمَّا تَبَيَّنَ لَهُ أَنَّهُ عَدُوٌّ لِلَّهِ تَبَرَّأَ مِنْهُ؛ اما وقتی فهمید که دیگر فایدهای ندارد، از او تبرّی جست و این ارتباطش را برای همیشه هم حفظ نکرد. تا آنجایی که احتمال اثرگذاری میداد وعده داد که برای تو استغفار میکنم؛ اما وقتی فهمید دیگر فایده ندارد، فَلَمَّا تَبَيَّنَ لَهُ أَنَّهُ عَدُوٌّ لِلَّهِ تَبَرَّأَ مِنْهُ.
اما درعینحال قرآن میفرماید شما همان وعده را هم به کفّار ندهید! نگویید: «انشاءالله یک روزی روابط خوبی با شما خواهیم داشت!» همین را هم نگویید! مؤمن باید صلابت داشته باشد؛ اتکای شما به خداست، نه به یکمشت مغزهای الکلیِ پوسیدهای که کشور خودشان را هم نمیتوانند اداره کنند و در زندگی خودشان هم ماندهاند. این سر و صداهایی که در دنیا راه انداختهاند برای فرافکنی است؛ برای این استکه به مردم خودشان وانمود کنند مشکلاتشان مربوط به بیرون از آنهاست، مربوط به القاعده است، مربوط به بنلادن است. این نشانه کمال درماندگیشان است. آن وقت شما میخواهید به اینها اتکا کنید؟! اینها با چه کسی وفا کردند که با شما وفا کنند؟!
إِلَّا قَوْلَ إِبْرَاهِيمَ لِأَبِيهِ لَأَسْتَغْفِرَنَّ لَكَ وَمَا أَمْلِكُ لَكَ مِنَ اللَّهِ مِنْ شَيْءٍ؛ به او وعده داد که برای تو استغفار میکنم اما من مالک چیزی نیستم؛ من دعا میکنم که خدا تو را بیامرزد اما اینکه خدا تو را بیامرزد یا نه، دیگر دست من نیست؛ وَمَا أَمْلِكُ لَكَ مِنَ اللَّهِ مِنْ شَيْءٍ. قرآن میفرماید شما همین وعده خشک و خالی را هم به دشمنان اسلام ندهید! آن هم در موضعی که ابراهیم بود که یک نفر بود با چند نفر افراد ضعیفی که همراه او بودند، در برابر یک جامعه کفر با تمام قدرت. برحسب ظاهر، او در نهایت ضعف بود؛ انسانی که او را در آتش انداختند تا بسوزانند، دیگر ضعف از این بیشتر میشود؟! اما ایشان خم به ابرو نیاوردند و فرمودند: «من تا زنده هستم دشمن شما خواهم بود. هیچ راهی برای آشتی وجود ندارد مگر اینکه ایمان بیاورید، حَتَّىٰ تُؤْمِنُوا بِاللَّهِ وَحْدَهُ؛ وگرنه ما با شما جز دشمنی چیزی نداریم؛ رَبَّنَا عَلَيْكَ تَوَكَّلْنَا وَإِلَيْكَ أَنَبْنَا وَإِلَيْكَ الْمَصِيرُ.»
فکر میکنم دیگر وقت من گذشته است؛ مخصوصاً که ممکن است بعضی از برادران و خواهران سؤالاتی داشته باشند که لااقل به چندتای آنها بتوانم پاسخ بدهم. برای روشن شدن دلهایمان، برای تقویت معرفت و ایمانمان، برای تعجیل در فرج مولایمان و برای برقراری عزّت اسلام و مسلمین، صلواتی مرحمت بفرمایید.
سؤال: بعضی این شبهه را القا میکنند که دینداری و مشغول شدن به دعا و راز و نیاز و قرآن و امثال اینها، مانع پیشرفت صنعتی، علمی، تکنولوژیک میشود. جوابش چیست؟
پاسخ: نمیدانم چطور جواب بدهم. اولاً سعادت دنیای انسانها فقط به علم و صنعت و تکنولوژی نیست. فرضاً اگر ما - العیاذباللّه - آخرتی هم نمیداشتیم و اعتقادی نداشتیم و همین دنیا را میخواستیم، آیا تنها، داشتن پول و ابزار علمی کافی بود که ما سعادتمند بشویم؟! شاید خیلیها اینگونه فکر کنند؛ اما صددرصد اشتباه است.
یک وقت میخواهیم بحث تحلیلی انجام بدهیم و اثبات کنیم که اشتباه است اما اجازه بدهید چند نمونه عینی برای شما بگویم. البته این نمونهها را تا خودتان نروید ببینید، آن اثر را نمیبخشد اما فکر میکنم مرا دروغگو ندانید.
چند سال پیش از طرف دانشگاه تمپل و فیلادلفیای آمریکا برای سخنرانی در یک کنفرانس دعوت شده بودیم. چند نفر از شخصیتهای کشور هم آنجا بودند؛ یعنی جداگانه رفته بودند، همراه من نبودند اما با هم رفتیم. در آنجا با چند نفر از پروفسورهای بسیار سطح بالای ایرانیِ مقیم آمریکا ملاقاتهایی داشتم. یکی از آنها پروفسوری اصفهانی بود. متأسفانه اسم ایشان یادم نیست. پیرمردی بودند. ما با هم صحبت میکردیم. ایشان گفتند: «خدا آن کسی که مرا به آمریکا فرستاد لعنت کند!» گفتم: «چرا؟! شما اینجا ماندید، درس خواندید، مدارج علمی را طی کردید، الآن پروفسور هستید.» گفت: «بله، من استاد دانشگاه هستم. در ۱۲ انجمن علمی دنیا عضویت دارم. – ایشان بچه نبود؛ عضو ۱۲ انجمن علمی مهم دنیا بود! - اما درعینحال میگویم ایکاش در آمریکا نبودم!» گفتم: «چرا؟» گفت: «چه بگویم؟! چند شب پیش، وقتی به خانه رفتم - از خانمهایی که حضور دارند معذرت میخواهم - دیدم چراغ اتاق دخترم روشن است. دیروقت بود. به ذهنم آمد شاید مریض شده باشد که آن وقت شب بیدار است. پشت در رفتم، در زدم و بعد در را باز کردم. همین که در را باز کردم، دیدم یک مرد آمریکایی در اتاق دخترم بود! -حالا او تعبیر دیگری میکرد - فوراً عذرخواهی کردم و در را بستم و بیرون آمدم. دو تایی بیرون آمدند و هرچه از دهانشان درمیآمد نثار من کردند. آنقدر به من فحش دادند! هی من عذرخواهی میکردم که من نمیدانستم! خیال کردم دخترم مریض است، آمدم احوالش را بپرسم! اما دختر من آنچنان به من فحش میداد و میگفت: تو چه حق داری وارد اتاق ما بشوی؟!» میفهمید یعنی چه؟!
همسری خانمش شب به خانه نمیآید. مرد دلواپس میشود و به پلیس زنگ میزند که آخر شب شده و من دلواپس هستم، نمیدانم شاید تصادفی شده باشد و مشکلی برای همسرم پیش آمده باشد. تا اینکه بالاخره همسر پیدا میشود و میآید. میپرسد: تا آخر شب کجا بودی و تا این وقت شب مرا نگران کردی؟! خب یک زنگ میزدی و یک اطلاعی میدادی! خانم فوراً به پلیس زنگ میزند که شوهر من به من اهانت کرده، بیایید او را بازداشت کنید! پلیس نصف شب میآید شوهر را بازداشت میکند و از خانه بیرون میبرد، فقط چون خانم گفته شوهرم به من اهانت کرده که پرسیده تا حالا کجا بودی!
حالا وجود سرمایه و علم و تکنولوژی این مسائل را حل میکند؟! این چند سالی که ما یک مقدار با فرهنگ غربی آشناتر شدهایم، آیا مشکلات جامعهمان کمتر شده است؟! آیا روابط خانوادگی گرمتر شده است؟! آیا امنیت جانی و مالی بیشتر شده است؟! آیا حالا که فرهنگ لیبرالدموکراسی دارد در کشور ما رواج پیدا میکند سعادت در کشور ما بیشتر میشود؟! حتماً خود شما نمونههایی از اینها را خبر دارید؛ اما شهر شما نسبت به بعضی شهرها مثل بهشت میماند. نمیدانید بعضی جاها چه خبر است! خدا شاهد است اگر من بعضی چیزها را بخواهم اینجا نقل کنم، نه حال گفتن برای من میماند و نه حال شنیدن برای شما! والله حالی برای شما نمیماند! از مفاسدی که دارد جامعه ما را تهدید میکند. اینها را آمریکا با ارتباط پول و صنعت و تکنولوژی حل خواهد کرد؟!
من در یکی از دانشگاههای یکی از کشورهای آمریکایی سخنرانی داشتم. هیئترئیسه دانشگاه بعد از سخنرانی با من صحبت کردند. گفتند: «فلانی! - البته آنها به زبان اسپانیولی صحبت میکردند و مترجم برای من ترجمه میکرد- گفتند: ما برای آینده جوانانمان هیچ امیدی نداریم. فرهنگ آمریکایی آنچنان کشور ما را نابود کرده است که برای نسل جوان ما هیچ امیدی نمانده است. تنها چیزی که به ذهن ما میرسد این است که اگر راهی برای نجات جوانهای ما وجود داشته باشد این اسلامی است که موجب انقلاب در کشور شما شده است. احتمال میدهیم این اسلام، راهی برای نجات جوانهای ما داشته باشد.» این هیئترئیسه دانشگاه گفتند: «ما حاضریم این دانشگاه را دربست در اختیار شما بگذاریم و شما هر برنامه تربیتیای که دارید بیایید اینجا اجرا کنید، شاید جوانهای ما نجات پیدا کنند.»
عزیزان من! پس ما غیر از پول و تکنولوژی و هنر، برای سعادت همین زندگیمان یک چیز دیگر هم لازم داریم. اینها آرامش نخواهد آورد. شصت درصد مردم آمریکا بدون قرص خوابآور خوابشان نمیبرد! پرفروشترین دارو در خودِ آمریکا، داروهای آرامبخش و داروهای اعصاب است. قرآن میفرماید: أَلَا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ.[20] آرامش با قرص آرامبخش پیدا نمیشود. اسمش آرامبخش است؛ حداکثر کاری که میکند این است که شما را خواب میکند یعنی وجود و عدم زندگیتان مساوی بشود و چیزی نفهمید! آیا این هم شد زندگی؟! أَلَا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ. تَقدیمُ ما حَقَّهُ التَّأخیرُ، مُفیدُ الحَصرِ؛ یعنی دل فقط به یاد خدا آرام میگیرد.
گیرم افراط اشتغال به بعضی عبادتها موجب شود که ما از بعضی پیشرفتهای مادی باز بمانیم اما چیز دیگری را به دست میآوریم؛ ولی تجربه نشان میدهد کسانی که بهترین اختراعات را داشتهاند، اهل خداپرستی و دینداری بودهاند. تاریخ علم را بخوانید؛ این مخترعان بزرگ را ببینید؛ کدامشان منکِر خدا بودهاند؟! کدامشان اهل فساد و فحشا بودهاند؟! آنها در دین خودشان تقوایی داشتهاند. سخنان انیشتین را بخوانید، سخنان نیوتن را بخوانید و سایر علما و بزرگان و مخترعان؛ ادیسون و دیگران. اینها کدامشان بیدین بودهاند؟! دینداری، ما را از زندگی دنیا محروم نخواهد کرد. به فرض اینکه موجب شود مقداری از وقتمان صرف مسائل معنوی شود، تازه چیزی را به دست میآوریم که ارزشش از مادّیات بیشتر است؛ برای همین زندگیمان ارزشش بیشتر است؛ آخرت که جای خود دارد!
سؤال: سؤال کردهاند - پیداست که سؤالکننده از جوانهای طلبه هستند - که برای ما طلبهها پرداختن به امور سیاسی چقدر لازم است؟!
پاسخ: من در اینجا ترجیح میدهم که یک داستان از کسی که ارزش سخنش برای شما از ارزش سخن من بیشتر است نقل کنم، از آن بهتر استفاده میکنید. در گرمی جریان نهضت، آن وقتی که حضرت امامرضواناللهعلیه تبعید بودند - حالا یا در ترکیه بودند یا در عراق، دقیق یادم نیست-اختلاف شدیدی در کشور حاکم بود. مرحوم دکتر بهشتیرضواناللهعلیه در مدرسه منتظریه قم سمت راهنمایی و ارشاد طلاب را داشتند. آنجا هیئتمدیرهای بود که مرحوم آقای قدوسی، جناب آقای جنتیحفظهاللّه که الآن عضو شورای نگهبان هستند و بنده در آن هیئتمدیره بودم. ایشان در رأس این هیئت قرار داشتند.
برای طلبههای آنجا برنامههایی تنظیم شده بود. ایشان کارشان آنقدر دقیق بود که به طلاب گفته بودند شما باید ساعت کارتان را یادداشت کنید که چه روزی چقدر مطالعه کردهاید و چند ساعت مباحثه داشتهاید. طلاب تعهد داشتند که چقدر مطالعه و مباحثه کنند. باید صورتش را هر هفته ارائه میدادند و ایشان هم سفارشهایی میکردند. گاهی که طلبهها کمکار کرده بودند آنها را مؤاخذه میکردند که چرا کمکار کردید؟!
بهترین عذری که طلاب میآوردند این بود که آقا! این مسائلِ بحران است، مسائل سیاسی است، در مدرسه ریختهاند و چند تا از طلبهها را گرفتهاند و زندان بردهاند و چند روز هیچ خبری از آنها نیست؛ استادها را گرفتهاند؛ چند بار جناب آقای جنتی را از همان مدرسه حقانی گرفتند و دو ماه تبعید کردند. مرحوم آقای قدوسی هم مدتی زندان بودند. در این حال و هوا چطور میتوانیم درس بخوانیم؟! چقدر میتوانیم مطالعه کنیم؟! حالا ۸ ساعت درس خواندیم، شما میگویید حتماً باید ۱۰ ساعت بشود! عذر میآوردند.
ایشان فرمودند: «حالا شما که میخواهید کار سیاسی انجام بدهید، چه کار میکنید؟!» گفتند: «برای اطلاعات سیاسی، روزنامه میخوانیم و رادیو گوش میدهیم.» آن وقتها تلویزیون هنوز مرسوم نبود. حداقل در مدرسه نبود. زمان شاه بود و متدیّنین هم تلویزیون تماشا نمیکردند. گفتند: «اخبار رادیو گوش میدهیم، روزنامهها را میخوانیم، گاهی مینشینیم بحث میکنیم که بالاخره چه باید کرد؛ فعالیت سیاسی داریم.»
ایشان فرمودند: «مثلاً روزنامه را چطور میخوانید؟!» گفتند: «خب چند تا روزنامه میگیریم و شروع میکنیم به مطالعه.» ایشان فرمودند: «اشتباه میکنید!» گفتند: «چه کنیم؟!» فرمودند: شش نفر با هم قرار بگذارید. یک روزنامهای که ازنظر مسائل سیاسی، جامعتر است را انتخاب کنید. روز شنبه یکی بخواند؛ یکشنبه یکی، دوشنبه یکی، سهشنبه یکی، چهارشنبه یکی، پنجشنبه یکی. هر نفر یک ساعت وقت بگذارد برای اینکه روزنامه را دقیق مطالعه کند، جاهای حساسش را خط بکشد و بعد بدهد که دوستان دیگر ده دقیقه بخوانند؛ یعنی در هفته، هر نفر یک ساعت روزنامه میخواند و پنج یا شش تا ده دقیقه هم از مطالعه دیگران استفاده میکند. کلّ آن دو ساعت میشود؛ اما همه این شش نفر از محتوای روزنامه، از آنچه به دردشان میخورد، مطلع میشوند. باید در وقت صرفهجویی کرد.
رادیو باید گوش کنید اما ضرورت ندارد یک ساعت بنشینید از این ایستگاه به آن ایستگاه ببینید چه میگویند. چند رادیوی داخلی و خارجی که اخبار ناب دارد را انتخاب کنید. یکی را سرِ صبحانه، یکی را سرِ ناهار و یکی را هم سرِ شام گوش کنید. وقتی دارید صبحانه میخورید، رادیو هم گوش کنید؛ همان ساعتی که اخبار میگوید. عملاً شما سه رادیو گوش کردهاید و هیچ وقت اضافهای هم صرف نکردهاید». اینها را مرحوم دکتر بهشتی میفرمودند. آنهایی که به جایی رسیدهاند برای لحظهلحظه عمرشان ارزش قائل شدهاند؛ حساب کردهاند که چطور کار کنند تا از عمرشان بیشتر استفاده کنند.
اجازه بدهید که در آخر عرایضم، برای مِسکِ ختام، یک کلام هم از علامه طباطباییرضواناللهعلیه نقل کنم به شرطی که صلواتی برای روح ایشان بفرستید. بنده افتخار داشتم که سالها، شب، روز، سفر و حضر در خدمت ایشان باشم. گاهی در قم و گاهی هم تابستانها که مسافرت میرفتند، در دَرَکه اطراف تهران، تمام تابستان را در خدمت ایشان بودم. خدمتهای کوچکی که برای نوشتن تفسیر المیزان یا کارهای دیگر از دستم برمیآمد را آنجا انجام میدادم.
ایشان دأبشان این بود و از هیچکس دیگری هم ندیدم. فقط ایشان اینگونه بودند که بعد از مطالعه و هنگام نوشتن المیزان، مطالب را اول بینقطه مینوشتند. وقتی تمام میشد، یک دور دیگر مرور میکردند و نقطهگذاری میکردند. هیچ مُسَوِّدهای[21] هم نداشت. این کتاب بیست جلدی المیزان که میبینید، هیچکدام مسوده نداشته است. همان است که بار اول روی کاغذ نوشتهاند و به چاپخانه رفته است.
من پرسیدم: «آقا! این چه سرّی دارد که اول بینقطه مینویسید و بعد نقطه میگذارید؟!» فرمودند: «بالاخره این نوشته را یکبار باید مرور کنم. حالا که مسوده ندارد و نمیخواهم بعداً ویرایش شود و همان را که مینویسم برای چاپ میدهم، یکبار باید مرور کنم. حساب کردم که اگر از اول با نقطه بنویسم و بعد یکبار دیگر مرور کنم، در هر 20 صفحه - حالا دقیق یادم نیست- تقریباً یک صفحه کمتر میتوانم بنویسم؛ اما اگر 20 صفحه را بینقطه بنویسم و هنگام مرور، نقطهگذاری کنم، یک مقدار وقت اضافه میآورم و به جای ۲۰ صفحه، ۲۱ صفحه مینویسم!»؛ صرفهجویی در وقت تا این حد!
اینگونه قدر عمرشان را دانستند تا علامه طباطبایی شدند. ننشستند اوقات زیادی را صرف جدولپرکردن و حرفهای لغو و بیهوده و تماشای فیلمهای کارتونی و… کنند. با اینها مطهریها و بهشتیها به وجود نمیآیند. اگر میخواهید از عمرتان بهتر استفاده کنید باید در صرف عمر بخیل باشید! بخیل باشید! صرفهجویی کنید؛ حساب کنید ببینید چگونه کار کنید که با صرف عمر کمتر، بازدهی بیشتری داشته باشید، در علم و در عمل؛ در عبادت شخصی و خدمت به خلق خدا. اینها معیار است.
البته حفظ بهداشت و ورزش برای سلامتی، خودش جزو برنامه است؛ تفریح هم لازم است. اگر انسان، تفریح نداشته باشد، مغزش درست کار نمیکند، خسته میشود و بازدهی ندارد؛ اما باید برنامهریزیشده باشد؛ چند دقیقه؛ هر یک ساعت، پنج دقیقه استراحت.
اگر در عمرتان صرفهجویی کردید، آنوقت میتوانید بهترین بهره را برای دنیای خود، آخرت خود و جامعهتان ببرید وگرنه مثل ما میشوید که عمری را بیهوده صرف کنیم و وقتی پیر شدیم و کاری از دستمان برنیامد، حسرت بخوریم که ایکاش فلانجا قدر وقتمان را بیشتر میدانستیم!
پروردگارا! تو را به عزّت و جلالت قسم میدهیم عزّت اسلام و مسلمین را روزافزون بفرما!
ایمان و معرفت را در دلهای ما بیشتر بفرما!
ما را به وظایفمان آشناتر بفرما!
ما را در انجام وظایف موفقتر بدار!
قلب مقدس ولی عصرارواحنافداه را از همه ما راضی و خشنود بفرما!
در ظهور آن حضرت تعجیل بفرما!
مرگ ما را شهادت در راه خودت قرار بده!
سایه مقام معظم رهبری را بر سر ما مستدام بدار!
خدمتگزاران به اسلام و مسلمین را موفق بدار!
تضعیفکنندگان اسلام و مسلمین را نابود بفرما!
وَالسَّلامُ عَلَیْکُمْ وَرَحْمَةُ اللَّهِ وَبَرَکاتُهُ
[1]. مائده، 15 و 16.
[2]. اسراء، 82.
[3]. زمر، 23.
[4]. انفال، 2.
[5]. ممتحنه، 1.
[6]. جمعه، 2.
[7]. ابراهیم، 4.
[8]. ممتحنه، 1.
[9]. ممتحنه، 2.
[10]. نساء، 89.
[11]. بقره، 217.
[12]. ممتحنه، 3.
[13]. عبس، 34-36.
[14]. فرقان، 28.
[15]. فرقان، 29.
[16]. ممتحنه، 3.
[17]. ممتحنه، 4.
[18]. مریم، 46.
[19]. توبه، 114.
[20]. رعد، 28.
[21]. پیشنویس