صوت و فیلم

صوت:
44

پنج اصل اخلاقی حیات‌بخش در کلام امام جوادسلام‌‌الله‌‌عليه

در جمع دانش‌پژوهان بنیاد باقرالعلوم
تاریخ: 
يكشنبه, 7 بهمن, 1369

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيم

الْحَمْدُللهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ وَالصَّلَوةُ وَالسَّلامُ عَلَی سَیِّدِ الأنْبِیَاءِ وَالْمُرسَلِین حَبِیبِ إلَهِ الْعَالَمِینَ أبِی الْقَاسِمِ مُحَمَّدٍ وَعَلَی آلِهِ الطَّيِبِينَ الطَّاهِرِینَ المَعصُومِین لاسِیَّما الإمام المنتظر المهدی الحُجَّة بْن الْحَسَن العسکری عَجَّلَ الله تَعَالَی فَرَجَه وَجَعَلَنَا مِنْ أعوَانِهِ وَاَنْصَارِه

فرارسیدن این عید سعید، میلاد مبارک و پرمیمنت امام جوادسلام‌‌الله‌‌عليه را به پیشگاه مقدس ولی‌عصر‌عجل‌‌الله‌‌فرجه‌‌الشریف و شیعیان آن حضرت، به‌ویژه شما عزیزان حاضر در این خانه‌ امام زمان‌سلام‌‌الله‌‌عليه تبریک و تهنیت عرض می‌کنم و از خداوند متعال درخواست می‌کنیم که به برکت این وجود شریف، برکات و نعمت‌های مادی و معنوی‌اش را بر ما بیفزاید و به همه‌ ما توفیق انجام وظیفه‌ ولایت و وفاداری به عهدی که با این خاندان بسته‌ایم را مرحمت فرماید.

این روز تقریباً با آغاز ترم دوم از برنامه‌های بنیاد مصادف است؛ این شروع را به فال نیک می‌گیریم و ابتدا برای تیمّن و تبرک، کلامی از این امام بزرگوار- صلوات الله‌‌ و سلامه عليه- نقل می‌کنیم و بعد چند جمله‌ای در رابطه با کارهایی که داریم.

پنج اصل اخلاقی حیات‌بخش در کلام امام جوادسلام‌‌الله‌‌عليه

قالَ لِلإمام ِأبي جَعْفر محمد بن علیٍ الْجَوادُ علیه السَّلام رَجُلٌ: یابن رسول الله! أوصِني! قالَ: وَتَقْبَلُ؟! قالَ: نَعَمْ! قالَ علیه السَّلام: تَوَسَّدِ الصَّـبْرَ وَاعْتـَنِقِ الْفـَقْرَ وَارْفَضِ الشَّهَواتِ وَخالِفِ الهَوى وَاعْلَمْ أنَّكَ لَنْ تَخْلُو مِنْ عَيْنِ اللّه ِفـَانْظُرْ كَيْفَ تـَكُونَ.[1]

شخصی خدمت امام نهم آمد و از ایشان تقاضای نصیحت کرد. حضرت فرمودند: اگر من نصیحت کنم آیا تو می‌پذیری و عمل می‌کنی؟! عرض کرد: بله. حضرت پنج تا نصیحت به او فرمودند. امیدواریم که ان‌شاءالله ما هم از جمله کسانی باشیم که اگر در آن زمان بودیم و چنین درخواستی را می‌کردیم و حضرت می‌فرمودند: أَوَتَقْبَلُون؟! ما هم جواب می‌دادیم: نَعَمْ!

فرض کنیم هر یک از ما خدمت ایشان شرفیاب شدیم و چنین درخواستی کردیم؛ گفتیم: آقا! ما را نصیحت بفرمایید! حضرت می‌فرمودند: اگر نصیحت‌تان کنم آیا قبول می‌کنید؟! خب آدم در جواب امام چه بگوید؟! آمده نصیحت می‌خواهد، آیا بگوید قبول نمی‌کنم؟! خب پس برای چه آمده‌ای؟!

الف) صبر پیشه کن!

اول نصیحت فرمودند: تَوَسَّدِ الصَّـبْرَ! در زندگی، صبر را وَساده و بالشی برای خودت قرار ده که به آن تکیه می‌کنی!

انسان در زندگی برای اینکه راحت بنشیند وَساده‌ای می‌گذارد، مَخدَّه‌ای می‌گذارد، پشتی‌ای می‌گذارد، بالشی می‌گذارد و به آن تکیه می‌دهد. یا وقتی می‌خواهد بخوابد سرش را روی بالشی می‌گذارد. استفاده از این بالش برای راحت بودن زندگی است، برای اینکه یک تکیه‌گاه آرام، آرام‌بخش و آسوده‌ای داشته باشد. حضرت می‌فرمایند: اگر می‌خواهی در زندگی آسوده باشی و بتوانی راحت زندگی کنی، صبر پیشه کن!

اگر بخواهیم درباره هر یک از این فرمایشات بحث مفصّلی کنیم طبعاً طول می‌کشد و به کار دیگری نمی‌رسیم. فرصت امروزمان هم برای توضیح همه‌ فقرات کفاف نمی‌دهد. اجمالاً انسان در مقام مواجه‌شدن با حوادث زندگی دو حالت دارد، حوادثی که خواه‌ناخواه یک نوع سختی دارد؛ یا تکلیفی است که باید انجام دهد، یا گناهی است که باید اجتناب کند، یا بلایی است که باید با آن مواجه شود؛ صبر عن المعصیه یا صبر علی الطاعة یا صبر علی المصائب. به‌هرحال زندگی دنیا با دشواری‌ها توأم است. انسان اگر هر امری را از آن جهتی که دشوار است، سخت است، زحمت دارد، طاقت‌فرساست، ناملایم است، اگر از آن جهت ببیند و همیشه دنبال این باشد که خود را از این ناملایمات به دور بدارد و با این‌ها مبارزه کند هیچ‌وقت به آسودگی نخواهد رسید؛ چون زندگی دنیا بدون این مشکلات نیست؛... وَ جَعَلَ اللهُ الرّاحَةَ فِي الجَنَّةِ وَالنّاسُ يَطلُبونَها فِي الدُّنيا. انسان دلش می‌خواهد یک زندگی کاملاً راحت و آسوده و بدون هیچ دلهره و نگرانی داشته باشد اما چنین چیزی در این عالم وجود ندارد. ما خیال می‌کنیم کسانی خوش زندگی می‌کنند و خیالشان کاملاً راحت و آسوده است اما اگر در زندگی‌شان وارد شویم خواهیم دید که نگرانی‌های آن‌ها کمتر از ما نیست.

صبر؛ کلید آرامش

به‌هرحال زندگی دنیا توأم با سختی‌ها، نگرانی‌ها، دشواری‌ها، دلهره‌ها، اضطراب‌ها، وحشت‌ها و امثال این‌هاست. مواجه شدن با این مشکلات زندگی، با دو نوع روحیه ممکن است؛ یک وقت انسان خودش را آماده کرده که با خوشی‌ها و شادی‌ها مواجه شود. چنین انسانی وقتی با ناگواری‌ها مواجه شد کأنّه با یک امر فوق‌العاده ناراحت‌کننده و غیر پیش‌بینی‌شده‌ای مواجه شده است. حتی اگر یک امر ناگوار ساده‌ای هم باشد برای او گران می‌آید.

انسان وقتی فکر چیزی را کرده و خودش را آماده کرده است، وقتی با آن مواجه می‌شود به او سخت نمی‌گذرد اما وقتی فکر خلاف آن هست و برای انسان یک حادثه کاملاً ‌ غیرمنتظره است برای او خیلی گران می‌آید. یک مثال ساده‌ می‌زنم؛ وقتی انسان در جاده‌ای می‌رود و به یک گودی‌ای می‌رسد می‌گوید بالاخره باید از اینجا پرید. انسان باید نیم‌متر از این گودی به پایین یا به آن طرف گودی بپرد؛ گودی را می‌بیند و دانسته و آگاهانه پرش می‌کند. خب یک‌خرده نیرو می‌برد، انرژی صرف می‌کند، برای او سخت است اما می‌داند که چیست؛ اما یک وقت سرش هواست و دارد می‌رود به خیال اینکه جاده، خیلی صاف و آرام و بدون پستی و بلندی است. این یک‌دفعه نیم‌متر آن طرف‌تر می‌افتد. این چیزی نبود و نیم متر بود و اگر می‌دید و نگاه می‌کرد به او سخت نمی‌گذشت اما چون فکرش را نکرده بود و توجه نداشت که اینجا نیم‌متر باید پایین می‌رفت این خیلی به او سخت می‌گذرد و وحشت می‌کند.

انسان اگر دانسته و آگاهانه با حوادث دنیا مواجه شود و بداند که دنیا بی‌سختی نمی‌شود و انسان بیخود دنبال یک زندگی‌ای می‌گردد که هیچ نگرانی و اضطراب در آن نباشد، خدا چنین زندگی‌ای در این دنیا برای هیچ‌کس نیافریده است و ما بی‌خود در این دنیا به دنبال چنین زندگی‌ای می‌گردیم؛ جَعَلَ اللهُ الرّاحَةَ فِي الجَنَّةِ. انسان وقتی توجه دارد و آگاهانه با سختی‌ها مواجه می‌شود دیگر بیشتر از حدی که آن سختی اقتضا می‌کند برای او ناراحتی ایجاد نمی‌شود. این حالت، نتیجه‌اش این می‌شود که انسان با خونسردی و شکیبایی با قضیه ناگوار مواجه می‌شود و آن را به‌آسانی تحمل می‌کند، چون چیزی خلاف انتظار نیست؛ اما در آن حالت اول که ناشی از ناآگاهی است، ناشی از نشناختن طبیعت این جهان است و ناشی از غفلت و غرور است، وقتی انسان با مشکلی مواجه می‌شود چون خودش را آماده نکرده بوده و ناآگاهانه برخورد کرده، به او خیلی سخت می‌گذرد و بی‌تاب می‌شود. اسم آن حالت، صبر است. اسم این حالت، جزع است؛ داد و فریاد درمی‌آورد.

حضرت می‌فرمایند: اگر می‌خواهی زندگی آرامی داشته باشی و بر یک بالش نرم و آرامش‌بخش تکیه بدهی باید صبر داشته باشی؛ تَوَسَّدِ الصَّـبْرَ! صبر را وِساده‌ خود قرار ده! آن وقت آرام تکیه داده‌ای و زندگی را به‌آرامی می‌گذرانی و هر چه پیش بیاید، برای تو یک مشکل غیرمتوقَّع و غیرمنتظره نیست. می‌دانی که دنیا این چیزها را دارد؛ امروز یک شکلش است و فردا یک شکل دیگرش است؛ برای من یک‌جور مشکلی است، برای یکی دیگر یک‌جور مشکل دیگر؛ یکی مریضی است، یکی فقر است، یکی فراق است. بالاخره دنیا همین‌هاست. این یک نصیحت.

ب) فقر را در آغوش بگیر!

سپس حضرت فرمودند: وَاعْتـَنِقِ الْفـَقْرَ؛ انسان اگر آرزوی ثروتمندی و توانگری داشته باشد، هدفش در دنیا این است که به مال و منال فراوان برسد، امکانات مادی بی‌حد و حصر در اختیارش قرار بگیرد و ازلحاظ مادی کمبودی نداشته باشد. این خواب هم که می‌رود خواب پول و ثروت می‌بیند. در بیداری هم همیشه به دنبال پول می‌دود. این طرف و آن طرف می‌زند که ببیند کجا پول بیشتری پیدا می‌شود. فکر و خیال و حواسش را پول و مال دنیا اشغال می‌کند؛ اما اگر عاشق مال نباشد و برعکس، مال را یک نوع مارِ گزنده‌ای ببیند، مالی که اسباب این می‌شود که انسان آلوده شود؛ اگر نگزد، لااقل وحشت و فشاری به انسان وارد می‌کند. اگر این‌جور باشد، هوس این‌که چنین مالی را در جیب خود و در سینه‌ خود جا بدهد ندارد. اگر دنبال مال می‌رود برای رفع ضرورتی است؛ برای این‌که بتواند به زندگی‌اش در این‌جا ادامه دهد و به آن هدف والای خودش که به حسب نظر اسلامی تقرّب إلی ‌الله است نایل شود؛ به عنوان یک وسیله به آن نگاه می‌کند و به همان اندازه‌ای هم که وسیله است به دنبال آن می‌رود. نشانه‌اش هم این است که وقتی مال کلانی هم به ‌دستش آمد، وقتی مورد مصرفی دید و دید اشخاصی مورد نیازشان است، به‌آسانی انفاق می‌کند و هیچ مشکلی برای او نیست.

تأثیر نوع نگاه به مال بر سبک زندگی فردی

این هم دو حالت برای انسان است؛ یک وقت انسان، مال‌پرست است و توجهش معطوف به ثروت است؛ یک وقت هم نه، علاقه‌ای به ثروت ندارد و فقط رفع حاجتی است. چنین کسی که علاقه‌ای به ثروت ندارد و متوجه است که جمع شدن ثروت چه مشکلاتی دارد، علاوه بر غم و غصه‌ای که در این دنیا برای آدم فراهم می‌کند که از چه راهی به دست بیاورم، بعد از این‌که به ‌دست آوردم چطور آن را نگه دارم، چطور از آن بهره‌کشی کنم که افزوده شود، ضرر نکنم، این اشتغالات و هم و غمی که برای آدم ایجاد می‌کند، توجه دارد که اگر با این مال خیلی خوب برخورد کند درنهایت باید حساب آن را پس بدهد. اگر بد برخورد کند که وای بر عقابی که به دنبال خواهد داشت!

کسی که به مال دنیا این‌گونه نگاه ‌کند و عقیده‌اش نسبت به مال این‌گونه باشد، اگر کار می‌کند و اگر مالی به دست می‌آورد نه به عنوان این است که آن را در بغل بگیرد، به آن بچسبد و آن را نگه دارد، بلکه وسیله‌ای است، از این دست می‌گیرد و از آن دست خرج می‌کند و به اهلش می‌رساند، برای این‌که آنچه رضای خداست را انجام داده باشد. چنین کسی درواقع نداری را در بغل گرفته است؛ توجهش به مال نیست و نمی‌خواهد قناعت و ثروت را در آغوش بگیرد؛ برعکس، می‌خواهد فقر را در آغوش بگیرد. او خیالش راحت‌تر است. برای او آنچه طبیعی است، نداری است. به مال کاری ندارد. برای او پولدار شدن یک امر قسری است، باید به خودش تحمیل کند که من این پول را به ‌دست بیاورم برای این‌که به آن مصرفی که خدا گفته برسانم؛ یک زحمتی است که بر خودش تحمیل می‌کند که این را به چنگ بیاورد تا آن را در راهی که خدا گفته مصرف کند. اگر نداشته باشد خیالش راحت است؛ یک امر غیرطبیعی است، چیزی نیست که به دنبالش بدود. گاهی ممکن است تلاش هم بکند اما برای این است‌که خدا گفته است. ممکن است خیلی هم زحمت بکشد تا صنار و سی شاهی پیدا کند تا خرج زندگیِ زن و بچه‌اش را بگذراند؛ اما این مال را در بغل نگرفته و عاشق ثروت نیست، بلکه انجام وظیفه‌ای می‌کند.

چنین کسی که این بینش را دارد که ثروت دنیا جز زحمت و اشتغال ذهنی و مسئولیت برای انسان ایجاد نمی‌کند این، آغوشش را برای ثروت باز نمی‌کند؛ برعکس، آغوشش را برای فقر باز می‌کند؛ راحت‌تر است؛ وَاعْتـَنِقِ الْفـَقْرَ؛ آغوش خود را برای فقر بگشا! نگران نباش از این‌که تلاشی کردی، انجام وظیفه‌ای کردی و پولی به ‌دستت نیامد. تو وظیفه‌ خودت را عمل کردی؛ اگر آمد، مسئولیتی برای تو ایجاد می‌کند و باید به وظیفه‌ خودت عمل کنی. اگر هم که نیامد، نگران نباش! همیشه آماده باش که فقیر باشی. اگر ثروت هم داری آن را ‌هم در راه خدا بده تا نداشته باشی.

اول تَوَسَّدِ الصَّـبْرَ! دوم وَاعْتـَنِقِ الْفـَقْرَ شد. حاصلش این است که عاشق مال دنیا نباش! دل به پول نبند! هم و غمت را ثروت دنیا قرار نده!

ج) شهوت‌ها را دور بینداز!

سوم، وَارْفَضِ الشَّهَواتِ؛ شهوت‌ها را دور بینداز! این‌ها دست و پاگیر تو هستند، این‌ها سدّ راه تو هستند، این‌ها یک امور حیوانی است، این‌ها برای یک حکمت‌هایی قرار داده شده که از یک طرف با خوردن و آشامیدن و ازدواج، نسل بشر باقی بماند و زندگی دنیا ادامه پیدا کند و از یک طرف هم وسیله‌ آزمایشی است که آیا این شهوات را آن‌گونه که خدا و رسول اجازه داده‌اند استفاده می‌کنی یا بر خلاف دستورات خدا. این‌ها هم اصالت ندارد. پس شهوات را هم رها کن! اگر در اثر انجام وظیفه‌ای ارضای شهوتی برای تو حاصل شد خب آن یک بازیافتی است. خدا وظیفه‌ای تعیین کرده که انجام بدهید، انجام دادن آن وظیفه برای تو هم لذتی آورد و شهوتی را از تو ارضا کرد؛ و همین‌طور هم هست؛ ما وظایفی داریم که واجب یا مستحب است و موجب ارضای شهوت هم می‌شود یعنی تمایلات انسان را ارضا می‌کند؛ به‌عنوان‌مثال افطار ماه رمضان هم مستحب است، سحری خوردن هم مستحب است و ارضای شهوت هم می‌کند؛ شهوتِ شکم و خوراک را ارضا می‌کند. مستحب هم هست. یا مسائل دیگر؛ اما تو طالب شهوات نباش و آن‌ها را رها کن! آن‌که تو دنبالش هستی انجام وظیفه باشد. خدا حکمتش اقتضا می‌کرده که بسیاری از وظایفی که انسان عمل می‌کند تمایلاتش را هم ارضا ‌کند. آن نعمتی از خداست و باید شکر کرد.

د) به دنبال دلخواهت نرو!

چهارم، وَخالِفِ الهَوى؛ با دلخواهت بستیز! دنبال دلخواهت نرو! این تقریباً جامع‌ترینِ کلمات در بین این چهار تا کلمه است. اصل هم همین است. اگر انسان درک کند که دائماً در سرِ دوراهی‌هایی است: یک راه، راه دل است و یک راه، راه خداست. اگر با راه دل مخالفت کند، همیشه در راه خدا خواهد بود؛ اما وقتی اصالت را به دلخواه قرار می‌دهد، بعضی از مراتبش ممکن است چندان خطری نداشته باشد. خب یک دلخواهِ مباحی است و اگر انسان دنبالش رفت ممکن است چندان ضرری بر آن مترتب نشود و چندان خسارتی نکند؛ اما راهِ خطرناکی است.

عاقبت خطرناک پیروی از هوای نفس

اینکه انسان اصل را به دلخواه بدهد این کار انسان را به جاهای بدی می‌کشاند؛ مثل یک زاویه‌ای است که اول که رسم می‌شود، با راه راست خیلی کم فاصله دارد و ممکن هم است که صرف‌نظر یا اغماض شود. لمم است، صغیره‌ای است، مکروهی است که انسان مرتکب می‌شود و اگر در همان مرحله باشد مورد عفو هم قرار می‌گیرد و تکفیر می‌شود اما اگر ادامه پیدا کند و بنا بر این باشد که انسان به دنبال دلخواه برود، بعد از مباح، به انجام مکروه می‌رسد؛ بعد از انجام مکروه، به ارتکاب مشتبه می‌رسد؛ نمی‌دانیم حلال است یا حرام است، می‌گوییم ان‌شاءالله که حلال است! خب مشتبه را هم مرتکب می‌شود. کم‌کم انس می‌گیرد، أقرب می‌شود، احتمال حرمت قوی می‌شود؛ می‌گوید حالا یقین که نداریم! و بالاخره به گناه کشیده می‌شود.

گناه یک‌ بار است و ممکن است انسان کمی بعد توبه کند اما وقتی تکرار شد، کم‌کم ملکه می‌شود. تکرار همان یعنی ادامه‌ راه هوی، انسان را به جاهای بدی می‌کشاند و تا آن‌جا می‌رسد که هوی به جای خدا می‌نشیند؛ أَفَرَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلَهَهُ هَوَاهُ؛[2] آن‌ جایی که توجه باید به خدا باشد، توجه به سوی دل می‌رود؛ دلم چه می‌خواهد؛ آن می‌شود خدا؛ معبودش می‌شود هوای نفس.

چنین کسی هر چه مخالف هوای نفسش است با آن مبارزه می‌کند. أَفَكُلَّمَا جَاءَكُمْ رَسُولٌ بِمَا لَا تَهْوَىٰ أَنْفُسُكُمُ اسْتَكْبَرْتُمْ فَفَرِيقًا كَذَّبْتُمْ وَفَرِيقًا تَقْتُلُونَ؛[3] پیامبران هم وقتی می‌آمدند و یک چیزهایی که موافق میل مردم نبود می‌گفتند مردم یا می‌گفتند: «شما دروغ می‌گویید! شما پیغمبر نیستید و این حرف‌ها را از طرف خدا نمی‌گویید»؛ یا آن‌ها را می‌کشتند! فَفَرِيقًا كَذَّبْتُمْ وَفَرِيقًا تَقْتُلُونَ؛ چرا؟! چون جَاءَكُمْ رَسُولٌ بِمَا لَا تَهْوَىٰ أَنْفُسُكُمُ؛ چون یک چیزهایی می‌گوید که شما خوشتان نمی‌آید و با هوای نفستان وفق نمی‌دهد. کار هوای نفس به این‌جا می‌کشد، به انکار نبوت، به قتل انبیا و به إتّخاذ هواهُ إلهاً! آن‌وقت می‌دانید چطور می‌شود؟! این‌ها را برای موجودات ماورایی نگفته‌اند؛ برای ما آدمیزادها گفته‌اند؛ ماها در معرض چنین خطری هستیم.

من، عمامه‌به‌سری سراغم دارم که در این حوزه، یکی از مدرسان بزرگ بود و درسش خیلی طالب داشت و اگر اسم ببرم شما هم او را می‌شناسید. او به آن‌ جایی رسید که دم مرگش برای ارتکاب گناهانی که کرده بود توبه هم نکرد و تیربارانش کردند! حتی حاضر نشد توبه کند!

خیال نکنید که این‌ها مالِ یک انسان‌هایی است که ماورای این عالم هستند و ماها از این چیزها مبرّا هستیم. بنده و جنابعالی هم در معرض همین خطرها هستیم؛ بستگی دارد به اینکه چه اندازه به دنبال هوای نفس برویم. این راه به آن‌جا می‌کشد. اگر قدم در راه هوای نفس گذاشته‌ایم سعی کنیم که زود برگردیم. این راه، خطرناک است. راهنمای ما در زندگی، الگوی ما در رفتار و تعیین‌کننده خط‌مشی‌ها، دلخواه نباشد.

من امروز دلم می‌خواهد فلان خانه‌ای داشته باشم. ممکن است انسان خیلی هم به این خواسته‌اش توجهی نکند اما تهِ دلش این خواست خیلی قوی شود و رشد کند. برای این‌که این خانه‌ای را بسازیم که چنین باشد، یا بخرم که فلان چندطبقه باشد و روکارش هم سنگ باشد و نقاشی‌هایش هم چنان باشد، خب باید یک مقدار پول داشته باشم؛ چنین خانه‌ای ده میلیون پول می‌خواهد. خب چه کار کنم؟! ما اگر همه شهریه‌مان را روی هم بگذاریم ده هزار تومان نمی‌شود. خیلی که هنر کنیم پس‌انداز کنیم ماهی هزار تومان یا دو هزار تومان می‌توانیم پس‌انداز کنیم. پس‌انداز سالش بیست هزار تومان می‌شود. ده سالش دویست هزار تومان، دویست ‌و پنجاه هزار تومان می‌شود. صد سالش دو میلیون و خرده‌ای می‌شود. من باید صد سال پس‌انداز کنم تا این خانه‌ای که دلم می‌خواهد را بخرم. این که نمی‌شود؛ پس دیگر کِی در آن بنشینم؟!

باید یک فکر دیگری کرد. باید یک فکری کرد که پول دربیاید؛ آن‌وقت وظیفه‌ شرعی درست می‌شود! فلان‌جا بیا فلان کار را انجام بده، صد هزار تومان بگیر! وظیفه‌ شرعی‌اش فوراً می‌گوید چشم! در فلان‌جا اشتغال قبول کن و ماهی آن‌قدر بگیر! خب مزایای دیگری هم دارد و گاهی یک کمک‌هایی هم می‌رسد؛ از آن‌جا می‌شود خانه‌ای ده‌میلیونی دربیاید، ماشین خرید، وسایل زندگی‌ فراهم کرد. این چندرغاز شهریه که زندگی عادی‌مان را هم تأمین نمی‌کند.

اگر هوس آن خانه و آن ماشین نبود و آزادانه می‌نشستم فکر می‌کردم، آن‌وقت می‌فهمیدم که وظیفه‌ام چیست؛ اما آن دلخواه و آن هوای نفس نمی‌گذارد که من بفهمم وظیفه‌ام چیست و چه کار باید بکنم؛ وَأَضَلَّهُ اللَّهُ عَلَىٰ عِلْمٍ وَخَتَمَ عَلَىٰ سَمْعِهِ وَقَلْبِهِ؛[4] اگر کسی هم به او بگوید که «آقاجان! این راه، خطرناک است!» گوش او بدهکار نیست. او دل ‌باخته‌ است. عشقِ به کاخ را در سر می‌پروراند. شب به این عشق می‌خوابد و صبح به این امید بلند می‌شود.

خَتَمَ عَلَىٰ سَمْعِهِ وَقَلْبِهِ وَجَعَلَ عَلَىٰ بَصَرِهِ غِشَاوَةً؛ می‌بیند چقدر فقرایی هستند که کرایه‌ خانه‌شان را هم نمی‌توانند بدهند. طلبه‌ای هست که یک زیرزمین اجاره کرده ماهی چهار هزار تومان، چهار هزار و پانصد تومان. کرایه‌اش را نمی‌تواند بدهد. آن وقت من دلم می‌خواهد کاخ فلان داشته باشم. این را می‌بینم، می‌بینم که او چقدر بدهکار است و وضعش چنین و چنان است اما جَعَلَ عَلَىٰ بَصَرِهِ غِشَاوَةً؛ انگار ندیده‌ام. هیچ به دلم خطور هم نمی‌کند که من هم یک وظیفه‌ای دارم؛ حَقِّ الْمُؤْمِنِ عَلَی أَخِیهِ الْمُؤْمِنِی در کار است؛ وَالْجَارِ الْجُنُبِ وَالصَّاحِبِ بِالْجَنْبِی در کار است؛ فِي أَمْوَالِهِمْ حَقًّا مَعْلُومًا لِلسَّائِلِ وَالْمَحْرُومی در کار است.

الَّذِينَ إِنْ مَكَّنَّاهُمْ فِي الْأَرْضِ أَقَامُوا الصَّلَاةَ وَآتَوُا الزَّكَاةَی در کار است؛ می‌گویم: «ما که گندم‌کار نیستیم که زکات بدهیم!» این در حالی است که زکات‌ها منحصر به آن‌ها نیست. هر نوع انفاقی در راه خداست؛ وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ يُنْفِقُونَ. همه این‌ها را نادیده می‌گیرم. کنار گوشم ناله مریض بلند است اما من صدایش را نمی‌شنوم! گوش من به بعضی صداهای دیگر آشناست و این‌ها را نمی‌شنوم. این نتیجه هوای نفس است.

اگر این راه خوبی است، صحیح است که انسان در این راه قدم بگذارد؛ اما اگر راه خوبی نیست، از اول مواظب باشید که در این جاده قدم نگذارید. فکر نکنید که این قدم اول چندان خطری ندارد. وقتی وارد شدید، به قدم دوم کشیده می‌شوید و قدم سوم و چهارم و در سرازیری، دور برمی‌دارید، آن‌چنان‌که دیگر نخواهید توانست جلوی خود را بگیرید؛ و بدتر از آن این است که انسان نمی‌فهمد که دارد کار بدی می‌کند و گاهی خیال می‌کند دارد تکلیف واجبی هم انجام می‌دهد؛ چون نفس از این حیله‌ها زیاد دارد. زَيَّنَ لَهُمُ الشَّيْطَانُ أَعْمَالَهُمْ؛[5] انسان وقتی دنبال هوای نفس رفت شیطان بر او مسلط می‌شود؛ إِنَّهُ لَيْسَ لَهُ سُلْطَانٌ عَلَى الَّذِينَ آمَنُوا وَعَلَىٰ رَبِّهِمْ يَتَوَكَّلُونَ * إِنَّمَا سُلْطَانُهُ عَلَى الَّذِينَ يَتَوَلَّوْنَهُ؛[6] وقتی انسان به راه شیطان رفت شیطان هم تسلط پیدا می‌کند، انسان را می‌کشاند و آن‌چنان کارهای او را زینت می‌دهد که انسان خیال می‌کند دارد بهترین خدمات را انجام می‌دهد و بهترین شخصیت نمونه جهان شده است! وَهُمْ يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ يُحْسِنُونَ صُنْعًا![7] وقتی خدا عقل انسان را گرفت و کج کرد، البته ابتدائاً این کار را نمی‌کند، مجازات اعمالش است؛ وقتی کج بین شد، کج‌فهم شد، به اینجا می‌رسد. قُلْ هَلْ نُنَبِّئُكُمْ بِالْأَخْسَرِينَ أَعْمَالًا * الَّذِينَ ضَلَّ سَعْيُهُمْ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا...،[8] تلاش او برای دنیاست؛ حالا اسمش دین است و آخرت است و انقلاب است و خدمت به خلق است و خدمت به مستضعفین است و از این حرف‌ها، با اسم‌گذاری‌ها ماهیت تغییر نمی‌کند. دل، عاشق دنیاست؛ راه، راهِ شیطان است. اسم، اسم خداست که روی آن گذاشته است. الَّذِينَ ضَلَّ سَعْيُهُمْ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَهُمْ يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ يُحْسِنُونَ صُنْعًا. به جایی می‌رسند که خودشان هم باور نمی‌کنند که این کار بدی است؛ چون خَتَمَ عَلَىٰ سَمْعِهِ وَقَلْبِهِ وَجَعَلَ عَلَىٰ بَصَرِهِ غِشَاوَةً. دیگر بدی‌هایش را نمی‌بیند. زَيَّنَّا لَهُمْ أَعْمَالَهُمْ؛[9] کارهایش را خیلی زیبا و جالب می‌بیند.

ه) آن‌گونه باش که خدا می‌پسندد!

چهارمین سفارش امام جوادسلام‌‌الله‌‌عليه این بود که وَخالِفِ الهَوى. یک جمله دیگر هم دارد؛ وَاعْلَمْ أنَّكَ لَنْ تَخْلُو مِنْ عَيْنِ اللّه! ِ توجه داشته باش که هرگز از چشم خدا دور نمی‌مانی؛ هر جا باشی و در هر حالی باشی چشم خدا ناظر اعمال تو، ناظر افکار تو، ناظر خیالات تو، آرزوهای تو، توجهات تو و رفتارهای تو است. وَاعْلَمْ أنَّكَ لَنْ تَخْلُو مِنْ عَيْنِ اللّه! این همان است که امام راحل‌رضوان‌الله‌علیه می‌فرمودند: عالم محضر خداست.

وَاعْلَمْ أنَّكَ لَنْ تَخْلُو مِنْ عَيْنِ اللّه؛ هیچ جا از خدا غایب نیستی. چشم خدا همه جا حاضر و ناظر اعمال و رفتار و افکار و خیالات و خطورات قلبی توست. حالا که این‌گونه است فـَانْظُرْ كَيْفَ تـَكُونَ؛ ببین دلت می‌خواهد خدا تو را در چه حالی ببیند؟!

در جامعه، دلت می‌خواهد مردم تو را چگونه ببینند؟! در کوچه، دلت می‌خواهد سُپور محلّه‌تان تو را چگونه ببیند؟! چقدر به سُپور محلّه‌تان احتیاج داری؟! چه نقشی در زندگی تو دارد؟! اما دلت نمی‌خواهد حتی سُپور محلّه‌تان عیب‌هایت را بفهمد. آیا این‌گونه نیست؟! با اینکه وجود و عدم او در زندگی تو دخالتی ندارد، کاری هم نمی‌تواند انجام دهد. حالا گیرم همه عیب‌هایت را بداند، می‌خواهد چه کار کند؟! او سُپوری خودش را می‌کند؛ اما این اندازه هم دلت نمی‌خواهد عیبت برای یک سُپور محلّه‌تان هم آشکار باشد. به رفیقت چطور؟! به زن و فرزندت چطور؟! به پدر و مادرت چطور؟! به دوستان و معلمت چطور؟! به شاگردانت چطور؟! حضرت آیت‌الله! مرجع تقلید! دلتان می‌خواهد عیوب‌تان برای مقلدین‌تان ظاهر شود؟! نماینده فلان شهر در مجلس شورای اسلامی! دلتان می‌خواهد عیوب‌تان برای انتخاب‌کنندگانتان روشن شود؟! با اینکه این‌ها هیچ‌کاره هستند و کاری دست این‌ها نیست. کار، دست خداست. آن‌وقت انسان نباید به‌گونه‌ای باشد که خدا عیوبی از او را نبیند؟! با اینکه او همیشه حاضر و ناظرش است؛ در هر خلوتی، در پنهان‌ترین زوایای دل انسان، آنجا حاضر است؛ دوست ندارید به‌گونه‌ای باشی که خدا وقتی می‌بیند خوشش بیاید؟! پس سعی کن چنان باشی که وقتی خدا تو را می‌بیند و همیشه تو را می‌بیند، پیش او شرمسار نباشی.

ما چقدر غافل هستیم که آگاهی یک انسان عاجز ناتوانی را بر عیوب خودمان نمی‌پسندیم و اگر متوجه شویم که یک شخص ضعیفی، حتی یک طفلی بر یک گناه ما آگاه می‌شود شرمنده می‌شویم. آن‌وقت چگونه راضی می‌شویم که در مقابل خداوند متعال مرتکب گناه شویم و هیچ شرم هم نمی‌کنیم و خجالت هم نمی‌کشیم؟! وَاعْلَمْ أنَّكَ لَنْ تَخْلُو مِنْ عَيْنِ اللّهِ؛ هیچ وقت از چشم خدا دور نخواهی بود، فـَانْظُرْ كَيْفَ تـَكُونَ.

این حدیثی بود که برای تبرک و تیمّن از امام جواد‌سلام‌الله‌علیه نقل کردیم. یک گریزی هم به کارهای خودمان بزنیم. اول ِترم جدیدی است و دوستان مشغول فعالیت هستند. آن‌گونه که من اطلاع پیدا کرده‌ام، در ترم گذشته، فعالیت دوستان درمجموع بسیار خوب بوده و در حدی که از پیشرفت آقایان انتظار بوده، الحمدالله فعالیت‌های درسی در حد مطلوبی انجام گرفته است. من وظیفه خودم می‌دانم که ازیک‌طرف از کسانی که وسایل تشکیل کلاس‌ها، تهیه برنامه‌ها، دعوت اساتید، تهیه وسایل رفت‌وآمد و سایر مشکلات و مقدماتی را که برای این کارها لازم بوده فراهم کردند از همه‌شان تشکر کنم و از طرف دیگر از شما عزیزانی که از این وسایل و نعمت‌های خدا استفاده کردید. البته نعمت‌های خدا همیشه و نسبت به هر فردی در این عالم، بی‌نهایت نیست؛ بی‌شمار است اما بی‌نهایت نیست، محدود است؛ این عالم عالم محدودی است. به‌هرحال از شما هم که الحمدلله از این نعمت‌ها استفاده کردید و توان خود را به کار گرفتید و درس را بهتر خواندید و مطالعه و تحقیق بهتری کردید بنده به سهم خودم تشکر می‌کنم و البته شکرگزار اصلی همان کسی است که این نعمت‌ها از اوست؛ واللهُ هُوَ الشَّکُور.

یادآوری تکالیف سنگین

برای یادآوری، عرض می‌کنم که همان‌گونه که خودتان می‌دانید و بنده بارها عرض کرده‌ام و شما هم از جهات مختلف و منابع مختلفی به دست آورده‌اید، ما تکالیف بسیار سنگینی بر دوش داریم. امروز درس خواندن ما و پژوهش‌های علمی ما تنها یک کار رجحان دار و دارای رنگ استحباب نیست. اگر دقت کنیم و توجه کنیم، در کل ۲۴ ساعت، جز آنچه از امور ضروری است و ناچار هستیم به آن‌ها بپردازیم برای اینکه قدرتِ بر کار کردن را داشته باشیم، بقیه‌اش را اگر صرف واجبات کنیم باز هم کم می‌آوریم؛ منتها از وظایفی که داریم غافل هستیم! ان‌شاءالله که این غفلت از روی تقصیر نباشد و باعث این شود که عذری به حساب بیاید وگرنه اگر دقت کنیم خواهیم دید که لحظه‌ای جایی برای مستحبات نمی‌ماند، چه رسد به واجبات. مگر آن مستحباتی که کِیفی باشد و ازنظر وقتی، مزاحم با واجبات نباشد وگرنه در این زمان آن‌قدر تکالیف واجب سر ما ریخته که جایی برای مستحبات نمی‌ماند، چه رسد به مباحات.

لزوم توجه به نعمت‌ها و پرهیز از عیب‌جویی

این است که باز هم بیشتر توصیه و تأکید می‌کنم که وقت عمر را بدانید و به جای اینکه خدای‌ناکرده هوس‌های کودکانه در سرتان بیاید و تعلق به امور دنیا، شما را از شناخت وظایف و عمل به آن باز بدارد، دلتان را از این آلودگی‌های دنیا پاک کنید. پرده‌های تیره و تاری که مانع می‌شود که چشم شما حقایق را ببیند و وظایف را تشخیص بدهد از جلوی چشمتان دور کنید تا ببینید که در انبوهی از وظایف قرار گرفته‌اید و جز به اندازه ضرورت نباید به هیچ کار دیگری بپردازید. توجهتان به نعمت‌هایی که خدا به شما داده معطوف باشد نه به کمبودهایی که لازمه این زندگی دنیاست و برای هر کسی به نحوی خواه‌ناخواه وجود خواهد داشت. دیدن کمبودها و توجه کردن به کمبودها و نارسایی‌ها انسان را ناسپاس می‌کند. برعکس، توجه به نعمت‌هایی که موجود است انگیزه شکر را در انسان تقویت می‌کند.

هر وقت می‌بینید نظرتان به یک کمبود یا به یک نقصی که در دوست و همکارتان هست معطوف می‌شود بدانید این از شیطان است. اگر هم‌مباحثه‌ای دارید خوبی‌هایش را ببینید؛ الحمدلله یک هم‌مباحثه‌ای دارم که بنشینم با او بحث کنم؛ اگر نبود، درسم پیشرفت نمی‌کرد!

یک استادی که پنجاه درصد، درسش را درست می‌گوید، خب الحمدلله که از این پنجاه درصدش استفاده می‌کنم! گیرم پنجاه درصدش را اصلاً غلط بگوید؛ نه اینکه اگر یک استادی در یک عمر یک کلمه اشتباه کرد این را پیراهن عثمان کنیم که این استادی است که فلان عبارت را آن‌جور خوانده، پس این دیگر به درد نمی‌خورد!

خب آدمیزاد است آقا! مگر خودتان شبانه‌روز چقدر اشتباه می‌کنید و توجهی ندارید؟! حالا یک استادی یک کلمه‌ای را یک جایی اشتباه یا غلط خوانده، این را نباید پیراهن عثمان کرد که این استاد به درد نمی‌خورد. خب اگر همین هم نبود چه کار می‌کردید؟! و چیزهای دیگر. اگر همکاری دارید که به شما در کارهایتان کمک می‌کند و بخشی از یک مجموعه کارهایی را به عهده گرفته است، گیرم به‌خوبی نمی‌تواند انجام دهد و در کارش ضعیفی هست، چشمتان را به آن ضعف ندوزید، به نقطه‌های قوتش بدوزید. بالاخره وجود این یک فایده‌ای هم دارد.

اگر توجهتان متوجه ضعف‌ها شد بدانید که این، کار شیطان است و دارد دل شما را از خدا دور می‌کند. اثرش را هم بعد از چند روز خواهید دید؛ اما اگر چشمتان بیدار باشد و کور نشده باشد. جَعَلَ عَلَىٰ بَصَرِهِ غِشَاوَةً نشده باشد؛ در این صورت خواهید دید در اثر همین عیب‌جویی‌ای که از دیگران کردید، ولو به زبان نیاوردید، در دلتان کردید، رفتید نقطه‌های ضعف اشخاص را بشناسید، احساس خواهید کرد که کدورتی در شما پیدا شده است، میلتان به عبادت کم شده است، عشقتان به انجام وظیفه کم شده است. این عقوبت الهی است. این کیفر همان عیب‌جویی و بدبینی و ناسپاسی از وجود نعمت‌های خداست.

سعی کنیم هر جا که هستیم، در هر محیطی، در خانه هستید اگر توجهتان به یک نقصی از همسرتان باشد، خب حالا همه همسرها که حوریه بهشتی نیستند، شاید بعضی‌هایشان باشند، همه که نیستند، بالاخره یک نقصی دارند. همه که معصوم نیستند. اگر بعضی‌شان معصوم باشند همه که نیستند. خب یک وقتی یک اشتباهی می‌کند، یک وقت آن‌جوری که باید حرف بزند نمی‌زند، یک وقت آن جوری که باید حرکت کند نمی‌کند، یک وقت آن‌ جور که باید غذا بپزد نمی‌پزد، یک عیبی در کارش پیدا می‌شود. اگر شما فقط همان عیب را ببینید، کِی از همسرتان خوشنود خواهید بود؟! هیچ‌وقت. کِی از زندگی خانوادگی‌تان لذت می‌برید؟! هیچ‌وقت. همیشه دارید عیب می‌بینید، آن نقطه‌ضعف را می‌بینید؛ اما اگر چشم بدبینی را ببندید و همیشه حُسن‌هایش را ببینید؛ بالاخره این موجودی که با شما دارد در خانه زندگی می‌کند یک حُسنی هم دارد، بالاخره یک جارویی هم در این خانه می‌کشد. حالا اگر هر روز همه اتاق‌ها را تمیز نکرده اما یک روز کرده است. شما هم همان را ببینید. یک خدمتی برای شما دارد انجام می‌دهد، یک کمکی برای زندگی شماست، بچه‌تان را دارد نگه می‌دارد. اگر یک روز بخوابد، شما با این دو، سه تا بچه چه کار می‌کنید؟! قدرش را بدانید!

خوش‌بینی در معاشرت و برکات آن در زندگی

پس توجه به این نعمت‌های خدا، اگر چشم انسان، خوب‌بین باشد، هم به خودش خوش می‌گذرد، هم به رفیقش و همسرش و کسی که معاشر اوست خوش می‌گذرد. خب وقتی انسان خوشش نیامد، طبعاً خواه‌ناخواه قیافه‌اش یک‌خرده توی هم می‌رود. آن طرف هم می‌فهمد که این خوشش نیامده است. او هم نگران می‌شود. دیگر شادی از این زندگی می‌رود. هم خودتان را ناراحت کردید، هم همسرتان را یا رفیقتان را یا دوستتان را یا معلمتان را یا همکارتان را. این دوتا. سومی‌اش از همه بدتر: خدا را ناراضی کردید!

چه‌بهتر که انسان چشم بدبینی‌اش را ببندد و خوبی‌ها را ببیند؛ الحمدلله خدا همسر به من داد ولو حالا یک کمبودهایی هم دارد! الحمدلله خدا فرزند به من داد ولو یک عیبی هم دارد! چقدر کسانی هستند که حاضرند ثروتشان را بدهند برای اینکه خدا یک بچه به آن‌ها بدهد و نمی‌دهد؟! الحمدلله خدا معلمی به من داد، حالا اگر ایده‌آل نیست، بالاخره یک استفاده‌ای از او می‌کنم! و همین‌طور نعمت‌های بی‌شمار خدا. انسان اگر چشمش نعمت‌بین و حُسن‌بین شد، هم در دنیا به خودش خوش می‌گذرد، هم به کسانی که با او معاشرت می‌کنند، هم خدا از او راضی است؛ وَ هُوَ الأَصل. این دست خود انسان است که این چشم را باز کند یا آن یکی را؛ ببیند کدامش صرف می‌کند.

بنابراین به‌طورکلی در زندگی و ازجمله در این محیط کاری که برادران دارند اگر بنا بر دیدن کمبودها و خیره شدنِ روی عیوب و نقایص باشد نه کارمان پیشرفت می‌کند، نه دلگرمی به کار پیدا می‌کنیم و نه خدا از ما راضی خواهد بود. البته این معنایش این نیست که ما در صدد رفع کمبودها و در صدد تکمیل بیشتر نباشیم. به‌هیچ‌وجه معنایش این نیست. معنایش این است که رفتارمان با هم رفتار دوستانه باشد، دیدمان خوش‌بینانه باشد، تلا‌شمان هم برای خوشی بیشتر و کمال بالاتر باشد. آن‌وقت این دیگر لازمه‌اش این نیست که وقتی انسان با رفیقش برخورد کرد اخم کند، سرد برخورد کند و از او تشکر نکند. نه، دیدن این نقص و رفع این نقص، اقتضایش این است که با کمال خوش‌رویی و مهربانی با او مواجه شود، در یک فرصت مناسب، با عبارت مناسبی تذکر بدهد که برادر! این اشکال هست، به نظرم اگر ‌چنین می‌کردی بهتر بود. او هم همین‌طور.

اما اگر بدبین شد، به محض اینکه یک نقصی از آن طرف دید، اخم می‌کند. بعد هم مدام در فکرش می‌پروراند. شیطان یک نقطه‌ضعف کوچک را آن‌چنان در خیال او بزرگ می‌کند که انسان شب تا سحر خوابش نمی‌برد که چرا فلانی امروز آن حرف را زد! چه‌بسا اصلاً من اشتباه شنیده باشم یا به فرض این که درست شنیده باشم، او اصلاً هیچ قصد سوئی نداشته، من برداشت بدی کرده‌ام؛ اما همان یک حرف آن‌چنان در دل آدم بزرگ می‌شود، بزرگ می‌شود، عَجَب! من به جایی رسیده‌ام که من باید منت چنین کسانی را بکشم؟! ما به جایی رسیده‌ایم که این‌ها باید بر ما حکومت کنند؟! مگر این‌ها چه چیز‌شان از ما بیشتر است؟! کجایشان از ما بهتر است؟! و همین‌طور ممکن است تا صبح خوابش نبرد. در صورتی که یا اصلش غلط بوده، یا طرف قصدی نداشته، یا به فرض اینکه داشته، این‌قدر گنده نبوده، حالا یک اشتباهی کرده و چه‌بسا با برخورد بهتر جبران می‌شد. ادْفَعْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ.[10]

امیدواریم که ان‌شاءالله خداوند متعال به برکت ائمه معصومین‌سلام‌الله‌علیهم‌اجمعین و به برکت این امامی که مظهر جود و کَرم خودش است، درهای رحمت مادی و معنوی‌اش را بر همه ما بیشتر بگشاید؛ دل‌های ما را با نور محبت و معرفت اهل‌بیت، بیشتر آشنا کند؛ ما را به وظایف خودمان آشناتر و در انجام آن‌ها موفق‌تر بدارد؛

پروردگارا! در این روز عزیز، روح امام ما را مهمان امام جواد قرار ده!

شهدای ما را در امروز سر سفره جوادالائمه بنشان!

سایه رهبر معظم انقلاب را بر سر ما مستدام بدار!

خدمتگزاران به اسلام را در هر پُست و مقامی و در هر جایی که هستند موفق بدار!

عاقبت ما را ختم به خیر بفرما!

وَالسَّلَامُ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَةُ اللَّهِ


[1]. تحف العقول، ص 455.

[2]. جاثیه، 23.

[3]. بقره، 87.

[4]. جاثیه، 23.

[5]. انفال، 48.

[6]. نحل، 99 و 100.

[7]. کهف، 104.

[8]. کهف، 103 و 104.

[9]. نمل، 4.

[10]. فصلت، 34.