بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم
الْحَمْدُللهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ وَالصَّلاَةُ وَالسَّلامُ عَلَی سَیِّدِ الأنْبِیَاءِ وَالْمُرسَلِین حَبِیبِ إلَهِ الْعَالَمِینَ أبِی الْقَاسِمِ مُحَمَّدٍ وَعَلَی آلِهِ الطَّیبِینَ الطَّاهِرِینَ المَعصُومِین
أللَّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الحُجَّةِ بْنِ الْحَسَن صَلَوَاتُکَ عَلَیهِ وَعَلَی آبَائِهِ فِی هَذِهِ السَّاعَةِ وَفِی کُلِّ سَاعَةٍ وَلِیًا وَحَافِظاً وَقَائِداً وَنَاصِراً وَدَلِیلاً وَعَیْنَا حَتَّی تُسْکِنَهُ أرْضَکَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فِیهَا طَوِیلاً
تقدیم به روح مطهر امام راحلرضواناللهعلیه و شهدای والامقام اسلام و همه حقدارانمان صلواتی اهدا میکنیم.
تشریففرمایی عزیزان را از کشورهای مختلف جهان که دارای انگیزههای الهی و خداپسند برای زندگی و فعالیتها هستند به این مؤسسه که به نام مبارک امام، مزیّن است خوشآمد عرض میکنم. بر خودم لازم میدانم از کسانی که این اقدام شایسته را شروع کردند و سالها ادامه دادند و به صورت سنتی درآمده که در قالب یک اردوی مشترک، عزیزان را از کشورهای مختلف جمع میکنند و هم زیارت عتبات عالیه و زیارت حضرت معصومهسلاماللهعلیها انجام میگیرد و هم آشنایی بیشتر با معارف اسلام و ارزشهای اسلامی، بر خودم لازم میدانم این اقدام مبارک را به ایشان تبریک بگویم و از خداوند متعال آرزو میکنم که اجر وافر و برکات بیشتر به ایشان مرحمت فرماید.
در این فرصتی که بنده موفق هستم چند دقیقهای مزاحمتان باشم، مطالب زیادی قابل طرح است اما به نظر من یک مطلب مهمتر هست که با اجازهتان آن مسئله را مطرح میکنم و در حد توان خودم و بضاعت علمی و حال مزاجیام توضیحاتی دربارهاش عرض میکنم.
عرضم را از این جا شروع میکنم که انسان از وقتی که در این عالم متولد میشود و بهتدریج دوران رشد را پشت سر میگذارد، دائماً درصدد است که بر معلوماتش بیفزاید. اولاً آن چیزهایی که در اطرافش هست ببیند که اینها چه هستند و برای چه به وجود آمدهاند. حتی بچههای دو- سه ساله شروع به پرسیدن به این سؤالات میکنند. تا آن روزی که انسان از دنیا میرود، دائماً دلش میخواهد آن چه نمیداند را بداند و بر معلوماتش افزوده شود؛ چه آن چیزهایی که میبیند و در اختیارش هست و چه چیزهایی که احیاناً از حس او دور است اما ممکن است وجود داشته باشد.
یک امر فطری دیگری که خدا در وجود انسان قرار داده این است که انسان دائماً در تلاش است چیزهایی که موجب خوشی و سعادتش میشود را فراهم کند و از چیزهایی که موجب درد و رنج و گرفتاری میشود پرهیز کند و خودش را نجات دهد؛ یعنی در یک کلمه، سعادت خودش را بشناسد و سعی کند آن را به دست بیاورد.
انسان به دنبال تجربههایی که میاندوزد، متوجه میشود که رسیدن به خواستههایش همیشه بهآسانی میسّر نیست و گاهی لازم است سختیها و مشکلاتی را تحمل کند تا به شادیها و لذتهایی برسد. عقل انسان حکم میکند که بین این سختیها و آن نتایجش مقایسه کند و ببیند که آیا ارزش دارد که برای آن لذت، آن همه سختی را تحمل کند یا نه؟! اگر لذت، بیشتر باشد و اهمیت بیشتری داشته باشد عقل این را تجویز میکند و میگوید زحمت بکش تا به آن شادی برسی. کارگری که صبح تا عصر کار میکند تا نان و آبی به دست بیاورد و زندگیاش را تأمین کند، درست است که صبح تا شب زحمت میکشد و عرق میریزد اما آن لذتی که به دست میآورد بیش از آن زحمتی است که میکشد و لذا آن کار، کار معقولی است.
پس ما باید بشناسیم که در عالم چه چیزهایی است که بیشترین لذت را به ما میدهد و ارزش این را دارد که زحمتهای فراوانی را تحمل کنیم تا به آنها برسیم.
در میان سؤالاتی که برای انسان مطرح میشود، بعضیهایش وقتی جواب داده میشود ممکن است یک نتیجه موقتِ یکساعته، یکروزه یا یکساله داشته باشد اما بعضی از سؤالات هست که جوابش میتواند در عمر انسان تأثیر دائمی و ابدی داشته باشد و حتی اگر انسان بعد از این عالم هم حیاتی داشته باشد، در آن جا هم میتواند مؤثر باشد. طبعاً اهمیت اینگونه سؤالات بیشتر است و باید سعی کنیم اینگونه سؤالات را بشناسیم و جواب روشنی برای اینها به دست بیاوریم.
یکی از این سؤالات که در سراسر زندگی انسان میتواند اثر بگذارد، بلکه در هر لحظهای از لحظات زندگیاش میتواند تأثیر مثبت یا منفی داشته باشد این است که آیا این پدیدههایی که در این عالم به وجود میآید، ازجمله خود وجود ما، یک امر اتفاقی است یا نه، یک نقشه و حسابی در کار بوده که این عالم به این صورت به وجود بیاید؟! آیا این پدیدهها اتفاقی است یا نه اینها در یک دستگاه منظم و تحت یک محاسباتی انجام میگیرد؟! بهعبارتدیگر، آیا آفریننده حکیمی دارد یا امور اتفاقی است؟!
همانگونه که میدانیم، از دیرباز در بین انسانها دو جور جواب برای این سؤال مطرح شده است؛ بعضیها معتقد شدهاند که این عالم هیچ حسابی ندارد، اتفاقاتی است که پیش میآید، گاهی اتفاقاتش مطلوب است، گاهی نامطلوب، حساب و کتابی ندارد و نقشهای هم در کار نبوده است. بعضیها هم معتقدند که نه، یک دست قویتری، قویتر از همه قدرتهای این عالم، هست که این عالم را بر اساس حکمت آفریده و هیچ چیزی پوچ و بیهدف در این عالم وجود ندارد.
یک سؤال دیگر که از سؤالات اساسی و بنیادی برای انسان است این است که ما انسانها در این عالم برای شناختن آنچه موجب سعادت ما میشود با هم اختلاف داریم و راههای مختلفی در پیش میگیریم. خود ما هم گاهی فکر میکنیم یک چیزی موجب سعادت ماست و بعد از چندی میفهمیم اشتباه کردهایم. آن وقت این سؤال مطرح میشود که آیا هیچ راهی وجود دارد که ما این حقایق را بدون خطا بشناسیم یا نه، این جوابهایی که ما میدهیم گاهی درست است و گاهی نادرست و چارهای هم غیر از این نیست؟!
باز همینگونه که میدانید در اینجا هم دو جواب مختلف اساسی وجود دارد؛ بعضی معتقدند راه شناخت ما همین تجربههای حسی است که گاهی خطا میکند و چارهای نداریم. ما راهی نداریم برای اینکه سعادت حقیقی را درست تشخیص بدهیم و راهش را بیاموزیم. بعضیها هم معتقدند که نه، راهی فراتر از این ادراکات ما وجود دارد و آن راهی است که خدا در اختیار بعضی از بندگان شایستهاش قرار داده به نام وحی که خطا ندارد. اگر ما به آن دسترسی داشته باشیم جواب این سؤالات را میتوانیم بهگونهای بدهیم که خطابردار نیست.
یک سؤال سوم دیگر هم به طور کلی و فراگیر برای ما وجود دارد و آن این است که ما میبینیم در میان انسانها، کسانی هستند که به خاطر انگیزههای مختلفی مثل خودخواهی، برتریطلبی و عواملی از این قبیل، حقوق دیگران را تضییع میکنند، به آنها اذیت میرسانند، ضرر میزنند و ظلم میکنند و در این عالم پاسخی برای آنها نیست و گاهی هم اصلاً امکان پاسخ در این عالم ندارد. بهعنوانمثال میزنند یکی را میکشند؛ آن شخص چگونه میتواند از خودش دفاع کند یا قصاص کند؟! سؤال میشود که آیا نظامی هست که به این خوبی و بدیها رسیدگی کند و پاداش و کیفر درخوری به هر کاری بدهد یا نه؟! آیا این عالم رهاست و هر کس هر چه زورش میرسد میتواند به نفع خودش کار کند و در مقابل قدرتمندان هم باید تسلیم شد؟!
همانگونه که میدانید انسانها را به دو دسته کلی میشود تقسیم کرد؛ یک دسته کسانی که نسبت به هر سه سؤال، جواب مثبت دارند و میگویند بله، یک قدرت بینهایتی هست که این عالم را آفریده و اختیار این عالم در دست اوست و او با حکمت، این عالم را تدبیر میکند. این اسمش در فرهنگ ما اعتقاد به توحید است. دوم اینکه راه دیگری برای شناختن حقیقت غیر از این ادراکات حسی که در اختیار ما هست وجود دارد به نام وحی؛ این هم اسمش نبوت است. سوم اینکه در مقابل اعمالی که انسانها با اختیارشان انجام میدهند نظامی وجود دارد که آنها را به پاداش و کیفر اعمالشان میرساند، یا در این عالم یا در یک عالم ابدی که به دنبال این عالم به وجود میآید. کسانی که این سه اعتقاد را داشته باشند که در فرهنگ ما اسمش اصول دین است به آنها دیندار میگوییم و کسانی که یکی یا هر سهتای اینها را قبول نداشته باشند میگوییم آنها کافر و بیدین هستند.
ما خدا را شکر میکنیم که توفیق داد که از دستهای باشیم که به وجود خدا، وجود انبیا و وجود روز جزا و حساب معتقد هستند؛ یعنی ما مسلمان هستیم؛ و البته در بین فرقههای اسلامی هم خدا به ما توفیق داده که آن فرقهای که مطالب حق را بهتر شناختهاند پیرو آنها باشیم.
اما یک نکتهای در اینجا هست و آن این که علیرغم اینکه همه ما مسلمان هستیم و به این سؤالات هم جواب مثبت میدهیم اما در عمل، گاهی خیلی ضعیف هستیم و با آنهایی که منکر هستند چندان فرقی نداریم.
برای این که ما به این آفت مبتلا نشویم، به دو چیز احتیاج داریم؛ یکی اینکه آن شناختهایی که پیدا کردیم و موجب اعتقاد به دین شده را تقویت کنیم، دلایل محکمتری برای آنها پیدا کنیم، آنها را همیشه به خاطر داشته باشیم و فراموش نکنیم و جنبه شناختمان را تقویت کنیم؛ و یکی دیگر اینکه در مقام عمل تمرین کنیم که بر گرایشهای نفسانیمان، هوسهایمان و چیزهایی که موجب ظلم و رفتار غلط میشود قدرت پیدا کنیم و بتوانیم بر آنها مسلط باشیم؛ یعنی احتیاج داریم به یک آموزش و یک تربیت صحیح.
اینها در قرآن اسمش یُعَلِّمُهُمْ وَ یُزَکِّیهِمْ است که هدف انبیا این دو چیز است؛ یکی اینکه معلومات صحیح به مردم بدهند و یکی هم اینکه آنها را درست تربیت کنند تا به معلوماتشان عمل کنند.
با این مقدمه، وظیفه ما در این زمان بیش از همیشه روشن میشود که ما در معرض آفات زیادی در زمینه شناخت هستیم. دشمنان ما، شیاطین انس و جن، تلاش میکنند اعتقادات صحیح را از ما بگیرند، درباره آنها شک ایجاد کنند و نگذارند ما معتقد باشیم و یقین پیدا کنیم.
پس یک وظیفه این است که سعی کنیم اینها را بهتر بشناسیم بهگونهای که شکوک دیگران در ما اثر نکند. دوم اینکه سعی کنیم دستورات دین را بهتر بشناسیم و تصمیم بگیریم که با یک برنامه صحیح، آنها را در زندگی فردی و اجتماعیمان پیاده کنیم تا اینکه عملاً در دام شیطان نیفتیم و بتوانیم به سعادت بینهایت و ابدی نائل شویم.
برای اینکه اهمیت این وظایف بیشتر روشن شود، من یک تشبیهی را عرض میکنم که همه ما این تشبیه را تجربه کردهایم. همه ما گاهی در زندگی مریض میشویم، کم یا زیاد و برای اینکه از مرض بهبود پیدا کنیم باید به یک دکتر مراجعه کنیم، دستوراتش را عمل کنیم، دارو بخوریم تا بهبود پیدا کنیم. این در شرایط عادی همیشه بین انسانها بوده و خواهد بود؛ اما گاهی هست که یک مرض مسری پیدا میشود و همه درگیر میشوند؛ مثلاً میکروبی میآید، یک ویروسی میآید که همه را فرامیگیرد و بیاختیار همه مبتلا میشوند. یا سابقاً وقتی وبا میآمد، یک جامعهای همه مبتلا میشدند. در آن وقت اهمیت رعایت بهداشت بسیار بیشتر میشود؛ هم باید یاد بگیریم که چه چیزهایی انسان را مریض میکند و هم یاد بگیریم که چه چیزهایی علاجش میکند و سعی کنیم آنها را رعایت کنیم.
در زندگی سادهای که زندگی قبیلهای بود و زندگیهای ساده هزار سال پیش، گاهی کسانی همینطور خودبهخود به شک یا شبههای مبتلا میشدند و شیطان یک شبههای به آنها القا میکرد و درصدد علاج برمیآمدند؛ اما امروز شرایطی که هست با شرایط سابق بههیچوجه قابل مقایسه نیست. با این وسایل و رسانههای مجازی که در اختیار همه هست، این رادیو و تلویزیون، رسانههای نوشتاری و غیرنوشتاری، از یک طرف ابزار برای پخش شبهات زیاد شده و همه جا فراگیر شده است مثل میکروبی است که در همه امت ساری هست. از یک طرف انگیزه دشمنان بسیار قوی شده، مخصوصاً بعد از پیروزی انقلاب اسلامی ایران، دشمنان مثل اینکه از خواب بیدار شوند که یک دشمن عظیمی در مقابل آنها وجود دارد که میتواند آنها را در آینده نابود کند؛ به همین دلیل تمام تلاش خودشان را متمرکز کردهاند بر اینکه با اسلام مبارزه کنند، بهخصوص اسلامی که در ایران رشد کرده و آثارش را در کشورهای دیگر گذاشته است.
پس ما از یک طرف با ابزاری که میکروبها را، میکروبهای بیدینی را در میان ما منتشر میکند مواجه هستیم. هیچ کس هم از آن مصونیت ندارد. حتی بچهها در صندوقخانهها و اتاقهایشان هم این ابزار همراهشان هست و از آن سوءاستفاده میکنند. از طرفی هم دشمنان تمام قدرتشان را به کار میبرند که ما را گمراه کنند.
بنابراین اهمیت وظیفه ما برای شناختن دین صحیح و عمل کردن به آن و نشر آن در عالم، صدها برابر زمان سابق شده است. با توجه به آنچه گفته شد، امروز مهمترین نعمتی که به برکت اولیای خدا و اخیراً در کشور ما به برکت فعالیتهای امام و رهبران عزیزمان و فداکاریهایی که در طول این نیم قرن انجام دادند این است که ما دسترسی داریم به این که اسلام صحیح را بهتر بیاموزیم، این میکروبها را بهتر بشناسیم، برای دفعش علاج و داروی آماده و مؤثری داشته باشیم و هم خودمان را از آفتها و بیماریها مصون کنیم و هم به دیگران خدمت کنیم و کسانی که در اطراف دنیا در معرض این آفتها و بیماریها هستند را نجات دهیم. باید خدا را شکر کنیم که اولاً این نعمت نصیب ما شده، بعد سعی کنیم بهترین بهره را از این امکانات ببریم و به وظایفمان بهتر عمل کنیم.
آخرین مطلبی که خدمت عزیزان عرض میکنم، باز استفاده از همان تشبیه پزشک و بیماری است. ما میدانیم که انسانها وقتی مبتلا به بیماری میشوند باید به کسی که در آن علم تخصص دارد و راه مداوا را بهتر میداند مراجعه کنند. این که همه انسانها خودشان پزشک بشوند امکان ندارد. کارها آنقدر زیاد است، یک شاخهاش هم پزشکی است برای مداوای بیماران. وقتی دیدیم که در یک جامعهای پزشک به قدر کافی نیست وظیفه ما این است که سعی کنیم آن کمبودش را تأمین کنیم تا به قدر ضرورت، پزشک وجود داشته باشد وگرنه بیماریها معالجه نمیشود و به مرگ مردم منتهی میشود.
در امور معنوی و دینی هم همینگونه است. اگر در جامعه، عالمان دینی و راهنمایان و رهبران دینی به قدر کافی باشند، ما فقط باید از آنها یاد بگیریم و عمل کنیم؛ اما اگر حس کردیم که در جامعه ما، عالمان دینی به قدر کافی وجود ندارند اولین وظیفهمان این است که سعی کنیم خودمان آن علم را به دست بیاوریم تا بتوانیم نقش پزشک را در جامعه خودمان تأمین کنیم.
مثالی در زبان فارسی است، شعری از شاعر معروف ایران سعدی که میگوید: «اگر ببینی که نابینا و چاه است، اگر خاموش بنشینی گناه است»؛ یعنی فرض کنید سر راه یک شخص نابینا یک چاه وجود دارد و دارد در چاه میافتد شما اگر هیچی نگویی و بگذاری برود و در چاه بیفتد حتماً مسئول هستید.
ما امروز در مقابل کسانی هستیم در سراسر دنیا، بیش از هفت میلیارد انسان که مثل نابینایانی در مقابل چاه هستند و در معرض این هستند که در چاه بیفتند و نهفقط یک لحظه از بین بروند بلکه الیالابد در آتش بسوزند. هم عقل و هم نقل و هم بیانات دینی همه انبیا بر ما واجب کردهاند که باید هم خودمان را حفظ کنیم و هم سعی کنیم راه نجات آنها را بیاموزیم و به آنها ارائه دهیم.
در خاتمه از نورچشمان، خواهران و برادرانی که ما را مفتخر کردند و به این جا تشریف آوردند و از کسانی که این اجتماع را فراهم کردند، زحمتش را کشیدند و مقدماتش را آماده کردند، صمیمانه تشکر میکنم. دعا میکنم خداوند متعال بر بصیرت، معرفت، ایمان و ولایت همه شما بیفزاید، شما را در همه حال از آفات و بلیات جسمانی و معنوی حفظ کند و توفیق قدردانی از نعمتهای خدا مخصوصاً نعمت هدایت را به همه ما مرحمت کند و توفیق بدهد که وظایفمان را بهتر بشناسیم و بهتر عمل کنیم.
چیزی که به ما کمک میکند که در این راه موفق بشویم، توسل به اولیای خدا، وجود مقدس ولی عصرارواحنافداه و در این جا حضرت معصومهسلاماللهعلیها که توسل به آنها کمک بزرگی میکند که ما در این راه موفق بشویم و بتوانیم وظایفمان را بهتر بشناسیم و بهتر عمل کنیم. انشاءالله همه شما موفق باشید. همه را به خدا میسپاریم.
سؤال: آیا میتوان فلسفه را به عنوان مبنا و ریشه روانشناسی اسلامی نام برد؟ یعنی ریشه اصلی روانشناسی اسلامی از فلسفه است؟ یا میتوانیم از فلسفه مثل بدایة الحکمه برای روانشناسی اسلامی استفاده کنیم؟ سؤال دوم اینکه ما بدایة الحکمه را درس میخوانیم. الآن چند روش به ما میدهند: یکی اینکه استادی میخواهد از بدایة الحکمه اعتقادات ما را بسازد. روش دوم اینکه خود بدایة الحکمه را متنش را خوب بفهمیم. شما کدام روش را میپسندید؟ روش سوم اینکه از بدایة الحکمه برای معنویت استفاده کنیم؛ یعنی تدریس با رویکرد عرفانی. به نظر شما بهترین روش تدریس بدایة الحکمه چیست؟
علامه مصباحیزدی: باید عرض کنم که هر علمی حل مسائلش مبتنی بر یک اصول موضوعهای است. این اصول موضوعه گاهی در علم بیان میشود به نام فلسفه علم یا مبادی آن علم و گاهی نه، بلکه عملاً وانمود میکنند که این مسائل حلشده و قطعی است. مثلاً علوم طبیعی که امروز هست و همه از راه تجربه اثبات میشود، مفروض این است که ما در آزمایشگاه تجربه میکنیم و نتیجهاش را واقعاً به دست میآوریم اما بعد از مدتی میفهمیم تجربه ما ناقص بوده، عاملی در آن جا بوده که نشناختهایم، تعمیم بیجهت دادهایم و این نتیجه کلی که گرفتهایم صحیح نبوده است. این معنايش این است که فلسفه آن علم را درست تبیین نکردهایم.
در زمینه روانشناسی هم همینگونه است. در روانشناسی عملاً آنچه مورد بحث است روانشناسی رفتاری است که انگیزهها چگونه پیدا میشود، روانشناسی اجتماعی که عوامل اجتماعی چه تأثیری در روح آدم دارد اما این که اصلاً روانشناسی انسانی چیست و برای چه به وجود آمده، رشدش به چیست و به کجا خواهد رسید، روانشناسی علمی پاسخگوی اینها نیست. اگر ما آن را ندانیم، مفروض این است که آنچه همه دارند را ما هم داریم و بیش از این هم چیزی نیست و باعث این میشود که زندگی کنیم، یک وقت هم میمیریم و تمام میشود اما این که واقعاً روان، عنصری است غیرمادی که وجود دارد و بعد از مرگ ما باقی میماند یا نمیماند، این مربوط به روانشناسی نیست، این مربوط به فلسفه روانشناسی است.
اگر ما بخواهیم این مسائل را درست حل کنیم باید آن فلسفه را قبلاً تثبیت کنیم، اصول موضوعهاش را به دست بیاوریم و بدانیم که هست یا نیست. مثلاً میگویند روان اصلاً یعنی نتیجه فعالیت مغز. آیا همین است یا نه؟ واقعاً روح یک چیزی است که به بدن تعلق میگیرد و بعد از مرگ هم روح باقی میماند و بار دیگر موجب حیات میشود؟ آن مربوط به روانشناسی نیست، آن فلسفه روانشناسی است. اگر ما بخواهیم نتایج صحیحی بگیریم، اول باید آن فلسفه را بدانیم.
تا آن جا که میشود از راه عقل و آنچه کمبودش هست از راه وحی و در نتیجه عمل به دستورات دینی به شهود هم میرسیم. پس هم باید عقلمان را به کار بگیریم، هم در عمل باید از بیانات وحیانی استفاده کنیم و هم بعد از عمل خدا لطفهایی میکند که حقایقی را به ما مکشوف میکند و به شهود میرسیم. هر سهتای اینها واقعیت دارد. منتها به ترتیب: از عقل باید شروع کرد، بعد از آن از وحی استفاده کرد و سوم در نتیجه عمل منتظر بود که خداوند متعال افاضه بفرماید و ما را به کشف حقیقت نائل کند.
وَصَلَّى اللّٰهُ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطَّاهِرِينَ